عدالت؛ غفلت یا ذلت؟!
سلام.
بدون هیچ سخن اضافه بیانیه انجمن اسلامی دانشگاههای تربیت معلم و شاهد تهران را در ذیل به اطلاع همگان می رسانم:
خبرگزاری فارس: انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تربیتمعلم و شاهد تهران با صدور بیانیهای نسبت به تأخیر 120 روزه دادگاه فائزه هاشمی اعتراض کردند.

به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری فارس، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تربیتمعلم و شاهد با صدور بیانیهای نسبت به تأخیر 120 روزه دادگاه فائزه هاشمی اعتراض کردند.
متن کامل این بیانیه به شرح ذیل است:
بسم الله الرحمن الرحیم
مبارزه با فساد و تبعیض از اهم وظایف حکومت اسلامی است و نگذاشتن حاشیهای امن برای محاربین و خاطیان از قانون در ذیل این وظیفه است، حال آنکه ما مدعی حکومت اسلامی و الهام گرفته از حکومت مولا امیرالمومنین علی(ع) هستیم برماست که حداقل در چیزهایی که روشن است وظیفه ماست تسامح نکنیم و نگذاریم امت مسلمان و انقلابیمان نسبت به حکومت ما بدبین شود و این فکر به ذهن آنها خطور کند که در مملکت اسلامی نمیتوان حداقل حق خود را از دستگاه قضا گرفت و محاربین حاشیهای امنتر از بقیه دارند.
امروز با آنکه نزدیک به 2 سال از سختترین فتنه علیه اسلام و تشیع میگذرد و ملت مسلمان ایران در جنگی که منکران حقیقت علیه ولایت بر پا کرده بودند با لبیک یا حسین پیروز شدند، منتظر آن هستند که عاملین اصلی این فتنه که فاسدین سیاسی و اقتصادی بودند محاکمه شوند و بر آنها مهر قانون بخورد، اما شاهد آنیم که امروز بر خلاف حق نیروهای فریب خورده دست پایین این جریان محاکمه شده اما عاملین اصلی - سران فتنه و برخی آقازادهها- که سالها در جریانی موازی با انقلاب اسلامی و در جدل با متن انقلاب و ولایت بودند آنقدر خیالشان راحت است که حتی در جلسهای که قوه قضائیه برای خانم فائزه هاشمی برگزار میکند ایشان حاضر نمیشوند و آیا این مسئله نقطه ضعفی در عملکرد دستگاه قضا را به ذهن متبادر نمیسازد؟
ای کاش بجای این رویکرد با مفاسد به گونهای برخورد میشد که امروز شاهد این فجایع نباشیم که برای دستگاه قضایی که الگویش امیرالمؤمنین علی(ع) است مسامحه با خاطیان از قانون حتی برای یک لحظه هم پسندیده نیست، اگرچه از بستگان و نزدیکانش باشند و در حکومت علی(ع) هیچکس حاشیهای امن برای فساد و تبعیض ندارد و ننگ است برای مسئولانی که با گذشت یک دهه از فرمان امام خامنهای(مدظله العالی) مبنی بر برخورد با مفاسد هنوز اقدام درخوری نکردهاند و امروز شاهد این فجایع هستیم.
اکنون 120 روز از موعد برگزاری دادگاه فائزه هاشمی گذشته اما همچنان وی با خیال راحت به تحرکات خود ادامه میهد و باید از مسئولان قضایی کشور پرسید، پس دادگاه فائزه هاشمی چه شد؟ آیا برگزاری هر چه سریعتر این دادگاه موجب امیدواری مردم و اقبال آنان به حضور در عرصههای تصمیمگیری نظام نمیشود؟ آیا امید مردم مایه افزایش مشارکت آنان در انتخابات آینده نمیشود؟ آیا محاکمه سران فتنه به معنای احترام به رأی ملت ایران و حضانت و پاسداری از خواست آنان در چارچوب قانون نیست؟ آیا برگزاری این قبیل دادگاهها تشکر و سپاس از ملتی نیست که خالق حماسههایی همچون ۲۲ خرداد، ۹ دی و ۲۲ بهمن ۸۸ بودند؟
ما دانشجویان دانشگاههای تربیتمعلم و شاهد بیصبرانه در انتظار جلسه قریب الوقوع افرادی چون خانم فائزه هاشمی که امروز با داشتن لابیهایی قوی از محاکمه سر باز میزنند، هستیم و اعلام میکنیم به مجریان دستگاه قضا که اگر در قبال برخورد ضعیف شما با طراحان فتنه ملت انقلابی ما خدای ناکرده ذرهای به کلیت دستگاه قضایی بدبین شود در پیشگاه خالق قادر متعال مسئول خواهید بود.
حضرت آقا؛ ما را ارشاد کنید!
سلام.
در خبر ها آمده آیت الله مکارم شیرازی در خصوص تسخیر سفارت انگلستان توسط دانشجویان این چنین فرمودند:
جناب آقای مکارم،ضمن احترام به شخصیت فقهی و مذهبی حضرتعالی چند سوال سیاسی از جنابعالی دارم.
معیار سنجش این هزینه چیست؟
ملاک شما چیست؟
اگر این مطالب را برخی سیاسیون می زدند می گفتیم بورسیه فرزندانشان در خطر است. اما ....؟
آقای مکارم، هزینه مد نظر شما از هزینه یک قرن غارت، جنایت و خباثت بیشتر است؟
حضرت آقا، داشتن ارتباط دیپلماتیک با این روباه پیر چه منفعتی برای اسلام و مسلمین در بردارد که ما جوانان عجول و ماجراجو از آن بی خبریم؟
آیا هزینه حمله به سفارت انگلستان سنگین تر از هزینه شهادت هزاران شهید و شهدای اخیر و دانشمندان هسته ای کشور است؟
آیا هزینه این حمله از هزینه های تحمیلی بر دنیای اسلام از طریق وهابیت و بهاییت سنگینتر است؟
آیا هزینه این اقدام دانشجویان از هزینه 60 سال اشغال و غارت و کشتار در سرزمین های اشغالی فلسطین، سنگینتر است؟
آقای مکارم، آیا هزینه این اقدام دانشجویان از هزینه تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در بعد دیپلماتیک، سنگین تر است؟
جناب آقای مکارم شیرازی، امام خمینی (ره) آن تسخیر اول(سفارت آمریکا) را با همه هزینه های سنگینش، انقلابی بزرگ تر از انقلاب سال 57 نامیدند، شما چطور؟
در تسخیر سفارت آمریکا، کارمندان سفارت 444 روز گروگان دانشجو ها بودند. در این تسخیر اخیر آقایان به همراه دختر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام از درب پشتی سفارت به سلامت و در امنیت کامل خارج شدند.
هزینه کدام سنگین تر است؟ هزینه تسخیر سفارت آمریکا و گروگان گیری 444 روزه یا حضور در محوطه سفارت انگلستان؟
جناب آقای آیت الله مکارم، لطفا ابعاد پنهان عبارت "هزینه های زیاد" در خصوص این اقدام دانشجویان، که شما را بر آن داشت سکوت را شکسته و در محکومیت آن بیانه صادر بفرمایید را بیان کرده تا ما جوانان جاهل و احساساتی از گمراهی و ظلالت خارج شویم.
والسلام.
التماس می کنیم؛ حماقت نکنید!
سالها دولت انگلستان در حق اسلام و ایران، جنایت کرد.
سالها اشغال و قتل عام کرد.
سالها از اشغال گری و دیکتاتور ها حمایت کرد.
سالها در جنگ علیه ایران مشارکت نمود.
سالها در تجهیز نظامی دولت بعث عراق و فروش محصولات شیمیایی به آنها مشارکت کرد.
سالها در تهیه و تصویب قطعنامه علیه دولت و ملت ایران پیش قدم بود.
سالها حامی و پشتیبان گروههای انحرافی و تروریست بوده.
حدود یک قرن علیه ایران و ایرانی آنچه در توان داشته انجام داده.
اما ما چه کردیم؟!
دولت ها و مجالس ما چه عکس العملی نشان دادند؟!
جز اینکه خود و فرزاندانشان دائم در مسیر تهران-لندن در تردد هستند، کار دیگری هم کردند؟!
مسوبه اخیر مجلس، که آنچنان با هیاهو و جنجال تبلیغاتی در داخل به تصویب رسید، چه بود؟!
جز آنکه خیلی محترمانه و با احتیاط، به طوری که مبادا به قبای ملکه انگلستان بر بخورد، خواستار خروج سفیر و جانشینی فرد دیگری با عنوان کاردار در راس سفارت، شدند؟!
رفتن سفیر و "تغییر عنوان" به کاردار جواب این همه جنایت در یک قرن بود؟!
آقایان خسته نباشند!
نکند خدایی نکرده در بورسیه و سهمیه های فرزندانتان خدشه ایی وارد شود!
والله؛ خجالت دارد!
جواب یک قرن جنایت را با تغییر عنوان از سفیر به کاردار، می دهند؟!
آیا پاسخ این همه خباثت و دشمنی عبارت "اه! بَد! بَد! بَد!"، بود؟!
خجالت بکشید!
از این مردم و خون شهدا خجالت بکشید!
در این کارزار، حداقل جواب ممکن را دانشجویان دادند. کمتر از این امکان نداشت.
به حول و قوه الهی پس از عکس العمل حداقلی دانشجویان دولت خبیثه انگلستان با تعطیلی سفارتش در ایران ناخواسته یکی از خواسته های ملت ایران را محقق کرد.
پس از این اقدام خداپسندانه دولت انگلیس، از مسئولین انتظار می رود با استقبال از این واقعه میمون، ضمن اعلام رسمی تعطیلی کامل این جاسوس خانه، با بازپس گیری باغ قلهک، بخشی از آلام این ملت را التیام بخشند.
بدیهی است هر گونه تلاش برای بازگرداندن و بازگشایی این مرکز فتنه، خیانت است به ملت و خون شهدا.
پس، لطفا؛ التماس می کنیم؛ حماقت نکنید!
والسلام.
چی از جان اصولگرایی می خواهند؟!
سلام.
نخستین گردهمایی بزرگ جبهه متحد اصولگرایان برگزار شد.
کدام اتحاد؟
در راستای منافع چه فرد یا افرادی؟
برای ادامه حیات سیاسی چه کسانی؟
اتحاد چی با چی؟
کدام اصولگرایی؟
چه جبهه متحدی؟
دو ایده متقابل، چگونه در یک جبهه جمع خواهند شد؟
اصولگرایی در چی؟
آیا جز این است که اصولگرایی به معنی دفاع از اسلام و انقلاب و حقوق پابرهنگان است؟
مگر قرار نبود، اصولگرایی مدافع حقوق محرومان باشد؟
مگر قرار نبود، اصولگرایی به جنگ زرپرستانِ قدرت طلب، برود؟
اصولگرایی رابطه ایی با باندها قدرت و مافیای اقتصادی ندارد؟
اصلا اصولگرایی در تقابل با مافیا تعریف شده است.
اصولگرایی آمد تا باندهای قدرت، نابود شوند.
اصولگرایی چه رابطه ایی با سکوت؛ و بعضا، خنجرهای دوران فتنه دارد؟
جبهه متحد در برابر چه کسی یا چه چیزی؟
اگر بناست که جبهه ایی باشد باید یک طرف آن معتقدین و مقیدین به اصول انقلاب و منافع پا برهنگان باشند و طرف دیگر آن قدرت طلبانِ زرپرست. اتحاد این دو اصلا از بیخ و بن غلط است.
مگر آنکه تعریف اصول و اصولگرایی با منافع آقازاده های فلان شخصیت، که نامه بدون سلام می نویسد، عوض شده باشد. شاید منافع آقازاده های لندن نشین و دُبی گذر، به اصول و اصولگرایی تبدیل شده.
شاید همه پابرهنگانِ دیروز، امروز، در دُبی صاحب آدیداس، شده اند؟
شاید محرومان دیروز، امروز، دغدغه قیمت دلار و پوند و بهای بلیط لندن-دبی را دارند؟
اگر این چنین است؛ پس حق با آقایان، است. لازم است برای دفاع از حقوق این آقایان و خانواده هایشان، جبهه متحد تشکیل داد. گور پدر پابرهنگان و محرومان امروز هم ....(صلوات).
بس کنید! این چه بساطی است که به اسم اتحاد به راه انداخته اید؟! این چه عوام فریبی است که به راه افتاده؟
اگر منظور شما اتحاد در برابر جریان اصلاح طلب است؛ که همه به خوبی می دانند این جریان نیمه جان، با طناب حمایت از فلان شخصیت و فرزندانش به این حال و روز افتاده. شما چرا؟ چرا راه رفته اصلاح طلبان را دوباره طی می کنید؟ آیا در انتظار نامه بدون سلام، و تهدید به بلوا و آشوبِ مجدد، هستید؟
کو بصیرت؟ کجا رفته غیرت؟
آنچه که آقایان(خصوصا از نوع موتلفه آن) به نام اتحاد هوا کرده اند؛ همان، "قرآن های سر نیزه" است. چرا تاریخ را تکرار می کنید؟ چرا عبرت نمی گیرید؟
از چه چیزی هراس دارید؟ چه چیزی چشم هایتان را کور کرده؟
اگر اکثر گلوگاه های اقتصادی کشور در کنترل و چنبره مافیای خانوادگی آقایان است و بسیاری از ارکان نظارتی هم چشم بسته و گوش به فرمان ایشان، شما چرا با آنها همراهی می کنید؟ چرا سنگر اصولگرایی را دو دستی تقدیم می کنید؟
از نظر مردم، اصولگرا و حاجی بازاری و جناحِ راستِ سنتی، با هم فرق دارند. مردم تفاوت های فاحش میان اصولگرایی با دیگران را به خوبی لمس می کنند. مقاوم باشید. از اصول کوتاه نیاید.
اگر قرآن های سر نیزه را باور کنید و از تعداد کم خود هراس به دل راه بدهید؛ صلح حسنی را بر رهبری، تمام شده بدانید.
جنگ احزاب را به یاد آورید! یاد خدا را در ذهن بپرورانید! نهراسید! از اصول خود کوتاه نیاید! ثابت قدم باشید! انشاءالله پیروزی با شما خواهد بود.
والسلام.
شنود می شوم ؟!
سلام.
فروردین سال 87 انفجاری در حسینیه سید الشهدا(ع) شیراز ، متعلق به کانون رهپویان وصال رخ داد، که منجر به شهادت 14 نفر و زخمی شدن حدود 200 نفر از عزیزان این شهر شد.

مسئولین شهری از نخستین ساعات وقوع انفجار قصد القاء این مطلب را به مردم و رسانه ها داشتند که، انفجار رخ داده بمب و عملیات خرابکارانه نبوده و به دلیل بی احتیاطی در نگهداری از برخی ادوات نظامی(مین خنثی شده و بدون چاشنی) رخ داده.
پافشاری مسئولین شهری در آن زمان تا به آنجا ادامه پیدا کرد که شورای عالی امنیت ملی هم در بیانیه ای رسمی، عملیات خرابکارانه را رد کرده و علت انفجار را بی احتیاطی، عنوان نمود.
اما بسیاری، خصوصا حاظرین در محل انفجار، نظری غیر از این داشتند. آنها معتقد بودند که این انفجار ناشی از بمب و عملیات خرابکارانه است.
جمعی از دوستان ضمن انتشار مطالب و عکسهایی از محل انفجار و تحلیل شرایط محیط و نحوه انفجار، موفق شدند نظر بسیاری را در خصوص انفجار، به سمت "بمب" معطوف نمایند. تا آنجا که پس از بازرسی های بازرسان ویژه، انفجار بمب تایید شد.
آنچه گذشت مقدمه ایی بود برای مطلبی که از این پس نگاشته می شود.
در جریان تلاش برای اثبات وجود "بمب" با برخی از دوستان همکاری می کردیم. پیغام دادند که "بچه های بالا" توصیه می کنند که این موضوع را رها کنید و ...
اما، کو گوش شنوا!؟
در همان ایام متوجه وجود یک علامت جدید روی گوشی خود شدم.
زمانی که تماسی از طریق گوشی همراه خود برقرار می کردم، ضمن شنیدن یک صدای بوق در ابتدای تماس، یک علامت شبیه تابلو احتیاط هم رو گوشی ظاهر می شد. یک پیغام هم نمایش داده می شد اما تا می خواستم آن را بخوانم محو می شد.
تعویض گوشی و سیم کارت، مرا به این نتیجه رسانید که این موضوع با سیم کارت و شماره بنده در ارتباط است.
از یکی دو کارشناس سوال کردم. گفتند، این علامت مربوط است به "کُد" نشدن اطلاعات ارسالی از گوشی به سمت مخابرات. علت آن هم دو چیز است. یا BTSی که به آن متصل هستید قدیمی است یا اینکه به عمد و برای شنود مکالمه این کار انجام می شود.

