حیران ؟!




وبلاگ حیران، حاوی نظرات شخصی یک شیرازی پیرامون حوادث و وقایع روز جامعه.

بازگشت به دهه 60!

اول قرار شد یارانه ها را یکجا حذف کنند تا مرگ یک بار و شیون هم یک بار رخ دهد.

اما مجلس هشتم مخالفت کرد.

بعد گفتند به جای 20 میلیارد 40 میلیارد در سال اول اختصاص بدهید.

اما مجلس هشتم مخالفت کرد.

حالا مانده ایم در وسط راه.

حالا مردم باید هر سال چندین بار شاهد افزایش قیمت ها باشند.

یکی دوسال بود که ثبات نسبی اقتصادی بر کشور حاکم شده بود. اما دوباره...

معنای بسیاری از اصلاحات اقتصادی را نمی دانیم. اما جیب خالی را خوب درک می کنیم.

یک مرغ حدودا 10 هزار تومانی را با تمام وجود می فهمیم.

تخم طلا را هم باور کردیم. اِشکنه هم از سبد غذایی مستضعفین خارج شد. نیمرو هم سهم اغنیا شد.

گوشت قرمز در مرز 20 هزار تومان را هم می بینیم. اما دستمان به آن نمی رسد.

بقیه اجناس و خدمات هم همین وضع را دارند.

چند ماهی است که سفره هامان طعم یاد و خاطره دوران بد اقتصادی دهه 60 را به خود گرفته.

باید فکری کنید.

مردم سهم خود را تا کنون داده اند و در انتخابات مجلس هم دین خود را به بهترین نحو ادا کردند.

حالا نوبت مسئولین است.

خدایی نکرده! سوء استفاده از صبر و شکیبایی مردم، بسیار خطرناک است!

امیدوارم مجلس نهم اصلاحات را فورا شروع کند. باشد که لکه های به جا مانده از لجاجت های کودکانه مجلس هشتم فورا پاکسازی شده و جز دغدغه منافع مردم و نظام در مجلس راه نداشته باشد. امید آنکه خیانت خصوصی سازی اموال عمومی و مصادره ثروت و پول ملی به نفع خانواده برخی افراد، دوباره تکرار نشود.

تا دیر نشده فکری بکنید.

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳٩۱


آنچه گذشت...

سلام.

مشغله کاری آخر سال، فرصت حضور در جامعه سایبری را گرفت.

ضمن تبریک سال نو ؛مروری اجمالی داریم بر مهمترین رویداد سال 90.

نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی.

باز هم انتخاباتی متفاوت با حضور جشمگیر و غافلگیر کننده مردم پای صندوق های اخذ رای شکل گرفت.

نحوه انتخاب مردم در این دوره با دوره های قبل کمی متفاوت بود. در دوره های قبل عموما مردم به افراد رای میدادند؛ اما در این دوره، این لیست های انتخاباتی بود، که در انتخاب مردم، نقش بازی می کرد.

نکته جالب توجه و مسرت انگیز در این انتخابات؛ تودهنی مردم به عوامل فتنه و وابستگان به جریان های زر و زور بود. شاخص ترین این وقایع حذف عوامل اصلی حزب مؤتله بود. حذفی که مردم هوشمندانه آن را رقم زدند.

بعد از بیعت سخیف اردیبهشت ماه 90 حزب مؤتلفه با هاشمی رفسنجانی، مردم به ماهیت زرپرست و قدرت طلب آقایان مؤتله (موسوم به حاجی بازاری ها) پی برده و آنها را از لیست خدمتگذاران خود و انقلاب کنار گذاشتند.

این اقدام مردم، پیامی بسیار روشن و قاطع برای همه سیاسیون و سیاسی کار ها در بر داشت.

1- تا زمانی که با مردم و نظام باشید؛ مردم هم با شما هستند.

2- هرکس به هاشمی رفسنجانی نزدیک شد؛ به همان میزان از مردم و خواست آنها دور خواهد شد.

3- مردم، کشور و نظام خود را دوست دارند و با تمام قوا از آن دفاع می کنند.

امید است این پیام بسیار روشن مردم برای آقایان قابل فهم و درک باشد.

بعد از این واقعه شاهد انشقاق و انشعاب در حزب مؤتلفه خواهیم بود.

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳٩۱


حضرت آقا؛ ما را ارشاد کنید!

سلام.

در خبر ها آمده آیت الله مکارم شیرازی در خصوص تسخیر سفارت انگلستان توسط دانشجویان این چنین فرمودند:

"ولى مهم این است که گاهى کارهایى فراتر از قوانین از سوى بعضى از جوانان عزیز احساساتى انجام مى‌گیرد، که بهانه مهمى به دست دشمن ماجراجو مى‌دهد و هزینه‌هاى زیادى باید براى آن بپردازیم، مانند همین حادثه اشغال سفارتخانه که سبب شد آنها با جنجال و هوچى‌گرى سعى کنند شکستى را که از مجلس خورده بودند، جبران کنند و إن‌شاءالله موفق نخواهند شد."

جناب آقای مکارم،ضمن احترام به شخصیت فقهی و مذهبی حضرتعالی چند سوال سیاسی از جنابعالی دارم.

معیار سنجش این هزینه چیست؟

ملاک شما چیست؟

اگر این مطالب را برخی سیاسیون می زدند می گفتیم بورسیه فرزندانشان در خطر است. اما ....؟

آقای مکارم، هزینه مد نظر شما از هزینه یک قرن غارت، جنایت و خباثت بیشتر است؟

حضرت آقا، داشتن ارتباط دیپلماتیک با این روباه پیر چه منفعتی برای اسلام و مسلمین در بردارد که ما جوانان عجول و ماجراجو از آن بی خبریم؟

آیا هزینه حمله به سفارت انگلستان سنگین تر از هزینه شهادت هزاران شهید و شهدای اخیر و دانشمندان هسته ای کشور است؟

آیا هزینه این حمله از هزینه های تحمیلی بر دنیای اسلام از طریق وهابیت  و بهاییت سنگینتر است؟

آیا هزینه این اقدام دانشجویان از هزینه 60 سال اشغال و غارت و کشتار در سرزمین های اشغالی فلسطین، سنگینتر است؟

آقای مکارم، آیا هزینه این اقدام دانشجویان از هزینه تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در بعد دیپلماتیک، سنگین تر است؟

جناب آقای مکارم شیرازی، امام خمینی (ره) آن تسخیر اول(سفارت آمریکا) را با همه هزینه های سنگینش، انقلابی بزرگ تر از انقلاب سال 57 نامیدند، شما چطور؟

در تسخیر سفارت آمریکا، کارمندان سفارت 444 روز گروگان دانشجو ها بودند. در این تسخیر اخیر آقایان به همراه دختر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام از درب پشتی سفارت به سلامت و در امنیت کامل خارج شدند.

هزینه کدام سنگین تر است؟ هزینه تسخیر سفارت آمریکا و گروگان گیری 444 روزه یا حضور در محوطه سفارت انگلستان؟

جناب آقای آیت الله مکارم، لطفا ابعاد پنهان عبارت "هزینه های زیاد" در خصوص این اقدام دانشجویان، که شما را بر آن داشت سکوت را شکسته و در محکومیت آن بیانه صادر بفرمایید را بیان کرده تا ما جوانان جاهل و احساساتی از گمراهی و ظلالت خارج شویم.

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٠


التماس می کنیم؛ حماقت نکنید!

سالها دولت انگلستان در حق اسلام و ایران، جنایت کرد.

سالها اشغال و قتل عام کرد.

سالها از اشغال گری و دیکتاتور ها حمایت کرد.

سالها در جنگ علیه ایران مشارکت نمود.

سالها در تجهیز نظامی دولت بعث عراق و فروش محصولات شیمیایی به آنها مشارکت کرد.

سالها در تهیه و تصویب قطعنامه علیه دولت و ملت ایران پیش قدم بود.

سالها حامی و پشتیبان گروههای انحرافی و تروریست بوده.

حدود یک قرن علیه ایران و ایرانی آنچه در توان داشته انجام داده.

اما ما چه کردیم؟!

دولت ها و مجالس ما چه عکس العملی نشان دادند؟!

جز اینکه خود و فرزاندانشان دائم در مسیر تهران-لندن در تردد هستند، کار دیگری هم کردند؟!

مسوبه اخیر مجلس، که آنچنان با هیاهو و جنجال تبلیغاتی در داخل به تصویب رسید، چه بود؟!

جز آنکه خیلی محترمانه و با احتیاط، به طوری که مبادا به قبای ملکه انگلستان بر بخورد، خواستار خروج سفیر و جانشینی فرد دیگری با عنوان کاردار در راس سفارت، شدند؟!

رفتن سفیر و "تغییر عنوان" به کاردار جواب این همه جنایت در یک قرن بود؟!

آقایان خسته نباشند!

نکند خدایی نکرده در بورسیه و سهمیه های فرزندانتان خدشه ایی وارد شود!

والله؛ خجالت دارد!

جواب یک قرن جنایت را با تغییر عنوان از سفیر به کاردار، می دهند؟!

آیا پاسخ این همه خباثت و دشمنی عبارت "اه! بَد! بَد! بَد!"، بود؟!

خجالت بکشید!

از این مردم و خون شهدا خجالت بکشید!

در این کارزار، حداقل جواب ممکن را دانشجویان دادند. کمتر از این امکان نداشت.

به حول و قوه الهی پس از عکس العمل حداقلی دانشجویان دولت خبیثه انگلستان با تعطیلی سفارتش در ایران ناخواسته یکی از خواسته های ملت ایران را محقق کرد.

 

پس از این اقدام خداپسندانه دولت انگلیس، از مسئولین انتظار می رود با استقبال از این واقعه میمون، ضمن اعلام رسمی تعطیلی کامل این جاسوس خانه، با بازپس گیری باغ قلهک، بخشی از آلام این ملت را التیام بخشند.

بدیهی است هر گونه تلاش برای بازگرداندن و بازگشایی این مرکز فتنه، خیانت است به ملت و خون شهدا.

پس، لطفا؛ التماس می کنیم؛ حماقت نکنید!

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٠
تگ ها : فتنه ، سیاست ، ملت ، دولت


چی از جان اصولگرایی می خواهند؟!

سلام.

نخستین گردهمایی بزرگ جبهه متحد اصولگرایان‌ برگزار شد.

کدام اتحاد؟

در راستای منافع چه فرد یا افرادی؟

برای ادامه حیات سیاسی چه کسانی؟

اتحاد چی با چی؟

کدام اصولگرایی؟

چه جبهه متحدی؟

دو ایده متقابل، چگونه در یک جبهه جمع خواهند شد؟

اصولگرایی در چی؟

آیا جز این است که اصولگرایی به معنی دفاع از اسلام و انقلاب و حقوق پابرهنگان است؟

مگر قرار نبود، اصولگرایی مدافع حقوق محرومان باشد؟

مگر قرار نبود، اصولگرایی به جنگ زرپرستانِ قدرت طلب، برود؟

اصولگرایی رابطه ایی با باندها قدرت و مافیای اقتصادی ندارد؟

اصلا اصولگرایی در تقابل با مافیا تعریف شده است.

اصولگرایی آمد تا باندهای قدرت، نابود شوند.

اصولگرایی چه رابطه ایی با سکوت؛ و بعضا، خنجرهای دوران فتنه دارد؟

جبهه متحد در برابر چه کسی یا چه چیزی؟

اگر بناست که جبهه ایی باشد باید یک طرف آن معتقدین و مقیدین به اصول انقلاب و منافع پا برهنگان باشند و طرف دیگر آن قدرت طلبانِ زرپرست. اتحاد این دو اصلا از بیخ و بن غلط است.

مگر آنکه تعریف اصول و اصولگرایی با منافع آقازاده های فلان شخصیت، که نامه بدون سلام می نویسد، عوض شده باشد. شاید منافع آقازاده های لندن نشین و دُبی گذر، به اصول و اصولگرایی تبدیل شده.

شاید همه پابرهنگانِ دیروز، امروز، در دُبی صاحب آدیداس، شده اند؟

شاید محرومان دیروز، امروز، دغدغه قیمت دلار و پوند و بهای بلیط لندن-دبی را دارند؟

اگر این چنین است؛ پس حق با آقایان، است. لازم است برای دفاع از حقوق این آقایان و خانواده هایشان، جبهه متحد تشکیل داد. گور پدر پابرهنگان و محرومان امروز هم ....(صلوات).

بس کنید! این چه بساطی است که به اسم اتحاد به راه انداخته اید؟! این چه عوام فریبی است که به راه افتاده؟

اگر منظور شما اتحاد در برابر جریان اصلاح طلب است؛ که همه به خوبی می دانند این جریان نیمه جان، با طناب حمایت از فلان شخصیت و فرزندانش به این حال و روز افتاده. شما چرا؟ چرا راه رفته اصلاح طلبان را دوباره طی می کنید؟ آیا در انتظار نامه بدون سلام، و تهدید به بلوا و آشوبِ مجدد، هستید؟

کو بصیرت؟ کجا رفته غیرت؟

آنچه که آقایان(خصوصا از نوع موتلفه آن) به نام اتحاد هوا کرده اند؛ همان، "قرآن های سر نیزه" است. چرا تاریخ را تکرار می کنید؟ چرا عبرت نمی گیرید؟

از چه چیزی هراس دارید؟ چه چیزی چشم هایتان را کور کرده؟

اگر اکثر گلوگاه های اقتصادی کشور در کنترل و چنبره مافیای خانوادگی آقایان است و بسیاری از ارکان نظارتی هم چشم بسته و گوش به فرمان ایشان، شما چرا با آنها همراهی می کنید؟ چرا سنگر اصولگرایی را دو دستی تقدیم می کنید؟

از نظر مردم، اصولگرا و حاجی بازاری و جناحِ راستِ سنتی، با هم فرق دارند. مردم تفاوت های فاحش میان اصولگرایی با دیگران را به خوبی لمس می کنند. مقاوم باشید. از اصول کوتاه نیاید.

اگر قرآن های سر نیزه را باور کنید و از تعداد کم خود هراس به دل راه بدهید؛ صلح حسنی را بر رهبری، تمام شده بدانید. 

جنگ احزاب را به یاد آورید! یاد خدا را در ذهن بپرورانید! نهراسید! از اصول خود کوتاه نیاید! ثابت قدم باشید! انشاءالله پیروزی با شما خواهد بود.

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠


شنود می شوم ؟!

سلام.

فروردین سال 87 انفجاری در حسینیه سید الشهدا(ع) شیراز ، متعلق به کانون رهپویان وصال رخ داد، که منجر به شهادت 14 نفر و زخمی شدن حدود 200 نفر از عزیزان این شهر شد.

مسئولین شهری از نخستین ساعات وقوع انفجار قصد القاء این مطلب را به مردم و رسانه ها داشتند که، انفجار رخ داده بمب و عملیات خرابکارانه نبوده و به دلیل بی احتیاطی در نگهداری از برخی ادوات نظامی(مین خنثی شده و بدون چاشنی) رخ داده.

پافشاری مسئولین شهری در آن زمان تا به آنجا ادامه پیدا کرد که شورای عالی امنیت ملی هم در بیانیه ای رسمی، عملیات خرابکارانه را رد کرده و علت انفجار را بی احتیاطی، عنوان نمود.

اما بسیاری، خصوصا حاظرین در محل انفجار، نظری غیر از این داشتند. آنها معتقد بودند که این انفجار ناشی از بمب و عملیات خرابکارانه است.

جمعی از دوستان ضمن انتشار مطالب و عکسهایی از محل انفجار و تحلیل شرایط محیط و نحوه انفجار، موفق شدند نظر بسیاری را در خصوص انفجار، به سمت "بمب" معطوف نمایند. تا آنجا که پس از بازرسی های بازرسان ویژه،  انفجار بمب تایید شد.

 

آنچه گذشت مقدمه ایی بود برای مطلبی که از این پس نگاشته می شود.

در جریان تلاش برای اثبات وجود "بمب" با برخی از دوستان همکاری می کردیم. پیغام دادند که "بچه های بالا" توصیه می کنند که این موضوع را رها کنید و ...

اما، کو گوش شنوا!؟

در همان ایام متوجه وجود یک علامت جدید روی گوشی خود شدم.

زمانی که تماسی از طریق گوشی همراه خود برقرار می کردم، ضمن شنیدن یک صدای بوق در ابتدای تماس، یک علامت شبیه تابلو احتیاط هم رو گوشی ظاهر می شد. یک پیغام هم نمایش داده می شد اما تا می خواستم آن را بخوانم محو می شد.

تعویض گوشی و سیم کارت، مرا به این نتیجه رسانید که این موضوع با سیم کارت و شماره بنده در ارتباط است.

از یکی دو کارشناس سوال کردم. گفتند، این علامت مربوط است به "کُد" نشدن  اطلاعات ارسالی از گوشی به سمت مخابرات. علت آن هم دو چیز است. یا BTSی که به آن متصل هستید قدیمی است یا اینکه به عمد و برای شنود مکالمه این کار انجام می شود.

با تست های مختلف، موضوع قدیمی بودن BTS کلا منتفی شد. اما...

این قصه ادامه داشت تا حدودا یک سال بعد؛ تقریبا بعد از یک سال، دیگر در محدوده شهر شیراز مشکلی نداشتم. اما به محض خروج از شهر دوباره همان داستان و همان علامت، تکرار می شد. تا زمان انتخابات سال 88 و فتنه 88. از صدقه سری فتنه گران، مشکل گوشی بنده مرتفع شد. اما دوباره حدود 10 ماه تا یک سال بعد، در سفر های خارج از شهر، متوجه بازگشتِ مجدد علامت هشدار، روی گوشی شدم.

در سفری که حدودا دو ماه پیش به مشهد مقدس و تهران داشتم باز این علامت در برخی مکالمات ظاهر می شد. آخرین مورد کمی عجیب و متفاوت بود. زمانی که در محدوده میدان توپخانه تهران در حال مکالمه با یکی از دوستان بودم صدای بوق را شنیدم و بلافاصله نمایشگر گوشی را نگاه کردم. پیغامی ظاهر شده بود که از میان کلمات آن فقط توانستم کلمه "Cipher Text" را تشخیص دهم.علامت هشدار هم ظاهر شد. بعد از کمی که از مکالمه بنده با آن دوست در موضوع "رفع خرابی کامپیوتر دفتر" گذشت دوباره صدای بوق و پیغام و محو شدن علامت هشدار را شاهد بودم.

حالا چند سوال:

1- اصلا این علامت یعنی چه؟

2- اگر به معنی شنود است:

  • چه کسی یا چه کسانی پشت پرده این شنود هستند؟
  • به دنبال چه چیزی هستند؟
  • تا کی قصد ادامه این بازی را دارند؟
  • چه مرجع قانونی و حقوقی می تواند مرا در پیدا کردن عامل یا عاملین یاری نماید؟

منتظر نظرات و راهنمایی های دوستان و مطلعین هستم.

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩٠


خاتون، رسانه ملی و چادر مشکی!

سلام.

سریال "از یاد رفته" یکی دیگر از سریال های داستانی تلویزیون است که این شبها از سبکه اول سیما پخش می شود. سریال داستان زندگی جوانی روستایی است که با گذشت و ایثار همسرش، راهی دانشگاه شده و همزمان با طی مدارج علمی و تاثیر پذیری از محیط شهری، به تدریج تغییر کرده و ....

اما آنچه در این سریال توجه بنده را به خود جلب کرد، نحوه استفاده از نماد "چادر" در این سریال است.

"گل رخ" همسر ساده، ایثارگر و خانواده دوست "مرتضی"، جوان روستایی، با "چادر مشکی" به عنوان نماد حجاب به تصویر کشده شد. از طرف دیگر سایر شخصیت های زنی که در شهر و دانشگاه به تصویر کشیده شده اند، با پوششی غیر از چادر به نمایش گذاشته می شوند.

تا آن زمان که وضعیت مالی "دکتر مرتضی" تغییر کرده و خانواده خود را از آن کلبه کوچک روستایی به یک خانه ویلای در کنار ساحل منتقل می کند. با تغییر حاصله و بهبود وضعیت معیشتی "گل رخ"، دیگر خبری از "چادر"، نیست. کارگردان، "گل رخ" را در شرایط رفاهی جدید، از "چادر مشکی" جدا کرده و "مانتو و روسری" را به عنوان نماد حجاب برای وی برمی گزیند.

تا آن زمان که میان "دکتر مرتضی" و "گل رخ" بحث و اختلاف سلیقه شدید در می گیرد و "گل رخ" با دل شکستگی، ویلای همسر خود را رها کرده و به روستا، باز می گردد. گارگردان این سریال، کلبه چوبی و محقر روستایی را از پس انبوه تارهای عنکبوت تنیده شده به آن به نمایش می گذارد، و بازگشت "گل رخ" به دوران سخت، پرمشقت و ایام تنهایی، را با "چادر مشکی"به تصویر می کشد.

نشریه خاتون در آن مطلب جنجال برانگیز خود "چادر مشکی" را نماد "اشرافیت" و "تکبر" می داند. مطلبی که غوغا به پا کرد و فریاد "وا اسلاما"ی بزرگان و مراجع را در آورد.

به جرات می توان گفت که فقط، کمتر از 20 درصد از خوانندگانِ تهرانیِ چند هزار نسخه ای نشریه خاتون، متوجه این مطلب و این موضوع شدند.

 اما این سریال (و سایر برنامه های از این دست رسانه ملی) را میلیون ها نفر در سراسر کشور و جهان می بینند و اثر می پذیرند.

اگر "خاتون"، "چادر مشکی" را نماد "اشرافیت" می داند؛ در مقابل "از یاد رفته" آن را به عنوان نماد "فقر مالی و فرهنگی و سیاه بختی" به نمایش می گذارد.

کجا هستند غوغا سالارها؟

خبرچین ها و بولتن سازهایِ بیوتِ آیات و علما، به چه کاری مشغولند؟

چرا فریاد "وا اسلاما"ی مراجع و بزرگان به گوش نمی رسد؟

آنان که به دلیل نماد اشرافیت و فراماسونری خواندن "رنگ" مشکی چادر، در یک نشریه محدود، آنچنان برآشفته شدند، چرا امروز در برابر تحقیر "اصل" چادر، در رسانه ملی سکوت کرده اند؟

در پس این سکوت چیست؟

در پس آن فریادها دغدغه دین بود یا دعواهای سیاسی و مچ گیری؟

مردم کدام را باور کنند؟ آن غوغا و مملک به هم ریختن را، یا این سکوت و خفقان را؟

امیدوارم خداوند شر منافقان و شیاطین را از سر بیوت آیات و علما کم کرده به ما هم بصیرت عطا فرماید.

والسلام.

 

=======================

انعکاس:

پایگاه دانشجویی مستضعفین

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٠


موج سواری!

سلام.

در واپسین روز های اردیبهشت ما همایشی چند روزه با عنوان "همایش وبلاگ نویسان عفاف و حجاب" برگزار شد. اسپانسر و برگزار کننده مراسم، شهرداری تهران بود. همایشی در سطح ملی و کشوری با میزبانی شهرداری شهر تهران!

خب بالاخره شاید دغدغه فرهنگی این مجموعه باعث شده تا این کار را بکنند.

در ابتدا این موضوع که ارتباط شهرداری با همچین مراسمی که عموما هم با خط فکری شهردار مشکل دارند چی هست؟ خیلی برای من و برخی دوستان موضوع حادی نبود.

اما طی روز های آخر یعنی دقیقا بعد از مراسم دعای کمیل و خصوصا بعد از اختتامیه و بی توجهی کامل شهرداری به افرادی که طی این چند روز شبانه روز زحمت کشیده بودند، حسابی حساس شدیم و کمی مسائل را با هم مرور کردیم.

اونجایی که دیدیم مراسم دعای کمیل به اسم وبلاگ نویسان و به کام شهرداری و معاونت فرهنگی اون تمام شد. لحظه ای که دیدیم از کارمندان و پرسنل خودشون تقدیر و تشکر شد و کاری به بچه های ما نداشتند و انعکاسش توی خبرگزاری ها به همراه عکس آقای دکتر ایازی معاونت فرهنگی شهرداری تهران همراه شد.

همین امر باعث شد تا در انتهای مراسم و خارج از تالار ایوان شمس، گفتگویی انتقادی با آقای علی حکمتی پور، مدیر اداری معاونت فرهنگی اجتماعی شهرداری تهران، داشته باشیم و صراحتا نسبت به موارد مطرح شده انتقاد و ابراز نگرانی کنیم.

این موضوع ، گذشت؛ تا دوباره همایشی دیگر این بار به اسم افطاری، برگزار شد. البته از مراسم اول تا این مراسم اخیر معاونت فرهنگی شهرداری بیکار نبوده و با تلاش و صرف مبالغی بسیار به بهانه های مختلف مثل سفر کربلای معلا، وبلاگ نویسان را در کنار خود همراه داشتند.

اما در مراسم دوم دوباره حرف و حدیث هایی پیش آمد؛ خصوصا با تغییر و تحولات اخیر در اوضاع و احوال جریانات سیاسی کشور و شکل گیری جبهه پایداری و اختلافات عقیدتی - سیاسی این جبهه با شهردار تهران.

اختلافات بین وبلاگ نویسان بالا گرفت و تزاعات و تحریم هایی شکل گرفت. در ابتدا نظر بنده هم بر نرفتن بود و نرفتم. اما حالا نظر دیگری دارم...

اوایل که وب سایت هایی مثل Facebook, FriendFeed, twitter و ... ظهور کردند. تحریم کردیم. فیـــــلتر کردیم.

اما بعد متوجه شدیم که این موج با این کار ها متوقف نمی شود و یاد گرفتیم, که موج سواری کنیم. خوشبختانه در موج سواری موفق عمل کردیم و با استفاده از ابزار دشمن علیه خودش تاختیم.

حالا هم...

با توجه به این واقعیت که عموم وبلاگ نویسان ارزشی خط فکری-سیاسی متفاوتی با برخی افراد در شهرداری تهران دارند، به راحتی می توان گفت که:

- چه اشکالی دارد با بودجه ایی که قرار است برای کار فرهنگی خرج شود کنار هم جمع شویم و "کار فرهنگی خودمان" را بکنیم؟! به این ترتیب شبهات محل صرف این بودجه کم رنگ خواهد شد.

- در زمینی که برای بازی دیگری طراحی شده، بازی خودمان را بکنیم. محتوای مراسم و گفتگو ها و مذاکرات و میزگرد های غیر رسمی و خودمانی حاشیه این مراسم ها در اختیار خودمان است و به هر نحو که بخواهیم می توانیم آن را سر و سامان بدهیم.

- بچه ها هم آنقدر هوشیار هستند که بدانند کدام کلام و سیگنال را درک و دریافت کنند؛ کدام را رد کنند.

بیاییم از این فرصت های به دست آمده در جهت گفتمان عدالت خواهانه و اصولگرایی اصیل مد نظر خودمان استفاده کنیم. با این شرایط فکر نمی کنم حضور هوشیارانه و فعال در اینچنین همایش هایی مضر و مشکل آفرین باشد. به این ترتیب اختلاف نظر ها هم میان خودمان به حداقل ممکنه خواهد رسید.

همایش مشهد مقدس را از دست ندهیم.

منتظر نظر دوستان هستم.

موفق باشید.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۸ شهریور ۱۳٩٠


مرگ بر بهشتی!؟

سلام.

آیا دوباره تاریخ تکرار می شود؟

آیا دوباره شاهد شعار "مرگ بر بهشتی" از طرف مدعیان دروغین امام و امت خواهیم بود؟

امروز، افرادی که در دهه ۶٠ با جوسازی و ترر شخصیت و سردادن شعار های ظاهرا انقلابی با فشار و در منگنه قرار دادن امام خمینی(ره) میر حسین موسوی را به رئیس جمهور وقت تحمیل کردند با آنهایی که با دروغ پراکنی، هوچیگری و جو سازی، رهبری را تحت فشار قرادادند تا از رئیس جمهور بخواهد معاون اول خود را تغییر دهد؛ چه فرقی با یکدیگر دارند؟

این آقایان را چه می شود؟

چرا برای رسیدن به مقاصد حزبی، گروهی و فردی خود به نام رهبری، از رهبری این همه هزینه می کنند؟

آیا اینکه رئیس جمهور جلوی توصیه نامه ها و رانت ها را در دولت گرفته کار خلافی است؟!

چرا برخی از اینکه دستهایشان از خزانه واموال عمومی کوتاه شده این همه فریاد میزنند؟ چرا باید با جوسازی و سیاه نمایی، علما و بزرگان را نسبت به این وقایع بدبین کنند و برخی از آنها را تا پای صدور بیانیه و خطابه پیش ببرند؟

امان از این قوم! امان از مال دنیا!

این همه فریاد مقام معظم رهبری چرا در گوش این مدعیان(دروغین) دفاع از ولایت نمیرود؟ چرا این همه بلوا به پا می کنند؟ قصد دارند افکار عمومی را از چه چیزی منحرف کنند؟

"یقه‌ى یکدیگر را نگیرند؛ اختلاف سلیقه منتهى نشود به کشمکش و دعوا و چالش و دشمن خونى همدیگر شدن و فراموش کردن آمریکا. متأسفانه بعضى از جناحهاى ما اینجورى‌اند. وقتى با طرف مقابل مخالف میشوند، دیگر آمریکا فراموش میشود، اسرائیل فراموش میشود، مخالفین انقلاب و دشمنان امام فراموش میشوند؛ تضاد اصلى، میشود همینى که در مقابلش قرار دارد! خب، این غلط است."

آیا عوامل فتنه مجازات شده اند؟ آیا فرزندان هاشمی پای میز محاکمه رفته اند؟ آیا تکلیف لیست اسامی مفسدان مشخص شده است؟ آیا اموال برباد رفته به خزانه بازگشته؟ آیا نسبت به تحولات عظیم منطقه کور و نابینا شده اند؟ آیا خطر رژیم صهیونیستی برطرف شده است؟ آیا مستکبران و آمریکا با ایشان دیگر دشمنی ندارند؟

این چه بساطی است که بخاطر چند هکتار زمین و چندین میلیارد پول بی زبان بیت المال به راه انداخته اید؟ به اسم دفاع از ولایت و مبارزه با جریان انحرافی، هر آنچه که سایرین می خواستند و نتوانستند را انجام دادید!

سال ٨٨ گروه فتنه شعار دولت رمال و فالگیر می دادند و امروز شما بر آن صحه می گذارید؟!

فرق شما با فتنه گران ٨٨ چیست؟ اصلا آیا با آنها فرقی هم دارید؟ مردم کدام را باور کنند؟

در پیشگاه خداوند چه جوابی دارید؟

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٠


بحران در استان فارس

سلام.

چندی پیش مطالب "فتنه ایی جدید در شیراز !" ، "کودتا در سپاه پاسداران !؟" و "بحران عدالت در استانداری فارس!" را در خصوص اوضاع و احوال استان فارس را منتشر نمودم.

امروز شاهد شکل گیری تجمعات و اعتراضاتی در شیراز علیه استانداری و وقایع اتفاقیه در عزل و نصب های استانداری هستیم. در همه این امور سپاه پاسداران استان نقش صحنه گردان و هماهنگ کننده مراسم را به عهده دارد.

ضمن احترامی که به حسن نیت و عدالتخواهی معترضین دارم؛ اما چند سئوال از مسئولین محترم سپاه استان پیش رو قرار دارد:

١- آن زمان که آقای احمدزاده کرمانی به عنوان استاندار فارس انتخاب شد چه کسانی از وی به عنوان یک عنصر انفلابی و ولایی یاد می کردند و تکریم می نمودند؟

٢- بعد از آنکه استاندار فارس و دولت به منظور باز گرداندن اراضی مشکل دار به مالکین واقعی آن اقدام نمودند و از قضا چندین هکتار از این اراضی به طرق مختلف (هدیه، واگذاری و ...) در اختیار برخی مرتبطین با سپاه استان و نیرو های وابسطه به جناح راست بود؛ چه کسانی معترض استاندار شدند؟ چه کسانی با تهمت زدن و  بزرگنمایی مشکلات و تحریک ائمه جمعه در پی جوسازی و تخریب وجهه استاندار و دولت برآمدند؟ چه بر سر آن استاندار ولایی آمد؟
(توفیق توبه برای تهمت‌زنندگان به سختی حاصل می‌شود)

٣- این حرف که باید هرچه زودتر تکلیف مدیریت استان مشخص شود صحیح؛ اما آیا پشت صحنه و علت واقعی اعتراضات امروز همان اختلافات مالی-ملکی گذشته نیست؟

دست از این بهانه گیری ها و تهمت ها برداشته و ضمن اطاعت امر مقام معظم رهبری به آرام شدن اوضاع و یاس دشمنان کمک کنید. ولایتمداری عملی امری نیست که با حرف و شعار محقق شود. ضمن آنکه مردم از سپاه پاسداران توقع دفاع از حقوق مردم و بیت المال را دارند نه مشارکت در .....

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠


بحران عدالت در استانداری فارس!

سلام.

چند ماهی است که اخباری عجیب وناگوار از درون ساختمان استانداری فارس به گوش می رسد. مدتی صبر کردم تا صحت اخبار محرز شود. متاسفانه اخبار مختلف از منابع متفاوت این موضوع را تایید می کند.

استانداری فارس

و اما؛ موضوع چیست؟!

بعد از انتصاب جناب آقای احمدزاده کرمانی به سمت استاندار فارس، تعدادی از جوانان مذهبی با روحیه جهادی، بسیجی وار به کمک ایشان شتافته و استاندار را در پیشبرد اهداف و اجرای امور یاری نمودند.

احمدزاده کرمانی استاندار فارس

افراد جذب شده بسته به نوع توانایی و تخصص، در قسمت های مختلف استانداری فارس به کار گرفته شده و از دانش، توانایی، همت، نیت و صداقت آنها بدون عقد هیچ قراردادی  استفاده شد.

پرسنل تازه جذب شده با وعده عقد قرارداد، با تمام وجود خود را در خدمت استاندار، منتسب به دولت عدالت محور، قرار داده و بعضا در دونوبت کاری به انجام وظیفه پرداختند. برخی هم به ماموریت های مختلف شهری، درون استانی و برون استانی اعزام شدند.

اصل بکار گیری نیروی کار بدون قرارداد در استانداری - نمایندگی دولت در استان - امری است خلاف قوانین و عدالت. حقوق و مزایای معوق حدود ٩ ماهه را هم به این موضوع بیافزایید.

طی ماههای منتهی به آخر سال ٨٩ و پس از تغییر و تحولات در برخی معاونتها، روند اخراج نیروهای فاقد قرارداد شروع شد.

در بسیاری موارد روند تسویه حساب با این افراد به این صورت بوده که افراد متاهل حدود ٢۵٠ هزار تومان و افراد مجرد حدود ٢٠٠ هزار تومان به ازاء هر ماه کارکرد و بدون در نظر گرفتن تخصص و ساعت کاری، دریافتی داشتند. در مواردی معدود هم پرداختی هایی حدود ٣٠٠ و ٣۵٠ هزار تومان مشاهده شده.

این روش پرداخت هم با قوانین جاری کشور و حداقل دستمزد مصوب دولت در سال ٨٩ کاملا منافات دارد.

عموما رسم بر آن است که واحد مالی و یا امور پرسنلی سازمان ها و ارگانها وظیفه پرداخت دستمزدها را بر عهده می گیرند. اما افراد تازه تسویه شده، تسویه خود را از واحد حراست استانداری فارس دریافت نموده اند. پرداخت هم به این صورت بوده که پس از امضاء اقرار نامه ای محکم و همه جانبه مبنی بر نداشتن هیچ گونه طلب و حقی، مبلغ مربوطه به فرد پرداخت شده است.

در میان حدودا ٧٠ نفر اخراج شده، هستند افرادی که صبح یک روز کاری در ورودی استانداری از ورود آنها جلوگیری شده و بعد متوجه شده اند که اخراج شده اند.

ای کاش نمایندگی دولت عدالت محور در استان فارس، ضمن رعایت عدالت، پیش از اخراج این افراد، از قبل به آنها اطلاع می داد؛ تا این افراد فرصت تحویل کار خود به سایرین و برداشتن برخی اموال شخصی از محل کار خود را پیدا می کردند.

برخی از افرادی که در پایان سال تسویه شده بودند مجددا با اعلام نیاز مسئولین تعدادی از  واحد ها در ایام تعطیلات نوروز به کار گرفته شدند و پس از پایان تعطیلات و رفع نیاز استانداری، دوباره اخراج شدند.

باز هم عدالت و مردانگی قربانی سوء مدیریت و احیانا سوء نیت برخی آقایان شد.

آنچه در این میان از همه دردناکتر است سوء استفاده از حسن نیت جوانان بسیجی است. جنایتی که با ابزاری تحت عنوان "در راه رضای خدا" و امثالهم،  بار ها و بار ها در نقاط مختلف کشور خصوصا خطه بسیجی پَران فارس شاهد آن بوده ایم.

انما الاعمال بالنیات. آری! خداوند عمل آنهایی که با نیت خیر در این راه قدم برداشتند را در این دنیا و آخرت بدون اجر باقی نخواهد گذاشت. اما نفس عمل سوء استفاده از روحیه جهادی و بسیجی جوانان صادق و خدمتگزار عملی است بسیار زشت و غیر قابل قبول.

امید است که استانداری فارس به عنوان نماینده دولت خدمتگزار و عدالت محور دکتر احمدی نژاد، ضمن بازنگری در روند ناعادلانه موجود در درون خود استانداری، خطی مشی خود را اصلاح کرده و به مسیر عدالت برگردد تا بهانه ای جدید به دست بدخواهان نداده باشد.

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٠


مرگ تدریجی عدالت!

" فائزه هاشمی که در حال هدایت عده‌ای ضدانقلاب و آشوبگر دستگیر شده بود با طرح این ادعا که برای خرید لباس به خیابان ولی عصر آمده بود، آزاد شد".

باز هم "عدالت" پای مصلحت قربانی شد.

باز هم "عدالت" با بی عدالتی تمام پایمال شد.

می گویند "همه در برابر قانون برابرند."  اما امروز 70 میلیون ایرانی مسلمان با تمام وجود خلاف این واژه را لمس می کنند.

می گویند در واژه "عدالت" تبعیض جایی ندارد. اما امروز عدالت یعنی "جامعه طبقاتی".

این چه عدالتی ایست که فقط برای فقرا و مستضعفین شاخ و شانه می کشد و در برابر اغنیا و ذی نفوذان جز ابزار بازی و سرگرمی نیست؟

این چه اسلامی ایست که در گذشته آن سیاه و سفید، فقیر و غنی در کنار هم و با حقوق مساوی قرار داشتند اما امروز باید خاندان هاشمی رفسنجانی ورای قانون بوده و همه را به سخره بگیرند؟!

وای بر قوه قضاییه!

وای بر مجلس خبرگان رهبری!

وای بر مجلس شورای اسلامی!

وای بر نظامی که مصلحت آن در دست هاشمی رفسنجانی و خاندانش قرار دارد!

این چه عدالتی است که امروز شاهد آن هستیم؟

چرا همه مسئولین بلند پایه نظام در برابر این بی عدالتی آشکار مهر سکوت بر دهان خود کوبیده اند.

چرا باید موسوی و کروبی خاتمی که با طناب هاشمی رفسنجانی به ته جاه هلاکت رفته اند سران فتنه خوانده شوند و برایشان پرونده سازی شود ولی فائزه هاشمی رفسنجانی دختر فتنه گر اعظم ول،ول در خیابان ها بگردد و به ریش مردم و نظام بخندد؟!

این چه قانونی است که بسیاری از فریب خوردگان دون پایه جریان فتنه را بلافاصله محاکه میکند و تا پای چوبه دار می برد ولی جرات چند ساعت بازداشت فائزه هاشمی رفسنجانی را ندارد؟

این کدام عدالت است که شهرام جزایری و ریگی ملعون را از خارج از کشور به داخل می کشاند ولی جرات ابلاغ احضاریه مهدی هاشمی رفسنجانی را ندارد؟

چرا کسی به فکر نجات "عدالت" نیست؟!

چرا ...؟!

ترسم از آن است که این "عدالت" طبقاتی و دم دمی مزاج فردا گریبان من را هم بگید چرا که نه در طبقه اغنیا قرار دارم و نه در طبقه ذی نفوذان!

...!؟

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٩


دستگاه عدلیه و بی عدالتی!

سلام.

(امروز ٢۴/٩/٨٩ تاسوعای حسینی(ع))

ابتدا ایام شهادت امام عدالت گستر و آمر به معروف و ناهی از منکر، حضرت امام حسین ابن علی (ع) را به همه آزادگان جهان تسلیت می گویم.

مدتی است به دلیل کاهش شعله (هنوز خاموش نشده) فتنه ٨٨ و مشغله کاری، کمتر فرصت تردد در دنیای سایبر به دست می آید. امروز وقتی داشتم در این دنیای مجازی گشتی میزدم به موضوع "ناله نامه" حسین قدیانی به رئیس قوه قضاییه و به تبع آن مسدود شدن وبلاگ ایشان برخوردم.

با توجه به اینکه متن نامه را همسو و بسیار نزدیک با اعتقادات شخصی خود دیدم به جای تکرار مطالب، عینا متن نامه ایشان را که از سایر وبلاگ ها به دست آمده باز نشر می کنم. شاید در نقش تلنگری بر پیکر مصالحه گران مسامحه کار پدیدار شود. انشاء الله.

فقط یک جمله: به خدا قسم اگر نبود فرمان مقام معظم رهبری مبنی بر صبر و پیگیری امور از مجاری قانونی، امت داغدار و مومنین و پابرهنگان، تا امروز اثری از خاکسر فتنه و فتنه گر برجای نگذاشته بودند.

 

متن نامه:

 

جناب آقای آملی لاریجانی!

 اگر اجازه دهید با احترام اما بی سلام نامه را آغاز کنم که این نامه من به شما نیست؛ ناله من از دستگاه قضاست و ناله را با شیون شروع می کنند نه با درود. پس چه سلامی و چه علیکی؟ و تا دیر نشده بسم الله!

ریاست قوه قضاییه!

این نامه را و در حقیقت این ناله را در حالی دارم مکتوب و فریاد می کنم که در “مسجدالحرامم” و دقیقا نشسته ام مقابل “رکن یمانی”. زادگاه امام عدالت پیشگان که شهید شدت عدل خویش شد. الحمدالله در چنین مکان مقدسی، یارای دروغم نیست و سخن جز به صداقت اما با صراحت نمی توانم بُرد که هر گاه چشم از این صفحه برمی دارم کعبه را خانه خدا را می نگرم و بیش از پیش وجود خدای داور را احساس می کنم. در چنین جایی بر خلاف وجدان، اگر هم بخواهم، توان حرف زدنم نیست. پس با دقت نامه ام را بخوانید و با همت مضاعف ناله ام را گوش کنید.

