عدالت؛ غفلت یا ذلت؟!
سلام.
بدون هیچ سخن اضافه بیانیه انجمن اسلامی دانشگاههای تربیت معلم و شاهد تهران را در ذیل به اطلاع همگان می رسانم:
خبرگزاری فارس: انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تربیتمعلم و شاهد تهران با صدور بیانیهای نسبت به تأخیر 120 روزه دادگاه فائزه هاشمی اعتراض کردند.

به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری فارس، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تربیتمعلم و شاهد با صدور بیانیهای نسبت به تأخیر 120 روزه دادگاه فائزه هاشمی اعتراض کردند.
متن کامل این بیانیه به شرح ذیل است:
بسم الله الرحمن الرحیم
مبارزه با فساد و تبعیض از اهم وظایف حکومت اسلامی است و نگذاشتن حاشیهای امن برای محاربین و خاطیان از قانون در ذیل این وظیفه است، حال آنکه ما مدعی حکومت اسلامی و الهام گرفته از حکومت مولا امیرالمومنین علی(ع) هستیم برماست که حداقل در چیزهایی که روشن است وظیفه ماست تسامح نکنیم و نگذاریم امت مسلمان و انقلابیمان نسبت به حکومت ما بدبین شود و این فکر به ذهن آنها خطور کند که در مملکت اسلامی نمیتوان حداقل حق خود را از دستگاه قضا گرفت و محاربین حاشیهای امنتر از بقیه دارند.
امروز با آنکه نزدیک به 2 سال از سختترین فتنه علیه اسلام و تشیع میگذرد و ملت مسلمان ایران در جنگی که منکران حقیقت علیه ولایت بر پا کرده بودند با لبیک یا حسین پیروز شدند، منتظر آن هستند که عاملین اصلی این فتنه که فاسدین سیاسی و اقتصادی بودند محاکمه شوند و بر آنها مهر قانون بخورد، اما شاهد آنیم که امروز بر خلاف حق نیروهای فریب خورده دست پایین این جریان محاکمه شده اما عاملین اصلی - سران فتنه و برخی آقازادهها- که سالها در جریانی موازی با انقلاب اسلامی و در جدل با متن انقلاب و ولایت بودند آنقدر خیالشان راحت است که حتی در جلسهای که قوه قضائیه برای خانم فائزه هاشمی برگزار میکند ایشان حاضر نمیشوند و آیا این مسئله نقطه ضعفی در عملکرد دستگاه قضا را به ذهن متبادر نمیسازد؟
ای کاش بجای این رویکرد با مفاسد به گونهای برخورد میشد که امروز شاهد این فجایع نباشیم که برای دستگاه قضایی که الگویش امیرالمؤمنین علی(ع) است مسامحه با خاطیان از قانون حتی برای یک لحظه هم پسندیده نیست، اگرچه از بستگان و نزدیکانش باشند و در حکومت علی(ع) هیچکس حاشیهای امن برای فساد و تبعیض ندارد و ننگ است برای مسئولانی که با گذشت یک دهه از فرمان امام خامنهای(مدظله العالی) مبنی بر برخورد با مفاسد هنوز اقدام درخوری نکردهاند و امروز شاهد این فجایع هستیم.
اکنون 120 روز از موعد برگزاری دادگاه فائزه هاشمی گذشته اما همچنان وی با خیال راحت به تحرکات خود ادامه میهد و باید از مسئولان قضایی کشور پرسید، پس دادگاه فائزه هاشمی چه شد؟ آیا برگزاری هر چه سریعتر این دادگاه موجب امیدواری مردم و اقبال آنان به حضور در عرصههای تصمیمگیری نظام نمیشود؟ آیا امید مردم مایه افزایش مشارکت آنان در انتخابات آینده نمیشود؟ آیا محاکمه سران فتنه به معنای احترام به رأی ملت ایران و حضانت و پاسداری از خواست آنان در چارچوب قانون نیست؟ آیا برگزاری این قبیل دادگاهها تشکر و سپاس از ملتی نیست که خالق حماسههایی همچون ۲۲ خرداد، ۹ دی و ۲۲ بهمن ۸۸ بودند؟
ما دانشجویان دانشگاههای تربیتمعلم و شاهد بیصبرانه در انتظار جلسه قریب الوقوع افرادی چون خانم فائزه هاشمی که امروز با داشتن لابیهایی قوی از محاکمه سر باز میزنند، هستیم و اعلام میکنیم به مجریان دستگاه قضا که اگر در قبال برخورد ضعیف شما با طراحان فتنه ملت انقلابی ما خدای ناکرده ذرهای به کلیت دستگاه قضایی بدبین شود در پیشگاه خالق قادر متعال مسئول خواهید بود.
فتنه گر، اختلاس، به راه می اندازد!
خبرگزاری فارس: 30/06/90
موج سواری!
سلام.
در واپسین روز های اردیبهشت ما همایشی چند روزه با عنوان "همایش وبلاگ نویسان عفاف و حجاب" برگزار شد. اسپانسر و برگزار کننده مراسم، شهرداری تهران بود. همایشی در سطح ملی و کشوری با میزبانی شهرداری شهر تهران!
خب بالاخره شاید دغدغه فرهنگی این مجموعه باعث شده تا این کار را بکنند.

در ابتدا این موضوع که ارتباط شهرداری با همچین مراسمی که عموما هم با خط فکری شهردار مشکل دارند چی هست؟ خیلی برای من و برخی دوستان موضوع حادی نبود.
اما طی روز های آخر یعنی دقیقا بعد از مراسم دعای کمیل و خصوصا بعد از اختتامیه و بی توجهی کامل شهرداری به افرادی که طی این چند روز شبانه روز زحمت کشیده بودند، حسابی حساس شدیم و کمی مسائل را با هم مرور کردیم.
اونجایی که دیدیم مراسم دعای کمیل به اسم وبلاگ نویسان و به کام شهرداری و معاونت فرهنگی اون تمام شد. لحظه ای که دیدیم از کارمندان و پرسنل خودشون تقدیر و تشکر شد و کاری به بچه های ما نداشتند و انعکاسش توی خبرگزاری ها به همراه عکس آقای دکتر ایازی معاونت فرهنگی شهرداری تهران همراه شد.
همین امر باعث شد تا در انتهای مراسم و خارج از تالار ایوان شمس، گفتگویی انتقادی با آقای علی حکمتی پور، مدیر اداری معاونت فرهنگی اجتماعی شهرداری تهران، داشته باشیم و صراحتا نسبت به موارد مطرح شده انتقاد و ابراز نگرانی کنیم.
این موضوع ، گذشت؛ تا دوباره همایشی دیگر این بار به اسم افطاری، برگزار شد. البته از مراسم اول تا این مراسم اخیر معاونت فرهنگی شهرداری بیکار نبوده و با تلاش و صرف مبالغی بسیار به بهانه های مختلف مثل سفر کربلای معلا، وبلاگ نویسان را در کنار خود همراه داشتند.
اما در مراسم دوم دوباره حرف و حدیث هایی پیش آمد؛ خصوصا با تغییر و تحولات اخیر در اوضاع و احوال جریانات سیاسی کشور و شکل گیری جبهه پایداری و اختلافات عقیدتی - سیاسی این جبهه با شهردار تهران.
اختلافات بین وبلاگ نویسان بالا گرفت و تزاعات و تحریم هایی شکل گرفت. در ابتدا نظر بنده هم بر نرفتن بود و نرفتم. اما حالا نظر دیگری دارم...
اوایل که وب سایت هایی مثل Facebook, FriendFeed, twitter و ... ظهور کردند. تحریم کردیم. فیـــــلتر کردیم.
اما بعد متوجه شدیم که این موج با این کار ها متوقف نمی شود و یاد گرفتیم, که موج سواری کنیم. خوشبختانه در موج سواری موفق عمل کردیم و با استفاده از ابزار دشمن علیه خودش تاختیم.
حالا هم...
با توجه به این واقعیت که عموم وبلاگ نویسان ارزشی خط فکری-سیاسی متفاوتی با برخی افراد در شهرداری تهران دارند، به راحتی می توان گفت که:
- چه اشکالی دارد با بودجه ایی که قرار است برای کار فرهنگی خرج شود کنار هم جمع شویم و "کار فرهنگی خودمان" را بکنیم؟! به این ترتیب شبهات محل صرف این بودجه کم رنگ خواهد شد.
- در زمینی که برای بازی دیگری طراحی شده، بازی خودمان را بکنیم. محتوای مراسم و گفتگو ها و مذاکرات و میزگرد های غیر رسمی و خودمانی حاشیه این مراسم ها در اختیار خودمان است و به هر نحو که بخواهیم می توانیم آن را سر و سامان بدهیم.
- بچه ها هم آنقدر هوشیار هستند که بدانند کدام کلام و سیگنال را درک و دریافت کنند؛ کدام را رد کنند.
بیاییم از این فرصت های به دست آمده در جهت گفتمان عدالت خواهانه و اصولگرایی اصیل مد نظر خودمان استفاده کنیم. با این شرایط فکر نمی کنم حضور هوشیارانه و فعال در اینچنین همایش هایی مضر و مشکل آفرین باشد. به این ترتیب اختلاف نظر ها هم میان خودمان به حداقل ممکنه خواهد رسید.
همایش مشهد مقدس را از دست ندهیم.
منتظر نظر دوستان هستم.
موفق باشید.
در دیدار با رهبری...!
سلام.
خواندم و شنیدم که برخی وبلاگ نویسان ارزشی در تدارک دیدار با مقام معظم رهبری هستند.
توفیق حاصل شد و خود را به میان خیل مشتاقان دیدار با رهبری انداختیم. هنوز معلوم نیست که نتیجه این حرکت به ملاقات با رهبری بیانجامد یا خیر؟ و یا اینکه مرا هم در این جمع راه بدهند یا نه؟
اما من در تصورات خود بارها و بارها با ایشان ملاقات کرده و حرف های دلم را بی تعارف و رودربایستی زده ام. ایشان هم پس از تایید بخشی از حرفها و اصلاح بخشی دیگر، مرا به صبر دعوت کرده اند.
حالا، با شکل گیری این، جریان دیدار با رهبری، تصورات و رویاهایم قوت گرفته و هر روز ذهنم را به خود مشغول می کند. شاید اگر فرصتی دست دهد تا رو در رو با ایشان به عنوان ارشدترین و بلندپایه ترین مسئول نظام مقدس جمهوری اسلامی به صحبت بنشینم مطالب بسیاری برای گفتن داشته باشم. خیلی دلم می خواهد در برخی مسائل مهم، همانگونه که شاگرد با استاد خود مجادله می کند، من هم مجادله کنم. ولی عموما وقت خیلی کم است و باید خلاصه گفت و خلاصه تر، شنید.
با این حال اگر ملاقاتی با ایشان داشته باشم و فرصتی برای صحبت خواهم گفت:
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم.
حضرت آقا!
فرزند انقلابم. متولد 57.
جنگ را در دبستان و زیر موشک باران دزفول تجربه کردم. خمینی کبیر(ره) را به خاطر دارم. برخی شهدا را در زمان حیاتشان درک کردم. مردان بی ادعای خدا را از نزدیک دیدم.
برخی مردان بی ادعای دیروز و مدعیان امروز را هم دیده ام.
برخی قدیسین و مومنین دیروز و دنیا زدگان امروز را هم دیده ام.
خانم محترمی که مچ دستش را کسی نمی دید و امروز روسری کوتاهش به زور روی سرش بند می شود را هم دیده ام.
دیده ام بسیاری از مردان خدا را که به واسطه مال و مناصب دولتی و غیر دولتی چهره عوض کرده اند.
بوده اند بسیاری که در دوران نوجوانی نقش اسوه و الگو را برای من داشتند و امروز درست نقطه مقابل آن شخصیت گذشته خود هستند.
این مطالب را گفتم تا تذکر دهم که "عاقبت به خیری امری است که به راحتی حاصل نمی شود".
رهبر عزیز!
خیلی ها برای این انقلاب و نظام جانفشانی و ایثار کردند. خیلی ها هم بخاطر این نظام عزیزان خود را از دست دادند. بسیاری جانبازی کردند و بسیاری اسارت کشیدند.
اما همه آنهایی که دیروز قلبشان برای آرمانهای انقلاب و نظام می تپید امروز دیگر دقدقه نظام ندارند. برای برخی هم این نظام مانع و دست انداز است.
چرا؟
چرا این چنین شد؟!
چرا برخی تغییر موضع دادند؟
چرا این همه ریزش رخ داد؟
آیا آنها با این نظام و آرمان هایش بیگانه بودند؟
آیا این ریزش در بستری غیر از بستر جمهوری اسلامی ایران رخ داده؟
متاسفانه همه ما در ریزش این افراد سهم داریم.
رفتار ما. گفتار ما. و حتی اندیشه ما.
قصد فرافکنی و انداختن تقصیر انحراف منحرفین، به گردن سایرین را ندارم. به خوبی می دانیم که در کنار فطرت و جوهر وجودی فرد، محیط و جامعه هم نقش به سزایی در رشد و تربیت افراد دارد.
آیا اگر همه ما به وظایف ملی-اسلامی خود به خوبی عمل می کردیم، امروز، باز هم شاهد این همه ریزش بودیم؟
اگر بر عملکرد برخی مسئولین سست عنصر نظارت دقیق و جامع داشتیم، شرایط امروز جامعه ایرانی این چنین بود؟
جناب آقای خامنه ای!
گذشته، گذشته. از گذشته باید عبرت گرفت تا فردا را از دست ندهیم. باید به نحوی عمل کنیم که فردا غبطه امروز را نخوریم.
امروز در کنار پیشرفت ها و نوآوری های صورت گرفته مشکلات و کاستی هایی هم داریم.
حضرتعالی بیشتر از همه ما به این موادر واقفید.
اما برخی از این مسائل به تناسب شدت و شرایط زمانه به دقدقه ذهن و سوهان روح تبدیل شده اند.
سال های اول انقلاب، ایران به عنوان ام القرای جهان اسلام، بسیاری از دردمندان، ستم دیده گان، مظلومین و مومنین به اسلام ناب محمدی(ص) را امیدوار کرد. حتی بسیاری از آزادمردان سراسر دنیا با مذاهب و ادیان مختلف چشم امید به ایران دوختند.
آنها به ایران و انقلاب اسلامی آن به دلیل آنکه انقلاب مستضعفین برای مستضعفین و آزادی خواهان بود چشم امید دوختند.
انقلابی که رهبران و بزرگان آن در کمال سادگی و بی آلایشی و فارق از ظواهر دنیا ، در اندیشه بسط رحمت و عدالت، بودند.
علاقه آزادی خواهان داخلی و خارجی به این انقلاب بخاطر مقاومت و ایستادگیش در برابر قدرت های فاسد و مستکبر بوده و هست.
پیشرفت های علمی، نظامی، اجتماعی و رفاهی بدون روحیه آزادی خواهی و عدالت طلبی، از ایران، کشور و نظامی چون کشور های به ظاهر مسلمان و پیشرفته منطقه خواهد ساخت. نظام هایی که امروز به دست عدالتخواهان در حال سقوط هستند.
امروز مقوله عدالت در میان هیا هوی سیاسی و حذبی گم شده.
امروز عدالت کاملا طبقاتی شده.
امروز صاحبان قدرت و ثروت بهره ای از عدالت و قانون ندارند.
امروز برخی خود و خاندانشان را فرا تر از قانون و عدالت می دانند.
امروز مدافعان قانون و عدالت را با چوب قانون و عدالت میزنند، زندان می کنند، محروم می کنند.
امروز فرزند خاطی و قانون گریز فلان آقا را به اسم بازداشت با عزت و احترام، اسکورت کرده، تحویل خانواده اش می دهند. فرزندان این خانواده فرا قانونی هم با تکرار این سناریو به ریش ما و قانون و عدالت می خندند.
امروز، اگر نبود فریاد های دلسوزانه تعدادی جوان هوشیار، اموال عمومی را قانونی به نام خود می کردند.
امروز با نام خمینی با رقاصه ها و بی هویت ها دست به دست هم داده اند و ما جز نظاره، کار دیگری نمی کنیم.
امروز با نام اصولگرایی ریشه همه اصول انقلاب و نظام را می سوزانند و ما جز نظاره، کار دیگری نمی کنیم.
امروز اصولگر نما ها و اصلاح طلبان دروغین دست در دست هم، پشت سر فلان مسئول بلند پایه نظام، سودای تقسیم اراضی در سر می پرورانند.
...و ما هیچ کاری نمی کنیم.
حضرت آقا! ای رهبر!
آن روزی که پشت دیوار کاخ کاخنشینان آماده فتح خیبر بودم...
آن روزی که چوبه اعدام را برای مافقین آماده کرده بودیم...
آن روز... . فرمان صبر دادید. فرمان دادید از مُرّ قانون پیگیر امور باشیم. فرمان دادید مسئولین مطالبات ما را پاسخ دهند. فرمان دادید با فتنه گران و آشوب طلبان برخورد قانونی شود.
ما اطاعت کردیم. صبر کردیم. مهر سکوت بر لب خود کوفتیم. حتی برخی قلم هایمان را هم شکستیم. چرا؟
چون فرمان، فرمان رهبری بود. چون شما از ما خواستید.
اما مسئولین چه کردند؟ مُرّ قانون را چگونه تفسیر و تعبیر نمودند؟
عدالت گریبان چند دانه درشت و آقازاده را گرفت؟
آیا جز این است که قانون تا کنون فقط گریبان تعدادی فریبخورده سیاسی-عقیدتی بدون پشتوانه صاحبان قدرت و ثروت را گرفته؟
چرا آنانکه زیر چتر حمایتی فلان شخصیت با سابقه مملکت هستند مشمول قانون و عدالت نمی شوند؟
چرا دادستان کل کشور باید در یک برنامه تلویزیونی رسما در خصوص برخورد با آقازاده ها و منتسبین به برخی آقایان اعلام ضعف کند؟
چرا باید چوب قانون بر فرق امثال طلبه سیرجانی فرود آید و قانون شکننان و قانون گریزان در حاشیه امن قرار بگیرند؟
طی این یکسالی که طلبه سیرجانی در حرم مطهر حضرت عبدالعظیم الحسنی در اعتراض به مفاسد اقتصادی تحصن نموده است، کدام سیستم و شخصیت قانونی و عدالت گستر به سراغ وی رفته و مطالبات ایشان را پی گیری کرده است؟
جناب آقای خامنه ای!
اگر نبود فرمان به صبر شما...
اگر نبود سابقه دوستی و همسنگری شما با فلان شخصیت...
اگر نبود مسئولیت مستقیم شما در عزل و نصب مجمع تشخیص مصلحت نظام...
اگر نبود امر به سکوت مکرر شما...
شاید امروز شرایط فرق می کرد. شاید!
ما وظایف خود را حتی الامکان انجام داده ایم. خبرگان رهبری هم اصلاخات لازم را انجام داده اند. این روز ها چشم امید ما فقط به شما است.
حضرت آقا!
حکم، حکم شماست.
اگر باز فرمان به سکوت بدهید خاموش می شویم.
اگر باز فرمان صبر بدهید، کوه صبر می شویم.
اگر هر از چندی طغیان می کنیم نه از سر نافرمانی است. بلکه این آتشفشان درونمان هست که گاهی سرریز می کند.
ما برخلاف برخی مسئولین و اطرافیان شما، شما را به صلح حسنی دعوت نمی کنیم.
ما فریاد هیهات من الذله را سرلوحه خود قرار داده ایم.