با تست های مختلف، موضوع قدیمی بودن BTS کلا منتفی شد. اما...
این قصه ادامه داشت تا حدودا یک سال بعد؛ تقریبا بعد از یک سال، دیگر در محدوده شهر شیراز مشکلی نداشتم. اما به محض خروج از شهر دوباره همان داستان و همان علامت، تکرار می شد. تا زمان انتخابات سال 88 و فتنه 88. از صدقه سری فتنه گران، مشکل گوشی بنده مرتفع شد. اما دوباره حدود 10 ماه تا یک سال بعد، در سفر های خارج از شهر، متوجه بازگشتِ مجدد علامت هشدار، روی گوشی شدم.
در سفری که حدودا دو ماه پیش به مشهد مقدس و تهران داشتم باز این علامت در برخی مکالمات ظاهر می شد. آخرین مورد کمی عجیب و متفاوت بود. زمانی که در محدوده میدان توپخانه تهران در حال مکالمه با یکی از دوستان بودم صدای بوق را شنیدم و بلافاصله نمایشگر گوشی را نگاه کردم. پیغامی ظاهر شده بود که از میان کلمات آن فقط توانستم کلمه "Cipher Text" را تشخیص دهم.علامت هشدار هم ظاهر شد. بعد از کمی که از مکالمه بنده با آن دوست در موضوع "رفع خرابی کامپیوتر دفتر" گذشت دوباره صدای بوق و پیغام و محو شدن علامت هشدار را شاهد بودم.
حالا چند سوال:
1- اصلا این علامت یعنی چه؟
2- اگر به معنی شنود است:
- چه کسی یا چه کسانی پشت پرده این شنود هستند؟
- به دنبال چه چیزی هستند؟
- تا کی قصد ادامه این بازی را دارند؟
- چه مرجع قانونی و حقوقی می تواند مرا در پیدا کردن عامل یا عاملین یاری نماید؟
منتظر نظرات و راهنمایی های دوستان و مطلعین هستم.
والسلام.
خاتون، رسانه ملی و چادر مشکی!
سلام.
سریال "از یاد رفته" یکی دیگر از سریال های داستانی تلویزیون است که این شبها از سبکه اول سیما پخش می شود. سریال داستان زندگی جوانی روستایی است که با گذشت و ایثار همسرش، راهی دانشگاه شده و همزمان با طی مدارج علمی و تاثیر پذیری از محیط شهری، به تدریج تغییر کرده و ....
اما آنچه در این سریال توجه بنده را به خود جلب کرد، نحوه استفاده از نماد "چادر" در این سریال است.
"گل رخ" همسر ساده، ایثارگر و خانواده دوست "مرتضی"، جوان روستایی، با "چادر مشکی" به عنوان نماد حجاب به تصویر کشده شد. از طرف دیگر سایر شخصیت های زنی که در شهر و دانشگاه به تصویر کشیده شده اند، با پوششی غیر از چادر به نمایش گذاشته می شوند.
تا آن زمان که وضعیت مالی "دکتر مرتضی" تغییر کرده و خانواده خود را از آن کلبه کوچک روستایی به یک خانه ویلای در کنار ساحل منتقل می کند. با تغییر حاصله و بهبود وضعیت معیشتی "گل رخ"، دیگر خبری از "چادر"، نیست. کارگردان، "گل رخ" را در شرایط رفاهی جدید، از "چادر مشکی" جدا کرده و "مانتو و روسری" را به عنوان نماد حجاب برای وی برمی گزیند.
تا آن زمان که میان "دکتر مرتضی" و "گل رخ" بحث و اختلاف سلیقه شدید در می گیرد و "گل رخ" با دل شکستگی، ویلای همسر خود را رها کرده و به روستا، باز می گردد. گارگردان این سریال، کلبه چوبی و محقر روستایی را از پس انبوه تارهای عنکبوت تنیده شده به آن به نمایش می گذارد، و بازگشت "گل رخ" به دوران سخت، پرمشقت و ایام تنهایی، را با "چادر مشکی"به تصویر می کشد.
نشریه خاتون در آن مطلب جنجال برانگیز خود "چادر مشکی" را نماد "اشرافیت" و "تکبر" می داند. مطلبی که غوغا به پا کرد و فریاد "وا اسلاما"ی بزرگان و مراجع را در آورد.
به جرات می توان گفت که فقط، کمتر از 20 درصد از خوانندگانِ تهرانیِ چند هزار نسخه ای نشریه خاتون، متوجه این مطلب و این موضوع شدند.
اما این سریال (و سایر برنامه های از این دست رسانه ملی) را میلیون ها نفر در سراسر کشور و جهان می بینند و اثر می پذیرند.
اگر "خاتون"، "چادر مشکی" را نماد "اشرافیت" می داند؛ در مقابل "از یاد رفته" آن را به عنوان نماد "فقر مالی و فرهنگی و سیاه بختی" به نمایش می گذارد.
کجا هستند غوغا سالارها؟
خبرچین ها و بولتن سازهایِ بیوتِ آیات و علما، به چه کاری مشغولند؟
چرا فریاد "وا اسلاما"ی مراجع و بزرگان به گوش نمی رسد؟
آنان که به دلیل نماد اشرافیت و فراماسونری خواندن "رنگ" مشکی چادر، در یک نشریه محدود، آنچنان برآشفته شدند، چرا امروز در برابر تحقیر "اصل" چادر، در رسانه ملی سکوت کرده اند؟
در پس این سکوت چیست؟
در پس آن فریادها دغدغه دین بود یا دعواهای سیاسی و مچ گیری؟
مردم کدام را باور کنند؟ آن غوغا و مملک به هم ریختن را، یا این سکوت و خفقان را؟
امیدوارم خداوند شر منافقان و شیاطین را از سر بیوت آیات و علما کم کرده به ما هم بصیرت عطا فرماید.
والسلام.
=======================
انعکاس:
کرسی آزاد اندیشی و علما!
سلام.
مقام معظم رهبری بارها و بارها در خصوص راه اندازی کرسی های آزاد اندیشی چه در حوزه های علمیه و چه در دانشگاه ها تذکر دادند.
اما هنوز هیچ خبری نیست!
چرا؟
آیا این رکود فکری-فرهنگی ریشه در نخواستن دارد؟ نه! اینطور نیست. چراکه وقتی در محافل کوچک و خودمانی دور هم جمع می شویم حرفهای بسیاری برای گفتن داریم. اما انعکاس بسیار کمرنگی در محیط بیرونی دارد.
مکتب ما، شریعت ما و فرهنگ ما، ما را انسانهایی پرسشگر و کنجکاو بار آورده. ذاتا به دنبال طرح سوال و یافتن جواب هستیم. امری که در کلاسهای بحث و جدل حوزه های علمیه سالهاست که وجود داشته و منشا خیر و برکات بسیاری شده است. در سیره معصومین علیهما السلام هم مجالس پرسش و پاسخ و مناظره بسیاری را مشاهده می کنیم.
مشکل چیست؟ چرا کرسی های آزاد اندیشی راه اندازی نمی شوند؟
با هم چند واقعه را در کشور مرور می کنیم:
1- مکتب ایرانی:
چندی پیش رحیم مشایی عباراتی را در جمع ایرانیان مقیم خارج از کشور بیان کرد که متن کامل آنرا می توانید در اینجا مطالعه نمایید.
"مکتب اسلام دریافتهای متنوعی از آن وجود دارد ... . دریافت ناب از حقیقت ایمان و وحقیقت توحید وحقیقت اسلام، مکتب ایران است."
خب! این سخنان به مزاج برخی خوش نیامد. اشکالی ندارد. افراد مختلف نظرات و افکار متفاوتی دارند.
حالا چه کاری باید کرد؟
چگونه با این نظر مقابله کنیم؟
آزاداندیشی چه می گوید؟
آیا ترور شخصیتی منتشر کننده این اندیشه، با روح آزاد اندیشی مد نظر مقام معظم رهبری، سازگاری دارد؟
آیا در حوزه آزاد اندیشی، باید به اندیشه، با اندیشه جواب داد؛ یا با اسلحه و بگیر و ببند؟
عکس العمل مراجع و علمای ما در این خصوص، چگونه بود؟
چند منبر و سخنرانی در نقد علمی-فقهی این اندیشه سراغ دارید؟
آیا جز تهمت و افترا و دشنام، چیز دیگری در حافظه تاریخ ضبط شده است؟
2- پایان دوران اسلامگرایی:
رحیم مشایی در جایی دیگر می گوید: "دوران اسلام گرایی به پایان رسیده است" و در ادامه توضیحاتی و استدلال هایی را بیان می کند.
نتیجه چه شد؟
با او چه کردند؟
چند مقاله و منبر در نقد علمی-فقهی این نظر و اندیشه، منتشر شد؟
برخی علمای ما چه کردند و چگونه آزاد اندیشی را در نظام مقدس جمهوری اسلامی به نمایش گذاشتند؟
دو تن از بزرگواران و آیات عظام در عکس العملی عجیب اظهاراتی بیان کردند که هیچ نشانه ای از آزاد اندیشی و علاقه به آزاداندیشی در آن به چشم نمی خورد.
3- نشریه خاتون:
نشریه خاتون حاوی صفحات بسیار در خصوص مسایل مختلف، و عموما مذهبی-فرهنگی است. در گوشه ایی از این نشریه فردی که خود را محقق می داند، نظری را بیان کرد.
آنچه بر سرش آمد، همان بود، که بر سر منتقدین هولوکاست در اروپا و آمریکا می آید.
حتی یک مقاله یا سخنرانی علمی-تاریخی در نقد این نظر، بیان نشد و متاسفانه جز، دشنام و افترا، چیز دیگری نیافتم.
مقام معظم رهبری می فرمایند "آنى(آن چیزی که) که کمک میکند به پیشرفت کشور، آزادى واقعىِ فکرهاست؛ یعنى آزادانه فکر کردن، آزادانه مطرح کردن..."
در کدام یک از موارد گفته شده بالا نشانه ایی از "آزادی واقعی فکرها" به چشم می خورد؟
برخی علمای ما چگونه برخورد کردند؟
برخلاف انتظار عامه مردم، یکی از دلایل تاخیر در راه اندازی کرسی های آزاد اندیشی، اندیشه برخی بزرگان و علما است. اینکه مقام معظم رهبری این ماموریت بسیار مهم را به جوانان واگذار کرده اند و در آن به کررات اصرار بر راه اندازی این کرسی های آزاداندیشی در دانشگاهها و حوزه ها دارند به نوعی گویای این حقیقت است.
در شرایط امروز جامعه ورود به حوزه آزاد اندیشی، مانند یک شمشیر دو لبه است. از یک طرف باید با معاندین جنگید و از طرف دیگر با متحجرین جدال نمود. متاسفانه خنجر متحجرین بسیار خطرناک تر و بُرنده تر از شمشیر معاندین است.
لذا کسانی که قصد لبیک به تقاصای چندین ساله رهبری را دارند، باید با هوشیاری و آمادگی کامل، در انتظار انزوا و تحقیر و تخریب دوست و دشمن باشند. باید تهمت و افترا را به جان بخرند. باید توبیخ و زندان را در فرهنگنامه فکری خود بپرورانند. در یک کلام: برپا کنندگان کرسی های آزاد اندیشی باید کاملا آماده جهاد باشند.
امروز تیزی خنجر متحجرین سریعتر از برق شمشیر معاندین احساس و لمس می شود.
انشاء الله که خداوند متعال همه ما را صاحب بصیرت بگرداند.
والسلام.
دانشگاه، کیفیت و کمیت!
سلام.
آنچه در ذیل به آن اشاره می شود، نمونه ای است از وضعیت و کیفیت سطح آموزشی در دانشگاههای کشور. این نوشتار، قصد تخریب و یا تبلیغ شخص و یا مکان خاصی را ندارد.
چند صباحی است که دانشجو شده ام. دانشگاه جامع علمی کاربردی واحد کارخانجات مخابراتی ایران.
چند سال قبل بازدیدی علمی از سالن های تراش و مونتاژ این کارخانه داشتم. در آن زمان با توجه به حجم عظیم و گسترده تجهیزات، خصوصا در سالن مونتاژ، اما متاسفانه قریب به 80 % تجهیزات بی کار و به نوعی پلمپ شده بود. در 20% با قیمانده هم نیمی از پرسنل بیکار و مابقی در حال مونتاژ نسل کاملا قدیمی گوشی های تلفن رو میزی بودند.
وقتی علت را جویا شدیم گفتند به دلیل کارشکنی های شریک خارجی (زیمنس آلمان) این چنین شده.
امروز، مرکز آموزش کارخانه برخلاف سایر بخشهای فسیل شده آن، جوان و نوپا است.
امکانات محدود، کم تجربگی برخی مسئولین و اساتید و بی برنامگی های فراوان، در کنار تلاش مسئولین و دانشجویان برای ارتقاء سطح کیفی حوزه های مربوطه، خودنمایی می کند.
دانشجو!
دانشجو! عبارتی که بد معنی می شود.
دانشجو، یعنی جوینده علم. یعنی کسی که خود به دنبال کسب علم و دانش باشد. یعنی کسی که تشنه علم باشد.
اما بسیاری از ظاهرا دانشجوها، همچنان در همان فضای فکری دوران دانش آموزی سیر می کنند. باید به زور، دانش را به وی تزریق کرد. دائم چشمش به ساعت است و منتظر عبارت "خسته نباشید!"
برخی از به اصطلاح دانشجویان هم، ظاهرا، برای آنکه در خانه، محله یا جامعه، ایجاد مزاحمت نکنند به دانشگاه فرستاده شده اند.(کودکان بزرگ، جثه!)
رشته!
رشته یا کلافی سر در گم. در تعاریف علمی در برگیرنده مفاهیمی همچون عشق، علاقه، انتخاب و منطبق با استعداد و نیاز است. اما در دانشگاه، بیشتر به یک قرعه و شانس شباهت دارد.
استاد!
استاد، فردی است فرهیخته، فاضل، آگاه به علم روز. در واقع باید این چنین باشد. اما در پاره ایی موارد این چنین نیست. بعضی اوقات آنقدر این مفهوم بی نمک می شود که "کودکان بزرگ، جثه" کلاس را هم ناراضی می کند.
دانشگاه!
دانشگاه، محلی برای مبادله علم و دانش میان استاد و دانشجو.
اما کدام استاد؟ و کدام دانشجو؟ با کدام امکانات و در سایه چه نوع مدیریتی(خرد و کلان)؟
معجون!
اگر معنا و مفهوم جدید عبارات دانشجو، رشته، استاد و دانشگاه را با هم ترکیب کنیم، چه خواهد شد؟
آیا از چنین معجونی انتظار شفا می رود؟
آیا این معجون پاسخگوی نیازهای علمی کشور است؟
آیا این معجون در بازار کار، کاربردی دارد؟
جایگاه این معجون و مصرف کنندگان آن در کجای راه و بیراه "نقشه جامع علمی کشور" قرار دارد؟
با این معجون، چشم انداز 20 ساله، جز به سراب و یا نهایتا باتلاق، ختم نخواهد شد.
باید فکری کرد. باید جُنبید!
هر دوره تعلل به معنی افزودن جمعی مدرک به دست بی سواد به جامعه است. مهندسانی که یا باید راننده تاکسی شوند یا شاگرد بقال.
آنچه بیان شد همچون ویروس، بسیاری از مراکز علمی، تحقیقاتی و پژوهشی کشور را مبتلا کرده.
اگر هست، اندک حرکتی، عموما به دلیل علایق شخصی افراد و فعالیت های خارج از محدوده دانشگاه است.
در این خصوص جای سخن بسیار است. در ادامه چند مصداق عینی از مشاهدات خود را بیان می کنم.
- دانشجوی رشته IT، هنوز با روشن و خاموش کردن کامپیوتر مشکل دارد.
- دانشجوی IT هنوز بسته نرم افزاری Office را نمی شناسد. نمی داند Word و PowePoint چیست؟ کار با آن را هم بلد نیست.
- دانشجوی رشته IT هنوز کار با ویندوز را بلد نیست.
- دانشجو و بعضا استاد رشته IT هنوز از خواندن و فهمیدن جملات و مفاهیم انگلیسی نمایش داده شده روی صفحه عاجز است.
- . . .
- عکس و تکه فیلم زیر نمونه ای است از یک کارگاه درس آزمایشگاه سیستم عامل شبکه است.

8 دستگاه رایانه قابل استفاده برای حدود 40 دانشجو!
در این عکس تفاوت محیط آموزشی واحد عملی و نظری کاملا مشهود است!؟
در این عکس تفاوت شهریه واحد عملی و نظری کاملا مشهود است!؟
این عکس سرشار است از مفهوم علمی-کاربردی!؟
این عکس در انطباق کامل است با آخرین استاندارد های آموزشی روز جهان!؟
از این عکس می توان به گوشه ای از علل و عوامل کم سوادی و غیر کاربردی بودن دانش فارغ التحصیلان ، خصوصا رشته های فنی ، پی برد.
امید است مسئولین محلی و کشوری ضمن بازدید ها و بازرسی های میدانی و دقیق جهت رفع نواقصی این چنین در محیط های آموزشی کوشیده و سطح علمی دانشجو و دانشگاه را در سطح انتظارات سند چشم انداز، ارتقاء، ببخشند.
انشاء الله.
والسلام.
فتنه گر، اختلاس، به راه می اندازد!
خبرگزاری فارس: 30/06/90
موج سواری!
سلام.
در واپسین روز های اردیبهشت ما همایشی چند روزه با عنوان "همایش وبلاگ نویسان عفاف و حجاب" برگزار شد. اسپانسر و برگزار کننده مراسم، شهرداری تهران بود. همایشی در سطح ملی و کشوری با میزبانی شهرداری شهر تهران!
خب بالاخره شاید دغدغه فرهنگی این مجموعه باعث شده تا این کار را بکنند.

