حیران ؟!




وبلاگ حیران، حاوی نظرات شخصی یک شیرازی پیرامون حوادث و وقایع روز جامعه.

آنچه گذشت...

سلام.

مشغله کاری آخر سال، فرصت حضور در جامعه سایبری را گرفت.

ضمن تبریک سال نو ؛مروری اجمالی داریم بر مهمترین رویداد سال 90.

نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی.

باز هم انتخاباتی متفاوت با حضور جشمگیر و غافلگیر کننده مردم پای صندوق های اخذ رای شکل گرفت.

نحوه انتخاب مردم در این دوره با دوره های قبل کمی متفاوت بود. در دوره های قبل عموما مردم به افراد رای میدادند؛ اما در این دوره، این لیست های انتخاباتی بود، که در انتخاب مردم، نقش بازی می کرد.

نکته جالب توجه و مسرت انگیز در این انتخابات؛ تودهنی مردم به عوامل فتنه و وابستگان به جریان های زر و زور بود. شاخص ترین این وقایع حذف عوامل اصلی حزب مؤتله بود. حذفی که مردم هوشمندانه آن را رقم زدند.

بعد از بیعت سخیف اردیبهشت ماه 90 حزب مؤتلفه با هاشمی رفسنجانی، مردم به ماهیت زرپرست و قدرت طلب آقایان مؤتله (موسوم به حاجی بازاری ها) پی برده و آنها را از لیست خدمتگذاران خود و انقلاب کنار گذاشتند.

این اقدام مردم، پیامی بسیار روشن و قاطع برای همه سیاسیون و سیاسی کار ها در بر داشت.

1- تا زمانی که با مردم و نظام باشید؛ مردم هم با شما هستند.

2- هرکس به هاشمی رفسنجانی نزدیک شد؛ به همان میزان از مردم و خواست آنها دور خواهد شد.

3- مردم، کشور و نظام خود را دوست دارند و با تمام قوا از آن دفاع می کنند.

امید است این پیام بسیار روشن مردم برای آقایان قابل فهم و درک باشد.

بعد از این واقعه شاهد انشقاق و انشعاب در حزب مؤتلفه خواهیم بود.

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳٩۱


عدالت؛ غفلت یا ذلت؟!

سلام.

بدون هیچ سخن اضافه بیانیه انجمن اسلامی دانشگاههای تربیت معلم و شاهد تهران را در ذیل به اطلاع همگان می رسانم:

 

انجمن اسلامی دانشگاه‌های تربیت‌معلم و شاهد تهران:
120 روز گذشت؛ دادگاه فائزه هاشمی برگزار نشد

خبرگزاری فارس: انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تربیت‌معلم و شاهد تهران با صدور بیانیه‌ای نسبت به تأخیر 120 روزه دادگاه فائزه هاشمی اعتراض کردند.

خبرگزاری فارس: 120 روز گذشت؛ دادگاه فائزه هاشمی برگزار نشد

به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری فارس، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تربیت‌معلم و شاهد با صدور بیانیه‌ای نسبت به تأخیر 120 روزه دادگاه فائزه هاشمی اعتراض کردند. 

متن کامل این بیانیه به شرح ذیل است:

بسم الله الرحمن الرحیم
مبارزه با فساد و تبعیض از اهم وظایف حکومت اسلامی است و نگذاشتن حاشیه‌ای امن برای محاربین و خاطیان از قانون در ذیل این وظیفه است، حال آنکه ما مدعی حکومت اسلامی و الهام گرفته از حکومت مولا امیرالمومنین علی(ع) هستیم برماست که حداقل در چیزهایی که روشن است وظیفه ماست تسامح نکنیم و نگذاریم امت مسلمان و انقلابی‌مان نسبت به حکومت ما بدبین شود و این فکر به ذهن آنها خطور کند که در مملکت اسلامی نمی‌توان حداقل حق خود را از دستگاه قضا گرفت و محاربین حاشیه‌ای امن‌تر از بقیه دارند.

امروز با آنکه نزدیک به 2 سال از سخت‌ترین فتنه علیه اسلام و تشیع می‌گذرد و ملت مسلمان ایران در جنگی که منکران حقیقت علیه ولایت بر پا کرده بودند با لبیک یا حسین پیروز شدند، منتظر آن هستند که عاملین اصلی این فتنه که فاسدین سیاسی و اقتصادی بودند محاکمه شوند و بر آن‌ها مهر قانون بخورد، اما شاهد آنیم که امروز بر خلاف حق نیروهای فریب خورده دست پایین این جریان محاکمه شده اما عاملین اصلی - سران فتنه و برخی آقازاده‌ها- که سال‌ها در جریانی موازی با انقلاب اسلامی و در جدل با متن انقلاب و ولایت بودند آن‌قدر خیالشان راحت است که حتی در جلسه‌ای که قوه قضائیه برای خانم فائزه هاشمی برگزار می‌کند ایشان حاضر نمی‌شوند و آیا این مسئله نقطه ضعفی در عملکرد دستگاه قضا را به ذهن متبادر نمی‌سازد؟

ای کاش بجای این رویکرد با مفاسد به گونه‌ای برخورد می‌شد که امروز شاهد این فجایع نباشیم که برای دستگاه قضایی که الگویش امیرالمؤمنین علی(ع) است مسامحه با خاطیان از قانون حتی برای یک لحظه هم پسندیده نیست، اگرچه از بستگان و نزدیکانش باشند و در حکومت علی(ع) هیچ‌کس حاشیه‌ای امن برای فساد و تبعیض ندارد و ننگ است برای مسئولانی که با گذشت یک دهه از فرمان امام خامنه‌ای(مدظله العالی) مبنی بر برخورد با مفاسد هنوز اقدام درخوری نکرده‌اند و امروز شاهد این فجایع هستیم.

اکنون 120 روز از موعد برگزاری دادگاه فائزه هاشمی گذشته اما همچنان وی با خیال راحت به تحرکات خود ادامه می‌هد و باید از مسئولان قضایی کشور پرسید، پس دادگاه فائزه هاشمی چه شد؟ آیا برگزاری هر چه سریع‌تر این دادگاه موجب امیدواری مردم و اقبال آنان به حضور در عرصه‌های تصمیم‌گیری نظام نمی‌شود؟ آیا امید مردم مایه افزایش مشارکت آنان در انتخابات آینده نمی‌شود؟ آیا محاکمه سران فتنه به معنای احترام به رأی ملت ایران و حضانت و پاسداری از خواست آنان در چارچوب قانون نیست؟ آیا برگزاری این قبیل دادگاه‌ها تشکر و سپاس از ملتی نیست که خالق حماسه‌هایی همچون ۲۲ خرداد، ۹ دی و ۲۲ بهمن ۸۸ بودند؟

ما دانشجویان دانشگاه‌های تربیت‌معلم و شاهد بی‌صبرانه در انتظار جلسه قریب الوقوع افرادی چون خانم فائزه هاشمی که امروز با داشتن لابی‌هایی قوی از محاکمه سر باز می‌زنند، هستیم و اعلام می‌کنیم به مجریان دستگاه قضا که اگر در قبال برخورد ضعیف شما با طراحان فتنه ملت انقلابی ما خدای ناکرده ذره‌ای به کلیت دستگاه قضایی بدبین شود در پیشگاه خالق قادر متعال مسئول خواهید بود.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠


حضرت آقا؛ ما را ارشاد کنید!

سلام.

در خبر ها آمده آیت الله مکارم شیرازی در خصوص تسخیر سفارت انگلستان توسط دانشجویان این چنین فرمودند:

"ولى مهم این است که گاهى کارهایى فراتر از قوانین از سوى بعضى از جوانان عزیز احساساتى انجام مى‌گیرد، که بهانه مهمى به دست دشمن ماجراجو مى‌دهد و هزینه‌هاى زیادى باید براى آن بپردازیم، مانند همین حادثه اشغال سفارتخانه که سبب شد آنها با جنجال و هوچى‌گرى سعى کنند شکستى را که از مجلس خورده بودند، جبران کنند و إن‌شاءالله موفق نخواهند شد."

جناب آقای مکارم،ضمن احترام به شخصیت فقهی و مذهبی حضرتعالی چند سوال سیاسی از جنابعالی دارم.

معیار سنجش این هزینه چیست؟

ملاک شما چیست؟

اگر این مطالب را برخی سیاسیون می زدند می گفتیم بورسیه فرزندانشان در خطر است. اما ....؟

آقای مکارم، هزینه مد نظر شما از هزینه یک قرن غارت، جنایت و خباثت بیشتر است؟

حضرت آقا، داشتن ارتباط دیپلماتیک با این روباه پیر چه منفعتی برای اسلام و مسلمین در بردارد که ما جوانان عجول و ماجراجو از آن بی خبریم؟

آیا هزینه حمله به سفارت انگلستان سنگین تر از هزینه شهادت هزاران شهید و شهدای اخیر و دانشمندان هسته ای کشور است؟

آیا هزینه این حمله از هزینه های تحمیلی بر دنیای اسلام از طریق وهابیت  و بهاییت سنگینتر است؟

آیا هزینه این اقدام دانشجویان از هزینه 60 سال اشغال و غارت و کشتار در سرزمین های اشغالی فلسطین، سنگینتر است؟

آقای مکارم، آیا هزینه این اقدام دانشجویان از هزینه تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در بعد دیپلماتیک، سنگین تر است؟

جناب آقای مکارم شیرازی، امام خمینی (ره) آن تسخیر اول(سفارت آمریکا) را با همه هزینه های سنگینش، انقلابی بزرگ تر از انقلاب سال 57 نامیدند، شما چطور؟

در تسخیر سفارت آمریکا، کارمندان سفارت 444 روز گروگان دانشجو ها بودند. در این تسخیر اخیر آقایان به همراه دختر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام از درب پشتی سفارت به سلامت و در امنیت کامل خارج شدند.

هزینه کدام سنگین تر است؟ هزینه تسخیر سفارت آمریکا و گروگان گیری 444 روزه یا حضور در محوطه سفارت انگلستان؟

جناب آقای آیت الله مکارم، لطفا ابعاد پنهان عبارت "هزینه های زیاد" در خصوص این اقدام دانشجویان، که شما را بر آن داشت سکوت را شکسته و در محکومیت آن بیانه صادر بفرمایید را بیان کرده تا ما جوانان جاهل و احساساتی از گمراهی و ظلالت خارج شویم.

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩٠


التماس می کنیم؛ حماقت نکنید!

سالها دولت انگلستان در حق اسلام و ایران، جنایت کرد.

سالها اشغال و قتل عام کرد.

سالها از اشغال گری و دیکتاتور ها حمایت کرد.

سالها در جنگ علیه ایران مشارکت نمود.

سالها در تجهیز نظامی دولت بعث عراق و فروش محصولات شیمیایی به آنها مشارکت کرد.

سالها در تهیه و تصویب قطعنامه علیه دولت و ملت ایران پیش قدم بود.

سالها حامی و پشتیبان گروههای انحرافی و تروریست بوده.

حدود یک قرن علیه ایران و ایرانی آنچه در توان داشته انجام داده.

اما ما چه کردیم؟!

دولت ها و مجالس ما چه عکس العملی نشان دادند؟!

جز اینکه خود و فرزاندانشان دائم در مسیر تهران-لندن در تردد هستند، کار دیگری هم کردند؟!

مسوبه اخیر مجلس، که آنچنان با هیاهو و جنجال تبلیغاتی در داخل به تصویب رسید، چه بود؟!

جز آنکه خیلی محترمانه و با احتیاط، به طوری که مبادا به قبای ملکه انگلستان بر بخورد، خواستار خروج سفیر و جانشینی فرد دیگری با عنوان کاردار در راس سفارت، شدند؟!

