بحران عدالت در استانداری فارس!
سلام.
چند ماهی است که اخباری عجیب وناگوار از درون ساختمان استانداری فارس به گوش می رسد. مدتی صبر کردم تا صحت اخبار محرز شود. متاسفانه اخبار مختلف از منابع متفاوت این موضوع را تایید می کند.

و اما؛ موضوع چیست؟!
بعد از انتصاب جناب آقای احمدزاده کرمانی به سمت استاندار فارس، تعدادی از جوانان مذهبی با روحیه جهادی، بسیجی وار به کمک ایشان شتافته و استاندار را در پیشبرد اهداف و اجرای امور یاری نمودند.

افراد جذب شده بسته به نوع توانایی و تخصص، در قسمت های مختلف استانداری فارس به کار گرفته شده و از دانش، توانایی، همت، نیت و صداقت آنها بدون عقد هیچ قراردادی استفاده شد.
پرسنل تازه جذب شده با وعده عقد قرارداد، با تمام وجود خود را در خدمت استاندار، منتسب به دولت عدالت محور، قرار داده و بعضا در دونوبت کاری به انجام وظیفه پرداختند. برخی هم به ماموریت های مختلف شهری، درون استانی و برون استانی اعزام شدند.
اصل بکار گیری نیروی کار بدون قرارداد در استانداری - نمایندگی دولت در استان - امری است خلاف قوانین و عدالت. حقوق و مزایای معوق حدود ٩ ماهه را هم به این موضوع بیافزایید.
طی ماههای منتهی به آخر سال ٨٩ و پس از تغییر و تحولات در برخی معاونتها، روند اخراج نیروهای فاقد قرارداد شروع شد.
در بسیاری موارد روند تسویه حساب با این افراد به این صورت بوده که افراد متاهل حدود ٢۵٠ هزار تومان و افراد مجرد حدود ٢٠٠ هزار تومان به ازاء هر ماه کارکرد و بدون در نظر گرفتن تخصص و ساعت کاری، دریافتی داشتند. در مواردی معدود هم پرداختی هایی حدود ٣٠٠ و ٣۵٠ هزار تومان مشاهده شده.
این روش پرداخت هم با قوانین جاری کشور و حداقل دستمزد مصوب دولت در سال ٨٩ کاملا منافات دارد.
عموما رسم بر آن است که واحد مالی و یا امور پرسنلی سازمان ها و ارگانها وظیفه پرداخت دستمزدها را بر عهده می گیرند. اما افراد تازه تسویه شده، تسویه خود را از واحد حراست استانداری فارس دریافت نموده اند. پرداخت هم به این صورت بوده که پس از امضاء اقرار نامه ای محکم و همه جانبه مبنی بر نداشتن هیچ گونه طلب و حقی، مبلغ مربوطه به فرد پرداخت شده است.
در میان حدودا ٧٠ نفر اخراج شده، هستند افرادی که صبح یک روز کاری در ورودی استانداری از ورود آنها جلوگیری شده و بعد متوجه شده اند که اخراج شده اند.
ای کاش نمایندگی دولت عدالت محور در استان فارس، ضمن رعایت عدالت، پیش از اخراج این افراد، از قبل به آنها اطلاع می داد؛ تا این افراد فرصت تحویل کار خود به سایرین و برداشتن برخی اموال شخصی از محل کار خود را پیدا می کردند.
برخی از افرادی که در پایان سال تسویه شده بودند مجددا با اعلام نیاز مسئولین تعدادی از واحد ها در ایام تعطیلات نوروز به کار گرفته شدند و پس از پایان تعطیلات و رفع نیاز استانداری، دوباره اخراج شدند.
باز هم عدالت و مردانگی قربانی سوء مدیریت و احیانا سوء نیت برخی آقایان شد.
آنچه در این میان از همه دردناکتر است سوء استفاده از حسن نیت جوانان بسیجی است. جنایتی که با ابزاری تحت عنوان "در راه رضای خدا" و امثالهم، بار ها و بار ها در نقاط مختلف کشور خصوصا خطه بسیجی پَران فارس شاهد آن بوده ایم.
