بازگشت به دهه 60!
اول قرار شد یارانه ها را یکجا حذف کنند تا مرگ یک بار و شیون هم یک بار رخ دهد.
اما مجلس هشتم مخالفت کرد.
بعد گفتند به جای 20 میلیارد 40 میلیارد در سال اول اختصاص بدهید.
اما مجلس هشتم مخالفت کرد.
حالا مانده ایم در وسط راه.
حالا مردم باید هر سال چندین بار شاهد افزایش قیمت ها باشند.
یکی دوسال بود که ثبات نسبی اقتصادی بر کشور حاکم شده بود. اما دوباره...
معنای بسیاری از اصلاحات اقتصادی را نمی دانیم. اما جیب خالی را خوب درک می کنیم.
یک مرغ حدودا 10 هزار تومانی را با تمام وجود می فهمیم.
تخم طلا را هم باور کردیم. اِشکنه هم از سبد غذایی مستضعفین خارج شد. نیمرو هم سهم اغنیا شد.
گوشت قرمز در مرز 20 هزار تومان را هم می بینیم. اما دستمان به آن نمی رسد.
بقیه اجناس و خدمات هم همین وضع را دارند.
چند ماهی است که سفره هامان طعم یاد و خاطره دوران بد اقتصادی دهه 60 را به خود گرفته.
باید فکری کنید.
مردم سهم خود را تا کنون داده اند و در انتخابات مجلس هم دین خود را به بهترین نحو ادا کردند.
حالا نوبت مسئولین است.
خدایی نکرده! سوء استفاده از صبر و شکیبایی مردم، بسیار خطرناک است!
امیدوارم مجلس نهم اصلاحات را فورا شروع کند. باشد که لکه های به جا مانده از لجاجت های کودکانه مجلس هشتم فورا پاکسازی شده و جز دغدغه منافع مردم و نظام در مجلس راه نداشته باشد. امید آنکه خیانت خصوصی سازی اموال عمومی و مصادره ثروت و پول ملی به نفع خانواده برخی افراد، دوباره تکرار نشود.
تا دیر نشده فکری بکنید.
والسلام.
آنچه گذشت...
سلام.
مشغله کاری آخر سال، فرصت حضور در جامعه سایبری را گرفت.
ضمن تبریک سال نو ؛مروری اجمالی داریم بر مهمترین رویداد سال 90.
نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی.
باز هم انتخاباتی متفاوت با حضور جشمگیر و غافلگیر کننده مردم پای صندوق های اخذ رای شکل گرفت.
نحوه انتخاب مردم در این دوره با دوره های قبل کمی متفاوت بود. در دوره های قبل عموما مردم به افراد رای میدادند؛ اما در این دوره، این لیست های انتخاباتی بود، که در انتخاب مردم، نقش بازی می کرد.
نکته جالب توجه و مسرت انگیز در این انتخابات؛ تودهنی مردم به عوامل فتنه و وابستگان به جریان های زر و زور بود. شاخص ترین این وقایع حذف عوامل اصلی حزب مؤتله بود. حذفی که مردم هوشمندانه آن را رقم زدند.
بعد از بیعت سخیف اردیبهشت ماه 90 حزب مؤتلفه با هاشمی رفسنجانی، مردم به ماهیت زرپرست و قدرت طلب آقایان مؤتله (موسوم به حاجی بازاری ها) پی برده و آنها را از لیست خدمتگذاران خود و انقلاب کنار گذاشتند.
این اقدام مردم، پیامی بسیار روشن و قاطع برای همه سیاسیون و سیاسی کار ها در بر داشت.
1- تا زمانی که با مردم و نظام باشید؛ مردم هم با شما هستند.
2- هرکس به هاشمی رفسنجانی نزدیک شد؛ به همان میزان از مردم و خواست آنها دور خواهد شد.
3- مردم، کشور و نظام خود را دوست دارند و با تمام قوا از آن دفاع می کنند.
امید است این پیام بسیار روشن مردم برای آقایان قابل فهم و درک باشد.
بعد از این واقعه شاهد انشقاق و انشعاب در حزب مؤتلفه خواهیم بود.
والسلام.
"جریان" انحرافی یا "نکته" انحرافی!؟
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ
مَلِکِ النَّاسِ
إِلَهِ النَّاسِ
مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ
الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ
مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ
مدتی را به سکوت سپری کردیم؛ اما دوباره وقت، وقته، جنگه!
جنگ و نبرد با استکبار، زورگویان، زرپرستان و ....
وقت آن است تا بار دیگر پابرهنگان به صحنه آمده و از حیثیت و تمامیت خود دفاع کنند. حیثیتی که با اسلام ناب محمدی (ص)، پیوندی نا گسستنی دارد.
بعد از فتنه 88 این پابرهنگان و اقشار مستضعف بودند که تمام قد، در مقابل زرپرستان قدرت طلب، ایستادند و از هویت ایرانی-اسلامی این خاک، دفاع کردند.
این پابرهنگان و مستضعفان جامعه بودند که، بوی خطر را از ماهها قبل استشمام کردند.
این پابرهنگان و مستضعفان بودند که تا 9 دی 88 با همه وجود از ولایت دفاع کردند و در راه آرمان خویش مظلومانه شهید دادند.
پس از 9 دی بود که غبار ها خوابید و کوته بینان و کم بصیرتان توانستند تا حدودی خودی و غیر خودی را تشخیص دهند.
پس از 9 دی بود که برخی از علما و رجال اعلام موضع کردند.
پس از بیداری رجال و علما مردم ادامه کار را به آنها واگذار کردند تا مر قانون اجرا شده و منافقین و زرطلبان و قدرت دوستان به سزای اعمال خویش برسند.
اما...
اما نشد!
همان حاشیه نشینان تا پیش از 9 دی این بار هم سنگ اندازی کرده و با بهانه قرار دادن انواع و اقسام ادله ظاهرا مصلحت خواهانه و از ناحیه ترس (از آن زمان که مردم برای تسویه حساب سراغ آنها هم بروند)؛ مانع اجرای قانون، توسط اندک مسئولین هوشیار و مسئولیت پذیر شدند.