رفتن سفیر و "تغییر عنوان" به کاردار جواب این همه جنایت در یک قرن بود؟!

آقایان خسته نباشند!

نکند خدایی نکرده در بورسیه و سهمیه های فرزندانتان خدشه ایی وارد شود!

والله؛ خجالت دارد!

جواب یک قرن جنایت را با تغییر عنوان از سفیر به کاردار، می دهند؟!

آیا پاسخ این همه خباثت و دشمنی عبارت "اه! بَد! بَد! بَد!"، بود؟!

خجالت بکشید!

از این مردم و خون شهدا خجالت بکشید!

در این کارزار، حداقل جواب ممکن را دانشجویان دادند. کمتر از این امکان نداشت.

به حول و قوه الهی پس از عکس العمل حداقلی دانشجویان دولت خبیثه انگلستان با تعطیلی سفارتش در ایران ناخواسته یکی از خواسته های ملت ایران را محقق کرد.

 

پس از این اقدام خداپسندانه دولت انگلیس، از مسئولین انتظار می رود با استقبال از این واقعه میمون، ضمن اعلام رسمی تعطیلی کامل این جاسوس خانه، با بازپس گیری باغ قلهک، بخشی از آلام این ملت را التیام بخشند.

بدیهی است هر گونه تلاش برای بازگرداندن و بازگشایی این مرکز فتنه، خیانت است به ملت و خون شهدا.

پس، لطفا؛ التماس می کنیم؛ حماقت نکنید!

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٠
تگ ها : فتنه ، سیاست ، ملت ، دولت


چی از جان اصولگرایی می خواهند؟!

سلام.

نخستین گردهمایی بزرگ جبهه متحد اصولگرایان‌ برگزار شد.

کدام اتحاد؟

در راستای منافع چه فرد یا افرادی؟

برای ادامه حیات سیاسی چه کسانی؟

اتحاد چی با چی؟

کدام اصولگرایی؟

چه جبهه متحدی؟

دو ایده متقابل، چگونه در یک جبهه جمع خواهند شد؟

اصولگرایی در چی؟

آیا جز این است که اصولگرایی به معنی دفاع از اسلام و انقلاب و حقوق پابرهنگان است؟

مگر قرار نبود، اصولگرایی مدافع حقوق محرومان باشد؟

مگر قرار نبود، اصولگرایی به جنگ زرپرستانِ قدرت طلب، برود؟

اصولگرایی رابطه ایی با باندها قدرت و مافیای اقتصادی ندارد؟

اصلا اصولگرایی در تقابل با مافیا تعریف شده است.

اصولگرایی آمد تا باندهای قدرت، نابود شوند.

اصولگرایی چه رابطه ایی با سکوت؛ و بعضا، خنجرهای دوران فتنه دارد؟

جبهه متحد در برابر چه کسی یا چه چیزی؟

اگر بناست که جبهه ایی باشد باید یک طرف آن معتقدین و مقیدین به اصول انقلاب و منافع پا برهنگان باشند و طرف دیگر آن قدرت طلبانِ زرپرست. اتحاد این دو اصلا از بیخ و بن غلط است.

مگر آنکه تعریف اصول و اصولگرایی با منافع آقازاده های فلان شخصیت، که نامه بدون سلام می نویسد، عوض شده باشد. شاید منافع آقازاده های لندن نشین و دُبی گذر، به اصول و اصولگرایی تبدیل شده.

شاید همه پابرهنگانِ دیروز، امروز، در دُبی صاحب آدیداس، شده اند؟

شاید محرومان دیروز، امروز، دغدغه قیمت دلار و پوند و بهای بلیط لندن-دبی را دارند؟

اگر این چنین است؛ پس حق با آقایان، است. لازم است برای دفاع از حقوق این آقایان و خانواده هایشان، جبهه متحد تشکیل داد. گور پدر پابرهنگان و محرومان امروز هم ....(صلوات).

بس کنید! این چه بساطی است که به اسم اتحاد به راه انداخته اید؟! این چه عوام فریبی است که به راه افتاده؟

اگر منظور شما اتحاد در برابر جریان اصلاح طلب است؛ که همه به خوبی می دانند این جریان نیمه جان، با طناب حمایت از فلان شخصیت و فرزندانش به این حال و روز افتاده. شما چرا؟ چرا راه رفته اصلاح طلبان را دوباره طی می کنید؟ آیا در انتظار نامه بدون سلام، و تهدید به بلوا و آشوبِ مجدد، هستید؟

کو بصیرت؟ کجا رفته غیرت؟

آنچه که آقایان(خصوصا از نوع موتلفه آن) به نام اتحاد هوا کرده اند؛ همان، "قرآن های سر نیزه" است. چرا تاریخ را تکرار می کنید؟ چرا عبرت نمی گیرید؟

از چه چیزی هراس دارید؟ چه چیزی چشم هایتان را کور کرده؟

اگر اکثر گلوگاه های اقتصادی کشور در کنترل و چنبره مافیای خانوادگی آقایان است و بسیاری از ارکان نظارتی هم چشم بسته و گوش به فرمان ایشان، شما چرا با آنها همراهی می کنید؟ چرا سنگر اصولگرایی را دو دستی تقدیم می کنید؟

از نظر مردم، اصولگرا و حاجی بازاری و جناحِ راستِ سنتی، با هم فرق دارند. مردم تفاوت های فاحش میان اصولگرایی با دیگران را به خوبی لمس می کنند. مقاوم باشید. از اصول کوتاه نیاید.

اگر قرآن های سر نیزه را باور کنید و از تعداد کم خود هراس به دل راه بدهید؛ صلح حسنی را بر رهبری، تمام شده بدانید. 

جنگ احزاب را به یاد آورید! یاد خدا را در ذهن بپرورانید! نهراسید! از اصول خود کوتاه نیاید! ثابت قدم باشید! انشاءالله پیروزی با شما خواهد بود.

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠


فتنه گر، اختلاس، به راه می اندازد!

خبرگزاری فارس: 30/06/90

فائزه هاشمی 
 
سلام.
یک هفته(دیگر) گذشت!
یک هفته است؛ که الم شنگه ایی به نام "اختلاس چند هزار میلیاردی" به راه انداخته اند.
یک هفته است؛ که قوه محترم قضاییه، سر خود را با اختلاس دروغین سه هزار میلیاردی، گرم کرده.
یک هفته است؛ اذهان عمومی را به شمارش صفرهای سه هزار میلیارد ریال، مشغول کرده اند.
یک هفته است؛ که همه دست به دست هم داده اند تا حاشیه امنی برای فرزندان فته،  دست و پا کنند.
یک هفته است؛ که دوباره همچون گذشته، عدالت، به قربانگاه رفته.
یک هفته است؛ که خانواده فراتر از قانون، همه را به بازی گرفته اند.
یک هفته است؛ برای رهایی یا شاید فرار(سفر کاری!؟) فرزند دیگری از خانواده فتنه تلاش می شود.
یک هفته است؛ که عدالت، به تعطیلات آخر هفته، رفته.
یک هفته ... ! 
 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٠


فقها عصمت دارند؟!

سلام.

بار دیگر "جریانی مرموز" با بزرگ کردن حواشی و موضوعات کم اهمیت قصد سرگرم کردن مردم و بزرگان را دارند همانگونه که از مشایی ناشناس برای عوام، یک شخصیت کاملا شناخته شده و معروف ساختند.

متاسفانه این جریان مرموز با نادیده گرفتن تذکرات پی در پی مقام معظم رهبری که فرمودند: "باید توجه کنیم که مسائل را اصلى - فرعى کنیم. مسائل درجه‌ى دوم جاى مسائل اصلى را در انگیزه‌هاى ما، در همت ما، در صرف انرژى‌اى که میشود، نگیرد. من عرضم فقط این است". هر روز قائله ای جدید را بر پا کرده و همه را با آن سرگرم می کنند.

سال گذشته در مطلبی با عنوان "پشت پرده مواضع مخالفان مشایی" به این موضوع پرداختم. چندی پیش هم در مطلبی با عنوان "جریان" انحرافی یا "نکته" انحرافی!؟ " به برخی اهداف پشت پرده جریان مرموز پرداختم.

متاسفانه این جریان مرموز در آستانه انتخابات مجلس شورای اسلامی و با به میدان آمدن عوامل فتنه 88، با دساویز قرار دادن مطلبی از میان انبوه مطالب "ویژه نامه خاتون" و بزرگ نمایی بیش از حد خطا مندرج در آن بار دیگر به مسموم کردن فضای سیاسی-فکری جامعه که به تازگی و به آرامی در حال هوشیار شدن بود، پرداختند.

متاسفانه اعضای این جریان مرموز با استفاده از عوامل و نفوذ خود در بیوت مراجع عظام ضمن پی گیری سیاست تحریف، تخریب و بزرگنمایی خطا ها در تلاشند تا فضای فکری این بزرگواران را مسموم و از آن در جهت منافع پنهان و پلید خود بهره ببرند.

لذا لازم است جوانان و امت حزب الله با هوشیاری و دقت کامل اعمال این گروه را که به کررات اوامر مقام معظم رهبری را نادیده گرفته و سعی در خلق بحران های مصنوعی در جامعه را دارند، زیر نظر گرفته و فریب سمپاشی ها و بحران آفرینی های آنها را نخورند.

اما مساله و آفت بعدی:

طی یکی دو سال گذشته عده ای در دفاع از مراجع عظام در حال ترویج نوعی بدعت در جامعه هستند. بدعتی که با بررسی برخی وقایع فتنه 88، کمی مرموز و مشکوک می نماید.

فعلا قصد بسط و تفصیل این امر را ندارم. فقط توجه همه را به چند نکته کلیدی و مهم جلب می کنم:

1- عصمت از گناه و خطا فقط و فقط به معصومین (ع) تعلق دارد.

2- شرایط امروز آیت الله امجد به دلیل اخبار غلط و سمپاشی صورت گرفته است.

3- آقایان منتظری، صانعی، علی محمد دستیب و ... هم تا دیروز در زمره مراجع قرار داشتند.

والسلام.

 

----------------------------

در همین زمینه:

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ امرداد ۱۳٩٠


وقتی خامنه ای دات آی آر هم...!؟

سلام.

دیدار عصر روز چهارشنبه 19 مرداد ماه نود با مقام معظم رهبری و سخنان و بیانات ایراد شده در آن مجلس از جنبه های مختلفی حائز اهمیت و قابل بررسی و تحلیل است.

خصوصا وقتی این همایش را در کنار سایر همایش های محدود و جعلی برخی عناصر معلوم الحال و منحرف با هاشمی رفسنجانی بررسی و تحلیل می نماییم.

در این نوشتار قصد تحلیل و مقایسه ندارم. هدف سوالی است، در خصوص علت و نحوه سانسور عظیمی که توسط پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای (Khamenei.ir) رخ داده است.

به گواه حاضرین در جلسه و برخی اخبار منتشره در این جلسه توسط یکی از سخنران ها از آقای علی لاریجانی به عنوان یکی از بی بصیرت های مردود نام برده می شود.

متن سخنان آقای محمد زعیم زاده -نماینده اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل- را می توانید در سایت این اتحادیه و سایت رجا نیوز بخوانید.

اما متاسفانه و در کمال تعجب در فایل صوتی منتسب به آقای زعیم زاده، فراز هایی از سخنان ایشان خذف (سانسور) شده است.

شخصا اصلا انتظار چنین کار عجیبی از دست اندرکاران این وب سایت را نداشتم. ایشان می توانستند:

1- ضمن حفظ امانت و انعکاس کامل مطلب در ذیل آن توضیحاتی را بیان کنند.