انما الاعمال بالنیات. آری! خداوند عمل آنهایی که با نیت خیر در این راه قدم برداشتند را در این دنیا و آخرت بدون اجر باقی نخواهد گذاشت. اما نفس عمل سوء استفاده از روحیه جهادی و بسیجی جوانان صادق و خدمتگزار عملی است بسیار زشت و غیر قابل قبول.
امید است که استانداری فارس به عنوان نماینده دولت خدمتگزار و عدالت محور دکتر احمدی نژاد، ضمن بازنگری در روند ناعادلانه موجود در درون خود استانداری، خطی مشی خود را اصلاح کرده و به مسیر عدالت برگردد تا بهانه ای جدید به دست بدخواهان نداده باشد.
والسلام.
"شهدا"، گمنام آمدند و غریبانه رفتند.
سلام.
جمعه ٩ مهر ماه ٨٩ در شهرک گلستان، حدودا ٢٠ کیلومتری شمال غرب شیراز مهمان خانه پدر، بودیم.
توفیق حاصل شد تا به میعادگاه نماز جمعه شهرک گلستان برویم. نماز جمعه ایی که حدودا ١ ماه است که برگزار می شود. تا پیش از این نمازگزاران مجبور بودند هر جمعه مسافتی طولانی تا محل اقامه نماز جمعه شهر شیراز را طی نمایند.

امامت جمعه شهرک گلستان شیراز را حجت الاسلام رضایی به عهده دارند. اما این هفته ایشان تشریف نداشتند و حجت الاسلام محقق، خطبه ها و نماز را اقامه کردند.

"ستاد نماز جمعه شهرک های شمال غرب شیراز" شهرک های گلستان، استقلال، بزین، شهید بهشتی، گلدشت حافظ و قصرقمشه را تحت پوشش دارد.
جمعیت نسبتا خوبی در مسجد الغدیر شهرک گلستان برای اقامه نماز جمعه حضور داشتند و صحن مسجد کاملا پر بود. مردم از شهرک گلستان و شهرکهای اطراف برای اقامه نماز به آنجا آمده بودند. با توجه به نوپا بودن این میعادگاه، هنوز بسیاری از علاقه مندان از وجود آن بی اطلاع هستند. لذا لازم است مسئولین منطقه ضمن اطلاع رسانی صحیح، جهت استقرار سرویس رفت و برگشت علاقه مندان در مسیر شهرک های اطراف و محل اقامه نماز جمعه، اقدامات لازم را به عمل بیاورند.

بین نماز ظهر و عصر، اطلاعیه ای مبنی بر تشیع پیکر مطهر تنی چند از شهدای گمنام دفاع مقدس، راس ساعت ١۶ قرائت شد.
ظاهرا بنابوده ساعت ١٠ صبح روز جمعه این مراسم برگزار شود؛ اما با توجه به استقبال پرشور مردم در مسیر حرکت کاروان شهدا به سمت شهرک گلستان، این برنامه با تاخیر چند ساعته به ساعت ١۶ موکول شد.
ساعت ١۶ به پایگاه مقاومت بسیج واقع در ورودی شهرک مراجعه کردیم. گفتند هنوز کاروان شهدا از مبدا حرکت نکرده اند. نگاهی به دور و اطراف انداختیم. خبری از اطلاع رسانی در خصوص برنامه تشیع کاروان شهدا نبود. نه پلاکارد نه بنر و اطلاعیه.
تعدادی پرچم رنگارنگ اطراف نصب شده بود و چند جوان و نوجوان بسیجی هم در گوشه ایی از میدان امام علی (فلکه اول) مشغول سینه زنی و نوحه سرایی بودند.
عابرین و خودرو های عبوری از همه جا بی خبر، با تعجب و کوله باری از سوال به سینه زنان و پایگاه بسیج نگاه می کردند.
رفتیم و حوالی ساعت ١٧ برگشتیم.