رهبری را تحت فشار قرارداده و هر روز "حاشیه" ای جدید را به "متن" آوردند تا سر مردم را گرم کرده و توجه مسئولین و دلسوزان را از قتنه و قتنه گران منحرف کنند.
امان از ترس !
امان از حب مال!
امان از حب جاه!
امان از "فتنه گر اعظم"!
امان از نفس وسوسه گر!
دوباره انتخاباتی دیگر در راه است. دوباره آزمونی خطرناک و بسیار سخت برای مسئولین در راه است.
دوباره بسیاری از مال پرستان و آلوده شدگان ریزش خواهند کرد.
دوباره اصولگرایی دچار تغییرات و تحولات بنیادین و اصولی خواهد شد.
دوباره تفاسیر و تعاریف منفعت طلبانه از اصولگرایی و اصلاحات فضای فکری جامعه را مسموم می کند.
دوباره گرد و غبار شده و میدان کارزار، تیره و تار خواهد شد.
دوباره کم بصیرتان، گمراه یا گوشیه گیر خواهند شد.
دوباره نبرد میان پابرهنگان و مستضعفان با زرپرستان و قدرطلبان شکل جدیدی به خود می گیرید.
دوباره نبردی شدید میان عدالت خواهان و منفعت طلبان درمی گیرد.
ای مظلومین! ای عدالتخواهان! ای مسلمانان! به پاخیزید! هوشیار و تمام قد، سنگر های حفاظت از اسلام، ایران و ولایت را محکم تر از گذشته به پا کنید.
این بار "فتنه گر" تمام قد به میدان خواهد آمد.
اجازه ندهید نفوذی ها ذهن شما را از گذشته و پرونده فتنه گران منحرف کنند. بزرگنمایی "جریان انحرافی" خود یک "نکته انحرافی" برای در حاشیه امن قرار دادن منحرفین فتنه گر است.
اجازه ندهید "فتنه گر" و یارانش بخاطر به خطر افتادن "منافع فرزندان" و خود، کشوری را به آشوب بکشند.
فریب اهداف و سیبل های جعلی(انحرافی) ساخته شده توسط فرقه منحرفین و فتنه گر را نخورید. توجه و تمرکز خود را در خصوص فتنه گران و "فتنه گر اعظم" از دست ندهید.
جریان فتنه با یارگیری مجدد و تجدید قوا بار دیگر به میدان خواهد آمد. این بار در میان پیش قراولان "سپاه" فتنه برخی "سرداران" امروز و برخی از اصولگرایان را شاهد خواهیم بود. آنهایی که دست ها و لقمه هایشان آلوده شده. آنها که زمین و مال و قدرت را با حیثیت خود معامله کردند.
امروز، "علی زمان"، جز اندکی در دوردست، یار دیگری را ندارد. همه فشار ها متوجه اوست. جریان فتنه به پشتوانه همه شیاطین انس و جن در پی به زانو در آوردن او هستند.
به پا خیزید و با هوشیاری کامل از حیثیت، ایمان و کشور خود دفاع کنید!
یا مهدی(عج) ادرکنا !
انشاء الله!
مراسم 13 آبان - سبز ها و نیروی انتظامی
سلام.
امروز ظهر حوالی ساعت 13 وقتی داشتم از جلو خوابگاه دانشگاه شیراز رد میشدم، دیدم ، جمعی از دانشجو ها با نماد های سبز پشت نرده های خوابگاه در حال شعار دادن هستند. در مقابل آنها و در خارج از محوطه خوابگاه، نیروی انتظامی صف کشیده بود.
ماشین را حوالی میدان دانشجو پارک کردم و پیاده به میدان ارم، روبروی درب ورودی خوابگاه ارم بازگشتم.(حس کنجکاوی)
با احتیاط میدان ارم را دور زدم و منطقه و اوضاع و احوال را برانداز کردم. در گوشه ای و مسلط به میدان ایستادم.
جمعیت انبوه و کثیر 60 تا 70 نفری سبزها مطابق معمول همان شعار های بی ربط با مناسبت امروز خود را سر میدادند.
نیروی انتظامی هم انواعی داشت.
یک گروه راهنمایی و رانندگی.
گروهی با لباس سبز و باتوم به دست و نشسته در کناری.
گروه دیگر با باتوم و کلاه و سپر
تعدادی هم ،در حدود 20 نفر، سیاه پوش و با لباس هایی شبیه به لاک پشت های نینجا، سوار بر موتور.
بسیجی ها هم در حاشیه میدان و پشت سر نیروی انتظامی به صورت پراکنده و در کنار خیابان یا روی چمن های بولوار نشسته بودند.
یک مامور از نزدیک شدن چند دختر دانشجو که از سمت میدان دانشجو به سمت درب خوابگاه در حرکت بودند ، ممانعت می کرد و با اصرار دختران مواجه بود.
مامور به آنها گفت: "(درب)خوابگاه بسته است و نمی توانید وارد شوید."
یکی از دختران گفت: "خب ما چکار کنیم؟ کجا بریم؟"
مامور گفت: "بروید به باغ ارم یا پارک آزادی"
دختر غرغر کنان گفت: "اینطوری که نمیشه. نمیشه چندتا دختر تو خیابون و پارک الاف بگردند که!" و رفت.
دختر ها به سمت نرده های باغ ارم حرکت کردند و درکنار بقیه مردم(اعم از دانشجو و غیر دانشجو) در پیاده رو خیابان، به تماشا ایستادند.
نینجاهای موتورسوار و سیاه پوش از کنار خیابان به طرف میدان آمدند و در آنجا آرایش گرفتند. بعد یکی یکی با ورود به پیاده رو، مقابل سبز های پشت نرده های خوابگاه، به نمایش و خود نمایی پرداختند.