چند روز پیش و در همین حج و با سوء استفاده از اینترنت پرسرعت آل سعود و به مناسبت رد کردن شمارگان وبلاگم؛ “قطعه مقدس 26″ از عدد یک میلیون بازدید، در قامت یک خبرنگار از دوستانم سئوالاتی مطرح کردم که یکی اش این بود؛ “از 20 نمره، چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید؟”. متاسفانه و در کمال بدبختی، میانگین نمره ایشان به دستگاهی که ریاستش بر عهده حضرتعالی است، از عدد درخشان 5 هم کمتر شد اما نه! اشتباه نکنید؛ نزدیک به 60 عزیزی که در این گفت و گوی اینترنتی شرکت کردند، اعضای سایت بالاترین و جرس نیستند. این دوستان را اگر می خواهید بشناسید در یک جمله خلاصه کنم که؛ “ستاره های حضرت ماه اند” و در فتنه ای که گذشت در فضای سایبر، وبلاگ خود را سنگری برای پاسداری از “خامنه ای. دات. آی. آر” در خط مقدم گوگل کردند و با کمترین امکانات و بی هیچ حمایتی از جانب دولت و حتی حکومت، بدترین فحاشی ها و نارواترین اهانت ها به خودشان و پدر و مادرشان را در کامنت های دشمنان متحمل شدند و دل شکسته شاید، خسته هرگز، و فی المثل با دلی خون از عملکرد دستگاه قضایی، هنوز هم در هر فضایی پای کار انقلاب اسلامی اند. هم ایشان شما را همانطور که “آقا” گفته اند “دانشمندی جوان” می دانند اما شما یک شخصیت حقوقی دارید و یک شخصیت حقیقی. ما حتی اگر شما را عمار سیدعلی بدانیم لیکن به عملکرد شما به عنوان رئیس دستگاه قضایی نمره بدی می دهیم. کاش در اجتماع 110 هزار نفری بسیجیان برگه ای توزیع می شد که شمایان چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید. شک ندارم بیش از همان نمره ای که اهالی پای کار قطعه 26 به دستگاه قضایی دادند، نمی دادند. حقیقت این است که ملت 9 دی و ملت 22 بهمن از دستگاه قضایی ناراحت و عصبانی است. چرا؟ عرض می کنم خدمت تان در نکاتی. خوب دقت کنید.

1- چرا “آقا” همچنان باید از فتنه بگوید و نیز از فتنه گران، اما شما نه؟ آیا شان چه کسی در نظام مقدس جمهوری اسلامی از رهبر بالاتر است. این آبروی ما که به برکت جوشش و حرکت دائمی خون شهدای این نظام است، کی و کجا باید خرج شود و ریخته شود؟ نه خون می دهیم، نه خون دل می خوریم، نه پول و نه آبرو و نه هیچ چیز دیگر. و اینگونه چرا و به کدام دلیل، رهبر انقلاب نباید “این عمار” بگوید؟ راستی که “این عمار” رهبر برای چه بود؟ چه کسانی کدام سنگرها را خالی کردند و تنگه احد را به تونل عافیت و وادی مصلحت فروختند، که چنین شد؟ “این عمار” رهبر یعنی که کوچکی مثل من و بزرگی مثل شما آنطور که باید به وظایف خود عمل نکردیم؛ وای بر من و وای بر شما. که هنوز هم و با گذشت این همه روز و این همه ماه، “حضرت ماه” بیش از من و شما مشغول “آه” کشیدن است؛ نمی شنوید؟ آیا شان شما از رهبر بالاتر است که سران فتنه را “میکروب سیاسی” می خوانند و شما همچنان مشغول نگه داشتن احترام سران فتنه اید؟ “آقا” جز به حکمت سخن نمی رانند. میکروب را از بدن باید درآورد. یعنی باید کُشت. چرا شما هنوز سران فتنه را اعدام نکرده اید؟ به کدام دلیل فقهی؟ چرا؟ موسوی برای بالا رفتن از چوبه دار دیگر کدام بیانیه را باید بنویسد و چه توهینی باید به رهبر بکند؟ وای بر من بچه بسیجی و وای بر شمای رئیس قوه قضا که موسوی نظام ما را که برآمده از خون شهدایی است که پدر من کوچک ترین شان بود، متهم به فرعونی گری می کند و ساکتیم. خدایا بر ما ببخش. شما بفرمایید جناب موسوی در آخرین بیانیه خود، چه چیز دیگری باید می نوشت که کک دستگاه قضایی ما بگزد؟ اینکه با رذالت تمام ادعا کنی؛ مولایی که خود را غلام قنبر علی هم نمی داند، “انا ربکم الاعلی” می گوید، آیا مستحق اندک تذکری از قوه قضاییه نیست؟ هزینه توهین به رهبر در این مملکت، از نظر جنابعالی به عنوان سکاندار دستگاه قضا چیست؟

2- نمی خواهم بر شما جسارت کنم؛ فقط اُف بر من که ادعا می کنم بسیجی ام. تف بر من. موسوی رذل و خبیث که زنش لایق همان جایزه “سکس و فلسفه” مخملباف است، به نظام برخواسته از خون پدرم تهمت فرعونیت می زند، به رهبرم می گوید که ادعای خدایی دارد و من؟ انگار نه انگار. تف بر من. تف بر غیرت نداشته ام که بصیرت نامش نهاده ام. لعنت بر من اگر یک بار دیگر خود را فرزند حاج احمد متوسلیان بدانم که قسم می خورم همین رکن یمانی را همین شکاف کعبه را که اگر بود، سر از بدن موسوی و زنش جدا کرده بود و آن کاری که قوه قضاییه شما، شهامت انجامش را ندارد، انجام می داد. تف بر من. و اف بر شما که یک بار در رژیم شاه، در روزنامه اطلاعات، به امام، اهانت شد؛ آن زمان بیشتر سر و صدا شد که الان. چرا؟ چون یک مشت خواص بی بصیرت، فقط چفیه را در سفر با رهبر و نه در خطر با ولایت به دوش می اندازند. و از جمله این خواص بی بصیرت، یکی هم متاسفانه برادر خود شماست که در روزگار فتنه، پرسه در مه زد و همین که فتنه خوابید با ماه همسفر شد! چیست این که برادرتان می کند آقای آملی لاریجانی؟ چفیه را ایشان چند ماه دیر انداخت روی دوش. وقت فتنه، ریاست محترم مجلس شورای اسلامی کجا بودند؟ می دانید راز سکوت شان را؟ نکته بعدی را بخوانید.

3- آقای آملی! می دانید شما کی و در چه صورتی جرئت می کنید که سران فتنه را دار بزنید؟ فقط در یک زمان. و آن زمان، زمانی است که شما جرئت کنید و اول، یک سیلی محکم بر گوش خواص بی بصیرت بخوابانید؛ جدای از بستگی قومی و خویشی و حزبی و سیاسی شان به خود. من یک سئوال دارم از شما. به چه حقی، اخوی تان به دیدار بسیجیان می رود و سخنرانی می کند؟ و به چه حقی چفیه بر دوش می اندازند؟ با چه رویی؟ ما که بر خلاف بعضی ها در فضا سیر نمی کنیم؛ “آقا” به چه کسانی گفتند “خواص بی بصیرت”؟ قالیباف که خودش مشهدی است و همشهری رهبر! محسن رضایی که زمان جنگ فرمانده بوده! علی لاریجانی که با “آقا” هزار تا عکس دارد که یکی اش را آقای هاشمی با امام نداشت! ناطق نوری چون روزی مالک اشتر علی بودند، احترام شان بر عمارعلی هم واجب! آن یکی که آن جور، این یکی هم که همچین. نکند رهبر منظورشان از خواص بی بصیرت، ما افسران جنگ نرم بودیم؟ یا نکند “آقا” مرادشان از خواص بی بصیرت، دانشمند فارین پالیسی، جناب کروبی بود؟ آیا ما با خودمان تعارف داریم؟ قوه قضاییه باید عده ای را مامور کند تا لااقل اجازه ندهند خواص بی بصیرت با رهبری عکس بگیرند و همسفری کنند. این که دیگر کف خواسته ما از شماست. و اما اینکه چرا برادر شما پرسه در مه زد ایام فتنه را؟ اول اینکه این پرسه در مه زدن را امیدوارم قبول داشته باشید و الا اصلا لزومی ندارد این نوشته را تا انتها بخوانید. چون در آن صورت، من و شما اصلا حرف همدیگر را نمی فهمیم. دیگر اینکه باید بپذیرید که از جمله خواصی که در فتنه 88 بی بصیرتی کرد، اخوی شما بود. و رهبر، بی شک یکی از خواصی را که لااقل در ایام فتنه، بی بصیرت شان نام نهاد، هم ایشان بود. حال می دانید چرا علی لاریجانی در مه پرسه زد؟ این را در یک خط و نکته بعدی و بی هیچ اشاره اضافی می گویم.

4- خواص بی بصیرت، جملگی از این ترسیدند که نظام اگر سقوط کرد، چه؟! بگذار جایی در رژیم بعدی در جمهوری اسلامی قلابی، و نه انقلابی داشته باشیم. ولله به همین خانه خدا قسم به همین رکن یمانی قسم، جز این نبود و همه چیز هم مختصر و مفیدش خلاصه در همین جمله می شود. به خون مطهر پدرم جز این نبود. خودتان هم می دانید که جز این نبود. و صد البته مطمئن تان کنم که این نوشته را این نامه من به شما را و این ناله من از دست شما را رهبر هم خواهند خواند. شک نکنید.

5- این را هم جناب رئیس! مختصر و مفید بگویم؛ اگر شما با سران فتنه و با خواص بی بصیرت که به نظر ما از سران فتنه، منفورترند، تعارف دارید، ما در راه رهبرمان با احدی، حتی با خود حضرتعالی تعارف نداریم. قوه قضاییه بگوید سران فتنه را کی اعدام می کند؟ و اعلام کند که اگر در این کار گستاخی لازم را ندارد، ما حاضریم تک تک سران فتنه را رهسپار جهنم کنیم. آخر کاسه صبر ما لبریز شده است. اگر ما می خواستیم مثل خواص بی بصیرت مثل برادر شما از انقلاب اسلامی دفاع کنیم، به قرآن قسم تا به حال جمهوری اسلامی ده بار کفن پوسانده بود. ما اما مثل پدران مان از رهبر دفاع می کنیم. به همان شور و شری. اگر شما تاب بیانیه های دیگر موسوی را دارید، ما نداریم. ما بی تاب شده ایم دیگر از دست صبر شما.

6- دستگاه قضایی لطف کند و کارنامه خود در قبال فتنه گران را اعلام کند. چند آشوبگر عاشورا توسط شما اعدام شد؟ الان رسیدیم به سالگردش. از این پس هر توهینی که موسوی به نظام مقدس جمهوری اسلامی بکند، ما از چشم صبر شما می بینیم. و چرا نبینیم؟ و اصلا چرا موسوی در بیانیه خود رسما و علنا چند قدم دیگر در فحاشی های خود به جلو برندارد؟ قوه قضاییه که با او با موسوی خوئینی ها با خاتمی با کروبی با عفت مرعشی با محسن هاشمی با فائزه هاشمی و با جمیع آنان کاری ندارد؛ من مانده ام از حجب و حیای سران فتنه! با این دستگاه قضایی، من مانده ام که چرا موسوی رسما به خون شهدا فحش نمی دهد؟ من مانده ام که چرا آشوبگران، دوباره تحرکی از خود نشان نمی دهند؟ با این دستگاه قضایی، چه بزدل اند سران فتنه! و چه بی جگرند آشوبگران عاشورا.

7- لطف کنید و با ما چون شیوخ اهل نصیحت سخن نگویید. ما خود پیر شده ایم از بس در جوانی، پیرهن پاره کرده ایم. ما خود ذغال فروشیم؛ خواهش می کنیم به ما نفرمایید که؛ “آقا” گفته اند سران فتنه را کاری نداشته باشید، تا مردم، خود متوجه قضایا شوند. ما بسیجیان تخسی هستیم؛ لطفا اندرونی و بیرونی نکنید اخبار را. هیچ کس چون ستاره مَحرم راز ماه و اخبار ماه نیست. ما همه چیز را می دانیم. ما اینقدر می دانیم که در روز 9 دی کیفر خواست سران فتنه را ملت نوشت و شما تاخیر کردید در اجرای عدالت. ما ملت پی به فرعونیت سران فتنه، پی به گوساله پرستی شان برده ایم. ما ملت ملتفت شده ایم که سران فتنه گوسفندی به نام سارکوزی را می پرستند. شما لطف کنید و سران فتنه را اعدام کنید. نترسید؛ آب از آب تکان نمی خورد.

8- اینگونه مواقع مدعی باید دلیل اقامه کند. بله! می دانم؛ من اما مدعی نیستم. مدعی شما هستید. شما در مقام عمل و با صبر نابه جای خود ادعا کرده اید که حکم سران فتنه، تا به امروز، اعدام نبوده. غیر از این است؟ بفرمایید با کدام دلیل فقهی و قضایی و محکمه پسند تا کنون موسوی خوئینی ها اعدام نشده است؟ عذر می خواهم از شما. و معذرت می خواهم از همه خوانندگان این نامه… در کدام جماعت و در کدام مجمع مثلا روحانیون و بعضا با حضور  خاتمی و به سرکردگی همین جناب خوئینی ها، گفته شد که؛ “ما این بار باید خامنه ای را از تخت پایین بکشیم؟”. خاتمی پشیمان شده یا موسوی و یا موسوی خوئینی ها و یا کروبی و یا عفت مرعشی؟ کدام شان پشیمان شده اند؟ اینها که همچنان همان راه فتنه را می روند. اما اگر شما بگویید خاتمی پشیمان شده، من به شما عرض می کنم؛ چون در مثل مناقشه نیست، شک نکنید که توبه گرگ، مرگ است. این اداها از نفاق این ملعون است و نه از پشیمانی او. منافق ترین سران فتنه همین خاتمی است. گول این ملعون را نخورید. و آیا جز این است که از اولین آمرین فتنه خانم عفت مرعشی بود؟ “بریزید در خیابان ها”، یعنی جناب آقای آملی! بریزید در خیابان ها و علی را از تخت پایین بکشید. چرا این زنی که آمر فتنه بوده، یعنی آمر محاربین بوده و یعنی آمر به قتل غلام کبیری ها و سایر شهدای بسیج بوده، و به کدام دلیل فقهی در دستگاهی که شما سکان دارش هستید، اعدام نشده؟ شما اعدام نمی کنید؛ توقع دارید این زن برندارد بگوید؛ از مهدی هاشمی به گرمی استقبال خواهد شد؟ با چه کسی تعارف دارید شما؟ با استوانه ها و مکعب مستطیل ها؟ اما ما با خون پدران مان تعارف نداریم. ما الکی این همه سال یتیمی نکشیده ایم. آقای آملی! موسوی در بیانیه آخرش به پدر من اهانت کرد، چون “بابای ماست خامنه ای”. من آن کس را که اهانت به بابااکبر کند در کامنت های وبلاگم، شاید بگذرم، اما از موسوی هرگز. دستگاه قضایی بفرماید کی و کجا موسوی را اعدام می کند، که من کارمند جمهوری اسلامی نیستم که نظم این نظام مقدس ببندد دست و پایم را. من فرزند انقلاب اسلامی ام و کاری به اصول قانون اساسی ندارم. اصول قانون اساسی برای من، خطوط وصیت نامه پدرم است. قوه قضاییه برای خودش بهتر است که سران فتنه را اعدام کند. صبر ما دیگر سر رسیده است.

9- جناب آقای آملی! اگر تا پیش از این اعدام سران فتنه، خواسته از روی حقیقت ما از شما بود، از این لحظه به بعد، مصلحت نظام ایجاب می کند که بر اساس عدل و اصول فقهی و محکمه پسند (که ما نمی دانیم؛ شما که می دانید) سران فتنه را اعدام کنید. نیز باید خواص بی بصیرت را به هر گونه که صلاح می دانید، متنبه کنید که چفیه را لباس شهدا را لطف کنند و ندزدند. چفیه را برادر شما متاسفانه اشتباه گرفته با شال گردن. و با پوتین هم آقای قالیباف عکس بیاندازد، ما را فقط یاد “پوتین” می اندازد که جام جهانی بعدی قرار است در این کشور یعنی “روسیه” برگزار شود. حالا جناب آملی! هی این سبزها بردارند و بگویند “مرگ بر روسیه!”

10- و آخر نکته؛ با خبر شدیم دستگاه قضایی بالاخره جواب استخاره اش را گرفت و شهلا جاهد را اعدام کرد. راستی یک سئوال که بیانگر عمق فشلی دستگاه قضاست و این البته فقط تقصیرش گردن شما نیست؛ اگر قرار بر اعدام این زن بر طبق نص صریح قصاص بود، چرا تا این همه کش دار شد؟ فقط قوه قضاییه می خواست همه دنیا را و همه جهانیان را از این موضوع باخبر کند؟ و سوژه دهد دست این و آن؟ آیا این اعدام می بایست به یک پروژه و یک پروسه برای دستگاه قضایی تبدیل می شد؟ و باز یک سئوال دیگر. آمدیم و آن دنیا همین شهلا جاهد جلوی شما را گرفت، که چرا من را عاقبت اعدام کردید اما سران فتنه را نه؟ جواب شما چیست؟ اگر این بنده مرحومه، آن دنیا یقه دستگاه قضایی را بگیرد که؛ چرا من اعدام شدم و فائزه و مهدی و عفت مرعشی اعدام نشدند؟ جواب شما چیست به عنوان سکان دار دستگاه قضایی؟ و مگر مادر شهید حسین غلام کبیری، بخشیده خانم عفت مرعشی را؟ و مگر ملت 9 دی، این اولیای دم و این اولیای خونِ دل مادران و پدران چند شهید داده، بخشیده اند سران فتنه را؟ و مگر خامنه ای بخشیده سران فتنه را؟ شما متحیرم که از کدام کیسه دارید می بخشید؟ خامنه ای آنقدر مهربان و رئوف است که از حق خود بگذرد، اما از حق خون پدران ما و از حق خونِ دل ما، نخواهد گذشت مولای ما. لبیک به خامنه ای است اعدام سران فتنه. کوچکترین لبیک به خامنه ای است. لبیک بزرگتر به “حضرت ماه” کار ما ستاره هاست. آمریکا و اسرائیل جرئت دارند حمله کنند. مثل سگ از ما می ترسند. آمریکا و اسرائیل با 200 کلاهک هسته ای با 2500 ماهواره جاسوسی، مثل سگ از ما می ترسند، شما ببین سران فتنه مثل چی از قوه قضاییه حساب می برند!

***

این نکته را اما مجزا می نگارم با تفکیک 3 ستاره که در بالا آمد. می دانید چرا “آقا” شما را به جای جناب هاشمی شاهرودی بر این صندلی خطیر گماردند؟ چون شما علاوه بر عنصر فقاهت و دانشمندی، “جوان” هم هستید. یعنی به تناسب مسندی که بر آن تکیه زده اید، جوان هستید. جوان، نه به معنای خامی و ناپختگی، که به معنای انگیزه و شور بیشتر. مهمترین حکمتی که از انتصاب شما به این سمت، من برداشت کردم این بود؛ جوانان معمولا اگر هم بخواهند قربانی کنند، مصلحت را قربانی حقیقت می کنند. یعنی تشخیص مصلحت سنجان را قربانی عدالت می کنند. هیچ اندیشه کرده اید که چرا همواره “آقا” روی جوان بودن شما تاکید می کنند؟ و شما را فقیه جوان و یا اندیشمند جوان می خوانند؟ پیران را مصلحت سنجی رواست و جوانان را به عدالت طلبی شان می سنجند. در این مهم بسی اندیشه کنید جناب آقای آملی. آخر سخن و شاید به قصد مزاح. آن دیگر برادر شما “جواد” در فتنه نمره خوبی گرفت اما چفیه اش را این دیگر برادرتان می اندازد. ما و اخوان لاریجانی را داستان دور و دراز و پر رمز و رازی است. خداوند پدر فرزانه و حکیم تان را که حقا دانشمندی بی همتا و نمونه ای نادر از علمای اهل فضل بود، با “حضرت باقرالعلوم” محشور و مشهور کند. آمین. و از تحمل و سعه صدرتان ممنون. و اینک “والسلام” که در خود “سلام” هم نهفته دارد! علیک اش را می خواهید بگویید؛ سران فتنه را اعدام کنید.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٩
تگ ها : سیاست ، عدالت ، فتنه ، رهبر


ولایتمداری، زوری، نمیشه!

سلام.

ولایتمداری امری است معرفتی. به زور نمی شود کسی را ولایتمدار کرد. شناخت و معرفت افراد از اصل ولایت فقیه، عامل تعیین کننده ولایتمداری آنها است.

آقای هاشمی رفسنجانی و خانواده ایشان طی سالیان اخیر فعالیت های مشکوک و مخربی را در سطح جامعه انجام دادند. اوج این فعالیت ها و تخریب ها را در انتخابات سال 88 شاهد بودیم. آنجا که آقای هاشمی رفسنجانی و خانواده ایشان آشکارا و پنهان رهبری و کنترل فتنه را برعهده داشتند و با سوء استفاده از اندیشه های سیاسی مخالفان آقای احمدی نژاد، آنها را در مسیر منافع و اهداف خانوادگی و گروهی خود هدایت کردند.

آقای هاشمی رفسنجانی در دفاع از خود در برابر منتقدان به دوستی خود با مقام معظم رهبری اشاره می کند. اما انتظار مردم از ایشان در قبال مقام معظم رهبری و جایگاه ولایت فقیه دوستی نیست؛ بلکه مردم از همه مسئولین انتظار تبعیت از مقام ولایت را دارند نه صرفا دوستی.

خبری را در مطبوعات خواندم در خصوص دیدار آقای بادامچیان با آقای هاشمی رفسنجانی. "اسد الله بادامچیان، عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی هدف خود را از این دیدار با هاشمی رفسنجانی انجام وظیفه عنوان کرد و گفت: وظیفه این است که ما در جامعه مسئله جذب حداکثری و دفع حداقلی، وحدت ملی و سخنان رهبر انقلاب را پیگیری کنیم."

جناب آقای بادامچیان! 

لازم است ابتدا عوامل و علل جدایی آقای هاشمی رفسنجانی از بدنه نظام و انقلاب را بررسی نمایید تا بهتر بتوانید در امر جذب عمل نمایید.

یکی از این عوامل که بار ها در سخنان و خطبه های مختلف آقای رفسنجانی عنوان شده؛ مبحث طلبکاری ایشان از مردم و انقلاب است. ایشان خود را طلبکار انقلاب می دانند نه خادم مردم و انقلاب.

موضوع دیگر بحث اطاعت ایشان از ولی فقیه است. به خوبی به خاطر دارم که بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 84، علیرغم توصیه های اکید مقام معظم رهبری در خصوص پرهیز از سیاه نمایی و مایوس کردم مردم، ایشان بار ها با سوء استفاده از تریبون های مختلف ضمن سیاه نمایی های وسیع، با "پیشگویی" احتمال "تقلب" در انتخابات آتی، عملا تخم فتنه را در جامعه منتشر نمودند.

عامل اساسی دیگر خانواده و متعلقات ایشان است. عکس العمل بسیار زشت و خارج از عرف سیاسی و اداری ایشان در انتشار نامه تهدید کننده و بدون سلام ایشان به مقام معظم رهبری در دفاع از فرزندان خود را در این خصوص شاهد بودیم.

جناب آقای بادامچیان!

ضمن احترام به عمل و نیت شما در تحقق جذب حداکثری و دفع حداقلی، باید متذکر شوم که آیا همین آقای هاشمی رفسنجانی و فرزندان و بستگان ایشان عامل اصلی فتنه و تفرقه نبودند؟!

آیا شما قصد دارید به زور ایشان را به خط ولایت باز گردانید؟!

به فرض (محال) که ایشان هم تغییر رویه دادند و توبه نمودند؛ آیا شما می توانید افکار عمومی را هم در خصوص ایشان به زور تغییر دهید؟

آیا روح و قلب جریحه دار شده مردم، از اعمال آقای هاشمی رفسنجانی و خاندان ایشان را هم می توانید به زور ترمیم نمایید؟!

آقای بادامچیان عزیز!

شما آدرس را درست رفته اید. عامل اصلی اغتشاشات و فتنه سال 88 ، آقای هاشمی رفسنجانی و خاندان ایشان بودند ولی بعید می دانم با این قبیل اقدامات نظر ایشان و مردم نغییر نماید.

به امید اجرای واقعی عدالت در جامعه.

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ آبان ۱۳۸٩


کودتا در سپاه پاسداران !؟

سلام.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از بدو تاسیس تا کنون خدمات بسیار و غیر قابل انکاری در جهت حفظ و پاسداری از دستاورد های انقلاب اسلامی ایران، انجام داده است.

یک روز در جبهه و جنگ، یک روز در جهاد عرصه سازندگی، یک روز در جنگ رسانه ای و جبهه سایبری و ...

نیروهای مخلص و بی ادعای شاغل در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به فراخور نیاز کشور در صحنه های مختلف به ایفای نقش جهادی خود پرداخته اند.

در زمانی که بسیاری از شرکت های خارجی بخاطر تحریم های یکجانبه و غیرقانونی، پروژه های در دست اقدام خود را نیمه کاره رها کردند و ایران را ترک نمودند؛ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با به کار گرفتن نیرو های متخصص و متعهد تحت امر خود ، اجرا و پیگیری پروژه های برزمین مانده را پی گرفت.

بخش هایی از سپاه هم به منظور خودگردانی مالی و هدایت برخی فعالیت های اقتصادی با تشکیل شرکت ها و شخصیت های حقوقی مختلف به فعالیت های اقتصادی رو آوردند.

به تدریج شاهد گسترش فعالیتهای اقتصادی سپاه و اشغال برخی سرداران و افسران این ارگان در فعالیت های اقتصادی هستیم.

علیرغم ثمرات بسیار مثبت و قابل تقدیر حضور سپاه پاسداران در فعالیت های اقتصادی برزمین مانده؛ کم کم نشانه ها و علائم ناخوشایندی به چشم می خورد.

اینکه کلیت بدنه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را نیروهای مومن و متعهد تشکیل می دهند جای شک نیست. اما این مطلب به معنی مطلق بودن موضوع پاکدستی و تعهد هم نیست.

متاسفانه اشتغال برخی افراد تهذیب نیافته در برخی مناسب اقتصادی و آلوده شدن تدریجی ایشان با آلودگی های مختلف اقتصادی کمی نگران کننده است. بعضا افراد آلوده به تدریج با نزدیک شدن به حلقه های مافیای اقتصادی و مافیای قدرت، و گسترش و توسعه این محافل بیمار اقتصادی، سیگنال های بسیار خطرناکی برای دستگاه های امنیتی ارسال می کنند.

اگر روزی دست عدالتخواه دولت یا قوه قضاییه و یا هر فرد و یا نهاد عدالت گستر دیگری به منافع اقتصادی و یا سیاسی این افراد برخورد کند و آنها از این ناحیه احساس خطر کنند هر عکس العملی از این عده، محتمل است. کما اینکه دیدیم جناب آقای هاشمی رفسنجانی پس از سالها خدمت، آنگاه که منافع نا مشروع فرزندان خود را در خطر دید، آن کرد، که کسی انتظارش را نداشت.

لذا لازم است که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ضمن بازنگری مجدد در کلیه فعالیت های اقتصادی خرد و کلان بخش های مختلف تحت امر خود، ضمن خروج فوری از فعالیت های غیر ضروری، اقدام به تصفیه پرسنل مورد دار و مشکوک، و یا انتقال آنها به پست های غیر اقتصادی، مبادرت نماید.

ضمنا بدین وسیله توجه سازمان های ذیربط را به برخی سیگنال های مشکوک منتشره در نزاع میان بخشی از سپاه شیراز و فرماندار و استاندار شیراز و فارس جلب می کنم.

امید است با هوشیاری و عملکرد سریع و به موقع مسئولین امر هرچه زودتر جلو فجایع ناگوار آینده گرفته شود.

انشاء الله.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٩


حکم قاضی القضات قبل از دفاع مشایی!

سلام.

در سایت جهان نیوز، مصاحبه ای خواندم با جناب آقای آیت الله یزدی.

در این مصاحبه ایشان انتقاداتی بر عملکرد چند سال اخیر آقایان هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری بیان کردند.

آیت الله یزدی

بنده خواننده مطلب، با توجه به سوابق و مدارک مستند منتشره در رسانه ها از عملکرد آقایان هاشمی و ناطق نوری، انتقاد ایشان را درک کردم.

اما آنجایی که سخنان ایشان به آقای رحیم مشایی می رسد و اتهاماتی از طرف ایشان مطرح می شود، برای بنده قابل درک و قابل قبول نیست. چون هیچ قرینه حقوقی و سند و مدرکی برای این مدعای ایشان سراغ ندارم.

آیت الله یزدی در پاسخ به این سوال که "بعضا اخباری منتشر می‌شود که آقای مشایی نزد علما می‌رود تا مواضع و افکار خود را طرح کند. آیا در این رابطه، برای دیدار، درخواستی از طرف آقای مشایی شده است؟ درخواست ملاقات آقای مشایی با شما بود یا این‌که قصد دیدار با تمامی اعضای جامعه مدرسین را داشت؟ " می فرمایند:

"ما اصلا آقای مشایی را قبول نداریم که درخواست ملاقات بکند و در این جهت آقای احمدی‌نژاد درخواست کرده‌اند که بگذارید آقای مشایی بیاید و حرف‎هایش را شما بشنوید و آقای جنتی همان‎جا گفت: یعنی به ما تهمت ملاقات با فلانی بخورد؟ آقای مشایی این‎قدر پیش ما مردود است که حاضر نیستیم با وی ملاقات کنیم و در این جهت، خودش برای ملاقات درخواستی نداشته. معلوم است که خود وی نیز می‌فهمد؛ بالاخره یک آدمی است که خود را رییس و همه کاره دفتر احمدی‌نژاد می‌داند. البته مشایی آدمی است که از پول و موقعیت استفاده می‌کند و بر این تصور است که با این کارها می‌تواند رییس‌جمهوری آینده شود؛ بنده همین‎جا به شما می‌گویم، در آینده اگر آقای مشایی به‎عنوان رییس‌جمهوری مطرح شود، اولین تشکلی که رسما و صریحا مخالفت خواهد کرد، جامعه مدرسین است و اگر بنده در قید حیات باشم، قطعا با این موضوع مخالفت خواهم کرد و به هر قیمتی که باشد موافقت نخواهیم کرد که آقای مشایی رییس‌جمهوری مملکت شود، ولی در حال حاضر ایشان در خیلی استان‌ها کارهایی را شروع کرده و با پول بی‌حساب مردم که خیلی‌ها از آن اطلاع دارند و در جریان هستند، درصدد رییس‌جمهوری شدن است. "

متاسفانه خبرپراکنی و دروغگویی های برخی نشریات و رسانه های به اصطلاح منتقد مشایی این بار کار دست برخی آیات عظام داده و آنها را هم گرفتار کرده است.

اولین مطلبی که نزد بنده جلب توجه می کند این است که این بزرگواران که در دستگاه قضا هم سابقه طولانی دارند بدون شنیدن دفاعیات مشایی او را متهم شناخته و حکم صادر می کنند.

ایشان در بیانات خود با افتخاری آلوده به "کِبر" از اینکه با آقای مشایی ملاقات نداشته اند یاد می کنند.

آیا محاکمه قبل از شنیدن دفاعیات و صرفا بر اساس ادعا و تحریف اخبار توسط دیگران در اسلام توصیه شده یا اینکه ایشان بر اساس اجتهاد شخصی خود، تصمیم به این امر گرفته اند؟

آیا اینکه بخاطر ترس از حرف مردم، از شنیدن دفاعیات متهم سر، باز می زنند به معنی شجاعت و استقلال رای می باشد؟

به فرض که آقای مشایی منحرف و ملحد. آیا این سزاوار است که به افراد، ولو ملحد، نسبت ناروا و دروغ بدهیم؟

چرا تا امروز کسی مدرکی مبنی بر انحراف آقای مشایی رو نکرده؟

چرا هر آنچه هست، جز تهمت و افترا نیست؟

چرا؟

بنده به عنوان یکی از ارادتمندان این بزرگواران مصرانه خواهش می کنم که اگر غیر از ادعاهای تحریف شده و بعضا دروغ امثال روزنامه محترم کیهان، مدرک و سند دیگری در اختیار دارند، آنرا در اختیار افکار عمومی قرار دهند تا امثال بنده هم از گمراهی و ضلالت نجات یابیم.

خداوند همه ما را به راه راست هدایت فرماید.

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ مهر ۱۳۸٩


آقای شریعتمداری! هدف وسیله را توجیه نمی کند!

سلام.

ظاهرا عده ای قصد ندارند ولایتمداری عملی خود را به نمایش بگذارند و هر روز با به متن آوردن حواشی، قصد جوسازی و التهاب و .... دارند.

متاسفانه جناب آقای شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان، با آن سابقه درخشان و سوابق انقلابی مدتی است که با به متن، کشیدن حواشی، عملا جای موضوعات اصلی و فرعی را عوض کرده.

این روند بعد از فتنه ٨٨ شدت یافته. خصوصا وقتی که این حواشی به نوعی به آقای مشایی، ربط داشته باشد.

این تعصب در مشایی ستیزی جناب آقای شریعتمداری برای من خیلی عجیب به نظر می رسد.

خصوصا اینکه تا امروز هنوز تکلیف سران فتنه روشن نشده، مهدی هاشمی برنگشته و فتنه گر اعظم به عنوان یکی از مسئولین بلندپایه نظام همچنان به کار خود مشغول است و ....

اما ظاهرا این مسائل برای آقای شریعتمداری حاشیه و فرعی محسوب شده و پلک زدن های رحیم مشایی اصلی.

در این متن همچون مطالب گذشته پیرامون آقای اسفندیار رحیم مشایی قصد دفاع از مشایی را ندارم. هدف نهی، از منکری است که به اسم مشایی جامعه را پرکرده.

درست است که در برخی مطالب عنوان شده از طرف مشایی جای "بحث و مجادله علمی" است. اما برخی از مطالب داغ شده و رسانه ای شده او که نُقل محفل منتقدان شده، اصلا جای بحث و تردید ندارد.

اما متاسفانه انعکاس ناقص، غلط و بعضا مغرضانه برخی مطالب وی در رسانه ها و جامعه، زمینه "منکر" مد نظر اینجانب را فراهم نموده است.

 

 

جناب آقای شریعتمداری عزیز!

با وجود این همه کار عقب افتاده و طرح ها و برنامه های در حال اجرا، اگر رئیس جمهور وقت آزاد برای روزنامه خواندن داشته باشد جای تعجب و پیگیری داشت. نه حالا که ایشان به دلیل مشغله فراوان وقت سر خاراندن هم ندارند.

جناب آقای شریعتمداری!

لحن مقاله شما در انتقاد به روزنامه نخواندن آقای رئیس جمهور بوی تهدید و سهم خواهی داشت. البته امیدوارم این فقط نوعی سوء برداشت از جانب بنده باشد.

آقای شریعتمداری!

متاسفانه بسیاری از حملات یا به قولی تذکرات دلسوزانه شما به دولت با منشاء آقای مشایی بر اساس چند فرض غلط استوار است.

در اینجا کاری به رستم نامه شما علیه جمله "نه شرق می خوانم، نه کیهان" آقای احمدی نژاد ندارم. صرفا بخشی از یک پاراگراف شما را که متاسفانه مبنای قضاوت غلط، تهدید، تهمت و افترا شما و برخی دیگر از خوانندگانتان علیه آقای مشایی و چماقی علیه دولت است را مدنظر دارم.

آنجایی که شما می فرمایید "کسی که آشکارا از پایان دوران اسلامگرایی سخن می گوید، صهیونیست های غاصب را «مردم اسرائیل»! و مستحق دوستی! می داند، ناسیونالیسم را به جای مکتب اسلام می نشاند".

1- "پایان دوران اسلام گرایی"


من شخصا فیلم این سخنرانی را دیدم. حق با شما است آقای مشایی رسما جمله "دوران اسلام گرایی به پایان رسیده است" را بیان می کند. اما خداوکیلی آیا منظور آقای مشایی از این جمله همان است که شما با تکرار آن قصد القاء آن را به مخاطبان دارید؟

آیا این نوع عملکرد اخلاقی است؟

آیا این کار در آموزه های دینی جایگاهی دارد؟ ولو آنکه آقای مشایی هزاران عیب و ایراد دیگر هم داشته باشد.

آیا واقعا آقای مشایی میخواهد مجلس ختم اسلام را بیان کند یا اینکه قصد دارد معنا و مفهومی بسیار عمیق و عظیم از دوران پیش از ظهور حضرت حجت(عج) و شرایط لازمه پیش از ظهور و قیام ایشان را بیان کند؟

اصلا آیا شما فیلم این سخنرانی را تا کنون کامل دیده اید؟ یا اینکه فقط چند دقیقه اول را دیده اید و نتیجه گرفته اید؟

آقای شریعتمداری آیا میدانید گناه ناخواسته چندین هزار نفر در ایراد تهمت و افترا در این خصوص به گردن شما و امثال شما است؟

آقای شریعتمداری یک بار دیگر، بدون هر گونه حب و بغض، این فیلم و مفاهیم مدر نظر در این سخنرانی را مرور کنید. شاید که این بار به سوء برداشت ناخواسته خود در این خصوص پی ببرید و استغفار نمایید؟

چه کار دارید این سخنان از حنجره چه کسی خارج می شود. اصلا چشم  هایتان را ببندید و فقط گوش کنید. مگر نه اینکه در آموزه های دینی ما آمده که سخن حق را بشنوید ولو از کافر ؟!

اصلا شاید حق با شما باشد.

چرا هیچگاه کل جملات و کلام مشایی را در این خصوص(دوران اسلامگرایی) به نقد علمی و مذهبی نگذاشتید تا اثباتا به امثال من ثابت کنید که او اشتباه می کند و لازمه حکومت جهانی منجی عالم بشریت این است که همه اول مسلمان شده باشند تا بعد آقا ظهور فرمایند؟

چرا نیمه خالی لیوان سخنان مشایی را دیدید و فقط عبارت "دوران اسلامگرایی به پایان رسیده" او را بزرگنمایی کردید؟

چرا نیمه پر آن که به حق پر معنا و منطبق با آموزه های دینی ما است و در خصوص لزوم آماده کردن مردم دنیا جهت پذیرش حکومت عدالت گستر و نهایتا تشرف به دین اسلام به عنوان کاملترین شریعت الهی(دین عندالله اسلام) می باشد را ندیدید و منتشر نساختید و به بحث نگذاشتید؟

2- مکتب ایرانی

آقای شریعتمداری چوب و چماق دیگری که از آن برای فشار به دولت و تحت تاثیر قرار دادن تصمیمات رئیس جمهور استفاده می شود "مکتب ایرانی" نام دارد.

این بار هم حق با شماست. آقای مشایی صراحتا می گوید "مکتب اسلام دریافتهای متنوعی از آن وجود دارد من یک اشارتی کردم از آن درصحبت قبلی .دریافت ناب از حقیقت  ایمان و وحقیقت توحید وحقیقت اسلام مکتب ایران است."

آقای شریعتمداری اصلا همین آخرین جمله آقای مشایی را به بحث می نشینیم "دریافت ناب از حقیقت  ایمان و وحقیقت توحید وحقیقت اسلام مکتب ایران است".

در کجای این جمله نشان از ناسیونالیسم و تمسک به مکتب شاهنشاهی چند هزار ساله مخصوص ایرانیان دارد؟

آیا درک مفهوم و معنی کلماتی چون "حقیقت ایمان"، "حقیقت توحید" و "حقیقت اسلام"، تا این حد سخت و نا مفهوم است؟ آیا شما از این عبارات چیز دیگری جز "اسلام ناب" برداشت می کنید؟

بنده بی سواد و بی مدرک و بعضی اوقات پا منبری، هرچه نگریستم چیزی جز مفهوم "اسلام ناب محمدی (ص)" از عبارات مذکور برداشت نکردم.

ضمن آنکه آقای مشایی هم در سخنان آنروز خود و هم در سخنان توضیحی پس از آن به کررات بر "اسلام ناب" تاکید دارد و نه چیز دیگری.

اما به نظر بنده هم نحوه بیان این موضوع از طرف ایشان کمی ایراد دارد و ممکن است کج فهم ها و کوته بینان را دچار سوء برداشت نماید.

اما آقای شریعتمداری شما چرا؟ شما که فاضل و اندیشمند و کل نگر و آزاد اندیش و .... هستید؛ چرا برداشت دیگری داشتید؟

اما خدا وکیلی آیا شما می توانید در محضر حق تعالی شهادت بدهید که منظور آقای مشایی چیزی غیر از اسلام ناب بوده؟

آیا شما قبول ندارید که امروز وقتی در دنیا سخن از اسلام می آید تفسیری غیر از تفسیر اسلام ناب در اذهان مردم خصوصا غربی ها به نمایش گذاشته می شود؟

آیا شما تا به حال نشنیده اید که وهابیون و القاعده خود را مظهر اسلام ناب می دانند؟

آیا شما تا کنون اسلام کشور های به ظاهر مسلمان همسایه را ندیده اید؟

آیا همه این مکاتب به ظاهر اسلامی بر اسلام ناب منطبقند؟

آیا شما قبول ندارید که مکتب ایران امروز منطبق بر اسلام ناب است؟

امروز برای اینکه اسلام ناب و حکومت اسلامی برآمده از آن را برای جهانیان مثال بزنید چه می کنید؟

چه مصداقی را بیان می کنید؟

آیا غیر از این است که از ایران اسلامی امروز به عنوان نزدیکترین مصداق به اسلام ناب مثال میزنید؟

اصلا باید ایران اسلامی را مثال بزنید

ایران اسلامی خمینی کبیر را باید مثال بزنید.

یران اسلامی با بیش از 100 هزار شهید را باید مثال بزنید.

یران اسلامی مقاوم و قد علم کرده در برابر یک دنیا استکبار را باید مثال بزنید.

ایران اسلامی مصداق واقعی "هیهات منا الذله" را باید مثال بزنید.

ایران اسلامی مستقل از وابستگی به اجانب را باید مثال بزنید.

ایران اسلامی ولایت مدار و خدا جوی را باید مثال بزنید.

ایران اسلامی مدافع خقوق مستضعفین عالم را باید مثال بزنید.

ایران اسلامی زمینه ساز قیام منجی عالم بشریت را باید مثال بزنید.

ایران اسلامی پیشرفته و متکی به خود را باید مثال بزنید.

اصلا به فرض محال که منظور مشایی در سخنرانی جلسه ایرانیان خارج از کشور همان بوده که شما تفسیر می کنید. آیا از توضیحات بعدی او هم همین برداشت را می کنید؟

آیا وقتی که می گوید "حقیقت اسلام همان است که در سرزمین پاک ایران بر پایه انقلابی بزرگ بر مبنای نهضت حسینی نمود یافته است" باز هم برداشتی لیبرالیستی و غیر مکتبی و غیر اسلامی از این سخنان می کنید؟

چرا تهمت می زنید؟

کجای اسلام آمده که هدف وسیله را توجیه می کند؟

 

3- دوستی با مردم اسرائیل

سال گذشته وقتی دکتر الهام به شیراز آمده بود از او پرسیدم داستان مشایی و دوستی با مردم اسرائیل چیست؟

شرحی از اوضاع و احوال و شرایط متزلزل یهودیان سرزمین های اشغالی پس از شکست در جنگ و ... را بیان کرد و نهایتا تصمیم دولت بر راه اندازی جنگ روانی در سرزمینهای اشغالی و ...

شاید به مصلحت نباشد جزئیات را بیان کنم اما شما که به همه منابع عادی و غیر عادی و محرمانه و فوق سری و .... دسترسی دارید باید بهتر از امثال من بدانید که پشت پرده این سخن مشایی چه بوده و نیت و هدف واقعی وی چه بوده.

در آخر باز هم تاکید می کنم نه مشایی پرستم نه کیهان ستیز!

اما از موج دروغ و منکری که به اسم اسلام و اصولگرایی در جامعه راه افتاده بیزارم. موجی که دامن برخی بزرگان کشور را هم گرفته و متاسفانه ایشان با تکیه بر اخبار غلط و دروغ منتشره در رسانه ها ، سخنانی آلوده به تهمت و افترا بیان داشتند. شاید هم آقای مشایی مشکلات و ایرادات بسیاری داشته باشد ولی حداقل در موارد فوق الذکر بر ایشان ظلمی عظیم روا شده که بهتر است تا دیر نشده در این دنیا حلیت بطلبید.

امیدوارم خداوند همه ما را به راه راست هدایت فرماید.