ما غربت و تنهایی شما را در میان مسئولین به خوبی احساس می کنیم.
ما فرق میان سره و ناسره را به خوبی تشخیص می دهیم.
ما درک می کنیم که چه کسی سنگ اسلام و نظام را به سینه می زند و چه کسی به اسم انقلاب و نظام در پی مطامع و منافع فردی و گروهی خود است.
ما عدالتخواهان، کنار شما علیه جبهه زرپرستان قدرت طلب ایستاده ایم.
به امید ظهور منجی عالم بشریت از ظلم و فساد و تباهی.
والسلام علیکم و الرحمه الله و برکاته.
پلیس 110، قاضی و امنیت
سلام.
شامگاه ١٠/٠٣/٩٠ حوالی ساعت ٢٢ نزدیک چهارراه ١۵ خرداد (پارامونت) با یک فرد نعشه با شلواری تا نیمه (نیمه برهنه) در یک مکان عمومی مواجه شدیم. با کمک یکی دو تا از دوستان این فرد را مهار و تا رسیدن پلیس ١١٠ منتظر ماندیم. ساعت ٢٢:٢٠ بود که با پلیس ١١٠ شیراز تماس گرفتیم. بعد از حضور یک مامور از کانکس پلیس ١١٠ مستقر در ضلع غربی چهارراه ١۵ خرداد و شرح ما وقع و حالات و پوشش متهم وی را تحویل ایشان دادیم.
با توجه به نزدیک بودن کانکس پلیس تا محل و به منظور تکمیل گزارش ایشان با پلیس همراه شدیم.
از کانکس با جایی تماس گرفته شد و درخواست وسیله نقلیه برای انتقال متهم کردند.
چند دقیقه بعد دو نفر (ستوان و استوار) از خودرو پیاده شدند. در طول این مدت متهم که اصلا حال مناسبی نداشت مدام پرت و پلا می گفت بعضی وقت ها می گفت کلونازپام خورده بعضی اوقات هم می گفت "شیشه" مصرف کرده. یک فقره برگ احضاریه به جرم اعتیاد هم در جیبش بود.
پرسیدند "شاکی داره؟"
در مشورت با دوستان گفتم "نه، ما فقط ایشان را تحویل دادیم."
ستوان پلیس شاکی شد و با ناراحتی و پرخاش گفت "پس چرا این را گرفتین و به پلیس ١١٠ زنگ زدین؟"
با تعجب پرسیدم "یعنی چه؟ پس باید چکارش میکردم؟ ولش می کردیم با این وضع ول-ول تو انظار بگرده هر کاری دلش خواست بکنه؟"
گفتند "وقتی شاکی نداشته باشه قاضی کشیک اون را آزاد می کنه"!
گفتم "مگه میشه؟! این آدم جرمش مشهوده!"
متهم را سوار خودرو کردند و در حالی که آقایان طلبکارانه شاکی بودند از اینکه چرا این آدم را گرفتیم و تحویل داده ایم با ناراحتی اونجا را ترک کردم.
چند لحظه بعد یکی از همراهان به من رسید و گفت متهم با دستبند بسته شده به دستش شیشه خودرو پلیس را شکسته.
با ناراحتی از اونجا دور شدم.
صبح روز بعد دوستان بار دیگر متهم را با حالت نعشه در همان مکان شب گذشته در حالی که با نشان دادن برگ کاغذی سفید اعلام می کنه که حکم جلب شما را آوردم (خنده حضار) مجددا مشاهده کردند.
متاسفانه مجریان قانون و قاضی کشیک این فرد را مجددا در جامعه به حال خود رها کردند و به ریش ما و قانون، حسابی خندیدند.
والسلام.
بحران در استان فارس
سلام.
چندی پیش مطالب "فتنه ایی جدید در شیراز !" ، "کودتا در سپاه پاسداران !؟" و "بحران عدالت در استانداری فارس!" را در خصوص اوضاع و احوال استان فارس را منتشر نمودم.
امروز شاهد شکل گیری تجمعات و اعتراضاتی در شیراز علیه استانداری و وقایع اتفاقیه در عزل و نصب های استانداری هستیم. در همه این امور سپاه پاسداران استان نقش صحنه گردان و هماهنگ کننده مراسم را به عهده دارد.
ضمن احترامی که به حسن نیت و عدالتخواهی معترضین دارم؛ اما چند سئوال از مسئولین محترم سپاه استان پیش رو قرار دارد:
١- آن زمان که آقای احمدزاده کرمانی به عنوان استاندار فارس انتخاب شد چه کسانی از وی به عنوان یک عنصر انفلابی و ولایی یاد می کردند و تکریم می نمودند؟
٢- بعد از آنکه استاندار فارس و دولت به منظور باز گرداندن اراضی مشکل دار به مالکین واقعی آن اقدام نمودند و از قضا چندین هکتار از این اراضی به طرق مختلف (هدیه، واگذاری و ...) در اختیار برخی مرتبطین با سپاه استان و نیرو های وابسطه به جناح راست بود؛ چه کسانی معترض استاندار شدند؟ چه کسانی با تهمت زدن و بزرگنمایی مشکلات و تحریک ائمه جمعه در پی جوسازی و تخریب وجهه استاندار و دولت برآمدند؟ چه بر سر آن استاندار ولایی آمد؟
(توفیق توبه برای تهمتزنندگان به سختی حاصل میشود)
٣- این حرف که باید هرچه زودتر تکلیف مدیریت استان مشخص شود صحیح؛ اما آیا پشت صحنه و علت واقعی اعتراضات امروز همان اختلافات مالی-ملکی گذشته نیست؟
دست از این بهانه گیری ها و تهمت ها برداشته و ضمن اطاعت امر مقام معظم رهبری به آرام شدن اوضاع و یاس دشمنان کمک کنید. ولایتمداری عملی امری نیست که با حرف و شعار محقق شود. ضمن آنکه مردم از سپاه پاسداران توقع دفاع از حقوق مردم و بیت المال را دارند نه مشارکت در .....
والسلام.
بحران عدالت در استانداری فارس!
سلام.
چند ماهی است که اخباری عجیب وناگوار از درون ساختمان استانداری فارس به گوش می رسد. مدتی صبر کردم تا صحت اخبار محرز شود. متاسفانه اخبار مختلف از منابع متفاوت این موضوع را تایید می کند.

و اما؛ موضوع چیست؟!
بعد از انتصاب جناب آقای احمدزاده کرمانی به سمت استاندار فارس، تعدادی از جوانان مذهبی با روحیه جهادی، بسیجی وار به کمک ایشان شتافته و استاندار را در پیشبرد اهداف و اجرای امور یاری نمودند.

افراد جذب شده بسته به نوع توانایی و تخصص، در قسمت های مختلف استانداری فارس به کار گرفته شده و از دانش، توانایی، همت، نیت و صداقت آنها بدون عقد هیچ قراردادی استفاده شد.
پرسنل تازه جذب شده با وعده عقد قرارداد، با تمام وجود خود را در خدمت استاندار، منتسب به دولت عدالت محور، قرار داده و بعضا در دونوبت کاری به انجام وظیفه پرداختند. برخی هم به ماموریت های مختلف شهری، درون استانی و برون استانی اعزام شدند.
اصل بکار گیری نیروی کار بدون قرارداد در استانداری - نمایندگی دولت در استان - امری است خلاف قوانین و عدالت. حقوق و مزایای معوق حدود ٩ ماهه را هم به این موضوع بیافزایید.
طی ماههای منتهی به آخر سال ٨٩ و پس از تغییر و تحولات در برخی معاونتها، روند اخراج نیروهای فاقد قرارداد شروع شد.
در بسیاری موارد روند تسویه حساب با این افراد به این صورت بوده که افراد متاهل حدود ٢۵٠ هزار تومان و افراد مجرد حدود ٢٠٠ هزار تومان به ازاء هر ماه کارکرد و بدون در نظر گرفتن تخصص و ساعت کاری، دریافتی داشتند. در مواردی معدود هم پرداختی هایی حدود ٣٠٠ و ٣۵٠ هزار تومان مشاهده شده.
این روش پرداخت هم با قوانین جاری کشور و حداقل دستمزد مصوب دولت در سال ٨٩ کاملا منافات دارد.
عموما رسم بر آن است که واحد مالی و یا امور پرسنلی سازمان ها و ارگانها وظیفه پرداخت دستمزدها را بر عهده می گیرند. اما افراد تازه تسویه شده، تسویه خود را از واحد حراست استانداری فارس دریافت نموده اند. پرداخت هم به این صورت بوده که پس از امضاء اقرار نامه ای محکم و همه جانبه مبنی بر نداشتن هیچ گونه طلب و حقی، مبلغ مربوطه به فرد پرداخت شده است.
در میان حدودا ٧٠ نفر اخراج شده، هستند افرادی که صبح یک روز کاری در ورودی استانداری از ورود آنها جلوگیری شده و بعد متوجه شده اند که اخراج شده اند.
ای کاش نمایندگی دولت عدالت محور در استان فارس، ضمن رعایت عدالت، پیش از اخراج این افراد، از قبل به آنها اطلاع می داد؛ تا این افراد فرصت تحویل کار خود به سایرین و برداشتن برخی اموال شخصی از محل کار خود را پیدا می کردند.
برخی از افرادی که در پایان سال تسویه شده بودند مجددا با اعلام نیاز مسئولین تعدادی از واحد ها در ایام تعطیلات نوروز به کار گرفته شدند و پس از پایان تعطیلات و رفع نیاز استانداری، دوباره اخراج شدند.
باز هم عدالت و مردانگی قربانی سوء مدیریت و احیانا سوء نیت برخی آقایان شد.
آنچه در این میان از همه دردناکتر است سوء استفاده از حسن نیت جوانان بسیجی است. جنایتی که با ابزاری تحت عنوان "در راه رضای خدا" و امثالهم، بار ها و بار ها در نقاط مختلف کشور خصوصا خطه بسیجی پَران فارس شاهد آن بوده ایم.
انما الاعمال بالنیات. آری! خداوند عمل آنهایی که با نیت خیر در این راه قدم برداشتند را در این دنیا و آخرت بدون اجر باقی نخواهد گذاشت. اما نفس عمل سوء استفاده از روحیه جهادی و بسیجی جوانان صادق و خدمتگزار عملی است بسیار زشت و غیر قابل قبول.
امید است که استانداری فارس به عنوان نماینده دولت خدمتگزار و عدالت محور دکتر احمدی نژاد، ضمن بازنگری در روند ناعادلانه موجود در درون خود استانداری، خطی مشی خود را اصلاح کرده و به مسیر عدالت برگردد تا بهانه ای جدید به دست بدخواهان نداده باشد.
والسلام.
مرگ تدریجی عدالت!
باز هم "عدالت" پای مصلحت قربانی شد.
باز هم "عدالت" با بی عدالتی تمام پایمال شد.
می گویند "همه در برابر قانون برابرند." اما امروز 70 میلیون ایرانی مسلمان با تمام وجود خلاف این واژه را لمس می کنند.
می گویند در واژه "عدالت" تبعیض جایی ندارد. اما امروز عدالت یعنی "جامعه طبقاتی".
این چه عدالتی ایست که فقط برای فقرا و مستضعفین شاخ و شانه می کشد و در برابر اغنیا و ذی نفوذان جز ابزار بازی و سرگرمی نیست؟
این چه اسلامی ایست که در گذشته آن سیاه و سفید، فقیر و غنی در کنار هم و با حقوق مساوی قرار داشتند اما امروز باید خاندان هاشمی رفسنجانی ورای قانون بوده و همه را به سخره بگیرند؟!
وای بر قوه قضاییه!
وای بر مجلس خبرگان رهبری!
وای بر مجلس شورای اسلامی!
وای بر نظامی که مصلحت آن در دست هاشمی رفسنجانی و خاندانش قرار دارد!
این چه عدالتی است که امروز شاهد آن هستیم؟
چرا همه مسئولین بلند پایه نظام در برابر این بی عدالتی آشکار مهر سکوت بر دهان خود کوبیده اند.
چرا باید موسوی و کروبی خاتمی که با طناب هاشمی رفسنجانی به ته جاه هلاکت رفته اند سران فتنه خوانده شوند و برایشان پرونده سازی شود ولی فائزه هاشمی رفسنجانی دختر فتنه گر اعظم ول،ول در خیابان ها بگردد و به ریش مردم و نظام بخندد؟!
این چه قانونی است که بسیاری از فریب خوردگان دون پایه جریان فتنه را بلافاصله محاکه میکند و تا پای چوبه دار می برد ولی جرات چند ساعت بازداشت فائزه هاشمی رفسنجانی را ندارد؟
این کدام عدالت است که شهرام جزایری و ریگی ملعون را از خارج از کشور به داخل می کشاند ولی جرات ابلاغ احضاریه مهدی هاشمی رفسنجانی را ندارد؟
چرا کسی به فکر نجات "عدالت" نیست؟!
چرا ...؟!
ترسم از آن است که این "عدالت" طبقاتی و دم دمی مزاج فردا گریبان من را هم بگید چرا که نه در طبقه اغنیا قرار دارم و نه در طبقه ذی نفوذان!
...!؟
توپ، در زمین مسئولین نظام!
سلام.
بیش از یک سال و نیم از فتنه ٨٨ می گذرد. علیرغم فریادهای مکرر مقام معظم رهبری و مردم، مبنی بر برخورد با فتنه گران متاسفانه امروز، هنوز بسیاری از مسئولین از به کار بردن عبارت "فتنه" و "فتنه گر" طفره می روند.
امروز دیگه حجت بر مسئولین تمام شده و لازم است با "فتنه گر اعظم" و خانواده وی برخوردکنند؛ چرا که این امر مطالبه یک سال و نیمه مردم است.
پر واضح و آشکار است که تعلل در این امر مهم باعث یاس در مردم و تخریب وجهه مسئولین خواهد شد.
امروز بیش از هر روز دیگر طی یک سال و نیم گذشته لزوم تجدید نظر در هئت رئیسه مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس خبرگان رهبری به چشم می خورد.
اگر فتنه واقعیت است و حضور چشمگیر و همه جانبه خانواده "فتنه گر اعظم" و حمایت های وی در جریان فتنه، واقعیی دیگر؛ که حقیقت آن برای عموم مردم به اثبات رسیده؛ لازم است، با این پدیده زشت و نا همگون با روح عدالت خواه انقلاب اسلامی به شدت برخورد شود.
لازم است همانطور که علی(ع) پاسخ زیاده خواهی های برادر خود (عقیل) را قاطعانه داد، امروز هم مسئولین نظام با برخورد جدی با "دوست" ، "همسنگر" و "همکار" سابق خود و زیاده خواه و فتنه گر امروز، پاسخ وی را با قاطعیت بدهند و خط خود را با جریان فتنه و فتنه گران به وضوح مشخص و آشکار نمایند.
امروز لازم است، مسئولین در لفافه سخن گفتن و تسامح و تساهل در قبال فتنه گران را زمین گذاشته و با برخورد جدی و آشکار، خواست برحق مردم را لبیک بگویند.
مردم تا به امروز به خوبی و تمام و کمال به وظایف خود در قبال فتنه و فتنه گران عمل کرده اند؛ حالا دیگر نوبت مسئولین و سران نظام است تا دین خود را نسبت به مردم و شهدای فتنه ٨٨ ادا کنند.
جناب آقای سید علی خامنه ای- مقام معظم رهبری، بسم الله ...
لبیک یا خامنه ای!
والسلام.
دستگاه عدلیه و بی عدالتی!
سلام.
(امروز ٢۴/٩/٨٩ تاسوعای حسینی(ع))
ابتدا ایام شهادت امام عدالت گستر و آمر به معروف و ناهی از منکر، حضرت امام حسین ابن علی (ع) را به همه آزادگان جهان تسلیت می گویم.
مدتی است به دلیل کاهش شعله (هنوز خاموش نشده) فتنه ٨٨ و مشغله کاری، کمتر فرصت تردد در دنیای سایبر به دست می آید. امروز وقتی داشتم در این دنیای مجازی گشتی میزدم به موضوع "ناله نامه" حسین قدیانی به رئیس قوه قضاییه و به تبع آن مسدود شدن وبلاگ ایشان برخوردم.
با توجه به اینکه متن نامه را همسو و بسیار نزدیک با اعتقادات شخصی خود دیدم به جای تکرار مطالب، عینا متن نامه ایشان را که از سایر وبلاگ ها به دست آمده باز نشر می کنم. شاید در نقش تلنگری بر پیکر مصالحه گران مسامحه کار پدیدار شود. انشاء الله.
فقط یک جمله: به خدا قسم اگر نبود فرمان مقام معظم رهبری مبنی بر صبر و پیگیری امور از مجاری قانونی، امت داغدار و مومنین و پابرهنگان، تا امروز اثری از خاکسر فتنه و فتنه گر برجای نگذاشته بودند.
متن نامه:
جناب آقای آملی لاریجانی!
اگر اجازه دهید با احترام اما بی سلام نامه را آغاز کنم که این نامه من به شما نیست؛ ناله من از دستگاه قضاست و ناله را با شیون شروع می کنند نه با درود. پس چه سلامی و چه علیکی؟ و تا دیر نشده بسم الله!
ریاست قوه قضاییه!
این نامه را و در حقیقت این ناله را در حالی دارم مکتوب و فریاد می کنم که در “مسجدالحرامم” و دقیقا نشسته ام مقابل “رکن یمانی”. زادگاه امام عدالت پیشگان که شهید شدت عدل خویش شد. الحمدالله در چنین مکان مقدسی، یارای دروغم نیست و سخن جز به صداقت اما با صراحت نمی توانم بُرد که هر گاه چشم از این صفحه برمی دارم کعبه را خانه خدا را می نگرم و بیش از پیش وجود خدای داور را احساس می کنم. در چنین جایی بر خلاف وجدان، اگر هم بخواهم، توان حرف زدنم نیست. پس با دقت نامه ام را بخوانید و با همت مضاعف ناله ام را گوش کنید.
چند روز پیش و در همین حج و با سوء استفاده از اینترنت پرسرعت آل سعود و به مناسبت رد کردن شمارگان وبلاگم؛ “قطعه مقدس 26″ از عدد یک میلیون بازدید، در قامت یک خبرنگار از دوستانم سئوالاتی مطرح کردم که یکی اش این بود؛ “از 20 نمره، چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید؟”. متاسفانه و در کمال بدبختی، میانگین نمره ایشان به دستگاهی که ریاستش بر عهده حضرتعالی است، از عدد درخشان 5 هم کمتر شد اما نه! اشتباه نکنید؛ نزدیک به 60 عزیزی که در این گفت و گوی اینترنتی شرکت کردند، اعضای سایت بالاترین و جرس نیستند. این دوستان را اگر می خواهید بشناسید در یک جمله خلاصه کنم که؛ “ستاره های حضرت ماه اند” و در فتنه ای که گذشت در فضای سایبر، وبلاگ خود را سنگری برای پاسداری از “خامنه ای. دات. آی. آر” در خط مقدم گوگل کردند و با کمترین امکانات و بی هیچ حمایتی از جانب دولت و حتی حکومت، بدترین فحاشی ها و نارواترین اهانت ها به خودشان و پدر و مادرشان را در کامنت های دشمنان متحمل شدند و دل شکسته شاید، خسته هرگز، و فی المثل با دلی خون از عملکرد دستگاه قضایی، هنوز هم در هر فضایی پای کار انقلاب اسلامی اند. هم ایشان شما را همانطور که “آقا” گفته اند “دانشمندی جوان” می دانند اما شما یک شخصیت حقوقی دارید و یک شخصیت حقیقی. ما حتی اگر شما را عمار سیدعلی بدانیم لیکن به عملکرد شما به عنوان رئیس دستگاه قضایی نمره بدی می دهیم. کاش در اجتماع 110 هزار نفری بسیجیان برگه ای توزیع می شد که شمایان چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید. شک ندارم بیش از همان نمره ای که اهالی پای کار قطعه 26 به دستگاه قضایی دادند، نمی دادند. حقیقت این است که ملت 9 دی و ملت 22 بهمن از دستگاه قضایی ناراحت و عصبانی است. چرا؟ عرض می کنم خدمت تان در نکاتی. خوب دقت کنید.