از راه رور تعدادی ماشین با پرچم هایی برافراشته مشاهده شد. چند دقیقه بعد کاروان شهدای گمنام را روبروی خود دیدیم.

حضار با حلقه زدن اطراف اتومبیل های حامل شهدا، همچون نگینی آنها را در بر گرفته اند.
یاد و خاطره سالهای دفاع مقدس بسیاری را احاطه کرده بود. برخی برای مظلومیت شهدا، عده ای در حسرت جاماندن از این کاروان گریستند. حال و هوای عارفانه ای بر جمع حاکم بود.








اما این حال معنوی خیلی زود، با حرکت کاروان به سمت مقصد بعدی به پایان رسید.
وقتی به حرکت و دور شدن آرام ماشین های حامل پیکر شهدای گمنام می نگریستم و خروج غریبانه آنها را از جمع اندک حضار نظاره می کردم، ناخوداگاه دلم شکست و از این که به این زودی از فیض وجود این بزرگواران محروم می شدیم غمگین گشتم. شاید اگر تعداد جمعیت حاظر بیش از این بود، توفیق حضور طولانی تر در کنار پیکر مطهر این شهدا نصیب ما می شد.
یاران چه غریبانه رفتند از این خانه!
تشکیلات، آفتی برای بسیج!
سلام.
سال ١٣٨٩، سال «همت مضاعف و کار مضاعف» بر همگان مبارک! امیدواریم که در این سال بجای حرف، شعار و تبلیغ مضاعف، با به کارگیری همت مضاعف، کار مضاعف هم ارائه شود.
در طول چندین ماه اغتشاشات پس از انتخابات سال ٨٨، نقاط ضعف و قوت فراوانی خود را به نمایش گذاشتند. یکی از نقاط ضعف ، از دید این جانب، ساختار و نحوه سازماندهی جدید بسیج بود. در اینجا قصد آسیب شناسی و تحلیل تهدیدات بسیج و فرهنگ بسیجی را ندارم.
آنچه از گذشته بسیج و عملکرد آن به خاطر دارم، به این شکل بود که هر زمان و هر کجا، بسیجی احساس می کرد به حضور او نیاز است، کاملا "فعال" و "خود جوش" وارد عرصه می شد و به ایفای نقش و وظیفه می پرداخت.
در گذشته بسیجی به حدی از قدرت تشخیص و آگاهی رسیده بود که در موقعیت و شرایط مختلف سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، نظامی-امنیتی و ... ، قبل از آنکه مراکز سازمان یافته و اداری مسئول، وارد عمل شوند کاملا خودجوش و بدون دستور و امریه، وارد میدان شده و به ایفای نقش می پرداخت.
با بازنگری در وقایع دهه اول انقلاب، مشاهده می شود که سازمان ها و ارگان های دولتی و حکومتی معمولا به دلیل ساختار و سلسله مراتب نهفته در آن، از سرعت عمل پایینی در برخورد و مقابله با تهدیدات و خطرات برخوردار هستند. در مقابل، بسیج، که سازمان ،تشکیلات، چارت و سلسله مراتب آنچنانی نداشت و به صورت هسته های چند نفری در مساجد و پایگاه های بسیج، عمل می کرد، در برخورد و مقابله با تهدیدات و مخاطرات پیش آمده و قبل از به میدان آمدن سازمان و ارگان مربوطه، از سرعت عمل و چالاکی قابل قبولی برخوردار است.
در سالهای اخیر، با تغییر و تحولات بوجود آمده در ساختار بسیج، این مجموعه مردمی به یک سازمان نظامی و تحت امر سپاه پاسداران، تبدیل شده و به تبع آن گرفتار همان اشکالات و نقاط ضعف سازمانهایی با ساختار مدیریتی به روش سلسله مراتب، شده است.
در اغتشاشات سال ٨٨ شاهد حضور دو نوع بسیجی در خیابان ها و جبهه رسانه ای و سایبری بودیم.