2- ضمن انعکاس کامل مطلب آنجا که از علی لاریجانی نام برده می شود آن را با "..." یا "بوق!" جایگزین نمایند؛ نه آنکه کلان آن بخش از گفتار را خذف کنند.

اما ننگی که بر پیشانی امثال علی لاریجانی و علی مطهری نقش بسته با هیچ کدام از این لاپوشانی ها پاک نخواهد شد و مردم و پابرهنگان، هوشیار و آماده همه حرکات منفعت طلبان و وابستگان به جریان فتنه و مافیای هاشمی رفسنجانی را زیر نظر دارند.

به امید سرنگونی و ذلت همه زورگویان زرپرست و حکومت عدالتخواهان در جهان!

انشاء الله!

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ امرداد ۱۳٩٠


"جریان" انحرافی یا "نکته" انحرافی!؟

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ
مَلِکِ النَّاسِ
إِلَهِ النَّاسِ
مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ
الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ
مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ

 
مدتی را به سکوت سپری کردیم؛ اما دوباره وقت، وقته، جنگه!

جنگ و نبرد با استکبار، زورگویان، زرپرستان و ....

وقت آن است تا بار دیگر پابرهنگان به صحنه آمده و از حیثیت و تمامیت خود دفاع کنند. حیثیتی که با اسلام ناب محمدی (ص)، پیوندی نا گسستنی دارد.

بعد از فتنه 88 این پابرهنگان و اقشار مستضعف بودند که تمام قد، در مقابل زرپرستان قدرت طلب، ایستادند و از هویت ایرانی-اسلامی این خاک، دفاع کردند.

این پابرهنگان و مستضعفان جامعه بودند که، بوی خطر را از ماهها قبل استشمام کردند.

این پابرهنگان و مستضعفان بودند که تا 9 دی 88 با همه وجود از ولایت دفاع کردند و در راه آرمان خویش مظلومانه شهید دادند.

پس از 9 دی بود که غبار ها خوابید و کوته بینان و کم بصیرتان توانستند تا حدودی خودی و غیر خودی را تشخیص دهند.

پس از 9 دی بود که برخی از علما و رجال اعلام موضع کردند.

پس از بیداری رجال و علما مردم ادامه کار را به آنها واگذار کردند تا مر قانون اجرا شده و منافقین و زرطلبان و قدرت دوستان به سزای اعمال خویش برسند.

اما...

اما نشد!

همان حاشیه نشینان تا پیش از 9 دی این بار هم سنگ اندازی کرده و با بهانه قرار دادن انواع و اقسام ادله ظاهرا مصلحت خواهانه و از ناحیه ترس (از آن زمان که مردم برای تسویه حساب سراغ آنها هم بروند)؛ مانع اجرای قانون، توسط اندک مسئولین هوشیار و مسئولیت پذیر شدند.

رهبری را تحت فشار قرارداده  و هر روز "حاشیه" ای جدید را به "متن" آوردند تا سر مردم را گرم کرده و توجه مسئولین و دلسوزان را از قتنه و قتنه گران منحرف کنند.

امان از ترس !

امان از حب مال!

امان از حب جاه!

امان از "فتنه گر اعظم"!

امان از نفس وسوسه گر!

 

دوباره انتخاباتی دیگر در راه است. دوباره آزمونی خطرناک و بسیار سخت برای مسئولین در راه است.

دوباره بسیاری از مال پرستان و آلوده شدگان ریزش خواهند کرد.

دوباره اصولگرایی دچار تغییرات و تحولات بنیادین و اصولی خواهد شد.

 

دوباره تفاسیر و تعاریف منفعت طلبانه از اصولگرایی و اصلاحات فضای فکری جامعه را مسموم می کند.

دوباره گرد و غبار شده و میدان کارزار، تیره و تار خواهد شد.

دوباره کم بصیرتان، گمراه یا گوشیه گیر خواهند شد.

دوباره نبرد میان پابرهنگان و مستضعفان با زرپرستان و قدرطلبان شکل جدیدی به خود می گیرید.

دوباره نبردی شدید میان عدالت خواهان و منفعت طلبان درمی گیرد.

ای مظلومین! ای عدالتخواهان! ای مسلمانان! به پاخیزید! هوشیار و تمام قد، سنگر های حفاظت از اسلام، ایران و ولایت را محکم تر از گذشته به پا کنید.

این بار "فتنه گر" تمام قد به میدان خواهد آمد.

اجازه ندهید نفوذی ها ذهن شما را از گذشته و پرونده فتنه گران منحرف کنند. بزرگنمایی "جریان انحرافی" خود یک "نکته انحرافی" برای در حاشیه امن قرار دادن منحرفین فتنه گر است.

اجازه ندهید "فتنه گر" و یارانش بخاطر به خطر افتادن "منافع فرزندان" و خود، کشوری را به آشوب بکشند.

فریب اهداف و سیبل های جعلی(انحرافی) ساخته شده توسط فرقه منحرفین و فتنه گر را نخورید. توجه و تمرکز خود را در خصوص فتنه گران و "فتنه گر اعظم" از دست ندهید.

جریان فتنه با یارگیری مجدد و تجدید قوا بار دیگر به میدان خواهد آمد. این بار در میان پیش قراولان "سپاه" فتنه برخی "سرداران" امروز و برخی از اصولگرایان را شاهد خواهیم بود. آنهایی که دست ها و لقمه هایشان آلوده شده. آنها که زمین و مال و قدرت را با حیثیت خود معامله کردند.

امروز، "علی زمان"، جز اندکی در دوردست، یار دیگری را ندارد. همه فشار ها متوجه اوست. جریان فتنه به پشتوانه همه شیاطین انس و جن در پی به زانو در آوردن او هستند.

به پا خیزید و با هوشیاری کامل از حیثیت، ایمان و کشور خود دفاع کنید!

یا مهدی(عج) ادرکنا !

انشاء الله!

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٠


مرگ بر بهشتی!؟

سلام.

آیا دوباره تاریخ تکرار می شود؟

آیا دوباره شاهد شعار "مرگ بر بهشتی" از طرف مدعیان دروغین امام و امت خواهیم بود؟

امروز، افرادی که در دهه ۶٠ با جوسازی و ترر شخصیت و سردادن شعار های ظاهرا انقلابی با فشار و در منگنه قرار دادن امام خمینی(ره) میر حسین موسوی را به رئیس جمهور وقت تحمیل کردند با آنهایی که با دروغ پراکنی، هوچیگری و جو سازی، رهبری را تحت فشار قرادادند تا از رئیس جمهور بخواهد معاون اول خود را تغییر دهد؛ چه فرقی با یکدیگر دارند؟

این آقایان را چه می شود؟

چرا برای رسیدن به مقاصد حزبی، گروهی و فردی خود به نام رهبری، از رهبری این همه هزینه می کنند؟

آیا اینکه رئیس جمهور جلوی توصیه نامه ها و رانت ها را در دولت گرفته کار خلافی است؟!

چرا برخی از اینکه دستهایشان از خزانه واموال عمومی کوتاه شده این همه فریاد میزنند؟ چرا باید با جوسازی و سیاه نمایی، علما و بزرگان را نسبت به این وقایع بدبین کنند و برخی از آنها را تا پای صدور بیانیه و خطابه پیش ببرند؟

امان از این قوم! امان از مال دنیا!

این همه فریاد مقام معظم رهبری چرا در گوش این مدعیان(دروغین) دفاع از ولایت نمیرود؟ چرا این همه بلوا به پا می کنند؟ قصد دارند افکار عمومی را از چه چیزی منحرف کنند؟

"یقه‌ى یکدیگر را نگیرند؛ اختلاف سلیقه منتهى نشود به کشمکش و دعوا و چالش و دشمن خونى همدیگر شدن و فراموش کردن آمریکا. متأسفانه بعضى از جناحهاى ما اینجورى‌اند. وقتى با طرف مقابل مخالف میشوند، دیگر آمریکا فراموش میشود، اسرائیل فراموش میشود، مخالفین انقلاب و دشمنان امام فراموش میشوند؛ تضاد اصلى، میشود همینى که در مقابلش قرار دارد! خب، این غلط است."

آیا عوامل فتنه مجازات شده اند؟ آیا فرزندان هاشمی پای میز محاکمه رفته اند؟ آیا تکلیف لیست اسامی مفسدان مشخص شده است؟ آیا اموال برباد رفته به خزانه بازگشته؟ آیا نسبت به تحولات عظیم منطقه کور و نابینا شده اند؟ آیا خطر رژیم صهیونیستی برطرف شده است؟ آیا مستکبران و آمریکا با ایشان دیگر دشمنی ندارند؟

این چه بساطی است که بخاطر چند هکتار زمین و چندین میلیارد پول بی زبان بیت المال به راه انداخته اید؟ به اسم دفاع از ولایت و مبارزه با جریان انحرافی، هر آنچه که سایرین می خواستند و نتوانستند را انجام دادید!

سال ٨٨ گروه فتنه شعار دولت رمال و فالگیر می دادند و امروز شما بر آن صحه می گذارید؟!

فرق شما با فتنه گران ٨٨ چیست؟ اصلا آیا با آنها فرقی هم دارید؟ مردم کدام را باور کنند؟

در پیشگاه خداوند چه جوابی دارید؟

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٠


بحران در استان فارس

سلام.

چندی پیش مطالب "فتنه ایی جدید در شیراز !" ، "کودتا در سپاه پاسداران !؟" و "بحران عدالت در استانداری فارس!" را در خصوص اوضاع و احوال استان فارس را منتشر نمودم.

امروز شاهد شکل گیری تجمعات و اعتراضاتی در شیراز علیه استانداری و وقایع اتفاقیه در عزل و نصب های استانداری هستیم. در همه این امور سپاه پاسداران استان نقش صحنه گردان و هماهنگ کننده مراسم را به عهده دارد.

ضمن احترامی که به حسن نیت و عدالتخواهی معترضین دارم؛ اما چند سئوال از مسئولین محترم سپاه استان پیش رو قرار دارد:

١- آن زمان که آقای احمدزاده کرمانی به عنوان استاندار فارس انتخاب شد چه کسانی از وی به عنوان یک عنصر انفلابی و ولایی یاد می کردند و تکریم می نمودند؟

٢- بعد از آنکه استاندار فارس و دولت به منظور باز گرداندن اراضی مشکل دار به مالکین واقعی آن اقدام نمودند و از قضا چندین هکتار از این اراضی به طرق مختلف (هدیه، واگذاری و ...) در اختیار برخی مرتبطین با سپاه استان و نیرو های وابسطه به جناح راست بود؛ چه کسانی معترض استاندار شدند؟ چه کسانی با تهمت زدن و  بزرگنمایی مشکلات و تحریک ائمه جمعه در پی جوسازی و تخریب وجهه استاندار و دولت برآمدند؟ چه بر سر آن استاندار ولایی آمد؟
(توفیق توبه برای تهمت‌زنندگان به سختی حاصل می‌شود)

٣- این حرف که باید هرچه زودتر تکلیف مدیریت استان مشخص شود صحیح؛ اما آیا پشت صحنه و علت واقعی اعتراضات امروز همان اختلافات مالی-ملکی گذشته نیست؟

دست از این بهانه گیری ها و تهمت ها برداشته و ضمن اطاعت امر مقام معظم رهبری به آرام شدن اوضاع و یاس دشمنان کمک کنید. ولایتمداری عملی امری نیست که با حرف و شعار محقق شود. ضمن آنکه مردم از سپاه پاسداران توقع دفاع از حقوق مردم و بیت المال را دارند نه مشارکت در .....

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ خرداد ۱۳٩٠


توپ، در زمین مسئولین نظام!