1- چرا “آقا” همچنان باید از فتنه بگوید و نیز از فتنه گران، اما شما نه؟ آیا شان چه کسی در نظام مقدس جمهوری اسلامی از رهبر بالاتر است. این آبروی ما که به برکت جوشش و حرکت دائمی خون شهدای این نظام است، کی و کجا باید خرج شود و ریخته شود؟ نه خون می دهیم، نه خون دل می خوریم، نه پول و نه آبرو و نه هیچ چیز دیگر. و اینگونه چرا و به کدام دلیل، رهبر انقلاب نباید “این عمار” بگوید؟ راستی که “این عمار” رهبر برای چه بود؟ چه کسانی کدام سنگرها را خالی کردند و تنگه احد را به تونل عافیت و وادی مصلحت فروختند، که چنین شد؟ “این عمار” رهبر یعنی که کوچکی مثل من و بزرگی مثل شما آنطور که باید به وظایف خود عمل نکردیم؛ وای بر من و وای بر شما. که هنوز هم و با گذشت این همه روز و این همه ماه، “حضرت ماه” بیش از من و شما مشغول “آه” کشیدن است؛ نمی شنوید؟ آیا شان شما از رهبر بالاتر است که سران فتنه را “میکروب سیاسی” می خوانند و شما همچنان مشغول نگه داشتن احترام سران فتنه اید؟ “آقا” جز به حکمت سخن نمی رانند. میکروب را از بدن باید درآورد. یعنی باید کُشت. چرا شما هنوز سران فتنه را اعدام نکرده اید؟ به کدام دلیل فقهی؟ چرا؟ موسوی برای بالا رفتن از چوبه دار دیگر کدام بیانیه را باید بنویسد و چه توهینی باید به رهبر بکند؟ وای بر من بچه بسیجی و وای بر شمای رئیس قوه قضا که موسوی نظام ما را که برآمده از خون شهدایی است که پدر من کوچک ترین شان بود، متهم به فرعونی گری می کند و ساکتیم. خدایا بر ما ببخش. شما بفرمایید جناب موسوی در آخرین بیانیه خود، چه چیز دیگری باید می نوشت که کک دستگاه قضایی ما بگزد؟ اینکه با رذالت تمام ادعا کنی؛ مولایی که خود را غلام قنبر علی هم نمی داند، “انا ربکم الاعلی” می گوید، آیا مستحق اندک تذکری از قوه قضاییه نیست؟ هزینه توهین به رهبر در این مملکت، از نظر جنابعالی به عنوان سکاندار دستگاه قضا چیست؟
2- نمی خواهم بر شما جسارت کنم؛ فقط اُف بر من که ادعا می کنم بسیجی ام. تف بر من. موسوی رذل و خبیث که زنش لایق همان جایزه “سکس و فلسفه” مخملباف است، به نظام برخواسته از خون پدرم تهمت فرعونیت می زند، به رهبرم می گوید که ادعای خدایی دارد و من؟ انگار نه انگار. تف بر من. تف بر غیرت نداشته ام که بصیرت نامش نهاده ام. لعنت بر من اگر یک بار دیگر خود را فرزند حاج احمد متوسلیان بدانم که قسم می خورم همین رکن یمانی را همین شکاف کعبه را که اگر بود، سر از بدن موسوی و زنش جدا کرده بود و آن کاری که قوه قضاییه شما، شهامت انجامش را ندارد، انجام می داد. تف بر من. و اف بر شما که یک بار در رژیم شاه، در روزنامه اطلاعات، به امام، اهانت شد؛ آن زمان بیشتر سر و صدا شد که الان. چرا؟ چون یک مشت خواص بی بصیرت، فقط چفیه را در سفر با رهبر و نه در خطر با ولایت به دوش می اندازند. و از جمله این خواص بی بصیرت، یکی هم متاسفانه برادر خود شماست که در روزگار فتنه، پرسه در مه زد و همین که فتنه خوابید با ماه همسفر شد! چیست این که برادرتان می کند آقای آملی لاریجانی؟ چفیه را ایشان چند ماه دیر انداخت روی دوش. وقت فتنه، ریاست محترم مجلس شورای اسلامی کجا بودند؟ می دانید راز سکوت شان را؟ نکته بعدی را بخوانید.
3- آقای آملی! می دانید شما کی و در چه صورتی جرئت می کنید که سران فتنه را دار بزنید؟ فقط در یک زمان. و آن زمان، زمانی است که شما جرئت کنید و اول، یک سیلی محکم بر گوش خواص بی بصیرت بخوابانید؛ جدای از بستگی قومی و خویشی و حزبی و سیاسی شان به خود. من یک سئوال دارم از شما. به چه حقی، اخوی تان به دیدار بسیجیان می رود و سخنرانی می کند؟ و به چه حقی چفیه بر دوش می اندازند؟ با چه رویی؟ ما که بر خلاف بعضی ها در فضا سیر نمی کنیم؛ “آقا” به چه کسانی گفتند “خواص بی بصیرت”؟ قالیباف که خودش مشهدی است و همشهری رهبر! محسن رضایی که زمان جنگ فرمانده بوده! علی لاریجانی که با “آقا” هزار تا عکس دارد که یکی اش را آقای هاشمی با امام نداشت! ناطق نوری چون روزی مالک اشتر علی بودند، احترام شان بر عمارعلی هم واجب! آن یکی که آن جور، این یکی هم که همچین. نکند رهبر منظورشان از خواص بی بصیرت، ما افسران جنگ نرم بودیم؟ یا نکند “آقا” مرادشان از خواص بی بصیرت، دانشمند فارین پالیسی، جناب کروبی بود؟ آیا ما با خودمان تعارف داریم؟ قوه قضاییه باید عده ای را مامور کند تا لااقل اجازه ندهند خواص بی بصیرت با رهبری عکس بگیرند و همسفری کنند. این که دیگر کف خواسته ما از شماست. و اما اینکه چرا برادر شما پرسه در مه زد ایام فتنه را؟ اول اینکه این پرسه در مه زدن را امیدوارم قبول داشته باشید و الا اصلا لزومی ندارد این نوشته را تا انتها بخوانید. چون در آن صورت، من و شما اصلا حرف همدیگر را نمی فهمیم. دیگر اینکه باید بپذیرید که از جمله خواصی که در فتنه 88 بی بصیرتی کرد، اخوی شما بود. و رهبر، بی شک یکی از خواصی را که لااقل در ایام فتنه، بی بصیرت شان نام نهاد، هم ایشان بود. حال می دانید چرا علی لاریجانی در مه پرسه زد؟ این را در یک خط و نکته بعدی و بی هیچ اشاره اضافی می گویم.
4- خواص بی بصیرت، جملگی از این ترسیدند که نظام اگر سقوط کرد، چه؟! بگذار جایی در رژیم بعدی در جمهوری اسلامی قلابی، و نه انقلابی داشته باشیم. ولله به همین خانه خدا قسم به همین رکن یمانی قسم، جز این نبود و همه چیز هم مختصر و مفیدش خلاصه در همین جمله می شود. به خون مطهر پدرم جز این نبود. خودتان هم می دانید که جز این نبود. و صد البته مطمئن تان کنم که این نوشته را این نامه من به شما را و این ناله من از دست شما را رهبر هم خواهند خواند. شک نکنید.
5- این را هم جناب رئیس! مختصر و مفید بگویم؛ اگر شما با سران فتنه و با خواص بی بصیرت که به نظر ما از سران فتنه، منفورترند، تعارف دارید، ما در راه رهبرمان با احدی، حتی با خود حضرتعالی تعارف نداریم. قوه قضاییه بگوید سران فتنه را کی اعدام می کند؟ و اعلام کند که اگر در این کار گستاخی لازم را ندارد، ما حاضریم تک تک سران فتنه را رهسپار جهنم کنیم. آخر کاسه صبر ما لبریز شده است. اگر ما می خواستیم مثل خواص بی بصیرت مثل برادر شما از انقلاب اسلامی دفاع کنیم، به قرآن قسم تا به حال جمهوری اسلامی ده بار کفن پوسانده بود. ما اما مثل پدران مان از رهبر دفاع می کنیم. به همان شور و شری. اگر شما تاب بیانیه های دیگر موسوی را دارید، ما نداریم. ما بی تاب شده ایم دیگر از دست صبر شما.
6- دستگاه قضایی لطف کند و کارنامه خود در قبال فتنه گران را اعلام کند. چند آشوبگر عاشورا توسط شما اعدام شد؟ الان رسیدیم به سالگردش. از این پس هر توهینی که موسوی به نظام مقدس جمهوری اسلامی بکند، ما از چشم صبر شما می بینیم. و چرا نبینیم؟ و اصلا چرا موسوی در بیانیه خود رسما و علنا چند قدم دیگر در فحاشی های خود به جلو برندارد؟ قوه قضاییه که با او با موسوی خوئینی ها با خاتمی با کروبی با عفت مرعشی با محسن هاشمی با فائزه هاشمی و با جمیع آنان کاری ندارد؛ من مانده ام از حجب و حیای سران فتنه! با این دستگاه قضایی، من مانده ام که چرا موسوی رسما به خون شهدا فحش نمی دهد؟ من مانده ام که چرا آشوبگران، دوباره تحرکی از خود نشان نمی دهند؟ با این دستگاه قضایی، چه بزدل اند سران فتنه! و چه بی جگرند آشوبگران عاشورا.
7- لطف کنید و با ما چون شیوخ اهل نصیحت سخن نگویید. ما خود پیر شده ایم از بس در جوانی، پیرهن پاره کرده ایم. ما خود ذغال فروشیم؛ خواهش می کنیم به ما نفرمایید که؛ “آقا” گفته اند سران فتنه را کاری نداشته باشید، تا مردم، خود متوجه قضایا شوند. ما بسیجیان تخسی هستیم؛ لطفا اندرونی و بیرونی نکنید اخبار را. هیچ کس چون ستاره مَحرم راز ماه و اخبار ماه نیست. ما همه چیز را می دانیم. ما اینقدر می دانیم که در روز 9 دی کیفر خواست سران فتنه را ملت نوشت و شما تاخیر کردید در اجرای عدالت. ما ملت پی به فرعونیت سران فتنه، پی به گوساله پرستی شان برده ایم. ما ملت ملتفت شده ایم که سران فتنه گوسفندی به نام سارکوزی را می پرستند. شما لطف کنید و سران فتنه را اعدام کنید. نترسید؛ آب از آب تکان نمی خورد.
8- اینگونه مواقع مدعی باید دلیل اقامه کند. بله! می دانم؛ من اما مدعی نیستم. مدعی شما هستید. شما در مقام عمل و با صبر نابه جای خود ادعا کرده اید که حکم سران فتنه، تا به امروز، اعدام نبوده. غیر از این است؟ بفرمایید با کدام دلیل فقهی و قضایی و محکمه پسند تا کنون موسوی خوئینی ها اعدام نشده است؟ عذر می خواهم از شما. و معذرت می خواهم از همه خوانندگان این نامه… در کدام جماعت و در کدام مجمع مثلا روحانیون و بعضا با حضور خاتمی و به سرکردگی همین جناب خوئینی ها، گفته شد که؛ “ما این بار باید خامنه ای را از تخت پایین بکشیم؟”. خاتمی پشیمان شده یا موسوی و یا موسوی خوئینی ها و یا کروبی و یا عفت مرعشی؟ کدام شان پشیمان شده اند؟ اینها که همچنان همان راه فتنه را می روند. اما اگر شما بگویید خاتمی پشیمان شده، من به شما عرض می کنم؛ چون در مثل مناقشه نیست، شک نکنید که توبه گرگ، مرگ است. این اداها از نفاق این ملعون است و نه از پشیمانی او. منافق ترین سران فتنه همین خاتمی است. گول این ملعون را نخورید. و آیا جز این است که از اولین آمرین فتنه خانم عفت مرعشی بود؟ “بریزید در خیابان ها”، یعنی جناب آقای آملی! بریزید در خیابان ها و علی را از تخت پایین بکشید. چرا این زنی که آمر فتنه بوده، یعنی آمر محاربین بوده و یعنی آمر به قتل غلام کبیری ها و سایر شهدای بسیج بوده، و به کدام دلیل فقهی در دستگاهی که شما سکان دارش هستید، اعدام نشده؟ شما اعدام نمی کنید؛ توقع دارید این زن برندارد بگوید؛ از مهدی هاشمی به گرمی استقبال خواهد شد؟ با چه کسی تعارف دارید شما؟ با استوانه ها و مکعب مستطیل ها؟ اما ما با خون پدران مان تعارف نداریم. ما الکی این همه سال یتیمی نکشیده ایم. آقای آملی! موسوی در بیانیه آخرش به پدر من اهانت کرد، چون “بابای ماست خامنه ای”. من آن کس را که اهانت به بابااکبر کند در کامنت های وبلاگم، شاید بگذرم، اما از موسوی هرگز. دستگاه قضایی بفرماید کی و کجا موسوی را اعدام می کند، که من کارمند جمهوری اسلامی نیستم که نظم این نظام مقدس ببندد دست و پایم را. من فرزند انقلاب اسلامی ام و کاری به اصول قانون اساسی ندارم. اصول قانون اساسی برای من، خطوط وصیت نامه پدرم است. قوه قضاییه برای خودش بهتر است که سران فتنه را اعدام کند. صبر ما دیگر سر رسیده است.
9- جناب آقای آملی! اگر تا پیش از این اعدام سران فتنه، خواسته از روی حقیقت ما از شما بود، از این لحظه به بعد، مصلحت نظام ایجاب می کند که بر اساس عدل و اصول فقهی و محکمه پسند (که ما نمی دانیم؛ شما که می دانید) سران فتنه را اعدام کنید. نیز باید خواص بی بصیرت را به هر گونه که صلاح می دانید، متنبه کنید که چفیه را لباس شهدا را لطف کنند و ندزدند. چفیه را برادر شما متاسفانه اشتباه گرفته با شال گردن. و با پوتین هم آقای قالیباف عکس بیاندازد، ما را فقط یاد “پوتین” می اندازد که جام جهانی بعدی قرار است در این کشور یعنی “روسیه” برگزار شود. حالا جناب آملی! هی این سبزها بردارند و بگویند “مرگ بر روسیه!”
10- و آخر نکته؛ با خبر شدیم دستگاه قضایی بالاخره جواب استخاره اش را گرفت و شهلا جاهد را اعدام کرد. راستی یک سئوال که بیانگر عمق فشلی دستگاه قضاست و این البته فقط تقصیرش گردن شما نیست؛ اگر قرار بر اعدام این زن بر طبق نص صریح قصاص بود، چرا تا این همه کش دار شد؟ فقط قوه قضاییه می خواست همه دنیا را و همه جهانیان را از این موضوع باخبر کند؟ و سوژه دهد دست این و آن؟ آیا این اعدام می بایست به یک پروژه و یک پروسه برای دستگاه قضایی تبدیل می شد؟ و باز یک سئوال دیگر. آمدیم و آن دنیا همین شهلا جاهد جلوی شما را گرفت، که چرا من را عاقبت اعدام کردید اما سران فتنه را نه؟ جواب شما چیست؟ اگر این بنده مرحومه، آن دنیا یقه دستگاه قضایی را بگیرد که؛ چرا من اعدام شدم و فائزه و مهدی و عفت مرعشی اعدام نشدند؟ جواب شما چیست به عنوان سکان دار دستگاه قضایی؟ و مگر مادر شهید حسین غلام کبیری، بخشیده خانم عفت مرعشی را؟ و مگر ملت 9 دی، این اولیای دم و این اولیای خونِ دل مادران و پدران چند شهید داده، بخشیده اند سران فتنه را؟ و مگر خامنه ای بخشیده سران فتنه را؟ شما متحیرم که از کدام کیسه دارید می بخشید؟ خامنه ای آنقدر مهربان و رئوف است که از حق خود بگذرد، اما از حق خون پدران ما و از حق خونِ دل ما، نخواهد گذشت مولای ما. لبیک به خامنه ای است اعدام سران فتنه. کوچکترین لبیک به خامنه ای است. لبیک بزرگتر به “حضرت ماه” کار ما ستاره هاست. آمریکا و اسرائیل جرئت دارند حمله کنند. مثل سگ از ما می ترسند. آمریکا و اسرائیل با 200 کلاهک هسته ای با 2500 ماهواره جاسوسی، مثل سگ از ما می ترسند، شما ببین سران فتنه مثل چی از قوه قضاییه حساب می برند!
***
این نکته را اما مجزا می نگارم با تفکیک 3 ستاره که در بالا آمد. می دانید چرا “آقا” شما را به جای جناب هاشمی شاهرودی بر این صندلی خطیر گماردند؟ چون شما علاوه بر عنصر فقاهت و دانشمندی، “جوان” هم هستید. یعنی به تناسب مسندی که بر آن تکیه زده اید، جوان هستید. جوان، نه به معنای خامی و ناپختگی، که به معنای انگیزه و شور بیشتر. مهمترین حکمتی که از انتصاب شما به این سمت، من برداشت کردم این بود؛ جوانان معمولا اگر هم بخواهند قربانی کنند، مصلحت را قربانی حقیقت می کنند. یعنی تشخیص مصلحت سنجان را قربانی عدالت می کنند. هیچ اندیشه کرده اید که چرا همواره “آقا” روی جوان بودن شما تاکید می کنند؟ و شما را فقیه جوان و یا اندیشمند جوان می خوانند؟ پیران را مصلحت سنجی رواست و جوانان را به عدالت طلبی شان می سنجند. در این مهم بسی اندیشه کنید جناب آقای آملی. آخر سخن و شاید به قصد مزاح. آن دیگر برادر شما “جواد” در فتنه نمره خوبی گرفت اما چفیه اش را این دیگر برادرتان می اندازد. ما و اخوان لاریجانی را داستان دور و دراز و پر رمز و رازی است. خداوند پدر فرزانه و حکیم تان را که حقا دانشمندی بی همتا و نمونه ای نادر از علمای اهل فضل بود، با “حضرت باقرالعلوم” محشور و مشهور کند. آمین. و از تحمل و سعه صدرتان ممنون. و اینک “والسلام” که در خود “سلام” هم نهفته دارد! علیک اش را می خواهید بگویید؛ سران فتنه را اعدام کنید.
ولایتمداری، زوری، نمیشه!
سلام.
ولایتمداری امری است معرفتی. به زور نمی شود کسی را ولایتمدار کرد. شناخت و معرفت افراد از اصل ولایت فقیه، عامل تعیین کننده ولایتمداری آنها است.
آقای هاشمی رفسنجانی و خانواده ایشان طی سالیان اخیر فعالیت های مشکوک و مخربی را در سطح جامعه انجام دادند. اوج این فعالیت ها و تخریب ها را در انتخابات سال 88 شاهد بودیم. آنجا که آقای هاشمی رفسنجانی و خانواده ایشان آشکارا و پنهان رهبری و کنترل فتنه را برعهده داشتند و با سوء استفاده از اندیشه های سیاسی مخالفان آقای احمدی نژاد، آنها را در مسیر منافع و اهداف خانوادگی و گروهی خود هدایت کردند.