سبزهای(اعم از دانشجو و غیر دانشجو) پشت نرده های خوابگاه هم با سنگ، آجر، چوب و نارج و پرتقال های درخت های محوطه خوابگاه از نمایش آنها و تحریک احساسات خود استقبال و پذیرایی کردند.
چنین حرکات نمایشی و در راستای تحریک احساسات سبزهای درون محوطه خوابگاه را چندین بار نینجا ها به نمایش گذاشتند.
همینطور که نگاه می کردم ناگهان دیدم نینجا ها ،این بار پیاده، به سمت پیاده رو مجاور باغ ارم و تماشاچی ها، هجوم بردند. همه جیغ زنان و فریاد کشان، فرار کردند. درختان انبوه جنب پیاده رو مانع دید من بود و از کتک خودن یا نخوردن تماشاچیان خبری ندارم.
اما نفس هجوم به افرادی که هیچ جرمی مرتکب نشده بودند و بعضا بخاطر بسته بودن درب های خوابگاه ، آواره شده بودند، کار بسیار زشت و زننده ای بود. این عمل نیروی انتظامی در من که مخالف سبزک های اغتشاش گر و ساختار شکن هستم اثر نامطلوب و بسیار بدی داشت چه رسد به دیگران!
در واکنش به این عمل به یکی از سیاه پوشان نقابدار گفتم شما با این کارها بیشتر مردم را تحریک می کنید تا آرام.
گفت: "برو! والا با این باتوم می زنم توسرت ها!"
گفتم: "تو نه حق داری و نه می تونی که توی سر من بزنی!"
گفت: "من کاری ندارم که تو بسیجی هستی یا اطلاعاتی یا هر چیز دیگر. میزنم تو سرت ها!"
گفتم: "من هیچ چیز نیستم جز یک شهروند و تو هم قانونا حق نداری با باتومت به سر من ضربه ای بزنی. چرا با این کار ها مردم را تحریک می کنید؟"
به سمت من دوید. تا شاید من بترسم. (غافل از اینکه طرف مقابلش یک شیرازی هست که حتی حال و حوصله گریختن هم نداره
). آمد و دست مرا گرفت و با حالتی خاص با خود کشید. من هم با لبخندی در پی او روان شدم. بعد از چند قدم، نگاهی به من و لبخند تمسخر آمیز من کرد و ایستاد.
گفت: "اون را می بینی؟ اون رئیس منه. گفته بزن من هم میزنم"
گفتم: "پس باید برم به او بگم چرا با این کار ها مردم را تحریک می کنید؟"
گفت: "آره".
دست من را رها کرد و رفت.
اکثر تماشاچی ها و حضاری(چه بسیجی و چه دانشجو) که با یکدیگر هم صحبت میشدیم معتقد بودند که این اعمال نمایشی و گارد های بیخودی نیروی انتظامی بیشتر تحریک کننده سبزها است تا آرام کننده آنها. گواه این سخنان هم سنگ پراکنی سبز ها بعد چنین اعمال تحریک کننده نیروی انتظامی بود.
همین!
والسلام.
گروهک ضد "انتخابات"!
سلام.
بعد از گذشت بیش از یک ماه از غیبت و سکوت معنی دار هاشمی رفسنجانی به نفع گروه اقلیت و شکست خورده در صحنه انتخابات، بالاخره قرار شد هاشمی رفسنجانی در تاریخ ٢۶ تیر ١٣٨٨ نماز جمعه تهران را اقامه کند.
عجب هفته ای بود؛ هفته منتهی به جمعه ٢۶ تیر ماه!
برای اولین بار بود که رسانه های غربی و معاند با اسلام و انقلاب اسلامی رفتن به نماز جمعه را تبلیغ می کردند؟؟؟!!!!! 
آیا این، یعنی آنها مسلمان شده اند و تبلیغ دین می کردند؟؟؟!!!
نه! نه! آنها مسلمان نشده اند.
پس چه؟!
آنها منافع خود را در این، نماز جمعه جستجو می کردند.
چه نماز جمعه عجیبی؟! نماز جمعه ای که کفار، از آن خرسند و خوشحال اند!
من شنیده بودم که نماز باید برای رضای خدا باشد؛ اما ندیده بودم نماز، آن هم نماز جمعه، کفار و شیاطین را این چنین، راضی و خوشحال کند.
از جمله عجایب هفته منتهی به نماز جمعه، می توان به آموزش احکام نماز جمعه از طریق رسانه های غربی و معاند با اسلام و انقلاب اسلامی ایران اشاره کرد.
"نماز اولی" ها از اصطلاحات عجیب این هفته است. که در مورد آنها بیشتر خواهم گفت.
هواداران نامزدهای شکست خورده جبهه هاشمی رفسنجانی، تبلیغات وسیعی برای حضور در نماز جمعه به راه انداختند.
نامزدهای شکست خورده هم تصمیم گرفتند در این نماز جمعه شرکت کنند.
بالاخره جمعه شد.
قبل از پرداختن به خطبه ها گوشه ای از حواشی این نماز جمعه عجیب را با هم بررسی می کنیم.
نماز جمعه تهران شاهد حضور انسانهایی بود که برای اولین بار پا با این مکان مقدس می گذاشتند. آنها چند گروه بودند:
١- گروهی کوچکی که با احکام نماز و نماز خواندن آشنا بودند.
٢- گروهی که برای اولین بار می خواستند نماز بخوانند و تقریبا چیزی از نماز و آداب نماز خواندن آن هم نماز جمعه نمیدانستند
٣- گروهی که به عنوان تماشاچی در داخل و خارج از مجموعه نماز جمعه حضور داشتند. تماشاچی ها فقط برای خودنمایی گروهی و حزبی آمده بودند.
برخی از "نماز اولی" ها با انجام حرکات و شعار های غیر متعارف و بعضا خارج از ادب و عرف نماز، نظم و توجه نمازگزار ها را تحت الشعاع قرار داده می دادند.