سلام.

بیش از یک سال و نیم از فتنه ٨٨ می گذرد. علیرغم فریادهای مکرر مقام معظم رهبری و مردم، مبنی بر برخورد با فتنه گران متاسفانه امروز، هنوز بسیاری از مسئولین از به کار بردن عبارت "فتنه" و "فتنه گر" طفره می روند.

امروز دیگه حجت بر مسئولین تمام شده و لازم است با "فتنه گر اعظم" و خانواده وی برخوردکنند؛ چرا که این امر مطالبه یک سال و نیمه مردم است.

پر واضح و آشکار است که تعلل در این امر مهم باعث یاس در مردم و تخریب وجهه مسئولین خواهد شد.

امروز بیش از هر روز دیگر طی یک سال و نیم گذشته لزوم تجدید نظر در هئت رئیسه مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس خبرگان رهبری به چشم می خورد.

اگر فتنه واقعیت است و حضور چشمگیر و همه جانبه خانواده "فتنه گر اعظم" و حمایت های وی در جریان فتنه، واقعیی دیگر؛ که حقیقت آن برای عموم مردم به اثبات رسیده؛ لازم است، با این پدیده زشت و نا همگون با روح عدالت خواه انقلاب اسلامی به شدت برخورد شود.

لازم است همانطور که علی(ع) پاسخ زیاده خواهی های برادر خود (عقیل) را قاطعانه داد، امروز هم مسئولین نظام با برخورد جدی با "دوست" ، "همسنگر" و "همکار" سابق خود و زیاده خواه و فتنه گر امروز، پاسخ وی را با قاطعیت بدهند و خط خود را با جریان فتنه و فتنه گران به وضوح مشخص و آشکار نمایند.

امروز لازم است، مسئولین در لفافه سخن گفتن و تسامح و تساهل در قبال فتنه گران را زمین گذاشته و با برخورد جدی و آشکار، خواست برحق مردم را لبیک بگویند.

مردم تا به امروز به خوبی و تمام و کمال به وظایف خود در قبال فتنه و فتنه گران عمل کرده اند؛ حالا دیگر نوبت مسئولین و سران نظام است تا دین خود را نسبت به مردم و شهدای فتنه ٨٨ ادا کنند.

جناب آقای سید علی خامنه ای- مقام معظم رهبری، بسم الله ...

لبیک یا خامنه ای!

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٩


دستگاه عدلیه و بی عدالتی!

سلام.

(امروز ٢۴/٩/٨٩ تاسوعای حسینی(ع))

ابتدا ایام شهادت امام عدالت گستر و آمر به معروف و ناهی از منکر، حضرت امام حسین ابن علی (ع) را به همه آزادگان جهان تسلیت می گویم.

مدتی است به دلیل کاهش شعله (هنوز خاموش نشده) فتنه ٨٨ و مشغله کاری، کمتر فرصت تردد در دنیای سایبر به دست می آید. امروز وقتی داشتم در این دنیای مجازی گشتی میزدم به موضوع "ناله نامه" حسین قدیانی به رئیس قوه قضاییه و به تبع آن مسدود شدن وبلاگ ایشان برخوردم.

با توجه به اینکه متن نامه را همسو و بسیار نزدیک با اعتقادات شخصی خود دیدم به جای تکرار مطالب، عینا متن نامه ایشان را که از سایر وبلاگ ها به دست آمده باز نشر می کنم. شاید در نقش تلنگری بر پیکر مصالحه گران مسامحه کار پدیدار شود. انشاء الله.

فقط یک جمله: به خدا قسم اگر نبود فرمان مقام معظم رهبری مبنی بر صبر و پیگیری امور از مجاری قانونی، امت داغدار و مومنین و پابرهنگان، تا امروز اثری از خاکسر فتنه و فتنه گر برجای نگذاشته بودند.

 

متن نامه:

 

جناب آقای آملی لاریجانی!

 اگر اجازه دهید با احترام اما بی سلام نامه را آغاز کنم که این نامه من به شما نیست؛ ناله من از دستگاه قضاست و ناله را با شیون شروع می کنند نه با درود. پس چه سلامی و چه علیکی؟ و تا دیر نشده بسم الله!

ریاست قوه قضاییه!

این نامه را و در حقیقت این ناله را در حالی دارم مکتوب و فریاد می کنم که در “مسجدالحرامم” و دقیقا نشسته ام مقابل “رکن یمانی”. زادگاه امام عدالت پیشگان که شهید شدت عدل خویش شد. الحمدالله در چنین مکان مقدسی، یارای دروغم نیست و سخن جز به صداقت اما با صراحت نمی توانم بُرد که هر گاه چشم از این صفحه برمی دارم کعبه را خانه خدا را می نگرم و بیش از پیش وجود خدای داور را احساس می کنم. در چنین جایی بر خلاف وجدان، اگر هم بخواهم، توان حرف زدنم نیست. پس با دقت نامه ام را بخوانید و با همت مضاعف ناله ام را گوش کنید.

چند روز پیش و در همین حج و با سوء استفاده از اینترنت پرسرعت آل سعود و به مناسبت رد کردن شمارگان وبلاگم؛ “قطعه مقدس 26″ از عدد یک میلیون بازدید، در قامت یک خبرنگار از دوستانم سئوالاتی مطرح کردم که یکی اش این بود؛ “از 20 نمره، چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید؟”. متاسفانه و در کمال بدبختی، میانگین نمره ایشان به دستگاهی که ریاستش بر عهده حضرتعالی است، از عدد درخشان 5 هم کمتر شد اما نه! اشتباه نکنید؛ نزدیک به 60 عزیزی که در این گفت و گوی اینترنتی شرکت کردند، اعضای سایت بالاترین و جرس نیستند. این دوستان را اگر می خواهید بشناسید در یک جمله خلاصه کنم که؛ “ستاره های حضرت ماه اند” و در فتنه ای که گذشت در فضای سایبر، وبلاگ خود را سنگری برای پاسداری از “خامنه ای. دات. آی. آر” در خط مقدم گوگل کردند و با کمترین امکانات و بی هیچ حمایتی از جانب دولت و حتی حکومت، بدترین فحاشی ها و نارواترین اهانت ها به خودشان و پدر و مادرشان را در کامنت های دشمنان متحمل شدند و دل شکسته شاید، خسته هرگز، و فی المثل با دلی خون از عملکرد دستگاه قضایی، هنوز هم در هر فضایی پای کار انقلاب اسلامی اند. هم ایشان شما را همانطور که “آقا” گفته اند “دانشمندی جوان” می دانند اما شما یک شخصیت حقوقی دارید و یک شخصیت حقیقی. ما حتی اگر شما را عمار سیدعلی بدانیم لیکن به عملکرد شما به عنوان رئیس دستگاه قضایی نمره بدی می دهیم. کاش در اجتماع 110 هزار نفری بسیجیان برگه ای توزیع می شد که شمایان چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید. شک ندارم بیش از همان نمره ای که اهالی پای کار قطعه 26 به دستگاه قضایی دادند، نمی دادند. حقیقت این است که ملت 9 دی و ملت 22 بهمن از دستگاه قضایی ناراحت و عصبانی است. چرا؟ عرض می کنم خدمت تان در نکاتی. خوب دقت کنید.

1- چرا “آقا” همچنان باید از فتنه بگوید و نیز از فتنه گران، اما شما نه؟ آیا شان چه کسی در نظام مقدس جمهوری اسلامی از رهبر بالاتر است. این آبروی ما که به برکت جوشش و حرکت دائمی خون شهدای این نظام است، کی و کجا باید خرج شود و ریخته شود؟ نه خون می دهیم، نه خون دل می خوریم، نه پول و نه آبرو و نه هیچ چیز دیگر. و اینگونه چرا و به کدام دلیل، رهبر انقلاب نباید “این عمار” بگوید؟ راستی که “این عمار” رهبر برای چه بود؟ چه کسانی کدام سنگرها را خالی کردند و تنگه احد را به تونل عافیت و وادی مصلحت فروختند، که چنین شد؟ “این عمار” رهبر یعنی که کوچکی مثل من و بزرگی مثل شما آنطور که باید به وظایف خود عمل نکردیم؛ وای بر من و وای بر شما. که هنوز هم و با گذشت این همه روز و این همه ماه، “حضرت ماه” بیش از من و شما مشغول “آه” کشیدن است؛ نمی شنوید؟ آیا شان شما از رهبر بالاتر است که سران فتنه را “میکروب سیاسی” می خوانند و شما همچنان مشغول نگه داشتن احترام سران فتنه اید؟ “آقا” جز به حکمت سخن نمی رانند. میکروب را از بدن باید درآورد. یعنی باید کُشت. چرا شما هنوز سران فتنه را اعدام نکرده اید؟ به کدام دلیل فقهی؟ چرا؟ موسوی برای بالا رفتن از چوبه دار دیگر کدام بیانیه را باید بنویسد و چه توهینی باید به رهبر بکند؟ وای بر من بچه بسیجی و وای بر شمای رئیس قوه قضا که موسوی نظام ما را که برآمده از خون شهدایی است که پدر من کوچک ترین شان بود، متهم به فرعونی گری می کند و ساکتیم. خدایا بر ما ببخش. شما بفرمایید جناب موسوی در آخرین بیانیه خود، چه چیز دیگری باید می نوشت که کک دستگاه قضایی ما بگزد؟ اینکه با رذالت تمام ادعا کنی؛ مولایی که خود را غلام قنبر علی هم نمی داند، “انا ربکم الاعلی” می گوید، آیا مستحق اندک تذکری از قوه قضاییه نیست؟ هزینه توهین به رهبر در این مملکت، از نظر جنابعالی به عنوان سکاندار دستگاه قضا چیست؟

2- نمی خواهم بر شما جسارت کنم؛ فقط اُف بر من که ادعا می کنم بسیجی ام. تف بر من. موسوی رذل و خبیث که زنش لایق همان جایزه “سکس و فلسفه” مخملباف است، به نظام برخواسته از خون پدرم تهمت فرعونیت می زند، به رهبرم می گوید که ادعای خدایی دارد و من؟ انگار نه انگار. تف بر من. تف بر غیرت نداشته ام که بصیرت نامش نهاده ام. لعنت بر من اگر یک بار دیگر خود را فرزند حاج احمد متوسلیان بدانم که قسم می خورم همین رکن یمانی را همین شکاف کعبه را که اگر بود، سر از بدن موسوی و زنش جدا کرده بود و آن کاری که قوه قضاییه شما، شهامت انجامش را ندارد، انجام می داد. تف بر من. و اف بر شما که یک بار در رژیم شاه، در روزنامه اطلاعات، به امام، اهانت شد؛ آن زمان بیشتر سر و صدا شد که الان. چرا؟ چون یک مشت خواص بی بصیرت، فقط چفیه را در سفر با رهبر و نه در خطر با ولایت به دوش می اندازند. و از جمله این خواص بی بصیرت، یکی هم متاسفانه برادر خود شماست که در روزگار فتنه، پرسه در مه زد و همین که فتنه خوابید با ماه همسفر شد! چیست این که برادرتان می کند آقای آملی لاریجانی؟ چفیه را ایشان چند ماه دیر انداخت روی دوش. وقت فتنه، ریاست محترم مجلس شورای اسلامی کجا بودند؟ می دانید راز سکوت شان را؟ نکته بعدی را بخوانید.