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ شهریور ۱۳۸٩


پشت پرده مواضع مخالفان مشایی چیست؟!

سلام.

با گذشت بیش از یک ماه از اجلاس ایرانیان خارج از کشور و سخنان آقای مشایی در خصوص "مکتب ایرانی" و توضیحات تکمیلی وی و بیان "مکتب ایرانی همان مکتب حسینی است" و نهایتا اینکه رهبر معظم انقلاب هم در دیدار با دانشجویان در این خصوص فرمودند "باید توجه کنیم که مسائل را اصلى - فرعى کنیم. مسائل درجه‌ى دوم جاى مسائل اصلى را در انگیزه‌هاى ما، در همت ما، در صرف انرژى‌اى که میشود، نگیرد. من عرضم فقط این است"؛ اما هنوز بازار نقدِ انعکاس غلط، و تحریف شده سخنان مشایی، در محافل مختلف هستیم.

به خوبی به خاطر دارم در قائله به پا شده به مناسبت انتخاب آقای مشایی به عنوان معاون اول رئیس جمهور هم، نظر رهبری بر اصلی و فرعی کردن موضوعات و منحرف نشدن از مسائل اصلی مملکت بود.

اما متاسفانه عده ای با ایرادات و پافشاری های کودکانه و جاهلانه خود و برخی هم با شیطنت و موذی گری، کار را به آنجا رساندند که رهبر انقلاب برای حفظ مصالح نظام و وحدت، همان کاری را کردند که امام خمینی در زمان تحمیل موسوی به عنوان نخست وزیر، انجام دادند. ایشان با استفاده از اختیار حکم حکومتی از آقای احمدی نژاد خواستند که در انتصاب مشایی به عنوان معاون اول تجدید نظر کند. همانطور که امام خمینی (ره) از آقای خامنه ای خواستند که موسوی را به عنوان نخست وزیر بپذیرد.

متاسفانه عده ای با تحریف و تفسیر به رای سخنان آقای مشایی، خصوصا در این مورد اخیر، یعنی "مکتب ایرانی"، و انتشار آن در رسانه ها، بذر اختلاف و تفرقه را در کل کشور به زمین نشاندند و هر روز به بهانه ای آن را آبیاری می کنند.

جای تاسف عمیق دارد که این اقدام فتنه انگیزان جدید، دامن برخی مراجع و علما را هم گرفته و این بزرگواران بی خبر از اصل سخنرانی آقای مشایی در خصوص مکتب ایرانی را بعضا وادار به ایراد سخنان و مواضع آلوده به تهمت، دروغ و افترا می نماید.

شاید آقای مشایی ایرادات و اشکالاتی داشته باشد. البته، همه ما این گونه هستیم. اما اینکه چرا عده ای روی وی تمرکز کرده اند جای سوال دارد !

چرا عده ای در برهه های زمانی خاص با بزرگ کردن ایرادات و اتهامات خود نسبت به مشایی قصد تغییر ذائقه رسانه ای کشور را دارند؟

چرا عده ای که متاسفانه مدعی اصولگرایی هم هستند بر خلاف نظر رهبری به جای کمک به دولت برای پیشبرد طرح ها و برنامه های توسعه ایی نظام، مدام با تمسک به بهانه های مختلف چوب لای چرخ دولت می گذارند؟

چرا عده ای خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا جاهلانه با دستآویز قرار دادن بهانه های واهی، با ایجاد مشغولیت های کاذب قصد کند کردن حرکت توسعه ای دولت و نظام را دارند؟

چرا بذر نفاق می پاشند؟

چرا آب به آسیاب دشمنان می ریزند؟

چرا .... ؟

آیا عده ای به سهم خواهی و مطالبه حمایت های پیشین خود، بر خواسته اند؟!

نمیدانم!

نمیدانم پشت پرده این همه سیاه نمایی, ریا و فریبکاری چیست!؟

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٩


فتنه ایی جدید در شیراز !

در آخرین ساعات روز سه شنبه ١٣ مهر ماه ٨٩ اس ام اس ی از شماره ٠٩٣٩آخرش هم ٢۵٨٣ آمد؛ با این متن:

"سردار مؤیدی (فرمانده انتظامی فارس): در مساله عدم تخلیه مسجد قبا از مریدان دستغیب در روز قدس، فرمانداری شیرازی مقصر است. (ن.پ ، با ص ر)"

متاسفانه جریانی مرموز قصد تخریب وجهه فرماندار و استاندار عدالتخواه و ولایتمدار شیراز و فارس را دارند.

لازم دیدم مطلب منتشر نشده ام را با عنوان "ناگفته ها و حواشی ماجرای مسجد قبا" که در مورخه ١٧ شهریور ماه ٨٩ و پس از فجایع و جنایات روز قدس در مسجد قبا به نوشته تحریر در آورده بودم را منتشر نمایم. تا امروز صرفا بخاطر جلوگیری از بهره برداری و سوء استفاده فتنه گران سبز از انتشار آن خودداری کرده بودم. امید است که گامی در جهت نیل به عدالت و ضربه ای بر پیکر مافیای استان فارس باشد.

این راه را جز جهاد فی سبیل الله نمی بینم.

و اما متن مطلب منتشر نشده اینجانب:

سلام.

روز قدس سال ٨٩ جنایاتی در مسجد قبا رخ داد که بخشی از آن را در مطلب "جنایت در مسجد قبا !" بیان کردم.

اما این ماجرا ابعاد ناگفته دیگری هم دارد که بیان خواهم کرد.

ابتدا لازم است مقدمه ای از پیش زمینه برخی اتفاقات را بیان کنم.

در هفته های اخیر موضع گیری برخی مسئولین استان علیه فرماندار جدید شیراز آقای حسین قاسمی و استاندار فارس آقای روح‌الله احمدزاده کرمانی شدت گرفته است.

در این میان مواضع حجت الاسلام ابوالقاسم علیزاده نماینده ولی فقیه در سپاه فجر استان فارس در هفته آخر مرداد ماه 89 علیه فرماندار و استاندار شاخصترین موضع گیری در این خصوص است.

این مواضع تند و انتقادی در حالی بیان می شود که رهبر معظم انقلاب بار ها بر حفظ اتحاد و یکپارچگی میان خودی ها تاکید داشتند.

بیشترین ایرادی که به استاندار و فرماندار وارد می کنند در عزل و نصب ها می باشد.

عزل افرادی که سالها بر مسند قدرت بوده و نتیجه تلاش هایشان این شده است که امروز در شیراز شاهد آن هستیم؛ و نصب مدیران جدید، جوان، پر انرژی، بعضا ناشناس و از همه مهمتر خارج از دایره بسته مدیریتی افراد سابق.

مقدمه بعدی اینکه درست شب قبل از ماجرای مسجد قبا، جناب آقای حجت الاسلام ابوالقاسم علیزاده، سخنرانی تندی علیه مواضع آقای دستغیب داشتند که فایل صوتی آن در این آدرس قابل دسترسی می باشد.

و اما ماجرا ... (البته از آن همان لحظات و همان زاوایایی که من شخصا دیدم و شنیدم.)

زمانی که وارد مسجد شدم یکی از روحانیون کفن پوش در ایوان مسجد ایستاده و رو به مردم با یک بلندگوی دستی در حال صحبت و سخنرانی بود. جمعیت زیادی هم در حیاط مسجد در آرامش به صحبت های ایشان گوش می دادند.

پشت سر ایشان متوجه جنب و جوشی شدم.

وارد ایوان مسجد شدم.

3 تا 4 نفر سعی می کردند که قفل کتابی نصب شده روی درب ورودی بنای مسجد را شکسته و درب را باز کنند.

جلو رفتم و پرسیدم چه کار می کنید؟

گفتند شما کاری نداشته باش.

تلاش این افراد برای گشودن درب کنجکاوی تعداد دیگری را برانگیخت و جمعی در حدود 10 نفر اطراف درب ورودی تجمع کردند.

در این میان سخنران چندین بار از افرادی که در ایوان تجمع کرده بودند درخواست نمود که ضمن حفظ آرامش به میان جمعیت رفته و ایوان را خالی کنند.

3 تا 4 نفری که قصد باز کردن درب مسجد را داشتند با بی اعتنایی به درخواست های روحانی، مصمم به کار خود مشغول بودند.

لذا تعدادی از حضار مثل بنده معترض این اقدام آنها شدند. این امر باعث شد که مشاجره لفظی میان آنها با سایرین در بگیرد.

به آنها گفتیم شما چرا این کار را می کنید؟

چرا آب به آسیاب دشمن می ریزید؟

چه کسی به شما گفته که این کار را بکنید؟

مقلد چه کسی هستید؟

......

آنها که حالا تعدادشان کم کم بیشتر می شد با قاطعیت و اعتماد به نفس بالا و عموما با تشر و تحکم و تهدید به ما گفتند شما دخالت نکنید. از اینجا بروید. اون مرجعی که به ما گفته این کار را انجام بدهیم به اندازه کافی بزرگ و معتبر هست. دخالت نکنید. مزاحم نشوید . هوا گرم است و می خواهیم برویم تو مسجد بنشینیم و ....

کم کم یک حقله حفاظتی دور 2،3 نفری که در تلاش برای شکستن قفل درب بودند شکل گرفت و از منع و دخالت دیگران جلو گیری می کردند.

من کسی را نمی شناختم. کسی هم مرا نمی شناخت. قصد درگیری هم نداشتم؛ پس، عقب رفتم.

در این بین در میان سخنرانی آن فرد روحانی، چندین بار به وی متذکر شدم که عده ای ساز ناکوک می زنند و در تلاش برای باز کردن درب هستند. حتی چند بار از ایشان خواستم که خود راسا نسبت به نهی این افراد اقدام کند ایشان هم چندباری با گرفتن سر بلندگو به سمت آن چند نفر از آنها خواستند که دست از این اقدام خود بردارند. اما کو گوش شنوا ! گویی آن افراد، اصلا نه صدایی می شنیدند و نه کسی را میدیدند. کما کان مشغول کار خود بودند.

ناگهان در عین ناباوری فردی(نسبتا نوجوان) را دیدم که یک دستگاه "سنگ فرز" در دست داشت. او از کنار دیوار حیاط و از انتهای جمعیت خود را به سمت درب مسجد رسانید. با عجله به سمت روحانی رفتم و گفتم حاج آقا سنگ فرز آورده اند یه کاری بکنید. ایشان هم باز با بلنگو تذکر دادن.

در طول تمام این مدت درگیری های لفظی و بعضا بدنی میان این افراد با سایرین ادامه داشت.

سنگ فرز را به برق زدند. اما خوشبختانه آن پریز، برق نداشت. بعد از کمی جستجوی اطراف، دستگاه سنگ فرز را از مسجد خارج کردند.

قصد داشتند با زدن ضربات میله به قفل، درب را باز کنند. در همین زمان از پشت شیشه سایه دستی را در داخل مسجد دیدیم که قفلی را از داخل به درب زد.

مجددا به سمت درب رفتم و گفتم "دارید زور بی خود میزنید. از داخل هم درب را قفل زده اند. فرضا این قفل را باز کنید، تکلیف قفل داخلی چیست؟ دست از این کار بردارید. دارن فیلم میگیرند. همین الان همه ما روی آنتن شبکه های خارجی و بی بی سی هستیم."

اما فایده ای نداشت و نزدیک بود کتک هم بخورم. باز به سمت روحانی رفتم و گفتم حاج آقا اگر به حرفی که میزند اعتقاد دارید خودتان بیاید و جلو این ها را بگیرید. ایشان با چرخاندن بلدگو به سمت درب و کمی جلوتر آمدن قصد داشتند مطلبی بگویند که یکی از نزدیک درب گفت "داره باز میشه".

آن روحانی هم رو به مردم کرد و گفت درب مسجد که باز شد، کفش هایتان را در آورده و با حفظ آرامش و بدون هرگونه تخریب و تحریکی وارد مسجد شوید ...

دوباره ایشان به مداحی و سخنرانی پرداخت. قسمتی از جمعیت آرام آرام به سمت درب مسجد می آمدند که ایشان گفتند هنوز درب باز نشده. صبر کنید تا باز شود و بعد کفش هایتان را در بیاورید و .....

حدودا همین موقع بود که حجت الاسلام علیزاده و چند روحانی دیگر وارد حیاط مسجد شدند.

آقای علیزاده در تقبیه سخنان چند روز پیش علی محمد دستغیب سخنانی گفتند.

در این بین و همزمان با سخنرانی آقای علیزاده و سایر روحانیون، گروهی که در تلاش برای شکستن قفل درب بودند به سمت پنجره بزرگ وسط ایوان آمدند. آنها قصد داشتند با ازجا کندن نرده های حفاظ پنجره و متعاقبا باز کردن آن، راهی برای ورود به مسجد ایجاد کنند. لذا با کشیدن مکرر نرده ها به سمت خود و فشار آوردن به آن باعث ترک خوردن شیشه پنجره شدند. همین موضوع باعث شد تا افرادی که از قبل در مسجد استقرار داشتند با کنار زدن پرده متوجه حضور این افراد، پشت پنجره شوند.

نقطه آغاز درگیری اولیه همین جا بود.

افراد داخل مسجد با زدن ضربه شدید به شیشه ترک خورده پنجره آن را شکسته و قطعات ریز شیشه را به سمت مردم و سخنرانان روانه کردند. شیشه ها به سر و صورت مستمعین سخنرانی و افرادی که در ایوان حضور داشتند روانه شد.

این عمل چند بار اتفاق افتاد و محدود به شیشه پنجره وسط نشده و پنجره درب ورودی هم از الطاف مسجد نشینان در امان نماند.

همین امر باعث شد ایوان تقریبا تخلیه شده همه به سمت وسط حیاط و دور از شیشه ها بروند.

تعدادی از بچه ها برای مهار این اقدام مسجد نشینان و جلوگیری از اصابت قطعات شیشه به سر و صورت مردم، با پرده، موکت، تخته و ... پشت پنجره وسط و درب ورودی را پوشاندند.

همین موقع از داخل مسجد و از طریق حفره های ایجاد شده در شیشه ها گاز موجود در کپسول آتشنشانی را به سمت مردم متساعد کردند. این عمل چندین بار از داخل مسجد تکرار شد.(عکس ها و فیلم های مربوطه در گزارش اول ماجرای مسجد قبا موجود است). چند بار هم به وسیله دستگاه آبپاش(سم پاش) از حفره های پنجره ها، مایعی بد بو و زنگار مانندی را روی مردم پاشیدند.

بعد از این وقایع آقای علیزاده مسجد را ترک کرد.

روحانیون هم با جمع کردن مردم زیر سایه درخت وسط حیاط به مداحی و سخنرانی پرداختند.

تا این لحظه غیر از حملات از داخل مسجد نشینان، هیچ درگیری فیزیکی بین نیرو ها دو طرف رخ نداده بود.

از کنار آبسرد کن، از درب حیاط مسجد خارج شدم و به کوچه رفتم ظاهرا در کوچه کناری مسجد که در یک سمت آن مسجد قرار دارد و در سمت دیگر حوزه علمیه آقایان، میان افراد دو طرف درگیری لفظیی پیش آمده بود. جناب سرهنگی از نیروی انتظامی به جناب سروانی می گفت "شما اینجا مستقر شوید و اجازه ندهید نیرو های دو طرف با هم درگیر شوند". جناب سروان کاملا جدی و رسمی گفت: "جناب این ها همشون مثل هم هستند و اصلا نمیشه از یکدیگر تشخیصشان داد." این گفتگو تبسمی ملایم و محتاطانه ای رو لب حاضرین در محل نشاند.

نیرو های ضد شورش در کوچه مستقر شدند.

چند نفری با سرو صدا از داخل مسجد خارج شدند. ظاهرا درگیریی میان دونفر (مسن هم بودند) از هواداران دو طرف رخ داده بود. با خارج شدن از مسجد و وساطت مردم،درگیری فیصله یافت.

حضور هواداران آقای دستغیب در میان متحصنین برای فیلم برداری، عکسبرداری و ... بعضا باعث بروز برخی رفتار احساسی میشد.

دو نفر از انتهای کوچه کنار مسجد به سمت درب امارتی در کنار درب ورودی حیاط آمدند. یکی از آنها با کنار زدن مامورین و بالا رفتن از دیوار وارد حیاط آن ساختمان شد و درب را از داخل باز کرد.

بعد از لحظاتی دوباره درب آن بنا باز شد و دو نفر از آن خارج شدند. دست یکی از آنها شیئی شبیه به بطری، پیچیده شده در میان کیسه مشکی رنگ وجود داشت که سعی می کرد آن را مخفی کند. به سمت انتها کوچه رفتند. بعد از این قضیه چندباری رفت و آمد هواداران علی محمد دستغیب را به این مکان مشاهده کردم.

زمزمه هایی از داخل به گوش می رسید که در زیر زمین مسجد درگیری رخ داده. وارد مسجد شدم. آقای ولدان داشت صحبت(یا مداحی) می کرد و بقیه نشسته و گوش می دادند. به سمت درب زیر زمین رفتم. ۶ تا ٧ نفری جلو درب تجمع کرده بودند. گفتم چی شده گفتند چندتا از بچه ها تو زیر زمین گیر افتادن و دارن کتک می خورن. ظاهرا همان گروهی که قصد شکستن قفل درب را داشتند؛ حالا از راه زیر زمین وارد شده اند و به کمین خورده بودند.

از داخل زیر زمین صدای زد و خورد به گوش می رسید و بعضا شیشه های نورگیر زیرزمین با سنگ و ... شکسته می شد.

همین موقع فردی را دیدم که یک بسته "آجر تراش" نمای ساختمان را آورد و آن را باز کرد و کور کورانه تعدادی از آن را به سمت درب زیر زمین پرتاب کرد. به زحمت جلوی او را گرفتیم و گفتیم "چکار می کنی؟" گفت "نامردا دارن بچه ها را لت و پار می کنند". گفتیم "تو که چیزی نمی بینی. اینجوری ممکن است به بچه های خودمان لطمه وارد کنی". به سمت آقای ولدان که زیر درخت با بلندگوی دستی در حال صحبت بود رفتم. گفتم حاجی زیر زمین شلوغه به بچه ها بگین بیان عقب. ایشان هم با قطع صحبتها جهت بلند گو را به سمت زیر زمین گرفتند که به ناگاه یکی از طرف زیرزمین فریاد زد: "حاجی بچه ها را توی زیر زمین دارن می کشن!". با شنیدن این حرف آقای ولدان هم شور حسینی گرفت و جمعیت به سینه زنی پرداختند.

اعصاب ایستادن آنجا را نداشتم. رفتم عقب و کنار آبسرد کن ایستادم.

تا این لحظه جز همان چند نفر که شرح آنها رفت؛ کسی درگیر نشده بود و غیر از داخل زیر زمین بقیه جا ها حالت کاملا عادی داشت. حالت بسیاری از حضار مبهوت و حیرت زده بود.

لحظاتی بعد چند نفری کتک خورده را دیدم که به سمت آبخوری ها می آیند. به سرعت آب به سر و روی خود می زدند. فرد دیگری در پی آنها دوان دوان آمد و گفت "آب نزنید بدتر می شود."

به سمت درب زیر زمین رفتم. بوی تندی در فضا خارج از زیر زمین پیچیده بود. زمزمه "توی زیر زمین، گاز فلفل زدند" به گوش می رسید.

برگشتم سمت آبخوری ها و به نظاره دو، سه نفری که داشتند با گونی های پلاستیکی آبی رنگ روی حیاط سایه بان ایجاد می کردند ایستادم.

هر از گاهی از داخل زیر زمین و از سمت پنجره های نور گیر زیر ایوان مسجد سنگ و تکه آجر به بیرون و به سمت جمع عزاداران پرتاب می شد. درواقع شیشه های این قسمت بر اثر اثابت سنگ از داخل، شکست. به دلیل استقبال نکردن مردم از سنگپرانی های این قسمت و بی پاسخ ماندن آن، سنگ پرانی هم متوقف شد.

کمتر از ۵ دقیقه بعد، آنچه که هیچ کس، انتظارش را نداشت، رخ داد.

تعدادی حدود ١٠ نفر از بچه های مسجد (مانند زنبور های عصبانی) با سنگ، موزائیک و .... از پشت بام مسجد (در واقع بالکن حیاط مانند طبقه سوم مسجد) به سمت عزاداران و روزه داران نشسته روی زمین(روی فرش ها و موکت های به جا مانده از مراسم احیاء شب قبل) در وسط حیاط هجوم آوردند.

خودم موزائیک های درسته، که در کنار سنگ و آجر ، از بالا به سمت پایین پرتاب می شد را دید.

حمله از سمت بام بالای ایوان آغاز شد. برای اینکه از رگبار سنگ و آجر در امان بمانم به سمت درب ایوان در کنار آبسرد کن رفتم و خود را به دیوار چسباندم.

مردم هیجان زده و کاملا غافلگیر شده به سمت درب حیاط مسجد فرار می کردن تا از مسجد خارج شده و در  امان بمانند. تعدادی هم زخمی شده بودند و به تنهایی و یا به کمک دیگران در حال خروج از حیاط مسجد بودند.

چند پیرمرد وحشت زده را در کنار درب دیدم که تلاش می کردند به نحوی خود را از میان جمعیت ازدحام کرده در چهار چوب درب، به خارج از مسجد برسانند.

باران سنگ و چوب به شدت ادامه داشت.

نمی دانم این همه سنگ را از کجا آورده بودند ؟!

تعداد سنگپراکن ها بیشتر شده بود. تعدادی روی پشت بام بالای امارت اداری مسجد آمده بودند. حالا دیگر جای من امن نبود. با احتیاط تمام و چشم به آسمان دوخته و با حرکات زیگزاگ خود را از حیاط مسجد خارج کردم.

مامورین نیروی انتظامی را دیدم که در گوشه ای کز کرده بودند و برای در امان ماندن از باران سنگ، سپر های خود را به یکدیگر چسبانده بودند.

خود را به دیوار بیرونی مسجد چسباندم و دور اطراف را نگاه کردم. از طرف کوچه کنار مسجد هم سنگ می آمد. تعدادی از مامورین و مردم در پناه دیوار های کوچه های اطراف ایستاده بودند.

چسبیده به دیوار، به سرعت خود را به سمت کوچه منتهی به خیابان اصلی رساندم.

در حین فرار و جاخالی دادن به یاد بازی "وسطو" (یا همان وسطی) افتادم و در دل خندیدملبخند

پشت یکی از درب های حیاط که رو به خیابان اصلی باز می شد. ایستاده بودم. اما ترکش آجرها و موزائیک هایی که به اطراف می خورد اجازه ایستادن در کنر درب حیاط را به من نمیداد. عقب کشیدم و در فاصله 6تا 7 متری درب و پشت به خیابان اصلی ایستادم.

یک افسر نیروی انتظامی را دیدم که در پناه ستون آجری کنار درب ایستاده بود و با لبخند از نیروهای تحت امر خود و سایرین می خواست که عقب بروند.

تعدادی از جوانان با پرتاب سنگ از پایین به سمت بالا و پشت بام، مقابله به مثل می کردند.

به آنها گفتم. "نندازید. تعدادی از بچه ها خودمان توی حیاط و زیر درخت پناه گرفته اند. نندازید"

سنگ پرانی لحظاتی آرام و تقریبا متوفق شد.

تعدادی از به سمت حیاط حرکت کردند و عده ایی هم مردم را به بازگشت به داخل حیاط مسجد فرا می خواندند. آرام و با احتیاط وارد حیاط مسجد شدم.

چند نفری از راه پله های بخش اداری مسجدخود را به بام رساندند تا به این وسیله از یورش دوباره مسجد نشینان جلوگیری کنند.

لحظاتی بعد مجددا تعدادی زیادی از طبقه دوم مسجد به پشت بام و افراد مستقر بر آن حمله کردند. این بار تعدادشان خیلی بیشتر و حملاتشان شدیدتر بود. همین لحظه از پایین فرد قمه به دستی را دیدم که به سمت جوانان مستقر بر بام مسجد هجوم می برد. فریاد زدم "قمه دارند، قمه دارند، مواظب باشید".

دوباره باران سنگ شدت گرفت.

دیگه آنجا نماندم و با خروج از حیاط مسجد خودم را به خیابان اصلی رساندم.

جمعیت زیادی در خیابان بودند. تعداد زیادی هم زخمی در اطراف پراکنده بودند.

فریاد زدم "آمبولانس خبر کنید؛ آمبولانس". فردی گفت "آنجا، آنجا هستند."

به سمت میدان روبروی حرم مطهر شاه چراغ (ع) آمدم تعدادی آمبولانس تازه آمده بودند و داشتند آماده کار می شدند. زخمی ها را یکی یکی آوردند که در همان لحظات با موبایل خود چند عکس و فیلم گرفتم.

سنگپرانی همچنان ادامه داشت اهالی مسجد قبا با ورود به بام ساختمانهای اطراف مسجد، تماشاچیان مستقر در خیابان را هم با سنگ های خود مورد نوازش قرار دادند.

تقریبا 1 ساعت از شروع سنگپرانی گذشته بود و کمی آرامتر شده بود که تعدادی نینجای مشکی پوش نیروی انتظامی را دیدم که به سمت مسجد در حرکت بودند.

نینجاها با ورود به مسجد در پشت بام و کوچه مستقر شدند. تقیربا همه چیز آرام شد.

کتک خورده ها و خونی شده ها با مراجعه به حیاط مسجد شهدا (محل اقامه نماز جمعه) به شستو شوی دست و صورت خود پرداختند.

روحانیون هم در کناری با هم در حال صحبت بودند. چند ساعتی اوضاع آرام بود.

بعد از افطار نوجوانی(فکر می کنم افغانی بود، مطمئن نیستم) را دیدم که کیسه بزرگی را پر از مهر نماز کرده و تا من را دید، که به او نگاه می کنم، ناگهان فهمیدم که قصد دارد مهرهای نماز را به سمت مسجد قبا پرتاب کند. به سمت او رفتم. کیسه را زیر بغل زد و به سرعت از درب مسجد شهدا خارج شد کمی به دنبال او رفتم ولی او را نیافتم و به داخل حیاط مسجد شهدا برگشتم.

جلسات پراکنده ای با حضور افراد مختلف در جای جای حیاط مسجد تشکیل می شد. سعی می کردم از محتوای آنها مطلع شوم و دائم از مکانی به مکان دیگر می رفتم.

در طول این مدت و تا حوالی ساعت 23 چندین بار برای بچه ها سخنرانی شد.

آنچه بیشتر و پرنگتر از مسائل پیرامون حوادث مسجد قبا، بخه چشم می آمد حملات لفظی مکرر به فرماندار شیراز و استاندار فارس بود. به نحوی که چندین بار نه طعنه از اطرافیان خود پرسیدم "مراسم رسیدگی به جرائم قبایی هاست یا محاکمه استاندار و فرماندار؟"

این همه حمله و هجمه علیه استاندارو فرماندار در آن شرایط، برایم خیلی عجیب بود.

همینطور که جلسات و اجتماعات مختلف شکل گرفته در حیاط مسجد سر میزدم در یکی از اجتماعات جند نفری به کنار یکی از روحانیون رفتم. داشت با موبایل با شخص دیگری صحبت می کرد و بقیه گوش میدادند و منتظر.

روحانی به فرد آن طرف خط تلفن می گفت "حاج آقا ما دیدیم حاج آقا علیزاده، نماینده ولی فقیه، تشریف آوردند و وارد میدان شدند، فکر کردیم [این کار] تایید شده است و هماهنگ شده. والا هیچ وقت جلو نمی رفتیم و بچه ها را باخودمون نمی بردیم.... بله .... درسته ...... ولی ..... ولی من فکر نمی کردم اینطوری باشه ..... فکر می کردم تایید شده است." در بین صحبت ها، این روحانی چندین بار روی عبارات و کلمات "فکر می کردیم تایید شده و هماهنگ شده است" تاکید و تکرار می کرد.

بعد از این مکالمه ایشان برای نحوه ادامه مراسم از بچه ها نظر خواستند که نظرات مختلفی بیان شد. روی تحصن در خیابان کنار دیوار مسجد شهدا و روبروی کوچه منتهی به مسجد قبا توافق شدو بنا شد با جمع کردن همه این موضوع به اطلاع همگان برسد.

ساعت حوالی 23 بود.

همه روبروی کانون فرهنگی "بحر ولایت" جمع شدند. یکی از روحانیون تصمیم بر تحصن را تا زمانی که مسئولین اقدام موثری علیه اهالی مسجد قبا انجام دهند را به اطلاع جمع رسانید.

بناشد تا در خیابان کنار دیوار مسجد شهدا موکت پهن شود تا مراسم دعا و شب زنده داری آغاز شود.

داخل حیاط مسجد شهدا بودم که خبر رسید جلوی درب سمت بازار زرگر های مسجد قبا درگیری شده . خودم را به آنجا رساندم. وقتی به آنجا رسیدم دیدم یکی دو نفر از بچه های بسیجی سر موضوعی که نمی دام چه بود با یکی از درجه داران نیروی انتظامی بگو مگو داردن. داشت موضوع بیخ پیدا می کرد و نزدیک بود که نیروهای تحت امر این درجه دار با سایر بسیجی ها و افراد تجمع کرده در آنجا درگیر بشوند که به میان آنها رفتم و رو به مامورین گفتم" بسه. کافیه دیگه. تشنج ایجاد نکنید. برگردید. برید عقب. تشنج ایجاد نکنید." بعد هم رو به بقیه گفتم: "شما هم برگردید مسجد[شهدا]، بنا نیست خودمان بین هم دیگه درگیری ایجاد کنیم. ایجا چکار دارید؟ با مامور چه کار دارید؟ برگردید. "

خوشبختانه با دخالت یکی دو نفر دیگر از بچه ها همه برگشتند و اتفاق بدی رخ نداد.

داشتیم برمی گشتیم به سمت مسجد تا در مراسم دعا و احیایی که بنا بود به عنوان تحصن در کنار مسجد شهدا برگزار شود شرکت کنیم که دیدم روحانی محترمی که بنا بود در این مراسم شرکت کند سوار بر یک دستگاه خودرو رنو[یا شاید پی کی] محل را ترک کرد.

متعجب از این موضوع به مسجد شهدا رسیدم. در کمال تعجب دیدم هیچ خبری از مراسم تحصن که نیست، هیچ؛ درب مسجد شهدا هم کاملا بسته شده.

بعد از کمی غر و لند در خصوص مدیریت ضعیف این مراسم، من هم به خانه برگشتم.

اما همچنان این سوال برای من باقی مانده که هدف واقعی از به راه انداختن برنامه روز قدس مسجد قبا و تحصن، تنبیه علی محمد دستغیب بوده و یا اینکه تخریب وجهه استاندار و فرماندار در میان اقشار مذهبی و یا اینکه هر دو گزینهسوال ؟!

لازم است تحقیق و بررسی شود تا مشخص شود آن عده محدود که مدام در تکاپو برای ورود به مسجد و برهم زدن آرامش جمع بودند چه کسانی هستند و از طرف کدام مقام مسئول دستور ورود به مسجد، به هر نحوی را داشتند؟

الله اعلم.

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٩


جنایت در مسجد قبا !

سلام.

جمعه 12 شهریور 1389 مصادف با روز قدس.

راهپیمایان روزه دار بعد از اقامه نماز جمعه به نشانه اعتراض به سخنان علی محمد سربی(دستغیب) خواهر زاده شهید محراب آیت الله دستغیب، در خصوص توهین به ولایت فقیه و "شجره خبیثه" خواندن ولایت فقیه، در حیاط مسجد قبا تحصن نمودند.

هدف از تحصن انتظار جهت پاسخگویی مسئولین در خصوص رسیدگی به پرونده جرائم علی محمد سربی ملقب به علی محمد دستغیب و طلاب و حامیانش عنوان شد.

در این تحصن آرام مردم ضمن برخی شعار های انقلابی و در حمایت از جایگاه ولایت فقیه، به مداحی و نوحه سرایی برای امام اول  شیعیان  حضرت علی مرتضی(ع) پرداختند.

تحصن مردم روزه دار در حیاط مسجد قبا

 

تجمع آرام مردم روزه دار در مسجد قبا

 

تحصن آرام روزه داران شیرازی در مسجد قبا در اعتراض به سخنان اخیر علی محمد سربی(دستغیب)

 

در طول این مراسم شاگردان علی محمد سربی(دستغیب) ، داخل ساختمان مسجد موضع گرفته و دربها و پنجره ها را قفل کردن بودند. حتی در طول مراسم در حال جوش دادن برخی دربها از داخل بودند.

روزه داران متحصن در حیاط مسجد در حال عزاداری بودند که به ناگاه قسمتی از شیشه های  درب میانی مسجد از داخل مسجد بر اثر برخورد شدید  شئ نامعلومی متلاشی شد و با تقسیم شدن به قطعات  کوچک به سمت مردم عزادار به حرکت در آمد.

این اتفاق و شکسته شدن شیشه ها از داخل و پرتاب خرده شیشه به سمت مردم چند بار تکرار شد.

اهالی مخفی شده در مسجد با استفاده از منافذ به وجود آمده در شیشه ها، گازی که ظاهرا گاز منتشر شده از کپسول های آتش نشانی بود، را به شدت به سمت روزه داران عزادار پخش کردند. گوشه ای از این عملیات را میتوانید در عکس ها و فیلم های زیر مشاهده نمایید.

اهالی مسجد قبا در حال پاشیدن گاز به یرو روی مردم

 

اهالی مسجد قبا در حال پاشیدن گاز به سر و روی مردم

حمله شاگردان علی محمد سربی(دستغیب) از داخل مسجد به روزه داران عزادار

 

حمله شاگردان علی محمد سربی(دستغیب) از داخل مسجد به روزه داران عزادار



فیلم حمله اهالی مسجد قبا شیراز به روزه داران



فیلم حمله اهالی مسجد قبا شیراز به روزه داران 2

در ابتدای فیلم دوم، شکسته شدن شیشه ها از داخل بر اثر اصابت شئ نا معلوم و پرتاب خورده شیشه به سمت مردم، قابل تشخیص می باشد.

اما باز هم خوارج مستقر در داخل مسجد دستبردار نبوده و با پاشیدن گاز و مایعی بد بو به رنگ آهن زنگ زده به سمت مردم، به آزار و اذیت روزه داران عزادار پرداختند. لذا تعدادی از بسیجیان برای حفاظت از مردم با ایجاد مانع در پشت پنجره ها، سعی در مهار، مهار گسیختگان داخل مسجد نمودند. گوشه ای از این تلاش را می توانید در فیلم دوم مشاهده نمایید.



پس از این فاز از جنایت شاگردان مرجع آمریکایی، علی محمد سربی(دستغیب)، مردم با فاصله گرفتن از درب ها و شیشه ای مسجد، در وسط حیاط مسجد به ادامه عزاداری خود پرداختند.

متحصنین روزه دار قصد داشتند تا زمانی که مسئولین استانی پاسخ قانع کننده ای به درخواست های به حق و انقلابی آنها در خصوص برخورد جدی با عوامل مسجد ضرار شیراز، بدهند به تحصن خود در حیاط مسجد ادامه بدهند. به همین خاطر تعدادی از افراد با استفاده از گونی های پلاستیکی رنگی درحال احداث سایه بان روی حیاط مسجد بودند.
ناگهان عده ای از طلاب و ساکنان مسجد قبا با فریاد و عربده کشان از پشت بام مسجد به سمت مردم در حال عزاداری یورش آورده و آنها را از بالا مورد آماج حملات سهمگین خود با استفاده از انواع سنگ، موزائیک، آجر، چوب و شیشه قرار دادند.
بر اثر این یورش ناگهانی خوارج طغیان کرده، بسیاری از مردم زخمی شدند.
تعدادی از جوانان غیور برای متوقف کردن شورشی ها به سمت پشت بام مسجد حرکت کردن.
خوارج شورشی به داخل مسجد بازگشتند.
مردم هم به امید آنکه ماجرا ختم شده به حیاط مسجد برگشتند.
اما دوباره افسارگسیختگان ساکن مسجد، با تعداد و شدت بیشتر از حمله اول به مردم یورش بردند.

حمله شاگردان علی محمد سربی(دستغیب) از بالای بام مسجد به روزه داران عزادار

به ابعاد و تعداد اشیاء پرنده(سنگ، موزائیک، آجر، چوب و ...) موجود در عکسها دقت بفرمایید.

حمله شاگردان علی محمد سربی(دستغیب) از پشت بام مسجد به روزه داران عزادار



در این مرحله شخصا وجود قمه و چاقو را در دست مهاجمین مشاهده کردم.
مهاجمین این بار به کولر مسجد هم رحم نکردند و با از جا کندن کولر و تکه تکه کردن آن، قطعات کولر را از پشت بام بر سر مردم پرتاب نمودند.

تکه تکه کردن کولر و پرتاب قطعات آن بر سر مردم روزه دار و متحصن در حیاط مسجد قبا

تکه تکه کردن کولر و پرتاب قطعات آن بر سر مردم روزه دار و متحصن در حیاط مسجد قبا


در میان اشیاء پرنده اهدایی از سوی خوارج افسارگسیخته مسجد، قطعات بزرگ سنگ، آجر، چوب، موزائیک، قطعات کولر، میله گرد، لوله های داربست، کپسول آتشنشانی و ... به چشم می خورد.
این عملیات سنگ پرانی به مردم و مامورین نیروی انتظامی ساعتی به طول انجامید. که خود نشان از آمادگی بالا و تدارک از قبل جهت انجام این حمله و یورش می باشد.

سنگ پرانی طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) از بام مسجد به سمت مردم و مامورین

سنگ پرانی طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) از بام مسجد به سمت مردم و مامورین

سنگ پرانی طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) از بام مسجد به سمت مردم و مامورین

سنگ پرانی طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) از بام مسجد به سمت مردم و مامورین

مریدان و طلاب چماق به دست علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا شیراز



مریدان و طلاب چماق به دست علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا شیراز

مریدان و طلاب چماق به دست علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا شیراز

مریدان و طلاب چماق به دست علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا شیراز


فیلم بخشی از مراسم سنگپرانی طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب)

نتیجه این یورش وحشیانه افسارگسیختگان مسجد قبا و مریدان و طلاب علی محمد سربی(دستغیب) به مردم بی دفاع و مامورین نیروی انتظامی بر جای ماندن بیش از 30 مجروح بود. در میان مجروحین تعدادی بر اثر ضربات چاقو و قمه مجروح شده بودند.



طلاب و مربدان مسجد قبا با قمه و چاقو به مردم حمله کردند.

طلاب و مربدان مسجد قبا با قمه و چاقو به مردم حمله کردند.

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا



مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا





مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا


تعداد مجروحین به حدی بود که آمبولانس ها و نیروهای امدادی اعزام شده به محل امکان پذیرش همه آنها را نداشتند. در این بین تعدادی از آمبولانسها جهت انتقال فوری مجروحین بد حال به بیمارستان محل را ترک کردند.





بعد از گذشت حدود یک ساعت از آغاز حملات وحشیانه افسارگسیختگان مسجد قبا به مردم و نیروهای انتظامی، کم کم سر و کله نینجا های مشکی پوش یگان ویژه نیروی انظامی پیدا شد و به سمت مسجد حرکت کردند.

با استقرار مامورین در مسجد، آرامش نسبی به محل بازگشت.
این زمان فرصت مناسبی بود تا زخمی ها خونها را از سر و روی خود شسته و پاک نمایند.
تحصن روزه داران زخم دیده و مجروح داده در مقابل مسجد قبا و در کنار دیوار مسجد شهدا تا افطار ادامه داشت.
اطلاع رسید بعد از نماز و افطار نماینده شورای تامین استان فارس، نتایج جلسه امروز را به اطلاع همه خواهد رساند.
بعد از نماز جماعت و افطار آقای مهدیار به نمایندگی از طرف اعضای شورای تامین ضمن مقدمه چینی مفصل و خسته کننده، در آخر گفت قرار شده یک هیئت از شیراز به تهران برود و یا اینکه از تهران هیئتی به شیراز بیایند تا در خصوص پرونده مسجد قبا تصمیم گیری شود.
این حرف آقای مهدیار به مانند نمک بر روی زخم حضار بود. حضاری که انتظار یک اقدام جدی و عاجل از شورای تامین را داشتند نه "وعده سر خرمن" !
حضار با شعار "مسئولین بی لیاقت! استعفا! استعفا"! ناراحتی خود را نسبت به این بی توجهی مسئولین استان فارس، این ایالت خودمختار، در خصوص اوضاع نا بسامان مذهبی، عقیدتی و فرهنگی سومین حرم اهل بیت عصمت و طهارت (ع) اعلام نمودند.

در میان سخنان آقای مهدیار، ایشان فرمودند دادگاه ویژه روحانیت استان فارس توان و امکان رسیدگی به پرونده علی محمد دستغیب(سربی) را ندارد و باید از تهران در این خصوص اقدام شود.
ایشان با زبان بی زبانی فرمودند که مراجع قضایی استان فقط قدرت برخورد با مردم کوچه و بازار، دانشجویان و امثال طلبه سیرجانی را دارند و در برابر مافیای زر و زور شیراز همچون کودکی خلع سلاح و مطیع هستند.

این قصه همچنان ادامه دارد....

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩


قم و خطر واتیکانیزم!

سلام.

"متن زیر از زبان یک شهروند عادی ایرانی و از نقطه نظر کسی که برخی مخاطرات را به شخصه و بر اساس مشاهدات و استنتاج شخصی درک کرده، بیان می گردد."

سالهاست که حوزه علمیه قم به برکت وجود علما و اندیشمندان بسیار به مرکز علمی عالم تشیع بدل شده.

همین امتیاز بسیاری از علاقه مندان به علوم دینی و معرفت اسلامی را از سراسر ایران و جهان به شهر قم کشانیده و در آنجا ساکن کرده است.

در این بین علاوه بر طلاب علوم دینی علما و فقها هم از شهر های مختلف به قم آمده و در همسایگی حضرت معصومه (س) قرار گرفته اند.

تمرکز علما، فقها، اندیشمندان و شهروندان اهل معرفت دینی در شهر مقدس قم آفاتی برای سایر مناطق در پی داشته که به برخی از آنها می پردازیم.

1- محرومیت شهر ها، حوزه های علمیه و مساجد کشور از برکت وجود علمای اسلام.

2- کاهش سطوح معرفتی و شناخت دینی در سطح شهر ها و حوزه های علمیه.

3- قطع رابطه علما و مراجع دینی با آحاد مردم.

4- کاهش سطحی معرفتی جامعه در اثر فراموش شدن تدریجی علما.

5- کاهش شدید آثار مثبت "تذکر" مستمر علما به رعایت تقوی و شعائر دینی.

6- فاصله گرفتن مردم از دین و معارف دینی و غرق شدن آن ها در روزمره گی.

7- خلاء معرفتی و ظهور مکاتب انحرافی برای پر کردن این خلاء.

8- رواج بدعت.

9- رواج بی بند و باری اخلاقی-معرفتی.

10- کاهش نظارت و حراست معنوی-معرفتی در جامعه.

11- کاهش تشکل های مردمی با محوریت علما و مراجع.

12- مهجور ماندن اندیشه و اجتهاد(معرفتی) بسیاری از علما و اندیشمندان در میان امواج اندیشه حاکم در شهر قم.

 

مصداق برخی از این آثار منفی را امروز می توان در جامعه مشاهده نمود.

- افزایش بی سابقه بی بندو باری فرهنگی در جامعه.

- کاهش نظارت بر عملکرد مسئولین و مردم در شهر های سایر استانها.

- نفوذ افراد، با اندیشه های اسلام سکولار، اسلام التقاطی، حجتیه و بعضا بهایی در جامعه و مساجد. (طی فتنه سال 88 جریان فتنه از این آفت بیشترین بهره عقیدتی-سیاسی را برد.)

