مستضعفین و نوکران قانون گریز!
سلام.
نمی توانید تریبون را از مستضعفین بگیرید.
شما اندازه این کار نیستید.
این کشور و نظام متعلق به مستضعفین است.
بنیانگذار این نظام، حامی مستضعفین بود.
رهبری نظام هم، حامی مستضعفین است.
مستضعفین هم، سربازان نظام و رهبری هستند.
شما جز، نوکر مستضعفین، چیز دیگری نیستید.
اندازه صبر مردم در قبال کجروی و نافرمانی نوکرانشان نامحدود نیست.
طی این سه دهه بار ها دیده اید که مردم به راحتی نوکران خود را عوض کرده اند.
در انتخابات نهمین دوره مجلس هم این سناریو تکرار شد.
باید درس بگیرید.
این کشور و نظام با خون صدها هزار شهید آبیاری و به ثمر رسیده است.
از برکت خون شهیدان، این نظام قانون، دارد.
شما حق ندارید برخلاف قانون عمل کنید.
کسی که قانون این نظام را آگاهانه زیر پا گذاشته و نادیده می گیرد دشمن نظام است.
مردم اجازه نمی دهند دشمنان نظام امور آنها را در دست بگیرند.
بی قانونی و رفتار خلاف قانون از نهاد مجری قانون اصلا قابل قبول نیست.
قانون برای همه یکسان است.
هیچ فرد و نهادی در این کشور فراتر از قانون نیست. حال آن فرد رئیس ... باشد یا آن نهاد وزارت ... و قوه ...
همه باید نوکر ملت و تابع قانون باشند. در غیر این صورت مستضعفین نوکران قانون گریز را تحمل نخواهند کرد.
(اندر باب روند غیر قانونی فیلتـــرینگ سایت تریبون مستضعفین و سایت های مشابه.)
کرسی آزاد اندیشی و علما!
سلام.
مقام معظم رهبری بارها و بارها در خصوص راه اندازی کرسی های آزاد اندیشی چه در حوزه های علمیه و چه در دانشگاه ها تذکر دادند.
اما هنوز هیچ خبری نیست!
چرا؟
آیا این رکود فکری-فرهنگی ریشه در نخواستن دارد؟ نه! اینطور نیست. چراکه وقتی در محافل کوچک و خودمانی دور هم جمع می شویم حرفهای بسیاری برای گفتن داریم. اما انعکاس بسیار کمرنگی در محیط بیرونی دارد.
مکتب ما، شریعت ما و فرهنگ ما، ما را انسانهایی پرسشگر و کنجکاو بار آورده. ذاتا به دنبال طرح سوال و یافتن جواب هستیم. امری که در کلاسهای بحث و جدل حوزه های علمیه سالهاست که وجود داشته و منشا خیر و برکات بسیاری شده است. در سیره معصومین علیهما السلام هم مجالس پرسش و پاسخ و مناظره بسیاری را مشاهده می کنیم.
مشکل چیست؟ چرا کرسی های آزاد اندیشی راه اندازی نمی شوند؟
با هم چند واقعه را در کشور مرور می کنیم:
1- مکتب ایرانی:
چندی پیش رحیم مشایی عباراتی را در جمع ایرانیان مقیم خارج از کشور بیان کرد که متن کامل آنرا می توانید در اینجا مطالعه نمایید.
"مکتب اسلام دریافتهای متنوعی از آن وجود دارد ... . دریافت ناب از حقیقت ایمان و وحقیقت توحید وحقیقت اسلام، مکتب ایران است."
خب! این سخنان به مزاج برخی خوش نیامد. اشکالی ندارد. افراد مختلف نظرات و افکار متفاوتی دارند.
حالا چه کاری باید کرد؟
چگونه با این نظر مقابله کنیم؟
آزاداندیشی چه می گوید؟
آیا ترور شخصیتی منتشر کننده این اندیشه، با روح آزاد اندیشی مد نظر مقام معظم رهبری، سازگاری دارد؟
آیا در حوزه آزاد اندیشی، باید به اندیشه، با اندیشه جواب داد؛ یا با اسلحه و بگیر و ببند؟
عکس العمل مراجع و علمای ما در این خصوص، چگونه بود؟
چند منبر و سخنرانی در نقد علمی-فقهی این اندیشه سراغ دارید؟
آیا جز تهمت و افترا و دشنام، چیز دیگری در حافظه تاریخ ضبط شده است؟
2- پایان دوران اسلامگرایی:
رحیم مشایی در جایی دیگر می گوید: "دوران اسلام گرایی به پایان رسیده است" و در ادامه توضیحاتی و استدلال هایی را بیان می کند.
نتیجه چه شد؟
با او چه کردند؟
چند مقاله و منبر در نقد علمی-فقهی این نظر و اندیشه، منتشر شد؟
برخی علمای ما چه کردند و چگونه آزاد اندیشی را در نظام مقدس جمهوری اسلامی به نمایش گذاشتند؟
دو تن از بزرگواران و آیات عظام در عکس العملی عجیب اظهاراتی بیان کردند که هیچ نشانه ای از آزاد اندیشی و علاقه به آزاداندیشی در آن به چشم نمی خورد.
3- نشریه خاتون:
نشریه خاتون حاوی صفحات بسیار در خصوص مسایل مختلف، و عموما مذهبی-فرهنگی است. در گوشه ایی از این نشریه فردی که خود را محقق می داند، نظری را بیان کرد.
آنچه بر سرش آمد، همان بود، که بر سر منتقدین هولوکاست در اروپا و آمریکا می آید.
حتی یک مقاله یا سخنرانی علمی-تاریخی در نقد این نظر، بیان نشد و متاسفانه جز، دشنام و افترا، چیز دیگری نیافتم.
مقام معظم رهبری می فرمایند "آنى(آن چیزی که) که کمک میکند به پیشرفت کشور، آزادى واقعىِ فکرهاست؛ یعنى آزادانه فکر کردن، آزادانه مطرح کردن..."
در کدام یک از موارد گفته شده بالا نشانه ایی از "آزادی واقعی فکرها" به چشم می خورد؟
برخی علمای ما چگونه برخورد کردند؟
برخلاف انتظار عامه مردم، یکی از دلایل تاخیر در راه اندازی کرسی های آزاد اندیشی، اندیشه برخی بزرگان و علما است. اینکه مقام معظم رهبری این ماموریت بسیار مهم را به جوانان واگذار کرده اند و در آن به کررات اصرار بر راه اندازی این کرسی های آزاداندیشی در دانشگاهها و حوزه ها دارند به نوعی گویای این حقیقت است.
در شرایط امروز جامعه ورود به حوزه آزاد اندیشی، مانند یک شمشیر دو لبه است. از یک طرف باید با معاندین جنگید و از طرف دیگر با متحجرین جدال نمود. متاسفانه خنجر متحجرین بسیار خطرناک تر و بُرنده تر از شمشیر معاندین است.
لذا کسانی که قصد لبیک به تقاصای چندین ساله رهبری را دارند، باید با هوشیاری و آمادگی کامل، در انتظار انزوا و تحقیر و تخریب دوست و دشمن باشند. باید تهمت و افترا را به جان بخرند. باید توبیخ و زندان را در فرهنگنامه فکری خود بپرورانند. در یک کلام: برپا کنندگان کرسی های آزاد اندیشی باید کاملا آماده جهاد باشند.
امروز تیزی خنجر متحجرین سریعتر از برق شمشیر معاندین احساس و لمس می شود.
انشاء الله که خداوند متعال همه ما را صاحب بصیرت بگرداند.
والسلام.
در دیدار با رهبری...!
سلام.
خواندم و شنیدم که برخی وبلاگ نویسان ارزشی در تدارک دیدار با مقام معظم رهبری هستند.
توفیق حاصل شد و خود را به میان خیل مشتاقان دیدار با رهبری انداختیم. هنوز معلوم نیست که نتیجه این حرکت به ملاقات با رهبری بیانجامد یا خیر؟ و یا اینکه مرا هم در این جمع راه بدهند یا نه؟
اما من در تصورات خود بارها و بارها با ایشان ملاقات کرده و حرف های دلم را بی تعارف و رودربایستی زده ام. ایشان هم پس از تایید بخشی از حرفها و اصلاح بخشی دیگر، مرا به صبر دعوت کرده اند.
حالا، با شکل گیری این، جریان دیدار با رهبری، تصورات و رویاهایم قوت گرفته و هر روز ذهنم را به خود مشغول می کند. شاید اگر فرصتی دست دهد تا رو در رو با ایشان به عنوان ارشدترین و بلندپایه ترین مسئول نظام مقدس جمهوری اسلامی به صحبت بنشینم مطالب بسیاری برای گفتن داشته باشم. خیلی دلم می خواهد در برخی مسائل مهم، همانگونه که شاگرد با استاد خود مجادله می کند، من هم مجادله کنم. ولی عموما وقت خیلی کم است و باید خلاصه گفت و خلاصه تر، شنید.
با این حال اگر ملاقاتی با ایشان داشته باشم و فرصتی برای صحبت خواهم گفت:
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم.
حضرت آقا!
فرزند انقلابم. متولد 57.
جنگ را در دبستان و زیر موشک باران دزفول تجربه کردم. خمینی کبیر(ره) را به خاطر دارم. برخی شهدا را در زمان حیاتشان درک کردم. مردان بی ادعای خدا را از نزدیک دیدم.
برخی مردان بی ادعای دیروز و مدعیان امروز را هم دیده ام.
برخی قدیسین و مومنین دیروز و دنیا زدگان امروز را هم دیده ام.
خانم محترمی که مچ دستش را کسی نمی دید و امروز روسری کوتاهش به زور روی سرش بند می شود را هم دیده ام.
دیده ام بسیاری از مردان خدا را که به واسطه مال و مناصب دولتی و غیر دولتی چهره عوض کرده اند.
بوده اند بسیاری که در دوران نوجوانی نقش اسوه و الگو را برای من داشتند و امروز درست نقطه مقابل آن شخصیت گذشته خود هستند.
این مطالب را گفتم تا تذکر دهم که "عاقبت به خیری امری است که به راحتی حاصل نمی شود".
رهبر عزیز!
خیلی ها برای این انقلاب و نظام جانفشانی و ایثار کردند. خیلی ها هم بخاطر این نظام عزیزان خود را از دست دادند. بسیاری جانبازی کردند و بسیاری اسارت کشیدند.
اما همه آنهایی که دیروز قلبشان برای آرمانهای انقلاب و نظام می تپید امروز دیگر دقدقه نظام ندارند. برای برخی هم این نظام مانع و دست انداز است.
چرا؟
چرا این چنین شد؟!
چرا برخی تغییر موضع دادند؟
چرا این همه ریزش رخ داد؟
آیا آنها با این نظام و آرمان هایش بیگانه بودند؟
آیا این ریزش در بستری غیر از بستر جمهوری اسلامی ایران رخ داده؟
متاسفانه همه ما در ریزش این افراد سهم داریم.
رفتار ما. گفتار ما. و حتی اندیشه ما.
قصد فرافکنی و انداختن تقصیر انحراف منحرفین، به گردن سایرین را ندارم. به خوبی می دانیم که در کنار فطرت و جوهر وجودی فرد، محیط و جامعه هم نقش به سزایی در رشد و تربیت افراد دارد.
آیا اگر همه ما به وظایف ملی-اسلامی خود به خوبی عمل می کردیم، امروز، باز هم شاهد این همه ریزش بودیم؟
اگر بر عملکرد برخی مسئولین سست عنصر نظارت دقیق و جامع داشتیم، شرایط امروز جامعه ایرانی این چنین بود؟
جناب آقای خامنه ای!
گذشته، گذشته. از گذشته باید عبرت گرفت تا فردا را از دست ندهیم. باید به نحوی عمل کنیم که فردا غبطه امروز را نخوریم.
امروز در کنار پیشرفت ها و نوآوری های صورت گرفته مشکلات و کاستی هایی هم داریم.
حضرتعالی بیشتر از همه ما به این موادر واقفید.
اما برخی از این مسائل به تناسب شدت و شرایط زمانه به دقدقه ذهن و سوهان روح تبدیل شده اند.
سال های اول انقلاب، ایران به عنوان ام القرای جهان اسلام، بسیاری از دردمندان، ستم دیده گان، مظلومین و مومنین به اسلام ناب محمدی(ص) را امیدوار کرد. حتی بسیاری از آزادمردان سراسر دنیا با مذاهب و ادیان مختلف چشم امید به ایران دوختند.
آنها به ایران و انقلاب اسلامی آن به دلیل آنکه انقلاب مستضعفین برای مستضعفین و آزادی خواهان بود چشم امید دوختند.
انقلابی که رهبران و بزرگان آن در کمال سادگی و بی آلایشی و فارق از ظواهر دنیا ، در اندیشه بسط رحمت و عدالت، بودند.
علاقه آزادی خواهان داخلی و خارجی به این انقلاب بخاطر مقاومت و ایستادگیش در برابر قدرت های فاسد و مستکبر بوده و هست.
پیشرفت های علمی، نظامی، اجتماعی و رفاهی بدون روحیه آزادی خواهی و عدالت طلبی، از ایران، کشور و نظامی چون کشور های به ظاهر مسلمان و پیشرفته منطقه خواهد ساخت. نظام هایی که امروز به دست عدالتخواهان در حال سقوط هستند.
امروز مقوله عدالت در میان هیا هوی سیاسی و حذبی گم شده.
امروز عدالت کاملا طبقاتی شده.
امروز صاحبان قدرت و ثروت بهره ای از عدالت و قانون ندارند.
امروز برخی خود و خاندانشان را فرا تر از قانون و عدالت می دانند.
امروز مدافعان قانون و عدالت را با چوب قانون و عدالت میزنند، زندان می کنند، محروم می کنند.
امروز فرزند خاطی و قانون گریز فلان آقا را به اسم بازداشت با عزت و احترام، اسکورت کرده، تحویل خانواده اش می دهند. فرزندان این خانواده فرا قانونی هم با تکرار این سناریو به ریش ما و قانون و عدالت می خندند.
امروز، اگر نبود فریاد های دلسوزانه تعدادی جوان هوشیار، اموال عمومی را قانونی به نام خود می کردند.
امروز با نام خمینی با رقاصه ها و بی هویت ها دست به دست هم داده اند و ما جز نظاره، کار دیگری نمی کنیم.
امروز با نام اصولگرایی ریشه همه اصول انقلاب و نظام را می سوزانند و ما جز نظاره، کار دیگری نمی کنیم.
امروز اصولگر نما ها و اصلاح طلبان دروغین دست در دست هم، پشت سر فلان مسئول بلند پایه نظام، سودای تقسیم اراضی در سر می پرورانند.
...و ما هیچ کاری نمی کنیم.
حضرت آقا! ای رهبر!
آن روزی که پشت دیوار کاخ کاخنشینان آماده فتح خیبر بودم...
آن روزی که چوبه اعدام را برای مافقین آماده کرده بودیم...
آن روز... . فرمان صبر دادید. فرمان دادید از مُرّ قانون پیگیر امور باشیم. فرمان دادید مسئولین مطالبات ما را پاسخ دهند. فرمان دادید با فتنه گران و آشوب طلبان برخورد قانونی شود.
ما اطاعت کردیم. صبر کردیم. مهر سکوت بر لب خود کوفتیم. حتی برخی قلم هایمان را هم شکستیم. چرا؟
چون فرمان، فرمان رهبری بود. چون شما از ما خواستید.
اما مسئولین چه کردند؟ مُرّ قانون را چگونه تفسیر و تعبیر نمودند؟
عدالت گریبان چند دانه درشت و آقازاده را گرفت؟
آیا جز این است که قانون تا کنون فقط گریبان تعدادی فریبخورده سیاسی-عقیدتی بدون پشتوانه صاحبان قدرت و ثروت را گرفته؟
چرا آنانکه زیر چتر حمایتی فلان شخصیت با سابقه مملکت هستند مشمول قانون و عدالت نمی شوند؟
چرا دادستان کل کشور باید در یک برنامه تلویزیونی رسما در خصوص برخورد با آقازاده ها و منتسبین به برخی آقایان اعلام ضعف کند؟
چرا باید چوب قانون بر فرق امثال طلبه سیرجانی فرود آید و قانون شکننان و قانون گریزان در حاشیه امن قرار بگیرند؟
طی این یکسالی که طلبه سیرجانی در حرم مطهر حضرت عبدالعظیم الحسنی در اعتراض به مفاسد اقتصادی تحصن نموده است، کدام سیستم و شخصیت قانونی و عدالت گستر به سراغ وی رفته و مطالبات ایشان را پی گیری کرده است؟
جناب آقای خامنه ای!
اگر نبود فرمان به صبر شما...
اگر نبود سابقه دوستی و همسنگری شما با فلان شخصیت...
اگر نبود مسئولیت مستقیم شما در عزل و نصب مجمع تشخیص مصلحت نظام...
اگر نبود امر به سکوت مکرر شما...
شاید امروز شرایط فرق می کرد. شاید!
ما وظایف خود را حتی الامکان انجام داده ایم. خبرگان رهبری هم اصلاخات لازم را انجام داده اند. این روز ها چشم امید ما فقط به شما است.
حضرت آقا!
حکم، حکم شماست.
اگر باز فرمان به سکوت بدهید خاموش می شویم.
اگر باز فرمان صبر بدهید، کوه صبر می شویم.
اگر هر از چندی طغیان می کنیم نه از سر نافرمانی است. بلکه این آتشفشان درونمان هست که گاهی سرریز می کند.
ما برخلاف برخی مسئولین و اطرافیان شما، شما را به صلح حسنی دعوت نمی کنیم.
ما فریاد هیهات من الذله را سرلوحه خود قرار داده ایم.
ما غربت و تنهایی شما را در میان مسئولین به خوبی احساس می کنیم.
ما فرق میان سره و ناسره را به خوبی تشخیص می دهیم.
ما درک می کنیم که چه کسی سنگ اسلام و نظام را به سینه می زند و چه کسی به اسم انقلاب و نظام در پی مطامع و منافع فردی و گروهی خود است.
ما عدالتخواهان، کنار شما علیه جبهه زرپرستان قدرت طلب ایستاده ایم.
به امید ظهور منجی عالم بشریت از ظلم و فساد و تباهی.
والسلام علیکم و الرحمه الله و برکاته.
وقتی خامنه ای دات آی آر هم...!؟
سلام.
دیدار عصر روز چهارشنبه 19 مرداد ماه نود با مقام معظم رهبری و سخنان و بیانات ایراد شده در آن مجلس از جنبه های مختلفی حائز اهمیت و قابل بررسی و تحلیل است.
خصوصا وقتی این همایش را در کنار سایر همایش های محدود و جعلی برخی عناصر معلوم الحال و منحرف با هاشمی رفسنجانی بررسی و تحلیل می نماییم.
در این نوشتار قصد تحلیل و مقایسه ندارم. هدف سوالی است، در خصوص علت و نحوه سانسور عظیمی که توسط پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای (Khamenei.ir) رخ داده است.