گروه اول که از سرعت عمل خیلی خوبی برخوردار بود، افرادی بودند که عمدتا "بسیجی وار" وارد میدان شدند و به مقابله با فتنه گران و کودتاچی ها پرداختند. عموما این افراد منتظر فرمان و دستور نمی نشینند و با تکیه به همان تفکر و فرهنگ بسیجی اوایل انقلاب، به محض احساس تکلیف وارد میدان شدند.
گروه دوم "اعضاء بسیج" بودند که با کمی تاخیر و پس از ابلاغ از بالا، به میدان آمدند. این افراد تازمانی که از طریق سلسله مراتب سپاه به آنها ابلاغ و فرمانی نرسیده بود، کاری را صورت ندادند و عملا به نقش یک واحد نظامی ارتش های منظم، عمل کردند نه یک مجموعه چالاک و با قابلیت واکنش سریع.
لازم است مسئولین با بازنگری در ساختار بسیج و با افزایش سطح آگاهی و بصیرت فرماندهان و مسئولین پایگاه های مقاومت بسیج، با افزایش قدرت مانور و تصمیم گیری آنها، ضمن رفع مشکل "اقدامات خودسر"، چالاکی و پویایی بسیج را به آن بازگردانند تا خدایی نکرده در حوادث و وقایع احتمالی آینده دچار مشکل و تاخیر در اقدام نشویم.
والسلام.
مسجد قبا آزاد شد!
سلام.
روز جمعه ١١دی ماه بعد از اقامه نماز جمعه، مسجد قبا شیراز به دست جوانان پر شور و انقلابی افتاد، پس از آن با وساطت مدیران شهری و برای پرهیز از هرگونه درگیری، کنترل مسجد به نیروی انتظامی و شورای تامین سپرده شد. اما به دلیل بی کفایتی معمول آقایان، قبل از غروب آفتاب، کنترل مسجد از دست آنها خارج شد.
پیرو فشار ها و درخواست های مکرر مردم از مسئولین استانی و شهری در خصوص بازپس گیری مسجد، جمعه شب، مسئولین وعده دادند که شورای تامین به این خواست مردم رای داده و شنبه شب مسجد تا زمان تعیین تکلیف، بسته خواهد شد.
شنبه ١٢ دی ماه، ساعت ٢٠:١٠: خبر رسید "ساعت ٢٠:٣٠ مقابل مسجد قبا، جهت تحویل مسجد."
ظاهرا در جلسه شورای تامین، که تا حوالی ساعت ١٩ ادامه داشته، مقرر شده بود، مسجد قبا، تا تعیین تکلیف نهایی تعطیل شود.
منبع عکس: http://www.kaleme.org/1388/10/12/klm-7205
با توجه به مخابره دیر هنگام این خبر، در نخستین ساعات جمعیت چندانی آنجا نبود.
علیرغم سرمای آن شب، به تدریج، خبر سینه به سینه منتقل شد و مردم و جوانان بسیجی در محل حاظر شدند.
روحانیون ضمن دعوت حضار به آرامش و حفظ متانت، اعلام کردند حضور ما در این مکان صرفا برای پشتیبانی از مامورین نیروی انتظامی، جهت تخلیه و تحویل مسجد است.
بنابر این همه به میدان مقابل شاهچراغ رفته و در آنجا تجمع کردند.
در این بین حاضرین در مسجد، از حکم قانون، جهت تخلیه مسجد، تمکین نکرده و خارج نشدند.
آب، برق، گاز و تلفن مسجد قطع شد.
سید علی محمد دستغیب، که پس از خروش مردم، شیراز را ترک کرده بود، قصد داشت با هواپیما به شیراز بازگردد که هواپیما به علت نقص فنی مجبور به بازگشت می شود.
آنها که همه چیز را تمام شده یافتند؛ مسجد را تخلیه و تحویل مامورین نیروی انتظامی دادند.