قطعا آفات منفی و مصادیق بسیاری را میتوان حول این موضوع بیان کرد. لاکن به همین چند جمله بسنده می کنیم.

انشاء الله که شاهد گسترش روز افزون اندیشه های ناب اسلامی-شیعی در سطح جامعه ایران و عرصه بین الملل باشیم.

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ شهریور ۱۳۸٩


مهندسی فرهنگی

سلام.

خبری خواندم در باب تاثیر مهندسی فرهنگی بلند مدت بر فضای دانشگاهها.

با دیدن عبارت "مهندسی فرهنگی بلند مدت" خاطرات دو دهه گذشته در ذهنم مرور شد.

متاسفانه مسئولین فرهنگی کشور در این سالها هیچگاه به تکنولوژی(!) اصیل مهندسی فرهنگی دست نیافتند.

طی این سالها دو نوع مهندسی فرهنگی را در جامعه شاهد بودیم. یکی "مهندسی فرهنگی باز"(ول) و دیگری "مهندسی فرهنگی بسته".

مهندسی فرهنگی باز، با آزاد و بی پناه گذاشتن مردم، خصوصا جوانان در برابر مهندسی تهاجمی فرهنگ غرب و اتخاذ موضع انفعال و بعضا عقب نشینی ، بسیاری از داشته های فرهنگی جامعه، خصوصا جوانان را بر باد فنا داد.

اما مهندسی فرهنگی بسته؛ در این سبک از مهندسی فرهنگی، طراحان بنا را بر "ممنوعیت" می گذارند. فلان مدل پوشش و آرایش ممنوع، فلان رنگ لباس ممنوع، دستگاه ویدئو ممنوع، ماهواره ممنوع، اینترنت ممنوع و ..... طراحان این مدل، با تمسک به قدرت و ابزار حقوقی و قضایی، بدون تدارک سریع و وسیع ابزار و جاذبه های فرهنگی جایگزین، صرفا بر ممنوعیت پای می فشارند.

به عنوان مثال سالهای اول ورود دستگاه ویدئو به ایران را به خاطر دارم. در آن زمان ورود این دستگاه به ایران با ورود فیلم های غربی همراه شد. متاسفانه فرهنگ مهاجم غرب از خلاء تفریحات سالم برای جوانان و خانواده ها، کمال سوء استفاده را برد. در کنار فیلمهای معمولی، اکشن و خانوادگی وارداتی، بازار فیلم های مستهجن هم داغ شد.

مسئولین فرهنگی، خصوصا دست اندرکاران رسانه تصویری کاملا غافلگیر شدند. چرا که مجموع برنامه ها و فیلم های شبکه یک و دو (تنها شبکه های تلویزیونی آن زمان) جوابگوی نیاز های جوانان نبود. لذا مسئولین فرهنگی آن زمان تصمیم بر ممنوعیت این ابزار رسانه ای گرفتند.

جذابیت رسانه ویدئو برای جوانان و خانواده ها، به تقابل میان متقاضیان این ابزار و مسئولین انجامید. شدت این تقابل به حدی بود که با دارندگان و فروشندگان این دستگاه و فیلم های آن به شدت برخورد انتظامی و قضایی می شد تا آنجا که قبح داشتن دستگاه ویدئو در حد گناهان کبیره بود.

همین امر جوانان آن زمان را که به شدت در فقر تفریحات سالم به سر می بردند به سمت تشکیلات زیر زمینی خرید و فروش ویدئو و رد و بدل فیلم های ویدئویی سوق می داد.

سالها طول کشید تا مسئولین فرهنگی با تسلیم در برابر قدرت نفوذ این ابزار رسانه ای در خانواده ها بی سر و صدا ممنوعیت آن را حذف کنند و به فکر ساخت و تهیه محصولات فرهنگی ویدئویی ایرانی-اسلامی جایگزین بیافتند.

اما این مهندسی فرهنگی بسته باعث شد بسیاری از خانواده و جوانان لطمات غیر قابل جبران فرهنگی بسیاری را متحمل شوند. ضمن آنکه همین امر زمینه ساز پذیرش مهندسی فرهنگی باز دولتهای بعدی شد.

متاسفانه افق دید هر دو مکتب مهندسی فرهنگی باز و بسته، کوتاه مدت بوده و صرفا جهت رفع نیاز های مقطعی طراحی شده اند. گواه و سند این حرف را هم در وضع نابهنجار فرهنگی امروز جامعه ایران می توان جستجو نمود. کافی است فرهنگ ایران دهه 60 را با فرهنگ امروز جامعه مقایسه نمایید تا فاصله چندین فرسخی فرهنگ امروز را با آنروز و فرهنگ اصیل اسلامی-انقلابی، مشاهده نمایید

آنچه لازمه یک مهندسی فرهنگی صحیح و اصولی می باشد "برنامه ریزی بلند مدت" به همراه "واکنش سریع و صحیح" است. اصولا جنس برنامه های فرهنگی از جنس پروژه های زمانبر است.

به عنوان نمونه در باب نحوه برخورد صحیح مسئولین فرهنگی با مقوله دستگاه ویدئو ، باید به این صورت می بود که:

ابتدا تیم های رصدی و دیده بانی فرهنگی با رصد فعالیت و ابزار های فرهنگ مهاجم غربی، پیش از آنکه دستگاهی مثل ویدئو وارد ایران شود، وجود چنین تکنولوژی و قابلیت های آن را به تیم های فکری فرهنگی اطلاع دهند.

تیم فکری با بررسی ابعاد مختلف ورود این دستگاه به خانه های ایرانی، برای بهره برداری صحیح و بی خطر از آن برنامه ریزی نموده، نتیجه را برای اجرای صحیح، در حداقل زمان به کار گروههای اجرایی ابلاغ نمایند.

در این میان اگر به هر دلیلی تیم اجرا به زمان بیشتری نیاز داشته باشد می توان از ابزار ممنوعیت به عنوان یک عامل کمکی موقت، بهره جست.

در نهایت ضمن تهیه و تدارک وسیع انواع فیلم خانوادگی و آموزشی ایرانی و خارجی، دولت، خود اقدام به توزیع کنترل شده این محصول رسانه ای-فرهنگی در جامعه نمایند.

همین راه کار و روش را می توان در سایر حوزه های نفوذپزیر فرهنگی انجام داد.

تا اینجای کار را می توان به عنوان حداقل های لازم در حوزه "دفاع فرهنگی" نام برد.

اما آنچه لازمه "صدور انقلاب" و زمینه سازی برای حکومت جهانی مصلح موعود، می باشد؛ بسیار بسیار بیش از یک دفاع منفعل فرهنگی است.

بسیاری بهترین دفاع را یک حمله خوب و حساب شده می دانند. در حوزه فرهنگی هم همینگونه است. تجربه چند سال اول انقلاب و اثرگذاری وسیع و سریع انقلاب اسلامی در میان ملت های جهان مؤید همین موضوع است. در آن مقطع جهاد فرهنگی راه افتاده در برابر فرهنگ غرب، با غافلگیر کردن مهاجمان غربی، توانست، اثر خود را در میان ملت ها به جا بگذارد.

اما در اثر غفلت مسئولین فرهنگی، این جبهه به تدریج جهت معکوس به خود گرفت و روز به روز مجبور به عقب نشینی در برابر تهاجم فرهنگی غرب شدیم. تا جایی که شاهد آن هستیم که تعداد زیادی از مبارزان جبهه فرهنگی آن زمان، امروز در خاکریز دشمن و علیه فرهنگ دیروز خود به مبارزه ایستاده اند.

امید است همه مسئولین و بزرگان کشور اعم از سیاسی، مذهبی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ضمن درک تاثیر بسیار بالا و اثر گذار فرهنگ بر همه معادلات سیاسی، اقتصادی، امنیتی، اجتماعی و فرهنگی دنیای امروز، بار دیگر جبهه فرهنگی کشور را از حالت انفعال خارج نموده و با برنامه ریزی صحیح، دقیق و سریع ضمن رفع احتیاجات فوری داخلی، محصولات فرهنگی و اثر گذار خود را در حجم وسیع به دنیا و ملت های آزادیخواه و عدالت طلب عرضه بدارند.

به امید زمینه سازی سریع و صحیح ظهور منجی عالم بشریت(عج). انشاء الله.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٦:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ شهریور ۱۳۸٩


وصله های ناجور

سلام.

مطلب زیر کاملا بر اساس نظر شخصی استوار است. لذا پیشاپیش از همه عذرخواهی می کنم.

در میان جامعه و در میان افرادی که می شناسم بعضا نا همخوانی هایی در میان افراد یا گروهها با اخلاق و رفتارشان مشاهده می کنم.

به عنوان نمونه:

- پروفسور حمید مولانا با دولت احمدی نژاد

- مهدی کلهر با دولت احمدی نژاد

- علی مطهری با اصولگرایی

- علی لاریجانی با اصولگرایی

- علی اکبر هاشمی رفسنجانی با مصلحت نظام

- سید رضا اکرمی با جامعه روحانیت مبارز

-سید رضا اکرمی با اصولگرایی

- قوه محترم(!) قضاییه با عدالت

- ناصر مکارم شیرازی با مسائل سیاسی

- حبیب الله عسکر اولادی با اصولگرایی

- حبیب الله عسکر اولادی با جبهه عدالتخواه

- محسن رضایی با اطاعت امر رهبری

- فراکسیون خط امام با خط امام خمینی(ره)

...

این لیست به مرور تکمیل خواهد شد.

- صادق محصولی با جبهه پایداری انقلاب اسلامی (05-06-1390)

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٩


ایستگاه قطار شیراز

سلام.

بهمن ماه سال 88 سه مطلب با عناوین "بلیت قطار شیراز - مشهد!" ، "گزارش تصویری قطار شیراز - مشهد " و "قطار شیراز - مشهد / تکمیلی" در دفاع از پروژه قطار شیراز مشهد نوشتم. این مطالب در رسانه های گروهی انعکاس گسترده و متفاوتی به همراه داشت.

این بار با رویکردی انتقادی و اعتراضی به این موضوع می پردازم.

روز جمعه مورخ 5 شهریور 89 خیلی اتفاقی از محل احداث ایستگاه راه آهن شیراز عبور می کردم، از دور نگاهی هم به ساختمان درحال ساخت ایسنگاه انداختم، اما متاسفانه با گذشت ٧ ماه از تاریخ آخرین مراجعه بنده به این مکان تا کنون تغییر چندانی در بنای اصلی ساختمان مشاهده نشد.

ساختمان ایستگاه قطار شیراز - مورخ 88/11/09

 

ساختمان ایستگاه قطار شیراز - مورخ 89/06/05

 

علت این همه تاخیر چیست؟

چرا مسئولین استانی و دولت نسبت به اتمام سریع این پروژه جنجالی حساسیت لازم را ندارند؟

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ شهریور ۱۳۸٩
تگ ها : قطار ، شیراز ، سیاست


همه مومنین و دلسوزان، باید مبلغ "مکتب ایرانی" باشند.

سلام.

بیش از هزار سال است که ایرانیان با آغوش باز اسلام را پذیرفته اند و خدمات بسیاری در راه اعتلای اسلام عرضه داشته اند.

در طول تاریخ شاهد ظهور بزرگان فقهی و علمی بسیاری از ایران بودیم. بزرگانی که با رشادت و از جان گذشتگی در راه اعتلای اسلام گام برداشته و مسیر جهانی شدن این مکتب نجات بخش را هموار نموده اند. با گذشت ١۴٠٠ سال از پذیرش اسلام توسط ایرانیان، امروز اسلام و آداب اسلامی به فرهنگ و اندیشه مردم بدل شده.

اما بعضا به دلیل کوتاهی علما و جور زمانه و عناد حکام با اسلام و اندیشه های دینی شاهد افول نور ایمان در جامعه ایرانی بودیم.

امام خمینی (ره) با تکیه بر ایمان و اعتقاد قلبی مردم به اسلام ناب، قیام کرد و بر پایه احکام اسلامی و پس از گذشت ١۴٠٠ از تشکیل اولین حکومت های اسلامی به رهبری پیامبر اکرم(ص) و علی مرتضی(ع)، بار دیگر حکومت اسلامی را در جهان احیا نمود.

جمهوری اسلامی ایران در زمان و مکانی شکل گرفت که در هیچ جای ایرن کره خاکی اثری از حکومت اسلامی به معنی واقعی کلمه نبود.

دول و حکامی بودند که نام اسلام را با خود یدک می کشیدند ، اما هیچ کدام مبین اسلام واقعی و راستین نبودند. به اسم اسلام، فرهنگ و اندیشه های مختلف و بعضا متضادی در میان ملت ها رواج داشت. اما امام خمینی با احیاء اسلام ناب و تشکیل حکومت اسلامی جان تازه ای به اسلام ناب و مهجور مانده بخشید.

امام خمینی (ره) با تبلیغ و پیاده سازی احکام اسلام، تفسیر فراموش شده اسلام واقعی را برای جهانیان خصوصا مسلمانان سرتاسر گیتی بازخوانی نمودند. باز خوانی که به تعبییر خود ایشان از آن به عنوان "صدور انقلاب" نام برده می شود.

در واقع صدور انقلاب به معنی معرفی و تبلیغ اندیشه های احیا شده اسلام ناب است، از مبداء ایران، برای جهانیان. صدوری که از نوع فرهنگی است نه نظامی و حاکمیتی.

در زمان حیات حضرت امام(ره) با توجه به انطباق بسیار زیاد شرایط فرهنگی و عقیدتی ایران با اسلام ناب، تاکید بسیاری بر عبارت "صدور انقلاب" می شد.

همان زمان هم دشمنان و بدخواهان تبلیغات بسیاری علیه ایران راه انداختند. آنها با عباراتی همچون "ایران قصد احیاء و گسترش امپراتوری گذشته خود را دارد" و یا "ایران به سرزمین های عربی چشم دوخته و در اندیشه تصرف سرزمین های دیگر است" و یا ... قصد داشتند در معنا و مفهوم  عبارت "صدور انقلاب" خدشه وارد نمایند و با ایجاد رعب و هراس در میان ملت ها از شنیده شدن صدای انقلاب که همان ندای اسلام ناب و اصیل بود جلوگیری نمایند.

امروز بعد از گذشت ٣٠ سال از آغاز نهضت، به دلیل روزمره گی و اشتغالات مختلف بسیاری از مسئولین رسالت واقعی این انقلاب یعنی صدور انقلاب را فراموش کرده اند. آنها فراموش کرده اند که امام خمینی و مردم در آن زمان برای احیای نهضت جهانی اسلام و تهیه و تدارک مقدمات حکومت جهانی اسلام قیام کردند.

متاسفانه سایه این فراموشی هولناک علاوه بر مراکز سیاسی، بر سر مراکز فقهی، دینی و فرهنگی هم سنگینی بسیاری دارد. به نحوی که در سالهای اخیر دیگر خبری از اندیشه های اصیل انقلابی و اعتقاد عملی به صدور انقلاب در جامعه به چشم نمی خورد. مگر باریکه ای تحت عنوان بازخوانی اندیشه مهدویت.

خوشبختانه امروز دولت، پرچم صدور انقلاب را گردگیری نموده و بار دیگر آن را بر بام اندیشه های ایرانی-اسلامی برافراشته.

شرایط امروز حاکم بر ایران و فرهنگ ایرانی تا رسیدن به مطلوب اسلام ناب محمدی (ص) فاصله بسیاری دارد. اما در میان سایر مکاتب منتسب به اسلام، نزدیکترین و کارآمدترین فرهنگ و اندیشه به اسلام ناب است.

امروز بر همه لازم است که ضمن تلاش برای رفع نواقص موجود، مکتب و اندیشه ایران را که نزدیکترین مکتب پیاده سازی شده به مکتب اسلام ناب است را برای جهانیان معرفی نمایند. تا بدین وسیله مکتب ایرانی، الگویی عملیاتی و اجرا شده ای جهت دستیابی به یک الگوی کامل از اسلام ناب، برای جهانیان بدل شود.

در آخر باید این پرسش را مطرح نمود که چرا برخی خواسته یا ناخواسته و یا دانسته و یا نادانسته قصد دارند از معرفی مکتب ایرانی به عنوان الگوی دستیابی به اسلام ناب و ابزار صدور انقلاب، جلوگیری نمایند؟

والسلام.

 

----------------------------------

مطلب مرتبط:

مشایی و اسلام ناب

----------------------------------

انعکاس:

الف: همه مومنین و دلسوزان، باید مبلغ...

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ شهریور ۱۳۸٩


مشایی و اسلام ناب

سلام.

در سفر عمره مفرده هستیم و از اخبار کاملا به دور. انشاء الله قسمت همه علاقمندان بشه!

به طور اتفاقی خبری از آقای رحیم مشایی شنیدم. پیگیر شدم.

ظاهرا ماجرا از این قرار بوده که ایشان در همایش ایرانیان خارج از کشور مورخ ١٣ مرداد ماه ٨٩ سخنرانی داشتند و مطالبی عنوان کردند که از آن به عنوان "مکتب ایرانی" یاد می شود.

توضیح: من نه مشایی پرستم و نه به هیچ و فرد و گروهی وابسطه. اما از ظلم و دروغ بیزارم؛ خصوصا وقتی که این ظلم از جانب بزرگان باشد.

اگر پیش از مطالعه سخنان مشایی، ایراد، انتقاد، اتهام، افترا، تهدید، تکفیر و .... دیگران را در مورد وی بشنوید یا بخوانید چه خواهید اندیشید؟ جملاتی همچون:

- مشایی پایش را از گلیمش درازتر کرده است.

- کسی که در اسلام و معیارهای اسلامی وارد نیست نیز نباید هرجا هر حرفی را بزند و باید محدود شود.

- مکتب ایرانی مشایی همان حاکمیت لیبرالیسم در جامعه است.

- امروز یکی از منفورترین افراد در مملکت شخص مشائی است.

- مشائی در زباله‌دانی قرار گرفته است.

- سخنان جنجال برانگیز آقای مشائی پوچ است.

- آقای مشائی حق تعیین خط مشی را ندارند.

- سخنان مشایی سبب مخدوش کردن وحدت جامعه می‌شود.

- برای تقویت دولت، مشایی را ساکت کنید!

- «مکتب ایرانی»، نام دیگر «جمهوری ایرانی» است.

- ماندن مشایی در دولت احمدی‌نژاد ولایت‌مداری دولت را زیر سئوال برده و اگر احمدی‌نژاد اقدامی نکند مردم و روحانیت بر اساس وصیتنامه امام این بساط را جمع می‌کنند.

- برخی افراد نا‌لایق و نا‌شایست با اظهارات نا‌مربوط موجب تضعیف دین و روحانیت و طراح سوژه برای دنیا هستند

- این سخنان از نظر شرعی حرام و از نظر قانونی جرم تلقی می شود و پیگرد قانونی دارد.

 

پیش خود می اندیشید که ای داد و ای بیداد! وا اسلاما؛ این مشایی چه گفته که این چنین احکامی علیه وی صادر شده!؟

هیچ!

این بار هم اسلام به خطر نافتاده؛ بلکه ظاهرا چیز دیگری که نمیدانم چیست در خطر است!

این بار هم مثل چندین مورد قبلی جملات وی را تیکه و پاره کرده و سر و ته آن را زده اند؛ حال بر سر جنازه سلاخی شده جملات مشایی نوحه "وا اسلاما" سر می دهند و تحلیل می کنند و حکم صادر می نمایند.

و اما مشایی چه گفته؟ او گفت:

- مشایی با بیان اینکه بدون تکیه بر اندیشه الهی نمی‌توان به افق‌های بلند دست یافت، اظهار داشت: ایرانیان در پایه‌گذاری فرهنگ و تمدن اسلامی ثابت کرده‌اند که به عنوان ملتی غیرعرب در پایه‌گذاری این تمدن نقش‌ و تأثیر بسیار زیادی داشته‌اند. اگر ایرانیان نبودند بی‌تردید امروز اسلام در میان خروارها توهم ناشی از قبیله‌گرایی وقوم‌گرایی عربی مدفون بود. تاریخ حکومت‌های بعد از اسلام و سلسله‌های مختلف نشان می‌دهد آنها بیش از آنکه بر آموزه‌های اسلامی تأکید کنند، به مرام قومی و قبیله‌ای خود پایبند بودند.

- نقلاب اسلامی ایران بازگشت به ارزش‌های انسانی و الهی بود. خاستگاه انقلاب اسلامی در فاصله‌میان ظرفیت‌های عظیم و بزرگ ملت ایران با امکانات در اختیار آنها شکل گرفته است. رمز ماندگاری و پایداری انقلاب اسلامی به دلیل این است که ایرانیان همیشه به دنبال بهترین‌ها هستند. اکنون پس از سه دهه مقاومت و ایستادگی، ملت ایران با نگاه به مسوولیت‌های تاریخی خود به صحنه آمده است تا اثبات کند راه رستگاری جز با بازگشت به ارزش‌های الهی و انسانی امکان‌پذیر نیست.

- اکنون موج بزرگی از انرژی در سرزمین ایران جاری است و هر کجا که نام ایران باشد در آنجا باور و عشق انسان به خدا را می‌روید.

- اگر یافتید جایی را که خدا تکریم شده اما انسان تکریم نشد، بدانید آن خدا همان خدا نیست و به این مسئله یقین داشته باشید و تردید نکنید؛ اگر دیدید جایی انسان تکریم شده است و خداوند پیدا نیست یقین بدانید که آنچه تکریم شده،‌ انسان نیست.

- اگر قدر انسان شناخته نشود، قدر خداوند شناخته نخواهد شد. اگر می‌خواهید خدا را معرفی کنید، انسان را معرفی کنید. چرا که راه دیگری برای معرفی خدا وجود ندارد.

- هر کجا که از عشق، محبت و مهربانی سخن گفته شده ما دفاع می‌کنیم چون حقیقت ایران عشق است و چالش ما با غرب این است که همه حقیقت انسان در غرب عرضه نمی‌شود

- هر کس می‌خواهد خدا را بهتر بشناسد برود و بر شانه انسان بایستد چرا که شرط اول سماع،فلاح و رستگاری درک کردن خود انسان است و شرط دوم محصول شرط اول است و این است که انسان باور داشته باشد که می‌تواند قله‌ها را فتح کند.

- برای ایران فردا و پس‌فردا و هفته‌های بعد روشنی است و برای دشمنان ایران فردا و پس فردا و هفته‌های بعد تاریکی خواهد بود و من به این گفته تاکید دارم و قسم می‌خورم که این یک واقعیت مسلم است.

- اکنون ایرانیان بیدار شدند و مهمترین علامت این بیداری به خود آمدن ایرانی‌هاست. امروز ایرانیان از اینکه ایرانی هستند، احساس عزت می‌کنند.

- هیچ کس بر اساس تصادف احساس عزت نمی‌کند عزت محصول یک برآیند و درک است و البته باید گفت که احساس عزت ایرانی‌ها از جنس ناشی از سلطه و قدرت نیست چون قدرت و سلطه ممکن است غرور بیاورد. این احساس عزت به علت عزت مکتب ایران است و قاطبه ملت ایران این مسئله را درک کرده‌اند. ما از اینکه سرزمینی را به زیر سلطه خود آورده باشیم احساس عزت نمی‌کنیم.

- ما باید فرصتی ایجاد کنیم تا نسل‌های نوی ایرانی با درک عالمانه عزت،‌ فلسفه ایران را بفهمند، مکتب ایران را بفهمند. من بر مکتب ایران اصرار دارم.

 

این ها بخشهایی از جملات مشایی بود. مطالبی که طی آن او اصرار دارد نوع ایرانی اسلام را به عنوان اسلام واقعی و ناب معرفی کند. همان اسلامی که مردم بخاطر آن به رهبری امام خمینی انقلاب کردند، شهید دادند و ایستادند.

وی در همین جلسه پیشاپیش پاسخ منتقدان اینکه چرا روی واژه "مکتب ایرانی" پافشاری دارد را اینگونه بیان می کند:

- برخی‌ها از من خرده می‌گیرند که چرا نمی‌گویی مکتب اسلام و می‌گویی مکتب ایران، متذکر شد از مکتب اسلام دریافت‌های متنوعی وجود دارد اما دریافت ما از حقیقت ایران و حقیقت اسلام، مکتب ایران است و ما باید از این به بعد مکتب ایران را به دنیا معرفی کنیم.

 

واقع امر این است که مشایی به هیچ عنوان قصد و نیت جایگزینی اسلام ناب با فرهنگ ایرانی را ندارد. بلکه برعکس؛ او مکتب ایران امروز را منطبق بر اسلام ناب می داند و معتقد است که ایران امروز در مسیر اسلام ناب قرار گرفته.

تنها انتقادی که به وی وارد است نحوه بیان این مطلب است. نه اصل مطلب.

متاسفانه جریانی مرموز و موذی با ایجاد التهاب مصنوعی و وارونه نمایی، زمینه درگیری، نفاق و فریب ساده اندیشان زودباور را فراهم نموده اند.

این مطالب به معنای تطهیر آقای مشایی نیست. ایشان هم انسان است و جایز الخطا و مسئولیتش هم بر عهده خود شان است . اما ایراد ایراد گیرندگان که بر مبنای این عبارت دروغین که "مشایی مکتب ایرانی را جایگزین مکتب ناب اسلامی معرفی کرده است"، از اساس غلط و سراسر دروغ و افترا است.

امید است مسئولین، خصوصا بزرگان دینی با تمسک به آموزه های دینی و آیه شریفه (( وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ ))، پیش از اظهار نظر و صدور حکم، از اصل موضوع مطلع شوند و سپس لب به سخن بگشایند. چراکه معاندین و منافقین و شیاطین بسیاری در تلاشند تا این مردم و این کشور را از راه به در نمایند.

آیا این گونه قرار است کرسی های آزاد اندیشی مدنظر مقام معظم رهبری را مدیریت نماییم؟ وقتی با اندیشه کسی که در محتوی ایرادی ندارد و با ما هم عقیده است و فقط در ظاهر کلمات و جملات قابل نقد ، این گونه برخورد می شود؛ وای به حال دگر اندیشان!

متاسفانه مواضع تند و دفعی بزرگان در برابر ظاهر سخن و اندیشه افراد، برای اسلام و مسلمین ، به مراتب خطرناکتر است و بهانه ای دست معاندین می دهد تا با تمسک به ساده انگاری و ظاهر بینی برخی افراد، تیشه به ریشه اسلام ناب بزنند.

پسندیده آن بود که به جای این همه هجمه، همگان برای اصلاح اندک ایراد ظاهری کلام، دست به دست هم میدادند و با تبیین و تفسیر صحیح اصل موضوع به جای نفاق و سیاهی زمینه وحدت و هدایت را فراهم می نمودند.

خدایا همه ما را به راه راست هدایت فرما!

 

-------------------------------

مطلب مرتبط:

همه مومنین و دلسوزان، باید مبلغ "مکتب ایرانی" باشند.

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٩


فرزندان هاشمی رفسنجانی و رئیس موساد در عربستان !؟

مقدمه بحث:

خبر اول: دیدار فاطمه هاشمی با ملک‌عبدالله در جریان سفر به عربستان
          فاطمه هاشمی رفسنجانی در جریان سفر یک ماه قبل خود به عربستان با ملک عبدالله پادشاه این کشور نیز دیدار کرده است.

خبر دوم: سفر رئیس موساد به عربستان
           روزنامه صهیونیستی "تایم" اعلام کرد که رئیس سازمان موساد چند هفته پیش سفری را به عربستان سعودی داشته است.

خبر سوم: سناریو جدید آمریکا برای ایران و منطقه خاورمیانه
            احمدی‌نژاد در خصوص سناریوی آمریکا علیه ایران ابراز داشت: بخشی از روسیه و کشورهای اروپایی را با خود هماهنگ کرده‌اند و برخی در داخل دنباله‌رو آنها هستند که در آینده ابعاد بیشتری از این سناریو را خواهم گفت، خداوند سناریوی آنها را برای ما از جایی که آنها فکر آن را نمی‌کردند، فاش کرد ... تصمیم دارند به برخی کشورهای خاورمیانه حمله نظامی کرده و بعد فلش‌ها را به سمت ما بگیرد که ایران می‌خواهد بمب بسازد، از همین رو باید گفت هدف همه طراحی‌ها و تحریم‌ها برخلاف ادعایشان جلوگیری از پیشرفت و ساختن ایران است.

خبر چهارم: سفر عفت مرعشی و دخترش به دوبی برای دیدار با مهدی هاشمی
           به گزارش رجانیوز، این سفر در حالی امروز (چهارشنبه) انجام شد که سارا لاهوتی دختر فاطمه هاشمی و عماد هاشمی فرزند محسن هاشمی نیز در دوبی به‌سر می‌برند. نفیسه اشراقی و فرزندش زهرا هم پیش از این به دوبی سفر کرده‌اند. تعدادی از اعضای این خانواده در دوبی دارای منزل مسکونی هستند و برخی دیگر نیز مترصد خرید منزل در دوبی هستند.

 

متن:

اخبار منتشر شده خود کاملا گویا و آشکار هستند.

مطلب را در قالب چند سوال مطرح می کنم:

- چرا خانواده هاشمی رفسنجانی، موساد و سازمان سیا تا این اندازه به خاندان وهابی و ضد شیعی سعودی علاقه مند هستند؟

- رابطه سناریو جدید آمریکا برای ایران با سفر رئیس موساد به عربستان و سفر های مکرر خانواده هاشمی رفسنجانی به خارج از کشور خصوصا انگلستان ، امارات و عربستان و خرید خانه در امارات، چیست؟

- فتنه جدید فتنه گر اعظم چیست؟

...

 

--------------------------------------------

اخبار تکمیلی:

سفر مخفیانه فاطمه هاشمی رفسنجانی به استرالیا

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ امرداد ۱۳۸٩


جناب آقای پورمحمدی! چو دانی و پرسی، خطاست!

سلام.

رئیس سازمان بازرسی کل کشور جناب آقای پور محمدی در مصاحبه ای فرمودند: "رسانه‌ها از اعلام اسامی مفسدان اقتصادی استقبال نمی‌کنند"

فرمایش ایشان کاملا متین و صحیح است. در توضیح و تکمیل فرمایشات ایشان باید عرض کنم که نه تنها رسانه ها بلکه مردم هم از انتشار اسامی تعدادی مال مردم خور خرد و ناشناس هیچ استقبالی نخواهند کرد.

 

چرا؟ چرا مردم و رسانه ها از این نوع اطلاعات و اسامی استقبال نمی کنند؟

رئیس سازمان بازرسی کل کشور خود اینگونه پاسخ می دهد: "معمولاً رسانه‌ها به دنبال اطلاع‌رسانی از فساد شخصیت‌های معروف و مشهور هستند"

 

آقای پور محمدی! ظاهرا شما مطالبات مردم را به کلی فراموش کرده اید و همانطور که فرمودید "ذائقه مبارزه با فساد تغییر کرده و اشکال کار اینجاست."

مردم خواهان برخورد قانونی با مفسدان فرا قانونی هستند. اگر هنری دارید در این مورد رو کنید و الا برخورد با چند خلاف کار خرد و ناشناس که هیچ گونه پشتوانه سیاسی، اقتصادی و مطبوعاتی ندارند هنر قابل عرضه ای نیست. این ذائقه شما است که تغییر کرده و دیگر سنخیتی با ذائقه مردم ندارد.

البته از مسئولی که با انکار وجود "مافیا"، کلا صورت مسئله را پاک کرده؛ انتظاری بیش از این نمی توان داشت.

امید است ایشان به جای پاک کردن صورت مسئله و خورده گرفتن به مردم و رسانه های گروهی در دیدگاهها و ذائقه خود بازنگری نمایند.

برخورد و مقابله با مافیای سیاسی-اقتصادی طغیان کرده در مقابل مطالبات عدالخواهانه مردم، با حذف صورت مسئله امکان پذیر نخواهد بود.

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٩
تگ ها : عدالت ، سیاست


تشکیلات، آفتی برای بسیج!

سلام.

سال ١٣٨٩، سال «همت مضاعف و کار مضاعف» بر همگان مبارک! امیدواریم که در این سال بجای حرف، شعار و تبلیغ مضاعف، با به کارگیری همت مضاعف، کار مضاعف هم ارائه شود.

در طول چندین ماه اغتشاشات پس از انتخابات سال ٨٨، نقاط ضعف و قوت فراوانی خود را به نمایش گذاشتند. یکی از نقاط ضعف ، از دید این جانب، ساختار و نحوه سازماندهی جدید بسیج بود. در اینجا قصد آسیب شناسی و تحلیل تهدیدات بسیج و فرهنگ بسیجی را ندارم.

آنچه از گذشته بسیج و عملکرد آن به خاطر دارم، به این شکل بود که هر زمان و هر کجا، بسیجی احساس می کرد به حضور او نیاز است، کاملا "فعال" و "خود جوش" وارد عرصه می شد و به ایفای نقش و وظیفه می پرداخت.

در گذشته بسیجی به حدی از قدرت تشخیص و آگاهی رسیده بود که در موقعیت و شرایط مختلف سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، نظامی-امنیتی و ... ، قبل از آنکه مراکز سازمان یافته و اداری مسئول، وارد عمل شوند کاملا خودجوش و بدون دستور و امریه، وارد میدان شده و به ایفای نقش می پرداخت.

با بازنگری در وقایع دهه اول انقلاب، مشاهده می شود که سازمان ها و ارگان های دولتی و حکومتی معمولا به دلیل ساختار و سلسله مراتب نهفته در آن، از سرعت عمل پایینی در برخورد و مقابله با تهدیدات و خطرات برخوردار هستند. در مقابل، بسیج، که سازمان ،تشکیلات، چارت و سلسله مراتب آنچنانی نداشت و به صورت هسته های چند نفری در مساجد و پایگاه های بسیج، عمل می کرد، در برخورد و مقابله با تهدیدات و مخاطرات پیش آمده و قبل از به میدان آمدن سازمان و ارگان مربوطه، از سرعت عمل و چالاکی قابل قبولی برخوردار است.

 در سالهای اخیر، با تغییر و تحولات بوجود آمده در ساختار بسیج، این مجموعه مردمی به یک سازمان نظامی و تحت امر سپاه پاسداران، تبدیل شده و به تبع آن گرفتار همان اشکالات و نقاط ضعف سازمانهایی با ساختار مدیریتی به روش سلسله مراتب، شده است.

در اغتشاشات سال ٨٨ شاهد حضور دو نوع بسیجی در خیابان ها و جبهه رسانه ای و سایبری بودیم.

گروه اول که از سرعت عمل خیلی خوبی برخوردار بود، افرادی بودند که عمدتا "بسیجی وار" وارد میدان شدند و به مقابله با فتنه گران و کودتاچی ها پرداختند. عموما این افراد منتظر فرمان و دستور نمی نشینند و با تکیه به همان تفکر و فرهنگ بسیجی اوایل انقلاب، به محض احساس تکلیف وارد میدان شدند.

گروه دوم "اعضاء بسیج" بودند که با کمی تاخیر و پس از ابلاغ از بالا، به میدان آمدند. این افراد تازمانی که از طریق سلسله مراتب سپاه به آنها ابلاغ و فرمانی نرسیده بود، کاری را صورت ندادند و عملا به نقش یک واحد نظامی ارتش های منظم، عمل کردند نه یک مجموعه چالاک و با قابلیت واکنش سریع.

لازم است مسئولین با بازنگری در ساختار بسیج و با افزایش سطح آگاهی و بصیرت فرماندهان و مسئولین پایگاه های مقاومت بسیج، با افزایش قدرت مانور و تصمیم گیری آنها، ضمن رفع مشکل "اقدامات خودسر"، چالاکی و پویایی بسیج را به آن بازگردانند تا خدایی نکرده در حوادث و وقایع احتمالی آینده دچار مشکل و تاخیر در اقدام نشویم.

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٩


"جنبش سبز" در 22 بهمن، حماسه آفرید !

سلام.

حضور میلیونی مردم در راهپیمایی 22 بهمن 88، حماسه ایی عظیم و غرور آفرین در سراسر کشور بود.

حماسه ای که انعکاس گسترده ای در رسانه های دنیا داشت.

حماسه ای که کمتر از حماسه 22 بهمن 57 نبود.

22 بهمن امسال رنگ و بوی دیگری داشت.

حضور مردم در 22 بهمن امسال معنی و مفهوم جدیدی داشت.

امسال بسیاری بعد از سالها سکوت به خیابان ها آمدند و حماسه خلق کردند.

 

در این میان نقش "جنبش سبز" را در بروز و ظهور حماسه امسال نمی توان نادیده گرفت.

"جنبش سبز" به مردم انگیزه حضور داد.

"جنبش سبز" باعث بیداری مردم شد.

"جنبش سبز" افکار خاکستری را هم به خیابان ها و راهپیمایی 22 بهمن آورد.

"جنبش سبز" احیاگر افکار امام خمینی(ره) و آرمانهای انقلاب شد.

"جنبش سبز" دشمن شناسی را در عامه مردم تقویت کرد.

"جنبش سبز" ایمان و اعتقادات مردم را تقویت نمود.

"جنبش سبز" سره از ناسره و خودی از غیر خودی را تفکیک کرد.

"جنبش سبز" انقلاب اسلامی ایران را در سطح جهان، رسانه ای کرد.

"جنبش سبز" موجب بازتعریف و معرفی دوباره ایران و تفکر ایرانی-اسلامی در جامعه بین الملل شد.

"جنبش سبز" انقلاب اسلامی ایران را برای چندین سال "بیمه" نمود.

"جنبش سبز" روحانی نما و روحانی فهمیده و واقعی را از هم تفکیک کرد.

"جنبش سبز" مسئولین دلسوز را از رانتخواران جدا کرد.

"جنبش سبز" درجه پایبندی مسئولین به قانون اساسی را آشکار کرد.

"جنبش سبز" عبارت التزام عملی به جمهوری اسلامی و ولایت فقیه را ترجمه کرد.

"جنبش سبز" لزوم وجود ولی فقیه مدیر، مدبر، شجاع و آگاه به امور زمانه را در راس نظام تبیین نمود.

"جنبش سبز" برای مراجع عظام تقلید هم، آزمون سختی بود.

"جنبش سبز" عامل تجدید بیعت دوباره و آگاهانه مردم با اصل ولایت فقیه و ولایت امام خامنه ای، هست.

"جنبش سبز" ساده لوح ها و احمقان را از صاحبان بصیرت جدا کرد.

"جنبش سبز" صحنه های زنده ای از وقایع و خیانت های زمان خلافت حضرت علی(ع) را به نمایش گذاشت.

"جنبش سبز" ...

و سرانجام: "جنبش سبز" حبابی بود که در 22 بهمن 88، ترکید!

"اگر خدا بخواهد، عدو شود سبب خیر"

والسلام.

عملیات"اسب تروا"ی مهاجرانی برای تسخیر ناگهانی میدان آزادی در روز 22 بهمن!

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها : سیاست ، رهبر ، انقلاب ، ملت


هشدار به تابناک !

سلام.

پیرو مجموعه لجنپراکنی و سیاه نمایی های صورت گرفته توسط سایت تابناک (وابسته به محسن رضایی) طی چند سال اخیر، خصوصا در زمان انتخابات و پس از آن؛ به مسئولین، گردانندگان و حامیان آشکار و نهان آن هشدار می دهیم، در صورت ادامه مسیر فعلی و توبه نکردن، در آینده ای بسیار نزدیک و پس از فیصله دادن کار سبزک ها، نوبت به شما و امثال شما خواهد رسید.

پس منتظر مردم همیشه در صحنه و هوشیار باشید!

فعلا همین!

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸۸


آقای سید حسن، جهت را اصلاح کنید!

سلام.

متن نامه ای از سید حسن خمینی به ضرغامی، رئیس، صدا و سیما منتشر شد. موضوع نامه از اینجا آغاز می شود که سید حسن می گوید "چنانکه از منابع موثق شنیده‌ام، برنامه‌ای تحت عنوان شاخص، در تلویزیون پخش می‌شود".

با باقی نامه، و اینکه ایشان از چی به چی رسیده و چه چیزی را تقبیح می کند؛ کاری ندارم.

ایشان از منابع "موثق" شنیده اند که تلویزیون برنامه ای تحت عنوان "شاخص" پخش می کند.

امروز، کمتر بیننده ای را می توان یافت که از برنامه "شاخص" که به بازخوانی فرمایشات امام خمینی (ره) اختصاص دارد، و در اکثر بخش های خبری شبکه های مختلف سیما پخش می شود، اطلاع نداشته باشد. با این حال، جای تعجب دارد که آقای سید حسن، تا کنون این برنامه را ندیده اند و "منابع موثق" در این خصوص به ایشان اطلاع رسانی کرده اند!

آیا ایشان در خانه یا محل کار خود "تلویزیون" ندارند؟! غیر ممکن است.

آیا ایشان ،که هیچ مسئولیت اجرایی در کشور ندارند، اصلا وقت روشن کردن تلویزیون ،حتی برای شنیدن اخبار کشور، را ندارند؟ خیلی عجیب است!

آیا ایشان آنقدر فرصت نداشتند که قبل از وقت گذاشتن برای تحریر نامه، همان شب، چند دقیقه ای را به تماشای برنامه "شاخص"، که از یکی از بخشهای خبری سیما پخش می شد اختصاص دهند و این برنامه را بدون واسطه "منابع موثق" مشاهده کنند؟

یا شاید ایشان به جای استفاده از آنتن های معمولی، از آنتن های بشقابی شکلی به نام "دیش" استفاده می کنند، تا "تصویر شفاف تری از ایران" ببینند!

اگر این چنین باشد، پس به احتمال خیلی زیاد، ایشان برای دیدن تصویری شفاف از ایران، جهت و سمت و سو را اشتباه انتخاب کرده اند و به این ترتیب تصویر رسانه (احتمالا فارسی زبان) سایرکشور ها را مشاهده می کنند!

لازم است، حسن خمینی برای دیدن "تصویری شفاف از ایران"، به جای غرب (w)، جهت گیرنده (Dish) خود را به سمت شرق (E)  و ایران (ماهواره Intelsat 902) تغییر دهند تا از این پس بتوانند اخبار ایران را صاف و شفاف و بدون واسطه "منابع موثق"، مشاهده کنند و "عادلانه"، قضاوت نمایند.

انشاءالله.

 

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها : سیاست ، فتنه ، ایران


قطار شیراز - مشهد / تکمیلی

سلام.

بعد انتشار دو مطلب بلیت قطار شیراز - مشهد! و گزارش تصویری قطار شیراز - مشهد طی هفته گذشته، اظهار نظر و موضع گیری های متفاوتی را شاهد بودیم.

با وجود انتشار تصاویر و فیلم های مختلف از فعالیت این طرح ملی، هنوز هستند افرادی که بدون تحقیق، راه اندازی راه آهن شیراز را انکار می کنند.

لازم دیدم تا ضمن شفاف سازی برخی شبهات، اسناد و اطلاعات جدیدی را منتشر کنم.

١- برخی افراد به استناد تماس تلفنی با شرکت رجا، اعلام می کنند "وجود قطار شیراز - تهران صحت ندارد". بنده نیز این مطلب را تایید می کنم. غیر از قطاری که در زمان سالگرد رحلت امام خمینی(ره) از شیراز به تهران حرکت کرد، تا امروز هیچ قطار مسافربری دیگری از شیراز به "تهران" نرفته. اما از همان خرداد ماه مسیر شیراز - مشهد دایر است و قطار ،اوایل هر دو هفته یک بار و هم اکنون هفته ای یک بار، از شیراز به مقصد مشهد مقدس در حال تردد است. پیش فروش مسیر شیراز - تهران برای ایام تعطیلات عید نوروز ٨٩ شروع شده و از ٢٩ اسفند ماه ٨٨ آغاز به کار خواهد کرد.