در ابتدا این موضوع که ارتباط شهرداری با همچین مراسمی که عموما هم با خط فکری شهردار مشکل دارند چی هست؟ خیلی برای من و برخی دوستان موضوع حادی نبود.
اما طی روز های آخر یعنی دقیقا بعد از مراسم دعای کمیل و خصوصا بعد از اختتامیه و بی توجهی کامل شهرداری به افرادی که طی این چند روز شبانه روز زحمت کشیده بودند، حسابی حساس شدیم و کمی مسائل را با هم مرور کردیم.
اونجایی که دیدیم مراسم دعای کمیل به اسم وبلاگ نویسان و به کام شهرداری و معاونت فرهنگی اون تمام شد. لحظه ای که دیدیم از کارمندان و پرسنل خودشون تقدیر و تشکر شد و کاری به بچه های ما نداشتند و انعکاسش توی خبرگزاری ها به همراه عکس آقای دکتر ایازی معاونت فرهنگی شهرداری تهران همراه شد.
همین امر باعث شد تا در انتهای مراسم و خارج از تالار ایوان شمس، گفتگویی انتقادی با آقای علی حکمتی پور، مدیر اداری معاونت فرهنگی اجتماعی شهرداری تهران، داشته باشیم و صراحتا نسبت به موارد مطرح شده انتقاد و ابراز نگرانی کنیم.
این موضوع ، گذشت؛ تا دوباره همایشی دیگر این بار به اسم افطاری، برگزار شد. البته از مراسم اول تا این مراسم اخیر معاونت فرهنگی شهرداری بیکار نبوده و با تلاش و صرف مبالغی بسیار به بهانه های مختلف مثل سفر کربلای معلا، وبلاگ نویسان را در کنار خود همراه داشتند.
اما در مراسم دوم دوباره حرف و حدیث هایی پیش آمد؛ خصوصا با تغییر و تحولات اخیر در اوضاع و احوال جریانات سیاسی کشور و شکل گیری جبهه پایداری و اختلافات عقیدتی - سیاسی این جبهه با شهردار تهران.
اختلافات بین وبلاگ نویسان بالا گرفت و تزاعات و تحریم هایی شکل گرفت. در ابتدا نظر بنده هم بر نرفتن بود و نرفتم. اما حالا نظر دیگری دارم...
اوایل که وب سایت هایی مثل Facebook, FriendFeed, twitter و ... ظهور کردند. تحریم کردیم. فیـــــلتر کردیم.
اما بعد متوجه شدیم که این موج با این کار ها متوقف نمی شود و یاد گرفتیم, که موج سواری کنیم. خوشبختانه در موج سواری موفق عمل کردیم و با استفاده از ابزار دشمن علیه خودش تاختیم.
حالا هم...
با توجه به این واقعیت که عموم وبلاگ نویسان ارزشی خط فکری-سیاسی متفاوتی با برخی افراد در شهرداری تهران دارند، به راحتی می توان گفت که:
- چه اشکالی دارد با بودجه ایی که قرار است برای کار فرهنگی خرج شود کنار هم جمع شویم و "کار فرهنگی خودمان" را بکنیم؟! به این ترتیب شبهات محل صرف این بودجه کم رنگ خواهد شد.
- در زمینی که برای بازی دیگری طراحی شده، بازی خودمان را بکنیم. محتوای مراسم و گفتگو ها و مذاکرات و میزگرد های غیر رسمی و خودمانی حاشیه این مراسم ها در اختیار خودمان است و به هر نحو که بخواهیم می توانیم آن را سر و سامان بدهیم.
- بچه ها هم آنقدر هوشیار هستند که بدانند کدام کلام و سیگنال را درک و دریافت کنند؛ کدام را رد کنند.
بیاییم از این فرصت های به دست آمده در جهت گفتمان عدالت خواهانه و اصولگرایی اصیل مد نظر خودمان استفاده کنیم. با این شرایط فکر نمی کنم حضور هوشیارانه و فعال در اینچنین همایش هایی مضر و مشکل آفرین باشد. به این ترتیب اختلاف نظر ها هم میان خودمان به حداقل ممکنه خواهد رسید.
همایش مشهد مقدس را از دست ندهیم.
منتظر نظر دوستان هستم.
موفق باشید.
اعلام حمایت از جبهه پایداری
سلام.
انتخابات ریاست جمهوری سال 1376 را به خوبی به یاد دارم.
در آن زمان شناخت مستقیمی از خاتمی نداشتم. مهمترین منبع شناخت و در نهایت انتخاب من، رسانه و مواضع مخالفان و موافقان بود. خصوصا همراهی رادیو های بیگانه با حامیان خاتمی.
آن زمان یکی از ملاک های سنجش بنده این سخن امام خمینی(ره) بود که می فرمایند: اگر دیدید دشمن برای شما کف میزند به کار خود شک کنید.
مجموع این مسائل من را در انتخاب اصلح (آقای ری شهری) یاری نمود.
امروز هم بار دیگر از همین فرمایش امام و نحوه عکس العمل دشمنان و بدخواهان استفاده می کنم تا بتوانم به انتخاب اصلح برسم.
امروز مجموعه ایی نو ظهور با عنوان "جبهه پایداری انقلاب اسلامی" پا به عرصه وجود گذاشته. به دلیل عمر کوتاه این مجموعه شاید نتوان در دفاع از این مجموعه قلم فرسایی کرد. اما به لطف الهی و از طریق دشمنان نادان میتوان ترس و دلهره را در دل دشمنان و بدخواهان حس کرد.
سالهاست که صحنه و جبهه بندی سیاسی کشور چیزی غیر از اصولگرایی و اصلاح طلبی ست. آنچه واقعیت دارد جبهه عدالتخواهان در مقابل زر پرستان قدرت طلب است. امری که مردم طی چندین دوره انتخابات آن را به نمایش گذاشتند.
طی دوره یک ماهه که از عمر جبهه پایداری تا کنون می گذرد مواضع و سخنان مخالفان و بدخواهان بنده را در انتخاب اصلح و رسیدن به جبهه پایداری انقلاب اسلامی یاری نموده است.
اینکه مردودین و کم بصیرت هایی چون جریان علی لاریجانی (بازوی راست هاشمی رفسنجانی)، باهنر، حزب زرطلب و بی بصیرت موتلفه، علی مطهری و ... و نهایتا جریان منحرف و منافق به اصطلاح، اصلاح طلب، در مقابل این جریان، موضع گرفته و به تخریب و تحریف آن می پردازند؛ در کنار مواضع و شخصیتهای این جبهه بهترین راه و روش در انتخاب صحیح می باشد. لذا از همین جا از مخالفین به دلیل مواضع ایشان و نقش مهم شان در هوشیار کردن بنده کمال تشکر و قدر دانی را به عمل می آورم.
بدیهی است که جبهه پایداری به مرور شاهد ریزش ها و رو یشهایی خواهد بود. لذا به سهم خود همانگونه که در گذشته به برخی وصله های ناجور عالم سیاست اشاره نمودم؛ این بار هم نظر خود را در خصوص وصله ناجور بودن آقای محصولی با این جریان فکری-سیاسی بیان می کنم.
به امید پیروزی همه عدالتخواهان جهان.
فقها عصمت دارند؟!
سلام.
بار دیگر "جریانی مرموز" با بزرگ کردن حواشی و موضوعات کم اهمیت قصد سرگرم کردن مردم و بزرگان را دارند همانگونه که از مشایی ناشناس برای عوام، یک شخصیت کاملا شناخته شده و معروف ساختند.
متاسفانه این جریان مرموز با نادیده گرفتن تذکرات پی در پی مقام معظم رهبری که فرمودند: "باید توجه کنیم که مسائل را اصلى - فرعى کنیم. مسائل درجهى دوم جاى مسائل اصلى را در انگیزههاى ما، در همت ما، در صرف انرژىاى که میشود، نگیرد. من عرضم فقط این است". هر روز قائله ای جدید را بر پا کرده و همه را با آن سرگرم می کنند.
سال گذشته در مطلبی با عنوان "پشت پرده مواضع مخالفان مشایی" به این موضوع پرداختم. چندی پیش هم در مطلبی با عنوان "جریان" انحرافی یا "نکته" انحرافی!؟ " به برخی اهداف پشت پرده جریان مرموز پرداختم.
متاسفانه این جریان مرموز در آستانه انتخابات مجلس شورای اسلامی و با به میدان آمدن عوامل فتنه 88، با دساویز قرار دادن مطلبی از میان انبوه مطالب "ویژه نامه خاتون" و بزرگ نمایی بیش از حد خطا مندرج در آن بار دیگر به مسموم کردن فضای سیاسی-فکری جامعه که به تازگی و به آرامی در حال هوشیار شدن بود، پرداختند.
متاسفانه اعضای این جریان مرموز با استفاده از عوامل و نفوذ خود در بیوت مراجع عظام ضمن پی گیری سیاست تحریف، تخریب و بزرگنمایی خطا ها در تلاشند تا فضای فکری این بزرگواران را مسموم و از آن در جهت منافع پنهان و پلید خود بهره ببرند.
لذا لازم است جوانان و امت حزب الله با هوشیاری و دقت کامل اعمال این گروه را که به کررات اوامر مقام معظم رهبری را نادیده گرفته و سعی در خلق بحران های مصنوعی در جامعه را دارند، زیر نظر گرفته و فریب سمپاشی ها و بحران آفرینی های آنها را نخورند.
اما مساله و آفت بعدی:
طی یکی دو سال گذشته عده ای در دفاع از مراجع عظام در حال ترویج نوعی بدعت در جامعه هستند. بدعتی که با بررسی برخی وقایع فتنه 88، کمی مرموز و مشکوک می نماید.
فعلا قصد بسط و تفصیل این امر را ندارم. فقط توجه همه را به چند نکته کلیدی و مهم جلب می کنم:
1- عصمت از گناه و خطا فقط و فقط به معصومین (ع) تعلق دارد.
2- شرایط امروز آیت الله امجد به دلیل اخبار غلط و سمپاشی صورت گرفته است.
3- آقایان منتظری، صانعی، علی محمد دستیب و ... هم تا دیروز در زمره مراجع قرار داشتند.
والسلام.
----------------------------
در همین زمینه:
در دیدار با رهبری...!
سلام.
خواندم و شنیدم که برخی وبلاگ نویسان ارزشی در تدارک دیدار با مقام معظم رهبری هستند.
توفیق حاصل شد و خود را به میان خیل مشتاقان دیدار با رهبری انداختیم. هنوز معلوم نیست که نتیجه این حرکت به ملاقات با رهبری بیانجامد یا خیر؟ و یا اینکه مرا هم در این جمع راه بدهند یا نه؟
اما من در تصورات خود بارها و بارها با ایشان ملاقات کرده و حرف های دلم را بی تعارف و رودربایستی زده ام. ایشان هم پس از تایید بخشی از حرفها و اصلاح بخشی دیگر، مرا به صبر دعوت کرده اند.
حالا، با شکل گیری این، جریان دیدار با رهبری، تصورات و رویاهایم قوت گرفته و هر روز ذهنم را به خود مشغول می کند. شاید اگر فرصتی دست دهد تا رو در رو با ایشان به عنوان ارشدترین و بلندپایه ترین مسئول نظام مقدس جمهوری اسلامی به صحبت بنشینم مطالب بسیاری برای گفتن داشته باشم. خیلی دلم می خواهد در برخی مسائل مهم، همانگونه که شاگرد با استاد خود مجادله می کند، من هم مجادله کنم. ولی عموما وقت خیلی کم است و باید خلاصه گفت و خلاصه تر، شنید.
با این حال اگر ملاقاتی با ایشان داشته باشم و فرصتی برای صحبت خواهم گفت:
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم.
حضرت آقا!
فرزند انقلابم. متولد 57.
جنگ را در دبستان و زیر موشک باران دزفول تجربه کردم. خمینی کبیر(ره) را به خاطر دارم. برخی شهدا را در زمان حیاتشان درک کردم. مردان بی ادعای خدا را از نزدیک دیدم.
برخی مردان بی ادعای دیروز و مدعیان امروز را هم دیده ام.
برخی قدیسین و مومنین دیروز و دنیا زدگان امروز را هم دیده ام.
خانم محترمی که مچ دستش را کسی نمی دید و امروز روسری کوتاهش به زور روی سرش بند می شود را هم دیده ام.
دیده ام بسیاری از مردان خدا را که به واسطه مال و مناصب دولتی و غیر دولتی چهره عوض کرده اند.
بوده اند بسیاری که در دوران نوجوانی نقش اسوه و الگو را برای من داشتند و امروز درست نقطه مقابل آن شخصیت گذشته خود هستند.
این مطالب را گفتم تا تذکر دهم که "عاقبت به خیری امری است که به راحتی حاصل نمی شود".
رهبر عزیز!
خیلی ها برای این انقلاب و نظام جانفشانی و ایثار کردند. خیلی ها هم بخاطر این نظام عزیزان خود را از دست دادند. بسیاری جانبازی کردند و بسیاری اسارت کشیدند.
اما همه آنهایی که دیروز قلبشان برای آرمانهای انقلاب و نظام می تپید امروز دیگر دقدقه نظام ندارند. برای برخی هم این نظام مانع و دست انداز است.
چرا؟
چرا این چنین شد؟!
چرا برخی تغییر موضع دادند؟
چرا این همه ریزش رخ داد؟
آیا آنها با این نظام و آرمان هایش بیگانه بودند؟
آیا این ریزش در بستری غیر از بستر جمهوری اسلامی ایران رخ داده؟
متاسفانه همه ما در ریزش این افراد سهم داریم.
رفتار ما. گفتار ما. و حتی اندیشه ما.
قصد فرافکنی و انداختن تقصیر انحراف منحرفین، به گردن سایرین را ندارم. به خوبی می دانیم که در کنار فطرت و جوهر وجودی فرد، محیط و جامعه هم نقش به سزایی در رشد و تربیت افراد دارد.
آیا اگر همه ما به وظایف ملی-اسلامی خود به خوبی عمل می کردیم، امروز، باز هم شاهد این همه ریزش بودیم؟
اگر بر عملکرد برخی مسئولین سست عنصر نظارت دقیق و جامع داشتیم، شرایط امروز جامعه ایرانی این چنین بود؟
جناب آقای خامنه ای!
گذشته، گذشته. از گذشته باید عبرت گرفت تا فردا را از دست ندهیم. باید به نحوی عمل کنیم که فردا غبطه امروز را نخوریم.
امروز در کنار پیشرفت ها و نوآوری های صورت گرفته مشکلات و کاستی هایی هم داریم.
حضرتعالی بیشتر از همه ما به این موادر واقفید.
اما برخی از این مسائل به تناسب شدت و شرایط زمانه به دقدقه ذهن و سوهان روح تبدیل شده اند.
سال های اول انقلاب، ایران به عنوان ام القرای جهان اسلام، بسیاری از دردمندان، ستم دیده گان، مظلومین و مومنین به اسلام ناب محمدی(ص) را امیدوار کرد. حتی بسیاری از آزادمردان سراسر دنیا با مذاهب و ادیان مختلف چشم امید به ایران دوختند.
آنها به ایران و انقلاب اسلامی آن به دلیل آنکه انقلاب مستضعفین برای مستضعفین و آزادی خواهان بود چشم امید دوختند.
انقلابی که رهبران و بزرگان آن در کمال سادگی و بی آلایشی و فارق از ظواهر دنیا ، در اندیشه بسط رحمت و عدالت، بودند.
علاقه آزادی خواهان داخلی و خارجی به این انقلاب بخاطر مقاومت و ایستادگیش در برابر قدرت های فاسد و مستکبر بوده و هست.
پیشرفت های علمی، نظامی، اجتماعی و رفاهی بدون روحیه آزادی خواهی و عدالت طلبی، از ایران، کشور و نظامی چون کشور های به ظاهر مسلمان و پیشرفته منطقه خواهد ساخت. نظام هایی که امروز به دست عدالتخواهان در حال سقوط هستند.
امروز مقوله عدالت در میان هیا هوی سیاسی و حذبی گم شده.
امروز عدالت کاملا طبقاتی شده.
امروز صاحبان قدرت و ثروت بهره ای از عدالت و قانون ندارند.
امروز برخی خود و خاندانشان را فرا تر از قانون و عدالت می دانند.
امروز مدافعان قانون و عدالت را با چوب قانون و عدالت میزنند، زندان می کنند، محروم می کنند.
امروز فرزند خاطی و قانون گریز فلان آقا را به اسم بازداشت با عزت و احترام، اسکورت کرده، تحویل خانواده اش می دهند. فرزندان این خانواده فرا قانونی هم با تکرار این سناریو به ریش ما و قانون و عدالت می خندند.
امروز، اگر نبود فریاد های دلسوزانه تعدادی جوان هوشیار، اموال عمومی را قانونی به نام خود می کردند.
امروز با نام خمینی با رقاصه ها و بی هویت ها دست به دست هم داده اند و ما جز نظاره، کار دیگری نمی کنیم.
امروز با نام اصولگرایی ریشه همه اصول انقلاب و نظام را می سوزانند و ما جز نظاره، کار دیگری نمی کنیم.
امروز اصولگر نما ها و اصلاح طلبان دروغین دست در دست هم، پشت سر فلان مسئول بلند پایه نظام، سودای تقسیم اراضی در سر می پرورانند.
...و ما هیچ کاری نمی کنیم.
حضرت آقا! ای رهبر!
آن روزی که پشت دیوار کاخ کاخنشینان آماده فتح خیبر بودم...
آن روزی که چوبه اعدام را برای مافقین آماده کرده بودیم...
آن روز... . فرمان صبر دادید. فرمان دادید از مُرّ قانون پیگیر امور باشیم. فرمان دادید مسئولین مطالبات ما را پاسخ دهند. فرمان دادید با فتنه گران و آشوب طلبان برخورد قانونی شود.
ما اطاعت کردیم. صبر کردیم. مهر سکوت بر لب خود کوفتیم. حتی برخی قلم هایمان را هم شکستیم. چرا؟
چون فرمان، فرمان رهبری بود. چون شما از ما خواستید.
اما مسئولین چه کردند؟ مُرّ قانون را چگونه تفسیر و تعبیر نمودند؟
عدالت گریبان چند دانه درشت و آقازاده را گرفت؟
آیا جز این است که قانون تا کنون فقط گریبان تعدادی فریبخورده سیاسی-عقیدتی بدون پشتوانه صاحبان قدرت و ثروت را گرفته؟
چرا آنانکه زیر چتر حمایتی فلان شخصیت با سابقه مملکت هستند مشمول قانون و عدالت نمی شوند؟
چرا دادستان کل کشور باید در یک برنامه تلویزیونی رسما در خصوص برخورد با آقازاده ها و منتسبین به برخی آقایان اعلام ضعف کند؟
چرا باید چوب قانون بر فرق امثال طلبه سیرجانی فرود آید و قانون شکننان و قانون گریزان در حاشیه امن قرار بگیرند؟
طی این یکسالی که طلبه سیرجانی در حرم مطهر حضرت عبدالعظیم الحسنی در اعتراض به مفاسد اقتصادی تحصن نموده است، کدام سیستم و شخصیت قانونی و عدالت گستر به سراغ وی رفته و مطالبات ایشان را پی گیری کرده است؟
جناب آقای خامنه ای!
اگر نبود فرمان به صبر شما...
اگر نبود سابقه دوستی و همسنگری شما با فلان شخصیت...
اگر نبود مسئولیت مستقیم شما در عزل و نصب مجمع تشخیص مصلحت نظام...
اگر نبود امر به سکوت مکرر شما...
شاید امروز شرایط فرق می کرد. شاید!
ما وظایف خود را حتی الامکان انجام داده ایم. خبرگان رهبری هم اصلاخات لازم را انجام داده اند. این روز ها چشم امید ما فقط به شما است.
حضرت آقا!
حکم، حکم شماست.
اگر باز فرمان به سکوت بدهید خاموش می شویم.
اگر باز فرمان صبر بدهید، کوه صبر می شویم.
اگر هر از چندی طغیان می کنیم نه از سر نافرمانی است. بلکه این آتشفشان درونمان هست که گاهی سرریز می کند.
ما برخلاف برخی مسئولین و اطرافیان شما، شما را به صلح حسنی دعوت نمی کنیم.
ما فریاد هیهات من الذله را سرلوحه خود قرار داده ایم.
ما غربت و تنهایی شما را در میان مسئولین به خوبی احساس می کنیم.
ما فرق میان سره و ناسره را به خوبی تشخیص می دهیم.
ما درک می کنیم که چه کسی سنگ اسلام و نظام را به سینه می زند و چه کسی به اسم انقلاب و نظام در پی مطامع و منافع فردی و گروهی خود است.
ما عدالتخواهان، کنار شما علیه جبهه زرپرستان قدرت طلب ایستاده ایم.
به امید ظهور منجی عالم بشریت از ظلم و فساد و تباهی.
والسلام علیکم و الرحمه الله و برکاته.
وقتی خامنه ای دات آی آر هم...!؟
سلام.
دیدار عصر روز چهارشنبه 19 مرداد ماه نود با مقام معظم رهبری و سخنان و بیانات ایراد شده در آن مجلس از جنبه های مختلفی حائز اهمیت و قابل بررسی و تحلیل است.
خصوصا وقتی این همایش را در کنار سایر همایش های محدود و جعلی برخی عناصر معلوم الحال و منحرف با هاشمی رفسنجانی بررسی و تحلیل می نماییم.
در این نوشتار قصد تحلیل و مقایسه ندارم. هدف سوالی است، در خصوص علت و نحوه سانسور عظیمی که توسط پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای (Khamenei.ir) رخ داده است.
به گواه حاضرین در جلسه و برخی اخبار منتشره در این جلسه توسط یکی از سخنران ها از آقای علی لاریجانی به عنوان یکی از بی بصیرت های مردود نام برده می شود.
متن سخنان آقای محمد زعیم زاده -نماینده اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل- را می توانید در سایت این اتحادیه و سایت رجا نیوز بخوانید.
اما متاسفانه و در کمال تعجب در فایل صوتی منتسب به آقای زعیم زاده، فراز هایی از سخنان ایشان خذف (سانسور) شده است.
شخصا اصلا انتظار چنین کار عجیبی از دست اندرکاران این وب سایت را نداشتم. ایشان می توانستند:
1- ضمن حفظ امانت و انعکاس کامل مطلب در ذیل آن توضیحاتی را بیان کنند.
2- ضمن انعکاس کامل مطلب آنجا که از علی لاریجانی نام برده می شود آن را با "..." یا "بوق!" جایگزین نمایند؛ نه آنکه کلان آن بخش از گفتار را خذف کنند.
اما ننگی که بر پیشانی امثال علی لاریجانی و علی مطهری نقش بسته با هیچ کدام از این لاپوشانی ها پاک نخواهد شد و مردم و پابرهنگان، هوشیار و آماده همه حرکات منفعت طلبان و وابستگان به جریان فتنه و مافیای هاشمی رفسنجانی را زیر نظر دارند.
به امید سرنگونی و ذلت همه زورگویان زرپرست و حکومت عدالتخواهان در جهان!
انشاء الله!
"جریان" انحرافی یا "نکته" انحرافی!؟
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ
مَلِکِ النَّاسِ
إِلَهِ النَّاسِ
مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ
الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ
مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ
مدتی را به سکوت سپری کردیم؛ اما دوباره وقت، وقته، جنگه!
جنگ و نبرد با استکبار، زورگویان، زرپرستان و ....
وقت آن است تا بار دیگر پابرهنگان به صحنه آمده و از حیثیت و تمامیت خود دفاع کنند. حیثیتی که با اسلام ناب محمدی (ص)، پیوندی نا گسستنی دارد.
بعد از فتنه 88 این پابرهنگان و اقشار مستضعف بودند که تمام قد، در مقابل زرپرستان قدرت طلب، ایستادند و از هویت ایرانی-اسلامی این خاک، دفاع کردند.
این پابرهنگان و مستضعفان جامعه بودند که، بوی خطر را از ماهها قبل استشمام کردند.
این پابرهنگان و مستضعفان بودند که تا 9 دی 88 با همه وجود از ولایت دفاع کردند و در راه آرمان خویش مظلومانه شهید دادند.
پس از 9 دی بود که غبار ها خوابید و کوته بینان و کم بصیرتان توانستند تا حدودی خودی و غیر خودی را تشخیص دهند.
پس از 9 دی بود که برخی از علما و رجال اعلام موضع کردند.
پس از بیداری رجال و علما مردم ادامه کار را به آنها واگذار کردند تا مر قانون اجرا شده و منافقین و زرطلبان و قدرت دوستان به سزای اعمال خویش برسند.
اما...
اما نشد!
همان حاشیه نشینان تا پیش از 9 دی این بار هم سنگ اندازی کرده و با بهانه قرار دادن انواع و اقسام ادله ظاهرا مصلحت خواهانه و از ناحیه ترس (از آن زمان که مردم برای تسویه حساب سراغ آنها هم بروند)؛ مانع اجرای قانون، توسط اندک مسئولین هوشیار و مسئولیت پذیر شدند.
رهبری را تحت فشار قرارداده و هر روز "حاشیه" ای جدید را به "متن" آوردند تا سر مردم را گرم کرده و توجه مسئولین و دلسوزان را از قتنه و قتنه گران منحرف کنند.
امان از ترس !
امان از حب مال!
امان از حب جاه!
امان از "فتنه گر اعظم"!
امان از نفس وسوسه گر!
دوباره انتخاباتی دیگر در راه است. دوباره آزمونی خطرناک و بسیار سخت برای مسئولین در راه است.
دوباره بسیاری از مال پرستان و آلوده شدگان ریزش خواهند کرد.
دوباره اصولگرایی دچار تغییرات و تحولات بنیادین و اصولی خواهد شد.
دوباره تفاسیر و تعاریف منفعت طلبانه از اصولگرایی و اصلاحات فضای فکری جامعه را مسموم می کند.
دوباره گرد و غبار شده و میدان کارزار، تیره و تار خواهد شد.
دوباره کم بصیرتان، گمراه یا گوشیه گیر خواهند شد.
دوباره نبرد میان پابرهنگان و مستضعفان با زرپرستان و قدرطلبان شکل جدیدی به خود می گیرید.
دوباره نبردی شدید میان عدالت خواهان و منفعت طلبان درمی گیرد.
ای مظلومین! ای عدالتخواهان! ای مسلمانان! به پاخیزید! هوشیار و تمام قد، سنگر های حفاظت از اسلام، ایران و ولایت را محکم تر از گذشته به پا کنید.
این بار "فتنه گر" تمام قد به میدان خواهد آمد.
اجازه ندهید نفوذی ها ذهن شما را از گذشته و پرونده فتنه گران منحرف کنند. بزرگنمایی "جریان انحرافی" خود یک "نکته انحرافی" برای در حاشیه امن قرار دادن منحرفین فتنه گر است.
اجازه ندهید "فتنه گر" و یارانش بخاطر به خطر افتادن "منافع فرزندان" و خود، کشوری را به آشوب بکشند.
فریب اهداف و سیبل های جعلی(انحرافی) ساخته شده توسط فرقه منحرفین و فتنه گر را نخورید. توجه و تمرکز خود را در خصوص فتنه گران و "فتنه گر اعظم" از دست ندهید.
جریان فتنه با یارگیری مجدد و تجدید قوا بار دیگر به میدان خواهد آمد. این بار در میان پیش قراولان "سپاه" فتنه برخی "سرداران" امروز و برخی از اصولگرایان را شاهد خواهیم بود. آنهایی که دست ها و لقمه هایشان آلوده شده. آنها که زمین و مال و قدرت را با حیثیت خود معامله کردند.
امروز، "علی زمان"، جز اندکی در دوردست، یار دیگری را ندارد. همه فشار ها متوجه اوست. جریان فتنه به پشتوانه همه شیاطین انس و جن در پی به زانو در آوردن او هستند.
به پا خیزید و با هوشیاری کامل از حیثیت، ایمان و کشور خود دفاع کنید!
یا مهدی(عج) ادرکنا !
انشاء الله!
مرگ بر بهشتی!؟
سلام.
آیا دوباره تاریخ تکرار می شود؟
آیا دوباره شاهد شعار "مرگ بر بهشتی" از طرف مدعیان دروغین امام و امت خواهیم بود؟
امروز، افرادی که در دهه ۶٠ با جوسازی و ترر شخصیت و سردادن شعار های ظاهرا انقلابی با فشار و در منگنه قرار دادن امام خمینی(ره) میر حسین موسوی را به رئیس جمهور وقت تحمیل کردند با آنهایی که با دروغ پراکنی، هوچیگری و جو سازی، رهبری را تحت فشار قرادادند تا از رئیس جمهور بخواهد معاون اول خود را تغییر دهد؛ چه فرقی با یکدیگر دارند؟
این آقایان را چه می شود؟
چرا برای رسیدن به مقاصد حزبی، گروهی و فردی خود به نام رهبری، از رهبری این همه هزینه می کنند؟
آیا اینکه رئیس جمهور جلوی توصیه نامه ها و رانت ها را در دولت گرفته کار خلافی است؟!
چرا برخی از اینکه دستهایشان از خزانه واموال عمومی کوتاه شده این همه فریاد میزنند؟ چرا باید با جوسازی و سیاه نمایی، علما و بزرگان را نسبت به این وقایع بدبین کنند و برخی از آنها را تا پای صدور بیانیه و خطابه پیش ببرند؟
امان از این قوم! امان از مال دنیا!
این همه فریاد مقام معظم رهبری چرا در گوش این مدعیان(دروغین) دفاع از ولایت نمیرود؟ چرا این همه بلوا به پا می کنند؟ قصد دارند افکار عمومی را از چه چیزی منحرف کنند؟
آیا عوامل فتنه مجازات شده اند؟ آیا فرزندان هاشمی پای میز محاکمه رفته اند؟ آیا تکلیف لیست اسامی مفسدان مشخص شده است؟ آیا اموال برباد رفته به خزانه بازگشته؟ آیا نسبت به تحولات عظیم منطقه کور و نابینا شده اند؟ آیا خطر رژیم صهیونیستی برطرف شده است؟ آیا مستکبران و آمریکا با ایشان دیگر دشمنی ندارند؟
این چه بساطی است که بخاطر چند هکتار زمین و چندین میلیارد پول بی زبان بیت المال به راه انداخته اید؟ به اسم دفاع از ولایت و مبارزه با جریان انحرافی، هر آنچه که سایرین می خواستند و نتوانستند را انجام دادید!
سال ٨٨ گروه فتنه شعار دولت رمال و فالگیر می دادند و امروز شما بر آن صحه می گذارید؟!
فرق شما با فتنه گران ٨٨ چیست؟ اصلا آیا با آنها فرقی هم دارید؟ مردم کدام را باور کنند؟
در پیشگاه خداوند چه جوابی دارید؟
پلیس 110، قاضی و امنیت
سلام.
شامگاه ١٠/٠٣/٩٠ حوالی ساعت ٢٢ نزدیک چهارراه ١۵ خرداد (پارامونت) با یک فرد نعشه با شلواری تا نیمه (نیمه برهنه) در یک مکان عمومی مواجه شدیم. با کمک یکی دو تا از دوستان این فرد را مهار و تا رسیدن پلیس ١١٠ منتظر ماندیم. ساعت ٢٢:٢٠ بود که با پلیس ١١٠ شیراز تماس گرفتیم. بعد از حضور یک مامور از کانکس پلیس ١١٠ مستقر در ضلع غربی چهارراه ١۵ خرداد و شرح ما وقع و حالات و پوشش متهم وی را تحویل ایشان دادیم.
با توجه به نزدیک بودن کانکس پلیس تا محل و به منظور تکمیل گزارش ایشان با پلیس همراه شدیم.
از کانکس با جایی تماس گرفته شد و درخواست وسیله نقلیه برای انتقال متهم کردند.
چند دقیقه بعد دو نفر (ستوان و استوار) از خودرو پیاده شدند. در طول این مدت متهم که اصلا حال مناسبی نداشت مدام پرت و پلا می گفت بعضی وقت ها می گفت کلونازپام خورده بعضی اوقات هم می گفت "شیشه" مصرف کرده. یک فقره برگ احضاریه به جرم اعتیاد هم در جیبش بود.
پرسیدند "شاکی داره؟"
در مشورت با دوستان گفتم "نه، ما فقط ایشان را تحویل دادیم."
ستوان پلیس شاکی شد و با ناراحتی و پرخاش گفت "پس چرا این را گرفتین و به پلیس ١١٠ زنگ زدین؟"
با تعجب پرسیدم "یعنی چه؟ پس باید چکارش میکردم؟ ولش می کردیم با این وضع ول-ول تو انظار بگرده هر کاری دلش خواست بکنه؟"
گفتند "وقتی شاکی نداشته باشه قاضی کشیک اون را آزاد می کنه"!
گفتم "مگه میشه؟! این آدم جرمش مشهوده!"
متهم را سوار خودرو کردند و در حالی که آقایان طلبکارانه شاکی بودند از اینکه چرا این آدم را گرفتیم و تحویل داده ایم با ناراحتی اونجا را ترک کردم.
چند لحظه بعد یکی از همراهان به من رسید و گفت متهم با دستبند بسته شده به دستش شیشه خودرو پلیس را شکسته.
با ناراحتی از اونجا دور شدم.
صبح روز بعد دوستان بار دیگر متهم را با حالت نعشه در همان مکان شب گذشته در حالی که با نشان دادن برگ کاغذی سفید اعلام می کنه که حکم جلب شما را آوردم (خنده حضار) مجددا مشاهده کردند.
متاسفانه مجریان قانون و قاضی کشیک این فرد را مجددا در جامعه به حال خود رها کردند و به ریش ما و قانون، حسابی خندیدند.
والسلام.
بحران در استان فارس
سلام.
چندی پیش مطالب "فتنه ایی جدید در شیراز !" ، "کودتا در سپاه پاسداران !؟" و "بحران عدالت در استانداری فارس!" را در خصوص اوضاع و احوال استان فارس را منتشر نمودم.
امروز شاهد شکل گیری تجمعات و اعتراضاتی در شیراز علیه استانداری و وقایع اتفاقیه در عزل و نصب های استانداری هستیم. در همه این امور سپاه پاسداران استان نقش صحنه گردان و هماهنگ کننده مراسم را به عهده دارد.
ضمن احترامی که به حسن نیت و عدالتخواهی معترضین دارم؛ اما چند سئوال از مسئولین محترم سپاه استان پیش رو قرار دارد:
١- آن زمان که آقای احمدزاده کرمانی به عنوان استاندار فارس انتخاب شد چه کسانی از وی به عنوان یک عنصر انفلابی و ولایی یاد می کردند و تکریم می نمودند؟
٢- بعد از آنکه استاندار فارس و دولت به منظور باز گرداندن اراضی مشکل دار به مالکین واقعی آن اقدام نمودند و از قضا چندین هکتار از این اراضی به طرق مختلف (هدیه، واگذاری و ...) در اختیار برخی مرتبطین با سپاه استان و نیرو های وابسطه به جناح راست بود؛ چه کسانی معترض استاندار شدند؟ چه کسانی با تهمت زدن و بزرگنمایی مشکلات و تحریک ائمه جمعه در پی جوسازی و تخریب وجهه استاندار و دولت برآمدند؟ چه بر سر آن استاندار ولایی آمد؟
(توفیق توبه برای تهمتزنندگان به سختی حاصل میشود)
٣- این حرف که باید هرچه زودتر تکلیف مدیریت استان مشخص شود صحیح؛ اما آیا پشت صحنه و علت واقعی اعتراضات امروز همان اختلافات مالی-ملکی گذشته نیست؟
دست از این بهانه گیری ها و تهمت ها برداشته و ضمن اطاعت امر مقام معظم رهبری به آرام شدن اوضاع و یاس دشمنان کمک کنید. ولایتمداری عملی امری نیست که با حرف و شعار محقق شود. ضمن آنکه مردم از سپاه پاسداران توقع دفاع از حقوق مردم و بیت المال را دارند نه مشارکت در .....
والسلام.
بحران عدالت در استانداری فارس!
سلام.
چند ماهی است که اخباری عجیب وناگوار از درون ساختمان استانداری فارس به گوش می رسد. مدتی صبر کردم تا صحت اخبار محرز شود. متاسفانه اخبار مختلف از منابع متفاوت این موضوع را تایید می کند.