حوالی ساعت ٢٣ بود که به بچه ها اعلام کردند نیروی انتظامی مسجد را بدون درگیری گرفته و ماجرا خاتمه یافته است. دیگر نیازی به حضور مردم نبود. لذا همه به خانه های خود باز گشتند. مامورین و یگان ویژه محافظ اطراف مسجد هم حوالی ساعت ٢٣:٣٠ به مقر خود بازگشته و همه چیز به حال عادی برگشت.
چه بر سر حجت الاسلام محمد باقر ولدان آمده؟!
سلام.
دیروز، جمعه ١١ دی ماه، بعد از آنکه امت حزب الله مسجد قبا شیراز را تصرف کردند، با وساطت فرماندار، کنترل مسجد به نیروی انتظامی و شورای تامین سپرده شد. اما ساعاتی بعد، با بی کفایتی های صورت گرفته کنترل مسجد از دست مومنین خارج شد.
مردم بعد از اقامه نماز مغرب و عشا در پیاده رو خیابان مجاور مسجد، قصد باز پس گیری آن را داشتند که پیغام رسید، "دست نگه دارید! شورای تامین در این خصوص جلسه ای ترتیب داده است."
چند ساعتی گذشت و خبری نیامد. اجتماع کنندگان به نشانه اعتراض و برای کسب نتیجه جلسه شورای تامین به سمت استانداری فارس حرکت کردند.
بعد از چند ساعتی بی توجهی مسئولین به خواسته مردم، امت حزب الله با تحصن در خیابان حد فاصل میدان امام حسین و پل باغ صفا، فشار های لازم را وارد نمودند.
نهایتا برخی مسئولین آمدند و وعده دادند فردا صبح(شنبه ١٢ دی) بعد از مذاکره با روحانیون پیشرو معترضین به اعمال امویان، حداکثر تا غروب کنترل مسجد را از دست فتنه گران خارج و به هیئت امنای انتخابی مردم واگذار خواهند کرد.
الان که تا غروب کمتر از یک ساعت باقی مانده هنوز هیچ خبری از نتیجه مذاکرات به دست نمیامده. در این بین علیرغم پیگیری های انجام شده هنوز هیچ خبری از "حجت الاسلام محمد باقر ولدان" رئیس شورای سیاستگزاری ائمه جمعه که بنا بود در مذاکرات شرکت کند هم نیست.
بیم آن میرود برخی افراد معلوم الحال در شورای تامین و فرمانداری، برای به اصطلاح آرام کردن اوضاع، ایشان را "بازداشت" کرده باشند.
امیدوارم این موضوع، حدس و گمانی بیش نباشد.
والسلام.
ساعت ۱۹:۱۰ شنبه ۱۲ دی ماه: خبر رسید آقای ولدان تا حوالی ساعت ۱۹ در جلسه شورای تامین بوده و موضوع بازداشت(قرنطینه) هم فعلا منتفی شده است. 
بی برنامه، بی هدف، آیا بسیجی یعنی این؟!
دیروز(چهارشنبه) عصر بعد از اتمام مراسم میدان آزادی شیراز تعدادی از مردم به سمت شاهچراغ و مسجد قبا حرکت کردند.
بعد از اقامه نماز مغرب و عشا در شاهچراغ، در مقابل مسجد قبا تجمع کرده و شعار دادند.
من هم وسط بولوار نشستم و دوطرف را زیر نظر گرفتم. سمت راست بسیجی و سمت چپ هم چپ های مذهبی! وسط این ها هم یگان ویژه.
راستی ها توی پیاده رو مجاور دیوار مسجد جامع شهدا بدون هیچ تابلو، پلاکارد، پرچم و نشانی، فقط شعار میدادند. به نحوی که اکثر خودروها و رهگذرها معنی این تجمع را نمی فهمیدند و میرفتند.
اما چپ ها!
چپ ها با برنامه ریزی قبلی منتظر حضور بسیجی ها بودند.
در گذری که از کوچه ها و خیابان ها منتهی به مسجد قبا در زمان نزدیک به اذان مغرب داشتم، نکات جالبی دیدم.