اعمال خارج از عرف نماز اولی ها، در زمان بیان خطبه ها، روی تمرکز و کنترل هاشمی رفسنجانی در بیان خطبه تاثیر منفی داشت. اولین بار بود که من هاشمی رفسنجانی را اینچنین آشفته و عصبی می دیدم.
این نماز جمعه حواشی جالبی داشت. از آن جمله می توان به اقامه نماز با کفش، حضور زنان و دختران جلوتر از مردان، اقامه نماز جلوتر از امام جماعت، حجاب و پوشش های نا مناسب برای اقامه نماز و .... اشاره کرد.



هاشمی رفسنجانی خطبه را شروع کرد. او در ابتدای خطبه ها، در واکنش به شعار ها و اعمال نامتعارف نماز اولی ها، تذکر داد، قداست این مکان را حفظ کنند و شعار ندهند.
هاشمی در خطبه دوم نماز جمعه همه را به رعایت قانون و عمل در چهارچوب قانون دعوت کرد. پیرو این دعوت، خود، خواهان آزادی فوری بازداشت شدگانی شد که به علت قانون شکنی توسط مراجع قانونی کشور در حال بازجویی و محاکمه قانونی هستند. حالا رابطه رعایت قانون و این درخواست غیر قانونی چی بود و چی هست بماند!
هاشمی رفسنجانی در باب اینکه چه طور شد که اینطور شد گفت: چرا اینطور شد آنچه که من می فهمم و راه حل از توی آن می خواهم در آورم اینست که، اواخر دوران تبلیغات، ما دچار تردید شدیم یعنی یک عده، افرادی پیدا شدند، تردید کردند؛ و بذر تردید، حالا به هر دلیل یا تبلیغات نادرست یا عمل نادرست صدا و سیما و یا چیزهای دیگر باعث شد بذر تردید در ذهن مردم پیش بیاید. ما تردید را بدترین مصیبت می دانیم .
این سخنان درحالی ایراد شد که اولین مسئولی که از ماه ها پیش از انتخابات زمزمه تقلب در انتخابات را مطرح کرد و بذر تردید و نفاق افشاند، خود هاشمی رفسنجانی بود.
آیتالله یزدی عضو فقهای شورای نگهبان و نایب رئیس مجلس خبرگان رهبری، انتقادات تندی نسبت به خطبه های نماز جمعه ٢۶ تیر ٨٨ بیان کردند. غیر از ایشان بسیاری از شخصیت های مذهبی و سیاسی کشور مواضع هاشمی رفسنجانی را به باد انتقاد گرفتند و مواضع وی را نوعی زیر و رو کردن و دمیدن در آتش زیر خاکستر اغتشاشات اخیر نامیدند.
مقام معظم رهبری سه روز بعد در دیدار با مسئولین نظام و در سالروز مبعث پیامبر اکرم(ص)، خطاب به نخبگان و آنهایی که سکوت کردند، فرمودند: "همه باید مراقب گفتار و مواضع و حتی نگفتن های خود باشند زیرا نگفتن مسائلی که باید گفت، عمل نکردن به وظیفه است و گفتن مسائلی که نباید گفت، عمل کردن بر خلاف وظیفه است. نخبگان مراقب باشند، زیرا در امتحان عظیمی قرار گرفته اند و موفق نشدن در این امتحان، تنها مردود شدن نیست بلکه موجب سقوط آنان خواهد شد."
بعد از بیانات دوپهلو و عمدتا جناحی هاشمی رفسنجانی در تریبون غیر جناحی و مقدس نماز جمعه ٢۶ تیر ١٣٨٨، مجمع روحانیون مبارز با صدور بیانیه ای خواستار برگزاری رفراندوم شد.
این روحانی نما ها متن خود را به گونه ای تنظیم کرده اند که به خواننده القاء کند؛ هاشمی رفسنجانی این پیشنهاد را داده است.
این خاسرین در دنیا و آخرت، هنوز یاد نگرفته اند که باید در چهارچوب قانون اساس عمل کنند و دیگر دوران عملکرد های فرا قانونی به اتمام رسیده است.
آنها با تمسک به قانون اساسی پیشنهاد رفراندومی خارج از چهار چوب های تعریف شده در قانون اساسی می دهند.
این گروهک فریب خورده فراموش کرده اند که فروکش شعله آتشفشانهای نهفته در سینه امت حزب الله، فقط و فقط بخاطر فرمان به سکوت مقام معظم رهبری است.
آیا آنها ندیدند که گروه کوچکی از نوجوانان بسیجی و عاشق ولایت و آرمانهای امام خمینی(ره) چگونه خیابان های تهران و دو سه شهر دیگر را از لوث وجود "خس و خاشاک" پاک کردند؟
به این اشعث ها زمانه توصیه میکنیم با دست خود، خود را ریشه کن نکنند.
آنکس که متضرر خواهد شد؛ قطعا منافقها و فریبخوردگان هستند. نه مردم و نظام مقدس جمهوری اسلامی.
والسلام.
عقب نشینی منافقین "پست مدرن" !
سلام.
طی هفته اخیر شاهد عقب نشینی واضح و آشکار منافقین دهه چهارم انقلاب اسلامی ایران بودیم.
آنها که در ابتدا جوگیر شده بودند و دروغ خودشان هم باورشان شده بود و فکر می کردند اکثریت هستند؛ با تمام توان داخلی و حمایت ها همه جانبه همه دشمنان نظام، وارد میدان شدند. به رسم کودتای 18 تیر 78 ، یک بار دیگر از مردم و حس و شور جوانی بعضی از جوانان سوء استفاده کردند.
این جریان قدرت طلب، با حمایت های دو تن از "مرجع نما"های تشنه جاگاه رهبری، مردم را فدای زیاده خواهی های خود کردند.