آقای هاشمی رفسنجانی در دفاع از خود در برابر منتقدان به دوستی خود با مقام معظم رهبری اشاره می کند. اما انتظار مردم از ایشان در قبال مقام معظم رهبری و جایگاه ولایت فقیه دوستی نیست؛ بلکه مردم از همه مسئولین انتظار تبعیت از مقام ولایت را دارند نه صرفا دوستی.
خبری را در مطبوعات خواندم در خصوص دیدار آقای بادامچیان با آقای هاشمی رفسنجانی. "اسد الله بادامچیان، عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی هدف خود را از این دیدار با هاشمی رفسنجانی انجام وظیفه عنوان کرد و گفت: وظیفه این است که ما در جامعه مسئله جذب حداکثری و دفع حداقلی، وحدت ملی و سخنان رهبر انقلاب را پیگیری کنیم."
جناب آقای بادامچیان!
لازم است ابتدا عوامل و علل جدایی آقای هاشمی رفسنجانی از بدنه نظام و انقلاب را بررسی نمایید تا بهتر بتوانید در امر جذب عمل نمایید.
یکی از این عوامل که بار ها در سخنان و خطبه های مختلف آقای رفسنجانی عنوان شده؛ مبحث طلبکاری ایشان از مردم و انقلاب است. ایشان خود را طلبکار انقلاب می دانند نه خادم مردم و انقلاب.
موضوع دیگر بحث اطاعت ایشان از ولی فقیه است. به خوبی به خاطر دارم که بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 84، علیرغم توصیه های اکید مقام معظم رهبری در خصوص پرهیز از سیاه نمایی و مایوس کردم مردم، ایشان بار ها با سوء استفاده از تریبون های مختلف ضمن سیاه نمایی های وسیع، با "پیشگویی" احتمال "تقلب" در انتخابات آتی، عملا تخم فتنه را در جامعه منتشر نمودند.
عامل اساسی دیگر خانواده و متعلقات ایشان است. عکس العمل بسیار زشت و خارج از عرف سیاسی و اداری ایشان در انتشار نامه تهدید کننده و بدون سلام ایشان به مقام معظم رهبری در دفاع از فرزندان خود را در این خصوص شاهد بودیم.
جناب آقای بادامچیان!
ضمن احترام به عمل و نیت شما در تحقق جذب حداکثری و دفع حداقلی، باید متذکر شوم که آیا همین آقای هاشمی رفسنجانی و فرزندان و بستگان ایشان عامل اصلی فتنه و تفرقه نبودند؟!
آیا شما قصد دارید به زور ایشان را به خط ولایت باز گردانید؟!
به فرض (محال) که ایشان هم تغییر رویه دادند و توبه نمودند؛ آیا شما می توانید افکار عمومی را هم در خصوص ایشان به زور تغییر دهید؟
آیا روح و قلب جریحه دار شده مردم، از اعمال آقای هاشمی رفسنجانی و خاندان ایشان را هم می توانید به زور ترمیم نمایید؟!
آقای بادامچیان عزیز!
شما آدرس را درست رفته اید. عامل اصلی اغتشاشات و فتنه سال 88 ، آقای هاشمی رفسنجانی و خاندان ایشان بودند ولی بعید می دانم با این قبیل اقدامات نظر ایشان و مردم نغییر نماید.
به امید اجرای واقعی عدالت در جامعه.
والسلام.
حکم قاضی القضات قبل از دفاع مشایی!
سلام.
در سایت جهان نیوز، مصاحبه ای خواندم با جناب آقای آیت الله یزدی.
در این مصاحبه ایشان انتقاداتی بر عملکرد چند سال اخیر آقایان هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری بیان کردند.

بنده خواننده مطلب، با توجه به سوابق و مدارک مستند منتشره در رسانه ها از عملکرد آقایان هاشمی و ناطق نوری، انتقاد ایشان را درک کردم.
اما آنجایی که سخنان ایشان به آقای رحیم مشایی می رسد و اتهاماتی از طرف ایشان مطرح می شود، برای بنده قابل درک و قابل قبول نیست. چون هیچ قرینه حقوقی و سند و مدرکی برای این مدعای ایشان سراغ ندارم.
آیت الله یزدی در پاسخ به این سوال که "بعضا اخباری منتشر میشود که آقای مشایی نزد علما میرود تا مواضع و افکار خود را طرح کند. آیا در این رابطه، برای دیدار، درخواستی از طرف آقای مشایی شده است؟ درخواست ملاقات آقای مشایی با شما بود یا اینکه قصد دیدار با تمامی اعضای جامعه مدرسین را داشت؟ " می فرمایند:
"ما اصلا آقای مشایی را قبول نداریم که درخواست ملاقات بکند و در این جهت آقای احمدینژاد درخواست کردهاند که بگذارید آقای مشایی بیاید و حرفهایش را شما بشنوید و آقای جنتی همانجا گفت: یعنی به ما تهمت ملاقات با فلانی بخورد؟ آقای مشایی اینقدر پیش ما مردود است که حاضر نیستیم با وی ملاقات کنیم و در این جهت، خودش برای ملاقات درخواستی نداشته. معلوم است که خود وی نیز میفهمد؛ بالاخره یک آدمی است که خود را رییس و همه کاره دفتر احمدینژاد میداند. البته مشایی آدمی است که از پول و موقعیت استفاده میکند و بر این تصور است که با این کارها میتواند رییسجمهوری آینده شود؛ بنده همینجا به شما میگویم، در آینده اگر آقای مشایی بهعنوان رییسجمهوری مطرح شود، اولین تشکلی که رسما و صریحا مخالفت خواهد کرد، جامعه مدرسین است و اگر بنده در قید حیات باشم، قطعا با این موضوع مخالفت خواهم کرد و به هر قیمتی که باشد موافقت نخواهیم کرد که آقای مشایی رییسجمهوری مملکت شود، ولی در حال حاضر ایشان در خیلی استانها کارهایی را شروع کرده و با پول بیحساب مردم که خیلیها از آن اطلاع دارند و در جریان هستند، درصدد رییسجمهوری شدن است. "
متاسفانه خبرپراکنی و دروغگویی های برخی نشریات و رسانه های به اصطلاح منتقد مشایی این بار کار دست برخی آیات عظام داده و آنها را هم گرفتار کرده است.
اولین مطلبی که نزد بنده جلب توجه می کند این است که این بزرگواران که در دستگاه قضا هم سابقه طولانی دارند بدون شنیدن دفاعیات مشایی او را متهم شناخته و حکم صادر می کنند.
ایشان در بیانات خود با افتخاری آلوده به "کِبر" از اینکه با آقای مشایی ملاقات نداشته اند یاد می کنند.
آیا محاکمه قبل از شنیدن دفاعیات و صرفا بر اساس ادعا و تحریف اخبار توسط دیگران در اسلام توصیه شده یا اینکه ایشان بر اساس اجتهاد شخصی خود، تصمیم به این امر گرفته اند؟
آیا اینکه بخاطر ترس از حرف مردم، از شنیدن دفاعیات متهم سر، باز می زنند به معنی شجاعت و استقلال رای می باشد؟
به فرض که آقای مشایی منحرف و ملحد. آیا این سزاوار است که به افراد، ولو ملحد، نسبت ناروا و دروغ بدهیم؟
چرا تا امروز کسی مدرکی مبنی بر انحراف آقای مشایی رو نکرده؟
چرا هر آنچه هست، جز تهمت و افترا نیست؟
چرا؟
بنده به عنوان یکی از ارادتمندان این بزرگواران مصرانه خواهش می کنم که اگر غیر از ادعاهای تحریف شده و بعضا دروغ امثال روزنامه محترم کیهان، مدرک و سند دیگری در اختیار دارند، آنرا در اختیار افکار عمومی قرار دهند تا امثال بنده هم از گمراهی و ضلالت نجات یابیم.
خداوند همه ما را به راه راست هدایت فرماید.
والسلام.
وصله های ناجور
سلام.
مطلب زیر کاملا بر اساس نظر شخصی استوار است. لذا پیشاپیش از همه عذرخواهی می کنم.
در میان جامعه و در میان افرادی که می شناسم بعضا نا همخوانی هایی در میان افراد یا گروهها با اخلاق و رفتارشان مشاهده می کنم.
به عنوان نمونه:
- پروفسور حمید مولانا با دولت احمدی نژاد
- مهدی کلهر با دولت احمدی نژاد
- علی مطهری با اصولگرایی
- علی لاریجانی با اصولگرایی
- علی اکبر هاشمی رفسنجانی با مصلحت نظام
- سید رضا اکرمی با جامعه روحانیت مبارز
-سید رضا اکرمی با اصولگرایی
- قوه محترم(!) قضاییه با عدالت
- ناصر مکارم شیرازی با مسائل سیاسی
- حبیب الله عسکر اولادی با اصولگرایی
- حبیب الله عسکر اولادی با جبهه عدالتخواه
- محسن رضایی با اطاعت امر رهبری
- فراکسیون خط امام با خط امام خمینی(ره)
...
این لیست به مرور تکمیل خواهد شد.
- صادق محصولی با جبهه پایداری انقلاب اسلامی (05-06-1390)
مشایی و اسلام ناب
سلام.
در سفر عمره مفرده هستیم و از اخبار کاملا به دور. انشاء الله قسمت همه علاقمندان بشه!
به طور اتفاقی خبری از آقای رحیم مشایی شنیدم. پیگیر شدم.
ظاهرا ماجرا از این قرار بوده که ایشان در همایش ایرانیان خارج از کشور مورخ ١٣ مرداد ماه ٨٩ سخنرانی داشتند و مطالبی عنوان کردند که از آن به عنوان "مکتب ایرانی" یاد می شود.
توضیح: من نه مشایی پرستم و نه به هیچ و فرد و گروهی وابسطه. اما از ظلم و دروغ بیزارم؛ خصوصا وقتی که این ظلم از جانب بزرگان باشد.
اگر پیش از مطالعه سخنان مشایی، ایراد، انتقاد، اتهام، افترا، تهدید، تکفیر و .... دیگران را در مورد وی بشنوید یا بخوانید چه خواهید اندیشید؟ جملاتی همچون:
- مشایی پایش را از گلیمش درازتر کرده است.
- کسی که در اسلام و معیارهای اسلامی وارد نیست نیز نباید هرجا هر حرفی را بزند و باید محدود شود.
- مکتب ایرانی مشایی همان حاکمیت لیبرالیسم در جامعه است.
- امروز یکی از منفورترین افراد در مملکت شخص مشائی است.
- مشائی در زبالهدانی قرار گرفته است.
- سخنان جنجال برانگیز آقای مشائی پوچ است.
- آقای مشائی حق تعیین خط مشی را ندارند.
- سخنان مشایی سبب مخدوش کردن وحدت جامعه میشود.
- برای تقویت دولت، مشایی را ساکت کنید!
- «مکتب ایرانی»، نام دیگر «جمهوری ایرانی» است.
- این سخنان از نظر شرعی حرام و از نظر قانونی جرم تلقی می شود و پیگرد قانونی دارد.
پیش خود می اندیشید که ای داد و ای بیداد! وا اسلاما؛ این مشایی چه گفته که این چنین احکامی علیه وی صادر شده!؟
هیچ!
این بار هم اسلام به خطر نافتاده؛ بلکه ظاهرا چیز دیگری که نمیدانم چیست در خطر است!
این بار هم مثل چندین مورد قبلی جملات وی را تیکه و پاره کرده و سر و ته آن را زده اند؛ حال بر سر جنازه سلاخی شده جملات مشایی نوحه "وا اسلاما" سر می دهند و تحلیل می کنند و حکم صادر می نمایند.

و اما مشایی چه گفته؟ او گفت:
این ها بخشهایی از جملات مشایی بود. مطالبی که طی آن او اصرار دارد نوع ایرانی اسلام را به عنوان اسلام واقعی و ناب معرفی کند. همان اسلامی که مردم بخاطر آن به رهبری امام خمینی انقلاب کردند، شهید دادند و ایستادند.
وی در همین جلسه پیشاپیش پاسخ منتقدان اینکه چرا روی واژه "مکتب ایرانی" پافشاری دارد را اینگونه بیان می کند:
واقع امر این است که مشایی به هیچ عنوان قصد و نیت جایگزینی اسلام ناب با فرهنگ ایرانی را ندارد. بلکه برعکس؛ او مکتب ایران امروز را منطبق بر اسلام ناب می داند و معتقد است که ایران امروز در مسیر اسلام ناب قرار گرفته.
تنها انتقادی که به وی وارد است نحوه بیان این مطلب است. نه اصل مطلب.
متاسفانه جریانی مرموز و موذی با ایجاد التهاب مصنوعی و وارونه نمایی، زمینه درگیری، نفاق و فریب ساده اندیشان زودباور را فراهم نموده اند.
این مطالب به معنای تطهیر آقای مشایی نیست. ایشان هم انسان است و جایز الخطا و مسئولیتش هم بر عهده خود شان است . اما ایراد ایراد گیرندگان که بر مبنای این عبارت دروغین که "مشایی مکتب ایرانی را جایگزین مکتب ناب اسلامی معرفی کرده است"، از اساس غلط و سراسر دروغ و افترا است.
امید است مسئولین، خصوصا بزرگان دینی با تمسک به آموزه های دینی و آیه شریفه (( وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ ))، پیش از اظهار نظر و صدور حکم، از اصل موضوع مطلع شوند و سپس لب به سخن بگشایند. چراکه معاندین و منافقین و شیاطین بسیاری در تلاشند تا این مردم و این کشور را از راه به در نمایند.
آیا این گونه قرار است کرسی های آزاد اندیشی مدنظر مقام معظم رهبری را مدیریت نماییم؟ وقتی با اندیشه کسی که در محتوی ایرادی ندارد و با ما هم عقیده است و فقط در ظاهر کلمات و جملات قابل نقد ، این گونه برخورد می شود؛ وای به حال دگر اندیشان!
متاسفانه مواضع تند و دفعی بزرگان در برابر ظاهر سخن و اندیشه افراد، برای اسلام و مسلمین ، به مراتب خطرناکتر است و بهانه ای دست معاندین می دهد تا با تمسک به ساده انگاری و ظاهر بینی برخی افراد، تیشه به ریشه اسلام ناب بزنند.
پسندیده آن بود که به جای این همه هجمه، همگان برای اصلاح اندک ایراد ظاهری کلام، دست به دست هم میدادند و با تبیین و تفسیر صحیح اصل موضوع به جای نفاق و سیاهی زمینه وحدت و هدایت را فراهم می نمودند.
خدایا همه ما را به راه راست هدایت فرما!
-------------------------------
مطلب مرتبط:
همه مومنین و دلسوزان، باید مبلغ "مکتب ایرانی" باشند.
جناب آقای پورمحمدی! چو دانی و پرسی، خطاست!
سلام.
رئیس سازمان بازرسی کل کشور جناب آقای پور محمدی در مصاحبه ای فرمودند: "رسانهها از اعلام اسامی مفسدان اقتصادی استقبال نمیکنند"

فرمایش ایشان کاملا متین و صحیح است. در توضیح و تکمیل فرمایشات ایشان باید عرض کنم که نه تنها رسانه ها بلکه مردم هم از انتشار اسامی تعدادی مال مردم خور خرد و ناشناس هیچ استقبالی نخواهند کرد.
چرا؟ چرا مردم و رسانه ها از این نوع اطلاعات و اسامی استقبال نمی کنند؟
رئیس سازمان بازرسی کل کشور خود اینگونه پاسخ می دهد: "معمولاً رسانهها به دنبال اطلاعرسانی از فساد شخصیتهای معروف و مشهور هستند"
آقای پور محمدی! ظاهرا شما مطالبات مردم را به کلی فراموش کرده اید و همانطور که فرمودید "ذائقه مبارزه با فساد تغییر کرده و اشکال کار اینجاست."
مردم خواهان برخورد قانونی با مفسدان فرا قانونی هستند. اگر هنری دارید در این مورد رو کنید و الا برخورد با چند خلاف کار خرد و ناشناس که هیچ گونه پشتوانه سیاسی، اقتصادی و مطبوعاتی ندارند هنر قابل عرضه ای نیست. این ذائقه شما است که تغییر کرده و دیگر سنخیتی با ذائقه مردم ندارد.
البته از مسئولی که با انکار وجود "مافیا"، کلا صورت مسئله را پاک کرده؛ انتظاری بیش از این نمی توان داشت.
امید است ایشان به جای پاک کردن صورت مسئله و خورده گرفتن به مردم و رسانه های گروهی در دیدگاهها و ذائقه خود بازنگری نمایند.
برخورد و مقابله با مافیای سیاسی-اقتصادی طغیان کرده در مقابل مطالبات عدالخواهانه مردم، با حذف صورت مسئله امکان پذیر نخواهد بود.
والسلام.
صدای عدالت به عدلیه خواهد رسید؟
سلام.
بعد از گذشت بیش از 20 روز از حضور طلبه سیرجانی در استان تهران، هنوز پای این روحانی عدالتخواه به شهر تهران و پایتخت، نرسیده است.

بعد از سالها تلاش و پیگیری مکرر طلبه سیرجانی در مطالبه عدالت و رسیدگی به جرائم مافیای زمینخوار در سیرجان؛ و تحمل رنج ها، تهمت ها، زندان و بی عدالتی های اعمال شده از سوی "قویه عدلیه"، با این حال هنوز هیچ اقدامی از طرف قوای عدلیه در این خصوص صورت نگرفته و مافیای زر و زور، شعبه سیرجان، همچنان به چپاول اموال عمومی، مشغول هستند.
اخیرا حجت الاسلام جهانشاهی برای بیدار کردن مسئولین، به منظور مقابله با زمینخواران، مجددا، راهپیمایی نمادین به سمت پایتخت انجام داده و چند روزی هست که در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) - شهر ری- مستقر شده و در همین مکان با اقشار مختلف مردم عدالتخواه، دیدار و گفتگو داشته. اما تا کنون نه مجوز ورود به شهر تهران را به او داده اند و نه اینکه پاسخی از طرف مسئولین دریافت کرده است.
با مرور و بررسی حرکت های عدالتخواهانه انجام شده طی چند سال اخیر از طرف مقام معظم رهبری، ریاست محترم جمهور و سایر اقشار مردم، در می یابیم که هنوز هیچ حرکت قابل قبول و اصولی از طرف ارگان های ذیصلاح، خصوصا قویه قضاییه صورت نگرفته است. متاسفانه قوه قضاییه به جای رسیدگی به امور حقوقی و برخورد عادلانه با مجرمین، سیاسی کاری و مسامحه را در پیش گرفته است.
چرا؟!
حدود ده سال از فرمان مقام معظم رهبری برای مبارزه با مفاسد اقتصادی می گذرد؛ در طول این سالها نیز ایشان چندین بار به مناسبتهای مختلف با تاکید مجدد بر برخورد با مفاسد تاکید کرده و دستورات ورهنمود های مورد نیاز را هم ابلاغ نموده اند.
در این مدت مجلس شورای اسلامی با تصویب قانون اعلام اسامی مفسدان اقتصادی و دولت محترم با جمع آوری اطلاعات و ارائه گزارش و پرونده مفسدان به قوه قضاییه اولین گام های عملی را برداشته اند. اما قوه قضاییه جز در مواردی جزئی، در خصوص متهمانی ناشناس و خرد، از انتشار هرگونه گزارش و خبر در خصوص جرائم دانه درشتها و وابستگان به مسئولین خودداری می کند.