جند دستگاه خودرو، اکثرا مشکی، پلاک شخصی، پژو ۴٠۵، در نقاط مختلف، کنار خیابان توقف کرده بودند. راننده های این خودرو ها تا آخرین لحظه ای که من آنجا بودم از خودرو خود خارج نشدند و کاملا آماده نشسته بودند. روی صندلی عقب این خودرو ها با پارچه یا ژاکت و یا کاپشن پوشانده شده بود. راننده ها هم به دقت مردم و افرادی که به آنها نزدیک میشدند را زیر نظر داشتند.
در نقاط مختلف خیابان و کوچه ها به شعاع چندصد متر موتور سوار هایی توقف کرده و مردم را زیر نظر داشتند.
در معابر منتهی به مسجد قبا، خصوصا کوچه پس کوچه های منتهی به مسجد افرادی نظاره گر عابرین بودند و نشان دهنده وجود یک شبکه حفاظتی چندلایه دور مسجد بود.
جلوی درب های مسجد هم یگان ویژه حضور داشت.(حالا توی مسجد چه خبر بود، خدا میداند)
بعد از تجمع بسیجی ها و معترضین به حمایت های سید علی محمد دستغیب از موسوی و امویان سبز پوش، چپ ها تجمعی نکردند. بلکه در گروه های کوچک ٢ تا ۴ نفره در اطراف پراکنده شدند. گروه هایی هم به میان بسیجی ها آمده و خود را در میان آنها جا کردند.
تعدادی هم آشکار و نهان، با دوبین های دستی از شعار دهندگان فیلم می گرفتند.
مجموع مشاهدات من نشان از برنامه ریزی و هماهنگی ویژه چپ ها، در مقابل راستی های بدون برنامه حکایت می کرد.
جا دارد گروهای مردمی و بسیجی فعال برای حرکات و تجمعات خود با برنامه ریزی و هدف یا اهداف مشخص آنی یا چند مرحله ای به میدان بیایند تا اینکه ضمن برخورداری از برتری نفرات غافلگیر نشده و کتک نخورند.
همین!
والسلام.
به بهانه سالگرد حادثه بمب گذاری شیراز!
سلام.
امروز سالگرد فاجعه بمب گذاری حسینه سید الشهدا متعلق به کانون رهپویان وصال شیراز می باشد.
جنایتی که در آن 14 نفر از عزیزان و بیگناهان شهر شیراز به شهادت رسیدند و حدود 200 نفر هم زخمی شدند.
با گذشت 1 سال از این حادثه هنوز نقاط مبهم و سوالات بدون پاسخی وجود دارد که امیدوارم روزی به جواب برسند.
1- چرا بمب گذارها و جریان هدایت کننده آنها این مکان را انتخاب کردند؟ کانون رهپویان وصالی که در بایکوت خبری به سر می برد و در آن جز تعدادی جوان مومن و مذهبی کس دیگری نبود. چرا به جای آن حسینه ثارالله را انتخاب نکردند؟ مکانی که در مناسبت های مختلف مسئولین سیاسی، نظامی و مذهبی شهر و استان در آن حضور میابند. چرا یک سازمان تروریستی منابع و مهره های خود را در مورد کانون هزینه کرد و از آن چه استفاده ای برد؟!
2- چرا جنایت کاران بمب را در انتهای حسینیه قرار دادند و آن را جلوی حسینیه و در محلی که اکثر مسئولین کانون حضور داشتند و از نظر جمعیت و فشردگی متراکم ترین مکان حسینیه بود قرار ندادند؟
3- چرا بمب را زیر جایگاه "معراج شهدا" قرار دادند؟ مکانی که در آن مقدار زیادی کیسه های شن قرار داشت و به علت وزن حدود 600 کیلوگرمی عامل بسیار موثری در کاهش شدت انفجار به شمار می رود.