منافق های مدعی پیروی از خط امام، تمام دستاوردهای انقلاب و امام راحل (ره) را نادیده گرفتند و هر آنچه اربابان اروپایی و آمریکایی آنها، طی این 30 سال از انجام آن عاجز بودند را انجام دادند.
این گروهک به ظاهر مخالف نتایج انتخابات، فکر می کردند با تمسک به یک عده اوباش و اختشاش گر و حمایت مشتی مفتخور و سرمایه دار بالا نشین شهر تهران می توانند پایه های رهبری و نظام را متزلزل کنند.
این نهروانیان زمانه، از قدرت واقعی نظام غافل شده بودند. آنها فراموش کردند که اتکای این نظام به امت شهید پرور و پابرهنگان است. فراموش کرده بودند که این انقلاب گذر از تنگناها و فراز و نشیب های مسیر خود را مدیون عامه مردم و توده های مستضعف است؛ نه عافیت طلبان و مال پرستان.
این دروغگو ها با انتشار انواع دروغ، مدارک جعلی، آمار سازی و سیاه نمایی، قصد فریب مردم را داشتند. اما موفق نشدند و کسانی که فریب ریاکاری این ریاکاران را خورده بودند، به اشتباه خود پی بردند و از این منافق های قانون گریز برائت جستند.
منافقین وقتی عقبه خود را خالی و آبری نداشته خود را برباد رفته دیدند کوتاه آمدند. آنها در تغییر موضعی آشکار اعلام کردند "معتقدیم هیجانات فزاینده و اعتراضات خیابانی راهکار نیست."
حالا باید منتظر بود و دید این مردم چه خوابی برای این "هویت بر باد دادگان" دیده اند.
هر آنکس با امت علی در افتد؛ ور افتد!
انشاءالله!
منافق موسوی!
انا لله وانا الیه راجعون
این مردک منافق، به فاصله 37 دقیقه دو "اراجیف نامه" صادر کرده.(بیانیه ٧ و بیانیه ٨)
منافق موسوی در اراجیف اخیر خود که پس از بیانات روز جمعه و روز چهارشنبه مقام معظم رهبری، منتشر کرده بار دیگر جوانان را به ادامه آشوب ها و نارامی هایی که این روز ها فروکش کرده بود، تحریک می کند.
از نظر من او دیگر هیچ نسبتی با نظام، انقلاب و امت ایران اسلامی ندارد. بلکه رسما در نقطه مقابل مردم و نظام ایستاده است.
او با انتشار "اراجیف نامه" های اخیر بار دیگر خون امت حزب الله را به جوش آورد. آتشی که بعد از سخنان مقام معظم رهبری کمی فروکش کرده بود.
من شبانه روز منتظر اشاره ای از مولا و رهبرم ، حضرت آیت الله خامنه ای، هستم، تا به اتفاق بقیه امت حزب الله در کوتاه ترین زمان ممکن ریشه این فریب خورده و بانیان و عاملان اصلی این نفاق را به طور کامل بخشکانیم.
وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد! 
خاک بر سر میر حسین موسوی!
سلام.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که تیشه به ریشه خود زد.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که روح امام را آزرده.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که قلب رهبری را جریحه دار کرده.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که خون شهدا را این چنین به حراج گذاشته است.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که همه مراجع را از خود نا امید کرده.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که این چنین شعور ملت ایران را به سخره گرفته.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که جشن انتخابات ملت را به عزا بدل کرده.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که نظام مقدس جمهوری اسلامی را دشمن شاد کرده.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که کاری کرده همه دشمنان قسم خورده امام، رهبری، نظام و ملت او را تشویق می کنند.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که با وصل کردن خود به امام، چهره امام خمینی را در ذهن نسل سومی ها و چهارمی ها مخدوش کرد.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که خون به دل امت حزب الله کرده.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که جوانان این کشور را قربانی قدرت طلبی، جاه طلبی و دنیای خود می کند.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که بعد از لقب تخریبچی اعظم ، حالا چوپان دروغگو لقب گرفته.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که پا جای پای خوارج نهاده.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که پا جای پای منافقین صدر اسلام و انقلاب گذاشته.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که نمک به زخم کهنه جانبازان، آزادگان، خانواده شهدا و مفقودین می زند.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که قانون اساسی، این میثاق نامه ملت و امام امت را لگد مال کرده.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که به اندازه کودکی، فهم و شعور ندارد.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که این چنین حامییان خود را سرافکنده کرده.
خاک بر سر موسوی کنند....
خاک!

آیا همه از نظر قانون برابرند؟!
سلام.
انتخابات ٢٢ خرداد ٨٨ ، داشت می رفت که عطر پیروزی ٢٢ بهمن ۵٧ را بار دیگر در فضای کشور پراکنده کند!
اما...
امان از زیاده خواهان،
امان از قدرت طلبان،
امان از قانون گریزان،
امان از دروغگوها،
امان از منافق ها
و امان از دشمنان ایران اسلامی!
در این مجال سخن بسیار است! در فرصتی مناسب به آنها خواهیم پرداخت. انشاءالله.
امروز خبری خواندم مبنی بر دستگیری فائزه هاشمی رفسنجانی در اختشاشات روز شنبه ٣٠ خرداد ٨٨. با این خبر به شدت خوشحال شدم.
اما چند ساعت بعد خبر دیگری منتشر شد مبنی بر اینکه بازداشت دختر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، برای حفاظت از او صورت گرفته.
نفس اینکه این اخلالگر باید از خدمات ویژه برخوردار باشد، بسیار زجر آور و ناراحت کننده است.
نمی دانم به این خبر باید خندید
یا زار زار گریه
کرد؟؟؟؟؟!
آخه این چه معنی داره که فرزندان یکی از سران نظام آتش بیار معرکه اراذل و اوباش باشن و مسئول مذکور سکوت کنه؟؟؟!
چرا باید در حالی که فرزندان این مسئول به انواع رانتخواری ، ویژه خواری و رشوه، متهم هستند باز هم به صورت ویژه از آنها حمایت و حفاظت بشه؟؟؟؟؟!