3- آقای آملی! می دانید شما کی و در چه صورتی جرئت می کنید که سران فتنه را دار بزنید؟ فقط در یک زمان. و آن زمان، زمانی است که شما جرئت کنید و اول، یک سیلی محکم بر گوش خواص بی بصیرت بخوابانید؛ جدای از بستگی قومی و خویشی و حزبی و سیاسی شان به خود. من یک سئوال دارم از شما. به چه حقی، اخوی تان به دیدار بسیجیان می رود و سخنرانی می کند؟ و به چه حقی چفیه بر دوش می اندازند؟ با چه رویی؟ ما که بر خلاف بعضی ها در فضا سیر نمی کنیم؛ “آقا” به چه کسانی گفتند “خواص بی بصیرت”؟ قالیباف که خودش مشهدی است و همشهری رهبر! محسن رضایی که زمان جنگ فرمانده بوده! علی لاریجانی که با “آقا” هزار تا عکس دارد که یکی اش را آقای هاشمی با امام نداشت! ناطق نوری چون روزی مالک اشتر علی بودند، احترام شان بر عمارعلی هم واجب! آن یکی که آن جور، این یکی هم که همچین. نکند رهبر منظورشان از خواص بی بصیرت، ما افسران جنگ نرم بودیم؟ یا نکند “آقا” مرادشان از خواص بی بصیرت، دانشمند فارین پالیسی، جناب کروبی بود؟ آیا ما با خودمان تعارف داریم؟ قوه قضاییه باید عده ای را مامور کند تا لااقل اجازه ندهند خواص بی بصیرت با رهبری عکس بگیرند و همسفری کنند. این که دیگر کف خواسته ما از شماست. و اما اینکه چرا برادر شما پرسه در مه زد ایام فتنه را؟ اول اینکه این پرسه در مه زدن را امیدوارم قبول داشته باشید و الا اصلا لزومی ندارد این نوشته را تا انتها بخوانید. چون در آن صورت، من و شما اصلا حرف همدیگر را نمی فهمیم. دیگر اینکه باید بپذیرید که از جمله خواصی که در فتنه 88 بی بصیرتی کرد، اخوی شما بود. و رهبر، بی شک یکی از خواصی را که لااقل در ایام فتنه، بی بصیرت شان نام نهاد، هم ایشان بود. حال می دانید چرا علی لاریجانی در مه پرسه زد؟ این را در یک خط و نکته بعدی و بی هیچ اشاره اضافی می گویم.

4- خواص بی بصیرت، جملگی از این ترسیدند که نظام اگر سقوط کرد، چه؟! بگذار جایی در رژیم بعدی در جمهوری اسلامی قلابی، و نه انقلابی داشته باشیم. ولله به همین خانه خدا قسم به همین رکن یمانی قسم، جز این نبود و همه چیز هم مختصر و مفیدش خلاصه در همین جمله می شود. به خون مطهر پدرم جز این نبود. خودتان هم می دانید که جز این نبود. و صد البته مطمئن تان کنم که این نوشته را این نامه من به شما را و این ناله من از دست شما را رهبر هم خواهند خواند. شک نکنید.

5- این را هم جناب رئیس! مختصر و مفید بگویم؛ اگر شما با سران فتنه و با خواص بی بصیرت که به نظر ما از سران فتنه، منفورترند، تعارف دارید، ما در راه رهبرمان با احدی، حتی با خود حضرتعالی تعارف نداریم. قوه قضاییه بگوید سران فتنه را کی اعدام می کند؟ و اعلام کند که اگر در این کار گستاخی لازم را ندارد، ما حاضریم تک تک سران فتنه را رهسپار جهنم کنیم. آخر کاسه صبر ما لبریز شده است. اگر ما می خواستیم مثل خواص بی بصیرت مثل برادر شما از انقلاب اسلامی دفاع کنیم، به قرآن قسم تا به حال جمهوری اسلامی ده بار کفن پوسانده بود. ما اما مثل پدران مان از رهبر دفاع می کنیم. به همان شور و شری. اگر شما تاب بیانیه های دیگر موسوی را دارید، ما نداریم. ما بی تاب شده ایم دیگر از دست صبر شما.

6- دستگاه قضایی لطف کند و کارنامه خود در قبال فتنه گران را اعلام کند. چند آشوبگر عاشورا توسط شما اعدام شد؟ الان رسیدیم به سالگردش. از این پس هر توهینی که موسوی به نظام مقدس جمهوری اسلامی بکند، ما از چشم صبر شما می بینیم. و چرا نبینیم؟ و اصلا چرا موسوی در بیانیه خود رسما و علنا چند قدم دیگر در فحاشی های خود به جلو برندارد؟ قوه قضاییه که با او با موسوی خوئینی ها با خاتمی با کروبی با عفت مرعشی با محسن هاشمی با فائزه هاشمی و با جمیع آنان کاری ندارد؛ من مانده ام از حجب و حیای سران فتنه! با این دستگاه قضایی، من مانده ام که چرا موسوی رسما به خون شهدا فحش نمی دهد؟ من مانده ام که چرا آشوبگران، دوباره تحرکی از خود نشان نمی دهند؟ با این دستگاه قضایی، چه بزدل اند سران فتنه! و چه بی جگرند آشوبگران عاشورا.

7- لطف کنید و با ما چون شیوخ اهل نصیحت سخن نگویید. ما خود پیر شده ایم از بس در جوانی، پیرهن پاره کرده ایم. ما خود ذغال فروشیم؛ خواهش می کنیم به ما نفرمایید که؛ “آقا” گفته اند سران فتنه را کاری نداشته باشید، تا مردم، خود متوجه قضایا شوند. ما بسیجیان تخسی هستیم؛ لطفا اندرونی و بیرونی نکنید اخبار را. هیچ کس چون ستاره مَحرم راز ماه و اخبار ماه نیست. ما همه چیز را می دانیم. ما اینقدر می دانیم که در روز 9 دی کیفر خواست سران فتنه را ملت نوشت و شما تاخیر کردید در اجرای عدالت. ما ملت پی به فرعونیت سران فتنه، پی به گوساله پرستی شان برده ایم. ما ملت ملتفت شده ایم که سران فتنه گوسفندی به نام سارکوزی را می پرستند. شما لطف کنید و سران فتنه را اعدام کنید. نترسید؛ آب از آب تکان نمی خورد.

8- اینگونه مواقع مدعی باید دلیل اقامه کند. بله! می دانم؛ من اما مدعی نیستم. مدعی شما هستید. شما در مقام عمل و با صبر نابه جای خود ادعا کرده اید که حکم سران فتنه، تا به امروز، اعدام نبوده. غیر از این است؟ بفرمایید با کدام دلیل فقهی و قضایی و محکمه پسند تا کنون موسوی خوئینی ها اعدام نشده است؟ عذر می خواهم از شما. و معذرت می خواهم از همه خوانندگان این نامه… در کدام جماعت و در کدام مجمع مثلا روحانیون و بعضا با حضور  خاتمی و به سرکردگی همین جناب خوئینی ها، گفته شد که؛ “ما این بار باید خامنه ای را از تخت پایین بکشیم؟”. خاتمی پشیمان شده یا موسوی و یا موسوی خوئینی ها و یا کروبی و یا عفت مرعشی؟ کدام شان پشیمان شده اند؟ اینها که همچنان همان راه فتنه را می روند. اما اگر شما بگویید خاتمی پشیمان شده، من به شما عرض می کنم؛ چون در مثل مناقشه نیست، شک نکنید که توبه گرگ، مرگ است. این اداها از نفاق این ملعون است و نه از پشیمانی او. منافق ترین سران فتنه همین خاتمی است. گول این ملعون را نخورید. و آیا جز این است که از اولین آمرین فتنه خانم عفت مرعشی بود؟ “بریزید در خیابان ها”، یعنی جناب آقای آملی! بریزید در خیابان ها و علی را از تخت پایین بکشید. چرا این زنی که آمر فتنه بوده، یعنی آمر محاربین بوده و یعنی آمر به قتل غلام کبیری ها و سایر شهدای بسیج بوده، و به کدام دلیل فقهی در دستگاهی که شما سکان دارش هستید، اعدام نشده؟ شما اعدام نمی کنید؛ توقع دارید این زن برندارد بگوید؛ از مهدی هاشمی به گرمی استقبال خواهد شد؟ با چه کسی تعارف دارید شما؟ با استوانه ها و مکعب مستطیل ها؟ اما ما با خون پدران مان تعارف نداریم. ما الکی این همه سال یتیمی نکشیده ایم. آقای آملی! موسوی در بیانیه آخرش به پدر من اهانت کرد، چون “بابای ماست خامنه ای”. من آن کس را که اهانت به بابااکبر کند در کامنت های وبلاگم، شاید بگذرم، اما از موسوی هرگز. دستگاه قضایی بفرماید کی و کجا موسوی را اعدام می کند، که من کارمند جمهوری اسلامی نیستم که نظم این نظام مقدس ببندد دست و پایم را. من فرزند انقلاب اسلامی ام و کاری به اصول قانون اساسی ندارم. اصول قانون اساسی برای من، خطوط وصیت نامه پدرم است. قوه قضاییه برای خودش بهتر است که سران فتنه را اعدام کند. صبر ما دیگر سر رسیده است.

9- جناب آقای آملی! اگر تا پیش از این اعدام سران فتنه، خواسته از روی حقیقت ما از شما بود، از این لحظه به بعد، مصلحت نظام ایجاب می کند که بر اساس عدل و اصول فقهی و محکمه پسند (که ما نمی دانیم؛ شما که می دانید) سران فتنه را اعدام کنید. نیز باید خواص بی بصیرت را به هر گونه که صلاح می دانید، متنبه کنید که چفیه را لباس شهدا را لطف کنند و ندزدند. چفیه را برادر شما متاسفانه اشتباه گرفته با شال گردن. و با پوتین هم آقای قالیباف عکس بیاندازد، ما را فقط یاد “پوتین” می اندازد که جام جهانی بعدی قرار است در این کشور یعنی “روسیه” برگزار شود. حالا جناب آملی! هی این سبزها بردارند و بگویند “مرگ بر روسیه!”

10- و آخر نکته؛ با خبر شدیم دستگاه قضایی بالاخره جواب استخاره اش را گرفت و شهلا جاهد را اعدام کرد. راستی یک سئوال که بیانگر عمق فشلی دستگاه قضاست و این البته فقط تقصیرش گردن شما نیست؛ اگر قرار بر اعدام این زن بر طبق نص صریح قصاص بود، چرا تا این همه کش دار شد؟ فقط قوه قضاییه می خواست همه دنیا را و همه جهانیان را از این موضوع باخبر کند؟ و سوژه دهد دست این و آن؟ آیا این اعدام می بایست به یک پروژه و یک پروسه برای دستگاه قضایی تبدیل می شد؟ و باز یک سئوال دیگر. آمدیم و آن دنیا همین شهلا جاهد جلوی شما را گرفت، که چرا من را عاقبت اعدام کردید اما سران فتنه را نه؟ جواب شما چیست؟ اگر این بنده مرحومه، آن دنیا یقه دستگاه قضایی را بگیرد که؛ چرا من اعدام شدم و فائزه و مهدی و عفت مرعشی اعدام نشدند؟ جواب شما چیست به عنوان سکان دار دستگاه قضایی؟ و مگر مادر شهید حسین غلام کبیری، بخشیده خانم عفت مرعشی را؟ و مگر ملت 9 دی، این اولیای دم و این اولیای خونِ دل مادران و پدران چند شهید داده، بخشیده اند سران فتنه را؟ و مگر خامنه ای بخشیده سران فتنه را؟ شما متحیرم که از کدام کیسه دارید می بخشید؟ خامنه ای آنقدر مهربان و رئوف است که از حق خود بگذرد، اما از حق خون پدران ما و از حق خونِ دل ما، نخواهد گذشت مولای ما. لبیک به خامنه ای است اعدام سران فتنه. کوچکترین لبیک به خامنه ای است. لبیک بزرگتر به “حضرت ماه” کار ما ستاره هاست. آمریکا و اسرائیل جرئت دارند حمله کنند. مثل سگ از ما می ترسند. آمریکا و اسرائیل با 200 کلاهک هسته ای با 2500 ماهواره جاسوسی، مثل سگ از ما می ترسند، شما ببین سران فتنه مثل چی از قوه قضاییه حساب می برند!