چرا؟!




در زمان مدیریت جناب آقای شاهرودی بر این قوه انگشت های اتهام سستی و مسامحه به سوی ایشان اشاره رفته بود و امید میرفت با تغییر در مدیریت این قوه شاهد تغییرات اساسی و مشهودی در عملکرد این قوه باشیم. با تغییر در مدیریت و سکانداری جناب آقای آملی لاریجانی در این قوه، تا کنون آب از آب تکان نخورده و این قوه همچنان در برابر هرگونه پیگیری مطالبات رهبری و مردم در خصوص برخورد و انتشار نام دانه درشت ها به شدت مقاومت می کند.
چرا؟!
آیا علت مسامحه قوه قضاییه را می توان در نفوذ احتمالی مافیای قدرت و ثروت در بدنه و لایه های مختلف مدیریتی این قوه جستجو کرد؟!
الله اعلم!
حکومت و حاکمیت ایرانی اسلامی, توهم یا واقعیت !؟
سلام.
بالاخره پس از گذشت سالها طلبه سیرجانی به حوالی تهران رسید !
خبرها حاکی از آن است که میزبانان تهرانی در مرقد مطهر حضرت امام خمینی (ره) و در نزدیکی دروازه های تهران از طلبه سیرجانی استقبال کردند و هنوز پای او به تهران نرسیده!

سالها از فریاد های عدالتخواهانه مقام معظم رهبری و مردم خون دل خورده برای مبارزه با مفاسد اقتصادی-اجتماعی و دانه درشت ها می گذرد اما هنوز هیچ خبری از اقدام عملی نیست.
تا امروز جز شعار و امروز و فردا کردن چیز دیگری ندیدم.
شاید هم آقایان منتظرند تا دانه درشت ها محترم، بر سر آنها منت نهاده و همچون مهدی هاشمی رفسنجانی به خارج از کشور بروند تا زحمت محاکمه و بگیر ببند مفسدان محترم بر دوش آقایان نیفتد.
اما ظاهرا به این دانه درشت های محترم آنقدر خوش می گذرد که حتی قصد سفر خارجه و سرکشی به شعب خارج از کشور دانشگاه آزاد(از هر قید و بندی) را ندارند.
نمیدانم! و حیرانم!
وقتی به چند سال اخیر می نگریم و فریاد های شعار شده و شعار های عادت شده در مقابله و بر خورد با مفسدان اقتصادی-اجتماعی را مرور می کنم، در مقام عمل چیزی نمی بینم.
شاید اشکال از عینک من است!؟ اصلا شاید چون عینک حزبی-سیاسی ندارم ،چیزی نمی بینم!؟ شاید برای دیدن این گونه مکاشفات نیاز به "عینک" است و من ندارم; پس نمی بینم!؟
نمیدانم!؟ حیرانم!؟
دلمان به این خوش بود که مقام معظم رهبری در راس امور و هر سه قوه; و رئیس جمهور در راس دولت و قوای مجریه، آقایان لاریجانی در راس قوای مقننه و قضایه، همگی شعار مبارزه با بی عدالتی و مفاسد اقتصادی- اجتماعی می دهند; ظاهرا کل حکومت و حاکمیت شعار مبارزه با مفاسد اقتصادی-اجتماعی میدهند و ما امیدوار بودیم که اتفاقی رخ دهد و در عمل چیزی ببینیم.
اما چه شد؟! چه دیدیم؟!
در صحنه عمل این متهمان به مفاسد هستند که با تمام قوا در حال اجرای برنامه ها و پیشبرد مقاصد خود هستند.
هر وقت اراده کنند اموال عمومی را به نام خود ثبت می کنند. هرگاه بخواهند بیت المال را اوقافی می کنند. آنجا که به مزاجشان خوش نیاید بیانیه می دهند و کشور را به آشوب می کشانند.
این روز ها هم وضعیت نابسامان حجاب و عفاف، هوسبازان را از آنتالیا و قبرس و لبنان و تایلند و .... به مناطق شمالی تهران کشانده و صنعت توریسم را توسعه داده.
در مدارس و دانشگاههای ما خبری از اسلام و آداب اسلامی نیست. نه معلم و دانش آموز و نه استاد و دانشجو .
این مفسدان اقتصادی-اجتماعی هستند که حاکمیت را به دست دارند و به معنای واقعی بر جامعه حکومت می کنند.
ما دلمان به چند پست و عنوان برخی آقایان دلسوز خوش است. آن هم در حد شعار.
این در حالی است که کل روند اجرایی و مسیر حرکت اجتماعی کشور در دست دیگران است. برنامه ریزی می کنند و گام به گام پبش می آیند.
به معنای واقعی کلمه پایگاه های کشور را "سنگر به سنگر فتح کرده" و پیش می روند.
ما هم همچون فلسطینیان حامی عرفات از دور شعار می دهیم و گام به گام عقب می نشینیم.
دلمان خوش است که عنوان نظام مان "جمهوری اسلامی ایران" است.
عنوانی که امروز جز پوسته ای پوسته پوسته شده از آن چیزی باقی نمانده.
اگر باز هم مسامحه و سهل انگاری شود ، فردا از همین پوسته هم خبری نخواهد بود.
والله اعلم!
در این رابطه:
جشن تولد "عدالت" یا مراسم ختم آن ؟!
اغنیا، عدالت، میخرند !
ما "مو" می بینیم و مقام معظم رهبری، "پیچش مو" !
"عدالت"؛ فقط، حق مستضعفین است!
انتقادی به رهبر معظم انقلاب اسلامی! (2)
هاشمی؛ چرا؟ تا کجا؟ تا چه زمانی؟
هاشمی؛ گل بود، به سبزه نیز آراسته شد!
فتنه گر اعظم و فرقه هاشمیسم!
اغنیا، عدالت، میخرند !
به نام خدا.
عدالت و عدالتخواهی خواست و مطلوب همه ملل و اقوام در طول تاریخ، تا به امروز بوده و خواهد بود.
گذشته ایرانیان در عدالت خواهی و مبارزه با ظلم و بی عدالتی، گذشته درخشان و پر باری است. عدالتخواهان و قسط گستران بسیاری را در میان بزرگان و قهرمانان ایران زمین می توان یافت.
انقلاب اسلامی نمونه ای از حس عدالتخواهی ملت ایران به رهبری روحانیت معظم و در راس آن امام خمینی (ره)، می باشد.
انقلابی که با هدف برپایی قسط و حمایت از اقشار مستضعف و "پابرهنگان"، به ثمر رسید. پابرهنگانی که به امید عدالت، برای حفظ استقلال و یکپارچگی کشور چه در طول سالیان منتهی به انقلاب و چه در طول 8 سال دفاع مقدس، با گذشتن از جان و مال و خانواده خویش، هدفی جز برپایی عدل و داد، و بریدن دست زیاده خواهان از کشور، نداشتند.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با تلاش بزرگانی همچون شهید بهشتی، تغییر و تحولاتی در ساختار قضایی کشور رخ داد. اما هنوز تا عدالت واقعی مد نظر اسلام، فاصله، بسیار است.
بنده، فقه و اصول نمی دانم. فقط کمی از عدالت و هدف از مجازات در حد عامه مردم اطلاع دارم. این مبحث را هم از منظر عامه دنبال خواهم کرد.
چند سال پیش شبکه تهران مستندی در مورد ناهنجاری های رانندگان خصوصا در مناطق اعیانی شهر، پخش می کرد. در قسمتی از این گزارش، که در شهرک غرب پر شده بود، خبرنگار از راننده جوان و هنجار شکن یک خودرو مدل بالا، می پرسد: "فکر نمی کنید با این نحو رانندگی و سرعت بالا، خدایی نکرده ممکن است حادثه ای رخ دهد و با عابری برخورد کنید؟" راننده جواب داد: "من مراقب هستم. اگر هم مشکلی پیش بیاید بابام "پولش(دیه)" را می دهد." -نقل به مضمون.
خبرنگار در ادامه گزارش به بیمارستانی مراجعه کرد. ظاهرا راننده جوان و بی دقت و مرفهی با فردی برخورد کرده بود. پدر راننده هم آنجا بود خبرنگار از پدر پرسید:"شما نظارتی بر نحوه رانندگی فرزندتان دارید؟" پدر در کمال خونسردی پاسخ داد: "جوان است. باید جوانی کند. حالا که حادثه ای رخ داده، "پولش" را می دهم."
از نظر ایشان مشکلی نیست؛ "پولش را میدهند."
دارندگی است و برازندگی. پول دارند و هر چیزی را با پول میخرند. حتی، جان انسان ها را !؟
با توجه به بعد تنبیهی و پیشگیرانه مجازات، این سوالات به ذهن خطور می کند که:
1- در بحث پرداخت دیه برای اقشار مرفه که عموما مبالغ میلیونی، خیلی به چشمشان نمی آید، پرداخت دیه چه بعد تنبیهی و پیشگیرانه ای دارد؟
2- آیا نتیجه و بازخورد مجازات پرداخت مبلغ یک دیه مشخص، برای دو نفر در دو سطح مختلف رفاهی یکی است؟
3- آیا عدالت آن است که از میان این دو نفر یکی با پرداخت دیه، به راحتی به زندگی روزمره خود بازگردد؛ ولی دیگری به مجازات زندان محکوم شده و خود و خانواده اش گرفتار تبعات اقتصادی و اجتماعی زندان، شوند؟
مورد دیگری که خصوصا در این ایام، که بازار بازداشت و بازداشتی داغ است، خودنمایی می کند، موضوع "وثیقه"، است.
در این ایام به کررات در خبرگزاری ها و مطبوعات می خوانیم که فلان بازداشت شده با قرار وثیقه مبلغ فلان میلیون تومان آزاد شد.
دوباره سوالاتی پیش می آید:
1- تکلیف آن دسته از بازداشتی هایی که پول وثیقه را ندارند چیست؟
2- چرا باید سرکرده ها که موجبات فریب و بازداشت سایرین را فراهم کرده اند بتوانند با پرداخت مبلغی پول، آزاد شده و بعضا به اعمال گذشته خود برگردند؛ ولی فریب خوردگانی که پول وثیقه ندارند، باید گرفتار زندان شده و خود و خانواده خود را در معرض خطرات روحی-روانی و اقتصادی-اجتماعی زندان و زندانی قرار دهند؟
اصولا این چه "عدالت"ی است که پولدار ها، می توانند آن را به نفع خود، "خریداری" کنند ؟!
... ؟!
جشن تولد "عدالت" یا مراسم ختم آن ؟!




استراتژی "دروغ" !
متاسفانه برخی آقایان سیاست زده برای افشای خطا یا حتی به قول آنها دروغ طرف مقابل ، خود نیز به دروغ متوسل شدند.
اگر بنا بود که علیه دولت و نیمه ساخته بودن ایستگاه های قطار، افشاگری بشود، چرا باید وجود ریل و حرکت قطار و جابجایی مسافران، انکار شود؟
چرا کاری می کنند تا زائری که با این قطار به مشهد رفته و برگشته برای اثبات این موضوع به همسایه خود یا بستگان و آشنایان، مجبور به توسل، به قسم و آیه شود؟
چرا این همه دروغ؟!
هرکس گفته ساختمان همه ایستگاه های بین مسیر شیراز تا آباده ساخته شده؛ قطعا دروغ گفته.
هر کس هم بگه از زمان به اصطلاح افتتاح این خط، تا امروز هیچ قطاری روی آن نرفته یا نهایتا دو یا سه بار این اتفاق افتاده؛ قطعا دروغ میگوید.
متاسفانه جهت و سمت و سوی این دعوا ها و دروغ پردازی ها، به سمت خدمت به مردم نیست.
هدف سرگرم کردن مردم به هر چیزی غیر از عدالتخواهی است.
هم، من، که به احمدی نژاد رای دادم و هم، بسیاری از افرادی که به موسوی رای دادند، با نیت عدالتخواهی و مبارزه با فساد، این کار را کردند.
هرکدام فکر می کنیم بی عدالتی وجود دارد که باید با آن مبارزه کنیم. اما در تشخیص مصادیق با هم اختلاف نظر داریم.
بیایید به جای اینکه اسیر بازی های آقایان عدالت گریز و ویژه خوار شویم و برای یگدیگر شاخ و شانه بکشیم؛ با هم در یک صف و جبهه قرار بگیریم و یک صدا "عدالت" را مطالبه کنیم.
همه ما چه اصلاح طلب و چه اصول گرا، خصوصا آنهایی که دولت سازندگی و اصلاحات را به یاد دارند، روی عدالت گریزی خاندان هاشمی و برخی آقایان منتسب به چپ و راست(قوم هاشمیون) اتفاق نظر داریم.
مافیا چپ و راست نمی شناسد. متاسفانه آلوده شدن به پول کثیف و به دام مافیا افتادن، استاد و مهندس و دکتر و سردار و حاج آقا و سید و حجت الاسلام و ... نمی شناسد. هرکس سست عنصری کند، با هر مقام و درجه ای که باشد، گرفتار خواهد شد.
مافیا یک فرد و یا گروه نیست. مافیا یک شبکه است.
شبکه بودن مافیا، هم حسن و هم عیب. عیب از آن جهت که گسترده است و مقابله با آن مشکل. حسن از آن جهت که وقتی یکی از مراکز اصلی شبکه را بگیری و با قدرت بیرون بکشی، خود به خود به بسیاری دیگر هم دسترسی پیدا خواهی کرد و انشاء الله متلاشی می شود.
بیایید به یک سال پیش از انتخابات بازگردیم و متحد و یکپارچه علیه عدالت گریزان شناخته شده برای همه، مبارزه کنیم تا به این ترتیب بقیه اعضای مافیا برای مردم روشن و افشا شوند تا به این ترتیب اختلاف در مصادیق هم برطرف شود.
اجازه ندهیم دعواهای زرگری و دروغ پردازی های آقایان و آقازاده ها، ما را از هدف و مسیر اصلی ،یعنی مطالبه عدالت، دور کند و در مقابل یکدیگر قرار دهد.
اتهام "همراهی با هاشمی"!
سلام.
چند روز پیش وبلاگ آهستان مطلبی در نقد حمله نشریه همت به هاشمی رفسنجانی نوشت که باعث فیلتر شدنش شد.
در این مطلب وبلاگ آهستان، از اینکه برخی افراد مثل آیت الله جوادی آملی، توسط نشریه همت به عنوان یاران هاشمی عنوان شده اند انتقاد نمود.
اما غیر از این، از روی احساسات و جو گرفتگی به نوعی اقدام به تطهیر اتهامات وارده به خاندان هاشمی رفسنجانی، می نماید.
در این خصوص جواب کوتاهی زیر فید "آهستان فیلتر شد!" نوشتم.
آن مطلب را در اینجا هم عنوان می کنم تا شاید، اینجا هم فیلتر شود.
سلام.
فیلترینگ مبارک!
خیلی تند رفتی و برخلاف گذشته این بار از این طرف بام افتاده اید.
این که بخاطر یک خطا به یکباره کل مافیای هاشمی رفسنجانی و فرقه "هاشمیون" را انکار کنید اصلا روش درستی نیست.
این کار شما درست شبیه به همان کار نشریه همت است که همه مخالفان را در لیست لشکر هاشمی رفسنجانی قرار داده.
اگر هم تا امروز فکر میکردید که علی لاریجانی و باهنر هیچ نسبتی با فرقه هاشمیون ندارند باید خدمت شما عرض کنم که حسابی گمراه بوده اید. این دو نفر بازوی اجرایی هاشمیون در مجلس هستندکه در کنار امثال مطهری زیر شاخه "محسن رضایی" از فرقه هاشمیون را تشکیل می دهند.
هاشمیون فرقه های مختلف با سرشاخه های مشخص خود دارند. همه یک حرف میزنند اما با زبان های متفاوت.
اما اینکه برخی افراد بی طرف و یا جو زده و فریب خورده هم در لیست نشریه همت به عنوان یاران هاشمی آمده اند؛ حق باشما است. باید در چینش مهره ها بیشتر دقت می کردند تا خدایی نکرده اتهام ناروا و زشت "همراهی با هاشمی" به بی گناهان زده نشود.
ما "مو" می بینیم و مقام معظم رهبری، "پیچش مو" !
سلام علیکم.
گلایه ای دارم، خدمت مقام معظم رهبری.
این گلایه از سر بی اعتمادی، به عرایض و فرمایشات شما نیست. بلکه گلایه ای است بر عملکرد چندین ساله مسئولین ودستگاه های مختلف، حکومتی و حاکمیتی در خصوص اجرای قانون و عدالت؛ در حد درک و فهم اینجانب.
مقام معظم رهبری، در سخنرانی 19 دی ماه، بار دیگر، ما را به پیگیری امور از مجاری قانونی فرا می خوانید.
چند سوال اساسی حول این فرمان شما پیش می آید: کدام مجاری قانونی؟ کدام ارگان؟ کدام مسئول قانونی؟
بیش از 10 سال است که مردم خواستار رسیدگی به جرائم و اتهامات خاندان هاشمی رفسنجانی و برخی از سران و مسئولین سابق کشور و وابستگان به آنها (زین پس آنها را "هاشمیون" می نامیم) هستند. اما تا امروز دستگاه قضا،کاری نکرده. بارها شاهد بودیم با اِعمال قدرت و نفوذِ خودِ متهمین یا حامیان آنها پرونده ها یا راکد مانده و یا هنوز، باز نشده، بسته می شوند.
در عوض هرگاه در جایی از کشور صدایی به نشانه اعتراض به بی عدالتی و اعمال فرا قانونی این قوم، بلند شده، فورا آن را با تمسک به ابزار های ظاهرا قانونی خفه کردند.
این اتفاقات به روشنی به مردم نشان می دهد که گروهی کاملا ساختار یافته، هماهنگ و با برنامه ریزی(مافیا) قصد ابتر گذاشتن قانون و سوء استفاده از آن را دارند.
"هاشمیون"، خصوصا خانواده آقای علی اکبر هاشمی رفسنجانی، در حوادث و اغتشاشات اخیر، تقش کاملا محوری، روشن و آشکاری دارند. اسناد غیر قابل انکاری هم در این خصوص منتشر شد و همه دیدند.
چندین بار، فیلمِ دخترِ رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام را در حال "خرید ساندویچ؟!" در میان اغتشاشگران منتشر شد. چند بار او را به جرم "خرید ساندویچ"، بازداشت کردند. در کنار ایشان تعدادی دیگری از جوانان "ساندویچ خور" را هم گرفتند. اما تفاوت آن بازداشت با بازداشت سایرین از زمین است تا ثریا!