٢- دایر نبودن مسیر شیراز - تهران و یا شیراز - اصفهان به معنی نبودن ریل و ارتباط میان این مسیر ها نیست. بلکه شرکت رجا بنا به دلایلی مثل کمی تقاضا برای مسیر های مذکور، هنوز برنامه ای برای حرکت قطار بین این مسیر ها ندارد و صرفا به مسیر شیراز - مشهد اکتفا نموده است.

٣- سرعت حرکت قطار در مسیر شیراز آباده اوایل کم بوده. اما امروز قطار با سرعت ٨٠ کیلومتر در این مسیر، در حرکت است. با پایان یافتن آخرین مراحل آببندی خط تا چند روز آینده سرعت قطار در مسیر شیراز اصفهان به حدود ١٢٠ تا ١۶٠ کیلومتر افزایش خواهد یافت.

۴- ساخت بنای تعدادی از ایستگاه های مسیر شیراز تا آباده هنوز به اتمام نرسیده. اما خط دایر است و قطار در این مسیر در حال حرکت است.

برای شفاف سازی بیشتر، جمعه ١۶ بهمن ٨٨ ضمن مراجعه مجدد به ایستگاه موقت راه آهن شیراز واقع در غرب شهرک صدرا، چند عکس و فیلم از لحظه ورود قطار به ایستگاه موقت از مبدا مشهد و پیاده شدن مسافران تهیه کردم که در زیر مشهاهده خواهید کرد.

نکته ای که در روز ١۶ بهمن در ایستگاه موقت به چشم می خورد حضور مردم کنجکاو و علاقمند در کنار حضور چند خبرنگار و عکاس از خبرگزاری های رسمی کشور بود.

 

 

 

 

 

 

رئیس قطار در کنار تعدادی از خدمه
رئیس قطار در کنار تعدادی از خدمه

 

فیلم ورود قطار به ایستگاه موقت شیراز و پیاده شدن مسافران:

لینک دریافت فیلم: http://www.4visit.com/uploads/lG3NFkCJsct5ntRCsfxa.flv
لینک کمکی دریافت فیلم: http://www.4shared.com/file/216148773/7d063140/mahdi3.html

 

---------------------------

مطلب مرتبط:

بلیت قطار شیراز - مشهد! ۴/١١/٨٨

گزارش تصویری قطار شیراز - مشهد ٩/١١/٨٨

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها : قطار ، شیراز ، سیاست ، دولت


استراتژی "دروغ" !

سلام.
متاسفانه برخی آقایان سیاست زده برای افشای خطا یا حتی به قول آنها دروغ طرف مقابل ، خود نیز به دروغ متوسل شدند.
اگر بنا بود که علیه دولت و نیمه ساخته بودن ایستگاه های قطار، افشاگری بشود، چرا باید وجود ریل و حرکت قطار و جابجایی مسافران، انکار شود؟
واقعیت این است که ساختمان ایستگاه های قطار در مسیر شیراز تا آباده هنوز تکمیل نشده؛ ولی چندین ماه است که ریل قطار وجود دارد. قطار هم روی آن حرکت می کند. مسافران هم با قطار در این مسیر جابجا می شوند.
چرا با دروغ پراکنی و سیاه نمایی زحمات شبانه روزی دست اندرکاران این پروژه را ندیده می گیرند؟
چرا کاری می کنند تا زائری که با این قطار به مشهد رفته و برگشته برای اثبات این موضوع به همسایه خود یا بستگان و آشنایان، مجبور به توسل، به قسم و آیه شود؟

چرا این همه دروغ؟!

هرکس گفته ساختمان همه ایستگاه های بین مسیر شیراز تا آباده ساخته شده؛ قطعا دروغ گفته.
هر کس هم بگه از زمان به اصطلاح افتتاح این خط، تا امروز هیچ قطاری روی آن نرفته یا نهایتا دو یا سه بار این اتفاق افتاده؛ قطعا دروغ میگوید.

متاسفانه جهت و سمت و سوی این دعوا ها و دروغ پردازی ها، به سمت خدمت به مردم نیست.
هدف سرگرم کردن مردم به هر چیزی غیر از عدالتخواهی است.

هم، من، که به احمدی نژاد رای دادم و هم، بسیاری از افرادی که به موسوی رای دادند، با نیت عدالتخواهی و مبارزه با فساد، این کار را کردند.
هرکدام فکر می کنیم بی عدالتی وجود دارد که باید با آن مبارزه کنیم. اما در تشخیص مصادیق با هم اختلاف نظر داریم.
بیایید به جای اینکه اسیر بازی های آقایان عدالت گریز و ویژه خوار شویم و برای یگدیگر شاخ و شانه بکشیم؛ با هم در یک صف و جبهه قرار بگیریم و یک صدا "عدالت" را مطالبه کنیم.
همه ما چه اصلاح طلب و چه اصول گرا، خصوصا آنهایی که دولت سازندگی و اصلاحات را به یاد دارند، روی عدالت گریزی خاندان هاشمی و برخی آقایان منتسب به چپ و راست(قوم هاشمیون) اتفاق نظر داریم.
چرا به جای تکیه بر اشتراکاتمان و پیگیری مطالبات مشترکمان، خود را درگیر حواشی و اختلاف سلیقه هایی می کنیم که عموما به دلیل صحنه آرایی و بازی گردانی دشمنان عدالت، به وجود آمده و برای ما بزرگنمایی می شود؟

مافیا چپ و راست نمی شناسد. متاسفانه آلوده شدن به پول کثیف و به دام مافیا افتادن، استاد و مهندس و دکتر و سردار و حاج آقا و سید و حجت الاسلام و ... نمی شناسد. هرکس سست عنصری کند، با هر مقام و درجه ای که باشد، گرفتار خواهد شد.

مافیا یک فرد و یا گروه نیست. مافیا یک شبکه است.

شبکه بودن مافیا، هم حسن و هم عیب. عیب از آن جهت که گسترده است و مقابله با آن مشکل. حسن از آن جهت که وقتی یکی از مراکز اصلی شبکه را بگیری و با قدرت بیرون بکشی، خود به خود به بسیاری دیگر هم دسترسی پیدا خواهی کرد و انشاء الله متلاشی می شود.

بیایید به یک سال پیش از انتخابات بازگردیم و متحد و یکپارچه علیه عدالت گریزان شناخته شده برای همه، مبارزه کنیم تا به این ترتیب بقیه اعضای مافیا برای مردم روشن و افشا شوند تا به این ترتیب اختلاف در مصادیق هم برطرف شود.

اجازه ندهیم دعواهای زرگری و دروغ پردازی های آقایان و آقازاده ها، ما را از هدف و مسیر اصلی ،یعنی مطالبه عدالت، دور کند و در مقابل یکدیگر قرار دهد.
موفق باشید.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸


گزارش تصویری قطار شیراز - مشهد

سلام.

بعد از انتشار مطلب "بلیت قطار شیراز - مشهد!" و عکس العمل مختلف و بعضا متفاوت خوانندگان، تصمیم گرفتم در صورت امکان جمعه ٩ بهمن ٨٨ با مراجعه با ایستگاه راه آهن شیراز، گزارشی مصور و مستند از ورود و خروج مسافران و قطار تهیه کنم.

حوالی ساعت ١۴:٣٠ جمعه ٩ بهمن ماه رفتم ایستگاه راه آهن شیراز. این ایستگاه حدود پانصد متر بعد از شهرک گلستان شیراز و مجتمع خلیج فارس به سمت پلیس راه، قرار دارد.

 محل احداث ایستگاه راه آهن شیراز

در نقشه فوق موقعیت ساختمان اصلی ایستگاه راه آهن شیراز را مشاهده می کنید.

با ممانعت نگهبانی، امکان ورود به محوطه و تهیه عکس از نزدیک امکان پذیر نشد.

لذا از خارج از محوطه چند عکس با تلفن همراه تهیه کردم.

 

 
ایستگاه راه آهن شیراز - در حال ساخت نهم بهمن هشتاد و هشت

 

نگهبان گفت محل سوار و پیاده شدن مسافران اینجا نیست. تا زمانی که کار احداث ساختمان ایستگاه به پایان برسد؛ از "ایستگاه موقت" واقع در شهرک صدرا استفاده می شود.

پس به سمت ایستگاه موقت در شهرک صدرا(شهر جدید صدرا) حرکت کردم.

 


 

 

به ایستگاه موقت رسیدم. یک محوطه باز، اسفالت شده، با یک سالن انتظار موقت سفید رنگ به ظرفیت حدودی ١٠٠ نفر.

 محل ایستگاه موقت قطار شیراز - غرب شهرک صدرا

 
محوطه ایستگاه موقت قطار شیراز


سالن انتظار موقت


داخل سالن انتظار موقت

 

حدود ساعت ١۵ با آنجا رسیدم هیچ خبری از قطار نبود. پرس و جو کردم؛ گفتند قطار حدودا بین ساعت ١۵:٣٠ الی ١۶ به ایستگاه می رسد.

 

برای صرف نهار رفتم و برگشتم.

حدود ساعت ١۶:٠۵ به محل ایستگاه موقت برگشتم.

قطار توقف کرده و مسافران رفته بودند. ظاهرا قطار حوالی ساعت ١۵:۴۵ وارد ایستگاه شده بود.

قطار توقف کرده در ایستگاه موقت شیراز

 

تعدادی از خدمه قطار کنار یکی از واگن ها جمع شده بودند به میان آنها رفته و حال و احوال کردم. رئیس قطار هم آنجا بود. اجازه گرفتم گفتگو را ضبط کنم که ایشان مخالفت کردند و گفتند چون هماهنگ نشده و از مقامات اجازه ندارند حاضر به این کار نیستند. من هم اصرار نکردم.

خدمه قطار از سخنان برخی افراد در خصوص انکار وجود قطار مسیر شیراز - مشهد گلایه مند بودند. می گفتند ما چندین ماه هست که در این مسیر در حال رفت و آمد هستیم اما برخی افراد یا از روی جهل و یا عناد و بخاطر دعواهای سیاسی، همه تلاش و زحمات ما را ندیده می گیرند.

آنجا را ترک کردم تا ساعت ٢١ دوباره باز گردم. چون ساعت ٢١ جمعه ٩ بهمن ٨٨ قطار از شیراز به سمت مشهد حرکت می کند.

ساعت ٢٠:۴۵ دقیقه به محل ایستگاه موقت شیراز وا قع در ظلع غربی شهرک صدرا برگشتم. نور برای دوربین تلفن همراه، کافی نبود.

حیفم آمد دست خالی برگردم . بنابر این چند دقیقه ای فیلم گرفتم.

 

این عکس ها و فیلم ها نتیجه تلاش یک روزه من آن هم در روز تعطیل "جمعه"، برای آشکار شدن حقیقت بود. حقیقتی که برخی آقایان(جواد اطاعت ها) مدعی هم استانی با بنده(استان فارس)، یا به خود زحمت سرکشی و کسب اطلاع از آن را نداده اند و یا کودکانه روی دروغ خود پافشاری می کنند.

در انتها جا دارد از زحمات و تلاش بی دریغ خدمه قطار و ایستگاه موقت کمال تشکر و قدردانی به جا آورده شود. چراکه با تحمل همه دروغ ها و انکار ها در کنار کمبود ها و سختی کار، گمنام و بی مدعا، مسافران و زائران آقا امام رضا (ع) را بین شیراز و مشهد مقدس جابجا می کنند.

به نیابت از طرف کارکنان قطار، گلایه ای هم از مسئولین، خصوصا مسئولین استان فارس(ایالت خود مختار!) دارم.

وقتی با خدمه قطار صحبت می کردم آنها اعلام کردند تا کنون چندین بار خبرنگار ، عکاس و فیلمبردار، از این قطار گزارش تهیه کرده اند؛ اما هیچ وقت منتشر و اطلاع رسانی نشده. به نحوی که هنوز بسیاری از ساکنان شیراز هم از وجود این قطار، اطلاع ندارند. 

این امر نشان دهنده کم کاری و بی توجهی مسئولین برای اطلاع رسانی و یا شاید خدایی نکرده "عمد" در بی خبر نگه داشتن مردم، است. که امید وارم این کار و گزارش جمع و جور، تا حدودی این کمبود را جبران کرده باشد.

والسلام.

---------------------------

مطلب مرتبط:

بلیت قطار شیراز - مشهد! ۴/١١/٨٨

قطار شیراز - مشهد / تکمیلی ١٧/١١/٨٨

---------------------------

انعکاس:

سایت الف: http://alef.ir/1388/content/view/63432

سایت خبری رهپویان: http://rahpouyan.net/index.php/rahpouyan/3772.html

سایت شبکه ایران: http://www.inn.ir/newsdetail.aspx?id=34858

نور پرتال: http://noorportal.net/news/ShowNews.aspx?ID=19549

بوشهر نیوز: http://www.bushehrnews.com/fa/pages/?cid=15088

رجانیوز: http://www.rajanews.com/Detail.asp?id=43929

شبکه خبر دانشجو: http://snn.ir/NewsContent.aspx?NewsID=130859

خبرنامه دانشجویان ایران: http://iusnews.ir/news/42-latest/6664-1388-11-11-12-51-49.html

جوان آنلاین: http://www.javanonline.ir/Nsite/FullStory/?Id=109291

----------------------------------------

خبر مرتبط:

سخنگوی راه آهن : راه آهن اصفهان-شیراز فعال است

سخنگوی راه آهن جمهوری اسلامی ایران با بیان اینکه اولویت راه آهن ، ارتقای ایمنی در شبکه ریلی است افزود : بررسی خطوط جدید از وظایف کمیسیون ایمنی راه آهن قبل از حرکت قطار اصلی در مسیر جدید است که در خط اهن شیراز اصفهان هم رعایت شده است.
سخنگوی راه آهن جمهوری اسلامی ایران با تاکید بر فعال بودن راه آهن اصفهان - شیراز گفت : از آغاز بهره برداری از این طرح ملی تا کنون 24 رام قطار با بیش از 13 هزار مسافر از این مسیر جابجا شدند. ...

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها : سیاست ، شیراز ، قطار ، دولت


شیراز، هدف بعدی لندن!؟

سلام.

امروز پنجشنبه 8 بهمن 88 خبری خواندم با این عنوان "پرواز شیراز ـ لندن تا پایان امسال راه‌اندازی می‌شود". این خبر به نقل از استاندار محترم و ولایتمدار فارس، جناب آقای احمدزاده کرمانی، بیان شده است.

1- با توجه به جاذبه های توریستی و گردشگری در حوزه های تاریخی، فرهنگی و مذهبی شیراز و استان فارس، این خبر در راستای جذب توریست و توسعه صنعت گردشگری در استان، خوشایند و مطلوب به نظر می رسد.(نیمه پُر لیوان)

 

حالا به برخی اطلاعات و اخبار به عنوان فرضیات اولیه مسئله بعدی، دقت فرمایید:

- افزایش چشمگیر و غیر متعارف پرواز ها و رفت و آمدها در جریان وقایع قبل و بعد از انتخابات، خصوصا سفر های مکرر و مشکوک فتنه گران و وابسته گان به آنها بین تهران و لندن

- افشا شدن دخالتهای مستقیم و غیرمستقیم دولت خبیث انگلیس در حوادث و شورش های بعد از انتخابات

- نقش برخی افراد و مراکز در شیراز به عنوان مرکز اصلی پرورش نیروی انسانی اصلاح طلبان در ایران و اینکه خواستگاه اولیه فکری و عقیدتی برخی سران اصلاح طلب فراری و لندن نشین، همین افراد و مراکز مشکوک در شیراز بوده است.

- و طرح اخیر نمایندگان مجلس شورای اسلامی و دولت برای قطع رابطه با انگلیس

2- با قرار دادن فرضیات فوق در معادله "چرا پرواز مستقیم بین شیراز و لندن؟"؛ به جواب های خوشایندی دست پیدا نمی کنیم(نیمه خالی لیوان)؛ و اینکه چرا "لندن"؟! چرا پایتخت های دیگر اروپایی مثلا "برلین" برای این منظور در نظر گرفته نشده است؟

اینکه آیا قرار است شیراز به دومین شهر تسخیر شده توسط فتنه گران و قانون گریزان بدل شود و فاز جدیدی از گسترش و توسعه نا امنی در کشور رقم خورد؛ مساله کوچک و قابل اغماضی نیست؛ که بتوان به راحتی از کنار آن گذشت و آن را ندیده گرفت.

لذا از مسئولین خدوم و متعهد استانی و کشوری تقاضامند است در این خصوص توجه و دفت نظر بیشتری صورت دهند تا خدای نکرده در آینده شاهد مشکلات و معضلات جدید در کشور و استان فارس نباشیم.

والسلام.

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸


"نیم نگاه" یا چشم، بسته؟!

سلام.

صبح روز دوشنبه ۵ بهمن ماه وقتی در محل کار چشمم به روزنامه نیم نگاه افتاد؛ حس کنجکاوی مرا برانگیخت.

صفحه اول روزنامه نیم نگاه 5 بهمن 88 

اول فکر کردم چیدمان صفحه آن به هم خورده؛ پس در صفحات داخلی آن به دنبال صفحه اول گشتم. نبود!

نگاهی به شماره صفحات انداختم. عجیب بود! همین، صفحه اول روزنامه بود!

صفحه اول روزنامه بین المللی صبح ایران، با نام "نیم نگاه"، و زمینه کاری، سیاسی، ورزشی، فرهنگی، اجتماعی. به صاحب امتیازی موسسه فرهنگی پیشگامان نیم نگاه و مدیر مسئولی سید محمد حسین شفاعتیان؛ بیشتر شبیه به یک "آگهی نامه" بود تا "روزنامه".

اول با خودم گفتم: ببین اقساط و بازپرداخت معوقه وامهای میلیاردی(دریافت شده در زمان دولت اصلاحات به اسم ساخت هتل چمران شیراز و ...) چقدر به اینها فشار آورده که تا این حد کلاس خودشون را پایین آورده و به اسم روزنامه، "آگهی نامه"، چاپ می کنند.

فقط یک چهارم صفحه اول به خبر اختصاص داده شده بود.

با کمی دقت، چیز عجیب تر دیگری دیدم!

معمولا رسم بر این است که تیتر اول، و خبر های منتشر شده در صفحه اول به اخبار مهم اختصاص داده می شود. اما ظاهرا در میان اتفاقات و اخبار ریز و درشت کشور، فقط دو خبر توجه تحریریه این روزنامه را به خود جلب کرده و آنها را در صفحه اول کار کرده اند.

اخبار مهم صفحه اول روزنامه نیم نگاه 5 بهمن 88

این اقدام بسیار عجیب روزنامه نیم نگاه در انتخاب این دو عنوان، برای صفحه اول در حالی است که در صفحات بعدی این روزنامه شاهد این عناوین هستیم:

- رییس جمهور پس از ارایه لایحه بودجه در جمع خبرنگاران: تصویب هر دو لایحه بودجه و برنامه، امکان پذیر است
- رییس قوه قضاییه: جریان آشکاری در جامعه قصد فتنه گری و ایجاد تفرقه دارد.
- کم توجهی خلبان به محدودیت دید باعث سانحه هوایی شد(سانحه فرودگاه مشهد)
- نماینده مجلس: خط ریلی فارس - خوزستان، سال آینده اعتبار می گیرد.
- استاندار فارس عازم عمان شد.
- بودجه 410 میلیاردی سال 89 شهرداری به شورا تسلیم شد.
- فروش اینترنتی بلیت های نوروزی قطار شیراز آغاز شد.
- ......

با وجود عناوینی از این دست، جای تعجب است که چرا روزنامه نیم نگاه هیچ کدام را ندیده و اهمیت نداده و صرفا به انتشار دو خبر دست چندم از نظر اهمیت در صفحه اول بسنده کرده است!؟

به این ترتیب احتمال دو موضوع به ذهن خطور می کند:

1- حس بشر دوستی و حمایت از مناطق محروم در مسئولین روزنامه اصلاح طلب نیم نگاه به قلیان آمده و این دو تیتر را برای صفحه اول انتخاب کرده اند.

2- با چاپ عکس سردار مویدی در صفحه اول به نوعی ادای دین و تشکر از ایشان بخاطر برخی خدماتشان! انجام شده و در کنار این خبر "چهره" دهیار محترم قصرقمشه به مردم معرفی و از خدمات ایشان تجلیل شود.(چهره سازی)

به هر حال این اقدام غیر عادی جای تامل و بررسی بیشتری دارد.

والسلام.

---------------------------

شرح ماجرای تیتر مهم!؟ : گروگان 6 ساله در شیراز آزاد شد.

واحد مرکزی خبر - دختر بچه6 ساله شیرازی از چنگال ربایندگان ازاد شد.
فرمانده انتظامی فارس گفت ساعت12 روزپنج شنبه هفته گذشته4آدم ربا با مجروح کردن راننده سرویس ، دختر بچه 6 ساله را ربوده و متواری شدند.
سردار مویدی گفت پس ازاطلاع خانواده این کودک ماموران آگاهی وارد عمل شدند و ادم ربایان را در شیراز شناسایی و در کمتر از 6 ساعت این دختر بچه به آغوش خانواده اش بازگشت و 4 نفر آدم ربا دستگیر شدند.
سردار مویدی با اشاره به اینکه انگیزه اصلی آدم ربایان اخاذی بوده است افزود : ربایندگان از خانواده این کودک در قبال آزادیش مبلغ 2 میلیارد تومان پول درخواست کرده بودند.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸


بلیت قطار شیراز - مشهد!

سلام.

قطار شیراز - مشهد مدتها است که راه اندازی شده و تعدادی از دوستان و بستگان هم با آن به زیارت آقا امام رضا (ع) مشرف شده اند. اما صحت این امر هنوز برای بسیاری از مردم و حتی مسئولین در هاله ای از ابهام قرار دارد و برخی نیز در این خصوص یا ابراز تردید می کنند و یا اینکه کلا آن را منکر می شوند.

مدتی است قصدداشتم به یکی از دفاتر فروش بلیت قطار در شیراز مراجعه کنم و اخبار و اسناد مربوطه را جهت تنویر افکار عمومی منتشر کنم. اما منِ "شیرازی"، خیلی حال و حوصله انجام این کار را نداشتم و منتظر بودم تا شاید به طریقی مدرکی به دستم برسه(یارُم میآیه؛ دلدارُم میآیه) خجالت. تا اینکه امروز صبح توفیق اجباری حاصل شد به حوالی چهارراه زند رفتم.

از قبل می دانستم که یکی از دفاتر فروش بلیت آن حوالی هست. پس به آنجا مراجعه کرده در مورد سفر به مشهد با قطار، پرسیدم. اطلاعات به دست آمده به شرح زیر است:

-قطاز شیراز مشهد هفته ای یک بار، جمعه ها، از شیراز یه مقصد مشهد حرکت می کند.
- قطار از نوع درجه یک با کوپه ۴ نفره و مجهز به تلوزیون و سیستم تهویه مناسب می باشد.
- مدت زمان سفر حدود ٢۶ ساعت است.
-کرایه رفت و برگشت هر نفر ٧٧،۶٠٠ تومان است. 
-قطار برگشت(مشهد به شیراز) هر پنجشنبه از مشهد مقدس به سمت شیراز حرکت می کند.

پرسیدم چرا درسایت رجا وجود ندارد؟ گفت: چون همه بلیت ها تا حالا پیش فروش شده بوده. اما از این پس در سایت هم هست. گفتم میگن قطار شیراز-مشهد مشکل داره؛ گفت: غیر از کندی سرعت تا اصفهان، مشکل دیگری نیست.

 

رفتم سراغ اینترنت و سایت رجا.

توی صفحه اصلی سایت و فایل "برنامه حرکت پاییز و زمستان" اسمی از شیراز ندیدم.

وارد صفحه خرید اینترنتی بلیت قطار شدم. دیدم! دیدم! نام "شیراز" را در لیست شهرها دیدم لبخند.

مراحل خرید بلیت را تا قبل از پرداخت پول طی کردم که تصویر آن را اینجا می بینید.

خرید بلیت قطار شیراز - مشهد

و به این ترتیب صحت خبر فعال بودن قطار مسیر شیراز - مشهد به اثبات رسید.

موفق باشید.

--------------------------------------

اخبار تکمیلی:
از‌ دوشنبه پنجم بهمن‌ماه آغاز می‌شود:
فروش اینترنتی نوروزی بلیت قطار شیراز - مشهد‌

--------------------------------------

مطلب مرتبط:
گزارش تصویری قطار شیراز - مشهد ٩/١١/٨٨

قطار شیراز - مشهد / تکمیلی ١٧/١١/٨٨

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها : سیاست ، دولت ، شیراز ، قطار


دعای کمیل در مسجد قبا !

سلام.

بعد از اینکه دیروز و دیشب ٣٠ دی ماه شنیدم بچه های نمازگزار را تو مسجد زدن و حتی به خواهران بسیجی هم رحم نکردند؛ تصمیم گرفتم امشب حتما برم اونجا. با استفاده از پیامک از دوستان دعوت کردم برای اقامه نماز و اجرای مراسم دعای کمیل بیان مسجد.

بعضی ها گفتند "خبری نیست"، "برنامه ریزی نشده" "میری و ضایع میشی"

اما خب یه حسی به من می گفت گوش نکن و برو. بعد از اینکه ساعت 18 کارم تمام شد به سمت حرم شاهچراغ و مسجد قبا حرکت کردم. بعد از عبور از ترافیک شب جمعه چهار راه پارامونت و چهار راه مشیر، خود را به مسجد رساندم. از کوچه پشتی رفتم. دیدم صدای دعا میاد پیچیدم توی کوچه جنب مسجد. شلوغ بود. چند تا سرگرد نیروی انتظامی هم اونجا بودند. سرم را پایین انداختم و رفتم تو مسجد. دم درب ورودی بازرسی بدنی کردند. بعد گفت موبایلت را روشن کن تاصفحه اش را ببینم. دید. رفتم تو.

باز هم سرم را انداختم زیر و رفتم وضو گرفتم و بدون اینکه نظری را به خودم جلب کنم وارد صحن مسجد شدم. در تمام این مدت چندین چشم من را زیر نظر داشت. کی بودند و چی میخواستند؛ نمی دانم.

دعا شروع شده بود. به محض ورود قیافه های آشنای قدیمی را دیدم. اونهایی که وقتی چندین سال پیش هم به اون مسجد میرفتم، میدیدم.

سرم را بالا آوردم. عجب منظره ای بود!

تعداد زیادی عکس امام خمینی و مقام معظم رهبری دست مردم دیدم. بعضی ها هم سربند "لبیک یا خامنه ای" داشتند. دلم قرص شد و تو دلم خندیدم.

یه جای خالی آخرای مسجد پیدا کردم. رفتم و اونجا نشستم. از اینکه یه عده دیگه هم مثل من احساس تکلیف کرده بودن و اونجا بودن خیلی خوشحال شدم. همونجا بود که با خودم گفتم: "بسیجی یعنی این". بسیجی به کارت و عضویت در بسیج نیست. بسیجی یعنی کسی که وقتی احساس وظیفه کرد تکلیفش را انجام بده نه اینکه منتظر دستور این یا اون باشه.

شرایط عجیبی بود. نمی دونستی که کی اینوریه کی اونطرفی؟ حسابی همه با هم قاطی شده بودن. 

دعا تمام شد. همه صلوات فرستادند. آخر صلوات، عبارت "امام الخامنه ای" حسابی محکم، قوی، رسا و کوبنده بود. خیلی خوشم اومد. این لحظه بود که فهمیدم تعداد امت ولایت مدار کم که نیست، بلکه جمعیت زیادی هم هستند.

بعد از سینه زنی و ختم مراسم درب ها باز شد. بچه با سردادن شعار صحن مسجد را ترک کردند واقعا دیدنی بود. چند دقیقه ای هم توی حیاط و بعد از اون توی کوچه مسجد قبا شعار دادند و از ولایت فقیه و مقام معظم رهبری دفاع کردند.

تجمع مردم بعد از خاتمه مراسم دعای کمیل مقابل مسجد قبا

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸


قرآن سرنیزه! بازی جدید و بازی خورده های جدید!

سلام.

بعد از حماسه میلیونی امت حرب الله و مردم همیشه در صحنه سراسر کشور، در ٩ دی ماه، که متاسفانه به دلیل بیخردی و بی کفایتی مسئولین شهری، مردم شیراز در این حماسه میلیونی، نقش چندانی نداشتند، فاز دیگری از کودتای مخملین کلید خورد و دور جدید عملیات روانی آغاز شد.

این مرحله را به دلیل شباهت های آن، می توان فاز "قرآن سرِ نیزه" نامید.

در فاز جدیدِ "قرآن سر نیزه" سران کودتا و فتنه با تغییر اندکی در شعار و مواضع، ظاهرا به سمت مردم و انقلاب رو کرده و کاملا با احتیاط و موزیانه، به تکرار بعضی از سخنان و مواضع دلسوزان نظام و انقلاب رو آورده اند. مثل رد ضمنی و دو پهلوی "تقلب"، تقبیه ضمنی فجایع عاشورای حسینی ٨٨ و ... .

از دیگر سو با مطرح کردن شعار "وحدت ملی" و "آشتی ملی" سعی در القای حسن نیت خود به عوام و برخی خواص سست عنصر، دارند. امری که تا امروز در آن به برخی موفقیت های نسبی، دست یافته اند.

یکی دیگر از اهداف شعار "وحدت ملی"، فرار از مجازات و پاسخگویی در قبال جرائم گذشته، است. این حرکت جدید را "مرکز فرماندهی راهبردی" فتنه گران، سیاستگزاری، هدایت و حمایت می کند. متاسفانه این ستاد فرماندهی، در مکان یکی از ارکان نظام قرار دارد و فرماندهی آن را چندین سال است که پدرِ "دخترِ اغتشاشگرِ علاقمند به ساندویچ!"، بر عهده گرفته و از اموال بیت المال، علیه نظام و انقلاب استفاده می کند.

در این میان، سخنان اخیر اسفندیار رحیم مشایی، که هنوز مشروح و اصل آن را پیدانکرده ام، بهانه و امتیاز بسیار خوبی برای تکمیل فاز "قرآن سر نیزه" فتنه گران، به حساب می آید.

فتنه گران مکار هم با ولع تمام از این فرصت بوجود آمده استفاده کرده با بزرگنمایی این موضوع توجه ها را از کید، حیله و خیانت های خود به سمت رحیم مشایی، و درست در مسیر دلخاه خود منحرف نمودند.

ابتدا با ترسیم جبهه ای "مجازی"، حامیان رحیم مشایی، دوستداران و حامیان رئیس جمهور، مخالفین و منتقدین خود را کلا، در یک جبهه و در مقابل خود قرار داده اند. سپس با بزرگنمایی و وصل کردن اقدامات مشایی به دولت و حامیان آن، دو هدف عمده را پیگیری می کنند:

١- انحراف افکار عمومی از جبهه نفاق و فتنه به سمت جبهه مجازی جدید و سرگرم ساختن آنها به درگیری های داخلی و درون جبهه ای.

٢- القاء این نکته که هر کس قصد نقد و رد سخنان مشایی را دارد باید الزاما تلنگری هم به دولت و حامیانش بزند و از دیگر سو از خردورزی و تعهد اصحاب "قرآن به نیزه زده" حمایت کند.

متاسفانه تا حدودی هم موفق بوده اند.

امروز جواب انتقادات و گلایه های خود را که با عناوین  ما "مو" می بینیم و مقام معظم رهبری، "پیچش مو" ! ،  انتقادی به رهبر معظم انقلاب اسلامی! و  انتقادی به رهبر معظم انقلاب اسلامی! (2)  نسبت به مقام معظم رهبری بیان کردم را به خوبی دریافته و درک می کنم. البته پیش از این هم حدس میزدم این قوم مکار و فتنه گر قصد انجام چه کاری را دارند و آمده اند تا ماجرای جنگ صفین و حکمیت و صلح حسنی را تکرار کنند. به همین خاطر دوست داشتم، مقام معظم رهبری زودتر تکلیف مردم را با فتنه گران روشن کنند تا ماجرا به اینجا نکشد. اما به همان دلیل که علی مرتضی(ع) و حسن مجتبی(ع) "صبر" کردند، علی زمانه هم مجبور به صبر است تا شاید تعدادی "سردار با بصیرت" پیدا شده و او را یاری نمایند.

در روزهای اخیر شاهد بازی برخی دوستان بازی خورده در زمین فتنه گران، و با قاعده مدنظر آنها، که شرح آن بیان شد، هستیم. در این بین به تغییر مسیر "ناخواسته" دو وبلاگ که مورد علاقه من بودند، به عنوان "نمونه"، اشاره می کنم؛ وبلاگ آهستان و وبلاگ منبرنت.

قبل از اینکه مطلب را ادامه دهم لازم است یادآوری کنم که اینجانب تا کنون هیچ شماره ای از نشریه همت را ندیده و نخوانده ام. قصد دفاع از آن را هم ندارم.

 

وبلاگ آهستان
----------------
وبلاگ آهستان از مطلب و عکس منتشر شده توسط نشریه همت شروع کرد و با انتقاد از قرارگرفتن نام برخی افراد در کنار نام و تصویر فنته گران، مطلب را ادامه می دهد. در آن زمان مطلبی در نقد نحوه انتقاد آهستان با عنوان " اتهام "همراهی با هاشمی"!" نوشتم.

آهستان با مرتبط کردن نشریه همت به رحیم مشایی و مطالبی که در پی آن می نویسد، عملا خود را وارد "جبهه مجازی" فتنه گران کرده و ناخواسته همان می کند که آنها ترسیم کرده اند.

به این جملات دقت کنید:

"اما دیگر نمی‌شود سکوت کرد. یعنی عقل و دین و منطق و وجدان و انصاف اجازه نمی‌دهد که آدم ساکت بشود. توهم را باید کنار گذاشت. هیچ «احمدی‌نژادکشونی» در کار نبود و نیست. اولین ضربه را به احمدی‌نژاد، خود او زد و دوستان متعصبش. در اینکه خیلی‌ها از احمدی نژاد خوششان نمی‌آید شکی نیست، اما احمدی‌نژاد هم از خیلی‌ها خوشش نمی‌آید. حتی خیلی بیشتر از طرف مقابل! پس چه فرقی دارد؟"

 در این جملات مشاهده می کنیم که نویسنده ناخواسته با قرار دادن مشایی، دولت و حامیان آن در کنار هم و در مقابل فتنه گران، "جبهه مجازی" مد نظر فتنه را همانطور که آنها می پسندند ترسیم می کند. در آخر این پاراگراف جمله سوالی مطرح میشود که بسیار عجیب و نابجا است. " اما احمدی‌نژاد هم از خیلی‌ها خوشش نمی‌آید. حتی خیلی بیشتر از طرف مقابل! پس چه فرقی دارد؟"

نویسنده با مطرح کردن این سوال عملا خود را در جایگاه یک تماشاچی قرار داده که از روی سکو به نبرد یا مبازره دو نفر نگاه می کند که با دیدن حملات و خشونت ذاتی نهفته در نبرد، بدون در نظر گرفتن علل و نیت طرفین و صرفا با استناد به ظاهر امر از خود می پرسد "فرق این دو نفر با هم چیست؟ هر دو مثل هم هستند!" کاری هم به حق و باطل میدان نبرد ندارد. 

در ادامه به عبارت " هیچ «احمدی‌نژادکشونی» در کار نبود و نیست" توجه فرمایید. همه به خوبی می دانیم که محمود احمدی نژاد امروز زنده است و کشته نشده؛ استفاده نشریه همت از عبارت "احمدی نژاد کشون"، اشاره به پروژه "ترور شخصیتی" محمود احمدی نژاد دارد که توسط فتنه گران از همان سال ٨۴ آغاز شد و خود آنها نام آن را رسما پروژه "نه؛ احمدی نژاد" گذاشتند.

انکار این موضوع و "توهم" دانستن آن از طرف فردی که خود را پیرو ولایت می داند، اقدام بسیار عجیبی است؛ چرا که مقام معظم رهبری چندین بار قبل و بعد از انتخابات مستقیم و غیر مستقیم به این موضوع اشاره داشتند.

"حضرت آیت الله خامنه ای در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به تلاش برخی افراد برای سیاه نمایی در فضای جامعه و ایجاد اغتشاش ذهنی و تردید در مردم افزودند: ملت ایران ملتی مؤمن، صادق و با عزم راسخ است و همان ملتی است که این انقلاب عظیم را به پیروزی رساند و سی سال با قدرت از نظام اسلامی دفاع کرد. ... این دستاوردهای نظام اسلامی، به راحتی محقق نشده است که عده ای بخواهند به دلیل اغراض شخصی و دشمنی با دولت، در اصل نظام خدشه وارد کنند." این نمونه ای از بیانات مقام معظم رهبری پیش از انتخابات در تاریخ ١۵/٠٨/١٣٨٧

 "حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به مقصر بودن دو طرف مناظره ها افزودند: یک طرف به رئیس جمهور قانونی کشور، صریحترین و خجالت آورترین اهانتها و تهمتها را بیان می کرد و با پخش کارنامه های جعلی برای دولت، رئیس جمهور متکی به آرای مردم را دروغگو، خرافاتی و رمال می نامید و اخلاق و قانون و انصاف را زیر پا می گذاشت و طرف دیگر هم، با اقداماتی مشابه، کارنامه درخشان 30 ساله انقلاب را کمرنگ جلوه می داد و شخصیتهایی که عمرشان را در راه نظام صرف کرده اند زیر سؤال می برد و اتهاماتی را که در مراجع قانونی اثبات نشده است بیان می کرد." نمونه ای از بیانات مقام معظم رهبری پس از انتخابات و در نماز جمعه ٢٩/٠٣/١٣٨٨

در ادامه نویسنده محترم وبلاگ آهستان، می نویسد: "اینجاست که باید فکری جدی برای مقابله با این جریان خطرناک کرد. در چند ماه گذشته بنا به ضرورت و حساسیت مسائل دیگر، کمتر به این مساله پرداختیم، اما وقت آن است که کاری کنیم."

منظور نویسنده از "جریان خطرناک"، جریان فکری است که به ادعای ایشان، قصد دارد همه مخالفان احمدی نژاد را وابسته به "سیستم هاشمی رفسنجانی" معرفی کند. 

 نویسنده با بیان این که "وقت آن است که کاری کنیم". به نوعی مطلب را بیان می کند که گویی فتنه خاتمه یافته و امروز کاری مهمتر از رسیدگی به مواضع نشریه همت و آن "جریان خطرناک" نداریم. این نوع نگارش نویسنده وبلاگ آهستان نشان می دهد او ناخواسته فریب بزرگنمایی های فتنه گران را خورده و ذهنش از موضوع اصلی منحرف و به آنچه برای امثال وی ترسیم شده منحرف شده است.

پس از این، مطلب وبلاگ آهستان، که با عنوان "پشت پرده نشریه همت چه کسانی هستند؟!" منتشر شد؛ و فیلتر شدن عجیب چند روزه آن، نویسنده کاملا در دام افتاده و دیگر ذهنش از مساله اصلی یعنی پیگیری ماجرای فتنه، منحرف شده است. بطوری که در مطالب بعدی خود که آخرین آن تا زمان نگارش این نوشته، با عنوان "ما مشایی را دوست داریم!"، ضمن دور ماندن و نپرداختن به فتنه، بطور کامل در جبهه فنته گران مستقر شده و انواع و اقسام حملات را به بهانه مشایی، نثار دولت و حامیانش می کند.

در اینجا مثالی آورده و آن را باکلام مقام معظم رهبری ختم می کنم

فرض کنید در خانه بر اثر حادثه ای (مثلا زلزله)، آتش سوزی رخ دهد و همزمان لوله های آب هم آسیب ببیند. اول به کدام "خطر" و "تهدید" می پردازید؟ آیا غیر از این است که ابتدا و بدون فوت وقت به سراغ "خطر بالفعل" آتش سوزی می روید و سعی در مهار آن دارید؟ آیا در چنین شرایطی پرداختن به "تهدید بالقوه" ترکیدگی لوله آب، توجیه منطقی دارد؟ مسلما عقل حکم می کند ابتدا "خطر بالفعل" را دفع نموده بعد از آن به سراغ "تهدید بالقوه" برویم.

"رهبر انقلاب اسلامی در بخش دیگری از سخنانشان درباره حمایتهای رهبری از دولت و رئیس جمهور خاطرنشان کردند: دولت کنونی و رئیس جمهور محترم، مثل همه انسانها، دارای نقاط ضعف و قوت هستند و بنده فقط از نقاط قوت حمایت می کنم و هرکس دیگری نیز این گرایش، تحرک و جدیت را از خود نشان دهد مورد حمایت من خواهد بود.
حضرت آیت الله خامنه ای در همین زمینه خاطرنشان کردند: تأکید بر نقاط ضعف، به سیاه نمایی و ناامیدی می انجامد ضمن اینکه موضع گیری علنی در مقابل نقاط ضعف، بسیاری از مواقع به حل مشکل کمکی نمی کند بنابراین و براساس منطق، فقط هنگامی که چاره دیگری نباشد باید در مقابل نقاط ضعف، موضع علنی گرفت"

لازم به توضیح است که اینجانب به هیچ عنوان قصد دفاع از نشریه همت و یا جسارت و توهین به نگارنده عزیز وبلاگ آهستان و منبرنت را ندارم؛ بلکه هدف ارائه نمونه(case) از قربانیان ناخواسته فتنه گران و روشنگری درباب نحوه عملکرد آنهاست.

 

وبلاگ منبرنت
--------------
نگارنده عزیز و گرامی وبلاگ منبرنت با انتخاب عنوان "معضلی به نام احمدی‌نژاد" از همان آغاز توجه را به خود جلب می کند. در ادامه با اشاره به فیلتر شدن وبلاگ آهستان، علت احساساتی شدن خودرا بیان کرده و نشان می دهد که روند فریب افکار عمومی در فاز جدید "قرآن سر نیزه" فتنه، می تواند به صورت زنجیره ای و غیر مستقیم عمل کرده و دوستان را به دام بیندازد.

در ادامه نویسنده منبرنت می آورد

"درواقع عصبانیت بسیاری از فعالان سیاسی اصلاح‌طلب( و مخالفان اصولگرای احمدی‌نژاد) از نوع صحبت‌ها و تحرکات عجیب و غریب احمدی‌نژاد در چهره چند مهمان کاملا قابل تشخیص بود و همه این ایرادات هم بخاطر ساختار شخصیتی «احمدی‌نژاد» است.یک‌دندگی، عدم توجه به جوانب مختلف سیاسی و اجتماعی هنگام موضعگیری، عزل و نصب‌های عجیب و غریب و ادعاهای ثابت نشده در ارائه آمارهای اقتصادی و سیاسی.."
"تا قبل از انتخابات فقط احمدی‌نژاد دروغگو بود، اما پس از آن این دروغگوئی به نام کل نظام تمام شد و هزینه‌های واقعا جبران ناپذیری که نظام باید پرداخت می کرد."
"اصلی‌ترین دلایل مهمانان اصلاح‌طلب برنامه «رو‌به فردا» چند ایراد اساسی و اشتباهات احمدی‌نژاد بود.دلایلی که باعث شد نظام جمهوری اسلامی ایران بیش از هفت ماه با آن درگیر باشد"

جملات فوق نشان می دهد که چگونه جریان فتنه با "قرآن سر نیزه" نگارنده عزیز ما را درگیر پروژه منسوخ شده "نه، احمدی نژاد" کرده و عملا همان ادعاها و تهمت های پیش از انتخابات فتنه گران را امروز، در قلم این دوستمان مشاهده می کنیم.

فتنه گران هم با شعار نجات جمهوری اسلامی ایران از دست دروغگویی ها و سوء مدیریت احمدی نژاد پا به عرصه انتخابات گذاشتند. آنها با همین شبهات، توانستند مردم را فریفته  و به آنها القاء کنند که مطالب آنها صحت دارد و هر آنچه غیر از آن است دروغ است. با همین روش هم قاطعانه به هواداران خود القاء کردند که "ما بیشماریم" و اگر موسوی رای نیاورد حتما "تقلب" شده.

