قم و خطر واتیکانیزم!
سلام.
"متن زیر از زبان یک شهروند عادی ایرانی و از نقطه نظر کسی که برخی مخاطرات را به شخصه و بر اساس مشاهدات و استنتاج شخصی درک کرده، بیان می گردد."
سالهاست که حوزه علمیه قم به برکت وجود علما و اندیشمندان بسیار به مرکز علمی عالم تشیع بدل شده.
همین امتیاز بسیاری از علاقه مندان به علوم دینی و معرفت اسلامی را از سراسر ایران و جهان به شهر قم کشانیده و در آنجا ساکن کرده است.
در این بین علاوه بر طلاب علوم دینی علما و فقها هم از شهر های مختلف به قم آمده و در همسایگی حضرت معصومه (س) قرار گرفته اند.
تمرکز علما، فقها، اندیشمندان و شهروندان اهل معرفت دینی در شهر مقدس قم آفاتی برای سایر مناطق در پی داشته که به برخی از آنها می پردازیم.
1- محرومیت شهر ها، حوزه های علمیه و مساجد کشور از برکت وجود علمای اسلام.
2- کاهش سطوح معرفتی و شناخت دینی در سطح شهر ها و حوزه های علمیه.
3- قطع رابطه علما و مراجع دینی با آحاد مردم.
4- کاهش سطحی معرفتی جامعه در اثر فراموش شدن تدریجی علما.
5- کاهش شدید آثار مثبت "تذکر" مستمر علما به رعایت تقوی و شعائر دینی.
6- فاصله گرفتن مردم از دین و معارف دینی و غرق شدن آن ها در روزمره گی.
7- خلاء معرفتی و ظهور مکاتب انحرافی برای پر کردن این خلاء.
8- رواج بدعت.
9- رواج بی بند و باری اخلاقی-معرفتی.
10- کاهش نظارت و حراست معنوی-معرفتی در جامعه.
11- کاهش تشکل های مردمی با محوریت علما و مراجع.
12- مهجور ماندن اندیشه و اجتهاد(معرفتی) بسیاری از علما و اندیشمندان در میان امواج اندیشه حاکم در شهر قم.
مصداق برخی از این آثار منفی را امروز می توان در جامعه مشاهده نمود.
- افزایش بی سابقه بی بندو باری فرهنگی در جامعه.
- کاهش نظارت بر عملکرد مسئولین و مردم در شهر های سایر استانها.
- نفوذ افراد، با اندیشه های اسلام سکولار، اسلام التقاطی، حجتیه و بعضا بهایی در جامعه و مساجد. (طی فتنه سال 88 جریان فتنه از این آفت بیشترین بهره عقیدتی-سیاسی را برد.)
قطعا آفات منفی و مصادیق بسیاری را میتوان حول این موضوع بیان کرد. لاکن به همین چند جمله بسنده می کنیم.
انشاء الله که شاهد گسترش روز افزون اندیشه های ناب اسلامی-شیعی در سطح جامعه ایران و عرصه بین الملل باشیم.
والسلام.
مشایی و اسلام ناب
سلام.
در سفر عمره مفرده هستیم و از اخبار کاملا به دور. انشاء الله قسمت همه علاقمندان بشه!
به طور اتفاقی خبری از آقای رحیم مشایی شنیدم. پیگیر شدم.
ظاهرا ماجرا از این قرار بوده که ایشان در همایش ایرانیان خارج از کشور مورخ ١٣ مرداد ماه ٨٩ سخنرانی داشتند و مطالبی عنوان کردند که از آن به عنوان "مکتب ایرانی" یاد می شود.
توضیح: من نه مشایی پرستم و نه به هیچ و فرد و گروهی وابسطه. اما از ظلم و دروغ بیزارم؛ خصوصا وقتی که این ظلم از جانب بزرگان باشد.
اگر پیش از مطالعه سخنان مشایی، ایراد، انتقاد، اتهام، افترا، تهدید، تکفیر و .... دیگران را در مورد وی بشنوید یا بخوانید چه خواهید اندیشید؟ جملاتی همچون:
- مشایی پایش را از گلیمش درازتر کرده است.
- کسی که در اسلام و معیارهای اسلامی وارد نیست نیز نباید هرجا هر حرفی را بزند و باید محدود شود.
- مکتب ایرانی مشایی همان حاکمیت لیبرالیسم در جامعه است.
- امروز یکی از منفورترین افراد در مملکت شخص مشائی است.
- مشائی در زبالهدانی قرار گرفته است.
- سخنان جنجال برانگیز آقای مشائی پوچ است.
- آقای مشائی حق تعیین خط مشی را ندارند.
- سخنان مشایی سبب مخدوش کردن وحدت جامعه میشود.