***

این نکته را اما مجزا می نگارم با تفکیک 3 ستاره که در بالا آمد. می دانید چرا “آقا” شما را به جای جناب هاشمی شاهرودی بر این صندلی خطیر گماردند؟ چون شما علاوه بر عنصر فقاهت و دانشمندی، “جوان” هم هستید. یعنی به تناسب مسندی که بر آن تکیه زده اید، جوان هستید. جوان، نه به معنای خامی و ناپختگی، که به معنای انگیزه و شور بیشتر. مهمترین حکمتی که از انتصاب شما به این سمت، من برداشت کردم این بود؛ جوانان معمولا اگر هم بخواهند قربانی کنند، مصلحت را قربانی حقیقت می کنند. یعنی تشخیص مصلحت سنجان را قربانی عدالت می کنند. هیچ اندیشه کرده اید که چرا همواره “آقا” روی جوان بودن شما تاکید می کنند؟ و شما را فقیه جوان و یا اندیشمند جوان می خوانند؟ پیران را مصلحت سنجی رواست و جوانان را به عدالت طلبی شان می سنجند. در این مهم بسی اندیشه کنید جناب آقای آملی. آخر سخن و شاید به قصد مزاح. آن دیگر برادر شما “جواد” در فتنه نمره خوبی گرفت اما چفیه اش را این دیگر برادرتان می اندازد. ما و اخوان لاریجانی را داستان دور و دراز و پر رمز و رازی است. خداوند پدر فرزانه و حکیم تان را که حقا دانشمندی بی همتا و نمونه ای نادر از علمای اهل فضل بود، با “حضرت باقرالعلوم” محشور و مشهور کند. آمین. و از تحمل و سعه صدرتان ممنون. و اینک “والسلام” که در خود “سلام” هم نهفته دارد! علیک اش را می خواهید بگویید؛ سران فتنه را اعدام کنید.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٩
تگ ها : سیاست ، عدالت ، فتنه ، رهبر


ولایتمداری، زوری، نمیشه!

سلام.

ولایتمداری امری است معرفتی. به زور نمی شود کسی را ولایتمدار کرد. شناخت و معرفت افراد از اصل ولایت فقیه، عامل تعیین کننده ولایتمداری آنها است.

آقای هاشمی رفسنجانی و خانواده ایشان طی سالیان اخیر فعالیت های مشکوک و مخربی را در سطح جامعه انجام دادند. اوج این فعالیت ها و تخریب ها را در انتخابات سال 88 شاهد بودیم. آنجا که آقای هاشمی رفسنجانی و خانواده ایشان آشکارا و پنهان رهبری و کنترل فتنه را برعهده داشتند و با سوء استفاده از اندیشه های سیاسی مخالفان آقای احمدی نژاد، آنها را در مسیر منافع و اهداف خانوادگی و گروهی خود هدایت کردند.

آقای هاشمی رفسنجانی در دفاع از خود در برابر منتقدان به دوستی خود با مقام معظم رهبری اشاره می کند. اما انتظار مردم از ایشان در قبال مقام معظم رهبری و جایگاه ولایت فقیه دوستی نیست؛ بلکه مردم از همه مسئولین انتظار تبعیت از مقام ولایت را دارند نه صرفا دوستی.

خبری را در مطبوعات خواندم در خصوص دیدار آقای بادامچیان با آقای هاشمی رفسنجانی. "اسد الله بادامچیان، عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی هدف خود را از این دیدار با هاشمی رفسنجانی انجام وظیفه عنوان کرد و گفت: وظیفه این است که ما در جامعه مسئله جذب حداکثری و دفع حداقلی، وحدت ملی و سخنان رهبر انقلاب را پیگیری کنیم."

جناب آقای بادامچیان! 

لازم است ابتدا عوامل و علل جدایی آقای هاشمی رفسنجانی از بدنه نظام و انقلاب را بررسی نمایید تا بهتر بتوانید در امر جذب عمل نمایید.

یکی از این عوامل که بار ها در سخنان و خطبه های مختلف آقای رفسنجانی عنوان شده؛ مبحث طلبکاری ایشان از مردم و انقلاب است. ایشان خود را طلبکار انقلاب می دانند نه خادم مردم و انقلاب.

موضوع دیگر بحث اطاعت ایشان از ولی فقیه است. به خوبی به خاطر دارم که بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 84، علیرغم توصیه های اکید مقام معظم رهبری در خصوص پرهیز از سیاه نمایی و مایوس کردم مردم، ایشان بار ها با سوء استفاده از تریبون های مختلف ضمن سیاه نمایی های وسیع، با "پیشگویی" احتمال "تقلب" در انتخابات آتی، عملا تخم فتنه را در جامعه منتشر نمودند.

عامل اساسی دیگر خانواده و متعلقات ایشان است. عکس العمل بسیار زشت و خارج از عرف سیاسی و اداری ایشان در انتشار نامه تهدید کننده و بدون سلام ایشان به مقام معظم رهبری در دفاع از فرزندان خود را در این خصوص شاهد بودیم.

جناب آقای بادامچیان!

ضمن احترام به عمل و نیت شما در تحقق جذب حداکثری و دفع حداقلی، باید متذکر شوم که آیا همین آقای هاشمی رفسنجانی و فرزندان و بستگان ایشان عامل اصلی فتنه و تفرقه نبودند؟!

آیا شما قصد دارید به زور ایشان را به خط ولایت باز گردانید؟!

به فرض (محال) که ایشان هم تغییر رویه دادند و توبه نمودند؛ آیا شما می توانید افکار عمومی را هم در خصوص ایشان به زور تغییر دهید؟

آیا روح و قلب جریحه دار شده مردم، از اعمال آقای هاشمی رفسنجانی و خاندان ایشان را هم می توانید به زور ترمیم نمایید؟!

آقای بادامچیان عزیز!

شما آدرس را درست رفته اید. عامل اصلی اغتشاشات و فتنه سال 88 ، آقای هاشمی رفسنجانی و خاندان ایشان بودند ولی بعید می دانم با این قبیل اقدامات نظر ایشان و مردم نغییر نماید.

به امید اجرای واقعی عدالت در جامعه.

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ آبان ۱۳۸٩


پشت پرده مواضع مخالفان مشایی چیست؟!

سلام.

با گذشت بیش از یک ماه از اجلاس ایرانیان خارج از کشور و سخنان آقای مشایی در خصوص "مکتب ایرانی" و توضیحات تکمیلی وی و بیان "مکتب ایرانی همان مکتب حسینی است" و نهایتا اینکه رهبر معظم انقلاب هم در دیدار با دانشجویان در این خصوص فرمودند "باید توجه کنیم که مسائل را اصلى - فرعى کنیم. مسائل درجه‌ى دوم جاى مسائل اصلى را در انگیزه‌هاى ما، در همت ما، در صرف انرژى‌اى که میشود، نگیرد. من عرضم فقط این است"؛ اما هنوز بازار نقدِ انعکاس غلط، و تحریف شده سخنان مشایی، در محافل مختلف هستیم.

به خوبی به خاطر دارم در قائله به پا شده به مناسبت انتخاب آقای مشایی به عنوان معاون اول رئیس جمهور هم، نظر رهبری بر اصلی و فرعی کردن موضوعات و منحرف نشدن از مسائل اصلی مملکت بود.

اما متاسفانه عده ای با ایرادات و پافشاری های کودکانه و جاهلانه خود و برخی هم با شیطنت و موذی گری، کار را به آنجا رساندند که رهبر انقلاب برای حفظ مصالح نظام و وحدت، همان کاری را کردند که امام خمینی در زمان تحمیل موسوی به عنوان نخست وزیر، انجام دادند. ایشان با استفاده از اختیار حکم حکومتی از آقای احمدی نژاد خواستند که در انتصاب مشایی به عنوان معاون اول تجدید نظر کند. همانطور که امام خمینی (ره) از آقای خامنه ای خواستند که موسوی را به عنوان نخست وزیر بپذیرد.

متاسفانه عده ای با تحریف و تفسیر به رای سخنان آقای مشایی، خصوصا در این مورد اخیر، یعنی "مکتب ایرانی"، و انتشار آن در رسانه ها، بذر اختلاف و تفرقه را در کل کشور به زمین نشاندند و هر روز به بهانه ای آن را آبیاری می کنند.

جای تاسف عمیق دارد که این اقدام فتنه انگیزان جدید، دامن برخی مراجع و علما را هم گرفته و این بزرگواران بی خبر از اصل سخنرانی آقای مشایی در خصوص مکتب ایرانی را بعضا وادار به ایراد سخنان و مواضع آلوده به تهمت، دروغ و افترا می نماید.

شاید آقای مشایی ایرادات و اشکالاتی داشته باشد. البته، همه ما این گونه هستیم. اما اینکه چرا عده ای روی وی تمرکز کرده اند جای سوال دارد !

چرا عده ای در برهه های زمانی خاص با بزرگ کردن ایرادات و اتهامات خود نسبت به مشایی قصد تغییر ذائقه رسانه ای کشور را دارند؟

چرا عده ای که متاسفانه مدعی اصولگرایی هم هستند بر خلاف نظر رهبری به جای کمک به دولت برای پیشبرد طرح ها و برنامه های توسعه ایی نظام، مدام با تمسک به بهانه های مختلف چوب لای چرخ دولت می گذارند؟

چرا عده ای خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا جاهلانه با دستآویز قرار دادن بهانه های واهی، با ایجاد مشغولیت های کاذب قصد کند کردن حرکت توسعه ای دولت و نظام را دارند؟

چرا بذر نفاق می پاشند؟

چرا آب به آسیاب دشمنان می ریزند؟

چرا .... ؟

آیا عده ای به سهم خواهی و مطالبه حمایت های پیشین خود، بر خواسته اند؟!

نمیدانم!

نمیدانم پشت پرده این همه سیاه نمایی, ریا و فریبکاری چیست!؟

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٩


فتنه ایی جدید در شیراز !

در آخرین ساعات روز سه شنبه ١٣ مهر ماه ٨٩ اس ام اس ی از شماره ٠٩٣٩آخرش هم ٢۵٨٣ آمد؛ با این متن:

"سردار مؤیدی (فرمانده انتظامی فارس): در مساله عدم تخلیه مسجد قبا از مریدان دستغیب در روز قدس، فرمانداری شیرازی مقصر است. (ن.پ ، با ص ر)"

متاسفانه جریانی مرموز قصد تخریب وجهه فرماندار و استاندار عدالتخواه و ولایتمدار شیراز و فارس را دارند.

لازم دیدم مطلب منتشر نشده ام را با عنوان "ناگفته ها و حواشی ماجرای مسجد قبا" که در مورخه ١٧ شهریور ماه ٨٩ و پس از فجایع و جنایات روز قدس در مسجد قبا به نوشته تحریر در آورده بودم را منتشر نمایم. تا امروز صرفا بخاطر جلوگیری از بهره برداری و سوء استفاده فتنه گران سبز از انتشار آن خودداری کرده بودم. امید است که گامی در جهت نیل به عدالت و ضربه ای بر پیکر مافیای استان فارس باشد.

این راه را جز جهاد فی سبیل الله نمی بینم.

و اما متن مطلب منتشر نشده اینجانب:

سلام.