نویسنده محترم وبلاگ منبرنت اگر واقعا قصد ریشه یابی و شناسایی مقصر اصلی وقایع و فجایع بعد از انتخابات را دارد؛ باید ابتدا فرضیات خود را محکم و مستدل انتخاب نموده، سپس تحلیل و نتیجه گیری کند؛ نه آنکه پایه فرضیات خود را بر صحنه آرایی و القائات کذب و موهن فتنه گران قرار دهد و در مسیر مد نظر آنها حرکت کند.

پس اول باید ادعای فتنه گران را اثبات نماید، سپس به آن استناد کند.

در ادامه می آورد:
"اگرچه معتقد هستم هسته اصلی جریان منتقد نظام( چه در خیابان‌ها و چه در رسانه‌ها) می‌خواهند سربه تن نظام اسلامی نباشد و هرشب در رویای شکست نظام جمهوری اسلامی می خوابند، اما طیف وسیعی از مردم عادی و هزاران نفر از آنهائی که تا همین چند ماه پیش حامی نظام بودند و هم‌اینک کمترین حرمتی برای رهبری قائل نیستند دو چیز است:عصبانیت از احمدی‌نژاد و قرارگرفتن در گرداب تبلیغات دشمن."

نگارنده [علت انحراف] مردم را در عصبانیت از احمدی نژاد و قرار گرفتن در گرداب تبلیغات دشمن بیان می کند. در حالی که با توجه به توضیحات بالا علت اصلی عصبانیت مردم، قرار گرفتن در دام تبلیغات و القائات دشمن و فتنه گران است. آنقدر دروغ گفتند تا بسیار باور کردند.

منظور بنده این نیست که دولت نهم خالی از اشکال بوده بلکه دولت نهم هم مثل دولت های گذشته اشکالاتی داشته با این تفاوت که از آغاز دولت نهم تا آخر گروهی با سیاه نمایی و دروغ و بزرگنمایی برخی مسائل، وضعیتی ملتهب و آشفته را در اذهان مردم پدید آوردند و آنها را فریب دادند. ریشه مشکلات اینجاست نه عصبانیت مردم از احمدی نژاد.

نویسنده محترم وبلاگ منبرنت در مطلب بعدی خود با عنوان "ادامه شناخت معضل" ضمن در پیش گرفتن مسیری منطقی تر همچنان بر محکوم کردن احمدی نژاد بر پایه ادعاهای فتنه گران پافشاری می کند. وی با آوردن مثالی در مورد فردی که به دیگری "تنه" می زند و فرد تنه خورده در عوض یا او را می کشد یا اموالش را به آتش می کشد، قصد دارد هر دو طرف را عادلانه ماخذه نماید. وی در ادامه چنین می نویسد: "این افراد به بهانه ایرادات احمدی‌نژاد و تخلفات او در زمان انتخابات در حال به‌هم ریختن کل نظام و مملکت هستند.باید پس از پذیرش اشتباهات احمدی‌نژاد "

اما سوال اینجاست که چرا محاکمه را بر پایه ادعای دروغین "تنه خوردن" انجام می دهید؟ در حالی که اول باید ثابت شود که "تنه زدنی" در کار بوده؛ بعد بررسی کنید چرا یکی تنه زده و چرا دیگری کشته یا آتش زده.

همه به خوبی میدانیم که بسیاری از بهانه ها، اسناد و مدارک فتنه گران، توهم و دروغی بیش نبوده و نیست. آن دسته از ادعاها هم که در ظاهر "واقعیت" دارند در واقع یا "حقیقت" ندارند یا "حقیقت" آنها  با آنچه فتنه گران می گوید کاملا متفاوت است. لذا باید اول صحت "بهانه" های آنها اثبات شود.

در ادامه وبلاگ نویس عزیز منبرنت می افزاید:
"اما اعتقاد شخصی من این است که اقدامات تاسف‌بار احمدی‌نژاد در عزل و نصب‌ها،موضع گیری‌های عجیب و غریب و اطرافیان مسئله دار او بهترین زمینه بود برای دشمنی که ۳۰ سال است که در انتظار حمله به این نظام نشسته است.جماعت عصبانی هم که به گروه سبزها پیوسته بودند و نمی‌توان از آنها انتظار داشت بلافاصله فردای انتخابات از تعصب چند‌ماهه خود دست بردارند."

ایشان با بکار بردن عبارت "اقدامات تاسف بار"، به مسائلی اشاره می کنند که اصلا برای فتنه گران اهمیت نداشته و در موضع گیری و مطالبات آنها جایگاهی ندارد؛ ضمن آنکه بسیاری از این به اصطلاح "اقدامات تاسف بار"  پس از انتخابات دوم خرداد رخ داده و هیچ ربطی به آن زمان ندارد. در اینجا هم باید خدمت نگارنده محترم وبلاگ منبرنت عرض کنم که روح حاکم بر بسیاری از "اقدامات تاسف بار" مد نظر شما چیز دیگری است و با آنچه فتنه گران و ساده لوح ها در جامعه و در میان مرد ترویج می کنندکاملا متفاوت است؛ که در این خصوص، انشاء الله در فرصتی مناسب چند جمله ای خواهم نوشت.

در آخر به خود و همه دلسوزان انقلاب و نظام (فارغ از گرایش سیاسی آنها) یه عنوان یک برادر کوچک و شهروندی عادی توصیه می کنم ضمن شناخت صحیح دشمن و فتنه گران کاملا هوشیار بوده و تمامی حرکات آنها را با دید "تشکیک" و "تحقیق" مورد مطالعه و کنکاش قرار دهیم تا خدایی نکرده در دام آنها گرفتار نشده و به خطا نرویم.

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸


مسجد قبا! عامل وحدت یا آتش زیر خاکستر؟

سلام.

در آخرین ساعات شامگاه ٢٧ دی ماه ٨٨، گوینده خبر استانی با ذکر جمله "به خبری که همینک به دست من رسید توجه فرمایید"  اعلام کرد: هیئت امنای جدید مسجد قبا انتخاب شده و از این پس این مسجد به صورت هیئت امنایی اداره خواهد شد. در ادامه این خبر آمده: پایگاه مقاومت بسیج مسجد با نام "بحر ولایت" هم راه اندازی شد.

گوینده، اخبار تکمیلی را به فردا موکول کرد.

همان شب با پرس و جو از دوستان اطلاع یافتم که این تصمیم در پی مصوبه شورای تامین و با دستور مستقیم وزیر کشور، اتخاذ شده است.

اما اینکه آیا واقعا دستوری از طرف وزیر کشور در این خصوص صادر شده است و یا اینکه این ترفندی بوده از طرف برخی مسئولین استانی، برای توجیه این عمل، هنوز مشخص نیست.

در ادامه بررسی ها مشخص شد که امام جماعت مسجد قبا، همچون گذشته به خود علی محمد دستغیب واگذار خواهد شد.

تنها تغییر به وجود آمده اضافه شدن پایگاه مقاومت بسیج و هیئت امنا می باشد که معلوم نیست با وجود اختلاف نظر شدید طرفین چگونه اداره خواهد شد و نتیجه اختلاف نظر و اصطکاک های احتمالی فی مابین به کجا خواهد انجامید.

البته هنوز اسامی اعضای هیئت امنا منتشر نشده و از ترکیب عقیدتی و سیاسی آنها اطلاعی در دست نیست.

این اقدام عجیب شورای تامین استان فارس در بازگرداندن دوباره مسجد، به اهالی سابق آن، پس از پلمپ چند روزه آن را از دو منظر کلی میتوان بررسی نمود. 

١- اینکه طرفین به اشتباهات خود پی برده و ضمن عذر خواهی از یکدیگر و طلب و حلالیت از این پس در جهت اصلاح امور و تحکیم وحدت گام برداشته تا بساط بیانیه دادن و لشکر کشی برچیده شود. اگر چنین باشد؛ بهترین حالت ممکن و مطلوب همه مردم و مسئولین دلسوز خواهد بود.

٢- با اعمال فشار و تهدید، یک طرف و یا طرفین از برخی مواضع خود موقتا کوتاه آمده تا در فرصت مناسب اقدامات مقتضی صورت پذیرد. در این صورت باید منتظر شعله ور شدن دوباره "آتش زیر خاکستر" در آینده ای نه چندان دور باشیم. شعله ای که این بار به دلیل بی اعتمادی به مسئولین استانی دیگر با وساطت آنها قابل کنترل نخواهد بود و به احتمال زیاد برخی از مسئولین را هم دچار "سوختگی" شدید خواهد کرد.

الله اعلم.

-----------------------------------------------

یک خبر تاسفبار و عقب نشینی دیگر: سردار علی موئدی فرمانده انتظامی استان فارس در مصاحبه با خبرگزاری ایرنا، احداث پایگاه مقاومت بسیج "بحر ولایت" در مسجد قبا را منتفی دانست

لینک خبر فک پلمپ مسجد قبا: http://www.parlemannews.ir/index.aspx?n=7480

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸


ما "مو" می بینیم و مقام معظم رهبری، "پیچش مو" !

سلام علیکم.

گلایه ای دارم، خدمت مقام معظم رهبری.

این گلایه از سر بی اعتمادی، به عرایض و فرمایشات شما نیست. بلکه گلایه ای است بر عملکرد چندین ساله مسئولین ودستگاه های مختلف، حکومتی و حاکمیتی در خصوص اجرای قانون و عدالت؛ در حد درک و فهم اینجانب.

مقام معظم رهبری، در سخنرانی 19 دی ماه، بار دیگر، ما را به پیگیری امور از مجاری قانونی فرا می خوانید.

چند سوال اساسی حول این فرمان شما پیش می آید: کدام مجاری قانونی؟ کدام ارگان؟ کدام مسئول قانونی؟

بیش از 10 سال است که مردم خواستار رسیدگی به جرائم و اتهامات خاندان هاشمی رفسنجانی و برخی از سران و مسئولین سابق کشور و وابستگان به آنها (زین پس آنها را "هاشمیون" می نامیم) هستند. اما تا امروز دستگاه قضا،کاری نکرده. بارها شاهد بودیم با اِعمال قدرت و نفوذِ خودِ متهمین یا حامیان آنها پرونده ها یا راکد مانده و یا هنوز، باز نشده، بسته می شوند.

در عوض هرگاه در جایی از کشور صدایی به نشانه اعتراض به بی عدالتی و اعمال فرا قانونی این قوم، بلند شده، فورا آن را با تمسک به ابزار های ظاهرا قانونی خفه کردند.
این اتفاقات به روشنی به مردم نشان می دهد که گروهی کاملا ساختار یافته، هماهنگ و با برنامه ریزی(مافیا) قصد ابتر گذاشتن قانون و سوء استفاده از آن را دارند.

"هاشمیون"، خصوصا خانواده آقای علی اکبر هاشمی رفسنجانی، در حوادث و اغتشاشات اخیر، تقش کاملا محوری، روشن و آشکاری دارند. اسناد غیر قابل انکاری هم در این خصوص منتشر شد و همه دیدند.

چندین بار، فیلمِ دخترِ رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام را در حال "خرید ساندویچ؟!" در میان اغتشاشگران منتشر شد. چند بار او را به جرم "خرید ساندویچ"، بازداشت کردند. در کنار ایشان تعدادی دیگری از جوانان "ساندویچ خور" را هم گرفتند. اما تفاوت آن بازداشت با بازداشت سایرین از زمین است تا ثریا!

اگر "ساندویچ خوردن" و شعار علیه نظام دادن جرم است، چرا برای همه یکسان نیست؟ چرا باید دختر یکی از سران نظام با اسکورت و تشریفات به پدرش تحویل شود ولی سایرین را با باتوم مورد نوازش قرار داده، پرونده تشکیل دهند و دادگاهی کنند؟
کجای این اعمال "عدالت" است؟

چرا هیچوقت عدالت نمی تواند و یا نمی گذارند و یا اینکه نمی خواهند که یقه خاندان هاشمی و "هاشمیون" را بگیرد؟

چرا "عدالت"، فقط باید گریبان گیر مستضعفین و طبقات پایین جامعه باشد؟

امروز، با گذشت بیش از 10 سال،  بی عدالتی و بی کفایتی دستگاه های ذیربط و مجریان قانون و عدالت، چطور می توانیم به درستی، پاکی و صداقت و صحت دستگاه های مجری قانون اعتماد کنیم؟

این کشور 30 سال است که صاحب قانون اساسی مبتنی برمبانی اسلام شده و "قانون" دارد. اما وقتی خود مجریان و حافظان قانون در بالاترین سطوح نظام، قانون را ندیده می گیرند وبه کررات و به بهانه های مختلف مثل "مصلحت"(که معلوم نیست معیار سنجش و تشخیص این مصلحت کیست و چیست؟) آن را دور می زنند، چگونه از مردم انتظار دارید به آنها و عملشان اعتماد کنند؟

زمانی که شما در سخنرانی 19 دی ماه خود فرمودید "دستگاه‌‌‌‌هاى مسئولى وجود دارند، قانون وجود دارد؛ بر طبق قانون، بدون هیچگونه تخطى از قانون، بایستى مُرّ قانون به صورت قاطع انجام بگیرد"، سوگند می خورم، بسیاری، همچون من آشکار و نهان، پرسیدند "آقا! کدام قانون؟ کدام دستگاه؟"

شما به عنوان رهبر و ولی امر ما فرمان به صبر و سکوت دادید، همانگونه که پس از کودتای 18 تیر، فرمان دادید. چندین سال است که ما هم سکوت کردیم و منتظریم که مجاری قانونیِ کشور، وظایف قانونی خود را انجام دهند. ولی خدا وکیلی چقدر پیشرفت حاصل شد؟ اگر پیشرفتی کرده بودند که امروز شاهدکودتای مخملین همان کودتا گران 18 تیر، نبودیم.

پس از قیام مردمی 9 دی و حماسه ای که خلق شد، لرزه بر اندام کودتا گران و منفعت طلبها افتاد. فهمیدند که علیرغم تصرف و تسلط بر بسیاری از ارکان نظام، هیچ، جایگاهی در میان مردم ندارند و هر آن، ممکن است مردم، همانگونه که در اوایل انقلاب با "خاندان پهلوی" انجام دادند، آنها را هم در خیابان محاکه و به دار مجازات باویزند. لذا ترسیدند، و در فراری رو به جلو؛ امروز، سخن از "مصلحت" و "وحدت ملی" به میان می آورند؛ تا به این وسیله با به نمایش گذاشتن پرده ای دیگر از کودتای مخملین، ضمن مظلوم نمایی و فریب مجدد افکار عمومی، خود را از محاکمه و مجازات برهانند؛ تا در فرصتی دیگر و با کودتایی نو بازگردند.

"وحدت" و "آرامش" خیلی خوب است، و مطلوب همه. اما به چه قیمتی؟ به قیمت باج دادن به کودتا گران؟ مگر تا امروز چند بار این فرصت را به آنها نداده ایم؟ نتیجه چه شد؟ غیر از آنکه هر روز محکم تر و با برنامه ریزی دقیق تر و پیچیده تر نسبت به قبل، جلوی مردم و نظام قد علم کردند؟ مگر عامل اصلی به مخاطره افتادن وحدت و آرامش مردم، اعمال غیر قانونی، خود خواهانه و فریبکارانه همین آقایان نبوده؟ حال چطور می توان بدون از بین بردن عامل، معلول را بهانه ای برای "مصلحت" قرار دهیم؟ چه ضمانتی هست که بار دیگر و در فرصتی مناسب، همین قوم، دوباره وحدت و تمامیت کشور را تهدید نکنند؟

چند روزی هم هست که بدون شاکی، شاهد برخورد خودسرانه دستگاه قضایی با منتقدین به خاندان هاشمی رفسنجانی هستیم؛ با بهانه "توهین و جسارت" به مسئولین نظام (که شما تنها کسی هستید که می توانید این بهانه را از دست آنها خارج کنید) و یا هر بهانه خودساخته دیگری. این عمل نه تنها تداعی کننده "عدالت" نیست بلکه القاء کننده حرکتی هماهنگ و برنامه ریزی شده برای خفه کردن اعتراضات مردمی علیه بی عدالتی ست. این قبیل اعمال شتابزده  نتیجه ای ندارد، جز جسورتر شدن، قانون گریزان.

رهبرا! فرمان شما مطاع! ما "مو" می بینیم و شما "پیچش مو". ولی خواهش می کنم؛ التماس می کنم؛ نشانه و علامتی از امید به اجرای "عدالت" و" قانون" به معنای واقعی آن، به ما نشان بدهید تا بلکه برای چند صباحی دیگر به قانون و مجاری قانونی امید وار شده و لب فر بندیم.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

موفق و موید باشید.

فرزند کوچک شما، مهدی خ.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸


آیا "عدالت" به حراج گذاشته می شود؟!

امروز اخباری از خاتمی و رفسنجانی در رسانه ها منتشر شد.

معمولا انتشار هماهنگ این نوع اخبار، زمینه ساز وقایع آینده است.

واقعه ای که در صورت رخداد به معنای "ختم" و "دفن" مفهوم واقعی واژه "عدالت" و جایگزینی آن با "مصلحت" است.

پناه میبرم به خدا از شر و کید شیاطین! عصبانیگریه

لینک کمکی خاتمی و رفسنجانی

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۸


تکلیف مردم در برخورد با سران فتنه چیست؟!(ویرایش 2)

مقام معظم رهبری:
"میخواهم عرض بکنم جوانهاى عزیز مراقب باشند، مواظب باشند که هرگونه کار بى رویه‌‌‌اى، کمک به دشمن است... در شرائطى که دشمن با همه‌‌‌ى وجود، با همه‌‌‌‌ى امکاناتِ خود درصدد طراحى یک فتنه است و میخواهد یک بازى خطرناکى را شروع کند، باید مراقبت کرد او را در آن بازى کمک نکرد. خیلى باید با احتیاط و تدبیر و در وقت خودش با قاطعیت وارد شد. دستگاه‌‌‌‌هاى مسئولى وجود دارند، قانون وجود دارد؛ بر طبق قانون، بدون هیچگونه تخطى از قانون، بایستى مُرّ قانون به صورت قاطع انجام بگیرد؛ ... اگر بدون دقت، بدون هضم، انسان وارد برخى از قضایا بشود، بى‌‌‌‌گناهانى که از آنها بیزار هم هستند، لگدمال میشوند؛ این نباید اتفاق بیفتد. من برحذر میدارم جوانهاى عزیز را، فرزندان عزیز انقلابىِ خودم را از اینکه یک حرکتى را خودسرانه انجام بدهند؛ نه، همه چیز بر روال قانون."
منبع: http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=contentShow&id=6282

باز هم صبر! صبر! صبر! و صبر!

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ دی ۱۳۸۸
تگ ها : سیاست ، رهبر ، فتنه ، عدالت


رهبری فرمان برخورد با "مفسدان" و "اغتشاشگران" را صادر کردند.

سلام.

امروز ١٩/١٠/١٣٨٨ مقام معظم رهبری در جمع هزاران نفر از مردم قم، در باب حوادث اخیر مطالبی بیان کردند که از آن جمله میتوان به مطلب زیر اشاره کرد:

حضرت آیت الله خامنه ای حرکت عظیم ملت در نهم دی ماه را، اتمام حجتی برای همه دانستند و افزودند: مسئولان قوای سه گانه دیدند که ملت چه می خواهد بنابراین باید وظایف خود را در مقابل مفسدان و اغتشاشگران به خوبی انجام دهند.

همگان به خوبی می دانیم که مردم در راهپیمایی عظیم ٩ دی چه شعار هایی میدادند و چه می خواستند. مردم در کنار شعار "مرگ بر موسوی"، "مرگ بر کروبی" و "مرگ بر خاتمی"، خواستار بازگشت "تاجر ورشکسته" به "باغ پسته" روستایش شدند. پیامهایی کاملا روشن و آشکار که مصادیق آن برای همه مشخص و واضح است.

امروز هم مقام معظم رهبری فرمان بسیار روشن و واضحی مبنی بر برخورد و دستگیری سران فتنه دادند. روشنی فرمان رهبری در اجابت خواست مردم در برخورد با سران فتنه به حدی است که دیگر برخی سران قوا را مجالی برای طفره و توجیه باقی نمی گذارد.

مقام معظم رهبری در فرمان خود از مسئولین می خواهند که وظیفه خود را در برخورد با "مفسدان" و "اغتشاشگران" به خوبی انجام دهند. هم "مفسدان" هم "اغتشاشگران".

پس لازم است مسئولین فورا اقدام کرده و امر رهبری را اطاعت نمایند. چرا که تعلل در انجام فرمان رهبری خاطیان را در صف منافقین و فتنه گران قرار خواهد داد و آتش آتشفشان های نهفته در سینه مردم و جوانان پر شور مومن و بسیجی، دودمان آنها  را هم بر باد خواهد داد.

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸
تگ ها : سیاست ، فتنه ، رهبر ، عدالت


هاشمی رفسنجانی و تکرار سقیفه!

سلام.

امام خمینی(ره) در تاریخ ۴ اردیبهشت ۱۳۶۸ در نامه‌ای خطاب به رییس جمهور وقت (آقای خامنه‌ای) هیئتی متشکل از بیست نفر از رجال مذهبی و سیاسی و همچنین پنج نماینده به انتخاب مجلس شورای اسلامی(ملی) را مامور بازنگری و اصلاح قانون اساسی نمود که ریاست این گروه را مرحوم، آیت الله مشکینی برعهده داشت.

"شورای بازنگری قانون اساسی" شکل گرفت. شورا به استناد نامه ای از امام (ره) که فرمودند: "من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم که شرط «مرجعیت» لازم نیست. مجتهد عادل مورد تأیید خبرگان محترم سراسر کشور کفایت مى‏کند."  شرط "مرجعیت" را حذف، و "اجتهاد" را جایگزین کردند. در ادامه رسیدگی، با استناد به روایات و تجارب و تایید ضمنی امام خمینی، عبارت "شورای رهبری" هم حذف شد.

بنابر این امروز در قانون اساسی چیزی به نام "شورای رهبری" وجود ندارد.

اما چند سالی است که آقای هاشمی رفسنجانی،که در جلسات شورای بازنگری قانون اساسی، نائب رئیس جلسه بوده و عملا جلسات را اداره می کرد، به بهانه تخصصی شدن فقه، طرح "شورای رهبری" را مجددا مطرح نموده است.

در ابتدا و تا پیش از حوادث اخیر، با رایزنی هایی که هاشمی رفسنجانی با حوزویان داشت تا حدودی موفق شده بود نظر آنها را نسبت به این موضوع مساعد نماید.

اما به حول و قوه الهی، با آشکار شدن نقش وی در جریان فتنه و وقایع اخیر، این فتنه زیرکانه وی هم نقش بر آب شد. به این ترتیب خداوند متعال به واسطه کید و فتنه منافقین، فتنه بزرگتری را افشا و عقیم گذاشت؛ تا تاریخ بار دیگر شاهد فنته "شورای سقیفه" و یا "شورای شش نفره" نباشد.

"مکرو و مکرالله والله خیرالماکرین".

والسلام.

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸


تکلیف مردم در برخورد با سران فتنه چیست؟!(ویرایش 1)

سلام.

آنچه بنا دارم بنویسم حکایت سرسرخ بر باد دادن است. همانگونه که حجت الاسلام، ولدان، رئیس شورای سیاستگزاری ائمه جمعه فارس، و چند روحانی دیگر، در جریان بازپسگیری مسجد قبا و تطهیر آن، انجام دادند و هم اکنون، دادگاه ویژه روحانیت، برای آنها احضاریه فرستاده است.
شاید مطالبی که خواهم نوشت، خشن و غیر اصولی به نظر بیاید. اما با توجه به اهمال و سستی چندین ساله دستگاه قضایی در بر خورد با این قوم فتنه گر و آشوب ساز، امروز، مردم، برخورد با سران فتنه و مجازات آنها را بر خود فرض و واجب می دانند.

امروز مطلبی خواندن دال بر حمله مردم خشمگین و غیور قزوینی به فتنه گر فریبخورده و بیچاره، مهدی کروبی.

حمله مردم خشمگین به کروبی در قزوین

این صحنه، نشان از حمله بی برنامه و بدون داشتن هدف مشخص و صرفا از سر خشم به کروبی، دارد.

در غیاب دستگاه قضایی و در شرایطی که به دلیل نفوذ و اعمال قدرت مافیای زر و زور، عدالت قضایی وجود ندارد، لازم است، ما، برای برخورد با این افراد برنامه و هدف مشخصی داشته باشیم.

فرض کنیم در جایی دستمان به یکی از سران فتنه، برسد. با او چه باید کرد؟

بین خودمان و او خطی قرمز بکشیم و هر کدام در یک طرف بایستد و شعار بدهیم؟ آیا تا امروز همین کار را انجام نداده ایم؟ آیا غیر از جسور شدن آنها، نتیجه دیگری در بر داشته؟

یا اینکه از حرص طرف، به اموال وی خسارت وارد کنیم؟ آیا این مطلب جز بهانه ای برای مظلوم نمایی فایده دیگری دارد؟

تا امروز همه مراتب امر به معروف و نهی از منکر را انجام داده ایم؛ جز، گام آخر. آخرین مرتبه امر به معروف و نهی از منکر، برخورد فیزیکی، است. فکر می کنم باید برخوردی از نوع نزدیک و اصولی صورت بدهیم.

اما به تناسب فرد مد نظر باید عکس العمل های متفاوتی نشان بدهیم.

کروبی، کتک خور خوبی هست. از کتک خوردن وی هوادارانش هم ناراحت نمی شوند. اما در روحیه خودش اثر عمیقی می گذارد. اگر شرایط مناسب بود بهتر آن است که او را گرفته، سپس، تک تک، روبروی او قرار بگیریم و چهره در چهره، پس از گفتن حرف دلمان و ملامت حماقت وی، با یک سیلی، نوبت را به نفر بعدی بدهیم. دست آخر هم او را تنها در جایی رها کرده و برویم.

موسوی هم روحیاتی شبیه به کروبی دارد. با این تفاوت که احساس تنفر در وجود او قوی تر است. یعنی اگر در مجازات وی زیاده روی کنیم نتیجه عکس می دهد و بیشتر او را متنفر می کند.

خاتمی را مفصلا باید زد، تا آنجا که آثار آن تا چند روز در وجود او باقی بماند. خصوصا صورت وی.

اما خاندان هاشمی!

بهترین روش برخورد با خود هاشمی، پرتاب گوجه فرنگی، تخم مرغ و ... می باشد. 

اما فرزندان هاشمی. بهترین روش تادیبی در برخورد با فرزندان هاشمی،مخفی نمودن آنها است. چراکه طی این چند سال همه شاهد بودیم که هاشمی، حاضر شده است بخاطر فرزندانش، به تمام اصول و دستاورد های امام و انقلاب پشت کند. بنابر این بهتر آن است که فرزندانش  را در جایی آنقدر نگه داریم تا هاشمی تادیب شده و دست از لجاجت با نظام و انقلاب بردارد.

موارد فوق در شرایطی است که فرصت کافی در اختیار باشد. اما اگر مقدور نبود، هرچه توانستی بکن؛ غیر از قتل.

این گفتار صرفا تا زمان بیدار و هوشیار شدن دستگاه قضایی، موضوعیت دارد و پس از آن باید ضمن نظارت، امور را به دست دستگاه قضایی سپرد.

آنچه در بالا ذکر شد صرفا نظرات شخصی اینجانب است. دوستان می توانند نظرات خود را در انتهای این متن و درون لینک "پیامهای دیگران" بیان کنند تا در نهایت به یک جمع بندی کامل برسیم .

انشاء الله.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۸


چه بر سر حجت الاسلام محمد باقر ولدان آمده؟!

سلام.

دیروز، جمعه ١١ دی ماه، بعد از آنکه امت حزب الله مسجد قبا شیراز را تصرف کردند، با وساطت فرماندار، کنترل مسجد به نیروی انتظامی و شورای تامین سپرده شد. اما ساعاتی بعد، با بی کفایتی های صورت گرفته کنترل مسجد از دست مومنین خارج شد.

مردم بعد از اقامه نماز مغرب و عشا در پیاده رو خیابان مجاور مسجد، قصد باز پس گیری آن را داشتند که پیغام رسید، "دست نگه دارید! شورای تامین در این خصوص جلسه ای ترتیب داده است."

چند ساعتی گذشت و خبری نیامد. اجتماع کنندگان به نشانه اعتراض و برای کسب نتیجه جلسه شورای تامین به سمت استانداری فارس حرکت کردند.

بعد از چند ساعتی بی توجهی مسئولین به خواسته مردم، امت حزب الله با تحصن در خیابان حد فاصل میدان امام حسین و پل باغ صفا، فشار های لازم را وارد نمودند.

نهایتا برخی مسئولین آمدند و وعده دادند فردا صبح(شنبه ١٢ دی) بعد از مذاکره با روحانیون پیشرو معترضین به اعمال امویان، حداکثر تا غروب کنترل مسجد را از دست فتنه گران خارج و به هیئت امنای انتخابی مردم واگذار خواهند کرد. 

الان که تا غروب کمتر از یک ساعت باقی مانده هنوز هیچ خبری از نتیجه مذاکرات به دست نمیامده. در این بین علیرغم پیگیری های انجام شده هنوز هیچ خبری از "حجت الاسلام محمد باقر ولدان" رئیس شورای سیاستگزاری ائمه جمعه که بنا بود در مذاکرات شرکت کند هم نیست.

حجت الاسلام محمد باقر ولدان 

بیم آن میرود برخی افراد معلوم الحال در شورای تامین و فرمانداری، برای به اصطلاح آرام کردن اوضاع، ایشان را "بازداشت" کرده باشند.

امیدوارم این موضوع، حدس و گمانی بیش نباشد.

والسلام.

ساعت ۱۹:۱۰ شنبه ۱۲ دی ماه: خبر رسید آقای ولدان تا حوالی ساعت ۱۹ در جلسه شورای تامین بوده و موضوع بازداشت(قرنطینه) هم فعلا منتفی شده است. لبخند

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸


بی برنامه، بی هدف، آیا بسیجی یعنی این؟!

دیروز(چهارشنبه) عصر بعد از اتمام مراسم میدان آزادی شیراز تعدادی از مردم به سمت شاهچراغ و  مسجد قبا حرکت کردند.

بعد از اقامه نماز مغرب و عشا در شاهچراغ، در مقابل مسجد قبا تجمع کرده و شعار دادند.

من هم وسط بولوار نشستم و دوطرف را زیر نظر گرفتم. سمت راست بسیجی و سمت چپ هم چپ های مذهبی! وسط این ها هم یگان ویژه.

راستی ها توی پیاده رو مجاور دیوار مسجد جامع شهدا بدون هیچ تابلو، پلاکارد، پرچم و نشانی، فقط شعار میدادند. به نحوی که اکثر خودروها و رهگذرها معنی این تجمع را نمی فهمیدند و میرفتند.

اما چپ ها!

چپ ها با برنامه ریزی قبلی منتظر حضور بسیجی ها بودند.

در گذری که از کوچه ها و خیابان ها منتهی به مسجد قبا در زمان نزدیک به اذان مغرب داشتم، نکات جالبی دیدم.

جند دستگاه خودرو، اکثرا مشکی، پلاک شخصی، پژو ۴٠۵، در نقاط مختلف، کنار خیابان توقف کرده بودند. راننده های این خودرو ها تا آخرین لحظه ای که من آنجا بودم از خودرو خود خارج نشدند و کاملا آماده نشسته بودند. روی صندلی عقب این خودرو ها با پارچه یا ژاکت و یا کاپشن پوشانده شده بود. راننده ها هم به دقت مردم و افرادی که به آنها نزدیک میشدند را زیر نظر داشتند.

در نقاط مختلف خیابان و کوچه ها به شعاع چندصد متر موتور سوار هایی توقف کرده و مردم را زیر نظر داشتند.

در معابر منتهی به مسجد قبا، خصوصا کوچه پس کوچه های منتهی به مسجد افرادی نظاره گر عابرین بودند و نشان دهنده وجود یک شبکه حفاظتی چندلایه دور مسجد بود.

جلوی درب های مسجد هم یگان ویژه حضور داشت.(حالا توی مسجد چه خبر بود، خدا میداند)

بعد از تجمع بسیجی ها و معترضین به حمایت های سید علی محمد دستغیب از موسوی و امویان سبز پوش، چپ ها تجمعی نکردند. بلکه در گروه های کوچک ٢ تا ۴ نفره در اطراف پراکنده شدند. گروه هایی هم به میان بسیجی ها آمده و خود را در میان آنها جا کردند.

تعدادی هم آشکار و نهان، با دوبین های دستی از شعار دهندگان فیلم می گرفتند.

مجموع مشاهدات من نشان از برنامه ریزی و هماهنگی ویژه چپ ها، در مقابل راستی های بدون برنامه حکایت می کرد.

جا دارد گروهای مردمی و بسیجی فعال برای حرکات و تجمعات خود با برنامه ریزی و هدف یا اهداف مشخص آنی یا چند مرحله ای به میدان بیایند تا اینکه ضمن برخورداری از برتری نفرات غافلگیر نشده و کتک نخورند.

همین!

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ دی ۱۳۸۸


مردم بیدار و مسئولین در خواب شیراز!

سلام.

دیروز چهارشنبه ٩ دی ماه، بنا بود سراسر کشور راهپیمایی اعتراض آمیز علیه فتنه گران اموی برگزار شود.

در بسیاری از شهر ها این اتفاق رخ داد و میلیون ها نفر در سراسر کشور به خیابان ها آمدند.

در شیراز چه گذشت؟

روز قبل از آن یعنی سه شنبه گروهی از مردم در کنار دانشجویان تجمعی خودجوش در میدان شهدا ترتیب دادند. قرار بود چهار شنبه تجمعی با حضور و همکاری آحاد مردم و ارگانها و سازمانهای ذیربط برگزار شود. انتظار میرفت جمعیتی چندصد هزار نفری در شیراز گرد هم آیند.

اما بنا به دلایلی،بر خلاف سایر نقاط کشور، رئیس شورای هماهنگی سازمان تبلیغات اسلامی فارس گفت: "روز چهارشنبه از سوی این نهاد برنامه ای برای تجمع اعلام نشده".

با این حال حدود ساعت ١۴ روز چهارشنبه بود که از طریق دوستان مطلع شدیم قرار است جمعی به صورت خود جوش ساعت ١۵ در میدان آزادی (فلکه گاز) تجمع کنند.

این خبر سینه به سینه چرخید، به نحوی که تا اواخر مراسم،حدود ساعت ١٧، هنوز مردم درحال حرکت به سمت محل برگزاری مراسم بودند. تعداد کثیری هم، اصلا، مطلع، نشدند.

این چنین احمال و سستی را بار ها در شیراز، این ایالت خود مختار، شاهد بوده و هستیم. امید میرفت با حضور جناب آقای احمدزاده کرمانی، استاندار جدید فارس، تغییرات محسوسی را در این خصوص و مدیریت فرمانداری شیراز شاهد باشیم. اما هنوز خبری از اصلاحات نیست.

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ دی ۱۳۸۸


تسخیر و تطهیر!

سلام.

امروز سه شنبه ٨ دی ماه ١٣٨٨ مردم خشمگین از جسارت امویان سبز پوش به ساحت آقا اباعبدالله الحسین (ع)، سید و سرور شهیدان، در سراسر کشور، به خیابان ها آمده و علیه هتاکان شعار داده و هشدار دادند.

شهر شیراز هم از این قاعده مستثنی نبود و دانشجویان دانشگاه شیراز و علوم پزشکی در کنار مردم و مسئولین استانی علیه هتاکان شعار دادند.

بعد از قرائت قطعنامه، از میدان شهدا به طرف حرم مطهر حضرت شاه چراغ به راه افتادند.

دفتر آقای صانعی و مسجد قبا(محل استقرار سید علی محمد دستغیب) در مسیر حرکت مردم خشمگین قرار داشت. این امر باعث شد تا مردم با دیدن تابلو دفتر آقای صانعی آن را از دیده گان حذف و محو نمایند. سپس همه به سمت مسجد قبا حرکت کرده و در آنجا علیه همراهی سید علی محمد دستغیب با سبزپوشان اموی شعار دادند؛ تا اینکه برای اقامه نماز ظهر و عصر به سمت شاهچراغ حرکت کردند.

نکته ای که در این میان توجه من را به خود جلب کرد، برخی اقدامات انگشت شمار به سبک سبزک های اغتشاشگر بود. موضوعی که نشان از بی برنامه بودن و عدم هماهنگی میان گروههای مختلف بود.

 

دستورالعمل تسخیر و تطهیر اماکن و دفاتر متعلق به امویان سبزپوش

 لازم است جهت تسخیر و تطهیر مراکز و دفاتر متعلق به حامیان گروهک سبز اموی نکات و دستورالعمل زیر رعایت شود:

1-      در مواجهه با دفاتر یا مراکز امویان سبزپوش، باید ضمن رعایت آرامش و متانت، با ورود به محل مذکور، آنجا را تسخیر نمایید.

2-      با ساکنان و حضار در آن مکان هیچ کاری نداشته باشید. چراکه بسیاری از آنها قلبا با شما هم عقیده هستند و نباید خاطر آنها را بیازارید.

3-      هیچ برخوردی با مقاومت کنندگان نکرده و بی اعتنا به حرفها، گقتار و احتمالا فحاشی آنها به محل مورد نظر وارد شوید.

4-      اگر امویان سبز پوش به شما حمله ور شدند حتی الامکان افرادی که از قدرت بدنی بالا برخوردار هستند ضمن کنترل آنها و گرفتن دست و یا در صورت لزوم پای این افراد شر آنها را از سر سایرین کم کنند.

5-      به هیچ وجه با آنها درگیر نشده و کتک کاری نکنید حتی اگر کتک خوردید.

6-      برای احتیاط از پلاستیک فروشی ها مقداری زیپ پلاستیکی بلند تهیه کنید تا در صورت لزوم به عنوان دستبند مورد استفاده قرار گیرد.

7-      هتاکان را پس از تنظیم صورتجلسه به مراجع قانونی تحویل دهید.

8-      از نادمین و توابین(در صورتی که جرم بارز و آشکاری مرتکب نشده اند) به گرمی استقبال و با خوشرویی با آنها برخورد نمایید.

9-      به هیچ عنوان به اموال آن محل خسارتی وارد نکنید.

10-   به هیچ وجه به اسناد و مدارک محل دست نزنید و آنها را با هماهنگی مسئولین امنیتی در اختیار ماموران قرار دهید.

11-   حداقل به مدت سه روز در آن محل تحصن کرده و از اعمال غیر اخلاقی، غیر قانونی و غیر مذهبی مالکان اعلام انزجار نمایید.

12-   اگر مکان مورد نظر از قداست خاصی برخوردار است(مساجد، حسینیه ها و ...)، لازم است حتما قداست محل حفظ شود.

13-   پس از تسخیر مراکز مذهبی با تحصن سه روزه در آن مکان و برگزاری مراسم مذهبی متناسب با شعائر دینی به تطهیر محل، بپردازید.

اجرکم عندا..

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ دی ۱۳۸۸


عملیات شهادت طلبانه!

سلام.

تاریخ معاصر و مبارزات آزادی طلبانه و اسلامگرایانه ملت ایران شاهد "نواب صفوی" و "حسین فهمیده" های بسیاری است. بزرگ اندیشان و مومنینی که با به خطر انداختن عزیزترین دارایی خود، یعنی جانشان، با تمام وجود از اسلام و انقلاب دفاع کردند.

تکرار عملیات های شهادت طلبانه در جبهه های مختلف مبارزاتی مردم ایران، احتمال تکرار مجدد این امر را همچنان بالا نگه می دارد.

وقایع بعد از انتخابات و جبهه جدیدی که دشمنان اسلام و نظام در داخل شهر ها و کوچه ها برپا کرده اند؛ و سستی و احمال مسئولین نظام در برخورد با عوامل فتنه و خصوصا فتنه گر اعظم و سرسلسله فرقه هاشمیسم ، بار دیگر احتمال وقوع عملیاتهایی از این دست را بالا برده است.

مسئولین نظام باید در کنار مماشات با فرقه هاشمیسم کاملا مراقب عملیات هایی از این دست باشند. چراکه وقوع حتی یک مورد عملیات استشهادی-انفجاری در کنار سران فتنه و یا دار و دسته خانواده و یا بستگان آنها اوضاع را از وضع موجود پیچیده تر خواهد کرد.

الله اعلم!

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸


حرمت شکنان و مراجع تقلید!

به خوبی به خاطر دارم آن زمانی را که محمود احمدی نژاد طرح حضور زنان و دختران را در سکوی تماشاچیان ورزشگاه ها ارائه داد؛ چه غوغایی در قم به پا شد. چه حرف ها و سخنان و فتواهایی در نکوهش این طرح منتشر شد.

آنچنان فریاد "وا اسلاما" فضای جامعه را پر کرد، که گویی چه جنایت عظیمی و گناه کبیریه ای رخ داده ؛ این در حالی بود که هنوز عملی واقع نشده بود و صرفا طرحی مطرح شده بود.

پس از انتخابات خرداد ٨٨ و در جریان فتنه گری فتنه گران فرقه هاشمیسم؛ مردم هرچه  منتظر نشستند، نه تنها سخنی از مراجع در نکوهش فتنه گری و فتنه گران نشنیدند بلکه بعضا سخنانی در تایید فتنه گران به گوش رسید. با توجه به غبار آلود بودن فضای آن زمان، مردم، برخی سخنان و سکوت ها را نادیده گرفتند و صبر کردند. 

اما امروز که غبار ها فروکش کرده و مرزها آشکار شده و فتنه گرها لباس نفاق و بعضا عناد برتن کرده اند؛ چرا باز هم سخنی در مزمت و نکوهش فتنه گری فتنه گران به گوش نمی رسد؟

امروز که جماعت سبز پوش فرقه هاشمیسم آشکارا جمهوری اسلامی ایران، ولایت فقیه، امام خمینی و رهبری،‌ اسلام و مقدسات مردم را مورد انواع و اقسام هتک حرمت ها و ناسزا ها قرار میدهند، چرا باز هم صدایی از منبر نشینان قم به گوش نمی رسد(جز اندکی)؟

آیا هتک حرمت به ساحت مقدس امام حسین علیه سلام و حرمت تاسوعا و عاشورای حسینی کمتر از حرمت حضور زنان در ورزشگاه است؟

 

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ دی ۱۳۸۸


هاشمی؛ گل بود، به سبزه نیز آراسته شد!

برخورد با توهین کنندگان به آیت الله هاشمی رفسنجانی
چهارشنبه ۲ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۳۱

دادستان تهران رسیدگی به توهین‌هایی که نسبت به رییس مجمع تشخیص مصلحت می‌شود را نیاز به شکایت شاکی خصوصی ندانست.

دادستان تهران رسیدگی به توهین‌هایی که نسبت به رییس مجمع تشخیص مصلحت می‌شود را نیاز به شکایت شاکی خصوصی ندانست و گفت: دادستانی در صورت اهانت به مسوولان رسمی و ارشد کشور از جمله روسای سه قوه و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، وظیفه خود می‌داند که طبق مقررات اقدام لازم را انجام دهد چنان که تاکنون نیز اقدام کرده است و در این رابطه نیازی به شکایت شاکی خصوصی نیست.

عباس جعفری دولت‌آبادی در گفت‌وگو با ایلنا تاکید کرد: ما در رسیدگی‌ها تبعیضی قائل نمی‌شویم چراکه تبعیض عدالت را مخدوش می‌کند.
منبع: http://www.jahannews.com/vdccixq4.2bqp48laa2.html

 

اما متاسفانه دادستان تهران در مورد سیاه نمایی ها، اهانت ها و تخریب های صورت گرفته از طرف رئیس "مجمع تشخیص مصلحت خانواده هاشمی" سخنی به میان نیاورد.