آیا خون آنها از خون سایر مردم و شهروندان رنگین تره؟؟؟؟!
چرابرای بعصی ها ، هنوز هم فرا تر از قانون عمل می شود؟؟؟؟؟؟!
چرا باتوم توی سر اینها نمی خوره؟؟؟؟؟!
چرا باید عده ای از جوان این کشور بخاطر زیاده خواهی های این افراد کشته شوند؟؟؟؟؟؟!
چرا.................؟؟؟؟؟
چرا همه در برابر قانون یکسان نیستند؟؟؟؟؟!
ما حرف تازه ای برای گفتن به جهانیان داریم!
سلام.
کارگزاران سازندگی: یکی از احزاب زنجیره ای وابسته و منتصب به هاشمی رفسنجانی است!
در جواب بیانیه حمایت کارگزاران سازندگی از میرحسین موسوی:
یقینا احمدی نژاد آمده تاروال ها و رویه های سرمایه داری، غلط و غیر اسلامی دول گذشته را تغییر داده و اصلاح کند. به همین دلیل مردم به او رای داده و خواهند داد.
ما ملت شریف ایران! به پشتوانه اسلام، امام خمینی(ره) و رهبری مقتدر حضرت آیت الله خامنه ای، داعیه رهبری و هدایت دنیای اسلام و مستضعفین جهان را داریم.
ما انقلاب کردیم تا انقلاب و اسلام ناب را به تمام نقاط جهان صادر کنیم و از همه مستضعفان در برابر مستکبران عالم دفاع کنیم.
ما آمده ایم تا موازنه قوای مستکبران و قدرت طلبان را در منطقه و دنیا به نفع خود و مستضعفان تغییر بدهیم.
ما آمده ایم تا نظم جدید اسلامی و انقلابی را جایگزین نظم نوین جهانی قدرتها، کنیم.
ما آمده ایم تا اقتصاد اسلامی را جایگزین اقتصاد های دروغین و شکست خورده شرق و غرب کنیم.
ما حرف تازه ای برای گفتن به جهانیان داریم. ما نیامده ایم تا در دهکده جهانی هضم و حذف شویم.
ما با شعار "نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی" آمده ایم.
"هیچ نظام سیاسی در جهان نمی تواند در طولانی مدت بدون برخورداری از مشروعیت اکثریت مردم به حیات خود ادامه دهد." به خوبی میدانید، اکثریت مردم با شما، برنامه های شما و کار های گذشته شما به دلیل مغایرت با روحیه اسلامی، انقلابی و ایرانی آنها، مخالفند.
مردم و اکثریت به "عده ای کم شمار اما پر نفوذ" در دل مردم، رو آورده اند و از آنها حمایت می کنند. پس به خواست مردم احترام بگذارید. شما را یارای مقاومت در برابر این موج خروشان برخواسته از بطن ملت ها نیست. ایستادگی در برابر این موج قدرتمند، یعنی نابودی.
انشاءالله.
خودزنی مصلحتی-انتخاباتی میرحسین!
سلام.
وقتی میر حسین موسوی رسما اعلام کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری دهم کرد، با توجه به سوابق ایشان در دوران دفاع مقدس، خیلی ها خوشحال شدند و این اعلام حضور را به فال نیک گرفتند.
اما، بعد از چند سخنرانی، بیانیه، مصاحبه و بعضی انتقادها و ایرادهای تند، غیر منطقی و عوام فریبانه(مثل ماجرای سیب زمینی، پرتقال، نماز جماعت و ...) ورق برگشت؛ و اقبال مذهبیون و معتقدین به اصول اسلام، انقلاب، نظام، امام(ره) و رهبری را نسبت به ایشان به شدت کاهش داد.
از طرف دیگر دل خوری و ناراحتی قسمتی از اصلاح طلبان از میر حسین به خاطر اعلام کاندیداتوری در زمانی که خاتمی سفرهای استانی خود را شروع کرده بود و نهایتا انصراف خاتمی به دلیل حضور میر حسین، دلیل دیگری برای کاهش رای میر حسین بود.
موسوی با انجام یک مانور سیاسی و جذب تندروها و معلوم الحال های جبهه اصلاحات (لیبرال ها، مجاهدین و ....) به سمت خود، قشر عظیمی از منتقدیم دوم خردادی را با خود همراه کرد. این همراهی، موج انتقادات متدینین و اصولگرا های متمایل به میر حسین موسوی را برانگیخت و باعث ریزش و کاهش شدید رای و اقبال عمومی از وی شد.
در هفته ای که گذشت شاهد رویکرد و سخنان جدید و بعضا متضادی از جانب این کاندیدای احتمالی ریاست جمهوری دهم، بودیم. موسی طی یک اقدام عجیب که به نوعی خودزنی شباهت دارد، با انجام اعمال و عنوان مطالبی مغایر با خواست و پسند اصلاح طلبان و اظهار نظر هایی به سبک احمدی نژاد، ظاهرا باعث ریزش رای تندروهای اصلاحات شد.
پیرو این اتفاق رانده شده ها به کروبی رو آورده و مهندس مورد اقبال قشری از اصول گراها قرار گرفته و رای آنها را کسب کرد.
تا اینجا روی اول سکه.
اما روی دوم سکه:
موسوی و تیم فکری وی پیش بینی می کنند که انتخابات به دور دوم کشیده خواهد شد. در دور دوم رقابت بین احمدی نژاد و میرحسین خواهد بود.
از طرفی کسانی که از میرحسین رانده شده و به کروبی پیوسته بودند به همراه حامیان کروبی، در دور دوم گزینه ای جز موسوی نخواهند داشت و رای آنها به آراء فعلی وی اضافه خواهد شد.