روز قدس سال ٨٩ جنایاتی در مسجد قبا رخ داد که بخشی از آن را در مطلب "جنایت در مسجد قبا !" بیان کردم.

اما این ماجرا ابعاد ناگفته دیگری هم دارد که بیان خواهم کرد.

ابتدا لازم است مقدمه ای از پیش زمینه برخی اتفاقات را بیان کنم.

در هفته های اخیر موضع گیری برخی مسئولین استان علیه فرماندار جدید شیراز آقای حسین قاسمی و استاندار فارس آقای روح‌الله احمدزاده کرمانی شدت گرفته است.

در این میان مواضع حجت الاسلام ابوالقاسم علیزاده نماینده ولی فقیه در سپاه فجر استان فارس در هفته آخر مرداد ماه 89 علیه فرماندار و استاندار شاخصترین موضع گیری در این خصوص است.

این مواضع تند و انتقادی در حالی بیان می شود که رهبر معظم انقلاب بار ها بر حفظ اتحاد و یکپارچگی میان خودی ها تاکید داشتند.

بیشترین ایرادی که به استاندار و فرماندار وارد می کنند در عزل و نصب ها می باشد.

عزل افرادی که سالها بر مسند قدرت بوده و نتیجه تلاش هایشان این شده است که امروز در شیراز شاهد آن هستیم؛ و نصب مدیران جدید، جوان، پر انرژی، بعضا ناشناس و از همه مهمتر خارج از دایره بسته مدیریتی افراد سابق.

مقدمه بعدی اینکه درست شب قبل از ماجرای مسجد قبا، جناب آقای حجت الاسلام ابوالقاسم علیزاده، سخنرانی تندی علیه مواضع آقای دستغیب داشتند که فایل صوتی آن در این آدرس قابل دسترسی می باشد.

و اما ماجرا ... (البته از آن همان لحظات و همان زاوایایی که من شخصا دیدم و شنیدم.)

زمانی که وارد مسجد شدم یکی از روحانیون کفن پوش در ایوان مسجد ایستاده و رو به مردم با یک بلندگوی دستی در حال صحبت و سخنرانی بود. جمعیت زیادی هم در حیاط مسجد در آرامش به صحبت های ایشان گوش می دادند.

پشت سر ایشان متوجه جنب و جوشی شدم.

وارد ایوان مسجد شدم.

3 تا 4 نفر سعی می کردند که قفل کتابی نصب شده روی درب ورودی بنای مسجد را شکسته و درب را باز کنند.

جلو رفتم و پرسیدم چه کار می کنید؟

گفتند شما کاری نداشته باش.

تلاش این افراد برای گشودن درب کنجکاوی تعداد دیگری را برانگیخت و جمعی در حدود 10 نفر اطراف درب ورودی تجمع کردند.

در این میان سخنران چندین بار از افرادی که در ایوان تجمع کرده بودند درخواست نمود که ضمن حفظ آرامش به میان جمعیت رفته و ایوان را خالی کنند.

3 تا 4 نفری که قصد باز کردن درب مسجد را داشتند با بی اعتنایی به درخواست های روحانی، مصمم به کار خود مشغول بودند.

لذا تعدادی از حضار مثل بنده معترض این اقدام آنها شدند. این امر باعث شد که مشاجره لفظی میان آنها با سایرین در بگیرد.

به آنها گفتیم شما چرا این کار را می کنید؟

چرا آب به آسیاب دشمن می ریزید؟

چه کسی به شما گفته که این کار را بکنید؟

مقلد چه کسی هستید؟

......

آنها که حالا تعدادشان کم کم بیشتر می شد با قاطعیت و اعتماد به نفس بالا و عموما با تشر و تحکم و تهدید به ما گفتند شما دخالت نکنید. از اینجا بروید. اون مرجعی که به ما گفته این کار را انجام بدهیم به اندازه کافی بزرگ و معتبر هست. دخالت نکنید. مزاحم نشوید . هوا گرم است و می خواهیم برویم تو مسجد بنشینیم و ....

کم کم یک حقله حفاظتی دور 2،3 نفری که در تلاش برای شکستن قفل درب بودند شکل گرفت و از منع و دخالت دیگران جلو گیری می کردند.

من کسی را نمی شناختم. کسی هم مرا نمی شناخت. قصد درگیری هم نداشتم؛ پس، عقب رفتم.

در این بین در میان سخنرانی آن فرد روحانی، چندین بار به وی متذکر شدم که عده ای ساز ناکوک می زنند و در تلاش برای باز کردن درب هستند. حتی چند بار از ایشان خواستم که خود راسا نسبت به نهی این افراد اقدام کند ایشان هم چندباری با گرفتن سر بلندگو به سمت آن چند نفر از آنها خواستند که دست از این اقدام خود بردارند. اما کو گوش شنوا ! گویی آن افراد، اصلا نه صدایی می شنیدند و نه کسی را میدیدند. کما کان مشغول کار خود بودند.

ناگهان در عین ناباوری فردی(نسبتا نوجوان) را دیدم که یک دستگاه "سنگ فرز" در دست داشت. او از کنار دیوار حیاط و از انتهای جمعیت خود را به سمت درب مسجد رسانید. با عجله به سمت روحانی رفتم و گفتم حاج آقا سنگ فرز آورده اند یه کاری بکنید. ایشان هم باز با بلنگو تذکر دادن.

در طول تمام این مدت درگیری های لفظی و بعضا بدنی میان این افراد با سایرین ادامه داشت.

سنگ فرز را به برق زدند. اما خوشبختانه آن پریز، برق نداشت. بعد از کمی جستجوی اطراف، دستگاه سنگ فرز را از مسجد خارج کردند.

قصد داشتند با زدن ضربات میله به قفل، درب را باز کنند. در همین زمان از پشت شیشه سایه دستی را در داخل مسجد دیدیم که قفلی را از داخل به درب زد.

مجددا به سمت درب رفتم و گفتم "دارید زور بی خود میزنید. از داخل هم درب را قفل زده اند. فرضا این قفل را باز کنید، تکلیف قفل داخلی چیست؟ دست از این کار بردارید. دارن فیلم میگیرند. همین الان همه ما روی آنتن شبکه های خارجی و بی بی سی هستیم."

اما فایده ای نداشت و نزدیک بود کتک هم بخورم. باز به سمت روحانی رفتم و گفتم حاج آقا اگر به حرفی که میزند اعتقاد دارید خودتان بیاید و جلو این ها را بگیرید. ایشان با چرخاندن بلدگو به سمت درب و کمی جلوتر آمدن قصد داشتند مطلبی بگویند که یکی از نزدیک درب گفت "داره باز میشه".

آن روحانی هم رو به مردم کرد و گفت درب مسجد که باز شد، کفش هایتان را در آورده و با حفظ آرامش و بدون هرگونه تخریب و تحریکی وارد مسجد شوید ...

دوباره ایشان به مداحی و سخنرانی پرداخت. قسمتی از جمعیت آرام آرام به سمت درب مسجد می آمدند که ایشان گفتند هنوز درب باز نشده. صبر کنید تا باز شود و بعد کفش هایتان را در بیاورید و .....

حدودا همین موقع بود که حجت الاسلام علیزاده و چند روحانی دیگر وارد حیاط مسجد شدند.

آقای علیزاده در تقبیه سخنان چند روز پیش علی محمد دستغیب سخنانی گفتند.

در این بین و همزمان با سخنرانی آقای علیزاده و سایر روحانیون، گروهی که در تلاش برای شکستن قفل درب بودند به سمت پنجره بزرگ وسط ایوان آمدند. آنها قصد داشتند با ازجا کندن نرده های حفاظ پنجره و متعاقبا باز کردن آن، راهی برای ورود به مسجد ایجاد کنند. لذا با کشیدن مکرر نرده ها به سمت خود و فشار آوردن به آن باعث ترک خوردن شیشه پنجره شدند. همین موضوع باعث شد تا افرادی که از قبل در مسجد استقرار داشتند با کنار زدن پرده متوجه حضور این افراد، پشت پنجره شوند.

نقطه آغاز درگیری اولیه همین جا بود.

افراد داخل مسجد با زدن ضربه شدید به شیشه ترک خورده پنجره آن را شکسته و قطعات ریز شیشه را به سمت مردم و سخنرانان روانه کردند. شیشه ها به سر و صورت مستمعین سخنرانی و افرادی که در ایوان حضور داشتند روانه شد.

این عمل چند بار اتفاق افتاد و محدود به شیشه پنجره وسط نشده و پنجره درب ورودی هم از الطاف مسجد نشینان در امان نماند.

همین امر باعث شد ایوان تقریبا تخلیه شده همه به سمت وسط حیاط و دور از شیشه ها بروند.

تعدادی از بچه ها برای مهار این اقدام مسجد نشینان و جلوگیری از اصابت قطعات شیشه به سر و صورت مردم، با پرده، موکت، تخته و ... پشت پنجره وسط و درب ورودی را پوشاندند.

همین موقع از داخل مسجد و از طریق حفره های ایجاد شده در شیشه ها گاز موجود در کپسول آتشنشانی را به سمت مردم متساعد کردند. این عمل چندین بار از داخل مسجد تکرار شد.(عکس ها و فیلم های مربوطه در گزارش اول ماجرای مسجد قبا موجود است). چند بار هم به وسیله دستگاه آبپاش(سم پاش) از حفره های پنجره ها، مایعی بد بو و زنگار مانندی را روی مردم پاشیدند.

بعد از این وقایع آقای علیزاده مسجد را ترک کرد.

روحانیون هم با جمع کردن مردم زیر سایه درخت وسط حیاط به مداحی و سخنرانی پرداختند.

تا این لحظه غیر از حملات از داخل مسجد نشینان، هیچ درگیری فیزیکی بین نیرو ها دو طرف رخ نداده بود.

از کنار آبسرد کن، از درب حیاط مسجد خارج شدم و به کوچه رفتم ظاهرا در کوچه کناری مسجد که در یک سمت آن مسجد قرار دارد و در سمت دیگر حوزه علمیه آقایان، میان افراد دو طرف درگیری لفظیی پیش آمده بود. جناب سرهنگی از نیروی انتظامی به جناب سروانی می گفت "شما اینجا مستقر شوید و اجازه ندهید نیرو های دو طرف با هم درگیر شوند". جناب سروان کاملا جدی و رسمی گفت: "جناب این ها همشون مثل هم هستند و اصلا نمیشه از یکدیگر تشخیصشان داد." این گفتگو تبسمی ملایم و محتاطانه ای رو لب حاضرین در محل نشاند.

نیرو های ضد شورش در کوچه مستقر شدند.

چند نفری با سرو صدا از داخل مسجد خارج شدند. ظاهرا درگیریی میان دونفر (مسن هم بودند) از هواداران دو طرف رخ داده بود. با خارج شدن از مسجد و وساطت مردم،درگیری فیصله یافت.

حضور هواداران آقای دستغیب در میان متحصنین برای فیلم برداری، عکسبرداری و ... بعضا باعث بروز برخی رفتار احساسی میشد.

دو نفر از انتهای کوچه کنار مسجد به سمت درب امارتی در کنار درب ورودی حیاط آمدند. یکی از آنها با کنار زدن مامورین و بالا رفتن از دیوار وارد حیاط آن ساختمان شد و درب را از داخل باز کرد.

بعد از لحظاتی دوباره درب آن بنا باز شد و دو نفر از آن خارج شدند. دست یکی از آنها شیئی شبیه به بطری، پیچیده شده در میان کیسه مشکی رنگ وجود داشت که سعی می کرد آن را مخفی کند. به سمت انتها کوچه رفتند. بعد از این قضیه چندباری رفت و آمد هواداران علی محمد دستغیب را به این مکان مشاهده کردم.