به گواه حاضرین در جلسه و برخی اخبار منتشره در این جلسه توسط یکی از سخنران ها از آقای علی لاریجانی به عنوان یکی از بی بصیرت های مردود نام برده می شود.
متن سخنان آقای محمد زعیم زاده -نماینده اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل- را می توانید در سایت این اتحادیه و سایت رجا نیوز بخوانید.
اما متاسفانه و در کمال تعجب در فایل صوتی منتسب به آقای زعیم زاده، فراز هایی از سخنان ایشان خذف (سانسور) شده است.
شخصا اصلا انتظار چنین کار عجیبی از دست اندرکاران این وب سایت را نداشتم. ایشان می توانستند:
1- ضمن حفظ امانت و انعکاس کامل مطلب در ذیل آن توضیحاتی را بیان کنند.
2- ضمن انعکاس کامل مطلب آنجا که از علی لاریجانی نام برده می شود آن را با "..." یا "بوق!" جایگزین نمایند؛ نه آنکه کلان آن بخش از گفتار را خذف کنند.
اما ننگی که بر پیشانی امثال علی لاریجانی و علی مطهری نقش بسته با هیچ کدام از این لاپوشانی ها پاک نخواهد شد و مردم و پابرهنگان، هوشیار و آماده همه حرکات منفعت طلبان و وابستگان به جریان فتنه و مافیای هاشمی رفسنجانی را زیر نظر دارند.
به امید سرنگونی و ذلت همه زورگویان زرپرست و حکومت عدالتخواهان در جهان!
انشاء الله!
"جریان" انحرافی یا "نکته" انحرافی!؟
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ
مَلِکِ النَّاسِ
إِلَهِ النَّاسِ
مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ
الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ
مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ
مدتی را به سکوت سپری کردیم؛ اما دوباره وقت، وقته، جنگه!
جنگ و نبرد با استکبار، زورگویان، زرپرستان و ....
وقت آن است تا بار دیگر پابرهنگان به صحنه آمده و از حیثیت و تمامیت خود دفاع کنند. حیثیتی که با اسلام ناب محمدی (ص)، پیوندی نا گسستنی دارد.
بعد از فتنه 88 این پابرهنگان و اقشار مستضعف بودند که تمام قد، در مقابل زرپرستان قدرت طلب، ایستادند و از هویت ایرانی-اسلامی این خاک، دفاع کردند.
این پابرهنگان و مستضعفان جامعه بودند که، بوی خطر را از ماهها قبل استشمام کردند.
این پابرهنگان و مستضعفان بودند که تا 9 دی 88 با همه وجود از ولایت دفاع کردند و در راه آرمان خویش مظلومانه شهید دادند.
پس از 9 دی بود که غبار ها خوابید و کوته بینان و کم بصیرتان توانستند تا حدودی خودی و غیر خودی را تشخیص دهند.
پس از 9 دی بود که برخی از علما و رجال اعلام موضع کردند.
پس از بیداری رجال و علما مردم ادامه کار را به آنها واگذار کردند تا مر قانون اجرا شده و منافقین و زرطلبان و قدرت دوستان به سزای اعمال خویش برسند.
اما...
اما نشد!
همان حاشیه نشینان تا پیش از 9 دی این بار هم سنگ اندازی کرده و با بهانه قرار دادن انواع و اقسام ادله ظاهرا مصلحت خواهانه و از ناحیه ترس (از آن زمان که مردم برای تسویه حساب سراغ آنها هم بروند)؛ مانع اجرای قانون، توسط اندک مسئولین هوشیار و مسئولیت پذیر شدند.
رهبری را تحت فشار قرارداده و هر روز "حاشیه" ای جدید را به "متن" آوردند تا سر مردم را گرم کرده و توجه مسئولین و دلسوزان را از قتنه و قتنه گران منحرف کنند.
امان از ترس !
امان از حب مال!
امان از حب جاه!
امان از "فتنه گر اعظم"!
امان از نفس وسوسه گر!
دوباره انتخاباتی دیگر در راه است. دوباره آزمونی خطرناک و بسیار سخت برای مسئولین در راه است.
دوباره بسیاری از مال پرستان و آلوده شدگان ریزش خواهند کرد.
دوباره اصولگرایی دچار تغییرات و تحولات بنیادین و اصولی خواهد شد.
دوباره تفاسیر و تعاریف منفعت طلبانه از اصولگرایی و اصلاحات فضای فکری جامعه را مسموم می کند.
دوباره گرد و غبار شده و میدان کارزار، تیره و تار خواهد شد.
دوباره کم بصیرتان، گمراه یا گوشیه گیر خواهند شد.
دوباره نبرد میان پابرهنگان و مستضعفان با زرپرستان و قدرطلبان شکل جدیدی به خود می گیرید.
دوباره نبردی شدید میان عدالت خواهان و منفعت طلبان درمی گیرد.
ای مظلومین! ای عدالتخواهان! ای مسلمانان! به پاخیزید! هوشیار و تمام قد، سنگر های حفاظت از اسلام، ایران و ولایت را محکم تر از گذشته به پا کنید.
این بار "فتنه گر" تمام قد به میدان خواهد آمد.
اجازه ندهید نفوذی ها ذهن شما را از گذشته و پرونده فتنه گران منحرف کنند. بزرگنمایی "جریان انحرافی" خود یک "نکته انحرافی" برای در حاشیه امن قرار دادن منحرفین فتنه گر است.
اجازه ندهید "فتنه گر" و یارانش بخاطر به خطر افتادن "منافع فرزندان" و خود، کشوری را به آشوب بکشند.
فریب اهداف و سیبل های جعلی(انحرافی) ساخته شده توسط فرقه منحرفین و فتنه گر را نخورید. توجه و تمرکز خود را در خصوص فتنه گران و "فتنه گر اعظم" از دست ندهید.
جریان فتنه با یارگیری مجدد و تجدید قوا بار دیگر به میدان خواهد آمد. این بار در میان پیش قراولان "سپاه" فتنه برخی "سرداران" امروز و برخی از اصولگرایان را شاهد خواهیم بود. آنهایی که دست ها و لقمه هایشان آلوده شده. آنها که زمین و مال و قدرت را با حیثیت خود معامله کردند.
امروز، "علی زمان"، جز اندکی در دوردست، یار دیگری را ندارد. همه فشار ها متوجه اوست. جریان فتنه به پشتوانه همه شیاطین انس و جن در پی به زانو در آوردن او هستند.
به پا خیزید و با هوشیاری کامل از حیثیت، ایمان و کشور خود دفاع کنید!
یا مهدی(عج) ادرکنا !
انشاء الله!
مرگ بر بهشتی!؟
سلام.
آیا دوباره تاریخ تکرار می شود؟
آیا دوباره شاهد شعار "مرگ بر بهشتی" از طرف مدعیان دروغین امام و امت خواهیم بود؟
امروز، افرادی که در دهه ۶٠ با جوسازی و ترر شخصیت و سردادن شعار های ظاهرا انقلابی با فشار و در منگنه قرار دادن امام خمینی(ره) میر حسین موسوی را به رئیس جمهور وقت تحمیل کردند با آنهایی که با دروغ پراکنی، هوچیگری و جو سازی، رهبری را تحت فشار قرادادند تا از رئیس جمهور بخواهد معاون اول خود را تغییر دهد؛ چه فرقی با یکدیگر دارند؟
این آقایان را چه می شود؟
چرا برای رسیدن به مقاصد حزبی، گروهی و فردی خود به نام رهبری، از رهبری این همه هزینه می کنند؟
آیا اینکه رئیس جمهور جلوی توصیه نامه ها و رانت ها را در دولت گرفته کار خلافی است؟!
چرا برخی از اینکه دستهایشان از خزانه واموال عمومی کوتاه شده این همه فریاد میزنند؟ چرا باید با جوسازی و سیاه نمایی، علما و بزرگان را نسبت به این وقایع بدبین کنند و برخی از آنها را تا پای صدور بیانیه و خطابه پیش ببرند؟
امان از این قوم! امان از مال دنیا!
این همه فریاد مقام معظم رهبری چرا در گوش این مدعیان(دروغین) دفاع از ولایت نمیرود؟ چرا این همه بلوا به پا می کنند؟ قصد دارند افکار عمومی را از چه چیزی منحرف کنند؟
آیا عوامل فتنه مجازات شده اند؟ آیا فرزندان هاشمی پای میز محاکمه رفته اند؟ آیا تکلیف لیست اسامی مفسدان مشخص شده است؟ آیا اموال برباد رفته به خزانه بازگشته؟ آیا نسبت به تحولات عظیم منطقه کور و نابینا شده اند؟ آیا خطر رژیم صهیونیستی برطرف شده است؟ آیا مستکبران و آمریکا با ایشان دیگر دشمنی ندارند؟
این چه بساطی است که بخاطر چند هکتار زمین و چندین میلیارد پول بی زبان بیت المال به راه انداخته اید؟ به اسم دفاع از ولایت و مبارزه با جریان انحرافی، هر آنچه که سایرین می خواستند و نتوانستند را انجام دادید!
سال ٨٨ گروه فتنه شعار دولت رمال و فالگیر می دادند و امروز شما بر آن صحه می گذارید؟!
فرق شما با فتنه گران ٨٨ چیست؟ اصلا آیا با آنها فرقی هم دارید؟ مردم کدام را باور کنند؟
در پیشگاه خداوند چه جوابی دارید؟
توپ، در زمین مسئولین نظام!
سلام.
بیش از یک سال و نیم از فتنه ٨٨ می گذرد. علیرغم فریادهای مکرر مقام معظم رهبری و مردم، مبنی بر برخورد با فتنه گران متاسفانه امروز، هنوز بسیاری از مسئولین از به کار بردن عبارت "فتنه" و "فتنه گر" طفره می روند.
امروز دیگه حجت بر مسئولین تمام شده و لازم است با "فتنه گر اعظم" و خانواده وی برخوردکنند؛ چرا که این امر مطالبه یک سال و نیمه مردم است.
پر واضح و آشکار است که تعلل در این امر مهم باعث یاس در مردم و تخریب وجهه مسئولین خواهد شد.
امروز بیش از هر روز دیگر طی یک سال و نیم گذشته لزوم تجدید نظر در هئت رئیسه مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس خبرگان رهبری به چشم می خورد.
اگر فتنه واقعیت است و حضور چشمگیر و همه جانبه خانواده "فتنه گر اعظم" و حمایت های وی در جریان فتنه، واقعیی دیگر؛ که حقیقت آن برای عموم مردم به اثبات رسیده؛ لازم است، با این پدیده زشت و نا همگون با روح عدالت خواه انقلاب اسلامی به شدت برخورد شود.
لازم است همانطور که علی(ع) پاسخ زیاده خواهی های برادر خود (عقیل) را قاطعانه داد، امروز هم مسئولین نظام با برخورد جدی با "دوست" ، "همسنگر" و "همکار" سابق خود و زیاده خواه و فتنه گر امروز، پاسخ وی را با قاطعیت بدهند و خط خود را با جریان فتنه و فتنه گران به وضوح مشخص و آشکار نمایند.
امروز لازم است، مسئولین در لفافه سخن گفتن و تسامح و تساهل در قبال فتنه گران را زمین گذاشته و با برخورد جدی و آشکار، خواست برحق مردم را لبیک بگویند.
مردم تا به امروز به خوبی و تمام و کمال به وظایف خود در قبال فتنه و فتنه گران عمل کرده اند؛ حالا دیگر نوبت مسئولین و سران نظام است تا دین خود را نسبت به مردم و شهدای فتنه ٨٨ ادا کنند.
جناب آقای سید علی خامنه ای- مقام معظم رهبری، بسم الله ...
لبیک یا خامنه ای!
والسلام.
دستگاه عدلیه و بی عدالتی!
سلام.
(امروز ٢۴/٩/٨٩ تاسوعای حسینی(ع))
ابتدا ایام شهادت امام عدالت گستر و آمر به معروف و ناهی از منکر، حضرت امام حسین ابن علی (ع) را به همه آزادگان جهان تسلیت می گویم.
مدتی است به دلیل کاهش شعله (هنوز خاموش نشده) فتنه ٨٨ و مشغله کاری، کمتر فرصت تردد در دنیای سایبر به دست می آید. امروز وقتی داشتم در این دنیای مجازی گشتی میزدم به موضوع "ناله نامه" حسین قدیانی به رئیس قوه قضاییه و به تبع آن مسدود شدن وبلاگ ایشان برخوردم.
با توجه به اینکه متن نامه را همسو و بسیار نزدیک با اعتقادات شخصی خود دیدم به جای تکرار مطالب، عینا متن نامه ایشان را که از سایر وبلاگ ها به دست آمده باز نشر می کنم. شاید در نقش تلنگری بر پیکر مصالحه گران مسامحه کار پدیدار شود. انشاء الله.
فقط یک جمله: به خدا قسم اگر نبود فرمان مقام معظم رهبری مبنی بر صبر و پیگیری امور از مجاری قانونی، امت داغدار و مومنین و پابرهنگان، تا امروز اثری از خاکسر فتنه و فتنه گر برجای نگذاشته بودند.
متن نامه:
جناب آقای آملی لاریجانی!
اگر اجازه دهید با احترام اما بی سلام نامه را آغاز کنم که این نامه من به شما نیست؛ ناله من از دستگاه قضاست و ناله را با شیون شروع می کنند نه با درود. پس چه سلامی و چه علیکی؟ و تا دیر نشده بسم الله!
ریاست قوه قضاییه!
این نامه را و در حقیقت این ناله را در حالی دارم مکتوب و فریاد می کنم که در “مسجدالحرامم” و دقیقا نشسته ام مقابل “رکن یمانی”. زادگاه امام عدالت پیشگان که شهید شدت عدل خویش شد. الحمدالله در چنین مکان مقدسی، یارای دروغم نیست و سخن جز به صداقت اما با صراحت نمی توانم بُرد که هر گاه چشم از این صفحه برمی دارم کعبه را خانه خدا را می نگرم و بیش از پیش وجود خدای داور را احساس می کنم. در چنین جایی بر خلاف وجدان، اگر هم بخواهم، توان حرف زدنم نیست. پس با دقت نامه ام را بخوانید و با همت مضاعف ناله ام را گوش کنید.
چند روز پیش و در همین حج و با سوء استفاده از اینترنت پرسرعت آل سعود و به مناسبت رد کردن شمارگان وبلاگم؛ “قطعه مقدس 26″ از عدد یک میلیون بازدید، در قامت یک خبرنگار از دوستانم سئوالاتی مطرح کردم که یکی اش این بود؛ “از 20 نمره، چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید؟”. متاسفانه و در کمال بدبختی، میانگین نمره ایشان به دستگاهی که ریاستش بر عهده حضرتعالی است، از عدد درخشان 5 هم کمتر شد اما نه! اشتباه نکنید؛ نزدیک به 60 عزیزی که در این گفت و گوی اینترنتی شرکت کردند، اعضای سایت بالاترین و جرس نیستند. این دوستان را اگر می خواهید بشناسید در یک جمله خلاصه کنم که؛ “ستاره های حضرت ماه اند” و در فتنه ای که گذشت در فضای سایبر، وبلاگ خود را سنگری برای پاسداری از “خامنه ای. دات. آی. آر” در خط مقدم گوگل کردند و با کمترین امکانات و بی هیچ حمایتی از جانب دولت و حتی حکومت، بدترین فحاشی ها و نارواترین اهانت ها به خودشان و پدر و مادرشان را در کامنت های دشمنان متحمل شدند و دل شکسته شاید، خسته هرگز، و فی المثل با دلی خون از عملکرد دستگاه قضایی، هنوز هم در هر فضایی پای کار انقلاب اسلامی اند. هم ایشان شما را همانطور که “آقا” گفته اند “دانشمندی جوان” می دانند اما شما یک شخصیت حقوقی دارید و یک شخصیت حقیقی. ما حتی اگر شما را عمار سیدعلی بدانیم لیکن به عملکرد شما به عنوان رئیس دستگاه قضایی نمره بدی می دهیم. کاش در اجتماع 110 هزار نفری بسیجیان برگه ای توزیع می شد که شمایان چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید. شک ندارم بیش از همان نمره ای که اهالی پای کار قطعه 26 به دستگاه قضایی دادند، نمی دادند. حقیقت این است که ملت 9 دی و ملت 22 بهمن از دستگاه قضایی ناراحت و عصبانی است. چرا؟ عرض می کنم خدمت تان در نکاتی. خوب دقت کنید.
1- چرا “آقا” همچنان باید از فتنه بگوید و نیز از فتنه گران، اما شما نه؟ آیا شان چه کسی در نظام مقدس جمهوری اسلامی از رهبر بالاتر است. این آبروی ما که به برکت جوشش و حرکت دائمی خون شهدای این نظام است، کی و کجا باید خرج شود و ریخته شود؟ نه خون می دهیم، نه خون دل می خوریم، نه پول و نه آبرو و نه هیچ چیز دیگر. و اینگونه چرا و به کدام دلیل، رهبر انقلاب نباید “این عمار” بگوید؟ راستی که “این عمار” رهبر برای چه بود؟ چه کسانی کدام سنگرها را خالی کردند و تنگه احد را به تونل عافیت و وادی مصلحت فروختند، که چنین شد؟ “این عمار” رهبر یعنی که کوچکی مثل من و بزرگی مثل شما آنطور که باید به وظایف خود عمل نکردیم؛ وای بر من و وای بر شما. که هنوز هم و با گذشت این همه روز و این همه ماه، “حضرت ماه” بیش از من و شما مشغول “آه” کشیدن است؛ نمی شنوید؟ آیا شان شما از رهبر بالاتر است که سران فتنه را “میکروب سیاسی” می خوانند و شما همچنان مشغول نگه داشتن احترام سران فتنه اید؟ “آقا” جز به حکمت سخن نمی رانند. میکروب را از بدن باید درآورد. یعنی باید کُشت. چرا شما هنوز سران فتنه را اعدام نکرده اید؟ به کدام دلیل فقهی؟ چرا؟ موسوی برای بالا رفتن از چوبه دار دیگر کدام بیانیه را باید بنویسد و چه توهینی باید به رهبر بکند؟ وای بر من بچه بسیجی و وای بر شمای رئیس قوه قضا که موسوی نظام ما را که برآمده از خون شهدایی است که پدر من کوچک ترین شان بود، متهم به فرعونی گری می کند و ساکتیم. خدایا بر ما ببخش. شما بفرمایید جناب موسوی در آخرین بیانیه خود، چه چیز دیگری باید می نوشت که کک دستگاه قضایی ما بگزد؟ اینکه با رذالت تمام ادعا کنی؛ مولایی که خود را غلام قنبر علی هم نمی داند، “انا ربکم الاعلی” می گوید، آیا مستحق اندک تذکری از قوه قضاییه نیست؟ هزینه توهین به رهبر در این مملکت، از نظر جنابعالی به عنوان سکاندار دستگاه قضا چیست؟
2- نمی خواهم بر شما جسارت کنم؛ فقط اُف بر من که ادعا می کنم بسیجی ام. تف بر من. موسوی رذل و خبیث که زنش لایق همان جایزه “سکس و فلسفه” مخملباف است، به نظام برخواسته از خون پدرم تهمت فرعونیت می زند، به رهبرم می گوید که ادعای خدایی دارد و من؟ انگار نه انگار. تف بر من. تف بر غیرت نداشته ام که بصیرت نامش نهاده ام. لعنت بر من اگر یک بار دیگر خود را فرزند حاج احمد متوسلیان بدانم که قسم می خورم همین رکن یمانی را همین شکاف کعبه را که اگر بود، سر از بدن موسوی و زنش جدا کرده بود و آن کاری که قوه قضاییه شما، شهامت انجامش را ندارد، انجام می داد. تف بر من. و اف بر شما که یک بار در رژیم شاه، در روزنامه اطلاعات، به امام، اهانت شد؛ آن زمان بیشتر سر و صدا شد که الان. چرا؟ چون یک مشت خواص بی بصیرت، فقط چفیه را در سفر با رهبر و نه در خطر با ولایت به دوش می اندازند. و از جمله این خواص بی بصیرت، یکی هم متاسفانه برادر خود شماست که در روزگار فتنه، پرسه در مه زد و همین که فتنه خوابید با ماه همسفر شد! چیست این که برادرتان می کند آقای آملی لاریجانی؟ چفیه را ایشان چند ماه دیر انداخت روی دوش. وقت فتنه، ریاست محترم مجلس شورای اسلامی کجا بودند؟ می دانید راز سکوت شان را؟ نکته بعدی را بخوانید.