و اما؛ موضوع چیست؟!
بعد از انتصاب جناب آقای احمدزاده کرمانی به سمت استاندار فارس، تعدادی از جوانان مذهبی با روحیه جهادی، بسیجی وار به کمک ایشان شتافته و استاندار را در پیشبرد اهداف و اجرای امور یاری نمودند.

افراد جذب شده بسته به نوع توانایی و تخصص، در قسمت های مختلف استانداری فارس به کار گرفته شده و از دانش، توانایی، همت، نیت و صداقت آنها بدون عقد هیچ قراردادی استفاده شد.
پرسنل تازه جذب شده با وعده عقد قرارداد، با تمام وجود خود را در خدمت استاندار، منتسب به دولت عدالت محور، قرار داده و بعضا در دونوبت کاری به انجام وظیفه پرداختند. برخی هم به ماموریت های مختلف شهری، درون استانی و برون استانی اعزام شدند.
اصل بکار گیری نیروی کار بدون قرارداد در استانداری - نمایندگی دولت در استان - امری است خلاف قوانین و عدالت. حقوق و مزایای معوق حدود ٩ ماهه را هم به این موضوع بیافزایید.
طی ماههای منتهی به آخر سال ٨٩ و پس از تغییر و تحولات در برخی معاونتها، روند اخراج نیروهای فاقد قرارداد شروع شد.
در بسیاری موارد روند تسویه حساب با این افراد به این صورت بوده که افراد متاهل حدود ٢۵٠ هزار تومان و افراد مجرد حدود ٢٠٠ هزار تومان به ازاء هر ماه کارکرد و بدون در نظر گرفتن تخصص و ساعت کاری، دریافتی داشتند. در مواردی معدود هم پرداختی هایی حدود ٣٠٠ و ٣۵٠ هزار تومان مشاهده شده.
این روش پرداخت هم با قوانین جاری کشور و حداقل دستمزد مصوب دولت در سال ٨٩ کاملا منافات دارد.
عموما رسم بر آن است که واحد مالی و یا امور پرسنلی سازمان ها و ارگانها وظیفه پرداخت دستمزدها را بر عهده می گیرند. اما افراد تازه تسویه شده، تسویه خود را از واحد حراست استانداری فارس دریافت نموده اند. پرداخت هم به این صورت بوده که پس از امضاء اقرار نامه ای محکم و همه جانبه مبنی بر نداشتن هیچ گونه طلب و حقی، مبلغ مربوطه به فرد پرداخت شده است.
در میان حدودا ٧٠ نفر اخراج شده، هستند افرادی که صبح یک روز کاری در ورودی استانداری از ورود آنها جلوگیری شده و بعد متوجه شده اند که اخراج شده اند.
ای کاش نمایندگی دولت عدالت محور در استان فارس، ضمن رعایت عدالت، پیش از اخراج این افراد، از قبل به آنها اطلاع می داد؛ تا این افراد فرصت تحویل کار خود به سایرین و برداشتن برخی اموال شخصی از محل کار خود را پیدا می کردند.
برخی از افرادی که در پایان سال تسویه شده بودند مجددا با اعلام نیاز مسئولین تعدادی از واحد ها در ایام تعطیلات نوروز به کار گرفته شدند و پس از پایان تعطیلات و رفع نیاز استانداری، دوباره اخراج شدند.
باز هم عدالت و مردانگی قربانی سوء مدیریت و احیانا سوء نیت برخی آقایان شد.
آنچه در این میان از همه دردناکتر است سوء استفاده از حسن نیت جوانان بسیجی است. جنایتی که با ابزاری تحت عنوان "در راه رضای خدا" و امثالهم، بار ها و بار ها در نقاط مختلف کشور خصوصا خطه بسیجی پَران فارس شاهد آن بوده ایم.
انما الاعمال بالنیات. آری! خداوند عمل آنهایی که با نیت خیر در این راه قدم برداشتند را در این دنیا و آخرت بدون اجر باقی نخواهد گذاشت. اما نفس عمل سوء استفاده از روحیه جهادی و بسیجی جوانان صادق و خدمتگزار عملی است بسیار زشت و غیر قابل قبول.
امید است که استانداری فارس به عنوان نماینده دولت خدمتگزار و عدالت محور دکتر احمدی نژاد، ضمن بازنگری در روند ناعادلانه موجود در درون خود استانداری، خطی مشی خود را اصلاح کرده و به مسیر عدالت برگردد تا بهانه ای جدید به دست بدخواهان نداده باشد.
والسلام.
مرگ تدریجی عدالت!
باز هم "عدالت" پای مصلحت قربانی شد.
باز هم "عدالت" با بی عدالتی تمام پایمال شد.
می گویند "همه در برابر قانون برابرند." اما امروز 70 میلیون ایرانی مسلمان با تمام وجود خلاف این واژه را لمس می کنند.
می گویند در واژه "عدالت" تبعیض جایی ندارد. اما امروز عدالت یعنی "جامعه طبقاتی".
این چه عدالتی ایست که فقط برای فقرا و مستضعفین شاخ و شانه می کشد و در برابر اغنیا و ذی نفوذان جز ابزار بازی و سرگرمی نیست؟
این چه اسلامی ایست که در گذشته آن سیاه و سفید، فقیر و غنی در کنار هم و با حقوق مساوی قرار داشتند اما امروز باید خاندان هاشمی رفسنجانی ورای قانون بوده و همه را به سخره بگیرند؟!
وای بر قوه قضاییه!
وای بر مجلس خبرگان رهبری!
وای بر مجلس شورای اسلامی!
وای بر نظامی که مصلحت آن در دست هاشمی رفسنجانی و خاندانش قرار دارد!
این چه عدالتی است که امروز شاهد آن هستیم؟
چرا همه مسئولین بلند پایه نظام در برابر این بی عدالتی آشکار مهر سکوت بر دهان خود کوبیده اند.
چرا باید موسوی و کروبی خاتمی که با طناب هاشمی رفسنجانی به ته جاه هلاکت رفته اند سران فتنه خوانده شوند و برایشان پرونده سازی شود ولی فائزه هاشمی رفسنجانی دختر فتنه گر اعظم ول،ول در خیابان ها بگردد و به ریش مردم و نظام بخندد؟!
این چه قانونی است که بسیاری از فریب خوردگان دون پایه جریان فتنه را بلافاصله محاکه میکند و تا پای چوبه دار می برد ولی جرات چند ساعت بازداشت فائزه هاشمی رفسنجانی را ندارد؟
این کدام عدالت است که شهرام جزایری و ریگی ملعون را از خارج از کشور به داخل می کشاند ولی جرات ابلاغ احضاریه مهدی هاشمی رفسنجانی را ندارد؟
چرا کسی به فکر نجات "عدالت" نیست؟!
چرا ...؟!
ترسم از آن است که این "عدالت" طبقاتی و دم دمی مزاج فردا گریبان من را هم بگید چرا که نه در طبقه اغنیا قرار دارم و نه در طبقه ذی نفوذان!
...!؟
توپ، در زمین مسئولین نظام!
سلام.
بیش از یک سال و نیم از فتنه ٨٨ می گذرد. علیرغم فریادهای مکرر مقام معظم رهبری و مردم، مبنی بر برخورد با فتنه گران متاسفانه امروز، هنوز بسیاری از مسئولین از به کار بردن عبارت "فتنه" و "فتنه گر" طفره می روند.
امروز دیگه حجت بر مسئولین تمام شده و لازم است با "فتنه گر اعظم" و خانواده وی برخوردکنند؛ چرا که این امر مطالبه یک سال و نیمه مردم است.
پر واضح و آشکار است که تعلل در این امر مهم باعث یاس در مردم و تخریب وجهه مسئولین خواهد شد.
امروز بیش از هر روز دیگر طی یک سال و نیم گذشته لزوم تجدید نظر در هئت رئیسه مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس خبرگان رهبری به چشم می خورد.
اگر فتنه واقعیت است و حضور چشمگیر و همه جانبه خانواده "فتنه گر اعظم" و حمایت های وی در جریان فتنه، واقعیی دیگر؛ که حقیقت آن برای عموم مردم به اثبات رسیده؛ لازم است، با این پدیده زشت و نا همگون با روح عدالت خواه انقلاب اسلامی به شدت برخورد شود.
لازم است همانطور که علی(ع) پاسخ زیاده خواهی های برادر خود (عقیل) را قاطعانه داد، امروز هم مسئولین نظام با برخورد جدی با "دوست" ، "همسنگر" و "همکار" سابق خود و زیاده خواه و فتنه گر امروز، پاسخ وی را با قاطعیت بدهند و خط خود را با جریان فتنه و فتنه گران به وضوح مشخص و آشکار نمایند.
امروز لازم است، مسئولین در لفافه سخن گفتن و تسامح و تساهل در قبال فتنه گران را زمین گذاشته و با برخورد جدی و آشکار، خواست برحق مردم را لبیک بگویند.
مردم تا به امروز به خوبی و تمام و کمال به وظایف خود در قبال فتنه و فتنه گران عمل کرده اند؛ حالا دیگر نوبت مسئولین و سران نظام است تا دین خود را نسبت به مردم و شهدای فتنه ٨٨ ادا کنند.
جناب آقای سید علی خامنه ای- مقام معظم رهبری، بسم الله ...
لبیک یا خامنه ای!
والسلام.
دستگاه عدلیه و بی عدالتی!
سلام.
(امروز ٢۴/٩/٨٩ تاسوعای حسینی(ع))
ابتدا ایام شهادت امام عدالت گستر و آمر به معروف و ناهی از منکر، حضرت امام حسین ابن علی (ع) را به همه آزادگان جهان تسلیت می گویم.
مدتی است به دلیل کاهش شعله (هنوز خاموش نشده) فتنه ٨٨ و مشغله کاری، کمتر فرصت تردد در دنیای سایبر به دست می آید. امروز وقتی داشتم در این دنیای مجازی گشتی میزدم به موضوع "ناله نامه" حسین قدیانی به رئیس قوه قضاییه و به تبع آن مسدود شدن وبلاگ ایشان برخوردم.
با توجه به اینکه متن نامه را همسو و بسیار نزدیک با اعتقادات شخصی خود دیدم به جای تکرار مطالب، عینا متن نامه ایشان را که از سایر وبلاگ ها به دست آمده باز نشر می کنم. شاید در نقش تلنگری بر پیکر مصالحه گران مسامحه کار پدیدار شود. انشاء الله.
فقط یک جمله: به خدا قسم اگر نبود فرمان مقام معظم رهبری مبنی بر صبر و پیگیری امور از مجاری قانونی، امت داغدار و مومنین و پابرهنگان، تا امروز اثری از خاکسر فتنه و فتنه گر برجای نگذاشته بودند.
متن نامه:
جناب آقای آملی لاریجانی!
اگر اجازه دهید با احترام اما بی سلام نامه را آغاز کنم که این نامه من به شما نیست؛ ناله من از دستگاه قضاست و ناله را با شیون شروع می کنند نه با درود. پس چه سلامی و چه علیکی؟ و تا دیر نشده بسم الله!
ریاست قوه قضاییه!
این نامه را و در حقیقت این ناله را در حالی دارم مکتوب و فریاد می کنم که در “مسجدالحرامم” و دقیقا نشسته ام مقابل “رکن یمانی”. زادگاه امام عدالت پیشگان که شهید شدت عدل خویش شد. الحمدالله در چنین مکان مقدسی، یارای دروغم نیست و سخن جز به صداقت اما با صراحت نمی توانم بُرد که هر گاه چشم از این صفحه برمی دارم کعبه را خانه خدا را می نگرم و بیش از پیش وجود خدای داور را احساس می کنم. در چنین جایی بر خلاف وجدان، اگر هم بخواهم، توان حرف زدنم نیست. پس با دقت نامه ام را بخوانید و با همت مضاعف ناله ام را گوش کنید.
چند روز پیش و در همین حج و با سوء استفاده از اینترنت پرسرعت آل سعود و به مناسبت رد کردن شمارگان وبلاگم؛ “قطعه مقدس 26″ از عدد یک میلیون بازدید، در قامت یک خبرنگار از دوستانم سئوالاتی مطرح کردم که یکی اش این بود؛ “از 20 نمره، چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید؟”. متاسفانه و در کمال بدبختی، میانگین نمره ایشان به دستگاهی که ریاستش بر عهده حضرتعالی است، از عدد درخشان 5 هم کمتر شد اما نه! اشتباه نکنید؛ نزدیک به 60 عزیزی که در این گفت و گوی اینترنتی شرکت کردند، اعضای سایت بالاترین و جرس نیستند. این دوستان را اگر می خواهید بشناسید در یک جمله خلاصه کنم که؛ “ستاره های حضرت ماه اند” و در فتنه ای که گذشت در فضای سایبر، وبلاگ خود را سنگری برای پاسداری از “خامنه ای. دات. آی. آر” در خط مقدم گوگل کردند و با کمترین امکانات و بی هیچ حمایتی از جانب دولت و حتی حکومت، بدترین فحاشی ها و نارواترین اهانت ها به خودشان و پدر و مادرشان را در کامنت های دشمنان متحمل شدند و دل شکسته شاید، خسته هرگز، و فی المثل با دلی خون از عملکرد دستگاه قضایی، هنوز هم در هر فضایی پای کار انقلاب اسلامی اند. هم ایشان شما را همانطور که “آقا” گفته اند “دانشمندی جوان” می دانند اما شما یک شخصیت حقوقی دارید و یک شخصیت حقیقی. ما حتی اگر شما را عمار سیدعلی بدانیم لیکن به عملکرد شما به عنوان رئیس دستگاه قضایی نمره بدی می دهیم. کاش در اجتماع 110 هزار نفری بسیجیان برگه ای توزیع می شد که شمایان چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید. شک ندارم بیش از همان نمره ای که اهالی پای کار قطعه 26 به دستگاه قضایی دادند، نمی دادند. حقیقت این است که ملت 9 دی و ملت 22 بهمن از دستگاه قضایی ناراحت و عصبانی است. چرا؟ عرض می کنم خدمت تان در نکاتی. خوب دقت کنید.
1- چرا “آقا” همچنان باید از فتنه بگوید و نیز از فتنه گران، اما شما نه؟ آیا شان چه کسی در نظام مقدس جمهوری اسلامی از رهبر بالاتر است. این آبروی ما که به برکت جوشش و حرکت دائمی خون شهدای این نظام است، کی و کجا باید خرج شود و ریخته شود؟ نه خون می دهیم، نه خون دل می خوریم، نه پول و نه آبرو و نه هیچ چیز دیگر. و اینگونه چرا و به کدام دلیل، رهبر انقلاب نباید “این عمار” بگوید؟ راستی که “این عمار” رهبر برای چه بود؟ چه کسانی کدام سنگرها را خالی کردند و تنگه احد را به تونل عافیت و وادی مصلحت فروختند، که چنین شد؟ “این عمار” رهبر یعنی که کوچکی مثل من و بزرگی مثل شما آنطور که باید به وظایف خود عمل نکردیم؛ وای بر من و وای بر شما. که هنوز هم و با گذشت این همه روز و این همه ماه، “حضرت ماه” بیش از من و شما مشغول “آه” کشیدن است؛ نمی شنوید؟ آیا شان شما از رهبر بالاتر است که سران فتنه را “میکروب سیاسی” می خوانند و شما همچنان مشغول نگه داشتن احترام سران فتنه اید؟ “آقا” جز به حکمت سخن نمی رانند. میکروب را از بدن باید درآورد. یعنی باید کُشت. چرا شما هنوز سران فتنه را اعدام نکرده اید؟ به کدام دلیل فقهی؟ چرا؟ موسوی برای بالا رفتن از چوبه دار دیگر کدام بیانیه را باید بنویسد و چه توهینی باید به رهبر بکند؟ وای بر من بچه بسیجی و وای بر شمای رئیس قوه قضا که موسوی نظام ما را که برآمده از خون شهدایی است که پدر من کوچک ترین شان بود، متهم به فرعونی گری می کند و ساکتیم. خدایا بر ما ببخش. شما بفرمایید جناب موسوی در آخرین بیانیه خود، چه چیز دیگری باید می نوشت که کک دستگاه قضایی ما بگزد؟ اینکه با رذالت تمام ادعا کنی؛ مولایی که خود را غلام قنبر علی هم نمی داند، “انا ربکم الاعلی” می گوید، آیا مستحق اندک تذکری از قوه قضاییه نیست؟ هزینه توهین به رهبر در این مملکت، از نظر جنابعالی به عنوان سکاندار دستگاه قضا چیست؟
2- نمی خواهم بر شما جسارت کنم؛ فقط اُف بر من که ادعا می کنم بسیجی ام. تف بر من. موسوی رذل و خبیث که زنش لایق همان جایزه “سکس و فلسفه” مخملباف است، به نظام برخواسته از خون پدرم تهمت فرعونیت می زند، به رهبرم می گوید که ادعای خدایی دارد و من؟ انگار نه انگار. تف بر من. تف بر غیرت نداشته ام که بصیرت نامش نهاده ام. لعنت بر من اگر یک بار دیگر خود را فرزند حاج احمد متوسلیان بدانم که قسم می خورم همین رکن یمانی را همین شکاف کعبه را که اگر بود، سر از بدن موسوی و زنش جدا کرده بود و آن کاری که قوه قضاییه شما، شهامت انجامش را ندارد، انجام می داد. تف بر من. و اف بر شما که یک بار در رژیم شاه، در روزنامه اطلاعات، به امام، اهانت شد؛ آن زمان بیشتر سر و صدا شد که الان. چرا؟ چون یک مشت خواص بی بصیرت، فقط چفیه را در سفر با رهبر و نه در خطر با ولایت به دوش می اندازند. و از جمله این خواص بی بصیرت، یکی هم متاسفانه برادر خود شماست که در روزگار فتنه، پرسه در مه زد و همین که فتنه خوابید با ماه همسفر شد! چیست این که برادرتان می کند آقای آملی لاریجانی؟ چفیه را ایشان چند ماه دیر انداخت روی دوش. وقت فتنه، ریاست محترم مجلس شورای اسلامی کجا بودند؟ می دانید راز سکوت شان را؟ نکته بعدی را بخوانید.