بنابر این از جانب آراء جذب شده به کروبی نگرانی خاصی وجود ندارد. در واقع این روشی است برای ذخیره رای. حالا دقدقه میرحسین جذب رای مذهبی ها و اصول گراهای منتقد دولت نهم، هست. با اتخاذ تاکتیک خودزنی مصلحتی-انتخاباتی و طرد ظاهری تندروهای اصلاحات و همچنین گرفتن ژست احمدی نژادی موفق به جذب آراء مذهبی ها و اصول گراهای منتقد دولت نهم، شد.
بنابر این در دور دوم به راحتی به اکثریت مدنظر خود خواهد رسید.
گفتمان موسوی به سبک احمدی نژاد!
اشپیگل ـ شما صحبتی از سیاست خارجی نکردید. آیا شما هم مانند اقای احمدی نژاد نسبت به پیشنهاد باراک اوباما برای گفتگوی مستقیم مردد هستید؟
موسوی ـ لحن آقای اوباما تفاوت زیادی با لحن جرج بوش دارد. آما صحبت های وی باید با عمل همراه باشد. ما به دقت زیادی تحولات آینده را رصد می کنیم .اگر عملی همراه این صحبت ها باشد چرا ما مذاکره نکنیم
اشپیگل ـ لحن شما شبیه آقای احمدی نژاد است اما حل مسائل بین ایران و آمریکا برداشتن گام هایی واقعی را می طلبد شما چگونه می توانید به آقای اوباما نزدیک شوید؟
موسوی ـ سیاست واقع گرایانه تری برای آمریکا لازم است. آمریکا ما را جزئی از محور شرارت خوانده است، و آکنون ما منتظر برداشتن گام هایی واقعی از سوی آمریکایی ها هستیم. زمانی که این اتفاق بیفتد اعتماد به تدریج بر می گردد. ما نیز می توانیم با ملایم کردن لحن مان در این اعتماد سازی سهیم شویم. من از برقراری رابطه مناسب با هر کشوری حمایت می کنم. سیاست تنش زدایی سیاست اصلی من خواهد بود.
اشپیگل ـ شما می توانید نقش مهمی را در سازگاری با برنامه های غرب در مورد برنامه هسته ای ایران ایفا کنید. جهان چگونه باور کند که شما بمب اتم نمی سازید در حالی که شما حتی فعالیت غنی سازی را تعلیق نمی کنید؟
موسوی ـ فعالیت های هسته ای ما روشن و شفاف است و کارخانه های ما به روی بازرسان سازمان ملل باز است. با این حال ما نمی توانیم دستاورد های بزرگ دانشمندانمان را نادیده بگیریم. من نیز غنی سازی اورانویم را تعلیق نخواهم کرد. با این وجود می کوشم از ایجاد تنش غیر ضروری نیز اجتناب کنم .ما حق داریم که اورانیوم غنی کنیم.
اشپیگل ـ به عنوان یک قول، آیا شما اورانیوم غنی شده را از کشور دیگری مانند روسیه خریداری خواهید کرد؟
موسوی ـ نه
اشپیگل ـ شما در این زمینه با احمدی نژاد تفاوتی ندارید. پس تفاوت شما در کجاست ؟
موسوی ـ آیا لزوما باید بین دو کاندیدا، حول یک موضع حیاتی منافع ملی اختلاف نظر وجود داشته باشد؟ من می بینم که غرب در حال جدا کردن موضوع سلاح هسته ای از استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای است. ما پیشرفت های مهمی در این زمینه داشته ایم. چرا نباید از این پیشرفت ها در زمینه تولید انرژی استفاده کنیم. پس از اینکه دوستان آلمانی ما به مدت طولانی کمکی به ما در تاسیس نیروگاه هسته ای بوشهر به عمل نیاوردند...
اشپیگل ـ منظور شما توقف ساخت نیروگاه بوشهر توسط شرکت زیمنس پس از پیروزی انقلاب است.
موسوی ـ علاوه بر آن ما تجربه بدی از در اختیار گذاشتن زمان داریم. ما از سال 2003 تا سال 2005 غنی سازی اورانیوم را تعلیق کردیم ولی در عوض آن چیزی دریافت نکردیم. حتی برعکس تردید شما باعث توقف پیشرفته های ما شد.
اشپیگل ـ رئیس جمهور شما همواره هولوکاست و کشتن شش میلیون یهودی توسط آلمان ها را انکار می کند. آیا شما هم چنین عقیده ای دارید؟
موسوی ـ اکنون سئوال درباره تعداد مردمی که کشته شده اند، یا کسی که آنها را کشته و یا مسئولیت آن نیست. ما آنان را محکوم می کنیم. سئوال اینجاست چرا فلسطینی ها باید تاوان اتفاقی را بدهند که در اروپا اتفاق افتاده است.
اشپیگل ـ آیا شما اسرائیل را به رسمیت می شناسید؟
موسوی ـ نه من اسرائیل را به رسمیت نمی شناسم. ما در طی بیست سال گذشته خواهان همه پرسی در فلسطین بوده ایم. این همه پرسی باید بین مسلمانان، یهودیان و مسیحیان برگزار شود. آنان باید تصمیم بگیرند که در درون یک دولت یا دو دولت مستقل زندگی کنند.
منبع: http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=45980
به بهانه دومین سفر استانی احمدی نژاد به فارس!
سلام.
فردا (یا به عبارت درست، امروز صبح) قراره دکتر احمدی نژاد به و هیئت همراه به شیراز بیان.
لذا بهانه ایی شد برای نوشتن.
تا حالا به سهم خودم از دولت نهم دفاع کرده ام. این موضوع دلیل بر انتقاد نکردن نیست.
در اینجا سعی میکنم چند موضوع را در انتقاد به عملکرد دولت نهم بیان کنم.
1- آقای رئیس جمهور! شما را به خدا فکری برای آقای "مشائی" و دسته گل های ایشان بفرمایید. این برای دومین بار است که صدای علما و مراجع عالی قدر را در آورده.