4- چگونه سید محمد انجوی نژاد –سخنران و مدیر کانون- در یکی دو دقیقه اول حادثه را خرابکارانه و ناشی از انفجار بمب تشخیص داد؟ (البته روی این سوال خیلی پافشاری ندارم)
5- چرا مسئولین شهر و استان، مشخصا شخص فرماندار شیراز جناب آقای عزیزی، از همان اولین ساعات حضور در محل با اطمینان کامل حادثه را ناشی از بی احتیاطی مسئولین کانون دانسته و قصد القاء این موضوع را به مردم و رسانه ها داشتند؟
6- چرا رسانه ملی و بسیاری از رسانه ها در خصوص فاجعه بمب گذاری آن چنان نا مهربان و با سانسور شدید عمل میکرد؟ و این در حالی بود که ماجرای "جفتک وارو زدن" فلان فوتبالیست در هواپیما توی تمام مطبوعات و رسانه ها منتشر شد. چرا باید این جنایت در رسانه های خارجی انعکاس می یافت ولی در داخل از آن هیچ خبری نباشد؟
7- اگر تلاش بسیجی وار بعضی از جوانان و اطلاع رسانی صحیح و به موقع آنها (بر خلاف آنچه مد نظر مسئولین شهر بود) نبود و این خبر که حادثه "خرابکارانه" بوده، به تهران و بیت رهبری نمی رسید چه اتفاقی رخ میداد؟
8- اگر بی احتیاطی بمب گذارها در هتل جهان تهران نبود و باعث لو رفتن آنها نمی شد چه رخ میداد؟
9- تا قبل از حادثه هتل جهان تهران سازمان ها امنیتی و اطلاعاتی کجا بودند و چه میکردند؟ آیا این شایعه که "حادثه بر اثر بی احتیاطی بوده" آنها را خام و خواب کرده بود؟
10- چرا تا قبل از حادثه هتل جهان تهران تلفن بچه ها شنود بود؟
11- چرا در مقابل شهید و جانباز خواندن شهدا و مجروحین حادثه آن همه مقاومت و نامهربانی در استان فارس وجود داشت و باعث آزرده گی خاطر خانواده ها شدند؟
12- چرا در جریان دادگاه و احتمالا اعتراف عاملان بمب گذاری اطلاع رسانی آن همه خلاصه و گزینشی بود؟
13- چرا بر خلاف حکم دادگاه مبنی بر اعدام در ملاء عام ، اعدام بدون اطلاع رسانی و یواشکی در محوطه زندان عادل آباد شیراز انجام شد؟
در پایان به خانواده شهدا تسلیت گفته و از خداوند متعال شادی روح آن شهدا را می طلبیم. برای مجروحین شفا و صبر و برای خانواده آنها شکبیایی مسئلت داریم.
والسلام.
جواب جناب سید محمد انجوی نژاد به سوال شماره ۴:
سلام . برای همه سوالاتون ج هست . ولی خب مجال نیست . فقط شماره 4 مربوط به منه . وقتی انفجاری در کانون رخ داد خب بمبه دیگه !!!!!؟ کپسول این انفجارو نمیده . باند هم همینطور . تمام قفسه رو هم دقیق میدونستم چی داره . وقتی یه انفجاری رخ میده و من محیطو می شناسم اولین و قوی ترین گزینه برای هر کسی بمبه . البته با توضیحات بیشتر . برای ادای شفاهی توضیحات براتون حاضرم . یا علی
به مناسبت ورود مقام معظم رهبری به استان فارس 3
درد دلی با آقا!
سلام.
من فرزند انقلابم! سال ۵۷!
جنگ را به خوبی به یاد دارم. بمبارن و موشک را خوب می شناسم. هم شیراز. هم دزفول.
معنی ایثار را هم می فهمم. دلیل ایثار ایثارگران را هم می دانم. رزمنده زیاد دیدم. رزمنده زورکی هم دیدم. فراری از جنگ هم دیدم. شهید هم دیدم. خانواده شهدا را هم می شناسم. حمله و فرار دشمن را هم دیدم. اسباب بازی کودکی من خرج خمپاره و پوکه و ترکش بوده.