3- آقای آملی! می دانید شما کی و در چه صورتی جرئت می کنید که سران فتنه را دار بزنید؟ فقط در یک زمان. و آن زمان، زمانی است که شما جرئت کنید و اول، یک سیلی محکم بر گوش خواص بی بصیرت بخوابانید؛ جدای از بستگی قومی و خویشی و حزبی و سیاسی شان به خود. من یک سئوال دارم از شما. به چه حقی، اخوی تان به دیدار بسیجیان می رود و سخنرانی می کند؟ و به چه حقی چفیه بر دوش می اندازند؟ با چه رویی؟ ما که بر خلاف بعضی ها در فضا سیر نمی کنیم؛ “آقا” به چه کسانی گفتند “خواص بی بصیرت”؟ قالیباف که خودش مشهدی است و همشهری رهبر! محسن رضایی که زمان جنگ فرمانده بوده! علی لاریجانی که با “آقا” هزار تا عکس دارد که یکی اش را آقای هاشمی با امام نداشت! ناطق نوری چون روزی مالک اشتر علی بودند، احترام شان بر عمارعلی هم واجب! آن یکی که آن جور، این یکی هم که همچین. نکند رهبر منظورشان از خواص بی بصیرت، ما افسران جنگ نرم بودیم؟ یا نکند “آقا” مرادشان از خواص بی بصیرت، دانشمند فارین پالیسی، جناب کروبی بود؟ آیا ما با خودمان تعارف داریم؟ قوه قضاییه باید عده ای را مامور کند تا لااقل اجازه ندهند خواص بی بصیرت با رهبری عکس بگیرند و همسفری کنند. این که دیگر کف خواسته ما از شماست. و اما اینکه چرا برادر شما پرسه در مه زد ایام فتنه را؟ اول اینکه این پرسه در مه زدن را امیدوارم قبول داشته باشید و الا اصلا لزومی ندارد این نوشته را تا انتها بخوانید. چون در آن صورت، من و شما اصلا حرف همدیگر را نمی فهمیم. دیگر اینکه باید بپذیرید که از جمله خواصی که در فتنه 88 بی بصیرتی کرد، اخوی شما بود. و رهبر، بی شک یکی از خواصی را که لااقل در ایام فتنه، بی بصیرت شان نام نهاد، هم ایشان بود. حال می دانید چرا علی لاریجانی در مه پرسه زد؟ این را در یک خط و نکته بعدی و بی هیچ اشاره اضافی می گویم.
4- خواص بی بصیرت، جملگی از این ترسیدند که نظام اگر سقوط کرد، چه؟! بگذار جایی در رژیم بعدی در جمهوری اسلامی قلابی، و نه انقلابی داشته باشیم. ولله به همین خانه خدا قسم به همین رکن یمانی قسم، جز این نبود و همه چیز هم مختصر و مفیدش خلاصه در همین جمله می شود. به خون مطهر پدرم جز این نبود. خودتان هم می دانید که جز این نبود. و صد البته مطمئن تان کنم که این نوشته را این نامه من به شما را و این ناله من از دست شما را رهبر هم خواهند خواند. شک نکنید.
5- این را هم جناب رئیس! مختصر و مفید بگویم؛ اگر شما با سران فتنه و با خواص بی بصیرت که به نظر ما از سران فتنه، منفورترند، تعارف دارید، ما در راه رهبرمان با احدی، حتی با خود حضرتعالی تعارف نداریم. قوه قضاییه بگوید سران فتنه را کی اعدام می کند؟ و اعلام کند که اگر در این کار گستاخی لازم را ندارد، ما حاضریم تک تک سران فتنه را رهسپار جهنم کنیم. آخر کاسه صبر ما لبریز شده است. اگر ما می خواستیم مثل خواص بی بصیرت مثل برادر شما از انقلاب اسلامی دفاع کنیم، به قرآن قسم تا به حال جمهوری اسلامی ده بار کفن پوسانده بود. ما اما مثل پدران مان از رهبر دفاع می کنیم. به همان شور و شری. اگر شما تاب بیانیه های دیگر موسوی را دارید، ما نداریم. ما بی تاب شده ایم دیگر از دست صبر شما.
6- دستگاه قضایی لطف کند و کارنامه خود در قبال فتنه گران را اعلام کند. چند آشوبگر عاشورا توسط شما اعدام شد؟ الان رسیدیم به سالگردش. از این پس هر توهینی که موسوی به نظام مقدس جمهوری اسلامی بکند، ما از چشم صبر شما می بینیم. و چرا نبینیم؟ و اصلا چرا موسوی در بیانیه خود رسما و علنا چند قدم دیگر در فحاشی های خود به جلو برندارد؟ قوه قضاییه که با او با موسوی خوئینی ها با خاتمی با کروبی با عفت مرعشی با محسن هاشمی با فائزه هاشمی و با جمیع آنان کاری ندارد؛ من مانده ام از حجب و حیای سران فتنه! با این دستگاه قضایی، من مانده ام که چرا موسوی رسما به خون شهدا فحش نمی دهد؟ من مانده ام که چرا آشوبگران، دوباره تحرکی از خود نشان نمی دهند؟ با این دستگاه قضایی، چه بزدل اند سران فتنه! و چه بی جگرند آشوبگران عاشورا.
7- لطف کنید و با ما چون شیوخ اهل نصیحت سخن نگویید. ما خود پیر شده ایم از بس در جوانی، پیرهن پاره کرده ایم. ما خود ذغال فروشیم؛ خواهش می کنیم به ما نفرمایید که؛ “آقا” گفته اند سران فتنه را کاری نداشته باشید، تا مردم، خود متوجه قضایا شوند. ما بسیجیان تخسی هستیم؛ لطفا اندرونی و بیرونی نکنید اخبار را. هیچ کس چون ستاره مَحرم راز ماه و اخبار ماه نیست. ما همه چیز را می دانیم. ما اینقدر می دانیم که در روز 9 دی کیفر خواست سران فتنه را ملت نوشت و شما تاخیر کردید در اجرای عدالت. ما ملت پی به فرعونیت سران فتنه، پی به گوساله پرستی شان برده ایم. ما ملت ملتفت شده ایم که سران فتنه گوسفندی به نام سارکوزی را می پرستند. شما لطف کنید و سران فتنه را اعدام کنید. نترسید؛ آب از آب تکان نمی خورد.
8- اینگونه مواقع مدعی باید دلیل اقامه کند. بله! می دانم؛ من اما مدعی نیستم. مدعی شما هستید. شما در مقام عمل و با صبر نابه جای خود ادعا کرده اید که حکم سران فتنه، تا به امروز، اعدام نبوده. غیر از این است؟ بفرمایید با کدام دلیل فقهی و قضایی و محکمه پسند تا کنون موسوی خوئینی ها اعدام نشده است؟ عذر می خواهم از شما. و معذرت می خواهم از همه خوانندگان این نامه… در کدام جماعت و در کدام مجمع مثلا روحانیون و بعضا با حضور خاتمی و به سرکردگی همین جناب خوئینی ها، گفته شد که؛ “ما این بار باید خامنه ای را از تخت پایین بکشیم؟”. خاتمی پشیمان شده یا موسوی و یا موسوی خوئینی ها و یا کروبی و یا عفت مرعشی؟ کدام شان پشیمان شده اند؟ اینها که همچنان همان راه فتنه را می روند. اما اگر شما بگویید خاتمی پشیمان شده، من به شما عرض می کنم؛ چون در مثل مناقشه نیست، شک نکنید که توبه گرگ، مرگ است. این اداها از نفاق این ملعون است و نه از پشیمانی او. منافق ترین سران فتنه همین خاتمی است. گول این ملعون را نخورید. و آیا جز این است که از اولین آمرین فتنه خانم عفت مرعشی بود؟ “بریزید در خیابان ها”، یعنی جناب آقای آملی! بریزید در خیابان ها و علی را از تخت پایین بکشید. چرا این زنی که آمر فتنه بوده، یعنی آمر محاربین بوده و یعنی آمر به قتل غلام کبیری ها و سایر شهدای بسیج بوده، و به کدام دلیل فقهی در دستگاهی که شما سکان دارش هستید، اعدام نشده؟ شما اعدام نمی کنید؛ توقع دارید این زن برندارد بگوید؛ از مهدی هاشمی به گرمی استقبال خواهد شد؟ با چه کسی تعارف دارید شما؟ با استوانه ها و مکعب مستطیل ها؟ اما ما با خون پدران مان تعارف نداریم. ما الکی این همه سال یتیمی نکشیده ایم. آقای آملی! موسوی در بیانیه آخرش به پدر من اهانت کرد، چون “بابای ماست خامنه ای”. من آن کس را که اهانت به بابااکبر کند در کامنت های وبلاگم، شاید بگذرم، اما از موسوی هرگز. دستگاه قضایی بفرماید کی و کجا موسوی را اعدام می کند، که من کارمند جمهوری اسلامی نیستم که نظم این نظام مقدس ببندد دست و پایم را. من فرزند انقلاب اسلامی ام و کاری به اصول قانون اساسی ندارم. اصول قانون اساسی برای من، خطوط وصیت نامه پدرم است. قوه قضاییه برای خودش بهتر است که سران فتنه را اعدام کند. صبر ما دیگر سر رسیده است.
9- جناب آقای آملی! اگر تا پیش از این اعدام سران فتنه، خواسته از روی حقیقت ما از شما بود، از این لحظه به بعد، مصلحت نظام ایجاب می کند که بر اساس عدل و اصول فقهی و محکمه پسند (که ما نمی دانیم؛ شما که می دانید) سران فتنه را اعدام کنید. نیز باید خواص بی بصیرت را به هر گونه که صلاح می دانید، متنبه کنید که چفیه را لباس شهدا را لطف کنند و ندزدند. چفیه را برادر شما متاسفانه اشتباه گرفته با شال گردن. و با پوتین هم آقای قالیباف عکس بیاندازد، ما را فقط یاد “پوتین” می اندازد که جام جهانی بعدی قرار است در این کشور یعنی “روسیه” برگزار شود. حالا جناب آملی! هی این سبزها بردارند و بگویند “مرگ بر روسیه!”
10- و آخر نکته؛ با خبر شدیم دستگاه قضایی بالاخره جواب استخاره اش را گرفت و شهلا جاهد را اعدام کرد. راستی یک سئوال که بیانگر عمق فشلی دستگاه قضاست و این البته فقط تقصیرش گردن شما نیست؛ اگر قرار بر اعدام این زن بر طبق نص صریح قصاص بود، چرا تا این همه کش دار شد؟ فقط قوه قضاییه می خواست همه دنیا را و همه جهانیان را از این موضوع باخبر کند؟ و سوژه دهد دست این و آن؟ آیا این اعدام می بایست به یک پروژه و یک پروسه برای دستگاه قضایی تبدیل می شد؟ و باز یک سئوال دیگر. آمدیم و آن دنیا همین شهلا جاهد جلوی شما را گرفت، که چرا من را عاقبت اعدام کردید اما سران فتنه را نه؟ جواب شما چیست؟ اگر این بنده مرحومه، آن دنیا یقه دستگاه قضایی را بگیرد که؛ چرا من اعدام شدم و فائزه و مهدی و عفت مرعشی اعدام نشدند؟ جواب شما چیست به عنوان سکان دار دستگاه قضایی؟ و مگر مادر شهید حسین غلام کبیری، بخشیده خانم عفت مرعشی را؟ و مگر ملت 9 دی، این اولیای دم و این اولیای خونِ دل مادران و پدران چند شهید داده، بخشیده اند سران فتنه را؟ و مگر خامنه ای بخشیده سران فتنه را؟ شما متحیرم که از کدام کیسه دارید می بخشید؟ خامنه ای آنقدر مهربان و رئوف است که از حق خود بگذرد، اما از حق خون پدران ما و از حق خونِ دل ما، نخواهد گذشت مولای ما. لبیک به خامنه ای است اعدام سران فتنه. کوچکترین لبیک به خامنه ای است. لبیک بزرگتر به “حضرت ماه” کار ما ستاره هاست. آمریکا و اسرائیل جرئت دارند حمله کنند. مثل سگ از ما می ترسند. آمریکا و اسرائیل با 200 کلاهک هسته ای با 2500 ماهواره جاسوسی، مثل سگ از ما می ترسند، شما ببین سران فتنه مثل چی از قوه قضاییه حساب می برند!
***
این نکته را اما مجزا می نگارم با تفکیک 3 ستاره که در بالا آمد. می دانید چرا “آقا” شما را به جای جناب هاشمی شاهرودی بر این صندلی خطیر گماردند؟ چون شما علاوه بر عنصر فقاهت و دانشمندی، “جوان” هم هستید. یعنی به تناسب مسندی که بر آن تکیه زده اید، جوان هستید. جوان، نه به معنای خامی و ناپختگی، که به معنای انگیزه و شور بیشتر. مهمترین حکمتی که از انتصاب شما به این سمت، من برداشت کردم این بود؛ جوانان معمولا اگر هم بخواهند قربانی کنند، مصلحت را قربانی حقیقت می کنند. یعنی تشخیص مصلحت سنجان را قربانی عدالت می کنند. هیچ اندیشه کرده اید که چرا همواره “آقا” روی جوان بودن شما تاکید می کنند؟ و شما را فقیه جوان و یا اندیشمند جوان می خوانند؟ پیران را مصلحت سنجی رواست و جوانان را به عدالت طلبی شان می سنجند. در این مهم بسی اندیشه کنید جناب آقای آملی. آخر سخن و شاید به قصد مزاح. آن دیگر برادر شما “جواد” در فتنه نمره خوبی گرفت اما چفیه اش را این دیگر برادرتان می اندازد. ما و اخوان لاریجانی را داستان دور و دراز و پر رمز و رازی است. خداوند پدر فرزانه و حکیم تان را که حقا دانشمندی بی همتا و نمونه ای نادر از علمای اهل فضل بود، با “حضرت باقرالعلوم” محشور و مشهور کند. آمین. و از تحمل و سعه صدرتان ممنون. و اینک “والسلام” که در خود “سلام” هم نهفته دارد! علیک اش را می خواهید بگویید؛ سران فتنه را اعدام کنید.
بازدید سرزده!
سلام.
جمعه ٣٠ مهر ماه ٨٩ در خبر های سیما، دیدم و شنیدم که مقام معظم رهبری به صورت "سرزده" به دیدار برخی خانواده های معظم شهدای قم رفتند.
بعد بلافاصله تصاویری از این دیدار های "سرزده" پخش شد.
فیلم حضور رهبر انقلاب در منزل شهیدان یزدی
فیلم حضور رهبر انقلاب در منزل شهید حقانی

در پس این دیدار های دوستانه و عاشقانه، به ناگاه موضوعی توجه من را به خود جلب کرد.
جمعیتی در حدود ٢٠ نفر در این خانه ها دور مقام معظم رهبری حلقه زده بودند.
کمی عجیب بود!
بازدید سرزده و حضور بسیاری از بستگان و فامیل در خانه این شهیدان!
پرسیدم: این چه جور بازدید سرزده ای هست که این خانواده فرصت پیدا کرده اند فامیل و بستگان را دور هم جمع کنند؟
دوستی گفت: معمولا در این گونه بازدید ها حدودا نیم ساعت قبل از حضور مقام معظم رهبری، به این خانواده ها موضوع را اطلاع می دهند.
ای کاش رسانه ها و مطبوعات در زمان انعکاس این گونه اخبار یا از کلمه دیگری غیر از عبارت "سرزده" استفاده کنند و یا اینکه توضیح تفاوت این نوع "سرزده" را با انواع متعارف "سرزده" هم بیان کنند تا خدایی نکرده باعث انحراف و به خطا رفتن مستمعین نشود.
انشاء الله.
فتنه گر اعظم!
به مناسبت سالگرد حماسه ملی ٢٢ خرداد سال ١٣٨٨ مناسب دیدم نگاهی دیگر بر حوادث و فتنه(کودتای نرم) رخ داده پس از آن بیاندازیم.
دریک نگاه سطحی و مقطعی پیرامون حوادث بعد از انتخابات سال گذشته، آنگونه به نظر می آید که وقایع رخ داده، یک اتفاق پیش بینی نشده و بدون برنامه ریزی بوده که پی در پی رخ داد.
اما واقعیت این نیست.
چشم هارا باید شست، جور دیگر باید دید!
همانطور که بسیاری از کارشناسان گفته اند و بنده نیز بر آن تاکید دارم، انتخابات سال ٨٨، به نوعی دور "سوم" و ادامه انتخابات ریاست جمهوری سال ٨۴ بود. ادامه رقابت میان آقایان هاشمی رفسنجانی و محمود احمدی نژاد.
با این تفاوت که در رقابت سال ٨٨ هاشمی رفسنجانی شخصا به میدان نیامد. بلکه رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، با به میدان فرستادن محسن رضایی(دبیر مجمع تشخیص مصلحت) و میر حسین موسوی (عضو مجمع تشخیص مصلحت) رقابت فشرده و چند جانبه ای را با محمود احمدی نژاد آغاز کرد.
در این میان هاشمی برای کنترل حرکات و سخنان غیر قابل پیش بینی مهدی کروبی،دیگر نامزد انتخابات، یکی از موسسین و اعضاء اصلی حزب کارگزاران سازندگی (حزب خانوادگی هاشمی رفسنجانی)، یعنی غلام حسین کرباسچی را مامور کنترل و هدایت شیخ ساده لوح کرد.