- برای تقویت دولت، مشایی را ساکت کنید!
- «مکتب ایرانی»، نام دیگر «جمهوری ایرانی» است.
- این سخنان از نظر شرعی حرام و از نظر قانونی جرم تلقی می شود و پیگرد قانونی دارد.
پیش خود می اندیشید که ای داد و ای بیداد! وا اسلاما؛ این مشایی چه گفته که این چنین احکامی علیه وی صادر شده!؟
هیچ!
این بار هم اسلام به خطر نافتاده؛ بلکه ظاهرا چیز دیگری که نمیدانم چیست در خطر است!
این بار هم مثل چندین مورد قبلی جملات وی را تیکه و پاره کرده و سر و ته آن را زده اند؛ حال بر سر جنازه سلاخی شده جملات مشایی نوحه "وا اسلاما" سر می دهند و تحلیل می کنند و حکم صادر می نمایند.

و اما مشایی چه گفته؟ او گفت:
این ها بخشهایی از جملات مشایی بود. مطالبی که طی آن او اصرار دارد نوع ایرانی اسلام را به عنوان اسلام واقعی و ناب معرفی کند. همان اسلامی که مردم بخاطر آن به رهبری امام خمینی انقلاب کردند، شهید دادند و ایستادند.
وی در همین جلسه پیشاپیش پاسخ منتقدان اینکه چرا روی واژه "مکتب ایرانی" پافشاری دارد را اینگونه بیان می کند:
واقع امر این است که مشایی به هیچ عنوان قصد و نیت جایگزینی اسلام ناب با فرهنگ ایرانی را ندارد. بلکه برعکس؛ او مکتب ایران امروز را منطبق بر اسلام ناب می داند و معتقد است که ایران امروز در مسیر اسلام ناب قرار گرفته.
تنها انتقادی که به وی وارد است نحوه بیان این مطلب است. نه اصل مطلب.
متاسفانه جریانی مرموز و موذی با ایجاد التهاب مصنوعی و وارونه نمایی، زمینه درگیری، نفاق و فریب ساده اندیشان زودباور را فراهم نموده اند.
این مطالب به معنای تطهیر آقای مشایی نیست. ایشان هم انسان است و جایز الخطا و مسئولیتش هم بر عهده خود شان است . اما ایراد ایراد گیرندگان که بر مبنای این عبارت دروغین که "مشایی مکتب ایرانی را جایگزین مکتب ناب اسلامی معرفی کرده است"، از اساس غلط و سراسر دروغ و افترا است.
امید است مسئولین، خصوصا بزرگان دینی با تمسک به آموزه های دینی و آیه شریفه (( وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ ))، پیش از اظهار نظر و صدور حکم، از اصل موضوع مطلع شوند و سپس لب به سخن بگشایند. چراکه معاندین و منافقین و شیاطین بسیاری در تلاشند تا این مردم و این کشور را از راه به در نمایند.
آیا این گونه قرار است کرسی های آزاد اندیشی مدنظر مقام معظم رهبری را مدیریت نماییم؟ وقتی با اندیشه کسی که در محتوی ایرادی ندارد و با ما هم عقیده است و فقط در ظاهر کلمات و جملات قابل نقد ، این گونه برخورد می شود؛ وای به حال دگر اندیشان!
متاسفانه مواضع تند و دفعی بزرگان در برابر ظاهر سخن و اندیشه افراد، برای اسلام و مسلمین ، به مراتب خطرناکتر است و بهانه ای دست معاندین می دهد تا با تمسک به ساده انگاری و ظاهر بینی برخی افراد، تیشه به ریشه اسلام ناب بزنند.
پسندیده آن بود که به جای این همه هجمه، همگان برای اصلاح اندک ایراد ظاهری کلام، دست به دست هم میدادند و با تبیین و تفسیر صحیح اصل موضوع به جای نفاق و سیاهی زمینه وحدت و هدایت را فراهم می نمودند.
خدایا همه ما را به راه راست هدایت فرما!
-------------------------------
مطلب مرتبط:
همه مومنین و دلسوزان، باید مبلغ "مکتب ایرانی" باشند.
باب شهادت!
سلام.
عزیز و بزرگواری می گفت "فعالیت فرهنگی-اعتقادی در دنیای سایبر مصداق جهاد فی سبیل الله است و کشته شدن در این راه، همان، "شهادت" است".
آیا باب شهادت هنوز باز، است؟
آیا از طریق لینک های اینترنتی هم، میتوان به آن باب رسید؟
آیا شهادت .... ؟!
عملیات شهادت طلبانه!
سلام.