3- آقای آملی! می دانید شما کی و در چه صورتی جرئت می کنید که سران فتنه را دار بزنید؟ فقط در یک زمان. و آن زمان، زمانی است که شما جرئت کنید و اول، یک سیلی محکم بر گوش خواص بی بصیرت بخوابانید؛ جدای از بستگی قومی و خویشی و حزبی و سیاسی شان به خود. من یک سئوال دارم از شما. به چه حقی، اخوی تان به دیدار بسیجیان می رود و سخنرانی می کند؟ و به چه حقی چفیه بر دوش می اندازند؟ با چه رویی؟ ما که بر خلاف بعضی ها در فضا سیر نمی کنیم؛ “آقا” به چه کسانی گفتند “خواص بی بصیرت”؟ قالیباف که خودش مشهدی است و همشهری رهبر! محسن رضایی که زمان جنگ فرمانده بوده! علی لاریجانی که با “آقا” هزار تا عکس دارد که یکی اش را آقای هاشمی با امام نداشت! ناطق نوری چون روزی مالک اشتر علی بودند، احترام شان بر عمارعلی هم واجب! آن یکی که آن جور، این یکی هم که همچین. نکند رهبر منظورشان از خواص بی بصیرت، ما افسران جنگ نرم بودیم؟ یا نکند “آقا” مرادشان از خواص بی بصیرت، دانشمند فارین پالیسی، جناب کروبی بود؟ آیا ما با خودمان تعارف داریم؟ قوه قضاییه باید عده ای را مامور کند تا لااقل اجازه ندهند خواص بی بصیرت با رهبری عکس بگیرند و همسفری کنند. این که دیگر کف خواسته ما از شماست. و اما اینکه چرا برادر شما پرسه در مه زد ایام فتنه را؟ اول اینکه این پرسه در مه زدن را امیدوارم قبول داشته باشید و الا اصلا لزومی ندارد این نوشته را تا انتها بخوانید. چون در آن صورت، من و شما اصلا حرف همدیگر را نمی فهمیم. دیگر اینکه باید بپذیرید که از جمله خواصی که در فتنه 88 بی بصیرتی کرد، اخوی شما بود. و رهبر، بی شک یکی از خواصی را که لااقل در ایام فتنه، بی بصیرت شان نام نهاد، هم ایشان بود. حال می دانید چرا علی لاریجانی در مه پرسه زد؟ این را در یک خط و نکته بعدی و بی هیچ اشاره اضافی می گویم.
4- خواص بی بصیرت، جملگی از این ترسیدند که نظام اگر سقوط کرد، چه؟! بگذار جایی در رژیم بعدی در جمهوری اسلامی قلابی، و نه انقلابی داشته باشیم. ولله به همین خانه خدا قسم به همین رکن یمانی قسم، جز این نبود و همه چیز هم مختصر و مفیدش خلاصه در همین جمله می شود. به خون مطهر پدرم جز این نبود. خودتان هم می دانید که جز این نبود. و صد البته مطمئن تان کنم که این نوشته را این نامه من به شما را و این ناله من از دست شما را رهبر هم خواهند خواند. شک نکنید.
5- این را هم جناب رئیس! مختصر و مفید بگویم؛ اگر شما با سران فتنه و با خواص بی بصیرت که به نظر ما از سران فتنه، منفورترند، تعارف دارید، ما در راه رهبرمان با احدی، حتی با خود حضرتعالی تعارف نداریم. قوه قضاییه بگوید سران فتنه را کی اعدام می کند؟ و اعلام کند که اگر در این کار گستاخی لازم را ندارد، ما حاضریم تک تک سران فتنه را رهسپار جهنم کنیم. آخر کاسه صبر ما لبریز شده است. اگر ما می خواستیم مثل خواص بی بصیرت مثل برادر شما از انقلاب اسلامی دفاع کنیم، به قرآن قسم تا به حال جمهوری اسلامی ده بار کفن پوسانده بود. ما اما مثل پدران مان از رهبر دفاع می کنیم. به همان شور و شری. اگر شما تاب بیانیه های دیگر موسوی را دارید، ما نداریم. ما بی تاب شده ایم دیگر از دست صبر شما.
6- دستگاه قضایی لطف کند و کارنامه خود در قبال فتنه گران را اعلام کند. چند آشوبگر عاشورا توسط شما اعدام شد؟ الان رسیدیم به سالگردش. از این پس هر توهینی که موسوی به نظام مقدس جمهوری اسلامی بکند، ما از چشم صبر شما می بینیم. و چرا نبینیم؟ و اصلا چرا موسوی در بیانیه خود رسما و علنا چند قدم دیگر در فحاشی های خود به جلو برندارد؟ قوه قضاییه که با او با موسوی خوئینی ها با خاتمی با کروبی با عفت مرعشی با محسن هاشمی با فائزه هاشمی و با جمیع آنان کاری ندارد؛ من مانده ام از حجب و حیای سران فتنه! با این دستگاه قضایی، من مانده ام که چرا موسوی رسما به خون شهدا فحش نمی دهد؟ من مانده ام که چرا آشوبگران، دوباره تحرکی از خود نشان نمی دهند؟ با این دستگاه قضایی، چه بزدل اند سران فتنه! و چه بی جگرند آشوبگران عاشورا.
7- لطف کنید و با ما چون شیوخ اهل نصیحت سخن نگویید. ما خود پیر شده ایم از بس در جوانی، پیرهن پاره کرده ایم. ما خود ذغال فروشیم؛ خواهش می کنیم به ما نفرمایید که؛ “آقا” گفته اند سران فتنه را کاری نداشته باشید، تا مردم، خود متوجه قضایا شوند. ما بسیجیان تخسی هستیم؛ لطفا اندرونی و بیرونی نکنید اخبار را. هیچ کس چون ستاره مَحرم راز ماه و اخبار ماه نیست. ما همه چیز را می دانیم. ما اینقدر می دانیم که در روز 9 دی کیفر خواست سران فتنه را ملت نوشت و شما تاخیر کردید در اجرای عدالت. ما ملت پی به فرعونیت سران فتنه، پی به گوساله پرستی شان برده ایم. ما ملت ملتفت شده ایم که سران فتنه گوسفندی به نام سارکوزی را می پرستند. شما لطف کنید و سران فتنه را اعدام کنید. نترسید؛ آب از آب تکان نمی خورد.
8- اینگونه مواقع مدعی باید دلیل اقامه کند. بله! می دانم؛ من اما مدعی نیستم. مدعی شما هستید. شما در مقام عمل و با صبر نابه جای خود ادعا کرده اید که حکم سران فتنه، تا به امروز، اعدام نبوده. غیر از این است؟ بفرمایید با کدام دلیل فقهی و قضایی و محکمه پسند تا کنون موسوی خوئینی ها اعدام نشده است؟ عذر می خواهم از شما. و معذرت می خواهم از همه خوانندگان این نامه… در کدام جماعت و در کدام مجمع مثلا روحانیون و بعضا با حضور خاتمی و به سرکردگی همین جناب خوئینی ها، گفته شد که؛ “ما این بار باید خامنه ای را از تخت پایین بکشیم؟”. خاتمی پشیمان شده یا موسوی و یا موسوی خوئینی ها و یا کروبی و یا عفت مرعشی؟ کدام شان پشیمان شده اند؟ اینها که همچنان همان راه فتنه را می روند. اما اگر شما بگویید خاتمی پشیمان شده، من به شما عرض می کنم؛ چون در مثل مناقشه نیست، شک نکنید که توبه گرگ، مرگ است. این اداها از نفاق این ملعون است و نه از پشیمانی او. منافق ترین سران فتنه همین خاتمی است. گول این ملعون را نخورید. و آیا جز این است که از اولین آمرین فتنه خانم عفت مرعشی بود؟ “بریزید در خیابان ها”، یعنی جناب آقای آملی! بریزید در خیابان ها و علی را از تخت پایین بکشید. چرا این زنی که آمر فتنه بوده، یعنی آمر محاربین بوده و یعنی آمر به قتل غلام کبیری ها و سایر شهدای بسیج بوده، و به کدام دلیل فقهی در دستگاهی که شما سکان دارش هستید، اعدام نشده؟ شما اعدام نمی کنید؛ توقع دارید این زن برندارد بگوید؛ از مهدی هاشمی به گرمی استقبال خواهد شد؟ با چه کسی تعارف دارید شما؟ با استوانه ها و مکعب مستطیل ها؟ اما ما با خون پدران مان تعارف نداریم. ما الکی این همه سال یتیمی نکشیده ایم. آقای آملی! موسوی در بیانیه آخرش به پدر من اهانت کرد، چون “بابای ماست خامنه ای”. من آن کس را که اهانت به بابااکبر کند در کامنت های وبلاگم، شاید بگذرم، اما از موسوی هرگز. دستگاه قضایی بفرماید کی و کجا موسوی را اعدام می کند، که من کارمند جمهوری اسلامی نیستم که نظم این نظام مقدس ببندد دست و پایم را. من فرزند انقلاب اسلامی ام و کاری به اصول قانون اساسی ندارم. اصول قانون اساسی برای من، خطوط وصیت نامه پدرم است. قوه قضاییه برای خودش بهتر است که سران فتنه را اعدام کند. صبر ما دیگر سر رسیده است.
9- جناب آقای آملی! اگر تا پیش از این اعدام سران فتنه، خواسته از روی حقیقت ما از شما بود، از این لحظه به بعد، مصلحت نظام ایجاب می کند که بر اساس عدل و اصول فقهی و محکمه پسند (که ما نمی دانیم؛ شما که می دانید) سران فتنه را اعدام کنید. نیز باید خواص بی بصیرت را به هر گونه که صلاح می دانید، متنبه کنید که چفیه را لباس شهدا را لطف کنند و ندزدند. چفیه را برادر شما متاسفانه اشتباه گرفته با شال گردن. و با پوتین هم آقای قالیباف عکس بیاندازد، ما را فقط یاد “پوتین” می اندازد که جام جهانی بعدی قرار است در این کشور یعنی “روسیه” برگزار شود. حالا جناب آملی! هی این سبزها بردارند و بگویند “مرگ بر روسیه!”
10- و آخر نکته؛ با خبر شدیم دستگاه قضایی بالاخره جواب استخاره اش را گرفت و شهلا جاهد را اعدام کرد. راستی یک سئوال که بیانگر عمق فشلی دستگاه قضاست و این البته فقط تقصیرش گردن شما نیست؛ اگر قرار بر اعدام این زن بر طبق نص صریح قصاص بود، چرا تا این همه کش دار شد؟ فقط قوه قضاییه می خواست همه دنیا را و همه جهانیان را از این موضوع باخبر کند؟ و سوژه دهد دست این و آن؟ آیا این اعدام می بایست به یک پروژه و یک پروسه برای دستگاه قضایی تبدیل می شد؟ و باز یک سئوال دیگر. آمدیم و آن دنیا همین شهلا جاهد جلوی شما را گرفت، که چرا من را عاقبت اعدام کردید اما سران فتنه را نه؟ جواب شما چیست؟ اگر این بنده مرحومه، آن دنیا یقه دستگاه قضایی را بگیرد که؛ چرا من اعدام شدم و فائزه و مهدی و عفت مرعشی اعدام نشدند؟ جواب شما چیست به عنوان سکان دار دستگاه قضایی؟ و مگر مادر شهید حسین غلام کبیری، بخشیده خانم عفت مرعشی را؟ و مگر ملت 9 دی، این اولیای دم و این اولیای خونِ دل مادران و پدران چند شهید داده، بخشیده اند سران فتنه را؟ و مگر خامنه ای بخشیده سران فتنه را؟ شما متحیرم که از کدام کیسه دارید می بخشید؟ خامنه ای آنقدر مهربان و رئوف است که از حق خود بگذرد، اما از حق خون پدران ما و از حق خونِ دل ما، نخواهد گذشت مولای ما. لبیک به خامنه ای است اعدام سران فتنه. کوچکترین لبیک به خامنه ای است. لبیک بزرگتر به “حضرت ماه” کار ما ستاره هاست. آمریکا و اسرائیل جرئت دارند حمله کنند. مثل سگ از ما می ترسند. آمریکا و اسرائیل با 200 کلاهک هسته ای با 2500 ماهواره جاسوسی، مثل سگ از ما می ترسند، شما ببین سران فتنه مثل چی از قوه قضاییه حساب می برند!
***
این نکته را اما مجزا می نگارم با تفکیک 3 ستاره که در بالا آمد. می دانید چرا “آقا” شما را به جای جناب هاشمی شاهرودی بر این صندلی خطیر گماردند؟ چون شما علاوه بر عنصر فقاهت و دانشمندی، “جوان” هم هستید. یعنی به تناسب مسندی که بر آن تکیه زده اید، جوان هستید. جوان، نه به معنای خامی و ناپختگی، که به معنای انگیزه و شور بیشتر. مهمترین حکمتی که از انتصاب شما به این سمت، من برداشت کردم این بود؛ جوانان معمولا اگر هم بخواهند قربانی کنند، مصلحت را قربانی حقیقت می کنند. یعنی تشخیص مصلحت سنجان را قربانی عدالت می کنند. هیچ اندیشه کرده اید که چرا همواره “آقا” روی جوان بودن شما تاکید می کنند؟ و شما را فقیه جوان و یا اندیشمند جوان می خوانند؟ پیران را مصلحت سنجی رواست و جوانان را به عدالت طلبی شان می سنجند. در این مهم بسی اندیشه کنید جناب آقای آملی. آخر سخن و شاید به قصد مزاح. آن دیگر برادر شما “جواد” در فتنه نمره خوبی گرفت اما چفیه اش را این دیگر برادرتان می اندازد. ما و اخوان لاریجانی را داستان دور و دراز و پر رمز و رازی است. خداوند پدر فرزانه و حکیم تان را که حقا دانشمندی بی همتا و نمونه ای نادر از علمای اهل فضل بود، با “حضرت باقرالعلوم” محشور و مشهور کند. آمین. و از تحمل و سعه صدرتان ممنون. و اینک “والسلام” که در خود “سلام” هم نهفته دارد! علیک اش را می خواهید بگویید؛ سران فتنه را اعدام کنید.
ولایتمداری، زوری، نمیشه!
سلام.
ولایتمداری امری است معرفتی. به زور نمی شود کسی را ولایتمدار کرد. شناخت و معرفت افراد از اصل ولایت فقیه، عامل تعیین کننده ولایتمداری آنها است.
آقای هاشمی رفسنجانی و خانواده ایشان طی سالیان اخیر فعالیت های مشکوک و مخربی را در سطح جامعه انجام دادند. اوج این فعالیت ها و تخریب ها را در انتخابات سال 88 شاهد بودیم. آنجا که آقای هاشمی رفسنجانی و خانواده ایشان آشکارا و پنهان رهبری و کنترل فتنه را برعهده داشتند و با سوء استفاده از اندیشه های سیاسی مخالفان آقای احمدی نژاد، آنها را در مسیر منافع و اهداف خانوادگی و گروهی خود هدایت کردند.
آقای هاشمی رفسنجانی در دفاع از خود در برابر منتقدان به دوستی خود با مقام معظم رهبری اشاره می کند. اما انتظار مردم از ایشان در قبال مقام معظم رهبری و جایگاه ولایت فقیه دوستی نیست؛ بلکه مردم از همه مسئولین انتظار تبعیت از مقام ولایت را دارند نه صرفا دوستی.
خبری را در مطبوعات خواندم در خصوص دیدار آقای بادامچیان با آقای هاشمی رفسنجانی. "اسد الله بادامچیان، عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی هدف خود را از این دیدار با هاشمی رفسنجانی انجام وظیفه عنوان کرد و گفت: وظیفه این است که ما در جامعه مسئله جذب حداکثری و دفع حداقلی، وحدت ملی و سخنان رهبر انقلاب را پیگیری کنیم."
جناب آقای بادامچیان!
لازم است ابتدا عوامل و علل جدایی آقای هاشمی رفسنجانی از بدنه نظام و انقلاب را بررسی نمایید تا بهتر بتوانید در امر جذب عمل نمایید.
یکی از این عوامل که بار ها در سخنان و خطبه های مختلف آقای رفسنجانی عنوان شده؛ مبحث طلبکاری ایشان از مردم و انقلاب است. ایشان خود را طلبکار انقلاب می دانند نه خادم مردم و انقلاب.
موضوع دیگر بحث اطاعت ایشان از ولی فقیه است. به خوبی به خاطر دارم که بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 84، علیرغم توصیه های اکید مقام معظم رهبری در خصوص پرهیز از سیاه نمایی و مایوس کردم مردم، ایشان بار ها با سوء استفاده از تریبون های مختلف ضمن سیاه نمایی های وسیع، با "پیشگویی" احتمال "تقلب" در انتخابات آتی، عملا تخم فتنه را در جامعه منتشر نمودند.
عامل اساسی دیگر خانواده و متعلقات ایشان است. عکس العمل بسیار زشت و خارج از عرف سیاسی و اداری ایشان در انتشار نامه تهدید کننده و بدون سلام ایشان به مقام معظم رهبری در دفاع از فرزندان خود را در این خصوص شاهد بودیم.
جناب آقای بادامچیان!
ضمن احترام به عمل و نیت شما در تحقق جذب حداکثری و دفع حداقلی، باید متذکر شوم که آیا همین آقای هاشمی رفسنجانی و فرزندان و بستگان ایشان عامل اصلی فتنه و تفرقه نبودند؟!
آیا شما قصد دارید به زور ایشان را به خط ولایت باز گردانید؟!
به فرض (محال) که ایشان هم تغییر رویه دادند و توبه نمودند؛ آیا شما می توانید افکار عمومی را هم در خصوص ایشان به زور تغییر دهید؟
آیا روح و قلب جریحه دار شده مردم، از اعمال آقای هاشمی رفسنجانی و خاندان ایشان را هم می توانید به زور ترمیم نمایید؟!
آقای بادامچیان عزیز!
شما آدرس را درست رفته اید. عامل اصلی اغتشاشات و فتنه سال 88 ، آقای هاشمی رفسنجانی و خاندان ایشان بودند ولی بعید می دانم با این قبیل اقدامات نظر ایشان و مردم نغییر نماید.
به امید اجرای واقعی عدالت در جامعه.
والسلام.
بازدید سرزده!
سلام.
جمعه ٣٠ مهر ماه ٨٩ در خبر های سیما، دیدم و شنیدم که مقام معظم رهبری به صورت "سرزده" به دیدار برخی خانواده های معظم شهدای قم رفتند.
بعد بلافاصله تصاویری از این دیدار های "سرزده" پخش شد.
فیلم حضور رهبر انقلاب در منزل شهیدان یزدی
فیلم حضور رهبر انقلاب در منزل شهید حقانی