اگر "ساندویچ خوردن" و شعار علیه نظام دادن جرم است، چرا برای همه یکسان نیست؟ چرا باید دختر یکی از سران نظام با اسکورت و تشریفات به پدرش تحویل شود ولی سایرین را با باتوم مورد نوازش قرار داده، پرونده تشکیل دهند و دادگاهی کنند؟
کجای این اعمال "عدالت" است؟
چرا هیچوقت عدالت نمی تواند و یا نمی گذارند و یا اینکه نمی خواهند که یقه خاندان هاشمی و "هاشمیون" را بگیرد؟
چرا "عدالت"، فقط باید گریبان گیر مستضعفین و طبقات پایین جامعه باشد؟
امروز، با گذشت بیش از 10 سال، بی عدالتی و بی کفایتی دستگاه های ذیربط و مجریان قانون و عدالت، چطور می توانیم به درستی، پاکی و صداقت و صحت دستگاه های مجری قانون اعتماد کنیم؟
این کشور 30 سال است که صاحب قانون اساسی مبتنی برمبانی اسلام شده و "قانون" دارد. اما وقتی خود مجریان و حافظان قانون در بالاترین سطوح نظام، قانون را ندیده می گیرند وبه کررات و به بهانه های مختلف مثل "مصلحت"(که معلوم نیست معیار سنجش و تشخیص این مصلحت کیست و چیست؟) آن را دور می زنند، چگونه از مردم انتظار دارید به آنها و عملشان اعتماد کنند؟
زمانی که شما در سخنرانی 19 دی ماه خود فرمودید "دستگاههاى مسئولى وجود دارند، قانون وجود دارد؛ بر طبق قانون، بدون هیچگونه تخطى از قانون، بایستى مُرّ قانون به صورت قاطع انجام بگیرد"، سوگند می خورم، بسیاری، همچون من آشکار و نهان، پرسیدند "آقا! کدام قانون؟ کدام دستگاه؟"
شما به عنوان رهبر و ولی امر ما فرمان به صبر و سکوت دادید، همانگونه که پس از کودتای 18 تیر، فرمان دادید. چندین سال است که ما هم سکوت کردیم و منتظریم که مجاری قانونیِ کشور، وظایف قانونی خود را انجام دهند. ولی خدا وکیلی چقدر پیشرفت حاصل شد؟ اگر پیشرفتی کرده بودند که امروز شاهدکودتای مخملین همان کودتا گران 18 تیر، نبودیم.
پس از قیام مردمی 9 دی و حماسه ای که خلق شد، لرزه بر اندام کودتا گران و منفعت طلبها افتاد. فهمیدند که علیرغم تصرف و تسلط بر بسیاری از ارکان نظام، هیچ، جایگاهی در میان مردم ندارند و هر آن، ممکن است مردم، همانگونه که در اوایل انقلاب با "خاندان پهلوی" انجام دادند، آنها را هم در خیابان محاکه و به دار مجازات باویزند. لذا ترسیدند، و در فراری رو به جلو؛ امروز، سخن از "مصلحت" و "وحدت ملی" به میان می آورند؛ تا به این وسیله با به نمایش گذاشتن پرده ای دیگر از کودتای مخملین، ضمن مظلوم نمایی و فریب مجدد افکار عمومی، خود را از محاکمه و مجازات برهانند؛ تا در فرصتی دیگر و با کودتایی نو بازگردند.
"وحدت" و "آرامش" خیلی خوب است، و مطلوب همه. اما به چه قیمتی؟ به قیمت باج دادن به کودتا گران؟ مگر تا امروز چند بار این فرصت را به آنها نداده ایم؟ نتیجه چه شد؟ غیر از آنکه هر روز محکم تر و با برنامه ریزی دقیق تر و پیچیده تر نسبت به قبل، جلوی مردم و نظام قد علم کردند؟ مگر عامل اصلی به مخاطره افتادن وحدت و آرامش مردم، اعمال غیر قانونی، خود خواهانه و فریبکارانه همین آقایان نبوده؟ حال چطور می توان بدون از بین بردن عامل، معلول را بهانه ای برای "مصلحت" قرار دهیم؟ چه ضمانتی هست که بار دیگر و در فرصتی مناسب، همین قوم، دوباره وحدت و تمامیت کشور را تهدید نکنند؟
چند روزی هم هست که بدون شاکی، شاهد برخورد خودسرانه دستگاه قضایی با منتقدین به خاندان هاشمی رفسنجانی هستیم؛ با بهانه "توهین و جسارت" به مسئولین نظام (که شما تنها کسی هستید که می توانید این بهانه را از دست آنها خارج کنید) و یا هر بهانه خودساخته دیگری. این عمل نه تنها تداعی کننده "عدالت" نیست بلکه القاء کننده حرکتی هماهنگ و برنامه ریزی شده برای خفه کردن اعتراضات مردمی علیه بی عدالتی ست. این قبیل اعمال شتابزده نتیجه ای ندارد، جز جسورتر شدن، قانون گریزان.
رهبرا! فرمان شما مطاع! ما "مو" می بینیم و شما "پیچش مو". ولی خواهش می کنم؛ التماس می کنم؛ نشانه و علامتی از امید به اجرای "عدالت" و" قانون" به معنای واقعی آن، به ما نشان بدهید تا بلکه برای چند صباحی دیگر به قانون و مجاری قانونی امید وار شده و لب فر بندیم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.
موفق و موید باشید.
فرزند کوچک شما، مهدی خ.
"عدالت"؛ فقط، حق مستضعفین است!
اگر کارگری یا کارمندی برای یک هزینه پیش بینی نشده مثل هزینه درمان بیماری و عمل یا یک حادثه ناخواسته مجبور شود پول قرض کند و برای باز پرداخت قرض خود از وام بانکی استفاده کند؛ یا اینکه به هر دلیلی و از روی نیاز، پس از شکست دادن "دیو" وثیقه، سفته و ضامن، و گذراندن هفت خوان گرفتن وام بانک، موفق به دریافت یک وام 100هزار تومانی یا نهایتا 2 میلیون تومانی بشود، تازه اول دردسر است؛ که چطور اقساط را پرداخت کند.
به هر ترتیب تلاش خود را می کند تا خدایی نکرده آبرویش نرود و با مامور و حکم جلب مواجه نشود. چرا که به محض اینکه فرصت "قانونی" بازپرداخت افساط به پایان برسد و نتواند تسویه کند؛ حتما باید به "آب خنک" و "ملاقاتی" و "کمپوت" و "هم سلولی"، فکر کند و پس از آن آماده و ساک به دست، پشت درب خانه منتظر مامور، بماند.
چراکه "قانون" ، قانون است و باید "عدالت" اجرا بشود!
اما اگر یک میلیاردر و یا یک سیاستمدار که حتما انسان بسیار متشخص، متدین و خوش حسابی هم هست؛ چون پولدار و شناخته شده است، بخواهد برای خرید یا ساخت برجی، کارخانه ای، ملکی، انحصار در امری و ... از بانک مبلغ ناچیز، چند میلیارد تومانی، وام دریافت کند؛ کافیه، لب ترنماید و اراده کند.
در این شرایط این بانک ها هستند که برای خوش خدمتی به این انسان بزرگوار و متشخص با هم رقابت می کنند و حاظر هستند با شرایط ریز و درشت این والاحضرت، کنار بیایند.
پس از اعطای تسهیلات،اگر این انسان متشخص، معروف و پولدار، نتواند یا اصلا دلش نخواهد که اقساط معوق خود را پرداخت کند، چه اتفاقی می افتد؟
به ایشان که نمی توانند تذکر بدهند، مگر خیلی دوستانه و درگوشی.
اسم مامور و قانون را هم نیاورید چون به "مصلحت" نیست و ممکن است آن انسان متشخص از قدرت خود استفاده کند و از راه "قانونی" فرد مسئول و یا کلا بانک بی شرم و بی حیا را از هستی ساقط کند. و یا اینکه از شدت عصبانیت، نسبت به این بی حرمتی صورت گرفته کشوری را به "آشوب" بکشد، تا اینکه درس عبرتی شود برای سایرین.
پس چه باید کرد؟
بزرگترین تنبیه و مکافات برای همچین شخصی آن است که او را از "عدالت" محروم کنیم.
بله، با محرومیت این شخص از "عدالت"، دیگر او قادر به چشیدن طعم "آب خنک"، شادمانی دیدار با "ملاقاتی"، حلاوت "کمپوت" و همنشینی با "هم سلولی"، نخواهد بود و به این وسیله به مکافات و مجازات عمل خود خواهد رسید.
به امید روزی که در اثر این تنبیه و مجازات، دلش به رحم آید و با بزرگواری، منت گذاشته و گوشه ای از اموال خود را به عنوان "صدقه" در اختیار سیستم بانکی کشور قرار دهند.
والسلام.
آیا "عدالت" به حراج گذاشته می شود؟!
امروز اخباری از خاتمی و رفسنجانی در رسانه ها منتشر شد.
معمولا انتشار هماهنگ این نوع اخبار، زمینه ساز وقایع آینده است.
واقعه ای که در صورت رخداد به معنای "ختم" و "دفن" مفهوم واقعی واژه "عدالت" و جایگزینی آن با "مصلحت" است.
پناه میبرم به خدا از شر و کید شیاطین! 

انتقادی به رهبر معظم انقلاب اسلامی! (2)
سلام علیکم.
رهبرا!
بار ها، ما را دعوت به صبر نمودید. صبر! صبر ! و صبر!
سالهاست کارمان صبر است. سالهاست که در برابر انواع و اقسام بی عدالتی مافیای زر و زور، سکوت کرده ایم.
هر وقت خواستیم کاری کنیم فرمان صبر دادید. ما هم با چشمی پر زخون و "آتشفشانی" فروخورده از خشم، اطاعت امر کرده و صبر و سکوت کردیم.
هر روز به امید فردا، که شاید "دستگاههای ذیربط"، از "مجاری قانونی"، اقدام کرده و ریشه بی عدالتی را بخشکانند؛ صبر و سکوت کردیم.
اما در این مسیر، ما را چه حاصل شد؟ جز، بی عدالتی مضاعف؟!
دستگاه عدلیه بجای مقابله با مفسدان و بی عدالتی، با عدالتخواهان برخورد کرد و آنها را به بهانه سکوت نکردن و اعتراض در برابر بی عدالتی، پای میز محاکمه کشاند و "عدالت!" را در خصوص آنها اجرا نمود.
در همین شیراز و استان فارس، این ایالت خود مختار، طلبه سیرجانی را بخاطر قیام علیه بی عدالتی، محاکمه کردند. دانشجویان عدالتخواه شیرازی را به جرم افشا نمودن رشوه خواری، زمین خواری و فساد برخی مسئولین شهری و استانی به زندان افکندند.
هرگاه صدای عدالتخواهی و مبارزه با مافیای زر و زور(خلط شده با برخی افراد و ارکان امنیتی-اطلاعاتی)، از جایی برخواست، فورا صدای او را با پرونده ها و اتهام های مختلف خفه کردند.
هرگاه فریادی از شیراز برخواست، قبل از آنکه به تهران برسد آن را از رمق انداختند و هیچ گاه به گوش شما نرسید؛ جز اندکی.(همانگونه که در جریان انفجار حسینیه سیدالشهدا عمل کردند.)
نمی خواهم بگویم همه مسئولین مشکل دارند و خدایی نکرده نا پاک هستند. انسان های پاک و دلسوز کم نیستند؛ اما در "حاشیه". برخی هم به بهانه خسته شدن و بی نتیجه دیدن مبارزاتشان، کناره گیری کرده و سنگر را در برابر نا اهلان باختند. همانطور که امروز آقای حسینیان، با استعفای خود از مجلس قصد انجام آن را دارد. و این درست نقطه آغاز "عافیت طلبی" است.
هر وقت کسی خواست حرفی بزند ، برخی پیشانی پینه بسته ها با نقاب شرعی و برخی با چماق "مصلحت" بر او تاختند. همانطور که امروز، برادر، حاج، محسن رضایی دیروز، قصد دارد "عدالت" را در پای "مصلحت" برخی افراد و گروه ها قربانی کند و به مسلخ ببرد.
هرگاه، فساد برخی، آشکار می شود، بجای حذف و طرد وی، او را یا جابجا(منتقل) کرده یا در پست و مقام دیگری قرار داده و خواسته یا ناخواسته عضوی به اعضای مافیا افزوده می گردد.
شاید وجود مافیا، با ساختار و چارت مشخص، "واقعیت" نداشته باشد؛ اما "حقیقت" دارد.
رهبرا!
شاید پس از انتشار این نوشتار، دیگر چیزی "نشنوم" و "نبینم"(بایکوت خبری)، تا نتوانم بگویم و بنویسم. اما عمر کوتاه و است و "حق طلبی" وظیفه.
چندین سال است که از فرمان شما، برای مبارزه با مفاسد اقتصادی و بی عدالتی می گذرد. اما دراین چند سال چه حاصل شد؟ "دستگاه های ذیربط" از طریق "مجاری قانونی" چه کردند؟ آیا اسامی مفسدان منتشر شده به ٢٠ نفر هم می رسد؟ آیا مجموع مفسدان و دانه درشت ها و آقازاده های کشور همین چند نفر بود و بس؟!
پدرم!
شما ما را به پیگیری امور از مجاری قانونی، امر می کنید. آیا تا کنون غیر از این بوده؟ آیا تا امروز دستگاههای مربوطه کاری صورت داده اند؟
تا امروز، هر آنچه انجام شده عموما خارج از چارچوب دیوار های فولادین و مرتفع دژ مافیا بوده.
هرگاه عدالتخواهی ضربه ای بر این دیوار وارد کرد؛ ارتعاش آن کل کشور را فرا گرفت. آخرین ضربه را محمود احمدی نژاد بر پیکره دیوار این دژ نواخت. آن چنان ضربتی که تا امروز ارتعاشات و پس لرزه های آن در سطح کشور و خصوصا تهران حس می شود.
رهبرا!
آنچه نوشتم گوشه ای از سرریز کاسه صبر، بود.
اطاعت امر ولی، واجب است. پس، اطاعت امر کرده و بار دیگر "آتشفشان" خشم خود را در سینه حبس می کنیم و گوش به فرمان منتظر می مانیم؛ تا آن زمان که فرصت "فوران" یابد؛ و یا آنکه "خاموش" و "سرد" و "سخت" شود.
والسلام.
تکلیف مردم در برخورد با سران فتنه چیست؟!(ویرایش 2)
مقام معظم رهبری:
"میخواهم عرض بکنم جوانهاى عزیز مراقب باشند، مواظب باشند که هرگونه کار بى رویهاى، کمک به دشمن است... در شرائطى که دشمن با همهى وجود، با همهى امکاناتِ خود درصدد طراحى یک فتنه است و میخواهد یک بازى خطرناکى را شروع کند، باید مراقبت کرد او را در آن بازى کمک نکرد. خیلى باید با احتیاط و تدبیر و در وقت خودش با قاطعیت وارد شد. دستگاههاى مسئولى وجود دارند، قانون وجود دارد؛ بر طبق قانون، بدون هیچگونه تخطى از قانون، بایستى مُرّ قانون به صورت قاطع انجام بگیرد؛ ... اگر بدون دقت، بدون هضم، انسان وارد برخى از قضایا بشود، بىگناهانى که از آنها بیزار هم هستند، لگدمال میشوند؛ این نباید اتفاق بیفتد. من برحذر میدارم جوانهاى عزیز را، فرزندان عزیز انقلابىِ خودم را از اینکه یک حرکتى را خودسرانه انجام بدهند؛ نه، همه چیز بر روال قانون."
منبع: http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=contentShow&id=6282
باز هم صبر! صبر! صبر! و صبر!
رهبری فرمان برخورد با "مفسدان" و "اغتشاشگران" را صادر کردند.
سلام.
امروز ١٩/١٠/١٣٨٨ مقام معظم رهبری در جمع هزاران نفر از مردم قم، در باب حوادث اخیر مطالبی بیان کردند که از آن جمله میتوان به مطلب زیر اشاره کرد:
حضرت آیت الله خامنه ای حرکت عظیم ملت در نهم دی ماه را، اتمام حجتی برای همه دانستند و افزودند: مسئولان قوای سه گانه دیدند که ملت چه می خواهد بنابراین باید وظایف خود را در مقابل مفسدان و اغتشاشگران به خوبی انجام دهند.

همگان به خوبی می دانیم که مردم در راهپیمایی عظیم ٩ دی چه شعار هایی میدادند و چه می خواستند. مردم در کنار شعار "مرگ بر موسوی"، "مرگ بر کروبی" و "مرگ بر خاتمی"، خواستار بازگشت "تاجر ورشکسته" به "باغ پسته" روستایش شدند. پیامهایی کاملا روشن و آشکار که مصادیق آن برای همه مشخص و واضح است.
امروز هم مقام معظم رهبری فرمان بسیار روشن و واضحی مبنی بر برخورد و دستگیری سران فتنه دادند. روشنی فرمان رهبری در اجابت خواست مردم در برخورد با سران فتنه به حدی است که دیگر برخی سران قوا را مجالی برای طفره و توجیه باقی نمی گذارد.
مقام معظم رهبری در فرمان خود از مسئولین می خواهند که وظیفه خود را در برخورد با "مفسدان" و "اغتشاشگران" به خوبی انجام دهند. هم "مفسدان" هم "اغتشاشگران".
پس لازم است مسئولین فورا اقدام کرده و امر رهبری را اطاعت نمایند. چرا که تعلل در انجام فرمان رهبری خاطیان را در صف منافقین و فتنه گران قرار خواهد داد و آتش آتشفشان های نهفته در سینه مردم و جوانان پر شور مومن و بسیجی، دودمان آنها را هم بر باد خواهد داد.
والسلام.
تکلیف مردم در برخورد با سران فتنه چیست؟!(ویرایش 1)
سلام.
آنچه بنا دارم بنویسم حکایت سرسرخ بر باد دادن است. همانگونه که حجت الاسلام، ولدان، رئیس شورای سیاستگزاری ائمه جمعه فارس، و چند روحانی دیگر، در جریان بازپسگیری مسجد قبا و تطهیر آن، انجام دادند و هم اکنون، دادگاه ویژه روحانیت، برای آنها احضاریه فرستاده است.
شاید مطالبی که خواهم نوشت، خشن و غیر اصولی به نظر بیاید. اما با توجه به اهمال و سستی چندین ساله دستگاه قضایی در بر خورد با این قوم فتنه گر و آشوب ساز، امروز، مردم، برخورد با سران فتنه و مجازات آنها را بر خود فرض و واجب می دانند.
امروز مطلبی خواندن دال بر حمله مردم خشمگین و غیور قزوینی به فتنه گر فریبخورده و بیچاره، مهدی کروبی.

این صحنه، نشان از حمله بی برنامه و بدون داشتن هدف مشخص و صرفا از سر خشم به کروبی، دارد.
در غیاب دستگاه قضایی و در شرایطی که به دلیل نفوذ و اعمال قدرت مافیای زر و زور، عدالت قضایی وجود ندارد، لازم است، ما، برای برخورد با این افراد برنامه و هدف مشخصی داشته باشیم.
فرض کنیم در جایی دستمان به یکی از سران فتنه، برسد. با او چه باید کرد؟
بین خودمان و او خطی قرمز بکشیم و هر کدام در یک طرف بایستد و شعار بدهیم؟ آیا تا امروز همین کار را انجام نداده ایم؟ آیا غیر از جسور شدن آنها، نتیجه دیگری در بر داشته؟
یا اینکه از حرص طرف، به اموال وی خسارت وارد کنیم؟ آیا این مطلب جز بهانه ای برای مظلوم نمایی فایده دیگری دارد؟
تا امروز همه مراتب امر به معروف و نهی از منکر را انجام داده ایم؛ جز، گام آخر. آخرین مرتبه امر به معروف و نهی از منکر، برخورد فیزیکی، است. فکر می کنم باید برخوردی از نوع نزدیک و اصولی صورت بدهیم.
اما به تناسب فرد مد نظر باید عکس العمل های متفاوتی نشان بدهیم.