تاریخ معاصر و مبارزات آزادی طلبانه و اسلامگرایانه ملت ایران شاهد "نواب صفوی" و "حسین فهمیده" های بسیاری است. بزرگ اندیشان و مومنینی که با به خطر انداختن عزیزترین دارایی خود، یعنی جانشان، با تمام وجود از اسلام و انقلاب دفاع کردند.
تکرار عملیات های شهادت طلبانه در جبهه های مختلف مبارزاتی مردم ایران، احتمال تکرار مجدد این امر را همچنان بالا نگه می دارد.
وقایع بعد از انتخابات و جبهه جدیدی که دشمنان اسلام و نظام در داخل شهر ها و کوچه ها برپا کرده اند؛ و سستی و احمال مسئولین نظام در برخورد با عوامل فتنه و خصوصا فتنه گر اعظم و سرسلسله فرقه هاشمیسم ، بار دیگر احتمال وقوع عملیاتهایی از این دست را بالا برده است.
مسئولین نظام باید در کنار مماشات با فرقه هاشمیسم کاملا مراقب عملیات هایی از این دست باشند. چراکه وقوع حتی یک مورد عملیات استشهادی-انفجاری در کنار سران فتنه و یا دار و دسته خانواده و یا بستگان آنها اوضاع را از وضع موجود پیچیده تر خواهد کرد.
الله اعلم!
حرمت شکنان و مراجع تقلید!
به خوبی به خاطر دارم آن زمانی را که محمود احمدی نژاد طرح حضور زنان و دختران را در سکوی تماشاچیان ورزشگاه ها ارائه داد؛ چه غوغایی در قم به پا شد. چه حرف ها و سخنان و فتواهایی در نکوهش این طرح منتشر شد.
آنچنان فریاد "وا اسلاما" فضای جامعه را پر کرد، که گویی چه جنایت عظیمی و گناه کبیریه ای رخ داده ؛ این در حالی بود که هنوز عملی واقع نشده بود و صرفا طرحی مطرح شده بود.
پس از انتخابات خرداد ٨٨ و در جریان فتنه گری فتنه گران فرقه هاشمیسم؛ مردم هرچه منتظر نشستند، نه تنها سخنی از مراجع در نکوهش فتنه گری و فتنه گران نشنیدند بلکه بعضا سخنانی در تایید فتنه گران به گوش رسید. با توجه به غبار آلود بودن فضای آن زمان، مردم، برخی سخنان و سکوت ها را نادیده گرفتند و صبر کردند.
اما امروز که غبار ها فروکش کرده و مرزها آشکار شده و فتنه گرها لباس نفاق و بعضا عناد برتن کرده اند؛ چرا باز هم سخنی در مزمت و نکوهش فتنه گری فتنه گران به گوش نمی رسد؟
امروز که جماعت سبز پوش فرقه هاشمیسم آشکارا جمهوری اسلامی ایران، ولایت فقیه، امام خمینی و رهبری، اسلام و مقدسات مردم را مورد انواع و اقسام هتک حرمت ها و ناسزا ها قرار میدهند، چرا باز هم صدایی از منبر نشینان قم به گوش نمی رسد(جز اندکی)؟
آیا هتک حرمت به ساحت مقدس امام حسین علیه سلام و حرمت تاسوعا و عاشورای حسینی کمتر از حرمت حضور زنان در ورزشگاه است؟
تحریم عمره مفرده!
در پی انتشار خبر بازداشت تعدادی از شیعیان در مدینه و برخورد نامناسب وهابیون با آنها آیت الله مکارم شیرازی تهدید به تحریم سفر حج عمره کردنند.
به نظر من هم انجام این کار لازمه.
چرا که ممکنه فاجعه جمعه خوننین بار دیگر تکرار بشه.
لذا باید محکم در مقابل این موضوع ایستادگی کرد و کوتاه نیامد. ان هم در زمانی که صدا و سیما در کما به سر میبره.
دروغ! یک ارزش سیاسی-اسلامی!
سلام.
خلاصه میگم.
اول گفتند یک جانباز مقابل مجلس خودسوزی کرد.
بعد رسما از تریبون مجلس گفتند: فردی که خود سوزی کرده معتاد بوده نه جانباز!
حالا میگن : مرد خودسوزی کرده معتاد نبوده! و برای کمک به او و خانواده اش از مردم دعوت میشود.
و فردا ...!؟
مطالب فوق در جمهوری اسلامی ایران و از تریبون های رسمی منتشر میشود.
کشوری که قرار بود الگوی بقیه باشد. قرار بود سیاست آن عین دیانتش باشه.
اما حالا! رسما تهمت و افترا میزنند و به نام مصالح نظام آشکارا در موضوعات مختلف دروغ می گویند.
حادثه بمبگذاری کانون رهپویان که یادتون نرفته!؟
کجا رفته اسلامیت جمهوری اسلامی ایران؟!