در پس این دیدار های دوستانه و عاشقانه، به ناگاه موضوعی توجه من را به خود جلب کرد.
جمعیتی در حدود ٢٠ نفر در این خانه ها دور مقام معظم رهبری حلقه زده بودند.
کمی عجیب بود!
بازدید سرزده و حضور بسیاری از بستگان و فامیل در خانه این شهیدان!
پرسیدم: این چه جور بازدید سرزده ای هست که این خانواده فرصت پیدا کرده اند فامیل و بستگان را دور هم جمع کنند؟
دوستی گفت: معمولا در این گونه بازدید ها حدودا نیم ساعت قبل از حضور مقام معظم رهبری، به این خانواده ها موضوع را اطلاع می دهند.
ای کاش رسانه ها و مطبوعات در زمان انعکاس این گونه اخبار یا از کلمه دیگری غیر از عبارت "سرزده" استفاده کنند و یا اینکه توضیح تفاوت این نوع "سرزده" را با انواع متعارف "سرزده" هم بیان کنند تا خدایی نکرده باعث انحراف و به خطا رفتن مستمعین نشود.
انشاء الله.
کودتا در سپاه پاسداران !؟
سلام.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از بدو تاسیس تا کنون خدمات بسیار و غیر قابل انکاری در جهت حفظ و پاسداری از دستاورد های انقلاب اسلامی ایران، انجام داده است.
یک روز در جبهه و جنگ، یک روز در جهاد عرصه سازندگی، یک روز در جنگ رسانه ای و جبهه سایبری و ...
نیروهای مخلص و بی ادعای شاغل در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به فراخور نیاز کشور در صحنه های مختلف به ایفای نقش جهادی خود پرداخته اند.
در زمانی که بسیاری از شرکت های خارجی بخاطر تحریم های یکجانبه و غیرقانونی، پروژه های در دست اقدام خود را نیمه کاره رها کردند و ایران را ترک نمودند؛ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با به کار گرفتن نیرو های متخصص و متعهد تحت امر خود ، اجرا و پیگیری پروژه های برزمین مانده را پی گرفت.
بخش هایی از سپاه هم به منظور خودگردانی مالی و هدایت برخی فعالیت های اقتصادی با تشکیل شرکت ها و شخصیت های حقوقی مختلف به فعالیت های اقتصادی رو آوردند.
به تدریج شاهد گسترش فعالیتهای اقتصادی سپاه و اشغال برخی سرداران و افسران این ارگان در فعالیت های اقتصادی هستیم.
علیرغم ثمرات بسیار مثبت و قابل تقدیر حضور سپاه پاسداران در فعالیت های اقتصادی برزمین مانده؛ کم کم نشانه ها و علائم ناخوشایندی به چشم می خورد.
اینکه کلیت بدنه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را نیروهای مومن و متعهد تشکیل می دهند جای شک نیست. اما این مطلب به معنی مطلق بودن موضوع پاکدستی و تعهد هم نیست.
متاسفانه اشتغال برخی افراد تهذیب نیافته در برخی مناسب اقتصادی و آلوده شدن تدریجی ایشان با آلودگی های مختلف اقتصادی کمی نگران کننده است. بعضا افراد آلوده به تدریج با نزدیک شدن به حلقه های مافیای اقتصادی و مافیای قدرت، و گسترش و توسعه این محافل بیمار اقتصادی، سیگنال های بسیار خطرناکی برای دستگاه های امنیتی ارسال می کنند.
اگر روزی دست عدالتخواه دولت یا قوه قضاییه و یا هر فرد و یا نهاد عدالت گستر دیگری به منافع اقتصادی و یا سیاسی این افراد برخورد کند و آنها از این ناحیه احساس خطر کنند هر عکس العملی از این عده، محتمل است. کما اینکه دیدیم جناب آقای هاشمی رفسنجانی پس از سالها خدمت، آنگاه که منافع نا مشروع فرزندان خود را در خطر دید، آن کرد، که کسی انتظارش را نداشت.
لذا لازم است که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ضمن بازنگری مجدد در کلیه فعالیت های اقتصادی خرد و کلان بخش های مختلف تحت امر خود، ضمن خروج فوری از فعالیت های غیر ضروری، اقدام به تصفیه پرسنل مورد دار و مشکوک، و یا انتقال آنها به پست های غیر اقتصادی، مبادرت نماید.
ضمنا بدین وسیله توجه سازمان های ذیربط را به برخی سیگنال های مشکوک منتشره در نزاع میان بخشی از سپاه شیراز و فرماندار و استاندار شیراز و فارس جلب می کنم.
امید است با هوشیاری و عملکرد سریع و به موقع مسئولین امر هرچه زودتر جلو فجایع ناگوار آینده گرفته شود.
انشاء الله.
حکم قاضی القضات قبل از دفاع مشایی!
سلام.
در سایت جهان نیوز، مصاحبه ای خواندم با جناب آقای آیت الله یزدی.
در این مصاحبه ایشان انتقاداتی بر عملکرد چند سال اخیر آقایان هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری بیان کردند.