کروبی، کتک خور خوبی هست. از کتک خوردن وی هوادارانش هم ناراحت نمی شوند. اما در روحیه خودش اثر عمیقی می گذارد. اگر شرایط مناسب بود بهتر آن است که او را گرفته، سپس، تک تک، روبروی او قرار بگیریم و چهره در چهره، پس از گفتن حرف دلمان و ملامت حماقت وی، با یک سیلی، نوبت را به نفر بعدی بدهیم. دست آخر هم او را تنها در جایی رها کرده و برویم.
موسوی هم روحیاتی شبیه به کروبی دارد. با این تفاوت که احساس تنفر در وجود او قوی تر است. یعنی اگر در مجازات وی زیاده روی کنیم نتیجه عکس می دهد و بیشتر او را متنفر می کند.
خاتمی را مفصلا باید زد، تا آنجا که آثار آن تا چند روز در وجود او باقی بماند. خصوصا صورت وی.
اما خاندان هاشمی!
بهترین روش برخورد با خود هاشمی، پرتاب گوجه فرنگی، تخم مرغ و ... می باشد.
اما فرزندان هاشمی. بهترین روش تادیبی در برخورد با فرزندان هاشمی،مخفی نمودن آنها است. چراکه طی این چند سال همه شاهد بودیم که هاشمی، حاضر شده است بخاطر فرزندانش، به تمام اصول و دستاورد های امام و انقلاب پشت کند. بنابر این بهتر آن است که فرزندانش را در جایی آنقدر نگه داریم تا هاشمی تادیب شده و دست از لجاجت با نظام و انقلاب بردارد.
موارد فوق در شرایطی است که فرصت کافی در اختیار باشد. اما اگر مقدور نبود، هرچه توانستی بکن؛ غیر از قتل.
این گفتار صرفا تا زمان بیدار و هوشیار شدن دستگاه قضایی، موضوعیت دارد و پس از آن باید ضمن نظارت، امور را به دست دستگاه قضایی سپرد.
آنچه در بالا ذکر شد صرفا نظرات شخصی اینجانب است. دوستان می توانند نظرات خود را در انتهای این متن و درون لینک "پیامهای دیگران" بیان کنند تا در نهایت به یک جمع بندی کامل برسیم .
انشاء الله.
آقای رضایی! کدام مصلحت؟ / مروری اجمالی بر آنچه گذشت.
انتخابات ریاست جمهوری خرداد ٨٨، پرده از چهره بسیاری از منافقین، خوارج، اشعری ها و ... کنار زد.
در این بین عملکرد ها و موضع گیری های افراد مختلف عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، از همه غیر منتظره و عجیبتر بود.
بین سیاسیون معروف است که می گویند "زمانی که هاشمی در مجلس بود، تمایل داشت، دولت را کنترل و هدایت کند. زمانی که به دولت رفت، مجلس را مدیریت می نمود. اکنون که به مجمع تشخیص مصلحت نظام آمده، می خواهد، دولت و مجلس را همزمان کنترل و مدیریت نماید."
ریشه وقایع بعد از انتخابات به عملکرد فرقه "هاشمیون" طی ٢٠ سال اخیر، باز می گردد.
انحراف این خاندان بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ٨۴ برای عامه مردم عیان شد؛ و از آن تاریخ به بعد زاویه آن با آرمانهای انقلاب و امام بیشتر و آشکارتر شد.
هاشمیون با نفوذ و رخنه در ارکان مختلف حاکمیتی و تصمیم گیری کشور، همه توان و پتانسیل، کشور را در راستای منافع و مصالح خود بکار گرفتند.
در سال ٨۴، احمدی نژاد با شعار مبارزه با مفاسد اقتصادی و مافیای قدرت و ثروت به میدان آمد. بیشتر آراء دکتر احمدی نژاد، درواقع "نه" به هاشمی رفسنجانی و حامیان وی بود. اما این فرقه ویژه خوار و قانون گریز، یا صدای "نه" مردم را نشنیدند و یا اینکه خود را به نفهمی زدند.
رای بالای خاتمی در دولت اصلاحات در مقابل این جریان، دقیقا به همین دلیل بود. یعنی "نه" به حامیان قدرت طلب و انحصارطلب هاشمی. در آن زمان هم نه، اصلاح طلب ها و نه، انحصارطلب ها، هیچکدام معنی واقعی "نه" و رای مردم را نفهمیدند.
دور اول دولت اصلاحات با "هاشمی ستیزی" شروع شد. اما این مبارزه، برای عدالت، نبود، بلکه جنگ قدرت و برای کسب منافع، بود. در آن زمان، هاشمی رفسنجانی با تقسیم برخی غنائم و ارکان قدرت با اصلاح طلب ها، عملا آنها را به کیش و آیین خود در آورد و دیگر از ناحیه آنها احساس خطر نمی کرد. این روند در دور دوم دولت اصلاحات نمود بیشتری داشت، به نحوی که شاهد حضور منتسبین به هاشمی رفسنجانی در دولت دوم اصلاحات و حذف مخالفین وی بودیم. از این پس، اصلاحات دیگر، تهدیدی برای "هاشمیسم" نبود؛ بلکه یار و همراه (عامل اجرایی) آنها به شمار می رفت. به همین دلیل در زمان انتخابات سال ٨۴ شاهد همراهی تمام و کمال طیف اصلاح طلب با هاشمی رفسنجانی(عالیجناب سرخپوش) هستیم.
ورود محمود احمدی نژاد به منطقه ممنوعه قدرت؛ و عرصه اقتصادی، انحصاری مافیای فرقه هاشمیون، توسط اعضاء این فرقه، به هیچ وجه قابل تحمل، نبود.
این گروه در ابتدا با اتکا به تجربه "تطمیع و کنترل"، در زمان دولت اصلاحات، سعی در جذب و به راه آوردن محمود احمدی نژاد داشتند. اما دکتر احمدی نژاد در مقابل آنها سرکش و در احقاق شعار عدالت و مبارزه با مفاسد اقتصادی سرسخت بود.
همین سرسختی رئیس جمهور دولت نهم ، باعث شد آنها از ناحیه احمدی نژاد، جدا، احساس خطر کنند.
در کنار این احساس خطر، برخی کار ها و طرح های دولت نهم عملا انحصار و منافع هاشمیون را نشانه رفت. بدین سان "نبرد" شدت گرفت.
این مبازه زمانی به اوج رسید که دکتر محمود احمدی نژاد، ساختار سازمان مدیریت و برنامه ریزی را تغییر داد.
سازمان مدیریت و برنامه ریزی، مجری طرح ها و ایده های هاشمیون بود. ساختاری که برای این سازمان تعریف شده بود به این صورت بود که تمام طرح ها، لوایح و بودجه ریزی های دولت باید از مسیر این سازمان رد می شد. کنترل فکری و عقیدتی این سازمان در اختیار هاشمیون، قرار داشت. لذا این سازمان، به تشخیص خود مصوبات و برنامه ریزی های دولت و هیات وزیران را تغییر و در راستای اهداف مد نظر گروهک قدرت طلب، تنظیم و هدایت میکرد. به این صورت نقش دولت در دولت را بازی می کرد. دولتی که هیات وزیران و ریاست آن را برخی از اعضاء مجمع تشخیص مصلحت نظام و منتسب به هاشمی رفسنجانی، تشکیل می دادند.
تغییر ساختار این سازمان به معنی سقوط مستحکمترین سنگر و استراتژیک ترین حوزه نفوذ مافیا قدرت و ثروت بود. این پیروزی دولت عدالت محور، آنقدر دردناک بود که تقریبا صدای ناله تمام اعضاء فرقه هاشمیون را در آورد.
آنها هم ساکت و آرام ننشستند؛ "هاشمیون" با استفاده از منابع مالی و رسانه ای فراوان خود، جهت انحراف مسیر دولت و بازی دادن و عقب نشاندن آن از مواضع عدالت خواهانه خود، سیاست تخریب و سیاه نمایی را در پیش گرفته و با اعمال نفوذ در ارکان مختلف حاکمیت، همچون مجلس شورای اسلامی، برخی ارگان ها و شرکت های تابعه دولت و قوه قضاییه سعی در تخریب، تحقیر و به زانو درآوردن دولت نمودند.
دولت هم با اتخاذ سیاست درگیر نشدن در مناقشه های سیاسی داخلی و جناحی، تا حدودی این حربه را خنثی نمود. اما این استراتژی و حمله فرقه هاشمیون بُعد دیگری هم داشت، و آن "افکار عمومی" بود.
سکوت دولت در برابر حجم بسیار بالای تخریب، تحقیر، سیاه نمایی و دروغ جبهه هاشمیون، باعث شد، بسیاری از مردم، یاوه گویی های آنها را کم، کم، باور کنند و همه چیز در نظر آنها سیاه شده؛ به همه، بی اعتماد شوند.
این گونه بود که جبهه نبردِ عدالت، خواست واقعی و قلبی همه مردم، در برابر بی عدالتی و قانونگریزی مافیا زر و زور شکل جدیدی به خود گرفت.
یکی از مسایلی که پیش از این چندان نمود نداشت، اظهارات و القائات هاشمی رفسنجانی در مورد احتمال "تقلب" در انتخابات های مختلف، در طول حیات ۴ ساله دولت نهم بود. در آن زمان این اظهارات وی از تریبون های مختلف، کمی عجیب به نظر می رسید ولی شک برانگیز نبود.
امروز همگان به خوبی می دانیم که گفتار و کردار ۴ سال پیش هاشمی از سر خیر خواهی و نصیحت نبوده؛ بلکه کاشت "بذر فتنه" و آبیاری و پروار آن بوده.
او از ۴ سال پیش برای انتخابات خرداد ٨٨ برنامه ریزی کرده و سیاست های خود را یکی پس از دیگری، با زیرکی تمام اجرا نموده.
در جریان تبلیغات انتخابات اخیر، سیاه نمایی و تخریب علیه دولت نهم، خصوصا شخص رئیس جمهور، به اوج خود رسید.
هاشمی رفسنجانی، با سابقه شکست های مکرر چند رفراندوم قبلی، مستقیما وارد میدان نشد. او با تشکیل جبهه "نه، احمدی نژاد" رسما نقش "عمود خیمه مخالفین" دولت را بر عهده گرفت.
یک طرف میدان دکتر محمود احمدی نژاد و طرف دیگر جبهه هاشمی رفسنجانی.
واقعه ای که اهل سیاست از آن به عنوان "دور سوم انتخابات سال ٨۴" یاد می کردند.
هاشمی ، خاتمی و رضایی را به میدان فرستاد. بنا بود حسن روحانی هم بیاید که پشیمان شد. خاتمی به عنوان یک چهره اصلاح طلب و رضایی در قامت یک اصولگرا.
خاتمی بعد از اولین سفر استانی خود به شیراز،(پایتخت حمایت های مردمی از اصلاح طلب ها، در زمان، دولت اصلاحات)، با استقبال مورد نظر و مورد نیاز برای تشکیل "موج" حامیان، روبرو نشد. تجربه گذشته رضایی هم در جذب آرا چندان قابل اتکا نبود. باید چهره جدیدی جایگزین خاتمی میشد. شخصیتی که بتواند در مقابل احمدی نژاد ، بایستد و آراء او را جذب نماید.
هاشمی با جستجو در خرجین شخصیت های سیاسی، مهره ای غبار گرفته و تقریبا نا شناس را به میدان آورد. "مهندس میر حسین موسوی" ، نخست وزیر دوران حیات امام خمینی و جنگ تحمیلی.
بازیابی و احیاء این فسیل سیاسی، و مطرح شدن وی، صدای بسیاری از هم پیمانان جبهه هاشمیون را در آورد. اما هاشمی با علم به اینکه، مردم به شخصیت های اول انقلاب و همراه با امام، علاقه دارند، موسوی را به میدان آورد.
خاتمی کنار کشید. زمان چندانی به انتخابات نمانده بود و باید موسوی به نسل جدید معرفی و در ذهن نسل گذشته احیاء می شد.
در ابتدا طیف وسیعی از معتدلین اصولگرا و اصلاح طلب، به سمت موسوی، متمایل شدند. چرا که اورا نخست وزیر دوران حیات امام خمینی و دولت آن زمان مقام معظم رهبری می پنداشتند.
تبلیغات برای معرفی وی آغاز شد. اما خودش سخنی نمی گفت.
پس از چند هفته از اعلام نامزدی موسوی، اولین موضع گیری های رسمی او منتشر شد. مواضعی تقریبا میانه و متعادل. این موضوع تندرو های دو سر طیف را از او جدا و در میان حامیان کروبی رضایی و احمدی نژاد پراکنده نمود.
بسیاری از تندرو های جناح اصلاح طلبِ جبهه هاشمی، جذب کروبی شدند. کروبی به عنوان یک اصلاح طلب مستقل از هاشمی به میدان آمده بود.
این امر باعث میشد انتخابات سه قطبی شده و شانس پیروزی جبهه هاشمی در برابر احمدی نژاد، کاهش بیابد.
هاشمیون باید چاره ای می اندیشیدند. لذا غلامحسین کرباسچی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی(حزب دولتی زمان ریاست جمهوری رفسنجانی)، را مامور کنترل و هدایت کروبی کردند. سایر اعضاء حزب، تمام و کمال از موسوی حمایت می کردند.
کروبی با پذیرش کرباسجی و معرفی او به عنوان رئیس ستاد انتخاباتی خود، بزرگترین لطمه را به خود و حامیانش زد. کرباسچی، پس از سوء استفاده از ساده لوحی کروبی در راستای سیاست ها و اهداف هاشمیون، در آخرین لحظه در پای صندوق رای مستقر در دانشگاه امیر کبیر، در برابر دانشجو ها و خبرنگاران، رسما اعلام کرد، "من به موسوی رای میدهم، شما هم همین کار را بکنید، چراکه کروبی رای نمی آورد."
به این ترتیب، آراء ۴ میلیون نفری کروبی، در انتخابات ٨۴ ، به کمتر از ١ میلیون نفر در سال ٨٨ رسید.
با کنترل شدن کروبی دیگر نگرانیی از ریزش هواداران موسوی و جذب شدن آنها به کروبی، وجود نداشت. از این پس موسوی هم مواضع آشکارتری گرفت و با هم صدا شدن با احزاب مشارکت، کارگزاران سازندگی و ... عملا پایگاه اصلی قدرت طلبان انحصار گر شد. غیر از این فرقه، معاندین و مخالفین داخلی و خارجی نظام هم به حمایت از موسوی برخاستند. کم کم جهت ها و رویکرد ها از انتقاد، تخریب و سیاه نمایی نسبت به دولت به سمت سایر ارکان نظام، همچون شورای نگهبان و رهبری کشیده شد. بسیاری از دلسوزان در ملامت سکوت و بعضا تایید موسوی در مقابل حمایت های اپوزسیون مخالف نظام از وی و برائت نجستن موسوی از آنها لب به سخن و اعتراض گشودند.
کم کم ، رقابها، از چهارچوب رقابت های انتخاباتی خارج و به تقابل ایدئولوژی ها تبدیل شد. تبلیغات انتخاباتی به میدان مبارزه میان معتقدین به اصولی همچون یکی بودن دین با سیاست و به تبع آن اصل ولایت فقیه و مخالفین آن بدل شد.
دو قطبی هاشمیون و احمدی نژاد رسما شکل گرفت. جبهه هاشمی، با علم به عدم محبوبیت هاشمی رفسنجانی در میاد توده ها، تمام توان خود را برای مخفی نمودن رابطه هاشمی با موسوی، رضایی و کروبی بکارگرفتند.
یارگیری شروع شد.
محسن رضایی ماموریت داشت با به نمایش گذاشتن یک چهره متفکر و اصولگرا، اصولگرا ها، مذهبیون ، نخبگان و میانه روها را به خود جذب کند. رقابت میان احمدی نژاد و رضایی در جذب اصولگراها و مذهبیون شدید و تنگاتنگ بود. لذا از این جهت مهره خطرناکی در مقابل احمدی نژاد بود. محسن رضایی در طول دوران تبلیغات با نمایش ظاهری زیبا و فریبنده، برنامه های خود که همان برنامه های هاشمی رفسنجانی بود را ارائه می نمود. با دقت و تدبر در برنامه های او در میابیم که طرح وی چیزی جز سیاست های سرمایه داری و فئودالیسم غرب نیست. برنامه ای که در دولت سازندگی باعث به وجود آمدن بسیاری از مشکلات و معضلات اقتصادی(فقر، فاصله طبقاتی، شکل گیری مافیای قدرت و ثروت و...) و فرهنگی-اعتقادی در جامعه شد.
کروبی تحت کنترلِ کرباسچی، هم خواسته یا ناخواسته، ماموریت یافت تندروها و معترضین به نظام و انقلاب را جذب نماید.
نظر سنجی ها و پیش بینی تحلیلگران در زمینه نتیجه انتخابات، موید این مطلب بود که به احتمال خیلی زیاد انتخابات به دور دوم کشیده خواهد شد و در دور دوم موسوی و احمدی نژاد با یکدیگر رقابت خواهند نمود. با توجه به سیاه نمایی، جوسازی و صحنه آرایی های صورت گرفته، تحلیلگران بر این عقیده بودند که تقریبا تمام حامیان دو نامزد خارج شده از صحنه رقابت(کروبی و رضایی) به سمت موسوی خواهند رفت و او را شانس اول دور دوم انتخابات خواهد نمود. بنابر این هر نوع جابجایی و جذب هوادار توسط کروبی و رضایی به منزله "ذخیره رای" برای موسوی به حساب می آمد.
احمدی نژاد هم که با همان شعار ۴ سال قبل خود یعنی گفتمان عدالت و مبارزه با مفاسد اقتصادی و ویژه خواری به میدان آمده بود، حامیان خاص خود را از میان اصولگرایان و اقشار کم درآمد و محروم، داشت.
مرور حوادث ۴ سال قبل، تقابل آشکار جبهه عدالت خواه در برابر جبهه زیاده خواهان و قانون گریز را به نمایش می گذارد. امری که ریشه تمام حوادث و درگیری های بعد از انتخابات شد.
تلاش ها و حمایت ها بیگانگان از جبهه هاشمیون، خصوصا موسوی، بسیاری از دلسوزان را حساس نمود و نسبت به کودتایی رنگین، هشدار دادند.
شکل گیری دو قطبی هاشمی-احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری ٨٨، عرصه را بر بسیاری از اصولگرا های منتقد دولت تنگ نمود. به نحوی که آنها را به انتخاب میان بد و بدتر وا میداشت. یک طرف مافیای هاشمیون و مورتایید و حمایت غرب قرار داشت، طرف دیگر هم کلکسیون سوتی های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی دولت نهم. منتقدین دولت نهم به خوبی میدانستند که با وجود مشکلات و گاف های پیش آمده، نیت دولت، خیر است و صرفا قصد خدمتگزاری دارد. در مقابل، عناصر داخلی و خارجی جبهه هاشمیون با ظاهری اتو کشیده، برای مصالح و منافع ازدست رفته و در خطر افتاده خود به میدان آمده اند. لذا از میان چاه و چاله، چاله را برگزیدند و به حمایت از احمدی نژاد در مقابل جبهه هاشمیون پرداختند.
با نزدیکتر شدن به زمان انتخابات، شکل و شمایل جبهه هم به تدریج از صحنه رقابت به میدان نبرد حامیان انقلاب و آرمانهای امام و کودتاگران و براندازان نرم، تغییر می کرد. تا اینکه مناظره هابر پا شد.
همانطور که قبلا گفته شد تا پیش از مناظره، نظر سنجی ها، آمار و تحلیل تحلیلگران موید این بود که هیچ کدام از نامزد ها در دور اول امکان برنده شدن را ندارند و رقابهای انتخاباتی میان دو نامزد اصلی یعنی موسوی و احمدی نژاد به احتمال زیاد به دور دوم کشیده خواهد شد.