دادستان تهران از ساندویچ خریدن های سیاسی و اغتشاش گونه دختر بزرگ خاندان هاشمیسم سخنی نگفت.

دادستان تهران در باب دعوت به "ریختن در خیابان" بانوی مکرمه "مرد فراتر از قانون" سخنی نگفت.

دادستان تهران در مورد نامه اهانت آمیز هاشمی رفسنجانی به مقام معظم رهبری حرفی نزد.

دادستان تهران در مورد تهدیدهای هاشمی رفسنجانی با القابی نظیر "آتشفشان" سکوت کرده.

دادستان تهران در این مورد که چرا هر زمان سخن از رسیدگی به تخلفات خاندان هاشمی رفسنجانی به میان می آید؛ در کشور آشوب و بحران بر پا می شود و پشت صحنه این آشوب ها و بحران های چه کسانی هستند سخنی نگفت.

دادستان تهران در مورد مفاسد اقتصادی و دستور العمل های براندازی نرم کشف شده در دفتر فرزند هاشمی رفسنجانی سخنی به میان نیاورد.

 دادستان تهران در مورد آخرین خطبه نماز جمعه هاشمی رفسنجانی در 26 خرداد 88 و ساختار شکنی ها و حرمت شکنی های صورت گرفته در آن روز سخنی نگفت.

دادستان تهران در مورد حمایت ها و خط دهی هاشمی رفسنجانی به اغتشاش گران و قرار دادن دانشجو و بسیجی در مقابل یکدیگر در سخنرانی 14 آذر مشهد چیزی نمی گوید.

آیا این گونه عملکرد دستگاه قضایی مصداق بارز و آشکار تبعیض نیست؟

آیا قانون گریزی این خاندان و برخورد قضایی با مخالفین قانون گریزی و بی عدالتی مصداق بارز بی عدالتی نیست؟

سرانجام عدالت در قوه قضاییه و جمهوری اسلامی ایران چه خواهد شد؟

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸


فتنه گر اعظم و فرقه هاشمیسم!

چرا در نظام جمهوری اسلامی که مدعی تبعیت از عدالت علی (ع) است، با فتنه گر اعظم "هاشمی رفسنجانی" و ایل و طایفه آن برخوردی صورت نمی گیرد؟!

آیا هاشمی رفسنجانی، فراتر از قانون است و قوانین جزایی شامل حال او نمی شود؟!

آیا خانواده و بستگان او از مصونیت قضایی برخوردار هستند؟!

آیا نظام جمهوری اسلامی قدرت برخورد با مافیای و فرقه "هاشمیسم" را ندارد؟!

تا کی باید در مقابل این اقلیت فتنه گر و ویژه خوار سکوت کنیم؟!

چرا ریشه تمام فتنه های 15 سال اخیر را نمی خشکانیم؟!

چرا عملکرد مسئولین نظام به نحوی است، که اذهان مردم را از ریشه فتنه به حواشی و مهره های سوخته آن(موسوی، خاتمی، کروبی و ...)، منحرف کند؟!

چرا هر وقت سخن از فساد خانواده هاشمی رفسنجانی به میان می آید، در کشور آشوب و بحران پدیدار می شود؟!

چرا مسئولین جرأت مقابله با این مافیای عظیم قدرت و ثروت را ندارند؟!

چرا ... ؟!

 

به عنوان یک ایرانی متعهد به آرمان های امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی به مسئولین هشدار می دهم هرچه سریعتر و قاطعانه تکلیف این فتنه گران را، خود، یکسره کنند؛ تا قبل از اینکه امت حزب الله در اقدامی انقلابی لانه مافیای فرقه هاشمیسم را تسخیر نموده و آنها را از صحنه روزگار محو نمایند.

والسلام.

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸


آیا در نظام جمهوری اسلامی ایران همه در برابر قانون یکسان هستند؟!

شاهکار یک نماینده مجلس در درگیری با مردم
۱ دی ماه ۱۳۸۸    ساعت : ۲۳ , ۱۴
لحظه نیوز:
یک نماینده مجلس که به همراه تعدادی از اعضای خانواده به جزیره قشم سفر کرده بود بنا داشت بار فراوان خریداری شده از جزیره را خارج از نوبت از قسمت تحویل بار فرودگاه عبور دهد که مورد اعتراض سایر مسافران در صف تحویل بار قرار گرفت این حرکت در نهایت به درگیری فیزیکی بین فرزند وی با تعدادی از مسافران منجر شد.

به گزارش پرچم: ماجرا به هم اینجا خاتمه نیافت و نماینده محترم پس از قرار گرفتن در سالن هواپیما خواستار عدم سوار کردن فردی شد که با فرزند وی درگیر شده بود.

دوستان فردی که با فرزند آقای نماینده درگیر شده بود هم از سوار شدن به هواپیما بدون همسفر خود امتناع کردند. این موضوع موجب گله خلبان و مسافران و تاخیر دو ساعته پرواز همه مسافران شد .
منبع: http://www.lahzehnews.com/index.php?news=3990
آیا در نظام جمهوری اسلامی ایران همه در برابر قانون یکسان هستند؟!

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸


قانون بد؛ بد یا بدتر؟!

سلام.

بار ها شنیده ایم که میگن "قانون بد بهتر از بی قانونی است".

اما این حرف قابل قبول نیست. چرا که قانون بد، یعنی شکسته شدن حرمت قانون، اجرا نشدن قانون، عدم تمکین از آن قانون، ترویج قانون گریزی در جامعه و در نهایت نهادینه شدن فرهنگ بی قانونی و خود قانونی در جامعه. امری که برای بقای جامعه بسیار  خطرناک است.

قانون بد و حتی قوانین خوب گذشته که با نیاز های امروز منطبق نیستند باعث می شود مردم با بی اعتنایی از کنار آن عبور کنند و یا با توسل به انواع روش ها و ترفند ها آن قانون را دور بزنند.  این امر نوعی آموزش همگانی برای تعمیم دور زدن قانون و قانون گریزی می باشد.
برای مثال ترجیحا از قوانین راهنمایی و رانندگی استفاده می کنیم که برای همه ملموس باشد. فرض کنید ٣٠ سال پیش در "فلان" بولوار شهر تابلو حداکثر سرعت ۵٠ کیلومتر نصب شده؛ خب، حداکثر سرعت ۵٠ کیلومتر، برای اتومبیل های ٣٠ سال پیش و تکنولوژی آن زمان است. امروز این سرعت در آن بولوار یعنی بی نظمی و اخلال در رفت و آمد سایر شهروندان. تعویض نشدن این تابلو و عدم انطباق آن با نیاز روز جامعه و پیشرفت های تکنولوژیک، موجب نادیده گرفته شدن آن توسط مردم می شود. با زیاد شدن تعداد قوانین بد در جامعه، تعداد نادیده گرفتن و دور زدن قوانین از طرف مردم هم افزایش می یابد. به این ترتیب قانون بد، خود، باعث نهادینه شدن قانون گریزی و نادیده گرفتن قانون در جامعه می شود.

مدتی پیش در برنامه ای که از رادیو یا تلویزیون پخش می شد، کارشناسی می گفت "راننده ها بیشتر از آنچه که به علائم کنار جاده توجه کنند به خود جاده دقت می کنند".

این حرف این کارشناس دقیقا مأید این موضوع است که مردم به علائم بی اعتنا و بی اعتماد هستند.
به عنوان مثال در جاده ای، برای اولین بار، با سرعت مجاز آن جاده، یعنی ٩۵ کیلومتر در حال حرکت هستید؛ ناگهان چشمتان به تابلوی بزرگ و زرد رنگ "جاده در دست تعمیر است" می افتد؛ در پی آن تابلو های حداکثر سرعت مجاز ۶٠، ۵٠ و ٣٠ کیلومتر را مشاهده می کنید. شما هم به عنوان یک راننده خوب و محتاط، از علائم تبعیت کرده و با کاهش سرعت خودرو، توجه خود را بیش از پیش بر جاده و علائم آن متمرکز می کنید. از طرف دیگر با بوق و اعتراض سایر رانندگان مواجه می شوید. اما شما با یک قیافه حق به جانب و بی توجه به اعتراض و سبقت های دیگران مطابق با راهنمایی تابلو ها مسیر خود را ادامه می دهید. مدتی بعد ناگهان متوجه می شوید چندین کیلومتر مسیر را با سرعتی حدود ٣٠ کیلومتر بر ساعت پیموده اید و هیچ اثری از تعمیر جاده و یا وجود مانع در راه یا شانه راه و یا تابلو پایان محدوده حداکثر سرعت نبوده است.
 این تجربه به شما می آموزد که در سایر مناطق و راههای ناشناخته و جدید اول به خود راه بعد به عکس العمل های سایر رانندگان (خصوصا رانندگان محلی) توجه کرده و در نهایت نیم نگاهی هم به تابلو ها داشته باشید.

به این ترتیب راز نهفته در فرمایش آن کارشناس و علت کم توجهی رانندگان به علائم فاش می شود.

بعضی مواقع هم وضع قوانین بد، ناقض سایر قوانین است. به عنوان مثال در کتابچه های آموزشی راهنمایی و رانندگی برای عبارت "بزرگراه" تعریف و مشخصات خاصی آمده است. طبق این تعریف حد اکثر سرعت در بزرگراه ها برای سواری ها و وانت بار ها 110 کیلومتر است.
به تازگی بزرگراهی در شهر شیراز با نام "بزرگراه آیت الله سید نورالدین حسینی الهاشمی " افتتاح شده است. در بدو ورود با تابلویی منقش به نام این بزرگراه همراه با ذکر عبارت "بزرگراه" مواجه می شوید، طبق قوانین و آموزه های گذشته خود، سرعت را به ١١٠ کیلومتر در ساعت افزایش داده و با اطمینان خاطر طی مسیر می کنید. در راه تعداد زیادی تابلوی کنترل سرعت با دوربین را وسط بزرگراه مشاهده می کنید. شما هم هر از چند گاهی نیم نگاهی به کیلومتر شمار خودرو انداخته و سرعت خود را روی حداکثر ١١٠ کیلومتر تنظیم نموده و مراقب هستید که بیشتر از آن نشود. پس از طی مسافتی و در انتهای این بزرگراه، پلیس دوربین به دست خودرو شما را متوقف، و به علت سرعت غیر مجاز جریمه می کند.
چرا؟!
با بازنگری مسیر پیموده شده متوجه میشوید در اوایل این بزرگراه و کمی جلوتر از تابلوی نام بزرگراه، تابلوی حداکثر سرعت مجاز ٨٠ کیلومتر هم وجود دارد و شما آن را یا ندیده اید یا به حساب بزرگراه بودن مسیر آن را نادیده گرفته اید.
اما! واقعا در این شرایط باید به تابلوی معرفی مسیر به عنوان "بزرگراه" توجه کرد یا به تابلوی حداکثر ٨٠ کیلومتر؟!
چرا این راه را "بزرگراه" می نامند؛ و چرا امنیت و اعتبار این "بزرگراه" را در حد یک "باریک راه" پایین آورده اند؟

نمونه قوانین بد این چنینی در سایر حوزه های اجتماعی، حقوقی و قضایی کشور کم نیستند.

به عنوان نمونه عبارت و قانون "همه در برابر قانون یکسان هستند" را در نظر بگیرید؛ در عمل مشاهده می شود قوانین نوشته و نانوشته دیگری وجود دارد که برخی مسئولین و رجال کشور، را به همراه بستگان و وابستگان آنها ، از شمول این قانون مستثنا می کند.

یا همین حرکت غیر قانونی قوه مقننه پیرامون "لایحه هدفمند کردن یارانه ها" را در نظر بگیرید؛ "لایحه"، پیشنهادی است که از سوی هیأت دولت و پس از تصویب در هیأت دولت به صورت قانونی به مجلس ارائه می‌شود.
اما آنچه که امروز در صحنه واقعی و عملی جامعه و مجلس قانونگزاری مشاهده می کنیم آن است که طیف غوغا سالار مجلس با اتکا به یکی از سران نظام که خود، خانواده و وابستگانش از انواع مصونیت های قانونی برخوردار هستند، این حق قانونی دولت، در تنظیم و تصویب لوایح را زیر پاگذاشته و رأسا به تنظیم و تصویب لایحه هدفمند کردن یارانه ها همت گمارده اند.
وقتی مجلس شورای اسلامی که باید حافظ و ناظر به حسن اجرای قوانین باشد؛ خود این چنین آشکار، نقض قانون می کند؛ دیگر چه انتظاری از سایر مردم داریم؟!

هرچه بگندد نمکش می زندد وای به روزی که بگندد نمک!

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۳ آبان ۱۳۸۸


مراسم 13 آبان - سبز ها و نیروی انتظامی

سلام.

امروز ظهر حوالی ساعت 13 وقتی داشتم از جلو خوابگاه دانشگاه شیراز رد میشدم، دیدم ، جمعی از دانشجو ها با نماد های سبز پشت نرده های خوابگاه در حال شعار دادن هستند. در مقابل آنها و در خارج از محوطه خوابگاه، نیروی انتظامی صف کشیده بود.

ماشین را حوالی میدان دانشجو  پارک کردم و پیاده به میدان ارم، روبروی درب ورودی خوابگاه ارم بازگشتم.(حس کنجکاوی)

با احتیاط میدان ارم را دور زدم و منطقه و اوضاع و احوال را برانداز کردم. در گوشه ای و مسلط به میدان ایستادم.

جمعیت انبوه و کثیر 60 تا 70 نفری سبزها مطابق معمول همان شعار های بی ربط با مناسبت امروز خود را سر میدادند.

 نیروی انتظامی هم انواعی داشت.
یک گروه راهنمایی و رانندگی.
گروهی با لباس سبز و باتوم به دست و نشسته در کناری.
گروه دیگر با باتوم و کلاه و سپر 
تعدادی هم ،در حدود 20 نفر، سیاه پوش و با لباس هایی شبیه به لاک پشت های نینجا، سوار بر موتور.

بسیجی ها هم در حاشیه میدان و پشت سر نیروی انتظامی به صورت پراکنده و در کنار خیابان یا روی چمن های بولوار نشسته بودند.

یک مامور از نزدیک شدن چند دختر دانشجو که از سمت میدان دانشجو به سمت درب خوابگاه در حرکت بودند ، ممانعت می کرد و با اصرار دختران مواجه بود.
مامور به آنها گفت: "(درب)خوابگاه بسته است و نمی توانید وارد شوید."
یکی از دختران گفت: "خب ما چکار کنیم؟ کجا بریم؟"
مامور گفت: "بروید به باغ ارم یا پارک آزادی"
دختر غرغر کنان گفت: "اینطوری که نمیشه. نمیشه چندتا دختر تو خیابون و پارک الاف بگردند که!" و رفت.
دختر ها به سمت نرده های باغ ارم حرکت کردند و درکنار بقیه مردم(اعم از دانشجو و غیر دانشجو) در پیاده رو خیابان، به تماشا ایستادند.

نینجاهای موتورسوار و سیاه پوش از کنار خیابان به طرف میدان آمدند و در آنجا آرایش گرفتند. بعد یکی یکی با ورود به پیاده رو، مقابل سبز های پشت نرده های خوابگاه، به نمایش و خود نمایی پرداختند.
سبزهای(اعم از دانشجو و غیر دانشجو) پشت نرده های خوابگاه هم با سنگ، آجر، چوب و نارج و پرتقال های درخت های محوطه خوابگاه از نمایش آنها و تحریک احساسات خود استقبال و پذیرایی کردند.

چنین حرکات نمایشی و در راستای تحریک احساسات سبزهای درون محوطه خوابگاه را چندین بار نینجا ها به نمایش گذاشتند.

همینطور که نگاه می کردم ناگهان دیدم نینجا ها ،این بار پیاده، به سمت پیاده رو مجاور باغ ارم و تماشاچی ها، هجوم بردند. همه جیغ زنان و فریاد کشان، فرار کردند. درختان انبوه جنب پیاده رو مانع دید من بود و از کتک خودن یا نخوردن تماشاچیان خبری ندارم.
اما نفس هجوم به افرادی که هیچ جرمی مرتکب نشده بودند و بعضا بخاطر بسته بودن درب های خوابگاه ، آواره شده بودند، کار بسیار زشت و زننده ای بود. این عمل نیروی انتظامی در من که مخالف سبزک های اغتشاش گر و ساختار شکن هستم اثر نامطلوب و بسیار بدی داشت چه رسد به دیگران!
در واکنش به این عمل به یکی از سیاه پوشان نقابدار گفتم شما با این کارها بیشتر مردم را تحریک می کنید تا آرام.
گفت: "برو! والا با این باتوم می زنم توسرت ها!"
گفتم: "تو نه حق داری و نه می تونی که توی سر من بزنی!"
گفت: "من کاری ندارم که تو بسیجی هستی یا اطلاعاتی یا هر چیز دیگر. میزنم تو سرت ها!"
گفتم: "من هیچ چیز نیستم جز یک شهروند و تو هم قانونا حق نداری با باتومت به سر من ضربه ای بزنی. چرا با این کار ها مردم را تحریک می کنید؟"
به سمت من دوید. تا شاید من بترسم. (غافل از اینکه طرف مقابلش یک شیرازی هست که حتی حال و حوصله گریختن هم نداره خنده). آمد و دست مرا گرفت و با حالتی خاص با خود کشید. من هم با لبخندی در پی او روان شدم. بعد از چند قدم، نگاهی به من و لبخند تمسخر آمیز من کرد و ایستاد.
گفت: "اون را می بینی؟ اون رئیس منه. گفته بزن من هم میزنم"
گفتم: "پس باید برم به او بگم چرا با این کار ها مردم را تحریک می کنید؟"
گفت: "آره".
دست من را رها کرد و رفت.

اکثر تماشاچی ها و حضاری(چه بسیجی و چه دانشجو) که با یکدیگر هم صحبت میشدیم معتقد بودند که این اعمال نمایشی و گارد های بیخودی نیروی انتظامی بیشتر تحریک کننده سبزها است تا آرام کننده آنها. گواه این سخنان هم سنگ پراکنی سبز ها بعد چنین اعمال تحریک کننده نیروی انتظامی بود.

همین!
والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۸


چرا همه در برابر قانون یکسان نیستند؟!

سلام.

چرا همه در برابر قانون برابر نیستند؟

چرا قانون هیچوقت یقه سران و صاحبان قدرت و نفوذ را نمی گیرد؟

چرا امثال ابطحی باید در مقابل قانون پاسخگو باشند اما امر کنندگان به او مصونیت قضایی و حقوقی داشته باشند؟

چرا بعد از 30 سال که از انقلاب می گذرد هنوز همه در برابر قانون یکسان نیستند؟

چرا در اغتشاشات اخیر مردم عادی باید باتوم و گاز بخورند و بازداشت شوند اما فرزندان فلان مسئول بی مسئولیت از گزند همه چیز در امان باشند؟

مثل دستگیری و آزادی فائزه هاشمی رفسنجانی و آخرین نمونه آن دستگیری و آزادی همسر مهدی هاشمی رفسنجانی است

چرا ؟

پس عدالت کجاست؟

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸۸


گروهک ضد "انتخابات"!

سلام.

بعد از گذشت بیش از یک ماه از غیبت و سکوت معنی دار هاشمی رفسنجانی به نفع گروه اقلیت و شکست خورده در صحنه انتخابات، بالاخره قرار شد هاشمی رفسنجانی در تاریخ ٢۶ تیر ١٣٨٨ نماز جمعه تهران را اقامه کند.

عجب هفته ای بود؛ هفته منتهی به جمعه ٢۶ تیر ماه!

برای اولین بار بود که رسانه های غربی و معاند با اسلام و انقلاب اسلامی رفتن به نماز جمعه را تبلیغ می کردند؟؟؟!!!!! تعجب

آیا این، یعنی آنها مسلمان شده اند و تبلیغ دین می کردند؟؟؟!!!

نه! نه! آنها مسلمان نشده اند.

پس چه؟!

آنها منافع خود را در این، نماز جمعه جستجو می کردند.

چه نماز جمعه عجیبی؟! نماز جمعه ای که کفار، از آن خرسند و خوشحال اند!تعجب

من شنیده بودم که نماز باید برای رضای خدا باشد؛ اما ندیده بودم نماز، آن هم نماز جمعه، کفار و شیاطین را این چنین، راضی و خوشحال کند.

از جمله عجایب هفته منتهی به نماز جمعه، می توان به آموزش احکام نماز جمعه از طریق رسانه های غربی و معاند با اسلام و انقلاب اسلامی ایران اشاره کرد.

"نماز اولی" ها از اصطلاحات عجیب این هفته است. که در مورد آنها بیشتر خواهم گفت.

هواداران نامزدهای شکست خورده جبهه هاشمی رفسنجانی، تبلیغات وسیعی برای حضور در نماز جمعه  به راه انداختند.

نامزدهای شکست خورده هم تصمیم گرفتند در این نماز جمعه شرکت کنند.

بالاخره جمعه شد.

قبل از پرداختن به خطبه ها گوشه ای از حواشی این نماز جمعه عجیب را با هم بررسی می کنیم.

نماز جمعه تهران شاهد حضور انسانهایی بود که برای اولین بار پا با این مکان مقدس می گذاشتند. آنها چند گروه بودند:

١- گروهی  کوچکی که با احکام نماز و نماز خواندن آشنا بودند.

٢- گروهی که برای اولین بار می خواستند نماز بخوانند و تقریبا چیزی از نماز و آداب نماز خواندن آن هم نماز جمعه نمیدانستند

٣- گروهی که به عنوان تماشاچی در داخل و خارج از مجموعه نماز جمعه حضور داشتند. تماشاچی ها فقط برای خودنمایی گروهی و حزبی آمده بودند.

برخی از "نماز اولی" ها با انجام حرکات و شعار های غیر متعارف و بعضا خارج از ادب و عرف نماز، نظم و توجه نمازگزار ها را تحت الشعاع قرار داده می دادند.

اعمال خارج از عرف نماز اولی ها، در زمان بیان خطبه ها، روی تمرکز و کنترل هاشمی رفسنجانی در بیان خطبه تاثیر منفی داشت. اولین بار بود که من هاشمی رفسنجانی را اینچنین آشفته و عصبی می دیدم.

این نماز جمعه حواشی جالبی داشت. از آن جمله می توان به اقامه نماز با کفش، حضور زنان و دختران جلوتر از مردان، اقامه نماز جلوتر از امام جماعت، حجاب و پوشش های نا مناسب برای اقامه نماز و .... اشاره کرد.

نماز با کفش

نماز با کفش

ایستادن یک خانم جلوتر و در میان آقایان نمازگزار

 

هاشمی رفسنجانی خطبه را شروع کرد. او در ابتدای خطبه ها، در واکنش به شعار ها و اعمال نامتعارف نماز اولی ها، تذکر داد، قداست این مکان را حفظ کنند و شعار ندهند.

 هاشمی در خطبه دوم نماز جمعه همه را به رعایت قانون و عمل در چهارچوب قانون دعوت کرد. پیرو این دعوت، خود، خواهان آزادی فوری بازداشت شدگانی شد که به علت قانون شکنی توسط مراجع قانونی کشور در حال بازجویی و محاکمه قانونی هستند. حالا رابطه رعایت قانون و این درخواست غیر قانونی چی بود و چی هست بماند!

هاشمی رفسنجانی در باب اینکه چه طور شد که اینطور شد گفت: چرا اینطور شد آنچه که من می فهمم و راه حل از توی آن می خواهم در آورم اینست که، اواخر دوران تبلیغات، ما دچار تردید شدیم یعنی یک عده، افرادی پیدا شدند، تردید کردند؛ و بذر تردید، حالا به هر دلیل یا تبلیغات نادرست یا عمل نادرست صدا و سیما و یا چیزهای دیگر باعث شد بذر تردید در ذهن مردم پیش بیاید. ما تردید را بدترین مصیبت می دانیم .

این سخنان درحالی ایراد شد که اولین مسئولی که از ماه ها پیش از انتخابات زمزمه تقلب در انتخابات را مطرح کرد و بذر تردید و نفاق افشاند، خود هاشمی رفسنجانی بود.

آیت‌الله یزدی عضو فقهای شورای نگهبان و نایب رئیس مجلس خبرگان رهبری، انتقادات تندی نسبت به خطبه های نماز جمعه ٢۶ تیر ٨٨ بیان کردند. غیر از ایشان بسیاری از شخصیت های مذهبی و سیاسی کشور مواضع هاشمی رفسنجانی را به باد انتقاد گرفتند و مواضع وی را نوعی زیر و رو کردن و دمیدن در آتش زیر خاکستر اغتشاشات اخیر نامیدند.

مقام معظم رهبری سه روز بعد در دیدار با مسئولین نظام و در سالروز مبعث پیامبر اکرم(ص)، خطاب به نخبگان و آنهایی که سکوت کردند، فرمودند: "همه باید مراقب گفتار و مواضع و حتی نگفتن های خود باشند زیرا نگفتن مسائلی که باید گفت، عمل نکردن به وظیفه است و گفتن مسائلی که نباید گفت، عمل کردن بر خلاف وظیفه است. نخبگان مراقب باشند، زیرا در امتحان عظیمی قرار گرفته اند و موفق نشدن در این امتحان، تنها مردود شدن نیست بلکه موجب سقوط آنان خواهد شد."

بعد از بیانات دوپهلو و عمدتا جناحی هاشمی رفسنجانی در تریبون غیر جناحی و مقدس نماز جمعه ٢۶ تیر ١٣٨٨، مجمع روحانیون مبارز با صدور بیانیه ای خواستار برگزاری رفراندوم شد.

این روحانی نما ها متن خود را به گونه ای تنظیم کرده اند که به خواننده القاء کند؛ هاشمی رفسنجانی این پیشنهاد را داده است.
این خاسرین در دنیا و آخرت، هنوز یاد نگرفته اند که باید در چهارچوب قانون اساس عمل کنند و دیگر دوران عملکرد های فرا قانونی به اتمام رسیده است.
آنها با تمسک به قانون اساسی پیشنهاد رفراندومی خارج از چهار چوب های تعریف شده در قانون اساسی می دهند.
این گروهک فریب خورده فراموش کرده اند که فروکش شعله آتشفشانهای  نهفته در سینه امت حزب الله، فقط و فقط بخاطر فرمان به سکوت مقام معظم رهبری است.
آیا آنها ندیدند که گروه کوچکی از نوجوانان بسیجی و عاشق ولایت و آرمانهای امام خمینی(ره) چگونه خیابان های تهران و دو سه شهر دیگر را از لوث وجود "خس و خاشاک" پاک کردند؟
به این اشعث ها زمانه توصیه میکنیم با دست خود، خود را ریشه کن نکنند.
آنکس که متضرر خواهد شد؛ قطعا منافقها و فریبخوردگان هستند. نه مردم و نظام مقدس جمهوری اسلامی.

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳۸۸


عقب نشینی منافقین "پست مدرن" !

سلام.

طی هفته اخیر شاهد عقب نشینی واضح و آشکار منافقین دهه چهارم انقلاب اسلامی ایران بودیم.

آنها که در ابتدا جوگیر شده بودند و دروغ خودشان هم باورشان شده بود و فکر می کردند اکثریت هستند؛ با تمام توان داخلی و حمایت ها همه جانبه همه دشمنان نظام، وارد میدان شدند. به رسم کودتای 18 تیر 78 ، یک بار دیگر از مردم و حس و شور جوانی بعضی از جوانان سوء استفاده کردند.

این جریان قدرت طلب، با حمایت های دو تن از "مرجع نما"های تشنه جاگاه رهبری، مردم را فدای زیاده خواهی های خود کردند.

منافق های مدعی پیروی از خط امام، تمام دستاوردهای انقلاب و امام راحل (ره) را نادیده گرفتند و هر آنچه اربابان اروپایی و آمریکایی آنها، طی این 30 سال از انجام آن عاجز بودند را انجام دادند.

این گروهک به ظاهر مخالف نتایج انتخابات، فکر می کردند با تمسک به یک عده اوباش و اختشاش گر و حمایت مشتی مفتخور و سرمایه دار بالا نشین شهر تهران می توانند پایه های رهبری و نظام را متزلزل کنند.

این نهروانیان زمانه، از قدرت واقعی نظام غافل شده بودند. آنها فراموش کردند که اتکای این نظام به امت شهید پرور و پابرهنگان است. فراموش کرده بودند که این انقلاب گذر از تنگناها و فراز و نشیب های مسیر خود را مدیون عامه مردم و توده های مستضعف است؛ نه عافیت طلبان و مال پرستان.

این دروغگو ها با انتشار انواع دروغ، مدارک جعلی، آمار سازی و سیاه نمایی، قصد فریب مردم را داشتند. اما موفق نشدند و کسانی که فریب ریاکاری این ریاکاران را خورده بودند، به اشتباه خود پی بردند و از این منافق های قانون گریز برائت جستند.

منافقین وقتی عقبه خود را خالی و آبری نداشته خود را برباد رفته دیدند کوتاه آمدند. آنها در تغییر موضعی آشکار اعلام کردند "معتقدیم هیجانات فزاینده و اعتراضات خیابانی راه‌کار نیست." 

حالا باید منتظر بود و دید این مردم چه خوابی برای این "هویت بر باد دادگان" دیده اند.

هر آنکس با امت علی در افتد؛ ور افتد!

انشاءالله!

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٧ تیر ۱۳۸۸


منافق موسوی!

 انا لله وانا الیه راجعون

 این مردک منافق، به فاصله 37 دقیقه دو "اراجیف نامه" صادر کرده.(بیانیه ٧ و بیانیه ٨)
منافق موسوی در اراجیف اخیر خود که پس از بیانات روز جمعه و روز چهارشنبه مقام معظم رهبری، منتشر کرده بار دیگر جوانان را به ادامه آشوب ها و نارامی هایی که این روز ها فروکش کرده بود، تحریک می کند.
از نظر من او دیگر هیچ نسبتی با نظام، انقلاب و امت ایران اسلامی ندارد. بلکه رسما در نقطه مقابل مردم و نظام ایستاده است.
او با انتشار "اراجیف نامه" های اخیر بار دیگر خون امت حزب الله را به جوش آورد. آتشی که بعد از سخنان مقام معظم رهبری کمی فروکش کرده بود.

من شبانه روز منتظر اشاره ای از مولا و رهبرم ، حضرت آیت الله خامنه ای، هستم، تا به اتفاق بقیه امت حزب الله در کوتاه ترین زمان ممکن ریشه این فریب خورده و بانیان و عاملان اصلی این نفاق را به طور کامل بخشکانیم. 

 وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد! عصبانی

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ تیر ۱۳۸۸


خاک بر سر میر حسین موسوی!

سلام.

آنکارا – " رضا پهلوی " فرزند شاه معدوم از حرکت های اخیر اغتشاش گران در ایران و همچنین شخص میرحسین موسوی حمایت کرد.
 
خاک بر سر موسوی کنند؛ که تفاله های پهلوی را در زباله دان تاریخ شاد کرده.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که تیشه به ریشه خود زد.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که روح امام را آزرده.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که قلب رهبری را جریحه دار کرده.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که خون شهدا را این چنین به حراج گذاشته است.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که همه مراجع را از خود نا امید کرده.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که این چنین شعور ملت ایران را به سخره گرفته.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که جشن انتخابات ملت را به عزا بدل کرده.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که نظام مقدس جمهوری اسلامی را دشمن شاد کرده.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که کاری کرده همه دشمنان قسم خورده امام، رهبری، نظام و ملت او را تشویق می کنند.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که با وصل کردن خود به امام، چهره امام خمینی را در ذهن نسل سومی ها و چهارمی ها مخدوش کرد.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که خون به دل امت حزب الله کرده.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که جوانان این کشور را قربانی قدرت طلبی، جاه طلبی و دنیای خود می کند.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که بعد از لقب تخریبچی اعظم ، حالا چوپان دروغگو لقب گرفته.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که پا جای پای خوارج نهاده.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که پا جای پای منافقین صدر اسلام و انقلاب گذاشته.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که نمک به زخم کهنه جانبازان، آزادگان، خانواده شهدا و مفقودین می زند.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که قانون اساسی، این میثاق نامه ملت و امام امت را لگد مال کرده.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که به اندازه کودکی، فهم و شعور ندارد.
خاک بر سر موسوی کنند؛ که این چنین حامییان خود را سرافکنده کرده.
خاک بر سر موسوی کنند....
خاک! سبز

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸


آیا همه از نظر قانون برابرند؟!

سلام.

انتخابات ٢٢ خرداد ٨٨ ، داشت می رفت که عطر پیروزی ٢٢ بهمن ۵٧ را بار دیگر در فضای کشور پراکنده کند!

اما...
 امان از زیاده خواهان،
امان از قدرت طلبان،
امان از قانون گریزان،
امان از دروغگوها،
امان از منافق ها
و امان از دشمنان ایران اسلامی!

در این مجال سخن بسیار است! در فرصتی مناسب به آنها خواهیم پرداخت. انشاءالله.

امروز خبری خواندم مبنی بر دستگیری فائزه هاشمی رفسنجانی در اختشاشات روز شنبه ٣٠ خرداد ٨٨. با این خبر به شدت خوشحال شدم.

اما چند ساعت بعد خبر دیگری منتشر شد مبنی بر اینکه بازداشت دختر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، برای حفاظت از او صورت گرفته.

نفس اینکه این اخلالگر باید از خدمات ویژه برخوردار باشد، بسیار زجر آور و ناراحت کننده است.

نمی دانم به این خبر باید خندید خنده یا زار زار گریه گریهکرد؟؟؟؟؟!

آخه این چه معنی داره که فرزندان یکی از سران نظام آتش بیار معرکه اراذل و اوباش باشن و مسئول مذکور سکوت کنه؟؟؟!

چرا باید در حالی که فرزندان این مسئول به انواع رانتخواری ، ویژه خواری و رشوه، متهم هستند باز هم به صورت ویژه از آنها حمایت و حفاظت بشه؟؟؟؟؟!

آیا خون آنها از خون سایر مردم و شهروندان رنگین تره؟؟؟؟!

چرابرای بعصی ها ، هنوز هم فرا تر از قانون عمل می شود؟؟؟؟؟؟!

چرا باتوم توی سر اینها نمی خوره؟؟؟؟؟!

چرا باید عده ای از جوان این کشور بخاطر زیاده خواهی های این افراد کشته شوند؟؟؟؟؟؟!

چرا.................؟؟؟؟؟

چرا همه در برابر قانون یکسان نیستند؟؟؟؟؟!عصبانی

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۸


اصلاحات در مجمع تشخیص مصلحت نظام!

سلام.

حمایت های پنهان و آشکار جناب آقای هاشمی رفسنجانی از جریان ضد دکتر احمدی نژاد در انتخابات دهم ریاست جمهوری، برای همه روشن و آشکار است. از طرف دیگر کار شکنی و سنگ اندازی ایشان در جامعه مدرسین، جامعه روحانیت، جبهه اصول گرایی و ... در جهت جلوگیری از اجماع این نیروها روی دکتر احمدی نژاد، به نحوی است که از این دور از انتخابات به عنوان دور سوم انتخابات تیر 84 نام برده می شود.

غیر از خود ایشان، خانواده وی و همه همفکران و وزیران دوران 8 ساله ریاست جمهوری ایشان هم در این نبرد اقتصادی و ایدئولوژیک در جبهه مقابل دکتر احمدی نژاد سنگر گرفته و به تشویق و تجهیز این جبهه و تخریب جبهه عدالتخواه می پردازند.

به این ترتیب رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، به عنوان یک عنصر جناحی، با کمک امکانات گسترده رسانه ای و هماهنگی شخصیت های مختلف سیاسی-اقتصادی کشور، کل جریان ضد احمدی نژاد (شامل: میرحسین موسوی-عضو مجمع ، محسن رضایی-دبیر مجمع و مهدی کروبی-تحت کنترل و هدایت توسط کرباسچی،از نزدیکان هاشمی رفسنجانی ، حسن روحانی-عضو مجمع و لاریجانی و ناطق نوری و ....) را کنترل، هدایت و رهبری می کند و مجمع تشخیص را به ارگان حمایتی جبهه اصلاحات تبدیل کرده است.

این موضوع توانمندی ایشان را در بسیج امکانات و نیروها برای نیل به اهداف مدنظر نشان می دهد. امری که به خودی خود نشان از توان بالای ایشان دارد (حال در چه جهتی؟ بماند!)

اما نکته اساسی در آنجاست که مجمع تشخیص مصلحت نظام، همانطور که از نامش پیداست، یک ارگان فرا جناحی و غیر حزبی است که رسالت سنگینی برای مشورت و یاری رسانی به رهبری در جهت تدوین سیاست های کلی و پیشبرد اهداف نظام  را بر عهده دارد.
حال با وضعیت موجود و اتخاذ سیاست های حزبی و جناحی توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام، این رسالت و وظیفه زیر سوال رفته و کارکرد مجمع را به عنوان یک ارگان فراجناحی زیر سوال برده است.

لذا اعمال اصلاحات و ایجاد تغییرات اساسی در مجمع تشخیص مصلحت نظام، افراد و پست های آنها، در آینده نزدیک از طرف رهبری معظم، دور از ذهن و عجیب نخواهد بود.

انشاء الله.

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۸


ما حرف تازه ای برای گفتن به جهانیان داریم!

سلام.
کارگزاران سازندگی: یکی از احزاب زنجیره ای وابسته و منتصب به هاشمی رفسنجانی است!

در جواب بیانیه حمایت کارگزاران سازندگی از میرحسین موسوی:
یقینا احمدی نژاد آمده تاروال ها و رویه های سرمایه داری، غلط و غیر اسلامی دول گذشته را تغییر داده و اصلاح کند. به همین دلیل مردم به او رای داده و خواهند داد.
ما ملت شریف ایران! به پشتوانه اسلام، امام خمینی(ره) و رهبری مقتدر حضرت آیت الله خامنه ای، داعیه رهبری و هدایت دنیای اسلام و مستضعفین جهان را داریم.
ما انقلاب کردیم تا انقلاب و اسلام ناب را به تمام نقاط جهان صادر کنیم و از همه مستضعفان در برابر مستکبران عالم دفاع کنیم.
ما آمده ایم تا موازنه قوای مستکبران و قدرت طلبان را در منطقه و دنیا به نفع خود و مستضعفان تغییر بدهیم.
ما آمده ایم تا نظم جدید اسلامی و انقلابی را جایگزین نظم نوین جهانی قدرتها، کنیم.
ما آمده ایم تا اقتصاد اسلامی را جایگزین اقتصاد های دروغین و شکست خورده شرق و غرب کنیم.
ما حرف تازه ای برای گفتن به جهانیان داریم. ما نیامده ایم تا در دهکده جهانی هضم و حذف شویم.
ما با شعار "نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی" آمده ایم.

"هیچ نظام سیاسی در جهان نمی تواند در طولانی مدت بدون برخورداری از مشروعیت اکثریت مردم به حیات خود ادامه دهد." به خوبی میدانید، اکثریت مردم با شما، برنامه های شما و کار های گذشته شما به دلیل مغایرت با روحیه اسلامی، انقلابی و ایرانی آنها، مخالفند.
مردم و اکثریت به "عده ای کم شمار اما پر نفوذ" در دل مردم، رو آورده اند و از آنها حمایت می کنند. پس به خواست مردم احترام بگذارید. شما را یارای مقاومت در برابر این موج خروشان برخواسته از بطن ملت ها نیست. ایستادگی در برابر این موج قدرتمند، یعنی نابودی.
انشاءالله.

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸۸


خودزنی مصلحتی-انتخاباتی میرحسین!

سلام.

وقتی میر حسین موسوی رسما اعلام کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری دهم کرد، با توجه به سوابق ایشان در دوران دفاع مقدس، خیلی ها خوشحال شدند و این اعلام حضور را به فال نیک گرفتند.
اما، بعد از چند سخنرانی، بیانیه، مصاحبه و بعضی انتقادها و ایرادهای تند، غیر منطقی و عوام فریبانه(مثل ماجرای سیب زمینی، پرتقال، نماز جماعت و ...) ورق برگشت؛ و اقبال مذهبیون و معتقدین به اصول اسلام، انقلاب، نظام، امام(ره) و رهبری را نسبت به ایشان به شدت کاهش داد.
از طرف دیگر دل خوری و ناراحتی قسمتی از اصلاح طلبان از میر حسین به خاطر اعلام کاندیداتوری در زمانی که خاتمی سفرهای استانی خود را شروع کرده بود و نهایتا انصراف خاتمی به دلیل حضور میر حسین، دلیل دیگری برای کاهش رای میر حسین بود.
موسوی با انجام یک مانور سیاسی و جذب تندروها و معلوم الحال های جبهه اصلاحات (لیبرال ها، مجاهدین و ....) به سمت خود، قشر عظیمی از منتقدیم دوم خردادی را با خود همراه کرد. این همراهی، موج انتقادات متدینین و اصولگرا های متمایل به میر حسین موسوی را برانگیخت و باعث ریزش و کاهش شدید رای و اقبال عمومی از وی شد.

در هفته ای که گذشت شاهد رویکرد و سخنان جدید و بعضا متضادی از جانب این کاندیدای احتمالی ریاست جمهوری دهم، بودیم. موسی طی یک اقدام عجیب که به نوعی خودزنی شباهت دارد، با انجام اعمال و عنوان مطالبی مغایر با خواست و پسند اصلاح طلبان و اظهار نظر هایی به سبک احمدی نژاد، ظاهرا باعث ریزش رای تندروهای اصلاحات شد.
پیرو این اتفاق رانده شده ها به کروبی رو آورده و مهندس مورد اقبال قشری از اصول گراها قرار گرفته و رای آنها را کسب کرد.
تا اینجا روی اول سکه.

اما روی دوم سکه:
موسوی و تیم فکری وی پیش بینی می کنند که انتخابات به دور دوم کشیده خواهد شد. در دور دوم رقابت بین احمدی نژاد و میرحسین خواهد بود.
از طرفی کسانی که از میرحسین رانده شده و به کروبی پیوسته بودند به همراه حامیان کروبی، در دور دوم گزینه ای جز موسوی نخواهند داشت و رای آنها به آراء فعلی وی اضافه خواهد شد.
بنابر این از جانب آراء جذب شده به کروبی نگرانی خاصی وجود ندارد. در واقع این روشی است برای ذخیره رای. حالا دقدقه میرحسین جذب رای مذهبی ها و اصول گراهای منتقد دولت نهم، هست. با اتخاذ تاکتیک خودزنی مصلحتی-انتخاباتی و طرد ظاهری تندروهای اصلاحات و همچنین گرفتن ژست احمدی نژادی موفق به جذب آراء مذهبی ها و اصول گراهای منتقد دولت نهم، شد.

بنابر این در دور دوم به راحتی به اکثریت مدنظر خود خواهد رسید.

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸


گفتمان موسوی به سبک احمدی نژاد!


اشپیگل
ـ شما صحبتی از سیاست خارجی نکردید. آیا شما هم مانند اقای احمدی نژاد نسبت به پیشنهاد باراک اوباما برای گفتگوی مستقیم مردد هستید؟
موسوی ـ لحن آقای اوباما تفاوت زیادی با لحن جرج بوش دارد. آما صحبت های وی باید با عمل همراه باشد. ما به دقت زیادی تحولات آینده را رصد می کنیم .اگر عملی همراه این صحبت ها باشد چرا ما مذاکره نکنیم

اشپیگل ـ لحن شما شبیه آقای احمدی نژاد است اما حل مسائل بین ایران و آمریکا برداشتن گام هایی واقعی را می طلبد شما چگونه می توانید به آقای اوباما نزدیک شوید؟
موسوی ـ سیاست واقع گرایانه تری برای آمریکا لازم است. آمریکا ما را جزئی از محور شرارت خوانده است، و آکنون ما منتظر برداشتن گام هایی واقعی از سوی آمریکایی ها هستیم. زمانی که این اتفاق بیفتد اعتماد به تدریج بر می گردد. ما نیز می توانیم با ملایم کردن لحن مان در این اعتماد سازی سهیم شویم. من از برقراری رابطه مناسب با هر کشوری حمایت می کنم. سیاست تنش زدایی سیاست اصلی من خواهد بود.