بنده خواننده مطلب، با توجه به سوابق و مدارک مستند منتشره در رسانه ها از عملکرد آقایان هاشمی و ناطق نوری، انتقاد ایشان را درک کردم.
اما آنجایی که سخنان ایشان به آقای رحیم مشایی می رسد و اتهاماتی از طرف ایشان مطرح می شود، برای بنده قابل درک و قابل قبول نیست. چون هیچ قرینه حقوقی و سند و مدرکی برای این مدعای ایشان سراغ ندارم.
آیت الله یزدی در پاسخ به این سوال که "بعضا اخباری منتشر میشود که آقای مشایی نزد علما میرود تا مواضع و افکار خود را طرح کند. آیا در این رابطه، برای دیدار، درخواستی از طرف آقای مشایی شده است؟ درخواست ملاقات آقای مشایی با شما بود یا اینکه قصد دیدار با تمامی اعضای جامعه مدرسین را داشت؟ " می فرمایند:
"ما اصلا آقای مشایی را قبول نداریم که درخواست ملاقات بکند و در این جهت آقای احمدینژاد درخواست کردهاند که بگذارید آقای مشایی بیاید و حرفهایش را شما بشنوید و آقای جنتی همانجا گفت: یعنی به ما تهمت ملاقات با فلانی بخورد؟ آقای مشایی اینقدر پیش ما مردود است که حاضر نیستیم با وی ملاقات کنیم و در این جهت، خودش برای ملاقات درخواستی نداشته. معلوم است که خود وی نیز میفهمد؛ بالاخره یک آدمی است که خود را رییس و همه کاره دفتر احمدینژاد میداند. البته مشایی آدمی است که از پول و موقعیت استفاده میکند و بر این تصور است که با این کارها میتواند رییسجمهوری آینده شود؛ بنده همینجا به شما میگویم، در آینده اگر آقای مشایی بهعنوان رییسجمهوری مطرح شود، اولین تشکلی که رسما و صریحا مخالفت خواهد کرد، جامعه مدرسین است و اگر بنده در قید حیات باشم، قطعا با این موضوع مخالفت خواهم کرد و به هر قیمتی که باشد موافقت نخواهیم کرد که آقای مشایی رییسجمهوری مملکت شود، ولی در حال حاضر ایشان در خیلی استانها کارهایی را شروع کرده و با پول بیحساب مردم که خیلیها از آن اطلاع دارند و در جریان هستند، درصدد رییسجمهوری شدن است. "
متاسفانه خبرپراکنی و دروغگویی های برخی نشریات و رسانه های به اصطلاح منتقد مشایی این بار کار دست برخی آیات عظام داده و آنها را هم گرفتار کرده است.
اولین مطلبی که نزد بنده جلب توجه می کند این است که این بزرگواران که در دستگاه قضا هم سابقه طولانی دارند بدون شنیدن دفاعیات مشایی او را متهم شناخته و حکم صادر می کنند.
ایشان در بیانات خود با افتخاری آلوده به "کِبر" از اینکه با آقای مشایی ملاقات نداشته اند یاد می کنند.
آیا محاکمه قبل از شنیدن دفاعیات و صرفا بر اساس ادعا و تحریف اخبار توسط دیگران در اسلام توصیه شده یا اینکه ایشان بر اساس اجتهاد شخصی خود، تصمیم به این امر گرفته اند؟
آیا اینکه بخاطر ترس از حرف مردم، از شنیدن دفاعیات متهم سر، باز می زنند به معنی شجاعت و استقلال رای می باشد؟
به فرض که آقای مشایی منحرف و ملحد. آیا این سزاوار است که به افراد، ولو ملحد، نسبت ناروا و دروغ بدهیم؟
چرا تا امروز کسی مدرکی مبنی بر انحراف آقای مشایی رو نکرده؟
چرا هر آنچه هست، جز تهمت و افترا نیست؟
چرا؟
بنده به عنوان یکی از ارادتمندان این بزرگواران مصرانه خواهش می کنم که اگر غیر از ادعاهای تحریف شده و بعضا دروغ امثال روزنامه محترم کیهان، مدرک و سند دیگری در اختیار دارند، آنرا در اختیار افکار عمومی قرار دهند تا امثال بنده هم از گمراهی و ضلالت نجات یابیم.
خداوند همه ما را به راه راست هدایت فرماید.
والسلام.
فتنه ایی جدید در شیراز !
در آخرین ساعات روز سه شنبه ١٣ مهر ماه ٨٩ اس ام اس ی از شماره ٠٩٣٩آخرش هم ٢۵٨٣ آمد؛ با این متن:
"سردار مؤیدی (فرمانده انتظامی فارس): در مساله عدم تخلیه مسجد قبا از مریدان دستغیب در روز قدس، فرمانداری شیرازی مقصر است. (ن.پ ، با ص ر)"
متاسفانه جریانی مرموز قصد تخریب وجهه فرماندار و استاندار عدالتخواه و ولایتمدار شیراز و فارس را دارند.
لازم دیدم مطلب منتشر نشده ام را با عنوان "ناگفته ها و حواشی ماجرای مسجد قبا" که در مورخه ١٧ شهریور ماه ٨٩ و پس از فجایع و جنایات روز قدس در مسجد قبا به نوشته تحریر در آورده بودم را منتشر نمایم. تا امروز صرفا بخاطر جلوگیری از بهره برداری و سوء استفاده فتنه گران سبز از انتشار آن خودداری کرده بودم. امید است که گامی در جهت نیل به عدالت و ضربه ای بر پیکر مافیای استان فارس باشد.
این راه را جز جهاد فی سبیل الله نمی بینم.
و اما متن مطلب منتشر نشده اینجانب:
سلام.
روز قدس سال ٨٩ جنایاتی در مسجد قبا رخ داد که بخشی از آن را در مطلب "جنایت در مسجد قبا !" بیان کردم.
اما این ماجرا ابعاد ناگفته دیگری هم دارد که بیان خواهم کرد.
ابتدا لازم است مقدمه ای از پیش زمینه برخی اتفاقات را بیان کنم.
در هفته های اخیر موضع گیری برخی مسئولین استان علیه فرماندار جدید شیراز آقای حسین قاسمی و استاندار فارس آقای روحالله احمدزاده کرمانی شدت گرفته است.
در این میان مواضع حجت الاسلام ابوالقاسم علیزاده نماینده ولی فقیه در سپاه فجر استان فارس در هفته آخر مرداد ماه 89 علیه فرماندار و استاندار شاخصترین موضع گیری در این خصوص است.
این مواضع تند و انتقادی در حالی بیان می شود که رهبر معظم انقلاب بار ها بر حفظ اتحاد و یکپارچگی میان خودی ها تاکید داشتند.
بیشترین ایرادی که به استاندار و فرماندار وارد می کنند در عزل و نصب ها می باشد.
عزل افرادی که سالها بر مسند قدرت بوده و نتیجه تلاش هایشان این شده است که امروز در شیراز شاهد آن هستیم؛ و نصب مدیران جدید، جوان، پر انرژی، بعضا ناشناس و از همه مهمتر خارج از دایره بسته مدیریتی افراد سابق.
مقدمه بعدی اینکه درست شب قبل از ماجرای مسجد قبا، جناب آقای حجت الاسلام ابوالقاسم علیزاده، سخنرانی تندی علیه مواضع آقای دستغیب داشتند که فایل صوتی آن در این آدرس قابل دسترسی می باشد.
و اما ماجرا ... (البته از آن همان لحظات و همان زاوایایی که من شخصا دیدم و شنیدم.)
زمانی که وارد مسجد شدم یکی از روحانیون کفن پوش در ایوان مسجد ایستاده و رو به مردم با یک بلندگوی دستی در حال صحبت و سخنرانی بود. جمعیت زیادی هم در حیاط مسجد در آرامش به صحبت های ایشان گوش می دادند.
پشت سر ایشان متوجه جنب و جوشی شدم.
وارد ایوان مسجد شدم.
3 تا 4 نفر سعی می کردند که قفل کتابی نصب شده روی درب ورودی بنای مسجد را شکسته و درب را باز کنند.
جلو رفتم و پرسیدم چه کار می کنید؟
گفتند شما کاری نداشته باش.
تلاش این افراد برای گشودن درب کنجکاوی تعداد دیگری را برانگیخت و جمعی در حدود 10 نفر اطراف درب ورودی تجمع کردند.
در این میان سخنران چندین بار از افرادی که در ایوان تجمع کرده بودند درخواست نمود که ضمن حفظ آرامش به میان جمعیت رفته و ایوان را خالی کنند.
3 تا 4 نفری که قصد باز کردن درب مسجد را داشتند با بی اعتنایی به درخواست های روحانی، مصمم به کار خود مشغول بودند.
لذا تعدادی از حضار مثل بنده معترض این اقدام آنها شدند. این امر باعث شد که مشاجره لفظی میان آنها با سایرین در بگیرد.
به آنها گفتیم شما چرا این کار را می کنید؟
چرا آب به آسیاب دشمن می ریزید؟
چه کسی به شما گفته که این کار را بکنید؟
مقلد چه کسی هستید؟
......
آنها که حالا تعدادشان کم کم بیشتر می شد با قاطعیت و اعتماد به نفس بالا و عموما با تشر و تحکم و تهدید به ما گفتند شما دخالت نکنید. از اینجا بروید. اون مرجعی که به ما گفته این کار را انجام بدهیم به اندازه کافی بزرگ و معتبر هست. دخالت نکنید. مزاحم نشوید . هوا گرم است و می خواهیم برویم تو مسجد بنشینیم و ....
کم کم یک حقله حفاظتی دور 2،3 نفری که در تلاش برای شکستن قفل درب بودند شکل گرفت و از منع و دخالت دیگران جلو گیری می کردند.
من کسی را نمی شناختم. کسی هم مرا نمی شناخت. قصد درگیری هم نداشتم؛ پس، عقب رفتم.
در این بین در میان سخنرانی آن فرد روحانی، چندین بار به وی متذکر شدم که عده ای ساز ناکوک می زنند و در تلاش برای باز کردن درب هستند. حتی چند بار از ایشان خواستم که خود راسا نسبت به نهی این افراد اقدام کند ایشان هم چندباری با گرفتن سر بلندگو به سمت آن چند نفر از آنها خواستند که دست از این اقدام خود بردارند. اما کو گوش شنوا ! گویی آن افراد، اصلا نه صدایی می شنیدند و نه کسی را میدیدند. کما کان مشغول کار خود بودند.
ناگهان در عین ناباوری فردی(نسبتا نوجوان) را دیدم که یک دستگاه "سنگ فرز" در دست داشت. او از کنار دیوار حیاط و از انتهای جمعیت خود را به سمت درب مسجد رسانید. با عجله به سمت روحانی رفتم و گفتم حاج آقا سنگ فرز آورده اند یه کاری بکنید. ایشان هم باز با بلنگو تذکر دادن.
در طول تمام این مدت درگیری های لفظی و بعضا بدنی میان این افراد با سایرین ادامه داشت.
سنگ فرز را به برق زدند. اما خوشبختانه آن پریز، برق نداشت. بعد از کمی جستجوی اطراف، دستگاه سنگ فرز را از مسجد خارج کردند.
قصد داشتند با زدن ضربات میله به قفل، درب را باز کنند. در همین زمان از پشت شیشه سایه دستی را در داخل مسجد دیدیم که قفلی را از داخل به درب زد.
مجددا به سمت درب رفتم و گفتم "دارید زور بی خود میزنید. از داخل هم درب را قفل زده اند. فرضا این قفل را باز کنید، تکلیف قفل داخلی چیست؟ دست از این کار بردارید. دارن فیلم میگیرند. همین الان همه ما روی آنتن شبکه های خارجی و بی بی سی هستیم."
اما فایده ای نداشت و نزدیک بود کتک هم بخورم. باز به سمت روحانی رفتم و گفتم حاج آقا اگر به حرفی که میزند اعتقاد دارید خودتان بیاید و جلو این ها را بگیرید. ایشان با چرخاندن بلدگو به سمت درب و کمی جلوتر آمدن قصد داشتند مطلبی بگویند که یکی از نزدیک درب گفت "داره باز میشه".
آن روحانی هم رو به مردم کرد و گفت درب مسجد که باز شد، کفش هایتان را در آورده و با حفظ آرامش و بدون هرگونه تخریب و تحریکی وارد مسجد شوید ...
دوباره ایشان به مداحی و سخنرانی پرداخت. قسمتی از جمعیت آرام آرام به سمت درب مسجد می آمدند که ایشان گفتند هنوز درب باز نشده. صبر کنید تا باز شود و بعد کفش هایتان را در بیاورید و .....
حدودا همین موقع بود که حجت الاسلام علیزاده و چند روحانی دیگر وارد حیاط مسجد شدند.
آقای علیزاده در تقبیه سخنان چند روز پیش علی محمد دستغیب سخنانی گفتند.
در این بین و همزمان با سخنرانی آقای علیزاده و سایر روحانیون، گروهی که در تلاش برای شکستن قفل درب بودند به سمت پنجره بزرگ وسط ایوان آمدند. آنها قصد داشتند با ازجا کندن نرده های حفاظ پنجره و متعاقبا باز کردن آن، راهی برای ورود به مسجد ایجاد کنند. لذا با کشیدن مکرر نرده ها به سمت خود و فشار آوردن به آن باعث ترک خوردن شیشه پنجره شدند. همین موضوع باعث شد تا افرادی که از قبل در مسجد استقرار داشتند با کنار زدن پرده متوجه حضور این افراد، پشت پنجره شوند.
نقطه آغاز درگیری اولیه همین جا بود.
افراد داخل مسجد با زدن ضربه شدید به شیشه ترک خورده پنجره آن را شکسته و قطعات ریز شیشه را به سمت مردم و سخنرانان روانه کردند. شیشه ها به سر و صورت مستمعین سخنرانی و افرادی که در ایوان حضور داشتند روانه شد.
این عمل چند بار اتفاق افتاد و محدود به شیشه پنجره وسط نشده و پنجره درب ورودی هم از الطاف مسجد نشینان در امان نماند.
همین امر باعث شد ایوان تقریبا تخلیه شده همه به سمت وسط حیاط و دور از شیشه ها بروند.
تعدادی از بچه ها برای مهار این اقدام مسجد نشینان و جلوگیری از اصابت قطعات شیشه به سر و صورت مردم، با پرده، موکت، تخته و ... پشت پنجره وسط و درب ورودی را پوشاندند.
همین موقع از داخل مسجد و از طریق حفره های ایجاد شده در شیشه ها گاز موجود در کپسول آتشنشانی را به سمت مردم متساعد کردند. این عمل چندین بار از داخل مسجد تکرار شد.(عکس ها و فیلم های مربوطه در گزارش اول ماجرای مسجد قبا موجود است). چند بار هم به وسیله دستگاه آبپاش(سم پاش) از حفره های پنجره ها، مایعی بد بو و زنگار مانندی را روی مردم پاشیدند.
بعد از این وقایع آقای علیزاده مسجد را ترک کرد.
روحانیون هم با جمع کردن مردم زیر سایه درخت وسط حیاط به مداحی و سخنرانی پرداختند.
تا این لحظه غیر از حملات از داخل مسجد نشینان، هیچ درگیری فیزیکی بین نیرو ها دو طرف رخ نداده بود.
از کنار آبسرد کن، از درب حیاط مسجد خارج شدم و به کوچه رفتم ظاهرا در کوچه کناری مسجد که در یک سمت آن مسجد قرار دارد و در سمت دیگر حوزه علمیه آقایان، میان افراد دو طرف درگیری لفظیی پیش آمده بود. جناب سرهنگی از نیروی انتظامی به جناب سروانی می گفت "شما اینجا مستقر شوید و اجازه ندهید نیرو های دو طرف با هم درگیر شوند". جناب سروان کاملا جدی و رسمی گفت: "جناب این ها همشون مثل هم هستند و اصلا نمیشه از یکدیگر تشخیصشان داد." این گفتگو تبسمی ملایم و محتاطانه ای رو لب حاضرین در محل نشاند.
نیرو های ضد شورش در کوچه مستقر شدند.
چند نفری با سرو صدا از داخل مسجد خارج شدند. ظاهرا درگیریی میان دونفر (مسن هم بودند) از هواداران دو طرف رخ داده بود. با خارج شدن از مسجد و وساطت مردم،درگیری فیصله یافت.
حضور هواداران آقای دستغیب در میان متحصنین برای فیلم برداری، عکسبرداری و ... بعضا باعث بروز برخی رفتار احساسی میشد.
دو نفر از انتهای کوچه کنار مسجد به سمت درب امارتی در کنار درب ورودی حیاط آمدند. یکی از آنها با کنار زدن مامورین و بالا رفتن از دیوار وارد حیاط آن ساختمان شد و درب را از داخل باز کرد.
بعد از لحظاتی دوباره درب آن بنا باز شد و دو نفر از آن خارج شدند. دست یکی از آنها شیئی شبیه به بطری، پیچیده شده در میان کیسه مشکی رنگ وجود داشت که سعی می کرد آن را مخفی کند. به سمت انتها کوچه رفتند. بعد از این قضیه چندباری رفت و آمد هواداران علی محمد دستغیب را به این مکان مشاهده کردم.
زمزمه هایی از داخل به گوش می رسید که در زیر زمین مسجد درگیری رخ داده. وارد مسجد شدم. آقای ولدان داشت صحبت(یا مداحی) می کرد و بقیه نشسته و گوش می دادند. به سمت درب زیر زمین رفتم. ۶ تا ٧ نفری جلو درب تجمع کرده بودند. گفتم چی شده گفتند چندتا از بچه ها تو زیر زمین گیر افتادن و دارن کتک می خورن. ظاهرا همان گروهی که قصد شکستن قفل درب را داشتند؛ حالا از راه زیر زمین وارد شده اند و به کمین خورده بودند.
از داخل زیر زمین صدای زد و خورد به گوش می رسید و بعضا شیشه های نورگیر زیرزمین با سنگ و ... شکسته می شد.
همین موقع فردی را دیدم که یک بسته "آجر تراش" نمای ساختمان را آورد و آن را باز کرد و کور کورانه تعدادی از آن را به سمت درب زیر زمین پرتاب کرد. به زحمت جلوی او را گرفتیم و گفتیم "چکار می کنی؟" گفت "نامردا دارن بچه ها را لت و پار می کنند". گفتیم "تو که چیزی نمی بینی. اینجوری ممکن است به بچه های خودمان لطمه وارد کنی". به سمت آقای ولدان که زیر درخت با بلندگوی دستی در حال صحبت بود رفتم. گفتم حاجی زیر زمین شلوغه به بچه ها بگین بیان عقب. ایشان هم با قطع صحبتها جهت بلند گو را به سمت زیر زمین گرفتند که به ناگاه یکی از طرف زیرزمین فریاد زد: "حاجی بچه ها را توی زیر زمین دارن می کشن!". با شنیدن این حرف آقای ولدان هم شور حسینی گرفت و جمعیت به سینه زنی پرداختند.
اعصاب ایستادن آنجا را نداشتم. رفتم عقب و کنار آبسرد کن ایستادم.
تا این لحظه جز همان چند نفر که شرح آنها رفت؛ کسی درگیر نشده بود و غیر از داخل زیر زمین بقیه جا ها حالت کاملا عادی داشت. حالت بسیاری از حضار مبهوت و حیرت زده بود.
لحظاتی بعد چند نفری کتک خورده را دیدم که به سمت آبخوری ها می آیند. به سرعت آب به سر و روی خود می زدند. فرد دیگری در پی آنها دوان دوان آمد و گفت "آب نزنید بدتر می شود."
به سمت درب زیر زمین رفتم. بوی تندی در فضا خارج از زیر زمین پیچیده بود. زمزمه "توی زیر زمین، گاز فلفل زدند" به گوش می رسید.
برگشتم سمت آبخوری ها و به نظاره دو، سه نفری که داشتند با گونی های پلاستیکی آبی رنگ روی حیاط سایه بان ایجاد می کردند ایستادم.
هر از گاهی از داخل زیر زمین و از سمت پنجره های نور گیر زیر ایوان مسجد سنگ و تکه آجر به بیرون و به سمت جمع عزاداران پرتاب می شد. درواقع شیشه های این قسمت بر اثر اثابت سنگ از داخل، شکست. به دلیل استقبال نکردن مردم از سنگپرانی های این قسمت و بی پاسخ ماندن آن، سنگ پرانی هم متوقف شد.
کمتر از ۵ دقیقه بعد، آنچه که هیچ کس، انتظارش را نداشت، رخ داد.
تعدادی حدود ١٠ نفر از بچه های مسجد (مانند زنبور های عصبانی) با سنگ، موزائیک و .... از پشت بام مسجد (در واقع بالکن حیاط مانند طبقه سوم مسجد) به سمت عزاداران و روزه داران نشسته روی زمین(روی فرش ها و موکت های به جا مانده از مراسم احیاء شب قبل) در وسط حیاط هجوم آوردند.
خودم موزائیک های درسته، که در کنار سنگ و آجر ، از بالا به سمت پایین پرتاب می شد را دید.
حمله از سمت بام بالای ایوان آغاز شد. برای اینکه از رگبار سنگ و آجر در امان بمانم به سمت درب ایوان در کنار آبسرد کن رفتم و خود را به دیوار چسباندم.
مردم هیجان زده و کاملا غافلگیر شده به سمت درب حیاط مسجد فرار می کردن تا از مسجد خارج شده و در امان بمانند. تعدادی هم زخمی شده بودند و به تنهایی و یا به کمک دیگران در حال خروج از حیاط مسجد بودند.
چند پیرمرد وحشت زده را در کنار درب دیدم که تلاش می کردند به نحوی خود را از میان جمعیت ازدحام کرده در چهار چوب درب، به خارج از مسجد برسانند.
باران سنگ و چوب به شدت ادامه داشت.
نمی دانم این همه سنگ را از کجا آورده بودند ؟!
تعداد سنگپراکن ها بیشتر شده بود. تعدادی روی پشت بام بالای امارت اداری مسجد آمده بودند. حالا دیگر جای من امن نبود. با احتیاط تمام و چشم به آسمان دوخته و با حرکات زیگزاگ خود را از حیاط مسجد خارج کردم.
مامورین نیروی انتظامی را دیدم که در گوشه ای کز کرده بودند و برای در امان ماندن از باران سنگ، سپر های خود را به یکدیگر چسبانده بودند.
خود را به دیوار بیرونی مسجد چسباندم و دور اطراف را نگاه کردم. از طرف کوچه کنار مسجد هم سنگ می آمد. تعدادی از مامورین و مردم در پناه دیوار های کوچه های اطراف ایستاده بودند.
چسبیده به دیوار، به سرعت خود را به سمت کوچه منتهی به خیابان اصلی رساندم.
در حین فرار و جاخالی دادن به یاد بازی "وسطو" (یا همان وسطی) افتادم و در دل خندیدم
پشت یکی از درب های حیاط که رو به خیابان اصلی باز می شد. ایستاده بودم. اما ترکش آجرها و موزائیک هایی که به اطراف می خورد اجازه ایستادن در کنر درب حیاط را به من نمیداد. عقب کشیدم و در فاصله 6تا 7 متری درب و پشت به خیابان اصلی ایستادم.
یک افسر نیروی انتظامی را دیدم که در پناه ستون آجری کنار درب ایستاده بود و با لبخند از نیروهای تحت امر خود و سایرین می خواست که عقب بروند.
تعدادی از جوانان با پرتاب سنگ از پایین به سمت بالا و پشت بام، مقابله به مثل می کردند.
به آنها گفتم. "نندازید. تعدادی از بچه ها خودمان توی حیاط و زیر درخت پناه گرفته اند. نندازید"
سنگ پرانی لحظاتی آرام و تقریبا متوفق شد.
تعدادی از به سمت حیاط حرکت کردند و عده ایی هم مردم را به بازگشت به داخل حیاط مسجد فرا می خواندند. آرام و با احتیاط وارد حیاط مسجد شدم.
چند نفری از راه پله های بخش اداری مسجدخود را به بام رساندند تا به این وسیله از یورش دوباره مسجد نشینان جلوگیری کنند.
لحظاتی بعد مجددا تعدادی زیادی از طبقه دوم مسجد به پشت بام و افراد مستقر بر آن حمله کردند. این بار تعدادشان خیلی بیشتر و حملاتشان شدیدتر بود. همین لحظه از پایین فرد قمه به دستی را دیدم که به سمت جوانان مستقر بر بام مسجد هجوم می برد. فریاد زدم "قمه دارند، قمه دارند، مواظب باشید".
دوباره باران سنگ شدت گرفت.
دیگه آنجا نماندم و با خروج از حیاط مسجد خودم را به خیابان اصلی رساندم.
جمعیت زیادی در خیابان بودند. تعداد زیادی هم زخمی در اطراف پراکنده بودند.
فریاد زدم "آمبولانس خبر کنید؛ آمبولانس". فردی گفت "آنجا، آنجا هستند."
به سمت میدان روبروی حرم مطهر شاه چراغ (ع) آمدم تعدادی آمبولانس تازه آمده بودند و داشتند آماده کار می شدند. زخمی ها را یکی یکی آوردند که در همان لحظات با موبایل خود چند عکس و فیلم گرفتم.
سنگپرانی همچنان ادامه داشت اهالی مسجد قبا با ورود به بام ساختمانهای اطراف مسجد، تماشاچیان مستقر در خیابان را هم با سنگ های خود مورد نوازش قرار دادند.
تقریبا 1 ساعت از شروع سنگپرانی گذشته بود و کمی آرامتر شده بود که تعدادی نینجای مشکی پوش نیروی انتظامی را دیدم که به سمت مسجد در حرکت بودند.
نینجاها با ورود به مسجد در پشت بام و کوچه مستقر شدند. تقیربا همه چیز آرام شد.
کتک خورده ها و خونی شده ها با مراجعه به حیاط مسجد شهدا (محل اقامه نماز جمعه) به شستو شوی دست و صورت خود پرداختند.
روحانیون هم در کناری با هم در حال صحبت بودند. چند ساعتی اوضاع آرام بود.
بعد از افطار نوجوانی(فکر می کنم افغانی بود، مطمئن نیستم) را دیدم که کیسه بزرگی را پر از مهر نماز کرده و تا من را دید، که به او نگاه می کنم، ناگهان فهمیدم که قصد دارد مهرهای نماز را به سمت مسجد قبا پرتاب کند. به سمت او رفتم. کیسه را زیر بغل زد و به سرعت از درب مسجد شهدا خارج شد کمی به دنبال او رفتم ولی او را نیافتم و به داخل حیاط مسجد شهدا برگشتم.
جلسات پراکنده ای با حضور افراد مختلف در جای جای حیاط مسجد تشکیل می شد. سعی می کردم از محتوای آنها مطلع شوم و دائم از مکانی به مکان دیگر می رفتم.
در طول این مدت و تا حوالی ساعت 23 چندین بار برای بچه ها سخنرانی شد.
آنچه بیشتر و پرنگتر از مسائل پیرامون حوادث مسجد قبا، بخه چشم می آمد حملات لفظی مکرر به فرماندار شیراز و استاندار فارس بود. به نحوی که چندین بار نه طعنه از اطرافیان خود پرسیدم "مراسم رسیدگی به جرائم قبایی هاست یا محاکمه استاندار و فرماندار؟"
این همه حمله و هجمه علیه استاندارو فرماندار در آن شرایط، برایم خیلی عجیب بود.
همینطور که جلسات و اجتماعات مختلف شکل گرفته در حیاط مسجد سر میزدم در یکی از اجتماعات جند نفری به کنار یکی از روحانیون رفتم. داشت با موبایل با شخص دیگری صحبت می کرد و بقیه گوش میدادند و منتظر.
روحانی به فرد آن طرف خط تلفن می گفت "حاج آقا ما دیدیم حاج آقا علیزاده، نماینده ولی فقیه، تشریف آوردند و وارد میدان شدند، فکر کردیم [این کار] تایید شده است و هماهنگ شده. والا هیچ وقت جلو نمی رفتیم و بچه ها را باخودمون نمی بردیم.... بله .... درسته ...... ولی ..... ولی من فکر نمی کردم اینطوری باشه ..... فکر می کردم تایید شده است." در بین صحبت ها، این روحانی چندین بار روی عبارات و کلمات "فکر می کردیم تایید شده و هماهنگ شده است" تاکید و تکرار می کرد.
بعد از این مکالمه ایشان برای نحوه ادامه مراسم از بچه ها نظر خواستند که نظرات مختلفی بیان شد. روی تحصن در خیابان کنار دیوار مسجد شهدا و روبروی کوچه منتهی به مسجد قبا توافق شدو بنا شد با جمع کردن همه این موضوع به اطلاع همگان برسد.
ساعت حوالی 23 بود.
همه روبروی کانون فرهنگی "بحر ولایت" جمع شدند. یکی از روحانیون تصمیم بر تحصن را تا زمانی که مسئولین اقدام موثری علیه اهالی مسجد قبا انجام دهند را به اطلاع جمع رسانید.
بناشد تا در خیابان کنار دیوار مسجد شهدا موکت پهن شود تا مراسم دعا و شب زنده داری آغاز شود.
داخل حیاط مسجد شهدا بودم که خبر رسید جلوی درب سمت بازار زرگر های مسجد قبا درگیری شده . خودم را به آنجا رساندم. وقتی به آنجا رسیدم دیدم یکی دو نفر از بچه های بسیجی سر موضوعی که نمی دام چه بود با یکی از درجه داران نیروی انتظامی بگو مگو داردن. داشت موضوع بیخ پیدا می کرد و نزدیک بود که نیروهای تحت امر این درجه دار با سایر بسیجی ها و افراد تجمع کرده در آنجا درگیر بشوند که به میان آنها رفتم و رو به مامورین گفتم" بسه. کافیه دیگه. تشنج ایجاد نکنید. برگردید. برید عقب. تشنج ایجاد نکنید." بعد هم رو به بقیه گفتم: "شما هم برگردید مسجد[شهدا]، بنا نیست خودمان بین هم دیگه درگیری ایجاد کنیم. ایجا چکار دارید؟ با مامور چه کار دارید؟ برگردید. "
خوشبختانه با دخالت یکی دو نفر دیگر از بچه ها همه برگشتند و اتفاق بدی رخ نداد.
داشتیم برمی گشتیم به سمت مسجد تا در مراسم دعا و احیایی که بنا بود به عنوان تحصن در کنار مسجد شهدا برگزار شود شرکت کنیم که دیدم روحانی محترمی که بنا بود در این مراسم شرکت کند سوار بر یک دستگاه خودرو رنو[یا شاید پی کی] محل را ترک کرد.
متعجب از این موضوع به مسجد شهدا رسیدم. در کمال تعجب دیدم هیچ خبری از مراسم تحصن که نیست، هیچ؛ درب مسجد شهدا هم کاملا بسته شده.
بعد از کمی غر و لند در خصوص مدیریت ضعیف این مراسم، من هم به خانه برگشتم.
اما همچنان این سوال برای من باقی مانده که هدف واقعی از به راه انداختن برنامه روز قدس مسجد قبا و تحصن، تنبیه علی محمد دستغیب بوده و یا اینکه تخریب وجهه استاندار و فرماندار در میان اقشار مذهبی و یا اینکه هر دو گزینه
؟!
لازم است تحقیق و بررسی شود تا مشخص شود آن عده محدود که مدام در تکاپو برای ورود به مسجد و برهم زدن آرامش جمع بودند چه کسانی هستند و از طرف کدام مقام مسئول دستور ورود به مسجد، به هر نحوی را داشتند؟
الله اعلم.
"شهدا"، گمنام آمدند و غریبانه رفتند.
سلام.
جمعه ٩ مهر ماه ٨٩ در شهرک گلستان، حدودا ٢٠ کیلومتری شمال غرب شیراز مهمان خانه پدر، بودیم.
توفیق حاصل شد تا به میعادگاه نماز جمعه شهرک گلستان برویم. نماز جمعه ایی که حدودا ١ ماه است که برگزار می شود. تا پیش از این نمازگزاران مجبور بودند هر جمعه مسافتی طولانی تا محل اقامه نماز جمعه شهر شیراز را طی نمایند.