به این ترتیب ترکیب نیرو ها شد، سه، به یک، به نفع هاشمی رفسنجانی.
اصلی ترین عامل رقابت (بخوانید "دعوا") میان هاشمی و احمدی نژاد را باید در شعار های تبلیغاتی محمود احمدی نژاد در انتخابات سال ٨۴ جستجو کرد. آنجا که احمدی نژاد علیه مفاسد اقتصادی و ویژه خواران شعار داد و پیدا و پنهان خاندان و وابستگان به هاشمی رفسنجانی (هاشمیون) را مورد اشاره قرار داد.
شدت حملات تبلیغاتی محمود احمدی نژاد علیه "هاشمیون" و منافع و منابع در اختیار ایشان، چالش و خطر بزرگی برای آنها به شمار میرفت.
نتیجه دور دوم انتخابات سال ٨۴ با حماسه مردمی در "نه" گفتن مجدد به هاشمی رفسنجانی، به نفع محمود احمدی نژاد رقم خورد.
بعد از استقرار دولت نهم، احمدی نژاد به یک پالایش بزرگ در سطح مدیران دولتی(عمدتا وابسطه به "هاشمیون") دست زد و بسیاری از مدیران با سوابق چندین ساله و بعضا چند دهه را از پست های کلیدی کنار گذاشته و نیرو های جدید و تازه نفس را جایگزین آنها کرد.
این عمل رئیس دولت نهم ضربه بزرگی بر پیکره مافیای زر و زور شکل گرفته حول محور "هاشمیون"، وارد کرد.
دکتر محمود احمدی نژاد در ادامه اقدامات اصلاحی خود با انحلال سازمان خود مختار مدیریت و برنامه ریزی کشور و انتقال آن به معاونتی تحت امر رئیس جمهور، به نوعی "پا روی دم هاشمیون گذاشت" و آخرین سنگر اثر گذار آنها را هم متلاشی نمود.
از این پس درگیری ها بالا گرفت.
مافیای هاشمیون به کمک برخی رسانه های داخلی و خارجی، تاکنیک سیاه نمایی و تخریب دولت را با تمام قوا در پیش گرفتند. به نحوی که طی ۴ سال عمر دولت نهم بیشترین حملات و تخریب ها علیه این دولت به وقوع پیوست.
هاشمی رفسنجانی هم با (سوء) استفاده از تریبون نماز جمعه و مجمع تشخیص مصلحت نظام، به بهانه های مختلف عملکرد دولت را زیر سوال می برد.
یکی از شاهکار های آقای هاشمی رفسنجانی، پیش بینی(بخوانید پیش گویی) ایشان در خصوص "تقلب" در انتخاباتی بود که بنا بود چندین ماه دیگر انجام شود.
ایشان به کررات از تریبون های مختلف، به هر بهانه ای سعی در القای تقلب در انتخابات آینده، در جامعه داشتند.
این کار کودکانه ایشان به نحوی بود که مقام معظم رهبری را بر آن داشت تا چندین بار به ایشان تذکر دهند.
علی اکبر هاشمی رفسنجانی با برنامه ریزی و طرح از پیش طراحی شده خود زمینه را برای مبارزه با محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری سال ٨٨، فراهم نمود.
او تمام توان و امکانات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و بین المللی خود را برای نیل به اهداف خود بکار بست. خانواده (همسر، فرزندان، برادر و برادر زاده های) وی نقش بسیار فعالی در طراحی کودتای نرم علیه دولت احمدی نژاد بر عهده داشتند.
بعد از مناظره به یادماندنی محمود احمدی نژاد با میر حسین موسوی که در واقع مناظره ای بود میان احمدی نژاد و نماینده هاشمی رفسنجانی، حملات جبهه هاشمی رفسنجانی علیه دولت و شخص احمدی نژاد شدت گرفت. تا جایی که هاشمی رفسنجانی را بر آن داشت که پس از پایان مهلت قانونی تبلیغات انتخاباتی نامزد ها آن نامه غیر متعارف و تبلیغاتی را علیه احمدی نژاد خطاب به رهبری نوشته و علنا تهدید به نا آرامی های خیابانی نمایند.
هاشمی با این نامه تهدید آمیز خود، رسما از فاز بعدی کودتای نرم، یعنی شورش های خیابانی، پرده برداشت.
تا این مرحله، هاشمیون کودتا گر، عمده توان خود را بر تخریب احمدی نژاد متمرکز کرده بودند. اما پس از شکست در انتخابات و روبرو شدن با "نه" دوباره مردم، حوزه حملات و عملکرد خود را گسترش داده و کلیه ارکان نظام، رهبری و اصل ولایت فقیه را مورد حمله قرار دادند.
این نوع عملکرد هاشمیون در حمله به رهبری، با توجه به نظریه پردازی چند سال پیش هاشمی رفسنجانی در باب تخصصی شدن فقه و به تبع آن تغییر رهبری از فرد به شورا، چندان عجیب و دور از انتظار نبود.
هاشمیون، شخص علی اکبر هاشمی رفسنجانی، خانواده و فرزندان و گروه ها و نوچه های وابسته به ایشان، رهبری، هدایت و تدارکات، مادی و معنوی فتنه گران را در طول چندین ماه نا آرامی و آشوب خیابانی، مستقیما بر عهده داشتند.
این واقعیتی است غیر قابل انکار.
نهایتا آنچه مقام معظم رهبری از آن به عنوان "فتنه" یاد کردند، چیزی نبود جر کودتایی از پیش طراحی شده توسط هاشمیون و به سرکردگی علی اکبر هاشمی رفسنجانی.
کودتایی که با هوشیاری مردم و مقام معظم رهبری عقیم ماند و رو سیاهی آن بر چهره دشمنان ملت، منافقان و مافیای زر و زور تا ابد باقی خواهد ماند.
به امید مجازات فتنه گران، خصوصا فنته گر اعظم!
والسلام.
لینک کمکی: "تقلب" برای اولین بار از سوی چه کسی و در کجا مطرح شد؟
مطالب مرتبط:
اصلاحات در مجمع تشخیص مصلحت نظام!
آیا همه از نظر قانون برابرند؟!
فتنه گر اعظم و فرقه هاشمیسم!
هاشمی؛ چرا؟ تا کجا؟ تا چه زمانی؟
آقای رضایی! کدام مصلحت؟ / مروری اجمالی بر آنچه گذشت.
هاشمی رفسنجانی و تکرار سقیفه!
جشن تولد "عدالت" یا مراسم ختم آن ؟!
صدای عدالت به عدلیه خواهد رسید؟
سلام.
بعد از گذشت بیش از 20 روز از حضور طلبه سیرجانی در استان تهران، هنوز پای این روحانی عدالتخواه به شهر تهران و پایتخت، نرسیده است.

بعد از سالها تلاش و پیگیری مکرر طلبه سیرجانی در مطالبه عدالت و رسیدگی به جرائم مافیای زمینخوار در سیرجان؛ و تحمل رنج ها، تهمت ها، زندان و بی عدالتی های اعمال شده از سوی "قویه عدلیه"، با این حال هنوز هیچ اقدامی از طرف قوای عدلیه در این خصوص صورت نگرفته و مافیای زر و زور، شعبه سیرجان، همچنان به چپاول اموال عمومی، مشغول هستند.
اخیرا حجت الاسلام جهانشاهی برای بیدار کردن مسئولین، به منظور مقابله با زمینخواران، مجددا، راهپیمایی نمادین به سمت پایتخت انجام داده و چند روزی هست که در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) - شهر ری- مستقر شده و در همین مکان با اقشار مختلف مردم عدالتخواه، دیدار و گفتگو داشته. اما تا کنون نه مجوز ورود به شهر تهران را به او داده اند و نه اینکه پاسخی از طرف مسئولین دریافت کرده است.
با مرور و بررسی حرکت های عدالتخواهانه انجام شده طی چند سال اخیر از طرف مقام معظم رهبری، ریاست محترم جمهور و سایر اقشار مردم، در می یابیم که هنوز هیچ حرکت قابل قبول و اصولی از طرف ارگان های ذیصلاح، خصوصا قویه قضاییه صورت نگرفته است. متاسفانه قوه قضاییه به جای رسیدگی به امور حقوقی و برخورد عادلانه با مجرمین، سیاسی کاری و مسامحه را در پیش گرفته است.
چرا؟!
حدود ده سال از فرمان مقام معظم رهبری برای مبارزه با مفاسد اقتصادی می گذرد؛ در طول این سالها نیز ایشان چندین بار به مناسبتهای مختلف با تاکید مجدد بر برخورد با مفاسد تاکید کرده و دستورات ورهنمود های مورد نیاز را هم ابلاغ نموده اند.
در این مدت مجلس شورای اسلامی با تصویب قانون اعلام اسامی مفسدان اقتصادی و دولت محترم با جمع آوری اطلاعات و ارائه گزارش و پرونده مفسدان به قوه قضاییه اولین گام های عملی را برداشته اند. اما قوه قضاییه جز در مواردی جزئی، در خصوص متهمانی ناشناس و خرد، از انتشار هرگونه گزارش و خبر در خصوص جرائم دانه درشتها و وابستگان به مسئولین خودداری می کند.
چرا؟!




در زمان مدیریت جناب آقای شاهرودی بر این قوه انگشت های اتهام سستی و مسامحه به سوی ایشان اشاره رفته بود و امید میرفت با تغییر در مدیریت این قوه شاهد تغییرات اساسی و مشهودی در عملکرد این قوه باشیم. با تغییر در مدیریت و سکانداری جناب آقای آملی لاریجانی در این قوه، تا کنون آب از آب تکان نخورده و این قوه همچنان در برابر هرگونه پیگیری مطالبات رهبری و مردم در خصوص برخورد و انتشار نام دانه درشت ها به شدت مقاومت می کند.
چرا؟!
آیا علت مسامحه قوه قضاییه را می توان در نفوذ احتمالی مافیای قدرت و ثروت در بدنه و لایه های مختلف مدیریتی این قوه جستجو کرد؟!
الله اعلم!
حکومت و حاکمیت ایرانی اسلامی, توهم یا واقعیت !؟
سلام.
بالاخره پس از گذشت سالها طلبه سیرجانی به حوالی تهران رسید !
خبرها حاکی از آن است که میزبانان تهرانی در مرقد مطهر حضرت امام خمینی (ره) و در نزدیکی دروازه های تهران از طلبه سیرجانی استقبال کردند و هنوز پای او به تهران نرسیده!

سالها از فریاد های عدالتخواهانه مقام معظم رهبری و مردم خون دل خورده برای مبارزه با مفاسد اقتصادی-اجتماعی و دانه درشت ها می گذرد اما هنوز هیچ خبری از اقدام عملی نیست.
تا امروز جز شعار و امروز و فردا کردن چیز دیگری ندیدم.
شاید هم آقایان منتظرند تا دانه درشت ها محترم، بر سر آنها منت نهاده و همچون مهدی هاشمی رفسنجانی به خارج از کشور بروند تا زحمت محاکمه و بگیر ببند مفسدان محترم بر دوش آقایان نیفتد.
اما ظاهرا به این دانه درشت های محترم آنقدر خوش می گذرد که حتی قصد سفر خارجه و سرکشی به شعب خارج از کشور دانشگاه آزاد(از هر قید و بندی) را ندارند.
نمیدانم! و حیرانم!
وقتی به چند سال اخیر می نگریم و فریاد های شعار شده و شعار های عادت شده در مقابله و بر خورد با مفسدان اقتصادی-اجتماعی را مرور می کنم، در مقام عمل چیزی نمی بینم.
شاید اشکال از عینک من است!؟ اصلا شاید چون عینک حزبی-سیاسی ندارم ،چیزی نمی بینم!؟ شاید برای دیدن این گونه مکاشفات نیاز به "عینک" است و من ندارم; پس نمی بینم!؟
نمیدانم!؟ حیرانم!؟
دلمان به این خوش بود که مقام معظم رهبری در راس امور و هر سه قوه; و رئیس جمهور در راس دولت و قوای مجریه، آقایان لاریجانی در راس قوای مقننه و قضایه، همگی شعار مبارزه با بی عدالتی و مفاسد اقتصادی- اجتماعی می دهند; ظاهرا کل حکومت و حاکمیت شعار مبارزه با مفاسد اقتصادی-اجتماعی میدهند و ما امیدوار بودیم که اتفاقی رخ دهد و در عمل چیزی ببینیم.
اما چه شد؟! چه دیدیم؟!
در صحنه عمل این متهمان به مفاسد هستند که با تمام قوا در حال اجرای برنامه ها و پیشبرد مقاصد خود هستند.
هر وقت اراده کنند اموال عمومی را به نام خود ثبت می کنند. هرگاه بخواهند بیت المال را اوقافی می کنند. آنجا که به مزاجشان خوش نیاید بیانیه می دهند و کشور را به آشوب می کشانند.
این روز ها هم وضعیت نابسامان حجاب و عفاف، هوسبازان را از آنتالیا و قبرس و لبنان و تایلند و .... به مناطق شمالی تهران کشانده و صنعت توریسم را توسعه داده.
در مدارس و دانشگاههای ما خبری از اسلام و آداب اسلامی نیست. نه معلم و دانش آموز و نه استاد و دانشجو .
این مفسدان اقتصادی-اجتماعی هستند که حاکمیت را به دست دارند و به معنای واقعی بر جامعه حکومت می کنند.
ما دلمان به چند پست و عنوان برخی آقایان دلسوز خوش است. آن هم در حد شعار.
این در حالی است که کل روند اجرایی و مسیر حرکت اجتماعی کشور در دست دیگران است. برنامه ریزی می کنند و گام به گام پبش می آیند.
به معنای واقعی کلمه پایگاه های کشور را "سنگر به سنگر فتح کرده" و پیش می روند.
ما هم همچون فلسطینیان حامی عرفات از دور شعار می دهیم و گام به گام عقب می نشینیم.
دلمان خوش است که عنوان نظام مان "جمهوری اسلامی ایران" است.
عنوانی که امروز جز پوسته ای پوسته پوسته شده از آن چیزی باقی نمانده.
اگر باز هم مسامحه و سهل انگاری شود ، فردا از همین پوسته هم خبری نخواهد بود.
والله اعلم!
در این رابطه:
جشن تولد "عدالت" یا مراسم ختم آن ؟!
اغنیا، عدالت، میخرند !
ما "مو" می بینیم و مقام معظم رهبری، "پیچش مو" !
"عدالت"؛ فقط، حق مستضعفین است!
انتقادی به رهبر معظم انقلاب اسلامی! (2)
هاشمی؛ چرا؟ تا کجا؟ تا چه زمانی؟
هاشمی؛ گل بود، به سبزه نیز آراسته شد!
فتنه گر اعظم و فرقه هاشمیسم!
"جنبش سبز" در 22 بهمن، حماسه آفرید !
سلام.
حضور میلیونی مردم در راهپیمایی 22 بهمن 88، حماسه ایی عظیم و غرور آفرین در سراسر کشور بود.
حماسه ای که انعکاس گسترده ای در رسانه های دنیا داشت.
حماسه ای که کمتر از حماسه 22 بهمن 57 نبود.
22 بهمن امسال رنگ و بوی دیگری داشت.
حضور مردم در 22 بهمن امسال معنی و مفهوم جدیدی داشت.
امسال بسیاری بعد از سالها سکوت به خیابان ها آمدند و حماسه خلق کردند.
در این میان نقش "جنبش سبز" را در بروز و ظهور حماسه امسال نمی توان نادیده گرفت.
"جنبش سبز" به مردم انگیزه حضور داد.
"جنبش سبز" باعث بیداری مردم شد.
"جنبش سبز" افکار خاکستری را هم به خیابان ها و راهپیمایی 22 بهمن آورد.
"جنبش سبز" احیاگر افکار امام خمینی(ره) و آرمانهای انقلاب شد.
"جنبش سبز" دشمن شناسی را در عامه مردم تقویت کرد.
"جنبش سبز" ایمان و اعتقادات مردم را تقویت نمود.
"جنبش سبز" سره از ناسره و خودی از غیر خودی را تفکیک کرد.
"جنبش سبز" انقلاب اسلامی ایران را در سطح جهان، رسانه ای کرد.
"جنبش سبز" موجب بازتعریف و معرفی دوباره ایران و تفکر ایرانی-اسلامی در جامعه بین الملل شد.
"جنبش سبز" انقلاب اسلامی ایران را برای چندین سال "بیمه" نمود.
"جنبش سبز" روحانی نما و روحانی فهمیده و واقعی را از هم تفکیک کرد.
"جنبش سبز" مسئولین دلسوز را از رانتخواران جدا کرد.
"جنبش سبز" درجه پایبندی مسئولین به قانون اساسی را آشکار کرد.
"جنبش سبز" عبارت التزام عملی به جمهوری اسلامی و ولایت فقیه را ترجمه کرد.
"جنبش سبز" لزوم وجود ولی فقیه مدیر، مدبر، شجاع و آگاه به امور زمانه را در راس نظام تبیین نمود.
"جنبش سبز" برای مراجع عظام تقلید هم، آزمون سختی بود.
"جنبش سبز" عامل تجدید بیعت دوباره و آگاهانه مردم با اصل ولایت فقیه و ولایت امام خامنه ای، هست.
"جنبش سبز" ساده لوح ها و احمقان را از صاحبان بصیرت جدا کرد.
"جنبش سبز" صحنه های زنده ای از وقایع و خیانت های زمان خلافت حضرت علی(ع) را به نمایش گذاشت.
"جنبش سبز" ...
و سرانجام: "جنبش سبز" حبابی بود که در 22 بهمن 88، ترکید!
"اگر خدا بخواهد، عدو شود سبب خیر"
والسلام.
قرآن سرنیزه! بازی جدید و بازی خورده های جدید!
سلام.
بعد از حماسه میلیونی امت حرب الله و مردم همیشه در صحنه سراسر کشور، در ٩ دی ماه، که متاسفانه به دلیل بیخردی و بی کفایتی مسئولین شهری، مردم شیراز در این حماسه میلیونی، نقش چندانی نداشتند، فاز دیگری از کودتای مخملین کلید خورد و دور جدید عملیات روانی آغاز شد.
این مرحله را به دلیل شباهت های آن، می توان فاز "قرآن سرِ نیزه" نامید.
در فاز جدیدِ "قرآن سر نیزه" سران کودتا و فتنه با تغییر اندکی در شعار و مواضع، ظاهرا به سمت مردم و انقلاب رو کرده و کاملا با احتیاط و موزیانه، به تکرار بعضی از سخنان و مواضع دلسوزان نظام و انقلاب رو آورده اند. مثل رد ضمنی و دو پهلوی "تقلب"، تقبیه ضمنی فجایع عاشورای حسینی ٨٨ و ... .