زمانی بود (لااقل برای من) که در میان خوب ها گاهی بد هم پیدا میشد.
اما امروز در میان بدها به ندر هنوز خوبی باقیمانده.
زمانی به آنها که محاسن داشتندو صورت نورانی، به راحتی اعتماد می کردی.
اما امروز به پینه های روی پیشانی هم نمی توان اعتماد کرد.
زمانی دشمن از بیرون و با سرو وصدا می آمد.
اما امروز بی صدا و از پشت سر.
امان از دنیا!!!
اوایل مسئول دلسوز خیلی داشتیم. مسئول بسیجی (بسیجی در گذشته یعنی:مخلص، از جان گذشته، مشتاق، خود جوش و راضی به رضای حق و در راه حق. بسیجی امروز -از دید بسیاری از مسئولین - یعنی:عمله بی جیره و مواجیب، چاکر، موظف به اطاعت، راضی به کلمه در راه رضای خدا ولی برای گذر امور بندگان خدا ،گماشته مسئولین ، ذخیره ارزی مسئولین آنگاه که برای انجام کار پولی نمانده، مغضوب علیهم و فراموش شده آنگاه که در قبال انجام کار پولی در میان باشد، زنگ تفریح بعضی ها، توسری زن و تو سری خور بخاطر بعضی ها )خیلی داشتیم. مسئول مسئول خیلی داشتیم.
اما امروز خیلی از بسیجی های واقعی دیروز کنار کشیدن. دیگه دوست ندارن کنار بعضی هم رزمای قدیمیشون کار کنند. از خوردن نون مشکوک، واهمه، دارند. از راهی که رفقاشون می رن در هراسن. دیروز باهم یکی و امروز، غریبه. از میز و مسند و قدرت و مال و منال دنیا، فراری. مدرک تحصیلی زورکی، ندارن. صبح ها حقوق بگیر دولت و در کنار آن و بعد از ظهر ها دلال و جیب مردم رو خالی کن، نیستند. پسر هاشون سربازی رفتن. بچه هاشون را با زور پول و قدرت، به دانشگاه نمی فرستن. حزب و گروه و مافیا درست نکردن. اموال دولت و مردم رو ارث پدر نمی دونن. خودشون را فراتر از قانون نمی دونن. برای حفظ قدرت و کسب ثروت ظلم نمی کنن. زمین و ملک و مال مردم رو با نام دولت و به کام خود بالا نمی کشن.شریک دزد و رفیق قافله نیستند. جعل سند و مناقصه های صوری بلد نیستن. با جناق و آقازاده ندارن. وام از جزایری ها نگرفتن. بچه هاشون به جای مهر رو پیشونی ،داغ به پیشونی نمی زنن. و ....
بعضی از به اصطلاح دلسوزای امروز، اونایی هستن که نه جبهه دیدن نه جنگ. نه صدای موشک شنیدن نه میدون بوی خون و باروت چه جوریه
آقا جون مردم الان این چیزا رو خوب می فهمن. ولی حرفی نمی زنن. یا می ترسن یا میگن به کی شکایت کنیم؛ ما که جز خدا کسی رو نداریم پس واگذارشون به خدا. منتظر مصلح هستند تا شاید به دادشون برسه.
آقا جون شما خیلی خوب این مردم را میشناسید . و میدونید که این مردم خیلی صبورن. خیلی بزرگوارن. خیلی با حیا هستتن. اگر حرفی نمیزنن به این معنی نیست که نمی فهمن؛ به خاطر حرمت خون شهدا ست. به خاطر وجود شما و نصایح و دعوت شما به صبره که اطاعت امر می کنن و سکوت کردن.
آقا جون این کشور به یه غربال نیاز داره لازمه مسئولین حداقل یک بار به طور جدی و بدون پارتی و استثنا از این غربال رد بشن تا اونایی که از فرم خارج شدن کنار برن. جوونای مخلص، خدمتگذار و بسیجی واقعی جای اونا رو بگیرن.
رهبرا عنایتی فرما !
یا مهدی ادرکنا.