در کل، دو مناظره بر آراء مردم بیشترین تاثیر را داشت. یکی مناظره احمدی نژاد با موسوی و دیگری مناظره احمدی نژاد با رضایی.
در مناظره احمدی نژاد با موسوی، احمدی نژاد در دفاع از خود در مقابل تخریب ها و سیاه نمایی صورت گرفته از طرف جبهه هاشمیون ضمن آشکار نمودن رابطه موسوی با هاشمی رفسنجانی، از قانونگریزی و عدم برخورد،مراجع قضایی با اعمال و مفاسد خانواده هاشمی انتقاد نمود. با اینکه همه مردم به خوبی از مفاسد اقتصادی خاندان هاشمی اطلاع داشتند؛ اما اولین باربود که از رسانه ملی و از زبان یک شخصیت رسمی و بلند پایه نظام این مسائل طرح میشد.
ذکر نام هاشمی رفسنجانی و انتقاد از مفاسد خاندان وی همچون بمبی، کل فضای سیاسی کشور را تحت تاثیر خود قرار داد.
این امر لطمه بسیار سنگینی بر پیکره و وجهه جبهه هاشمیون وارد آورد. پس از آن وزنه آراء به سمت احمدی نژاد به شدت سنگین شد. به نحوی که حتی تعدادی از منتقدین به نظام را از گرد سایر نامزدها، خصوصا کروبی، به طرف احمدی نژاد سوق داد. تحلیلگران هم احتمال پیروزی احمدی نژاد در دور نخست را بالا پیش بینی می کردند.
اما مناظره احمدی نژاد با رضایی، بر خلاف دو مناظره آتشین قبلی احمدی نژاد با موسوی و کروبی، یک مناظره چالشی بود. برتری ظاهری رضایی در این مناظره و اقدامات و جوسازی های هماهنگ جبهه هاشمی و رسانه های داخلی و خارجی حامی این جبهه، حواشی پر جنب و جوشی را به همراه داشت. به نحوی که آراء احمدی نژاد با ریزش مواجه شده و احتمال کشیده شدن انتخابات به دور دوم را تقویت نمود.
هاشمیون با تشکیل گروه ها و دسته جات متعدد، در زمان و مکان های مختلف، و با هر بهانه ای ، اردو کشی های خیابانی را تمرین می کردند. از دیگر اقدامات این قوم، القاء گسترده و گستاخانه "تقلب" به مردم بود. "پیشگویی" های این قوم در باب "تقلب" تا آنجا پیش رفت که همسر هاشمی رفسنجانی در مصاحبه ای، در اولین ساعات روز رای گیری، رسما اعلام کرد "اگر موسوی رای نیاورد، حتما تقلب شده و مردم به خیابان هابریزند." تا اینکه هاشمی رفسنجانی که به ظاهر از مطرح شدن نام خود و خانواده اش از رسانه ملی و آشکار شدن لکه ننگ خاندان وی برای عموم مردم، ناراضی بود، نامه ای خطاب به رهبری نوشت.
اما نامه رفسنجانی.
هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس مجلس خبرگان رهبری و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، یکی از سران نظام به شمار می آید. از طرف دیگر وی خود را دوست،یار و همراه رهبری معرفی میکند. به خوبی میدانیم امکان ارتباط ایشان با رهبری و تبادل نظر و یا ارائه انتقاد یا پیشنهاد به رهبری به صورت مستقیم و رو در رو، برایش، فراهم بوده و هست.
اما هاشمی نظر خود را رودررو با رهبری بیان نکرد.
امکان اظهار نظر به صورت مکتوب و ارائه آن به شخص رهبری هم به راحتی برای وی فراهم بود. اما این کار را هم نکرد.
با این حال هاشمی رفسنجانی برای تحت تاثیر قرار دادم صحنه انتخابات و تخریب وجهه احمدی نژاد، پس از پایان مهلت قانونی تبلیغات و فشار به رهبری و تثبیت جایگاه خود در میان اصلاح طلب ها و اپوزسیون خارج نشین، برای تکیه احتمالی بر جایگاه رهبری، به عنوان رهبر مخالفین، نامه خود را به صورت "سرگشاده" و با الفاظ و اصطلاحاتی که به تایید همگان، می توان از آن به عنوان یک تهدیدنامه یاد کرد، به صورت علنی و عمومی منتشر نمود.
به کار بردن عباراتی همچون "آتشفشان نهفته در سینه جوانان" و "تجمعات خیابانی"، نشان از تهدید و برنامه ریزی برای به آشوب کشیدن کشور داشت. امری که ٢ روز بعد محقق شد.
نامه هاشمی، به رهبری، چون بمبی فضای سیاسی کل کشور را تحت تاثیر قرارداد و تقریبا همه را در هر دو سوی جبهه هیجان زده نمود.
هاشمی رفسنجانی در زمان معرفی موسوی از علاقه مردم به امام و انقلاب به عنوان رگ خواب مردم مطلع بود، اما این بار، با یک اشتباه استراتژیک و فاحش، علاقه مردم به مقام معظم رهبری، که در طول علاقه آنها به امام (ره) قرار دارد را نتوانست ببیند.
پس از این اقدام هاشمی رفسنجانی سیل خروشان اعتراضات و انتقادات به سرسلسله فرقه هاشمیون، به سوی هاشمی رفسنجانی و حامیان وی جاری شد. تا جایی که این بی خردی و نمک نشناسی، او را درپایینترین سطح مقبولیت در میان مردم و نمایندگان آنها در مجلس خبرگان رهبری قرار داد.
همین امر، بار دیگر باعث تقویت جبهه حامیان احمدی نژاد، به عنوان تنها نامزد منتقد هاشمی شد؛ و کفه ترازو را کاملا به نفع احمدی نژاد سنگین نمود.
این اشتباه فاحش هاشمی در انتخاب کلمات و زمان، قدرت هر گونه عکس العمل و ماست مالی و لاپوشانی را از او و هم فکرانش گرفت. دیگر زمانی برای اصلاح و بهره برداری وجود نداشت و مردم در روز جمعه ٢٢ خرداد ٨٨، کاری کردند که هیچ گاه سران فتنه به سرکردگی هاشمی رفسنجانی، فکرش را هم نمی کردند.
در انتخابات ٨٨ بار دیگر شاهد "نه" چندین میلیونی توده های مختلف مردم به هاشمی رفسنجانی و وابستگان و همفکران به وی بودیم.
"نه" مردم به هاشمیون، "نه" به عملکرد و سیاست های گذشته آنها و "نه" به بی عدالتی و قانون گریزی سران و وابستگان این فرقه بود.
"نه" گفتن های مکرر مردم به هاشمیون طی این چند سال، نشان از مطالبه "عدالت" و "قانون گرایی" در میان توده های مردم دارد. امری که رهبر انفلاب هم بارها به آن اشاره کردند.
به این ترتیب فاز اول این کودتا علیه عدالت، عدالتی که در نوک پیکان خود خاندان هاشمی رفسنجانی را نشانه رفته بود، با اشتباه بسیار بزرگ و نابخشودنی هاشمی رفسنجانی، به حول و قوه الهی، با شکست مواجه شد. "مکرو و مکرالله والله خیرالماکرین".
پس از آشکار شدن شکست هاشمیون در انتخابات،این قوم، ناباورانه،گیج و سرگردان، همچون ماری زخم خورده، فاز دیگری از پروژه براندازی خود را کلید زده و حامیان خود را به حضور اعتراض آمیز در خیابان ها فرا خواندند.
در آغاز، خود را معترض معرفی می کردند. معترض به نتیجه انتخابات. آنها می گفتند اکثریت با ما است و همه ما به موسوی رای دادیم. چرا احمدی نژاد رئیس جمهور شده.
به نوعی حق با آنها بود. اکثر تهرانی ها و ساکنین چند شهر بزرگ و اکثر اهل تسنن کشور به موسوی رای داده بودند. دقت کنید؛ "اکثر" نه "همه". اما آنها سایر مردم و طبقات پایین و کم درآمد شهر ها، روستا نشینان و ساکنین شهر های کوچک راندیده بودند و به شمار نمی آوردند؛ همانطور که تا پیش از این نمی دیدند و پس از این هم نخواهند دید. چرا که ساختار نظام سرمایه داری، این چنین است. نظام سرمایه داری فقط افراد، دارا و توانمندان مالی را می بیند. همانطور که چند سال پیش کرباسچی، شهردار وقت تهران، گفته بود "تهران جای فقرا نیست".
به این ترتیب داستان فتنه، با اعتراض به نتایج انتخابات شروع شد؛ و امروز به هتک حرمت به مقدسات و اعتقادات مردم و اصول نظام و قانون اساسی رسیده است.
فتنه ای که هاشمی رفسنجانی تقش عمود آن را بر عهده دارد و در کنارش موسوی، خاتمی، کروبی، رضایی و ... ایفای نقش می کنند.
هاشمی رفسنجانی، غیر از حمایت ها و خط دهی های محفلی خود با فتنه گران، با سکوت ها و سخنرانی های معنی دارش، همچنان از این قوم فتنه گر حمایت می کند.
حمایت امروز هاشمی از فتنه گران، رنگ و بوی دیگری دارد. زیرا امروز مردم معترض و عدالت خواه پشت دیوار های خانه هاشمی استاده اند و تنها عاملی که از ورود آنها و تسویه حساب با هاشمی و خانواده و خاندان وی جلوگیری می کند دعوت به صبر مقام معظم رهبری است. اگر نبود این فرمان، امروز اثری از این قوم بر جای نبود.
در پی بیانیه اخیر موسوی(بیانیه ١٧)، پس از فجایع عاشورا، رضایی هم خودی نشان داده و ظاهرا برای تطهیر موسوی قد علم کرده. خود تحلیل می کند و تفسیر و دست آخر هم به رهبری راهکار نشان میدهد.
رضایی در نامه ای سرگشاده، به سبک اربابش، برای رهبری تعیین تکلیف می کند.
او از قربان کردن "عدالت" در برابر "مصلحت" می گوید و سخن از وحدت ملی به میان می آورد.
اما او نمی گوید منظورش از مصلحت چیست؟ و مصلحت چه کسی را مد نظر دارد؟ اگر مراد از مصلحت، مصالح مردم است؛ که این مردم طی این سالها، خواست و مصالح خود را بارها با صدایی بلند بیان کرده اند. آیا صدا و فریاد بلند میلیونها ایرانی را در "نه" گفتن به بی عدالتی و قانونگریزی، نمی شنود؟ آیا نمی بیند چگونه مردم در برابر فرقه فتنه گر هاشمیون به خروش آمده اند؟
آری! حاج محسن رضایی، امروز، به فدا کردن عدالت، این، مصلحت واقعی مردم، در برابر مصلحت و منافع مافیای قدرت و ثروت، امر می کند. امری که فقط از یک وابسطه به نظام سرمایه داری و فئودالیسم غربی بر می آید و بس.
هاشمیون بدانند به فضل الهی ما همچون سرور و سالار شهیدان عالم و علی مرتضی(ع) برای اقامه عدل و قسط انقلاب کرده ایم و این راه را تا نابودی تمام مستکبرین، متکبرین، قانون شکننان و قانون گریزان داخلی و خارجی، در هر پست و مقام و منصبی که باشند، ادامه خواهیم داد. انشاء الله.
والسلام.
هاشمی؛ چرا؟ تا کجا؟ تا چه زمانی؟
سلام
اکثر مردم مسلمان و دلسوزان انقلاب اسلامی و آرمان های امام راحل (ره) به خوبی می دانند که ریشه و منشاء اکثر ناآرامی ها و اغتشاشات اجتماعی و اقتصادی 15 سال اخیر، خاندان هاشمی رفسنجانی و وابستگان به آنها هستند.
در جریان فتنه اخیر هم آشکارا هم خود آقای هاشمی رفسنجانی و هم خانواده و وابستگان آنها ایفای نقش نموده و برای خوشایند معاندین نظام تمام و کمال گربه رقصانی نمودند.
هرگاه گوشه ای از گندکاری این قوم آشکار شد، و بوی تعفن آن فضای جامعه را پرنمود و خون امت حزب الله را به جوش آورد، مقام معظم رهبری با فرمایشات و تعاریف خود از خدمات و سوابق گذشته هاشمی رفسنجانی ضمن گندزدایی، مردم را به آرامش دعوت نمودند.
از طرفی هرگاه امت کفن پوش و گوش به فرمان پس از سخنان مقام معظم رهبری آرام می گرفتند؛ دوباره و بلافاصله حبابی دیگر از گنداب این خاندان می ترکد و بوی آن فضای جامعه را متعغن می نماید.
سوء استفاده این قوم خصوصا بزرگ خاندان آن از فضای آرام پس از سخنان مقام معظم رهبری، لجاجت و عناد آنها را در لجن پراکنی و ستیز با نظام مقدس جمهوری اسلامی و آرمان های امام راحل، برای همگان آشکار نموده است.
لجاجت و سوء استفاده این قوم از سعه صدر مقام معظم رهبری و امت حزب الله، سوالاتی را در اذهان پدید آورده؛
چرا؟ تا کجا؟ و تا چه زمانی؟
والسلام.
هاشمی؛ گل بود، به سبزه نیز آراسته شد!
برخورد با توهین کنندگان به آیت الله هاشمی رفسنجانی
چهارشنبه ۲ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۳۱
دادستان تهران رسیدگی به توهینهایی که نسبت به رییس مجمع تشخیص مصلحت میشود را نیاز به شکایت شاکی خصوصی ندانست.
دادستان تهران رسیدگی به توهینهایی که نسبت به رییس مجمع تشخیص مصلحت میشود را نیاز به شکایت شاکی خصوصی ندانست و گفت: دادستانی در صورت اهانت به مسوولان رسمی و ارشد کشور از جمله روسای سه قوه و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، وظیفه خود میداند که طبق مقررات اقدام لازم را انجام دهد چنان که تاکنون نیز اقدام کرده است و در این رابطه نیازی به شکایت شاکی خصوصی نیست.
عباس جعفری دولتآبادی در گفتوگو با ایلنا تاکید کرد: ما در رسیدگیها تبعیضی قائل نمیشویم چراکه تبعیض عدالت را مخدوش میکند.
منبع: http://www.jahannews.com/vdccixq4.2bqp48laa2.html
اما متاسفانه دادستان تهران در مورد سیاه نمایی ها، اهانت ها و تخریب های صورت گرفته از طرف رئیس "مجمع تشخیص مصلحت خانواده هاشمی" سخنی به میان نیاورد.
دادستان تهران از ساندویچ خریدن های سیاسی و اغتشاش گونه دختر بزرگ خاندان هاشمیسم سخنی نگفت.
دادستان تهران در باب دعوت به "ریختن در خیابان" بانوی مکرمه "مرد فراتر از قانون" سخنی نگفت.
دادستان تهران در مورد نامه اهانت آمیز هاشمی رفسنجانی به مقام معظم رهبری حرفی نزد.
دادستان تهران در مورد تهدیدهای هاشمی رفسنجانی با القابی نظیر "آتشفشان" سکوت کرده.
دادستان تهران در این مورد که چرا هر زمان سخن از رسیدگی به تخلفات خاندان هاشمی رفسنجانی به میان می آید؛ در کشور آشوب و بحران بر پا می شود و پشت صحنه این آشوب ها و بحران های چه کسانی هستند سخنی نگفت.
دادستان تهران در مورد مفاسد اقتصادی و دستور العمل های براندازی نرم کشف شده در دفتر فرزند هاشمی رفسنجانی سخنی به میان نیاورد.
دادستان تهران در مورد آخرین خطبه نماز جمعه هاشمی رفسنجانی در 26 خرداد 88 و ساختار شکنی ها و حرمت شکنی های صورت گرفته در آن روز سخنی نگفت.
دادستان تهران در مورد حمایت ها و خط دهی هاشمی رفسنجانی به اغتشاش گران و قرار دادن دانشجو و بسیجی در مقابل یکدیگر در سخنرانی 14 آذر مشهد چیزی نمی گوید.
آیا این گونه عملکرد دستگاه قضایی مصداق بارز و آشکار تبعیض نیست؟
آیا قانون گریزی این خاندان و برخورد قضایی با مخالفین قانون گریزی و بی عدالتی مصداق بارز بی عدالتی نیست؟
سرانجام عدالت در قوه قضاییه و جمهوری اسلامی ایران چه خواهد شد؟
والسلام.
فتنه گر اعظم و فرقه هاشمیسم!
چرا در نظام جمهوری اسلامی که مدعی تبعیت از عدالت علی (ع) است، با فتنه گر اعظم "هاشمی رفسنجانی" و ایل و طایفه آن برخوردی صورت نمی گیرد؟!
آیا هاشمی رفسنجانی، فراتر از قانون است و قوانین جزایی شامل حال او نمی شود؟!
آیا خانواده و بستگان او از مصونیت قضایی برخوردار هستند؟!
آیا نظام جمهوری اسلامی قدرت برخورد با مافیای و فرقه "هاشمیسم" را ندارد؟!
تا کی باید در مقابل این اقلیت فتنه گر و ویژه خوار سکوت کنیم؟!
چرا ریشه تمام فتنه های 15 سال اخیر را نمی خشکانیم؟!
چرا عملکرد مسئولین نظام به نحوی است، که اذهان مردم را از ریشه فتنه به حواشی و مهره های سوخته آن(موسوی، خاتمی، کروبی و ...)، منحرف کند؟!
چرا هر وقت سخن از فساد خانواده هاشمی رفسنجانی به میان می آید، در کشور آشوب و بحران پدیدار می شود؟!
چرا مسئولین جرأت مقابله با این مافیای عظیم قدرت و ثروت را ندارند؟!
چرا ... ؟!
به عنوان یک ایرانی متعهد به آرمان های امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی به مسئولین هشدار می دهم هرچه سریعتر و قاطعانه تکلیف این فتنه گران را، خود، یکسره کنند؛ تا قبل از اینکه امت حزب الله در اقدامی انقلابی لانه مافیای فرقه هاشمیسم را تسخیر نموده و آنها را از صحنه روزگار محو نمایند.
والسلام.
آیا در نظام جمهوری اسلامی ایران همه در برابر قانون یکسان هستند؟!
شاهکار یک نماینده مجلس در درگیری با مردم
۱ دی ماه ۱۳۸۸ ساعت : ۲۳ , ۱۴
لحظه نیوز:
یک نماینده مجلس که به همراه تعدادی از اعضای خانواده به جزیره قشم سفر کرده بود بنا داشت بار فراوان خریداری شده از جزیره را خارج از نوبت از قسمت تحویل بار فرودگاه عبور دهد که مورد اعتراض سایر مسافران در صف تحویل بار قرار گرفت این حرکت در نهایت به درگیری فیزیکی بین فرزند وی با تعدادی از مسافران منجر شد.
به گزارش پرچم: ماجرا به هم اینجا خاتمه نیافت و نماینده محترم پس از قرار گرفتن در سالن هواپیما خواستار عدم سوار کردن فردی شد که با فرزند وی درگیر شده بود.
دوستان فردی که با فرزند آقای نماینده درگیر شده بود هم از سوار شدن به هواپیما بدون همسفر خود امتناع کردند. این موضوع موجب گله خلبان و مسافران و تاخیر دو ساعته پرواز همه مسافران شد .
منبع: http://www.lahzehnews.com/index.php?news=3990
آیا در نظام جمهوری اسلامی ایران همه در برابر قانون یکسان هستند؟!