امامت جمعه شهرک گلستان شیراز را حجت الاسلام رضایی به عهده دارند. اما این هفته ایشان تشریف نداشتند و حجت الاسلام محقق، خطبه ها و نماز را اقامه کردند.

"ستاد نماز جمعه شهرک های شمال غرب شیراز" شهرک های گلستان، استقلال، بزین، شهید بهشتی، گلدشت حافظ و قصرقمشه را تحت پوشش دارد.
جمعیت نسبتا خوبی در مسجد الغدیر شهرک گلستان برای اقامه نماز جمعه حضور داشتند و صحن مسجد کاملا پر بود. مردم از شهرک گلستان و شهرکهای اطراف برای اقامه نماز به آنجا آمده بودند. با توجه به نوپا بودن این میعادگاه، هنوز بسیاری از علاقه مندان از وجود آن بی اطلاع هستند. لذا لازم است مسئولین منطقه ضمن اطلاع رسانی صحیح، جهت استقرار سرویس رفت و برگشت علاقه مندان در مسیر شهرک های اطراف و محل اقامه نماز جمعه، اقدامات لازم را به عمل بیاورند.

بین نماز ظهر و عصر، اطلاعیه ای مبنی بر تشیع پیکر مطهر تنی چند از شهدای گمنام دفاع مقدس، راس ساعت ١۶ قرائت شد.
ظاهرا بنابوده ساعت ١٠ صبح روز جمعه این مراسم برگزار شود؛ اما با توجه به استقبال پرشور مردم در مسیر حرکت کاروان شهدا به سمت شهرک گلستان، این برنامه با تاخیر چند ساعته به ساعت ١۶ موکول شد.
ساعت ١۶ به پایگاه مقاومت بسیج واقع در ورودی شهرک مراجعه کردیم. گفتند هنوز کاروان شهدا از مبدا حرکت نکرده اند. نگاهی به دور و اطراف انداختیم. خبری از اطلاع رسانی در خصوص برنامه تشیع کاروان شهدا نبود. نه پلاکارد نه بنر و اطلاعیه.
تعدادی پرچم رنگارنگ اطراف نصب شده بود و چند جوان و نوجوان بسیجی هم در گوشه ایی از میدان امام علی (فلکه اول) مشغول سینه زنی و نوحه سرایی بودند.
عابرین و خودرو های عبوری از همه جا بی خبر، با تعجب و کوله باری از سوال به سینه زنان و پایگاه بسیج نگاه می کردند.
رفتیم و حوالی ساعت ١٧ برگشتیم.
از راه رور تعدادی ماشین با پرچم هایی برافراشته مشاهده شد. چند دقیقه بعد کاروان شهدای گمنام را روبروی خود دیدیم.

حضار با حلقه زدن اطراف اتومبیل های حامل شهدا، همچون نگینی آنها را در بر گرفته اند.
یاد و خاطره سالهای دفاع مقدس بسیاری را احاطه کرده بود. برخی برای مظلومیت شهدا، عده ای در حسرت جاماندن از این کاروان گریستند. حال و هوای عارفانه ای بر جمع حاکم بود.








اما این حال معنوی خیلی زود، با حرکت کاروان به سمت مقصد بعدی به پایان رسید.
وقتی به حرکت و دور شدن آرام ماشین های حامل پیکر شهدای گمنام می نگریستم و خروج غریبانه آنها را از جمع اندک حضار نظاره می کردم، ناخوداگاه دلم شکست و از این که به این زودی از فیض وجود این بزرگواران محروم می شدیم غمگین گشتم. شاید اگر تعداد جمعیت حاظر بیش از این بود، توفیق حضور طولانی تر در کنار پیکر مطهر این شهدا نصیب ما می شد.
یاران چه غریبانه رفتند از این خانه!
آقای شریعتمداری! هدف وسیله را توجیه نمی کند!
سلام.
ظاهرا عده ای قصد ندارند ولایتمداری عملی خود را به نمایش بگذارند و هر روز با به متن آوردن حواشی، قصد جوسازی و التهاب و .... دارند.
متاسفانه جناب آقای شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان، با آن سابقه درخشان و سوابق انقلابی مدتی است که با به متن، کشیدن حواشی، عملا جای موضوعات اصلی و فرعی را عوض کرده.
این روند بعد از فتنه ٨٨ شدت یافته. خصوصا وقتی که این حواشی به نوعی به آقای مشایی، ربط داشته باشد.
این تعصب در مشایی ستیزی جناب آقای شریعتمداری برای من خیلی عجیب به نظر می رسد.
خصوصا اینکه تا امروز هنوز تکلیف سران فتنه روشن نشده، مهدی هاشمی برنگشته و فتنه گر اعظم به عنوان یکی از مسئولین بلندپایه نظام همچنان به کار خود مشغول است و ....
اما ظاهرا این مسائل برای آقای شریعتمداری حاشیه و فرعی محسوب شده و پلک زدن های رحیم مشایی اصلی.
در این متن همچون مطالب گذشته پیرامون آقای اسفندیار رحیم مشایی قصد دفاع از مشایی را ندارم. هدف نهی، از منکری است که به اسم مشایی جامعه را پرکرده.
درست است که در برخی مطالب عنوان شده از طرف مشایی جای "بحث و مجادله علمی" است. اما برخی از مطالب داغ شده و رسانه ای شده او که نُقل محفل منتقدان شده، اصلا جای بحث و تردید ندارد.
اما متاسفانه انعکاس ناقص، غلط و بعضا مغرضانه برخی مطالب وی در رسانه ها و جامعه، زمینه "منکر" مد نظر اینجانب را فراهم نموده است.
جناب آقای شریعتمداری عزیز!
با وجود این همه کار عقب افتاده و طرح ها و برنامه های در حال اجرا، اگر رئیس جمهور وقت آزاد برای روزنامه خواندن داشته باشد جای تعجب و پیگیری داشت. نه حالا که ایشان به دلیل مشغله فراوان وقت سر خاراندن هم ندارند.
جناب آقای شریعتمداری!
لحن مقاله شما در انتقاد به روزنامه نخواندن آقای رئیس جمهور بوی تهدید و سهم خواهی داشت. البته امیدوارم این فقط نوعی سوء برداشت از جانب بنده باشد.
آقای شریعتمداری!
متاسفانه بسیاری از حملات یا به قولی تذکرات دلسوزانه شما به دولت با منشاء آقای مشایی بر اساس چند فرض غلط استوار است.
در اینجا کاری به رستم نامه شما علیه جمله "نه شرق می خوانم، نه کیهان" آقای احمدی نژاد ندارم. صرفا بخشی از یک پاراگراف شما را که متاسفانه مبنای قضاوت غلط، تهدید، تهمت و افترا شما و برخی دیگر از خوانندگانتان علیه آقای مشایی و چماقی علیه دولت است را مدنظر دارم.

آنجایی که شما می فرمایید "کسی که آشکارا از پایان دوران اسلامگرایی سخن می گوید، صهیونیست های غاصب را «مردم اسرائیل»! و مستحق دوستی! می داند، ناسیونالیسم را به جای مکتب اسلام می نشاند".
1- "پایان دوران اسلام گرایی"
من شخصا فیلم این سخنرانی را دیدم. حق با شما است آقای مشایی رسما جمله "دوران اسلام گرایی به پایان رسیده است" را بیان می کند. اما خداوکیلی آیا منظور آقای مشایی از این جمله همان است که شما با تکرار آن قصد القاء آن را به مخاطبان دارید؟
آیا این نوع عملکرد اخلاقی است؟
آیا این کار در آموزه های دینی جایگاهی دارد؟ ولو آنکه آقای مشایی هزاران عیب و ایراد دیگر هم داشته باشد.
آیا واقعا آقای مشایی میخواهد مجلس ختم اسلام را بیان کند یا اینکه قصد دارد معنا و مفهومی بسیار عمیق و عظیم از دوران پیش از ظهور حضرت حجت(عج) و شرایط لازمه پیش از ظهور و قیام ایشان را بیان کند؟
اصلا آیا شما فیلم این سخنرانی را تا کنون کامل دیده اید؟ یا اینکه فقط چند دقیقه اول را دیده اید و نتیجه گرفته اید؟
آقای شریعتمداری آیا میدانید گناه ناخواسته چندین هزار نفر در ایراد تهمت و افترا در این خصوص به گردن شما و امثال شما است؟
آقای شریعتمداری یک بار دیگر، بدون هر گونه حب و بغض، این فیلم و مفاهیم مدر نظر در این سخنرانی را مرور کنید. شاید که این بار به سوء برداشت ناخواسته خود در این خصوص پی ببرید و استغفار نمایید؟
چه کار دارید این سخنان از حنجره چه کسی خارج می شود. اصلا چشم هایتان را ببندید و فقط گوش کنید. مگر نه اینکه در آموزه های دینی ما آمده که سخن حق را بشنوید ولو از کافر ؟!
اصلا شاید حق با شما باشد.
چرا هیچگاه کل جملات و کلام مشایی را در این خصوص(دوران اسلامگرایی) به نقد علمی و مذهبی نگذاشتید تا اثباتا به امثال من ثابت کنید که او اشتباه می کند و لازمه حکومت جهانی منجی عالم بشریت این است که همه اول مسلمان شده باشند تا بعد آقا ظهور فرمایند؟
چرا نیمه خالی لیوان سخنان مشایی را دیدید و فقط عبارت "دوران اسلامگرایی به پایان رسیده" او را بزرگنمایی کردید؟
چرا نیمه پر آن که به حق پر معنا و منطبق با آموزه های دینی ما است و در خصوص لزوم آماده کردن مردم دنیا جهت پذیرش حکومت عدالت گستر و نهایتا تشرف به دین اسلام به عنوان کاملترین شریعت الهی(دین عندالله اسلام) می باشد را ندیدید و منتشر نساختید و به بحث نگذاشتید؟
2- مکتب ایرانی
آقای شریعتمداری چوب و چماق دیگری که از آن برای فشار به دولت و تحت تاثیر قرار دادن تصمیمات رئیس جمهور استفاده می شود "مکتب ایرانی" نام دارد.
این بار هم حق با شماست. آقای مشایی صراحتا می گوید "مکتب اسلام دریافتهای متنوعی از آن وجود دارد من یک اشارتی کردم از آن درصحبت قبلی .دریافت ناب از حقیقت ایمان و وحقیقت توحید وحقیقت اسلام مکتب ایران است."
آقای شریعتمداری اصلا همین آخرین جمله آقای مشایی را به بحث می نشینیم "دریافت ناب از حقیقت ایمان و وحقیقت توحید وحقیقت اسلام مکتب ایران است".
در کجای این جمله نشان از ناسیونالیسم و تمسک به مکتب شاهنشاهی چند هزار ساله مخصوص ایرانیان دارد؟
آیا درک مفهوم و معنی کلماتی چون "حقیقت ایمان"، "حقیقت توحید" و "حقیقت اسلام"، تا این حد سخت و نا مفهوم است؟ آیا شما از این عبارات چیز دیگری جز "اسلام ناب" برداشت می کنید؟
بنده بی سواد و بی مدرک و بعضی اوقات پا منبری، هرچه نگریستم چیزی جز مفهوم "اسلام ناب محمدی (ص)" از عبارات مذکور برداشت نکردم.
ضمن آنکه آقای مشایی هم در سخنان آنروز خود و هم در سخنان توضیحی پس از آن به کررات بر "اسلام ناب" تاکید دارد و نه چیز دیگری.
اما به نظر بنده هم نحوه بیان این موضوع از طرف ایشان کمی ایراد دارد و ممکن است کج فهم ها و کوته بینان را دچار سوء برداشت نماید.
اما آقای شریعتمداری شما چرا؟ شما که فاضل و اندیشمند و کل نگر و آزاد اندیش و .... هستید؛ چرا برداشت دیگری داشتید؟
اما خدا وکیلی آیا شما می توانید در محضر حق تعالی شهادت بدهید که منظور آقای مشایی چیزی غیر از اسلام ناب بوده؟
آیا شما قبول ندارید که امروز وقتی در دنیا سخن از اسلام می آید تفسیری غیر از تفسیر اسلام ناب در اذهان مردم خصوصا غربی ها به نمایش گذاشته می شود؟
آیا شما تا به حال نشنیده اید که وهابیون و القاعده خود را مظهر اسلام ناب می دانند؟
آیا شما تا کنون اسلام کشور های به ظاهر مسلمان همسایه را ندیده اید؟
آیا همه این مکاتب به ظاهر اسلامی بر اسلام ناب منطبقند؟
آیا شما قبول ندارید که مکتب ایران امروز منطبق بر اسلام ناب است؟
امروز برای اینکه اسلام ناب و حکومت اسلامی برآمده از آن را برای جهانیان مثال بزنید چه می کنید؟
چه مصداقی را بیان می کنید؟
آیا غیر از این است که از ایران اسلامی امروز به عنوان نزدیکترین مصداق به اسلام ناب مثال میزنید؟
اصلا باید ایران اسلامی را مثال بزنید
ایران اسلامی خمینی کبیر را باید مثال بزنید.
یران اسلامی با بیش از 100 هزار شهید را باید مثال بزنید.
یران اسلامی مقاوم و قد علم کرده در برابر یک دنیا استکبار را باید مثال بزنید.
ایران اسلامی مصداق واقعی "هیهات منا الذله" را باید مثال بزنید.
ایران اسلامی مستقل از وابستگی به اجانب را باید مثال بزنید.
ایران اسلامی ولایت مدار و خدا جوی را باید مثال بزنید.
ایران اسلامی مدافع خقوق مستضعفین عالم را باید مثال بزنید.
ایران اسلامی زمینه ساز قیام منجی عالم بشریت را باید مثال بزنید.
ایران اسلامی پیشرفته و متکی به خود را باید مثال بزنید.
اصلا به فرض محال که منظور مشایی در سخنرانی جلسه ایرانیان خارج از کشور همان بوده که شما تفسیر می کنید. آیا از توضیحات بعدی او هم همین برداشت را می کنید؟
آیا وقتی که می گوید "حقیقت اسلام همان است که در سرزمین پاک ایران بر پایه انقلابی بزرگ بر مبنای نهضت حسینی نمود یافته است" باز هم برداشتی لیبرالیستی و غیر مکتبی و غیر اسلامی از این سخنان می کنید؟
چرا تهمت می زنید؟
کجای اسلام آمده که هدف وسیله را توجیه می کند؟
3- دوستی با مردم اسرائیل
سال گذشته وقتی دکتر الهام به شیراز آمده بود از او پرسیدم داستان مشایی و دوستی با مردم اسرائیل چیست؟
شرحی از اوضاع و احوال و شرایط متزلزل یهودیان سرزمین های اشغالی پس از شکست در جنگ و ... را بیان کرد و نهایتا تصمیم دولت بر راه اندازی جنگ روانی در سرزمینهای اشغالی و ...
شاید به مصلحت نباشد جزئیات را بیان کنم اما شما که به همه منابع عادی و غیر عادی و محرمانه و فوق سری و .... دسترسی دارید باید بهتر از امثال من بدانید که پشت پرده این سخن مشایی چه بوده و نیت و هدف واقعی وی چه بوده.
در آخر باز هم تاکید می کنم نه مشایی پرستم نه کیهان ستیز!
اما از موج دروغ و منکری که به اسم اسلام و اصولگرایی در جامعه راه افتاده بیزارم. موجی که دامن برخی بزرگان کشور را هم گرفته و متاسفانه ایشان با تکیه بر اخبار غلط و دروغ منتشره در رسانه ها ، سخنانی آلوده به تهمت و افترا بیان داشتند. شاید هم آقای مشایی مشکلات و ایرادات بسیاری داشته باشد ولی حداقل در موارد فوق الذکر بر ایشان ظلمی عظیم روا شده که بهتر است تا دیر نشده در این دنیا حلیت بطلبید.
امیدوارم خداوند همه ما را به راه راست هدایت فرماید.
والسلام.
پشت پرده مواضع مخالفان مشایی چیست؟!
سلام.
با گذشت بیش از یک ماه از اجلاس ایرانیان خارج از کشور و سخنان آقای مشایی در خصوص "مکتب ایرانی" و توضیحات تکمیلی وی و بیان "مکتب ایرانی همان مکتب حسینی است" و نهایتا اینکه رهبر معظم انقلاب هم در دیدار با دانشجویان در این خصوص فرمودند "باید توجه کنیم که مسائل را اصلى - فرعى کنیم. مسائل درجهى دوم جاى مسائل اصلى را در انگیزههاى ما، در همت ما، در صرف انرژىاى که میشود، نگیرد. من عرضم فقط این است"؛ اما هنوز بازار نقدِ انعکاس غلط، و تحریف شده سخنان مشایی، در محافل مختلف هستیم.
به خوبی به خاطر دارم در قائله به پا شده به مناسبت انتخاب آقای مشایی به عنوان معاون اول رئیس جمهور هم، نظر رهبری بر اصلی و فرعی کردن موضوعات و منحرف نشدن از مسائل اصلی مملکت بود.
اما متاسفانه عده ای با ایرادات و پافشاری های کودکانه و جاهلانه خود و برخی هم با شیطنت و موذی گری، کار را به آنجا رساندند که رهبر انقلاب برای حفظ مصالح نظام و وحدت، همان کاری را کردند که امام خمینی در زمان تحمیل موسوی به عنوان نخست وزیر، انجام دادند. ایشان با استفاده از اختیار حکم حکومتی از آقای احمدی نژاد خواستند که در انتصاب مشایی به عنوان معاون اول تجدید نظر کند. همانطور که امام خمینی (ره) از آقای خامنه ای خواستند که موسوی را به عنوان نخست وزیر بپذیرد.
متاسفانه عده ای با تحریف و تفسیر به رای سخنان آقای مشایی، خصوصا در این مورد اخیر، یعنی "مکتب ایرانی"، و انتشار آن در رسانه ها، بذر اختلاف و تفرقه را در کل کشور به زمین نشاندند و هر روز به بهانه ای آن را آبیاری می کنند.
جای تاسف عمیق دارد که این اقدام فتنه انگیزان جدید، دامن برخی مراجع و علما را هم گرفته و این بزرگواران بی خبر از اصل سخنرانی آقای مشایی در خصوص مکتب ایرانی را بعضا وادار به ایراد سخنان و مواضع آلوده به تهمت، دروغ و افترا می نماید.
شاید آقای مشایی ایرادات و اشکالاتی داشته باشد. البته، همه ما این گونه هستیم. اما اینکه چرا عده ای روی وی تمرکز کرده اند جای سوال دارد !
چرا عده ای در برهه های زمانی خاص با بزرگ کردن ایرادات و اتهامات خود نسبت به مشایی قصد تغییر ذائقه رسانه ای کشور را دارند؟
چرا عده ای که متاسفانه مدعی اصولگرایی هم هستند بر خلاف نظر رهبری به جای کمک به دولت برای پیشبرد طرح ها و برنامه های توسعه ایی نظام، مدام با تمسک به بهانه های مختلف چوب لای چرخ دولت می گذارند؟
چرا عده ای خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا جاهلانه با دستآویز قرار دادن بهانه های واهی، با ایجاد مشغولیت های کاذب قصد کند کردن حرکت توسعه ای دولت و نظام را دارند؟
چرا بذر نفاق می پاشند؟
چرا آب به آسیاب دشمنان می ریزند؟
چرا .... ؟
آیا عده ای به سهم خواهی و مطالبه حمایت های پیشین خود، بر خواسته اند؟!
نمیدانم!
نمیدانم پشت پرده این همه سیاه نمایی, ریا و فریبکاری چیست!؟