2- آقای احمدی نژاد! فعالیت های خوبی در مناطق مرزی و محروم در حال انجام است. بد نیست غیر از پرداختن به مسائل عمرانی به خواسته های روحی و معنوی مرز نشینان (که عمدتا از برادران اهل نسنن هستند) هم پرداخته شود و دل ایشان را به دست بیاورید.(به عنوان مثال سالها است که خواهان داشتن محل اقامه نماز جمعه در تهران هستند.)
3- آقای دکتر! طرح مسکن مهر، طرح خوب و قابل تقدیری است. اما شرایط آن هنوز برای اقشار کم بهره بسیار سخت و عموما دست نیافتنی است. مثلا برای خرید یک خانه 30 میلیون تومانی، بانک تقریبا نیمی از آن را وام میدهد اما مابقی مبلغ را باید طی 3 سال پرداخت کنند. یعنی سالی 5 میلیون تومان. خب اگر کسی آنقدر استطاعت مالی دارد که ضمن پرداخت اقساط وام 14 میلون تومانی، سالی 5 میلیون تومان پس انداز کند، که دیگر نیاز چندانی به مسکن مهر و امثال آن ندارد. برای ما چه اندیشیده اید؟
4- آقای رئیس جمهور! 4 سال پیش میثاقی با ملت شریف ایران بستید، مبنی بر معرفی و مجازات دانه درشت ها و مفسدان اقتصادی. پس چه شد؟ آیا فراموش شد؟ آیا قدرت مافیا بیشتر از آنچه شما تصور میکردید بود؟
فعلا همین!
رابطه انتخابات با سیب زمینی !
سلام.
ماجرای توزیع سیب زمینی رایگان در بسیاری از مناطق محروم کشور و سوء برداشت ها و استفاده سیاسی از آن مرا واداشت تا با جستجو در اخبار هفت هشت ماه گذشته واقعیت مطلب را بیابم.
با نگاهی اجمالی به مطالب میابیم که به علت کمبود سیب زمینی در سال ٨۶ و قیمت بالای آن از یکطرف دولت اقداماتی جهت ثبات بازار سیب زمینی در سال ٨٧ انجام داد و از طرف دیگر برخی از کشاورزان به کاشت سیب زمینی رو آوردند.
به همین دلیل با افزایش شدید سیب زمینی پس از برداشت محصول و پر شدن انبار ها هم با افت قیمت از کیلویی ۶٠٠ تومان به ٢٠٠ تومان مواجه شدیم (علیرغم شکسته شدن رکورد صادرات سیب زمینی) و هم اینکه بسیاری از سیب زمینی ها در معرض فساد قرار گرفتند.
به همین دلیل دولت، مسئولین و کشاورز ها تصمیم گرفتند، جای سیب زمینی های نو، با کهنه را در انبار ها عوض نمایند. لذا سیب زمینی های مازاد را یا سوزاندند و یا در میان اقشار کم درامد با قیمت پایین و یا به رایگان توزیع کردند.
از خبر ها این گونه بر می آید که توزیع رایگان سیب زمینی، تقریبا از نیمه دوم بهمن ماه در نقاط مختلف کشور آغاز شده است و موردی مبنی بر استفاده تبلیغاتی دولت از این موضوع گزارش نشده (مگر برخی گمانه زنی ها)
پس شائبه تبلیغاتی بودن این کار از اساس بی پایه می باشد.
"آقاى موسوى در مصاحبه خود در پاسخ به سؤال خبرنگارى که از فعالیت دانشجویى با سوابق سوء در ستادش پرسیده بود ، بدون پاسخ روشن به این نکته گفت: « ستاد ما پول هاى کلان ندارد، نمى تواند سرچهارراه ها به مردم کاسه آش بدهد، نمى تواند براى رأى جمع کردن در میان مردم به عده اى پول داده و یا کیسه هاى سیب زمینى در میان مردم پخش کند».
این سخن آقاى موسوى که در شأن ایشان هم نبود، قبل از آن که تعریضى بر دولت نهم باشد مانند ادعاى نماینده اصلاح طلب یزد که استقبال مردم از رئیس جمهور را به دلیل وعده شام و ناهار دانسته بود، بى احترامى به مردم است.
مردم ایران اگر این چنین بودند، قطعاً در انتخابات نهم وقتى با وعده پرداخت ماهى پنجاه هزار تومانى آقاى کروبى در مرحله اول و وعده پرداخت مالى ستادهاى آقاى هاشمى در مرحله دوم روبه رو شدند، تصمیم خود را عوض مى کردند و غیر از احمدى نژاد را انتخاب مى کردند. اگر ادعاى آقاى موسوى صحیح باشد، باید مردم اصفهان را علاقه مند به سیب زمینى دانست و البته با این فرض دولت براى کشاندن این موج جمعیت به میدان امام خمینى که دو برابر و نیم زمین فوتبال است، باید به واردات سیب زمینى روى آورد!
از این نکته مصاحبه نخست وزیر بیست سال قبل کشورمان که بگذریم، با مرور بخش هاى دیگر مصاحبه وى به این واقعیت تلخ مى رسیم که آقاى موسوى در دام تبلیغاتى برخى از اطرافیان تبلیغاتچى آقاى خاتمى گرفتار آمده است.
آقاى موسوى نباید فراموش کنند که بنا به تجربه سى ساله دموکراسى! در کشور ما این نکته به یک قاعده تبدیل شده که هر کس با هر شیوه و سخنى آراى گروه هاى اجتماعى را به دست آورد، با همان شیوه به دنبال نگه داشتن آنها خواهد بود. متأسفانه مصاحبه چند روز قبل آقاى موسوى نشان داد که ایشان برخلاف آنچه شهرت یافته نه تنها به پلشتى هاى دوره اصلاحات اعتراضى ندارد بلکه به میدان دادن مجدد همان افراطیون معتقد است."
برخی از اخبار و منابع خبری مرتبط با این موضوع را در ادامه مطلب آورده ام.
ادامه مطلب