از دیگر سو با مطرح کردن شعار "وحدت ملی" و "آشتی ملی" سعی در القای حسن نیت خود به عوام و برخی خواص سست عنصر، دارند. امری که تا امروز در آن به برخی موفقیت های نسبی، دست یافته اند.
یکی دیگر از اهداف شعار "وحدت ملی"، فرار از مجازات و پاسخگویی در قبال جرائم گذشته، است. این حرکت جدید را "مرکز فرماندهی راهبردی" فتنه گران، سیاستگزاری، هدایت و حمایت می کند. متاسفانه این ستاد فرماندهی، در مکان یکی از ارکان نظام قرار دارد و فرماندهی آن را چندین سال است که پدرِ "دخترِ اغتشاشگرِ علاقمند به ساندویچ!"، بر عهده گرفته و از اموال بیت المال، علیه نظام و انقلاب استفاده می کند.
در این میان، سخنان اخیر اسفندیار رحیم مشایی، که هنوز مشروح و اصل آن را پیدانکرده ام، بهانه و امتیاز بسیار خوبی برای تکمیل فاز "قرآن سر نیزه" فتنه گران، به حساب می آید.
فتنه گران مکار هم با ولع تمام از این فرصت بوجود آمده استفاده کرده با بزرگنمایی این موضوع توجه ها را از کید، حیله و خیانت های خود به سمت رحیم مشایی، و درست در مسیر دلخاه خود منحرف نمودند.
ابتدا با ترسیم جبهه ای "مجازی"، حامیان رحیم مشایی، دوستداران و حامیان رئیس جمهور، مخالفین و منتقدین خود را کلا، در یک جبهه و در مقابل خود قرار داده اند. سپس با بزرگنمایی و وصل کردن اقدامات مشایی به دولت و حامیان آن، دو هدف عمده را پیگیری می کنند:
١- انحراف افکار عمومی از جبهه نفاق و فتنه به سمت جبهه مجازی جدید و سرگرم ساختن آنها به درگیری های داخلی و درون جبهه ای.
٢- القاء این نکته که هر کس قصد نقد و رد سخنان مشایی را دارد باید الزاما تلنگری هم به دولت و حامیانش بزند و از دیگر سو از خردورزی و تعهد اصحاب "قرآن به نیزه زده" حمایت کند.
متاسفانه تا حدودی هم موفق بوده اند.
امروز جواب انتقادات و گلایه های خود را که با عناوین ما "مو" می بینیم و مقام معظم رهبری، "پیچش مو" ! ، انتقادی به رهبر معظم انقلاب اسلامی! و انتقادی به رهبر معظم انقلاب اسلامی! (2) نسبت به مقام معظم رهبری بیان کردم را به خوبی دریافته و درک می کنم. البته پیش از این هم حدس میزدم این قوم مکار و فتنه گر قصد انجام چه کاری را دارند و آمده اند تا ماجرای جنگ صفین و حکمیت و صلح حسنی را تکرار کنند. به همین خاطر دوست داشتم، مقام معظم رهبری زودتر تکلیف مردم را با فتنه گران روشن کنند تا ماجرا به اینجا نکشد. اما به همان دلیل که علی مرتضی(ع) و حسن مجتبی(ع) "صبر" کردند، علی زمانه هم مجبور به صبر است تا شاید تعدادی "سردار با بصیرت" پیدا شده و او را یاری نمایند.
در روزهای اخیر شاهد بازی برخی دوستان بازی خورده در زمین فتنه گران، و با قاعده مدنظر آنها، که شرح آن بیان شد، هستیم. در این بین به تغییر مسیر "ناخواسته" دو وبلاگ که مورد علاقه من بودند، به عنوان "نمونه"، اشاره می کنم؛ وبلاگ آهستان و وبلاگ منبرنت.
قبل از اینکه مطلب را ادامه دهم لازم است یادآوری کنم که اینجانب تا کنون هیچ شماره ای از نشریه همت را ندیده و نخوانده ام. قصد دفاع از آن را هم ندارم.
وبلاگ آهستان
----------------
وبلاگ آهستان از مطلب و عکس منتشر شده توسط نشریه همت شروع کرد و با انتقاد از قرارگرفتن نام برخی افراد در کنار نام و تصویر فنته گران، مطلب را ادامه می دهد. در آن زمان مطلبی در نقد نحوه انتقاد آهستان با عنوان " اتهام "همراهی با هاشمی"!" نوشتم.
آهستان با مرتبط کردن نشریه همت به رحیم مشایی و مطالبی که در پی آن می نویسد، عملا خود را وارد "جبهه مجازی" فتنه گران کرده و ناخواسته همان می کند که آنها ترسیم کرده اند.
به این جملات دقت کنید:
"اما دیگر نمیشود سکوت کرد. یعنی عقل و دین و منطق و وجدان و انصاف اجازه نمیدهد که آدم ساکت بشود. توهم را باید کنار گذاشت. هیچ «احمدینژادکشونی» در کار نبود و نیست. اولین ضربه را به احمدینژاد، خود او زد و دوستان متعصبش. در اینکه خیلیها از احمدی نژاد خوششان نمیآید شکی نیست، اما احمدینژاد هم از خیلیها خوشش نمیآید. حتی خیلی بیشتر از طرف مقابل! پس چه فرقی دارد؟"
در این جملات مشاهده می کنیم که نویسنده ناخواسته با قرار دادن مشایی، دولت و حامیان آن در کنار هم و در مقابل فتنه گران، "جبهه مجازی" مد نظر فتنه را همانطور که آنها می پسندند ترسیم می کند. در آخر این پاراگراف جمله سوالی مطرح میشود که بسیار عجیب و نابجا است. " اما احمدینژاد هم از خیلیها خوشش نمیآید. حتی خیلی بیشتر از طرف مقابل! پس چه فرقی دارد؟"
نویسنده با مطرح کردن این سوال عملا خود را در جایگاه یک تماشاچی قرار داده که از روی سکو به نبرد یا مبازره دو نفر نگاه می کند که با دیدن حملات و خشونت ذاتی نهفته در نبرد، بدون در نظر گرفتن علل و نیت طرفین و صرفا با استناد به ظاهر امر از خود می پرسد "فرق این دو نفر با هم چیست؟ هر دو مثل هم هستند!" کاری هم به حق و باطل میدان نبرد ندارد.
در ادامه به عبارت " هیچ «احمدینژادکشونی» در کار نبود و نیست" توجه فرمایید. همه به خوبی می دانیم که محمود احمدی نژاد امروز زنده است و کشته نشده؛ استفاده نشریه همت از عبارت "احمدی نژاد کشون"، اشاره به پروژه "ترور شخصیتی" محمود احمدی نژاد دارد که توسط فتنه گران از همان سال ٨۴ آغاز شد و خود آنها نام آن را رسما پروژه "نه؛ احمدی نژاد" گذاشتند.
انکار این موضوع و "توهم" دانستن آن از طرف فردی که خود را پیرو ولایت می داند، اقدام بسیار عجیبی است؛ چرا که مقام معظم رهبری چندین بار قبل و بعد از انتخابات مستقیم و غیر مستقیم به این موضوع اشاره داشتند.
"حضرت آیت الله خامنه ای در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به تلاش برخی افراد برای سیاه نمایی در فضای جامعه و ایجاد اغتشاش ذهنی و تردید در مردم افزودند: ملت ایران ملتی مؤمن، صادق و با عزم راسخ است و همان ملتی است که این انقلاب عظیم را به پیروزی رساند و سی سال با قدرت از نظام اسلامی دفاع کرد. ... این دستاوردهای نظام اسلامی، به راحتی محقق نشده است که عده ای بخواهند به دلیل اغراض شخصی و دشمنی با دولت، در اصل نظام خدشه وارد کنند." این نمونه ای از بیانات مقام معظم رهبری پیش از انتخابات در تاریخ ١۵/٠٨/١٣٨٧
"حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به مقصر بودن دو طرف مناظره ها افزودند: یک طرف به رئیس جمهور قانونی کشور، صریحترین و خجالت آورترین اهانتها و تهمتها را بیان می کرد و با پخش کارنامه های جعلی برای دولت، رئیس جمهور متکی به آرای مردم را دروغگو، خرافاتی و رمال می نامید و اخلاق و قانون و انصاف را زیر پا می گذاشت و طرف دیگر هم، با اقداماتی مشابه، کارنامه درخشان 30 ساله انقلاب را کمرنگ جلوه می داد و شخصیتهایی که عمرشان را در راه نظام صرف کرده اند زیر سؤال می برد و اتهاماتی را که در مراجع قانونی اثبات نشده است بیان می کرد." نمونه ای از بیانات مقام معظم رهبری پس از انتخابات و در نماز جمعه ٢٩/٠٣/١٣٨٨
در ادامه نویسنده محترم وبلاگ آهستان، می نویسد: "اینجاست که باید فکری جدی برای مقابله با این جریان خطرناک کرد. در چند ماه گذشته بنا به ضرورت و حساسیت مسائل دیگر، کمتر به این مساله پرداختیم، اما وقت آن است که کاری کنیم."
منظور نویسنده از "جریان خطرناک"، جریان فکری است که به ادعای ایشان، قصد دارد همه مخالفان احمدی نژاد را وابسته به "سیستم هاشمی رفسنجانی" معرفی کند.
نویسنده با بیان این که "وقت آن است که کاری کنیم". به نوعی مطلب را بیان می کند که گویی فتنه خاتمه یافته و امروز کاری مهمتر از رسیدگی به مواضع نشریه همت و آن "جریان خطرناک" نداریم. این نوع نگارش نویسنده وبلاگ آهستان نشان می دهد او ناخواسته فریب بزرگنمایی های فتنه گران را خورده و ذهنش از موضوع اصلی منحرف و به آنچه برای امثال وی ترسیم شده منحرف شده است.
پس از این، مطلب وبلاگ آهستان، که با عنوان "پشت پرده نشریه همت چه کسانی هستند؟!" منتشر شد؛ و فیلتر شدن عجیب چند روزه آن، نویسنده کاملا در دام افتاده و دیگر ذهنش از مساله اصلی یعنی پیگیری ماجرای فتنه، منحرف شده است. بطوری که در مطالب بعدی خود که آخرین آن تا زمان نگارش این نوشته، با عنوان "ما مشایی را دوست داریم!"، ضمن دور ماندن و نپرداختن به فتنه، بطور کامل در جبهه فنته گران مستقر شده و انواع و اقسام حملات را به بهانه مشایی، نثار دولت و حامیانش می کند.
در اینجا مثالی آورده و آن را باکلام مقام معظم رهبری ختم می کنم
فرض کنید در خانه بر اثر حادثه ای (مثلا زلزله)، آتش سوزی رخ دهد و همزمان لوله های آب هم آسیب ببیند. اول به کدام "خطر" و "تهدید" می پردازید؟ آیا غیر از این است که ابتدا و بدون فوت وقت به سراغ "خطر بالفعل" آتش سوزی می روید و سعی در مهار آن دارید؟ آیا در چنین شرایطی پرداختن به "تهدید بالقوه" ترکیدگی لوله آب، توجیه منطقی دارد؟ مسلما عقل حکم می کند ابتدا "خطر بالفعل" را دفع نموده بعد از آن به سراغ "تهدید بالقوه" برویم.
لازم به توضیح است که اینجانب به هیچ عنوان قصد دفاع از نشریه همت و یا جسارت و توهین به نگارنده عزیز وبلاگ آهستان و منبرنت را ندارم؛ بلکه هدف ارائه نمونه(case) از قربانیان ناخواسته فتنه گران و روشنگری درباب نحوه عملکرد آنهاست.
وبلاگ منبرنت
--------------
نگارنده عزیز و گرامی وبلاگ منبرنت با انتخاب عنوان "معضلی به نام احمدینژاد" از همان آغاز توجه را به خود جلب می کند. در ادامه با اشاره به فیلتر شدن وبلاگ آهستان، علت احساساتی شدن خودرا بیان کرده و نشان می دهد که روند فریب افکار عمومی در فاز جدید "قرآن سر نیزه" فتنه، می تواند به صورت زنجیره ای و غیر مستقیم عمل کرده و دوستان را به دام بیندازد.
در ادامه نویسنده منبرنت می آورد
"درواقع عصبانیت بسیاری از فعالان سیاسی اصلاحطلب( و مخالفان اصولگرای احمدینژاد) از نوع صحبتها و تحرکات عجیب و غریب احمدینژاد در چهره چند مهمان کاملا قابل تشخیص بود و همه این ایرادات هم بخاطر ساختار شخصیتی «احمدینژاد» است.یکدندگی، عدم توجه به جوانب مختلف سیاسی و اجتماعی هنگام موضعگیری، عزل و نصبهای عجیب و غریب و ادعاهای ثابت نشده در ارائه آمارهای اقتصادی و سیاسی.."
"تا قبل از انتخابات فقط احمدینژاد دروغگو بود، اما پس از آن این دروغگوئی به نام کل نظام تمام شد و هزینههای واقعا جبران ناپذیری که نظام باید پرداخت می کرد."
"اصلیترین دلایل مهمانان اصلاحطلب برنامه «روبه فردا» چند ایراد اساسی و اشتباهات احمدینژاد بود.دلایلی که باعث شد نظام جمهوری اسلامی ایران بیش از هفت ماه با آن درگیر باشد"
جملات فوق نشان می دهد که چگونه جریان فتنه با "قرآن سر نیزه" نگارنده عزیز ما را درگیر پروژه منسوخ شده "نه، احمدی نژاد" کرده و عملا همان ادعاها و تهمت های پیش از انتخابات فتنه گران را امروز، در قلم این دوستمان مشاهده می کنیم.
فتنه گران هم با شعار نجات جمهوری اسلامی ایران از دست دروغگویی ها و سوء مدیریت احمدی نژاد پا به عرصه انتخابات گذاشتند. آنها با همین شبهات، توانستند مردم را فریفته و به آنها القاء کنند که مطالب آنها صحت دارد و هر آنچه غیر از آن است دروغ است. با همین روش هم قاطعانه به هواداران خود القاء کردند که "ما بیشماریم" و اگر موسوی رای نیاورد حتما "تقلب" شده.
نویسنده محترم وبلاگ منبرنت اگر واقعا قصد ریشه یابی و شناسایی مقصر اصلی وقایع و فجایع بعد از انتخابات را دارد؛ باید ابتدا فرضیات خود را محکم و مستدل انتخاب نموده، سپس تحلیل و نتیجه گیری کند؛ نه آنکه پایه فرضیات خود را بر صحنه آرایی و القائات کذب و موهن فتنه گران قرار دهد و در مسیر مد نظر آنها حرکت کند.
پس اول باید ادعای فتنه گران را اثبات نماید، سپس به آن استناد کند.
در ادامه می آورد:
"اگرچه معتقد هستم هسته اصلی جریان منتقد نظام( چه در خیابانها و چه در رسانهها) میخواهند سربه تن نظام اسلامی نباشد و هرشب در رویای شکست نظام جمهوری اسلامی می خوابند، اما طیف وسیعی از مردم عادی و هزاران نفر از آنهائی که تا همین چند ماه پیش حامی نظام بودند و هماینک کمترین حرمتی برای رهبری قائل نیستند دو چیز است:عصبانیت از احمدینژاد و قرارگرفتن در گرداب تبلیغات دشمن."
نگارنده [علت انحراف] مردم را در عصبانیت از احمدی نژاد و قرار گرفتن در گرداب تبلیغات دشمن بیان می کند. در حالی که با توجه به توضیحات بالا علت اصلی عصبانیت مردم، قرار گرفتن در دام تبلیغات و القائات دشمن و فتنه گران است. آنقدر دروغ گفتند تا بسیار باور کردند.
منظور بنده این نیست که دولت نهم خالی از اشکال بوده بلکه دولت نهم هم مثل دولت های گذشته اشکالاتی داشته با این تفاوت که از آغاز دولت نهم تا آخر گروهی با سیاه نمایی و دروغ و بزرگنمایی برخی مسائل، وضعیتی ملتهب و آشفته را در اذهان مردم پدید آوردند و آنها را فریب دادند. ریشه مشکلات اینجاست نه عصبانیت مردم از احمدی نژاد.
نویسنده محترم وبلاگ منبرنت در مطلب بعدی خود با عنوان "ادامه شناخت معضل" ضمن در پیش گرفتن مسیری منطقی تر همچنان بر محکوم کردن احمدی نژاد بر پایه ادعاهای فتنه گران پافشاری می کند. وی با آوردن مثالی در مورد فردی که به دیگری "تنه" می زند و فرد تنه خورده در عوض یا او را می کشد یا اموالش را به آتش می کشد، قصد دارد هر دو طرف را عادلانه ماخذه نماید. وی در ادامه چنین می نویسد: "این افراد به بهانه ایرادات احمدینژاد و تخلفات او در زمان انتخابات در حال بههم ریختن کل نظام و مملکت هستند.باید پس از پذیرش اشتباهات احمدینژاد "
اما سوال اینجاست که چرا محاکمه را بر پایه ادعای دروغین "تنه خوردن" انجام می دهید؟ در حالی که اول باید ثابت شود که "تنه زدنی" در کار بوده؛ بعد بررسی کنید چرا یکی تنه زده و چرا دیگری کشته یا آتش زده.
همه به خوبی میدانیم که بسیاری از بهانه ها، اسناد و مدارک فتنه گران، توهم و دروغی بیش نبوده و نیست. آن دسته از ادعاها هم که در ظاهر "واقعیت" دارند در واقع یا "حقیقت" ندارند یا "حقیقت" آنها با آنچه فتنه گران می گوید کاملا متفاوت است. لذا باید اول صحت "بهانه" های آنها اثبات شود.
در ادامه وبلاگ نویس عزیز منبرنت می افزاید:
"اما اعتقاد شخصی من این است که اقدامات تاسفبار احمدینژاد در عزل و نصبها،موضع گیریهای عجیب و غریب و اطرافیان مسئله دار او بهترین زمینه بود برای دشمنی که ۳۰ سال است که در انتظار حمله به این نظام نشسته است.جماعت عصبانی هم که به گروه سبزها پیوسته بودند و نمیتوان از آنها انتظار داشت بلافاصله فردای انتخابات از تعصب چندماهه خود دست بردارند."
ایشان با بکار بردن عبارت "اقدامات تاسف بار"، به مسائلی اشاره می کنند که اصلا برای فتنه گران اهمیت نداشته و در موضع گیری و مطالبات آنها جایگاهی ندارد؛ ضمن آنکه بسیاری از این به اصطلاح "اقدامات تاسف بار" پس از انتخابات دوم خرداد رخ داده و هیچ ربطی به آن زمان ندارد. در اینجا هم باید خدمت نگارنده محترم وبلاگ منبرنت عرض کنم که روح حاکم بر بسیاری از "اقدامات تاسف بار" مد نظر شما چیز دیگری است و با آنچه فتنه گران و ساده لوح ها در جامعه و در میان مرد ترویج می کنندکاملا متفاوت است؛ که در این خصوص، انشاء الله در فرصتی مناسب چند جمله ای خواهم نوشت.