اشپیگل ـ شما می توانید نقش مهمی را در سازگاری با برنامه های غرب در مورد برنامه هسته ای ایران ایفا کنید. جهان چگونه باور کند که شما بمب اتم نمی سازید در حالی که شما حتی فعالیت غنی سازی را تعلیق نمی کنید؟
موسوی ـ فعالیت های هسته ای ما روشن و شفاف است و کارخانه های ما به روی بازرسان سازمان ملل باز است. با این حال ما نمی توانیم دستاورد های بزرگ دانشمندانمان را نادیده بگیریم. من نیز غنی سازی اورانویم را تعلیق نخواهم کرد. با این وجود می کوشم از ایجاد تنش غیر ضروری نیز اجتناب کنم .ما حق داریم که اورانیوم غنی کنیم.

اشپیگل ـ به عنوان یک قول، آیا شما اورانیوم غنی شده را از کشور دیگری مانند روسیه خریداری خواهید کرد؟
موسوی ـ نه

اشپیگل ـ شما در این زمینه با احمدی نژاد تفاوتی ندارید. پس تفاوت شما در کجاست ؟
موسوی ـ آیا لزوما باید بین دو کاندیدا، حول یک موضع حیاتی منافع ملی اختلاف نظر وجود داشته باشد؟ من می بینم که غرب در حال جدا کردن موضوع سلاح هسته ای از استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای است. ما پیشرفت های مهمی در این زمینه داشته ایم. چرا نباید از این پیشرفت ها در زمینه تولید انرژی استفاده کنیم. پس از اینکه دوستان آلمانی ما به مدت طولانی کمکی به ما در تاسیس نیروگاه هسته ای بوشهر به عمل نیاوردند...

اشپیگل ـ منظور شما توقف ساخت نیروگاه بوشهر توسط شرکت زیمنس پس از پیروزی انقلاب است.
موسوی ـ علاوه بر آن ما تجربه بدی از در اختیار گذاشتن زمان داریم. ما از سال 2003 تا سال 2005 غنی سازی اورانیوم را تعلیق کردیم ولی در عوض آن چیزی دریافت نکردیم. حتی برعکس تردید شما باعث توقف پیشرفته های ما شد.

اشپیگل ـ رئیس جمهور شما همواره هولوکاست و کشتن شش میلیون یهودی توسط آلمان ها را انکار می کند. آیا شما هم چنین عقیده ای دارید؟
موسوی ـ اکنون سئوال درباره تعداد مردمی که کشته شده اند، یا کسی که آنها را کشته و یا مسئولیت آن نیست. ما آنان را محکوم می کنیم. سئوال اینجاست چرا فلسطینی ها باید تاوان اتفاقی را بدهند که در اروپا اتفاق افتاده است.

اشپیگل ـ آیا شما اسرائیل را به رسمیت می شناسید؟
موسوی ـ نه من اسرائیل را به رسمیت نمی شناسم. ما در طی بیست سال گذشته خواهان همه پرسی در فلسطین بوده ایم. این همه پرسی باید بین مسلمانان، یهودیان و مسیحیان برگزار شود. آنان باید تصمیم بگیرند که در درون یک دولت یا دو دولت مستقل زندگی کنند.
منبع:
http://tabnak.ir/fa/pages/?cid=45980

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸


به بهانه دومین سفر استانی احمدی نژاد به فارس!

سلام.

فردا (یا به عبارت درست، امروز صبح) قراره دکتر احمدی نژاد به و هیئت همراه به شیراز بیان.

لذا بهانه ایی شد برای نوشتن.

تا حالا به سهم خودم از دولت نهم دفاع کرده ام. این موضوع دلیل بر انتقاد نکردن نیست.

در اینجا سعی میکنم چند موضوع را در انتقاد به عملکرد دولت نهم بیان کنم.

1- آقای رئیس جمهور! شما را به خدا فکری برای آقای "مشائی" و دسته گل های ایشان بفرمایید. این برای دومین بار است که صدای علما و مراجع عالی قدر را در آورده.

2- آقای احمدی نژاد! فعالیت های خوبی در مناطق مرزی و محروم در حال انجام است. بد نیست غیر از پرداختن به مسائل عمرانی به خواسته های روحی و معنوی مرز نشینان (که عمدتا از برادران اهل نسنن هستند) هم پرداخته شود و دل ایشان را به دست بیاورید.(به عنوان مثال سالها است که خواهان داشتن محل اقامه نماز جمعه در تهران هستند.)

3- آقای دکتر! طرح مسکن مهر، طرح خوب و قابل تقدیری است. اما شرایط آن هنوز برای اقشار کم بهره بسیار سخت و عموما دست نیافتنی است. مثلا برای خرید یک خانه 30 میلیون تومانی، بانک تقریبا نیمی از آن را وام میدهد اما مابقی مبلغ را باید طی 3 سال پرداخت کنند. یعنی سالی 5 میلیون تومان. خب اگر کسی آنقدر استطاعت مالی دارد که ضمن پرداخت اقساط وام 14 میلون تومانی، سالی 5 میلیون تومان پس انداز کند، که دیگر نیاز چندانی به مسکن مهر و امثال آن ندارد. برای ما چه اندیشیده اید؟

4- آقای رئیس جمهور! 4 سال پیش میثاقی با ملت شریف ایران بستید، مبنی بر معرفی و مجازات دانه درشت ها و مفسدان اقتصادی. پس چه شد؟ آیا فراموش شد؟ آیا قدرت مافیا بیشتر از آنچه شما تصور میکردید بود؟

فعلا همین!

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸


رابطه انتخابات با سیب زمینی !

سلام.

ماجرای توزیع سیب زمینی رایگان در بسیاری از مناطق محروم کشور و سوء برداشت ها و استفاده سیاسی از آن مرا واداشت تا با جستجو در اخبار هفت هشت ماه گذشته واقعیت مطلب را بیابم.

 با نگاهی اجمالی به مطالب میابیم که به علت کمبود سیب زمینی در سال ٨۶ و قیمت بالای آن از یکطرف دولت اقداماتی جهت ثبات بازار سیب زمینی در سال ٨٧ انجام داد و از طرف دیگر برخی از کشاورزان به کاشت سیب زمینی رو آوردند.

به همین دلیل با افزایش شدید سیب زمینی پس از برداشت محصول و پر شدن انبار ها هم با افت قیمت از کیلویی ۶٠٠ تومان به ٢٠٠ تومان مواجه شدیم (علیرغم شکسته شدن رکورد صادرات سیب زمینی) و هم اینکه بسیاری از سیب زمینی ها در معرض فساد قرار گرفتند.

به همین دلیل دولت، مسئولین و کشاورز ها تصمیم گرفتند، جای سیب زمینی های نو، با کهنه را در انبار ها عوض نمایند. لذا سیب زمینی های مازاد را یا سوزاندند و یا در میان اقشار کم درامد با قیمت پایین و یا به رایگان توزیع کردند.

از خبر ها این گونه بر می آید که توزیع رایگان سیب زمینی، تقریبا از نیمه دوم بهمن ماه در نقاط مختلف کشور آغاز شده است و موردی مبنی بر استفاده تبلیغاتی دولت از این موضوع گزارش نشده (مگر برخی گمانه زنی ها)

پس شائبه تبلیغاتی بودن این کار از اساس بی پایه می باشد.

"آقاى موسوى در مصاحبه خود در پاسخ به سؤال خبرنگارى که از فعالیت دانشجویى با سوابق سوء در ستادش پرسیده بود ، بدون پاسخ روشن به این نکته گفت: « ستاد ما پول هاى کلان ندارد، نمى تواند سرچهارراه ها به مردم کاسه آش بدهد، نمى تواند براى رأى جمع کردن در میان مردم به عده اى پول داده و یا کیسه هاى سیب زمینى در میان مردم پخش کند». 

این سخن آقاى موسوى که در شأن ایشان هم نبود، قبل از آن که تعریضى بر دولت نهم باشد مانند ادعاى نماینده اصلاح طلب یزد که استقبال مردم از رئیس جمهور را به دلیل وعده شام و ناهار دانسته بود، بى احترامى به مردم است.
 
مردم ایران اگر این چنین بودند، قطعاً در انتخابات نهم وقتى با وعده پرداخت ماهى پنجاه هزار تومانى آقاى کروبى در مرحله اول و وعده پرداخت مالى ستادهاى آقاى هاشمى در مرحله دوم روبه رو شدند، تصمیم خود را عوض مى کردند و غیر از احمدى نژاد را انتخاب مى کردند. اگر ادعاى آقاى موسوى صحیح باشد، باید مردم اصفهان را علاقه مند به سیب زمینى دانست و البته با این فرض دولت براى کشاندن این موج جمعیت به میدان امام خمینى که دو برابر و نیم زمین فوتبال است، باید به واردات سیب زمینى روى آورد! 

از این نکته مصاحبه نخست وزیر بیست سال قبل کشورمان که بگذریم، با مرور بخش هاى دیگر مصاحبه وى به این واقعیت تلخ مى رسیم که آقاى موسوى در دام تبلیغاتى برخى از اطرافیان تبلیغاتچى آقاى خاتمى گرفتار آمده است. 

آقاى موسوى نباید فراموش کنند که بنا به تجربه سى ساله دموکراسى! در کشور ما این نکته به یک قاعده تبدیل شده که هر کس با هر شیوه و سخنى آراى گروه هاى اجتماعى را به دست آورد، با همان شیوه به دنبال نگه داشتن آنها خواهد بود. متأسفانه مصاحبه چند روز قبل آقاى موسوى نشان داد که ایشان برخلاف آنچه شهرت یافته نه تنها به پلشتى هاى دوره اصلاحات اعتراضى ندارد بلکه به میدان دادن مجدد همان افراطیون معتقد است."

برخی از اخبار و منابع خبری مرتبط با این موضوع را در ادامه مطلب آورده ام.

ادامه مطلب   
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳۸۸


پشت پرده!

سلام.

همانطور که همه میدانند یکی از شعار های دولت آقای احمدی نژاد مبارزه با مافیا بود. شعاری که اوایل حسابی سر و صدا کرد و خیلی ها رو به تکاپو واداشت. امام به مرور زمان این شعار و رویکرد رنگ باخت.
شاید علت آن این بود که به قول وزیر کشور سابق (پورمحمدی) اصلا مافیایی و جود نداشته.
شاید هم مافیا اونقدر قدرتمند هست که تونسته احمدی نژاد رو فعلا ساکت کنه.

احتمال وجود مافیا زیاده چون هم دولت خاتمی یه جورایی به اون اشاره میکرد( تحت عنوان انحصار طلبان) و هم اینکه در همان دولت گروه های(مافیا) جدید سیاسی، اقتصادی و رسانه ای شکل گرفت.

مدتی هست که حجم حملات به دولت احمدی نژاد زیاد شده(نه از طرف اصلاح طلبان بلکه از طرف گروه هایی از جناح راست). علی الظاهر هم کاری به فرمایشات اکید و مستمر رهبری مبنی بر عدم تخریب قوه مجریه و بی مهری به خدمات دولت ندارند.
اما جای تعجب است که کانون این نوع فعالیت های تخریبی و بی توجهی به فرمایشات رهبری مجمع تشخیص مصلحت نظامه.
مجموعه ای که متاسفانه در حال ایفای نقشی جدید در عرصه سیاسی (داخلی و خارجی) کشوره. فعالیت هایی موازی و بعضا مخالف جهت حرکت دولت. و این در حالیست که کارکرد این مجمع در قانون اساسی مشورتی است و نه اجرایی. به این ترتیب دولتی زیر زمینی و قدرتمند در کنار دولت منتخب مردم شکل گرفته. پدیده ای که به خودی خود تهدیدی جدی برای جمهوریت نظامه.

حالا حالا ها قصد نوشتن این مطالب را نداشتم. به دلیلی که در آخر به آن اشاره خواهم کرد. ولی مقالات مکرر دبیر مجمع تشخیص مصلحت (آقای محسن رضایی-سایت تابناک) در رد مستقیم اقدامات دولت آقای احمدی نژاد و یا آن جاهایی که غیر مستقیم از دولتهای پیشین و نا توانی های اونها (البته در تمام این مقالات اشاره ای به دولت آقای رفسنجانی نمیشه) انتقاد میکند از طرفی؛ و نحوه برخورد مجلس (به ریاست آقای لاریجانی) با طرح لایحه بودجه 88 از طرف دیگه باعث شد تا مجبور شوم زودتر از آنچه که فکر میکردم پا در این عرصه خطیر بگذارم و سر سبز بر باد دهم. استرس

البته امیدوارم تمام این اخبار، مطالب و تحلیل ها غلط و دروغ باشه.
در غیر این صورت تصور اینکه احیانا زمانی این دولت زیرزمینی قصد نفوذ و حضور در عرصه رهبری نظام (ویا خدایی نکرده تقابل آشکار با مقام معظم رهبری) را داشته باشه مو بر تن انسان راست میکنه و آرامش و آسایش خیال را از انسان میگیره.
خدایا این انقلاب را تا انقلاب مهدی نگه دار!

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٥ فروردین ۱۳۸۸


معمای مافیا !

سلام.

خلاصه و سربسته میگم.
باتوجه به کارشکنی های مکرر جناح راست و تخریب های ناجوانمردانه چپ. خصوصا در زمینه بودجه 88 و طرح هدفمند سازی و تشکیل غیر رسمی کمیته سیاست خارجه و دور زدن های مکرر دولت احمدی نژاد؛ سوالاتی به ذهن میرسه:

1- چرا از روز اول تشکیل دولت نهم، هم چپ و هم راست ساز مخالف زدند؟
2- چرا شعار مبارزه با مافیا و دانه درشتها این همه بین مدیران ارشد سروصدا و آشفتگی ایجاد کرد؟
3- چرا وزرای کلیدی معرفی شده رای نمی آوردند؟
4- چی شده که در تغییرات و اصلاحات بودجه 88 چپ و راست متحد و یکپارچه عمل میکنن؟
5- چرا در بیانیه های دولت ائتلافی خبری از احمدی نژاد نیست؟
6- چرا اخراجی های از دولت نهم میگن مافیا وجود ندارد؟
7- چرا پشت پرده چپ و راست به جناب آقای هاشمی رفسنجانی ختم میشه؟
8- بالاخره چه بر سر مافیا و دانه درشت ها آمد؟

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها : سیاست


تحریم عمره مفرده!

در پی انتشار خبر بازداشت تعدادی از شیعیان در مدینه و برخورد نامناسب وهابیون با آنها آیت الله مکارم شیرازی تهدید به تحریم سفر حج عمره کردنند.

به نظر من هم انجام این کار لازمه.

چرا که ممکنه فاجعه جمعه خوننین بار دیگر تکرار بشه.

لذا باید محکم در مقابل این موضوع ایستادگی کرد و کوتاه نیامد. ان هم در زمانی که صدا و سیما در کما به سر میبره.

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها : سیاست ، اسلام


بخشش درکار نیست!

سلام.

پیرو خبر درخواست رئیس جمهور عراق برای بخشش غرامت جنگ ٨ ساله. خبر دیدار جلال طالبانی با رهبری را خوندم .

ایشان تلویحا درخواست بخشش را رد کردند.

" رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به ثروتهای طبیعی و ذخایر عراق خاطرنشان کردند: عراق نیازمند کمک های مادی و مالی نیست اما جمهوری اسلامی ایران می تواند تجربیات و پیشرفتهای خود در زمینه های مختلف را در اختیار برادران عراقی قرار دهد. "

خدا را شکر!

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها : سیاست ، جنگ ، ملت ، رهبر


بخشش به عراق !؟

خبری خواندم مبنی بر در خواست رئیس جمهور عراق برای بخشش غرامت جنگ ٨ ساله.

در صورت صحت این خبر باید بگم من به عنوان یک ایرانی به هیچ وجه اجازه این کار را به هیچ کدام از مسئولین کشور نمی دهم. تاکید میکنم! هیچ مسئولی حق بذل و بخشش از حق مردم و بیت المال را نداره. مسئولین امین و امانتدار منافع ملت و بیت المال هستند.

کویت ثروتمند، تمام خساراتش رو گرفت.

ولی متاسفانه بخاطر احمال و سستی مسئولین تا کنون اقدامی در این خصوص صورت نگرفته بلکه زمزمه های چشم پوشی و بی خیالی به گوش میرسه.

عراق کشور فقیر و نداری نیست که دلمان به حالش بسوزد. شاید الان زیرساخت هاش مشکل داشته باشه ولی منابع عظیمی داره و بالقوه یک کشور ثروتمنده.

از طرفی عراقی ها می تونن با جلوگیری از غارت میلیاردی آمریکایی ها، دیون و بدهی خود را به ملت ایران تصفیه کنند.

لذا تنها کاری که میشه برای اونها کرد به عنوان یک کشور مسلمان و همسایه اینه که به اونها زمان بدیم (البته با محاسبه دیرکرد خسارات بر اساس موازین و عرف بین المللی) و غرامت را به صورت اقساط دراز مدت دریافت کنیم.

 

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٧
تگ ها : سیاست ، ایران ، ملت ، جنگ


دوستی خاله خرسه!

سلام.

تا کی افراط وتفریط؟

اینهمه سیاه نمایی برای چی؟

چرا باید چشم بسته حرف بزنیم؟

پس جای عقل کجاست؟

دوم خردادی های خواستار اصلاحات ساختاری (تغییر نظام) کم بودند همسر الهام(فاطمه رجبی) هم اضافه شد.

نه که تا حالا نبوده! بوده! ولی دیگه داره شورش رو در میاره!

حالا هرچی رهبری(آن مرد تنها) بگه بس کنید. وحدت رو حفظ کنید. بد اخلاقی نکنید....

کو گوش شنوا؟!

امان از دوست نادان!

امان از دوستی خاله خرسه!

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٧


-تحول در فارس!

سلام.

با آمدن آیت الله ایمانی به شیراز به عنوان نماینده ولی فقیه و امام جمعه، تغییر و تحولاتی را در دفتر امام جمعه شاهد بودیم.

با توجه با نظرات ایت الله ایمانی در مورد غیر جناحی و غیر سیاسی بودن امام جمعه در شهر سیاست زده و ایالت خودمختار شیراز و تحولات به وجود آمده در دفتر امام جمعه به عنوان کانون حمایت از بخشی از مافیای فارس امیدوارم حضور ایشان منشاء خیر،برکت و تحولات عظیم در شیراز باشد.

انشاالله.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧
تگ ها : شیراز ، سیاست


دروغ! یک ارزش سیاسی-اسلامی!

سلام.

خلاصه میگم.

اول گفتند یک جانباز مقابل مجلس خودسوزی کرد.

بعد رسما از تریبون مجلس گفتند: فردی که خود سوزی کرده معتاد بوده نه جانباز!

حالا میگن : مرد خودسوزی کرده معتاد نبوده! و برای کمک به او و خانواده اش از مردم دعوت میشود.

و فردا ...!؟

 

مطالب فوق در جمهوری اسلامی ایران و از تریبون های رسمی منتشر میشود.

کشوری که قرار بود الگوی بقیه باشد. قرار بود سیاست آن عین دیانتش باشه.

اما حالا! رسما تهمت و افترا میزنند و به نام مصالح نظام آشکارا در موضوعات مختلف دروغ می گویند.

حادثه بمبگذاری کانون رهپویان که یادتون نرفته!؟

کجا رفته اسلامیت جمهوری اسلامی ایران؟!

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧


امان از این دوم خردادی ها!

 

سایت آفتاب تیتر میزند "آیا حماس به آتش‌بس پایبند خواهد ماند؟" این جمله چه چیزی را به مخاطب القاء میکند؟ آیا جز القاء عدم پایبندی حماس آتش بس به خواننده است؟ آیا این همان خط اعراب (مسلمان آمریکایی) غرب و اسراییل نیست که میخواهند چهره ای جنایت کار به حماس و مظلوم و ستمدیده به اسراییل بدهند؟!

نکته دیگر آنکه وقتی خبر را میخوانید هیچ پیوندی بین متن خبر و عنوان آن نمی یابید. وباز این سوال پیش می آید که واقعا منظور از انتخاب این عنوان چیست؟ آیا راه گنجی و عبدی و افشاری هنوز ادامه دارد؟

 

به گفته موج سومی ها خاتمی مدرک دکترا ندارد. "گفتنی است، پیرو انتشار عنوان دکتر برای سیدمحمد خاتمی در جریان تبلیغات هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، وی با انتشار اصلاحیه رسمی اعلام کرد که فاقد مدرک دکترا است. سیدمحمد خاتمی علاوه بر تحصیلات دانشگاهی دارای تحصیلات عالی حوزوی و چندین مدرک دکترای افتخاری از دانشگاه‌های معتبر جهان است. "

 

دکتر علیرضا علوی‌تبار، روشنفکر دینی؟! و اصلاح‌طلب ایرانی!؟!

ادامه، تکرار و تبعیت از خط فکری و حجمه فرهنگی صهیوبیسم غربی علیه انقلاب و نظام . او هم معتقد است در جمهوری اسلامی ایران دمکراسی نیست!؟  " هر ایرانی ایران‌دوستی وظیفه دارد که از هر تلاشی برای گذار به دموکراسی در ایران دفاع کند"

او در بیاناتی گهر بار و افشاگر ، عدم اعتقاد و باور خود و هم فکرانش ، نسبت به انقلاب و نظام را آشکارا اعلام میکند.  " برای تحقق مردم‌سالاری در شرایط فعلی محدود به ظرفیت‌های همین نظام است. یعنی ما در حال حاضر امکان و توان تحقق دموکراسی فراتر از ظرفیت‌های حقیقی و حقوقی این نظام را نداریم."

او به گونه ای سخن میگوید که گویی تا کنون همفکران ایشان بر سرکار نبوده و هشت سال اصلاحات!؟ نکردند. و یا شاید اصلا آنها را دموکرات و اصلاح طلب نمیداند؟!  " اگر قوه مجریه در اختبار یک رئیس دموکرات قرار بگیرد کار اساسی‌‌ای در این زمینه می‌توان انجام داد"

وسناریو تکراری دوم خردادی ها در مظلوم نمایی و گرفتن ژست پیروز مندانه برای دلداری به خود و تامین خوراک تبلیغاتی دشمن! با این سناریو که: اگر رای نیاوردند به این معنی است که در انتخابات تقلب شده و یا به قول ایشان کودتای مخملی رخداده و الا همه مردم چشم و گوش بسته به آنها رای داده اند.  " فقط زمانی می‌تواند بر رقبای اقتدارطلب خودش پیروز شود که حداقل پنج ملیون رای در انتخابات بیشتر از آن‌ها بیاورد. در غیر این صورت در انتخابات دستکاری می‌شود و نتایج انتخابات حتما عوض خواهد شد."

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۳:٥۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸٧


برخی از خصوصیات دوم خردادی ها

سلام خبری خواندم که جالب بود:

http://www.ghalampress.ir/View.aspx?ID=871106017

در این خبر که به نقل از مصطفی تاخ زاده بود، می توان به نتایج زیر رسید:

١- اسلام همان است که آنها میگویند!؟ (اسلام ناب منافع گروهی)

٢- حزب! فقط! حزب باد!

٣- برای به قدرت رسیدن - هدف- از هر وسیله ای می توان استفاده کرد.

۴- هیچ وقت هیچ چیز را صراحتا نفی یا تایید نکنید! چون ممکن است جهت باد عوض شود. (اصل اول حزب باد).

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٧


آیا کپی برابر اصله؟

سلام.

یه چیزایی دیدم، خوندم، شنیدم و سرچیدم!

بدون شرح و توضیح می نویسم.

زهرا اشراقی 

زهرا اشراقی ، نوه دختری اما خمینی (ره) ، همسر محمد رضا خاتمی(برادر تندرو محمد خاتمی - ریس جمهور سابق) ، او معتقد است که یک فمینیست است.

 

علی اشراقی

علی اشراقی ، نوه دختری امام خمینی (ره)، برادر زهرا اشراقی ، رد صلاحیت شده انتخابات مجلس هفتم.

راستی اینجا هم خیلی جالب بود.

همین!

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٧
تگ ها : اشراقی ، سیاست


المپیک!

سلام.

خبر شکستهای پی در پی ورزشکاران در رشته های مختلف المپیک آدم را واقعا متاثر میکنه!

امان از دست سیاسیون و سیاست کثیف!

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸٧
تگ ها : المپیک ، سیاست


مهدکودک


سلام.

زمانی که جدا از تمایلات و تفکرات سیاسی و جناحی به کشور و مسئولین محترم نگاه میکنیم...
چیزی جز یک مهد کودک بزرگ نمی بینیم.
کودکستانی که در آن کودکان ۳۰ تا ۷۰ سال سن دارند (غولکستان).
آنها هِچ معیار و منطقی را جز، منطق کودکانه و خودخواهانه خود، قبول ندارند.
به خاطر مسائل بسیار کوچک و پیش پا افتاده، روزها و ماهها با هم قهر هستند. زمانی که بزرگتری، آنها را نصیحت می کند و از آنها می خواهد که با هم آشتی کنند، باز هم با لجاجتی کودکانه، پا به زمین می کوبند و بر خواسته خود پا فشاری می ورزند.


من زمانی که به نظاره آنها می نشینم و به دعوا های کودکانه آنها نگاه می کنم ...
از اینکه چنین انسانهای کوته نگر و کم خردی به عنوان مسئولین این کشور هستند، از روی تاریخ پر بار ایران خجالت میکشم.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ آذر ۱۳۸۱


هیچ !

سلام.
بعد از چند روز ننوشتن، فکر می کردم حرفی برای گفتن دارم .

ولی...

.... هیچ!


فقط حادثه ۱۶ آذر بدجوری ذهنم رو مشغول کرده...

چرا عده ای بخاطر عده ای دیگه کتک می خورند و چرا بعضی بخاطر بعضی دیگه کتک می زنند ؟!

هیچ دین و آیین و مسلکی کتک خوردن و کتک زدن را قبول نداره.

پس چرا ... ؟!

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸۱


افراط و تفریط

سلام.
وقتی که به گذشته و حال فکر می کنم می بینم ما ایرانی ها عادت داریم توی همه چیز تندروی کنیم. توی مسائل دینی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی یا افراط می کنیم یا تفریط.
خیلی دلم می خواست بدونم چرا
امیدوارم روزی برسه که یاد بگیریم هر چیزی را به اندازه و در جای خودش مورد استفاده قرار بدهیم. انشاءالله.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٩ آذر ۱۳۸۱
تگ ها : سیاست ، ایران


داستان قوم پارسیان

سلام

داستان قوم پارسیان
----------------------------------

به نام خدا



یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود.

توی یک سرزمین عجیب! کشورهای مختلفی وجود داشتند.

هر کدام از این کشورها، یک قلعه داشتند که در آن، آرمانهای مردمشان را نگهداری می کردند؛ و از آنها در برابر بعضی کشورهای بد، که قصد سرقت و یا نابودی آنها را داشتند، دفاع می کردند. توی این سرزمین، هر قلعه ای که در انبار های آن، آرمان بیشتری وجود داشت، از محبوبیت و قدرت بیشتری هم برخوردار بود؛ و مردم بقیه کشورها، دوست داشتند که آرمانهای خود را در قلعه آن کشور، ذخیره کنند. این قلعه ها برجهای بلند و کوتاهی داشتند، که نگهبانان از فراز آنها می توانستند، دنیای اطراف خود را بهتر و در وسعت بیشتر ببینند؛ و از این طریق بتوانند بهتر، از آرمانهای مردم، دفاع کنند. آرمانهای مردم، توسط رئیس نگهبان ها و به تشخیص او در موقعیت های زمانی خاص، به مقدار متفاوت، بین برجها تقسیم می شد. به این قلعه ها، « استقلال »، و به همه آنچه که در آن بود، « وحدت »، می گفتند.

توی این سرزمین، کشوری متعلق به قوم پارسیان وجود داشت.

پارسیان، سالهای زیادی بود که قلعه خود را ساخته بودند و از آن در فراز و نشیب های مختلف دفاع کرده بودند. بطوری که، همه کشور ها به پارسیان احترام می گذاشتند و آنها را مردمی خوب و صاحب علم و دانش می شناختند.

این موضوع به تدریج باعث شد، نگهبان های قلعه، فکرکنند که دیگر کسی با آنها دشمن نیست و قصد ربودن ذخائر آنها را ندارد. به همین خاطر دیگر حواسشان به اطراف نبود؛ ودر گوشه ای لم می دادند.

از طرف دیگر، بعضی از کشور ها که به خاطر معروف شدن کشور پارسیان، حسادت می کردند و ناراحت بودند، تصمیم گرفتند به جنگ آنها بروند.

جاسوسها و خبر چینها به آنها در مورد بی خیالی نگهبانها گفتند. آنها هم برای محکم کاری، تصمیم گرفتند با ترفندی حواس نگهبان ها را بیشتر پرت کنند. تا آنها را به کارهای دیگری غیر از نگهبانی مشغول کنند.

جاسوسها و مزدورها دست به کار شدند. آنها به نگهبان ها گفتند: «چرا شما این همه کار می کنید؟ چرا باید توی سرما و گرما این همه سختی بکشید ؟ و چرا ...؟ توی کشورهای دیگر نگهبان ها برای خودشان اتاقکهای گرم و نرمی دارند و در آنجا کار می کنند » .

خلاصه ...! نگهبان ها، با شنیدن این حرفها، مشغول ساختن برجکها و اتاقکهای مختلف و مجلل شدند. در این میان رئیس نگهبانها از همه بدتر بود، و دوست داشت تا بزرگترین و گرانترین اتاقها را برای خود بسازد. نگهبان ها از وسائلی که مردم در قلعه ذخیره کرده بودند استفاده می کردند.

سالها گذشت. مردم کشور پارسیان، کم کم متوجه شدند که آرمانهایی که در قلعه ذخیره کرده بودند به تدریج از بین می رود و کسی مراقب آنها نیست. به همین دلیل به نگهبان ها اعتراض کردند. ولی نگهبان ها دیگر فراموش کرده بودند که نگهبان، هستند وباید از قلعه مراقبت کنند. آنها فقط به فکر خود و ساختن اتاقکهای بزرگتر و بهتر بودند. و از اینکه مردم مزاحم کار آنها می شدند به شدت عصبانی شدند و خیلی ها را زندانی کردند و عده ای را هم کشتند.

با این وجود مردم بیشتر و بیشتر، اعتراض کردند. اما نگهبان ها گوش نمی دادند. تا اینکه یک نفر با صدای خیلی بلند، اعتراض کرد. صدای اعتراض او آنقدر بلند بود که نه تنها همه نگهبان ها را وحشتزده کرد بلکه دشمنان هم به وحشت افتادند. مردم با شنیدن صدای آن مرد پرهیزگار، به او پیوستند و با او هم صدا شدند.

نبرد سختی بین مردم و نگهبانها در گرفت. دشمنان هم که منافع خود را در خطر می دیدند به نگهبانها کمک می کردند. مردم برای حفظ آرمانهایشان و نگهبان ها و دشمنان برای منافع خودشان می جنگیدند. سرانجام، مردم، پیروز شدند و نگهبان ها را از قلعه، اخراج کردند. و به جای آنها نگهبان های جدیدی که مورد اعتماد، امانتدار و فداکار بودند را قرار دادند. آن مرد پرهیزگار را هم، به عنوان رئیس نگهبان ها انتخاب کردند.

مردم و نگهبان ها با کمک هم تعمیر قلعه را آغاز کردند. آنها دو برج جدید، در دو طرف قلعه ساختند؛ تا با کمک این دو برج، بتوانند بهتر، از آرمانهایشان و قلعه استقلال، دفاع کنند. نام برج سمت چپ قلعه را آزادی و برج سمت راستی را مذهب گذاشتند.


دشمنان که بخاطر از دست دادن ذخائر قلعه، خیلی ناراحت و عصبانی بودند؛ با هم به توافق رسیدند، که با کمک و همکاری یکدیگر و با فرماندهی کشور سفید وحشی و از طریق کشور دو رودخانه –که همسایه پارسیان بود- یک حمله همه جانبه به کشور پارسیان داشته باشند و همه نگهبان ها را از بین ببرند تا به قلعه دسترسی پیدا کنند.

آنها با پیشرفته ترین سلاح های خود، به کشور پارسیان حمله کردند. نگهبان ها و سربازهای کشور پارسیان خیلی مقاومت کردند. ولی نتوانستند جلوی آنها را بگیرند. برای آنکه تعداد دشمنها خیلی زیاد بود. از طرفی نگهبان ها و سربازها تازه کار بودند و هنوز به اندازه کافی در کار خود ماهر نشده بودند. دشمنان توانستند در همان اوایل نبرد، قسمتهایی از خاک کشور پارسیان را تصرف کنند. آنها تعداد زیادی از نگهبان ها و مردم را کشتند. دشمنان به زنان، پیرها و کودکان رحم نکردند و هرکه را می دیدند می کشتند. آن مرد پرهیزگار وقتی دید ممکن است دشمنان به قلعه حمله کنند و دو برج جدید را که هنوز به اندازه کافی محکم نشده بود خراب کنند و همه آرمانهای مردم را به غارت ببرند؛ خیلی ناراحت شد و به فکر فرو رفت. او خود را امانتدار مردم می دید و می دانست، مردم برای حفظ آرمانهای خود خیلی سختی کشیده اند.

او تصمیم خود را گرفت. گفت : جنگ جنگ تا پیروزی.

او از همه مردم خواست تا بسیج شوند و با هر چه در دست دارند به جنگ با دشمنان بروند. مردم هم که می دانستند او بخاطر آنها و برای حفظ آرمانهایشان این حرف را زده، با کمال میل پزیرفتند. پس از آن مردم، سربازها و نگهبان ها به جنگ دشمنان رفتند و با تمام قدرت، جلوی آنها ایستادند.

دشمنان اصلا انتظار چنین کاری را نداشتند و کاملا سر در گم بودند. مردم کشور پارسیان عقاید و سلاح عجیبی داشتند. آنها از مرگ نمی ترسیدند و با آغوش باز به استقبال مرگ می رفتند و شجاعانه می جنگیدند. آنها یک اسلحه عجیب و قدرتمند، به نام ایمان داشنتد که آن را بر فراز برج مذهب قرار داده بودند و سلاح دیگری به نام وطن دوستی داشتند که آن را بر فراز برج آزادی قرار داده بودند.

بله! پارسیان مرگ در راه آرمانهایشان را افتخار و پیروزی می دانستند و حاظر بودند بخاطر آن ایثار کنند.

خلاصه ...! پارسیان توانستند جلوی نفوذ دشمنان را بگیرند و به تدریج آنها را بیرون کنند.

سالها گذشت و پارسیان همچنان شجاعانه می جنگیدند. دشمنان که دیدند از طریق جنگ نمی توانند به قلعه نفوذ کنند، شکست را پذیرفتند و از جنگ دست کشیدند. اما هنوز به دنبال راهی برای نفوذ به قلعه بودند.

پس از جنگ، آن مرد پرهیزگار از همه خواست، همچون زمان جنگ، همه برای جبران خسارات جنگ، آبادانی کشور و استحکام قلعه استقلال دست به کار شوند.

هنوز مدت زیادی از پایان جنگ نگذشته بود و مردم با ذوق و شوق فراوان در حال بازسازی کشور بودند که ...

آن مرد پرهیزگار مرد!

هیچ کس باور نمی کرد. همه غمگین بودند و روزها، در غم فراق مرد پرهیزگار گریستند.

حالا دیگر نگهبان ها رئیس نداشتند. و امنیت آرمانهای مردم در خطر بود. مردم از آنها خواستند تا از میان خود بهترین را به ریاست انتخاب کنند.

همه منتظر بودند. یکی می گفت، فلان نگهبان انتخاب می شود و دیگری می گفت، نه آن یکی انتخاب می شود. تعدادی از نگهبانها هم دوست داشتند خود انتخاب شوند.

سرانجام آن مرد تنها انتخاب شد.

آن مرد تنها، در ابتدا تنها نبود. او بعده ها تنها شد ... !

پس از انتخاب مرد تنها، مردم، خوشحال شدند و کار بازسازی را از سر گرفتند.

اما تعداد کمی از این انتخاب، به دلایل مختلف، ناراضی بودند.

دشمنان، که به دنبال راهی برای نفوذ به قلعه بودند، این زمان را فرصت مناسبی دیدند و تصمیم گرفتند از آن استفاده کنند. آنها نقشه جدیدی کشیدند.

دشمنان، مزدورهای خود را به دو دسته تقسیم کردند. عده ای را به برج مذهب و تعدادی را هم به برج آزادی فرستادند.

در برج مذهب، مزدورها به نگهبان ها گفتند: در طول این چند سال مردم توانستند با تکیه بر سلاح ایمان شما این همه سختی را تحمل کنند. شما لیاقت آن را دارید که سهم بیشتری در نگهبانی قلعه بر عهده شما باشد.

در برج آزادی، مزدور ها به نگهبان ها گفتند: در طول این چند سال مردم توانستند با تکیه بر سلاح وطن دوستی شما این همه سختی را تحمل کنند. شما لیاقت آن را دارید که سهم بیشتری در نگهبانی قلعه بر عهده شما باشد.

متاسفانه! بعضی از نگهبان ها با شنیدن حرف مزدور ها، وسوسه شدند تا از رئیس خود، در خواست امکانات و توجه بیشتری بکنند و خود را مستحق حمایت بیشتر بدانند.

این موضوع باعث شد، کم کم، بین نگهبان های دو برج، اختلاف به وجود بیاید و از همدیگر دور شوند و تاثیر دیگری را در استحکام قلعه استقلال، به زیر سوال ببرند و آن را کمرنگ جلوه دهند. آنها از امکانات درون قلعه برای ارتقاء برجهای خود، استفاده می کردند و به این ترتیب اندازه وحدت درون قلعه آرام آرام کم شد.

دشمنان، از اختلاف به وجود آمده شادمان شدند و تلاشهای خود را چند برابر کردند.

آن مرد تنها، بارها آنها را نصیحت کرد و از آنها خواست بیشتر مراقب موجودی وحدت قلعه باشند و بی دلیل، درخواست امکانات بیشتر نکنند. چرا که این کار به صلاح قلعه استقلال و برجهای آزادی و مذهب، نیست. او آنها را از توسعه بی رویه برجها، بر حذر داشت و اجازه این کار را به آنها نداد.

ولی آنها گوش نمی دادند و از اینکه آن مرد تنها، از کار آنها حمایت نمی کرد و سهم بیشتری از آرمانهای مردم را به آنها نمی داد، از دست او عصبانی و دلخور بودند. اختلاف بین آنها خیلی زیاد شد. به طوری که به دو گروه راست دستها، در برج مذهب، و چپ دستها، در برج آزادی، تقسیم شدند. چون، آن مرد تنها، به آنها اجازه توسعه بی رویه برجهای قلعه را نداده بود، آنها تصمیم گرفتند، برجهای جداگانه ای برای خود بیرون از قلعه بسازند.

راست دست ها، شروع به ساختن دو برج تازه پشت برج مذهب و در نزدیکی آن کردند و آنها را برجهای تعصب و تقدس نامیدند. چپ دستها هم، دو برج پشت برج آزادی ودر نزدیکی آن ساختند و آنها را روشنفکری و آزاداندیشی نامیدند.

چون برج ها ی جدید بیرون از محدوده قلعه استقلال بود، سهمی از آرمانهای مردم که همه روزه به قلعه می آوردند، به آنها نمی رسید.

لذا آنها تصمیم گرفتند از جاده اصلی قلعه، یک جاده فرعی به برجهای خود، احداث کنند و برای آنکه، مردم را به سمت برجهای خود بکشند، در ابتدای جاده های خود، اقدام به نصب تابلو های تبلیغاتی رنگارنگ و نوشتن شعارهای فریبنده کردند. تا به این ترتیب، مردم، به سمت برجهای آنها بروند و آرمانهای خود را در آنجا ذخیره کنند.

از طرف دیگر دشمنان اقدام به ارسال آرمانهای کهنه، تقلبی و توخالی برای آنها کردند. راست دست ها و چپ دست ها هم، خواسته یا ناخواسته، از آرمانهای ارسالی دشمنان، در ساختار برج های خود، استفاده کردند. چون در آن شرایط، به آن احتیاج داشتند و دشمن هم این را به خوبی می دانست.



تبلیغات این دو گروه در ابتدای تقاطع جاده های فرعی با جاده اصلی قلعه، به حدی بود که کمتر کسی می توانست، جاده اصلی قلعه را پیدا کند و اکثرا به سمت برجهای این دو گروه می رفتند. فقط، تعداد خیلی کمی از مردم، می توانستند از میان تبلیغات آنها جاده اصلی را پیدا کرده و به سمت قلعه بروند؛ تا آرمانهای خود را در آنجا نگه داری کنند. تابلو های آنها به تبلیغات به نفع خود محدود نمی شد و اقدام به نصب تابلو هایی با شعار هایی علیه یکدیگر کردند و برای فریب آن دسته از مردم، که با تحمل هزاران مشکل، باز هم به سمت قلعه، حرکت می کردند، تابلو هایی با شعارهایی علیه آن مرد تنها، نصب کردند.

این دو گروه در یک اقدام باور نکردنی، سلاحهای خود را به سمت یکدیگر نشانه رفتند! سلاحهایی که باید به سمت دشمن، نشانه می رفت، حالا به سمت قلعه و نیروهی خودی نشانه رفته بود!

بر اثر شلیکهای مداوم، خسارات فراوانی به قلعه استقلال و برجهای آزادی و مذهب وارد کردند. آن قلعه و برجهایی که با زحمات فراوان و کشته شدن بسیاری از مردم تا اینجا رسیده بود.

آنها توانسته بودند کاری را که دشمنان در طی چندین سال گذشته به خاطر جان فشانی ها و از خودگذشتگی های مردم و نگهبان ها از انجام آن عاجز بودند را، به راحتی، انجام دهند و از بابت آن بسیار شاد و سرمست بودند. دشمنان هم آنها را تایید می کردند و برای آنها مجالس قدردانی و تشکر ترتیب می دادند.

آنها در بسیاری از مواقع، اقدام به شلیک گلوله های انسانی به طرف یکدیگر می کردند. چرا که گلوله های انسانی قدرت تخریبی زیادتری داشتند.

آنها به طور کلی فراموش کرده بودند که نگهبانان آرمانهای مردم کشور پارسیان، در، قلعه استقلال بوده اند و منکر آن می شدند. آنها شعار های «دین مردم» و «آزادی مردم» سرمی دادند ولی عملا به هیچکدام معتقد نبودند و فقط منافع گروهی و فردی خودشان مطرح بود.

مردم، اوایل، متوجه شده بودند که موجودی انبارهای قلعه استقلال، کم شده، ولی علت آن را نمی دانستند. چراکه آنها همچون گذشته، آرمانهای خود را به نگهبان ها می دادند. اما به تدریج متوجه این موضوع شده بودند که این برجهای جدید، خارج از چهارچوب قلعه استقلال کشور، ساخته شده اند و ربطی به برجهای مذهب و آزادی ندارند.

آن مرد تنها هم، در نصیحتی که برای دو گروه داشت، آنها را به آرامش، دعوت کرد و اعلام کرد: در صورتی که احساس نیاز کنم، مردم را وارد صحنه می کنم تا ...

... پایان قسمت اول.


ادامه داستان تا چند ماه و یا چند سال دیگر...

=====================================================

به نظر شما در قسمت بعدی چه اتفاقی رخ خواهد داد ؟!

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ آبان ۱۳۸۱
تگ ها : سیاست ، رهبر ، فتنه ، منافق