در آخر به خود و همه دلسوزان انقلاب و نظام (فارغ از گرایش سیاسی آنها) یه عنوان یک برادر کوچک و شهروندی عادی توصیه می کنم ضمن شناخت صحیح دشمن و فتنه گران کاملا هوشیار بوده و تمامی حرکات آنها را با دید "تشکیک" و "تحقیق" مورد مطالعه و کنکاش قرار دهیم تا خدایی نکرده در دام آنها گرفتار نشده و به خطا نرویم.
والسلام.
ما "مو" می بینیم و مقام معظم رهبری، "پیچش مو" !
سلام علیکم.
گلایه ای دارم، خدمت مقام معظم رهبری.
این گلایه از سر بی اعتمادی، به عرایض و فرمایشات شما نیست. بلکه گلایه ای است بر عملکرد چندین ساله مسئولین ودستگاه های مختلف، حکومتی و حاکمیتی در خصوص اجرای قانون و عدالت؛ در حد درک و فهم اینجانب.
مقام معظم رهبری، در سخنرانی 19 دی ماه، بار دیگر، ما را به پیگیری امور از مجاری قانونی فرا می خوانید.
چند سوال اساسی حول این فرمان شما پیش می آید: کدام مجاری قانونی؟ کدام ارگان؟ کدام مسئول قانونی؟
بیش از 10 سال است که مردم خواستار رسیدگی به جرائم و اتهامات خاندان هاشمی رفسنجانی و برخی از سران و مسئولین سابق کشور و وابستگان به آنها (زین پس آنها را "هاشمیون" می نامیم) هستند. اما تا امروز دستگاه قضا،کاری نکرده. بارها شاهد بودیم با اِعمال قدرت و نفوذِ خودِ متهمین یا حامیان آنها پرونده ها یا راکد مانده و یا هنوز، باز نشده، بسته می شوند.
در عوض هرگاه در جایی از کشور صدایی به نشانه اعتراض به بی عدالتی و اعمال فرا قانونی این قوم، بلند شده، فورا آن را با تمسک به ابزار های ظاهرا قانونی خفه کردند.
این اتفاقات به روشنی به مردم نشان می دهد که گروهی کاملا ساختار یافته، هماهنگ و با برنامه ریزی(مافیا) قصد ابتر گذاشتن قانون و سوء استفاده از آن را دارند.
"هاشمیون"، خصوصا خانواده آقای علی اکبر هاشمی رفسنجانی، در حوادث و اغتشاشات اخیر، تقش کاملا محوری، روشن و آشکاری دارند. اسناد غیر قابل انکاری هم در این خصوص منتشر شد و همه دیدند.
چندین بار، فیلمِ دخترِ رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام را در حال "خرید ساندویچ؟!" در میان اغتشاشگران منتشر شد. چند بار او را به جرم "خرید ساندویچ"، بازداشت کردند. در کنار ایشان تعدادی دیگری از جوانان "ساندویچ خور" را هم گرفتند. اما تفاوت آن بازداشت با بازداشت سایرین از زمین است تا ثریا!
اگر "ساندویچ خوردن" و شعار علیه نظام دادن جرم است، چرا برای همه یکسان نیست؟ چرا باید دختر یکی از سران نظام با اسکورت و تشریفات به پدرش تحویل شود ولی سایرین را با باتوم مورد نوازش قرار داده، پرونده تشکیل دهند و دادگاهی کنند؟
کجای این اعمال "عدالت" است؟
چرا هیچوقت عدالت نمی تواند و یا نمی گذارند و یا اینکه نمی خواهند که یقه خاندان هاشمی و "هاشمیون" را بگیرد؟
چرا "عدالت"، فقط باید گریبان گیر مستضعفین و طبقات پایین جامعه باشد؟
امروز، با گذشت بیش از 10 سال، بی عدالتی و بی کفایتی دستگاه های ذیربط و مجریان قانون و عدالت، چطور می توانیم به درستی، پاکی و صداقت و صحت دستگاه های مجری قانون اعتماد کنیم؟
این کشور 30 سال است که صاحب قانون اساسی مبتنی برمبانی اسلام شده و "قانون" دارد. اما وقتی خود مجریان و حافظان قانون در بالاترین سطوح نظام، قانون را ندیده می گیرند وبه کررات و به بهانه های مختلف مثل "مصلحت"(که معلوم نیست معیار سنجش و تشخیص این مصلحت کیست و چیست؟) آن را دور می زنند، چگونه از مردم انتظار دارید به آنها و عملشان اعتماد کنند؟
زمانی که شما در سخنرانی 19 دی ماه خود فرمودید "دستگاههاى مسئولى وجود دارند، قانون وجود دارد؛ بر طبق قانون، بدون هیچگونه تخطى از قانون، بایستى مُرّ قانون به صورت قاطع انجام بگیرد"، سوگند می خورم، بسیاری، همچون من آشکار و نهان، پرسیدند "آقا! کدام قانون؟ کدام دستگاه؟"
شما به عنوان رهبر و ولی امر ما فرمان به صبر و سکوت دادید، همانگونه که پس از کودتای 18 تیر، فرمان دادید. چندین سال است که ما هم سکوت کردیم و منتظریم که مجاری قانونیِ کشور، وظایف قانونی خود را انجام دهند. ولی خدا وکیلی چقدر پیشرفت حاصل شد؟ اگر پیشرفتی کرده بودند که امروز شاهدکودتای مخملین همان کودتا گران 18 تیر، نبودیم.
پس از قیام مردمی 9 دی و حماسه ای که خلق شد، لرزه بر اندام کودتا گران و منفعت طلبها افتاد. فهمیدند که علیرغم تصرف و تسلط بر بسیاری از ارکان نظام، هیچ، جایگاهی در میان مردم ندارند و هر آن، ممکن است مردم، همانگونه که در اوایل انقلاب با "خاندان پهلوی" انجام دادند، آنها را هم در خیابان محاکه و به دار مجازات باویزند. لذا ترسیدند، و در فراری رو به جلو؛ امروز، سخن از "مصلحت" و "وحدت ملی" به میان می آورند؛ تا به این وسیله با به نمایش گذاشتن پرده ای دیگر از کودتای مخملین، ضمن مظلوم نمایی و فریب مجدد افکار عمومی، خود را از محاکمه و مجازات برهانند؛ تا در فرصتی دیگر و با کودتایی نو بازگردند.
"وحدت" و "آرامش" خیلی خوب است، و مطلوب همه. اما به چه قیمتی؟ به قیمت باج دادن به کودتا گران؟ مگر تا امروز چند بار این فرصت را به آنها نداده ایم؟ نتیجه چه شد؟ غیر از آنکه هر روز محکم تر و با برنامه ریزی دقیق تر و پیچیده تر نسبت به قبل، جلوی مردم و نظام قد علم کردند؟ مگر عامل اصلی به مخاطره افتادن وحدت و آرامش مردم، اعمال غیر قانونی، خود خواهانه و فریبکارانه همین آقایان نبوده؟ حال چطور می توان بدون از بین بردن عامل، معلول را بهانه ای برای "مصلحت" قرار دهیم؟ چه ضمانتی هست که بار دیگر و در فرصتی مناسب، همین قوم، دوباره وحدت و تمامیت کشور را تهدید نکنند؟
چند روزی هم هست که بدون شاکی، شاهد برخورد خودسرانه دستگاه قضایی با منتقدین به خاندان هاشمی رفسنجانی هستیم؛ با بهانه "توهین و جسارت" به مسئولین نظام (که شما تنها کسی هستید که می توانید این بهانه را از دست آنها خارج کنید) و یا هر بهانه خودساخته دیگری. این عمل نه تنها تداعی کننده "عدالت" نیست بلکه القاء کننده حرکتی هماهنگ و برنامه ریزی شده برای خفه کردن اعتراضات مردمی علیه بی عدالتی ست. این قبیل اعمال شتابزده نتیجه ای ندارد، جز جسورتر شدن، قانون گریزان.
رهبرا! فرمان شما مطاع! ما "مو" می بینیم و شما "پیچش مو". ولی خواهش می کنم؛ التماس می کنم؛ نشانه و علامتی از امید به اجرای "عدالت" و" قانون" به معنای واقعی آن، به ما نشان بدهید تا بلکه برای چند صباحی دیگر به قانون و مجاری قانونی امید وار شده و لب فر بندیم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.
موفق و موید باشید.
فرزند کوچک شما، مهدی خ.
انتقادی به رهبر معظم انقلاب اسلامی! (2)
سلام علیکم.
رهبرا!
بار ها، ما را دعوت به صبر نمودید. صبر! صبر ! و صبر!
سالهاست کارمان صبر است. سالهاست که در برابر انواع و اقسام بی عدالتی مافیای زر و زور، سکوت کرده ایم.
هر وقت خواستیم کاری کنیم فرمان صبر دادید. ما هم با چشمی پر زخون و "آتشفشانی" فروخورده از خشم، اطاعت امر کرده و صبر و سکوت کردیم.
هر روز به امید فردا، که شاید "دستگاههای ذیربط"، از "مجاری قانونی"، اقدام کرده و ریشه بی عدالتی را بخشکانند؛ صبر و سکوت کردیم.
اما در این مسیر، ما را چه حاصل شد؟ جز، بی عدالتی مضاعف؟!
دستگاه عدلیه بجای مقابله با مفسدان و بی عدالتی، با عدالتخواهان برخورد کرد و آنها را به بهانه سکوت نکردن و اعتراض در برابر بی عدالتی، پای میز محاکمه کشاند و "عدالت!" را در خصوص آنها اجرا نمود.
در همین شیراز و استان فارس، این ایالت خود مختار، طلبه سیرجانی را بخاطر قیام علیه بی عدالتی، محاکمه کردند. دانشجویان عدالتخواه شیرازی را به جرم افشا نمودن رشوه خواری، زمین خواری و فساد برخی مسئولین شهری و استانی به زندان افکندند.
هرگاه صدای عدالتخواهی و مبارزه با مافیای زر و زور(خلط شده با برخی افراد و ارکان امنیتی-اطلاعاتی)، از جایی برخواست، فورا صدای او را با پرونده ها و اتهام های مختلف خفه کردند.
هرگاه فریادی از شیراز برخواست، قبل از آنکه به تهران برسد آن را از رمق انداختند و هیچ گاه به گوش شما نرسید؛ جز اندکی.(همانگونه که در جریان انفجار حسینیه سیدالشهدا عمل کردند.)
نمی خواهم بگویم همه مسئولین مشکل دارند و خدایی نکرده نا پاک هستند. انسان های پاک و دلسوز کم نیستند؛ اما در "حاشیه". برخی هم به بهانه خسته شدن و بی نتیجه دیدن مبارزاتشان، کناره گیری کرده و سنگر را در برابر نا اهلان باختند. همانطور که امروز آقای حسینیان، با استعفای خود از مجلس قصد انجام آن را دارد. و این درست نقطه آغاز "عافیت طلبی" است.
هر وقت کسی خواست حرفی بزند ، برخی پیشانی پینه بسته ها با نقاب شرعی و برخی با چماق "مصلحت" بر او تاختند. همانطور که امروز، برادر، حاج، محسن رضایی دیروز، قصد دارد "عدالت" را در پای "مصلحت" برخی افراد و گروه ها قربانی کند و به مسلخ ببرد.
هرگاه، فساد برخی، آشکار می شود، بجای حذف و طرد وی، او را یا جابجا(منتقل) کرده یا در پست و مقام دیگری قرار داده و خواسته یا ناخواسته عضوی به اعضای مافیا افزوده می گردد.
شاید وجود مافیا، با ساختار و چارت مشخص، "واقعیت" نداشته باشد؛ اما "حقیقت" دارد.
رهبرا!
شاید پس از انتشار این نوشتار، دیگر چیزی "نشنوم" و "نبینم"(بایکوت خبری)، تا نتوانم بگویم و بنویسم. اما عمر کوتاه و است و "حق طلبی" وظیفه.
چندین سال است که از فرمان شما، برای مبارزه با مفاسد اقتصادی و بی عدالتی می گذرد. اما دراین چند سال چه حاصل شد؟ "دستگاه های ذیربط" از طریق "مجاری قانونی" چه کردند؟ آیا اسامی مفسدان منتشر شده به ٢٠ نفر هم می رسد؟ آیا مجموع مفسدان و دانه درشت ها و آقازاده های کشور همین چند نفر بود و بس؟!
پدرم!
شما ما را به پیگیری امور از مجاری قانونی، امر می کنید. آیا تا کنون غیر از این بوده؟ آیا تا امروز دستگاههای مربوطه کاری صورت داده اند؟
تا امروز، هر آنچه انجام شده عموما خارج از چارچوب دیوار های فولادین و مرتفع دژ مافیا بوده.
هرگاه عدالتخواهی ضربه ای بر این دیوار وارد کرد؛ ارتعاش آن کل کشور را فرا گرفت. آخرین ضربه را محمود احمدی نژاد بر پیکره دیوار این دژ نواخت. آن چنان ضربتی که تا امروز ارتعاشات و پس لرزه های آن در سطح کشور و خصوصا تهران حس می شود.
رهبرا!
آنچه نوشتم گوشه ای از سرریز کاسه صبر، بود.
اطاعت امر ولی، واجب است. پس، اطاعت امر کرده و بار دیگر "آتشفشان" خشم خود را در سینه حبس می کنیم و گوش به فرمان منتظر می مانیم؛ تا آن زمان که فرصت "فوران" یابد؛ و یا آنکه "خاموش" و "سرد" و "سخت" شود.
والسلام.
تکلیف مردم در برخورد با سران فتنه چیست؟!(ویرایش 2)
مقام معظم رهبری:
"میخواهم عرض بکنم جوانهاى عزیز مراقب باشند، مواظب باشند که هرگونه کار بى رویهاى، کمک به دشمن است... در شرائطى که دشمن با همهى وجود، با همهى امکاناتِ خود درصدد طراحى یک فتنه است و میخواهد یک بازى خطرناکى را شروع کند، باید مراقبت کرد او را در آن بازى کمک نکرد. خیلى باید با احتیاط و تدبیر و در وقت خودش با قاطعیت وارد شد. دستگاههاى مسئولى وجود دارند، قانون وجود دارد؛ بر طبق قانون، بدون هیچگونه تخطى از قانون، بایستى مُرّ قانون به صورت قاطع انجام بگیرد؛ ... اگر بدون دقت، بدون هضم، انسان وارد برخى از قضایا بشود، بىگناهانى که از آنها بیزار هم هستند، لگدمال میشوند؛ این نباید اتفاق بیفتد. من برحذر میدارم جوانهاى عزیز را، فرزندان عزیز انقلابىِ خودم را از اینکه یک حرکتى را خودسرانه انجام بدهند؛ نه، همه چیز بر روال قانون."
منبع: http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=contentShow&id=6282
باز هم صبر! صبر! صبر! و صبر!
رهبری فرمان برخورد با "مفسدان" و "اغتشاشگران" را صادر کردند.
سلام.
امروز ١٩/١٠/١٣٨٨ مقام معظم رهبری در جمع هزاران نفر از مردم قم، در باب حوادث اخیر مطالبی بیان کردند که از آن جمله میتوان به مطلب زیر اشاره کرد:
حضرت آیت الله خامنه ای حرکت عظیم ملت در نهم دی ماه را، اتمام حجتی برای همه دانستند و افزودند: مسئولان قوای سه گانه دیدند که ملت چه می خواهد بنابراین باید وظایف خود را در مقابل مفسدان و اغتشاشگران به خوبی انجام دهند.

همگان به خوبی می دانیم که مردم در راهپیمایی عظیم ٩ دی چه شعار هایی میدادند و چه می خواستند. مردم در کنار شعار "مرگ بر موسوی"، "مرگ بر کروبی" و "مرگ بر خاتمی"، خواستار بازگشت "تاجر ورشکسته" به "باغ پسته" روستایش شدند. پیامهایی کاملا روشن و آشکار که مصادیق آن برای همه مشخص و واضح است.
امروز هم مقام معظم رهبری فرمان بسیار روشن و واضحی مبنی بر برخورد و دستگیری سران فتنه دادند. روشنی فرمان رهبری در اجابت خواست مردم در برخورد با سران فتنه به حدی است که دیگر برخی سران قوا را مجالی برای طفره و توجیه باقی نمی گذارد.
مقام معظم رهبری در فرمان خود از مسئولین می خواهند که وظیفه خود را در برخورد با "مفسدان" و "اغتشاشگران" به خوبی انجام دهند. هم "مفسدان" هم "اغتشاشگران".
پس لازم است مسئولین فورا اقدام کرده و امر رهبری را اطاعت نمایند. چرا که تعلل در انجام فرمان رهبری خاطیان را در صف منافقین و فتنه گران قرار خواهد داد و آتش آتشفشان های نهفته در سینه مردم و جوانان پر شور مومن و بسیجی، دودمان آنها را هم بر باد خواهد داد.
والسلام.
انتقادی به رهبر معظم انقلاب اسلامی!
سلام علیکم.
رهبرا!
این روز ها شاهد انواع فتنه گری فتنه گران در ایران اسلامی هستیم.
هم ما و هم شما به خوبی میدانیم بذرباشی و آبیاری این فتنه گری را فتنه گر اعظم، آقای هاشمی رفسنجانی، بر عهده دارد. مردی که دقیقا جا پای مرحوم منتظری گذاشته و با اسیر شدن در دام اخبار و جوسازی های خاندان خویش، که منافع خود را در خطر دیده اند، همان راه منتظری در تبعیت از سید مهدی هاشمی و جریان ضد انقلاب را دنبال می کند.
سخنان و سیاه نمایی های او در طول حیات دولت نهم و القاء تقلب در انتخابات در تاریخ و حافظه مردم ضبط و ثبت شده است.
همگان، اوج فراهم کردن مقدمات فتنه را در متن نامه ای که وی برای شما نوشت و نحوه انتشار آن، می دانند.
در ادامه این فتنه گری همسر و خانواده او سنگ تمام گذاشتند. تاجایی که همچنان شاهد حضور فائزه هاشمی در میان و میدان داری اغتشاش گران برای خرید "ساندویچ" هستیم.
طی این مدت و با برملا شدن گوشه هایی از خیانت این قوم، هرگاه امت حزب الله علیه خاندان هاشمی خروش کردند شما آنها را به آرامش و صبر فرا خواندید و از خدمات گذشته هاشمی سخن به میان آوردید.
هربار که آتش خشم مردم، طی فرمایشات شما، فروکش کرد، دگر بار و با گستاخی تمام، آنچه، شما بافتید را پنبه کردند و به نوعی دهن کجی نمودند.
حضرتعالی به دلیل نگاه مشفقانه و ایده جذب حداکثری و دفع حداقلیی که مطرح نمودید سعی در هدایت و به راه آوردن این قوم دارید.
اما این گرگ های و روباه صفتان دنیای سیاست با سوء استفاده از شفقت شما، فرصت را غنیمت شمرده هر روز درنده تر از روز قبل به جان و مال و دین مردم تعرض کردند.
اگر حمایت های مشفقانه شما از آقای هاشمی رفسنجانی نبود؛ امروز شاهد حضور فرد لایق و معتقد به ارزشها و اصول انقلاب در راس مجلس خبرگان رهبری بودیم.
اگر حمایت های بزرگوارانه و دلسوزانه شما نبود؛ امروز مجمع تشخیص مصلح نظام این خانه تیمی و مرکز هماهنگی قوم آشوبگر پاکسازی شده بود.
اگر حمایت های پدرانه شما از عمود خیمه فرقه هاشمیسم نبود؛ مردم، امروز، اثری از این قوم باقی نمی گذاشتند. همانطور که در دهه 60 با منافقان آن زمان چنان کردند.
از حضرتعالی تقاضا داریم اجازه بدهید مردم و امت حزب الله در اقدامی انقلابی و همچون سالهای اول انقلاب، چشم فنته را کور کرده و ریشه این خاندان و منشاء اکثر آشوب ها و ناآرامی های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی 15 سال اخیر را بخشکانند.
و من لله التوفیق.
حرمت شکنان و مراجع تقلید!
به خوبی به خاطر دارم آن زمانی را که محمود احمدی نژاد طرح حضور زنان و دختران را در سکوی تماشاچیان ورزشگاه ها ارائه داد؛ چه غوغایی در قم به پا شد. چه حرف ها و سخنان و فتواهایی در نکوهش این طرح منتشر شد.
آنچنان فریاد "وا اسلاما" فضای جامعه را پر کرد، که گویی چه جنایت عظیمی و گناه کبیریه ای رخ داده ؛ این در حالی بود که هنوز عملی واقع نشده بود و صرفا طرحی مطرح شده بود.
پس از انتخابات خرداد ٨٨ و در جریان فتنه گری فتنه گران فرقه هاشمیسم؛ مردم هرچه منتظر نشستند، نه تنها سخنی از مراجع در نکوهش فتنه گری و فتنه گران نشنیدند بلکه بعضا سخنانی در تایید فتنه گران به گوش رسید. با توجه به غبار آلود بودن فضای آن زمان، مردم، برخی سخنان و سکوت ها را نادیده گرفتند و صبر کردند.
اما امروز که غبار ها فروکش کرده و مرزها آشکار شده و فتنه گرها لباس نفاق و بعضا عناد برتن کرده اند؛ چرا باز هم سخنی در مزمت و نکوهش فتنه گری فتنه گران به گوش نمی رسد؟
امروز که جماعت سبز پوش فرقه هاشمیسم آشکارا جمهوری اسلامی ایران، ولایت فقیه، امام خمینی و رهبری، اسلام و مقدسات مردم را مورد انواع و اقسام هتک حرمت ها و ناسزا ها قرار میدهند، چرا باز هم صدایی از منبر نشینان قم به گوش نمی رسد(جز اندکی)؟
آیا هتک حرمت به ساحت مقدس امام حسین علیه سلام و حرمت تاسوعا و عاشورای حسینی کمتر از حرمت حضور زنان در ورزشگاه است؟
هاشمی؛ چرا؟ تا کجا؟ تا چه زمانی؟
سلام
اکثر مردم مسلمان و دلسوزان انقلاب اسلامی و آرمان های امام راحل (ره) به خوبی می دانند که ریشه و منشاء اکثر ناآرامی ها و اغتشاشات اجتماعی و اقتصادی 15 سال اخیر، خاندان هاشمی رفسنجانی و وابستگان به آنها هستند.
در جریان فتنه اخیر هم آشکارا هم خود آقای هاشمی رفسنجانی و هم خانواده و وابستگان آنها ایفای نقش نموده و برای خوشایند معاندین نظام تمام و کمال گربه رقصانی نمودند.
هرگاه گوشه ای از گندکاری این قوم آشکار شد، و بوی تعفن آن فضای جامعه را پرنمود و خون امت حزب الله را به جوش آورد، مقام معظم رهبری با فرمایشات و تعاریف خود از خدمات و سوابق گذشته هاشمی رفسنجانی ضمن گندزدایی، مردم را به آرامش دعوت نمودند.
از طرفی هرگاه امت کفن پوش و گوش به فرمان پس از سخنان مقام معظم رهبری آرام می گرفتند؛ دوباره و بلافاصله حبابی دیگر از گنداب این خاندان می ترکد و بوی آن فضای جامعه را متعغن می نماید.
سوء استفاده این قوم خصوصا بزرگ خاندان آن از فضای آرام پس از سخنان مقام معظم رهبری، لجاجت و عناد آنها را در لجن پراکنی و ستیز با نظام مقدس جمهوری اسلامی و آرمان های امام راحل، برای همگان آشکار نموده است.
لجاجت و سوء استفاده این قوم از سعه صدر مقام معظم رهبری و امت حزب الله، سوالاتی را در اذهان پدید آورده؛
چرا؟ تا کجا؟ و تا چه زمانی؟
والسلام.
عقب نشینی منافقین "پست مدرن" !
سلام.
طی هفته اخیر شاهد عقب نشینی واضح و آشکار منافقین دهه چهارم انقلاب اسلامی ایران بودیم.
آنها که در ابتدا جوگیر شده بودند و دروغ خودشان هم باورشان شده بود و فکر می کردند اکثریت هستند؛ با تمام توان داخلی و حمایت ها همه جانبه همه دشمنان نظام، وارد میدان شدند. به رسم کودتای 18 تیر 78 ، یک بار دیگر از مردم و حس و شور جوانی بعضی از جوانان سوء استفاده کردند.
این جریان قدرت طلب، با حمایت های دو تن از "مرجع نما"های تشنه جاگاه رهبری، مردم را فدای زیاده خواهی های خود کردند.
منافق های مدعی پیروی از خط امام، تمام دستاوردهای انقلاب و امام راحل (ره) را نادیده گرفتند و هر آنچه اربابان اروپایی و آمریکایی آنها، طی این 30 سال از انجام آن عاجز بودند را انجام دادند.
این گروهک به ظاهر مخالف نتایج انتخابات، فکر می کردند با تمسک به یک عده اوباش و اختشاش گر و حمایت مشتی مفتخور و سرمایه دار بالا نشین شهر تهران می توانند پایه های رهبری و نظام را متزلزل کنند.
این نهروانیان زمانه، از قدرت واقعی نظام غافل شده بودند. آنها فراموش کردند که اتکای این نظام به امت شهید پرور و پابرهنگان است. فراموش کرده بودند که این انقلاب گذر از تنگناها و فراز و نشیب های مسیر خود را مدیون عامه مردم و توده های مستضعف است؛ نه عافیت طلبان و مال پرستان.
این دروغگو ها با انتشار انواع دروغ، مدارک جعلی، آمار سازی و سیاه نمایی، قصد فریب مردم را داشتند. اما موفق نشدند و کسانی که فریب ریاکاری این ریاکاران را خورده بودند، به اشتباه خود پی بردند و از این منافق های قانون گریز برائت جستند.
منافقین وقتی عقبه خود را خالی و آبری نداشته خود را برباد رفته دیدند کوتاه آمدند. آنها در تغییر موضعی آشکار اعلام کردند "معتقدیم هیجانات فزاینده و اعتراضات خیابانی راهکار نیست."
حالا باید منتظر بود و دید این مردم چه خوابی برای این "هویت بر باد دادگان" دیده اند.
هر آنکس با امت علی در افتد؛ ور افتد!
انشاءالله!
منافق موسوی!
انا لله وانا الیه راجعون
این مردک منافق، به فاصله 37 دقیقه دو "اراجیف نامه" صادر کرده.(بیانیه ٧ و بیانیه ٨)
منافق موسوی در اراجیف اخیر خود که پس از بیانات روز جمعه و روز چهارشنبه مقام معظم رهبری، منتشر کرده بار دیگر جوانان را به ادامه آشوب ها و نارامی هایی که این روز ها فروکش کرده بود، تحریک می کند.
از نظر من او دیگر هیچ نسبتی با نظام، انقلاب و امت ایران اسلامی ندارد. بلکه رسما در نقطه مقابل مردم و نظام ایستاده است.
او با انتشار "اراجیف نامه" های اخیر بار دیگر خون امت حزب الله را به جوش آورد. آتشی که بعد از سخنان مقام معظم رهبری کمی فروکش کرده بود.
من شبانه روز منتظر اشاره ای از مولا و رهبرم ، حضرت آیت الله خامنه ای، هستم، تا به اتفاق بقیه امت حزب الله در کوتاه ترین زمان ممکن ریشه این فریب خورده و بانیان و عاملان اصلی این نفاق را به طور کامل بخشکانیم.
وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد! 
خاک بر سر میر حسین موسوی!
سلام.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که تیشه به ریشه خود زد.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که روح امام را آزرده.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که قلب رهبری را جریحه دار کرده.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که خون شهدا را این چنین به حراج گذاشته است.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که همه مراجع را از خود نا امید کرده.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که این چنین شعور ملت ایران را به سخره گرفته.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که جشن انتخابات ملت را به عزا بدل کرده.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که نظام مقدس جمهوری اسلامی را دشمن شاد کرده.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که کاری کرده همه دشمنان قسم خورده امام، رهبری، نظام و ملت او را تشویق می کنند.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که با وصل کردن خود به امام، چهره امام خمینی را در ذهن نسل سومی ها و چهارمی ها مخدوش کرد.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که خون به دل امت حزب الله کرده.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که جوانان این کشور را قربانی قدرت طلبی، جاه طلبی و دنیای خود می کند.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که بعد از لقب تخریبچی اعظم ، حالا چوپان دروغگو لقب گرفته.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که پا جای پای خوارج نهاده.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که پا جای پای منافقین صدر اسلام و انقلاب گذاشته.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که نمک به زخم کهنه جانبازان، آزادگان، خانواده شهدا و مفقودین می زند.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که قانون اساسی، این میثاق نامه ملت و امام امت را لگد مال کرده.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که به اندازه کودکی، فهم و شعور ندارد.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که این چنین حامییان خود را سرافکنده کرده.
خاک بر سر موسوی کنند....
خاک!

اصلاحات در مجمع تشخیص مصلحت نظام!
سلام.
حمایت های پنهان و آشکار جناب آقای هاشمی رفسنجانی از جریان ضد دکتر احمدی نژاد در انتخابات دهم ریاست جمهوری، برای همه روشن و آشکار است. از طرف دیگر کار شکنی و سنگ اندازی ایشان در جامعه مدرسین، جامعه روحانیت، جبهه اصول گرایی و ... در جهت جلوگیری از اجماع این نیروها روی دکتر احمدی نژاد، به نحوی است که از این دور از انتخابات به عنوان دور سوم انتخابات تیر 84 نام برده می شود.
غیر از خود ایشان، خانواده وی و همه همفکران و وزیران دوران 8 ساله ریاست جمهوری ایشان هم در این نبرد اقتصادی و ایدئولوژیک در جبهه مقابل دکتر احمدی نژاد سنگر گرفته و به تشویق و تجهیز این جبهه و تخریب جبهه عدالتخواه می پردازند.
به این ترتیب رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، به عنوان یک عنصر جناحی، با کمک امکانات گسترده رسانه ای و هماهنگی شخصیت های مختلف سیاسی-اقتصادی کشور، کل جریان ضد احمدی نژاد (شامل: میرحسین موسوی-عضو مجمع ، محسن رضایی-دبیر مجمع و مهدی کروبی-تحت کنترل و هدایت توسط کرباسچی،از نزدیکان هاشمی رفسنجانی ، حسن روحانی-عضو مجمع و لاریجانی و ناطق نوری و ....) را کنترل، هدایت و رهبری می کند و مجمع تشخیص را به ارگان حمایتی جبهه اصلاحات تبدیل کرده است.
این موضوع توانمندی ایشان را در بسیج امکانات و نیروها برای نیل به اهداف مدنظر نشان می دهد. امری که به خودی خود نشان از توان بالای ایشان دارد (حال در چه جهتی؟ بماند!)
اما نکته اساسی در آنجاست که مجمع تشخیص مصلحت نظام، همانطور که از نامش پیداست، یک ارگان فرا جناحی و غیر حزبی است که رسالت سنگینی برای مشورت و یاری رسانی به رهبری در جهت تدوین سیاست های کلی و پیشبرد اهداف نظام را بر عهده دارد.
حال با وضعیت موجود و اتخاذ سیاست های حزبی و جناحی توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام، این رسالت و وظیفه زیر سوال رفته و کارکرد مجمع را به عنوان یک ارگان فراجناحی زیر سوال برده است.
لذا اعمال اصلاحات و ایجاد تغییرات اساسی در مجمع تشخیص مصلحت نظام، افراد و پست های آنها، در آینده نزدیک از طرف رهبری معظم، دور از ذهن و عجیب نخواهد بود.
انشاء الله.
ما حرف تازه ای برای گفتن به جهانیان داریم!
سلام.
کارگزاران سازندگی: یکی از احزاب زنجیره ای وابسته و منتصب به هاشمی رفسنجانی است!
در جواب بیانیه حمایت کارگزاران سازندگی از میرحسین موسوی:
یقینا احمدی نژاد آمده تاروال ها و رویه های سرمایه داری، غلط و غیر اسلامی دول گذشته را تغییر داده و اصلاح کند. به همین دلیل مردم به او رای داده و خواهند داد.
ما ملت شریف ایران! به پشتوانه اسلام، امام خمینی(ره) و رهبری مقتدر حضرت آیت الله خامنه ای، داعیه رهبری و هدایت دنیای اسلام و مستضعفین جهان را داریم.
ما انقلاب کردیم تا انقلاب و اسلام ناب را به تمام نقاط جهان صادر کنیم و از همه مستضعفان در برابر مستکبران عالم دفاع کنیم.
ما آمده ایم تا موازنه قوای مستکبران و قدرت طلبان را در منطقه و دنیا به نفع خود و مستضعفان تغییر بدهیم.
ما آمده ایم تا نظم جدید اسلامی و انقلابی را جایگزین نظم نوین جهانی قدرتها، کنیم.
ما آمده ایم تا اقتصاد اسلامی را جایگزین اقتصاد های دروغین و شکست خورده شرق و غرب کنیم.
ما حرف تازه ای برای گفتن به جهانیان داریم. ما نیامده ایم تا در دهکده جهانی هضم و حذف شویم.
ما با شعار "نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی" آمده ایم.
"هیچ نظام سیاسی در جهان نمی تواند در طولانی مدت بدون برخورداری از مشروعیت اکثریت مردم به حیات خود ادامه دهد." به خوبی میدانید، اکثریت مردم با شما، برنامه های شما و کار های گذشته شما به دلیل مغایرت با روحیه اسلامی، انقلابی و ایرانی آنها، مخالفند.
مردم و اکثریت به "عده ای کم شمار اما پر نفوذ" در دل مردم، رو آورده اند و از آنها حمایت می کنند. پس به خواست مردم احترام بگذارید. شما را یارای مقاومت در برابر این موج خروشان برخواسته از بطن ملت ها نیست. ایستادگی در برابر این موج قدرتمند، یعنی نابودی.
انشاءالله.
پشت پرده!
سلام.
همانطور که همه میدانند یکی از شعار های دولت آقای احمدی نژاد مبارزه با مافیا بود. شعاری که اوایل حسابی سر و صدا کرد و خیلی ها رو به تکاپو واداشت. امام به مرور زمان این شعار و رویکرد رنگ باخت.
شاید علت آن این بود که به قول وزیر کشور سابق (پورمحمدی) اصلا مافیایی و جود نداشته.
شاید هم مافیا اونقدر قدرتمند هست که تونسته احمدی نژاد رو فعلا ساکت کنه.
احتمال وجود مافیا زیاده چون هم دولت خاتمی یه جورایی به اون اشاره میکرد( تحت عنوان انحصار طلبان) و هم اینکه در همان دولت گروه های(مافیا) جدید سیاسی، اقتصادی و رسانه ای شکل گرفت.
مدتی هست که حجم حملات به دولت احمدی نژاد زیاد شده(نه از طرف اصلاح طلبان بلکه از طرف گروه هایی از جناح راست). علی الظاهر هم کاری به فرمایشات اکید و مستمر رهبری مبنی بر عدم تخریب قوه مجریه و بی مهری به خدمات دولت ندارند.
اما جای تعجب است که کانون این نوع فعالیت های تخریبی و بی توجهی به فرمایشات رهبری مجمع تشخیص مصلحت نظامه.
مجموعه ای که متاسفانه در حال ایفای نقشی جدید در عرصه سیاسی (داخلی و خارجی) کشوره. فعالیت هایی موازی و بعضا مخالف جهت حرکت دولت. و این در حالیست که کارکرد این مجمع در قانون اساسی مشورتی است و نه اجرایی. به این ترتیب دولتی زیر زمینی و قدرتمند در کنار دولت منتخب مردم شکل گرفته. پدیده ای که به خودی خود تهدیدی جدی برای جمهوریت نظامه.
حالا حالا ها قصد نوشتن این مطالب را نداشتم. به دلیلی که در آخر به آن اشاره خواهم کرد. ولی مقالات مکرر دبیر مجمع تشخیص مصلحت (آقای محسن رضایی-سایت تابناک) در رد مستقیم اقدامات دولت آقای احمدی نژاد و یا آن جاهایی که غیر مستقیم از دولتهای پیشین و نا توانی های اونها (البته در تمام این مقالات اشاره ای به دولت آقای رفسنجانی نمیشه) انتقاد میکند از طرفی؛ و نحوه برخورد مجلس (به ریاست آقای لاریجانی) با طرح لایحه بودجه 88 از طرف دیگه باعث شد تا مجبور شوم زودتر از آنچه که فکر میکردم پا در این عرصه خطیر بگذارم و سر سبز بر باد دهم. 
البته امیدوارم تمام این اخبار، مطالب و تحلیل ها غلط و دروغ باشه.
در غیر این صورت تصور اینکه احیانا زمانی این دولت زیرزمینی قصد نفوذ و حضور در عرصه رهبری نظام (ویا خدایی نکرده تقابل آشکار با مقام معظم رهبری) را داشته باشه مو بر تن انسان راست میکنه و آرامش و آسایش خیال را از انسان میگیره.
خدایا این انقلاب را تا انقلاب مهدی نگه دار!
بخشش درکار نیست!
سلام.
پیرو خبر درخواست رئیس جمهور عراق برای بخشش غرامت جنگ ٨ ساله. خبر دیدار جلال طالبانی با رهبری را خوندم .
ایشان تلویحا درخواست بخشش را رد کردند.
" رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به ثروتهای طبیعی و ذخایر عراق خاطرنشان کردند: عراق نیازمند کمک های مادی و مالی نیست اما جمهوری اسلامی ایران می تواند تجربیات و پیشرفتهای خود در زمینه های مختلف را در اختیار برادران عراقی قرار دهد. "
خدا را شکر!
دوستی خاله خرسه!
سلام.
تا کی افراط وتفریط؟
اینهمه سیاه نمایی برای چی؟
چرا باید چشم بسته حرف بزنیم؟
پس جای عقل کجاست؟
دوم خردادی های خواستار اصلاحات ساختاری (تغییر نظام) کم بودند همسر الهام(فاطمه رجبی) هم اضافه شد.
نه که تا حالا نبوده! بوده! ولی دیگه داره شورش رو در میاره!
حالا هرچی رهبری(آن مرد تنها) بگه بس کنید. وحدت رو حفظ کنید. بد اخلاقی نکنید....
کو گوش شنوا؟!
امان از دوست نادان!
امان از دوستی خاله خرسه!
مهدکودک
سلام.
زمانی که جدا از تمایلات و تفکرات سیاسی و جناحی به کشور و مسئولین محترم نگاه میکنیم...
چیزی جز یک مهد کودک بزرگ نمی بینیم.
کودکستانی که در آن کودکان ۳۰ تا ۷۰ سال سن دارند (غولکستان).
آنها هِچ معیار و منطقی را جز، منطق کودکانه و خودخواهانه خود، قبول ندارند.
به خاطر مسائل بسیار کوچک و پیش پا افتاده، روزها و ماهها با هم قهر هستند. زمانی که بزرگتری، آنها را نصیحت می کند و از آنها می خواهد که با هم آشتی کنند، باز هم با لجاجتی کودکانه، پا به زمین می کوبند و بر خواسته خود پا فشاری می ورزند.
من زمانی که به نظاره آنها می نشینم و به دعوا های کودکانه آنها نگاه می کنم ...
از اینکه چنین انسانهای کوته نگر و کم خردی به عنوان مسئولین این کشور هستند، از روی تاریخ پر بار ایران خجالت میکشم. 

داستان قوم پارسیان
سلام
داستان قوم پارسیان
----------------------------------
به نام خدا
یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود.
توی یک سرزمین عجیب! کشورهای مختلفی وجود داشتند.
هر کدام از این کشورها، یک قلعه داشتند که در آن، آرمانهای مردمشان را نگهداری می کردند؛ و از آنها در برابر بعضی کشورهای بد، که قصد سرقت و یا نابودی آنها را داشتند، دفاع می کردند. توی این سرزمین، هر قلعه ای که در انبار های آن، آرمان بیشتری وجود داشت، از محبوبیت و قدرت بیشتری هم برخوردار بود؛ و مردم بقیه کشورها، دوست داشتند که آرمانهای خود را در قلعه آن کشور، ذخیره کنند. این قلعه ها برجهای بلند و کوتاهی داشتند، که نگهبانان از فراز آنها می توانستند، دنیای اطراف خود را بهتر و در وسعت بیشتر ببینند؛ و از این طریق بتوانند بهتر، از آرمانهای مردم، دفاع کنند. آرمانهای مردم، توسط رئیس نگهبان ها و به تشخیص او در موقعیت های زمانی خاص، به مقدار متفاوت، بین برجها تقسیم می شد. به این قلعه ها، « استقلال »، و به همه آنچه که در آن بود، « وحدت »، می گفتند.
توی این سرزمین، کشوری متعلق به قوم پارسیان وجود داشت.
پارسیان، سالهای زیادی بود که قلعه خود را ساخته بودند و از آن در فراز و نشیب های مختلف دفاع کرده بودند. بطوری که، همه کشور ها به پارسیان احترام می گذاشتند و آنها را مردمی خوب و صاحب علم و دانش می شناختند.
این موضوع به تدریج باعث شد، نگهبان های قلعه، فکرکنند که دیگر کسی با آنها دشمن نیست و قصد ربودن ذخائر آنها را ندارد. به همین خاطر دیگر حواسشان به اطراف نبود؛ ودر گوشه ای لم می دادند.
از طرف دیگر، بعضی از کشور ها که به خاطر معروف شدن کشور پارسیان، حسادت می کردند و ناراحت بودند، تصمیم گرفتند به جنگ آنها بروند.
جاسوسها و خبر چینها به آنها در مورد بی خیالی نگهبانها گفتند. آنها هم برای محکم کاری، تصمیم گرفتند با ترفندی حواس نگهبان ها را بیشتر پرت کنند. تا آنها را به کارهای دیگری غیر از نگهبانی مشغول کنند.
جاسوسها و مزدورها دست به کار شدند. آنها به نگهبان ها گفتند: «چرا شما این همه کار می کنید؟ چرا باید توی سرما و گرما این همه سختی بکشید ؟ و چرا ...؟ توی کشورهای دیگر نگهبان ها برای خودشان اتاقکهای گرم و نرمی دارند و در آنجا کار می کنند » .
خلاصه ...! نگهبان ها، با شنیدن این حرفها، مشغول ساختن برجکها و اتاقکهای مختلف و مجلل شدند. در این میان رئیس نگهبانها از همه بدتر بود، و دوست داشت تا بزرگترین و گرانترین اتاقها را برای خود بسازد. نگهبان ها از وسائلی که مردم در قلعه ذخیره کرده بودند استفاده می کردند.
سالها گذشت. مردم کشور پارسیان، کم کم متوجه شدند که آرمانهایی که در قلعه ذخیره کرده بودند به تدریج از بین می رود و کسی مراقب آنها نیست. به همین دلیل به نگهبان ها اعتراض کردند. ولی نگهبان ها دیگر فراموش کرده بودند که نگهبان، هستند وباید از قلعه مراقبت کنند. آنها فقط به فکر خود و ساختن اتاقکهای بزرگتر و بهتر بودند. و از اینکه مردم مزاحم کار آنها می شدند به شدت عصبانی شدند و خیلی ها را زندانی کردند و عده ای را هم کشتند.
با این وجود مردم بیشتر و بیشتر، اعتراض کردند. اما نگهبان ها گوش نمی دادند. تا اینکه یک نفر با صدای خیلی بلند، اعتراض کرد. صدای اعتراض او آنقدر بلند بود که نه تنها همه نگهبان ها را وحشتزده کرد بلکه دشمنان هم به وحشت افتادند. مردم با شنیدن صدای آن مرد پرهیزگار، به او پیوستند و با او هم صدا شدند.
نبرد سختی بین مردم و نگهبانها در گرفت. دشمنان هم که منافع خود را در خطر می دیدند به نگهبانها کمک می کردند. مردم برای حفظ آرمانهایشان و نگهبان ها و دشمنان برای منافع خودشان می جنگیدند. سرانجام، مردم، پیروز شدند و نگهبان ها را از قلعه، اخراج کردند. و به جای آنها نگهبان های جدیدی که مورد اعتماد، امانتدار و فداکار بودند را قرار دادند. آن مرد پرهیزگار را هم، به عنوان رئیس نگهبان ها انتخاب کردند.
مردم و نگهبان ها با کمک هم تعمیر قلعه را آغاز کردند. آنها دو برج جدید، در دو طرف قلعه ساختند؛ تا با کمک این دو برج، بتوانند بهتر، از آرمانهایشان و قلعه استقلال، دفاع کنند. نام برج سمت چپ قلعه را آزادی و برج سمت راستی را مذهب گذاشتند.
دشمنان که بخاطر از دست دادن ذخائر قلعه، خیلی ناراحت و عصبانی بودند؛ با هم به توافق رسیدند، که با کمک و همکاری یکدیگر و با فرماندهی کشور سفید وحشی و از طریق کشور دو رودخانه –که همسایه پارسیان بود- یک حمله همه جانبه به کشور پارسیان داشته باشند و همه نگهبان ها را از بین ببرند تا به قلعه دسترسی پیدا کنند.
آنها با پیشرفته ترین سلاح های خود، به کشور پارسیان حمله کردند. نگهبان ها و سربازهای کشور پارسیان خیلی مقاومت کردند. ولی نتوانستند جلوی آنها را بگیرند. برای آنکه تعداد دشمنها خیلی زیاد بود. از طرفی نگهبان ها و سربازها تازه کار بودند و هنوز به اندازه کافی در کار خود ماهر نشده بودند. دشمنان توانستند در همان اوایل نبرد، قسمتهایی از خاک کشور پارسیان را تصرف کنند. آنها تعداد زیادی از نگهبان ها و مردم را کشتند. دشمنان به زنان، پیرها و کودکان رحم نکردند و هرکه را می دیدند می کشتند. آن مرد پرهیزگار وقتی دید ممکن است دشمنان به قلعه حمله کنند و دو برج جدید را که هنوز به اندازه کافی محکم نشده بود خراب کنند و همه آرمانهای مردم را به غارت ببرند؛ خیلی ناراحت شد و به فکر فرو رفت. او خود را امانتدار مردم می دید و می دانست، مردم برای حفظ آرمانهای خود خیلی سختی کشیده اند.
او تصمیم خود را گرفت. گفت : جنگ جنگ تا پیروزی.
او از همه مردم خواست تا بسیج شوند و با هر چه در دست دارند به جنگ با دشمنان بروند. مردم هم که می دانستند او بخاطر آنها و برای حفظ آرمانهایشان این حرف را زده، با کمال میل پزیرفتند. پس از آن مردم، سربازها و نگهبان ها به جنگ دشمنان رفتند و با تمام قدرت، جلوی آنها ایستادند.
دشمنان اصلا انتظار چنین کاری را نداشتند و کاملا سر در گم بودند. مردم کشور پارسیان عقاید و سلاح عجیبی داشتند. آنها از مرگ نمی ترسیدند و با آغوش باز به استقبال مرگ می رفتند و شجاعانه می جنگیدند. آنها یک اسلحه عجیب و قدرتمند، به نام ایمان داشنتد که آن را بر فراز برج مذهب قرار داده بودند و سلاح دیگری به نام وطن دوستی داشتند که آن را بر فراز برج آزادی قرار داده بودند.
بله! پارسیان مرگ در راه آرمانهایشان را افتخار و پیروزی می دانستند و حاظر بودند بخاطر آن ایثار کنند.
خلاصه ...! پارسیان توانستند جلوی نفوذ دشمنان را بگیرند و به تدریج آنها را بیرون کنند.
سالها گذشت و پارسیان همچنان شجاعانه می جنگیدند. دشمنان که دیدند از طریق جنگ نمی توانند به قلعه نفوذ کنند، شکست را پذیرفتند و از جنگ دست کشیدند. اما هنوز به دنبال راهی برای نفوذ به قلعه بودند.
پس از جنگ، آن مرد پرهیزگار از همه خواست، همچون زمان جنگ، همه برای جبران خسارات جنگ، آبادانی کشور و استحکام قلعه استقلال دست به کار شوند.
هنوز مدت زیادی از پایان جنگ نگذشته بود و مردم با ذوق و شوق فراوان در حال بازسازی کشور بودند که ...
آن مرد پرهیزگار مرد!
هیچ کس باور نمی کرد. همه غمگین بودند و روزها، در غم فراق مرد پرهیزگار گریستند.
حالا دیگر نگهبان ها رئیس نداشتند. و امنیت آرمانهای مردم در خطر بود. مردم از آنها خواستند تا از میان خود بهترین را به ریاست انتخاب کنند.
همه منتظر بودند. یکی می گفت، فلان نگهبان انتخاب می شود و دیگری می گفت، نه آن یکی انتخاب می شود. تعدادی از نگهبانها هم دوست داشتند خود انتخاب شوند.
سرانجام آن مرد تنها انتخاب شد.
آن مرد تنها، در ابتدا تنها نبود. او بعده ها تنها شد ... !
پس از انتخاب مرد تنها، مردم، خوشحال شدند و کار بازسازی را از سر گرفتند.
اما تعداد کمی از این انتخاب، به دلایل مختلف، ناراضی بودند.
دشمنان، که به دنبال راهی برای نفوذ به قلعه بودند، این زمان را فرصت مناسبی دیدند و تصمیم گرفتند از آن استفاده کنند. آنها نقشه جدیدی کشیدند.
دشمنان، مزدورهای خود را به دو دسته تقسیم کردند. عده ای را به برج مذهب و تعدادی را هم به برج آزادی فرستادند.
در برج مذهب، مزدورها به نگهبان ها گفتند: در طول این چند سال مردم توانستند با تکیه بر سلاح ایمان شما این همه سختی را تحمل کنند. شما لیاقت آن را دارید که سهم بیشتری در نگهبانی قلعه بر عهده شما باشد.
در برج آزادی، مزدور ها به نگهبان ها گفتند: در طول این چند سال مردم توانستند با تکیه بر سلاح وطن دوستی شما این همه سختی را تحمل کنند. شما لیاقت آن را دارید که سهم بیشتری در نگهبانی قلعه بر عهده شما باشد.
متاسفانه! بعضی از نگهبان ها با شنیدن حرف مزدور ها، وسوسه شدند تا از رئیس خود، در خواست امکانات و توجه بیشتری بکنند و خود را مستحق حمایت بیشتر بدانند.
این موضوع باعث شد، کم کم، بین نگهبان های دو برج، اختلاف به وجود بیاید و از همدیگر دور شوند و تاثیر دیگری را در استحکام قلعه استقلال، به زیر سوال ببرند و آن را کمرنگ جلوه دهند. آنها از امکانات درون قلعه برای ارتقاء برجهای خود، استفاده می کردند و به این ترتیب اندازه وحدت درون قلعه آرام آرام کم شد.
دشمنان، از اختلاف به وجود آمده شادمان شدند و تلاشهای خود را چند برابر کردند.
آن مرد تنها، بارها آنها را نصیحت کرد و از آنها خواست بیشتر مراقب موجودی وحدت قلعه باشند و بی دلیل، درخواست امکانات بیشتر نکنند. چرا که این کار به صلاح قلعه استقلال و برجهای آزادی و مذهب، نیست. او آنها را از توسعه بی رویه برجها، بر حذر داشت و اجازه این کار را به آنها نداد.
ولی آنها گوش نمی دادند و از اینکه آن مرد تنها، از کار آنها حمایت نمی کرد و سهم بیشتری از آرمانهای مردم را به آنها نمی داد، از دست او عصبانی و دلخور بودند. اختلاف بین آنها خیلی زیاد شد. به طوری که به دو گروه راست دستها، در برج مذهب، و چپ دستها، در برج آزادی، تقسیم شدند. چون، آن مرد تنها، به آنها اجازه توسعه بی رویه برجهای قلعه را نداده بود، آنها تصمیم گرفتند، برجهای جداگانه ای برای خود بیرون از قلعه بسازند.
راست دست ها، شروع به ساختن دو برج تازه پشت برج مذهب و در نزدیکی آن کردند و آنها را برجهای تعصب و تقدس نامیدند. چپ دستها هم، دو برج پشت برج آزادی ودر نزدیکی آن ساختند و آنها را روشنفکری و آزاداندیشی نامیدند.
چون برج ها ی جدید بیرون از محدوده قلعه استقلال بود، سهمی از آرمانهای مردم که همه روزه به قلعه می آوردند، به آنها نمی رسید.
لذا آنها تصمیم گرفتند از جاده اصلی قلعه، یک جاده فرعی به برجهای خود، احداث کنند و برای آنکه، مردم را به سمت برجهای خود بکشند، در ابتدای جاده های خود، اقدام به نصب تابلو های تبلیغاتی رنگارنگ و نوشتن شعارهای فریبنده کردند. تا به این ترتیب، مردم، به سمت برجهای آنها بروند و آرمانهای خود را در آنجا ذخیره کنند.
از طرف دیگر دشمنان اقدام به ارسال آرمانهای کهنه، تقلبی و توخالی برای آنها کردند. راست دست ها و چپ دست ها هم، خواسته یا ناخواسته، از آرمانهای ارسالی دشمنان، در ساختار برج های خود، استفاده کردند. چون در آن شرایط، به آن احتیاج داشتند و دشمن هم این را به خوبی می دانست.
تبلیغات این دو گروه در ابتدای تقاطع جاده های فرعی با جاده اصلی قلعه، به حدی بود که کمتر کسی می توانست، جاده اصلی قلعه را پیدا کند و اکثرا به سمت برجهای این دو گروه می رفتند. فقط، تعداد خیلی کمی از مردم، می توانستند از میان تبلیغات آنها جاده اصلی را پیدا کرده و به سمت قلعه بروند؛ تا آرمانهای خود را در آنجا نگه داری کنند. تابلو های آنها به تبلیغات به نفع خود محدود نمی شد و اقدام به نصب تابلو هایی با شعار هایی علیه یکدیگر کردند و برای فریب آن دسته از مردم، که با تحمل هزاران مشکل، باز هم به سمت قلعه، حرکت می کردند، تابلو هایی با شعارهایی علیه آن مرد تنها، نصب کردند.
این دو گروه در یک اقدام باور نکردنی، سلاحهای خود را به سمت یکدیگر نشانه رفتند! سلاحهایی که باید به سمت دشمن، نشانه می رفت، حالا به سمت قلعه و نیروهی خودی نشانه رفته بود!
بر اثر شلیکهای مداوم، خسارات فراوانی به قلعه استقلال و برجهای آزادی و مذهب وارد کردند. آن قلعه و برجهایی که با زحمات فراوان و کشته شدن بسیاری از مردم تا اینجا رسیده بود.
آنها توانسته بودند کاری را که دشمنان در طی چندین سال گذشته به خاطر جان فشانی ها و از خودگذشتگی های مردم و نگهبان ها از انجام آن عاجز بودند را، به راحتی، انجام دهند و از بابت آن بسیار شاد و سرمست بودند. دشمنان هم آنها را تایید می کردند و برای آنها مجالس قدردانی و تشکر ترتیب می دادند.
آنها در بسیاری از مواقع، اقدام به شلیک گلوله های انسانی به طرف یکدیگر می کردند. چرا که گلوله های انسانی قدرت تخریبی زیادتری داشتند.
آنها به طور کلی فراموش کرده بودند که نگهبانان آرمانهای مردم کشور پارسیان، در، قلعه استقلال بوده اند و منکر آن می شدند. آنها شعار های «دین مردم» و «آزادی مردم» سرمی دادند ولی عملا به هیچکدام معتقد نبودند و فقط منافع گروهی و فردی خودشان مطرح بود.
مردم، اوایل، متوجه شده بودند که موجودی انبارهای قلعه استقلال، کم شده، ولی علت آن را نمی دانستند. چراکه آنها همچون گذشته، آرمانهای خود را به نگهبان ها می دادند. اما به تدریج متوجه این موضوع شده بودند که این برجهای جدید، خارج از چهارچوب قلعه استقلال کشور، ساخته شده اند و ربطی به برجهای مذهب و آزادی ندارند.
آن مرد تنها هم، در نصیحتی که برای دو گروه داشت، آنها را به آرامش، دعوت کرد و اعلام کرد: در صورتی که احساس نیاز کنم، مردم را وارد صحنه می کنم تا ...
... پایان قسمت اول.
ادامه داستان تا چند ماه و یا چند سال دیگر...
=====================================================
به نظر شما در قسمت بعدی چه اتفاقی رخ خواهد داد ؟!