زمزمه هایی از داخل به گوش می رسید که در زیر زمین مسجد درگیری رخ داده. وارد مسجد شدم. آقای ولدان داشت صحبت(یا مداحی) می کرد و بقیه نشسته و گوش می دادند. به سمت درب زیر زمین رفتم. ۶ تا ٧ نفری جلو درب تجمع کرده بودند. گفتم چی شده گفتند چندتا از بچه ها تو زیر زمین گیر افتادن و دارن کتک می خورن. ظاهرا همان گروهی که قصد شکستن قفل درب را داشتند؛ حالا از راه زیر زمین وارد شده اند و به کمین خورده بودند.

از داخل زیر زمین صدای زد و خورد به گوش می رسید و بعضا شیشه های نورگیر زیرزمین با سنگ و ... شکسته می شد.

همین موقع فردی را دیدم که یک بسته "آجر تراش" نمای ساختمان را آورد و آن را باز کرد و کور کورانه تعدادی از آن را به سمت درب زیر زمین پرتاب کرد. به زحمت جلوی او را گرفتیم و گفتیم "چکار می کنی؟" گفت "نامردا دارن بچه ها را لت و پار می کنند". گفتیم "تو که چیزی نمی بینی. اینجوری ممکن است به بچه های خودمان لطمه وارد کنی". به سمت آقای ولدان که زیر درخت با بلندگوی دستی در حال صحبت بود رفتم. گفتم حاجی زیر زمین شلوغه به بچه ها بگین بیان عقب. ایشان هم با قطع صحبتها جهت بلند گو را به سمت زیر زمین گرفتند که به ناگاه یکی از طرف زیرزمین فریاد زد: "حاجی بچه ها را توی زیر زمین دارن می کشن!". با شنیدن این حرف آقای ولدان هم شور حسینی گرفت و جمعیت به سینه زنی پرداختند.

اعصاب ایستادن آنجا را نداشتم. رفتم عقب و کنار آبسرد کن ایستادم.

تا این لحظه جز همان چند نفر که شرح آنها رفت؛ کسی درگیر نشده بود و غیر از داخل زیر زمین بقیه جا ها حالت کاملا عادی داشت. حالت بسیاری از حضار مبهوت و حیرت زده بود.

لحظاتی بعد چند نفری کتک خورده را دیدم که به سمت آبخوری ها می آیند. به سرعت آب به سر و روی خود می زدند. فرد دیگری در پی آنها دوان دوان آمد و گفت "آب نزنید بدتر می شود."

به سمت درب زیر زمین رفتم. بوی تندی در فضا خارج از زیر زمین پیچیده بود. زمزمه "توی زیر زمین، گاز فلفل زدند" به گوش می رسید.

برگشتم سمت آبخوری ها و به نظاره دو، سه نفری که داشتند با گونی های پلاستیکی آبی رنگ روی حیاط سایه بان ایجاد می کردند ایستادم.

هر از گاهی از داخل زیر زمین و از سمت پنجره های نور گیر زیر ایوان مسجد سنگ و تکه آجر به بیرون و به سمت جمع عزاداران پرتاب می شد. درواقع شیشه های این قسمت بر اثر اثابت سنگ از داخل، شکست. به دلیل استقبال نکردن مردم از سنگپرانی های این قسمت و بی پاسخ ماندن آن، سنگ پرانی هم متوقف شد.

کمتر از ۵ دقیقه بعد، آنچه که هیچ کس، انتظارش را نداشت، رخ داد.

تعدادی حدود ١٠ نفر از بچه های مسجد (مانند زنبور های عصبانی) با سنگ، موزائیک و .... از پشت بام مسجد (در واقع بالکن حیاط مانند طبقه سوم مسجد) به سمت عزاداران و روزه داران نشسته روی زمین(روی فرش ها و موکت های به جا مانده از مراسم احیاء شب قبل) در وسط حیاط هجوم آوردند.

خودم موزائیک های درسته، که در کنار سنگ و آجر ، از بالا به سمت پایین پرتاب می شد را دید.

حمله از سمت بام بالای ایوان آغاز شد. برای اینکه از رگبار سنگ و آجر در امان بمانم به سمت درب ایوان در کنار آبسرد کن رفتم و خود را به دیوار چسباندم.

مردم هیجان زده و کاملا غافلگیر شده به سمت درب حیاط مسجد فرار می کردن تا از مسجد خارج شده و در  امان بمانند. تعدادی هم زخمی شده بودند و به تنهایی و یا به کمک دیگران در حال خروج از حیاط مسجد بودند.

چند پیرمرد وحشت زده را در کنار درب دیدم که تلاش می کردند به نحوی خود را از میان جمعیت ازدحام کرده در چهار چوب درب، به خارج از مسجد برسانند.

باران سنگ و چوب به شدت ادامه داشت.

نمی دانم این همه سنگ را از کجا آورده بودند ؟!

تعداد سنگپراکن ها بیشتر شده بود. تعدادی روی پشت بام بالای امارت اداری مسجد آمده بودند. حالا دیگر جای من امن نبود. با احتیاط تمام و چشم به آسمان دوخته و با حرکات زیگزاگ خود را از حیاط مسجد خارج کردم.

مامورین نیروی انتظامی را دیدم که در گوشه ای کز کرده بودند و برای در امان ماندن از باران سنگ، سپر های خود را به یکدیگر چسبانده بودند.

خود را به دیوار بیرونی مسجد چسباندم و دور اطراف را نگاه کردم. از طرف کوچه کنار مسجد هم سنگ می آمد. تعدادی از مامورین و مردم در پناه دیوار های کوچه های اطراف ایستاده بودند.

چسبیده به دیوار، به سرعت خود را به سمت کوچه منتهی به خیابان اصلی رساندم.

در حین فرار و جاخالی دادن به یاد بازی "وسطو" (یا همان وسطی) افتادم و در دل خندیدملبخند

پشت یکی از درب های حیاط که رو به خیابان اصلی باز می شد. ایستاده بودم. اما ترکش آجرها و موزائیک هایی که به اطراف می خورد اجازه ایستادن در کنر درب حیاط را به من نمیداد. عقب کشیدم و در فاصله 6تا 7 متری درب و پشت به خیابان اصلی ایستادم.

یک افسر نیروی انتظامی را دیدم که در پناه ستون آجری کنار درب ایستاده بود و با لبخند از نیروهای تحت امر خود و سایرین می خواست که عقب بروند.

تعدادی از جوانان با پرتاب سنگ از پایین به سمت بالا و پشت بام، مقابله به مثل می کردند.

به آنها گفتم. "نندازید. تعدادی از بچه ها خودمان توی حیاط و زیر درخت پناه گرفته اند. نندازید"

سنگ پرانی لحظاتی آرام و تقریبا متوفق شد.

تعدادی از به سمت حیاط حرکت کردند و عده ایی هم مردم را به بازگشت به داخل حیاط مسجد فرا می خواندند. آرام و با احتیاط وارد حیاط مسجد شدم.

چند نفری از راه پله های بخش اداری مسجدخود را به بام رساندند تا به این وسیله از یورش دوباره مسجد نشینان جلوگیری کنند.

لحظاتی بعد مجددا تعدادی زیادی از طبقه دوم مسجد به پشت بام و افراد مستقر بر آن حمله کردند. این بار تعدادشان خیلی بیشتر و حملاتشان شدیدتر بود. همین لحظه از پایین فرد قمه به دستی را دیدم که به سمت جوانان مستقر بر بام مسجد هجوم می برد. فریاد زدم "قمه دارند، قمه دارند، مواظب باشید".

دوباره باران سنگ شدت گرفت.

دیگه آنجا نماندم و با خروج از حیاط مسجد خودم را به خیابان اصلی رساندم.

جمعیت زیادی در خیابان بودند. تعداد زیادی هم زخمی در اطراف پراکنده بودند.

فریاد زدم "آمبولانس خبر کنید؛ آمبولانس". فردی گفت "آنجا، آنجا هستند."

به سمت میدان روبروی حرم مطهر شاه چراغ (ع) آمدم تعدادی آمبولانس تازه آمده بودند و داشتند آماده کار می شدند. زخمی ها را یکی یکی آوردند که در همان لحظات با موبایل خود چند عکس و فیلم گرفتم.

سنگپرانی همچنان ادامه داشت اهالی مسجد قبا با ورود به بام ساختمانهای اطراف مسجد، تماشاچیان مستقر در خیابان را هم با سنگ های خود مورد نوازش قرار دادند.

تقریبا 1 ساعت از شروع سنگپرانی گذشته بود و کمی آرامتر شده بود که تعدادی نینجای مشکی پوش نیروی انتظامی را دیدم که به سمت مسجد در حرکت بودند.

نینجاها با ورود به مسجد در پشت بام و کوچه مستقر شدند. تقیربا همه چیز آرام شد.

کتک خورده ها و خونی شده ها با مراجعه به حیاط مسجد شهدا (محل اقامه نماز جمعه) به شستو شوی دست و صورت خود پرداختند.

روحانیون هم در کناری با هم در حال صحبت بودند. چند ساعتی اوضاع آرام بود.

بعد از افطار نوجوانی(فکر می کنم افغانی بود، مطمئن نیستم) را دیدم که کیسه بزرگی را پر از مهر نماز کرده و تا من را دید، که به او نگاه می کنم، ناگهان فهمیدم که قصد دارد مهرهای نماز را به سمت مسجد قبا پرتاب کند. به سمت او رفتم. کیسه را زیر بغل زد و به سرعت از درب مسجد شهدا خارج شد کمی به دنبال او رفتم ولی او را نیافتم و به داخل حیاط مسجد شهدا برگشتم.

جلسات پراکنده ای با حضور افراد مختلف در جای جای حیاط مسجد تشکیل می شد. سعی می کردم از محتوای آنها مطلع شوم و دائم از مکانی به مکان دیگر می رفتم.

در طول این مدت و تا حوالی ساعت 23 چندین بار برای بچه ها سخنرانی شد.

آنچه بیشتر و پرنگتر از مسائل پیرامون حوادث مسجد قبا، بخه چشم می آمد حملات لفظی مکرر به فرماندار شیراز و استاندار فارس بود. به نحوی که چندین بار نه طعنه از اطرافیان خود پرسیدم "مراسم رسیدگی به جرائم قبایی هاست یا محاکمه استاندار و فرماندار؟"

این همه حمله و هجمه علیه استاندارو فرماندار در آن شرایط، برایم خیلی عجیب بود.

همینطور که جلسات و اجتماعات مختلف شکل گرفته در حیاط مسجد سر میزدم در یکی از اجتماعات جند نفری به کنار یکی از روحانیون رفتم. داشت با موبایل با شخص دیگری صحبت می کرد و بقیه گوش میدادند و منتظر.

روحانی به فرد آن طرف خط تلفن می گفت "حاج آقا ما دیدیم حاج آقا علیزاده، نماینده ولی فقیه، تشریف آوردند و وارد میدان شدند، فکر کردیم [این کار] تایید شده است و هماهنگ شده. والا هیچ وقت جلو نمی رفتیم و بچه ها را باخودمون نمی بردیم.... بله .... درسته ...... ولی ..... ولی من فکر نمی کردم اینطوری باشه ..... فکر می کردم تایید شده است." در بین صحبت ها، این روحانی چندین بار روی عبارات و کلمات "فکر می کردیم تایید شده و هماهنگ شده است" تاکید و تکرار می کرد.

بعد از این مکالمه ایشان برای نحوه ادامه مراسم از بچه ها نظر خواستند که نظرات مختلفی بیان شد. روی تحصن در خیابان کنار دیوار مسجد شهدا و روبروی کوچه منتهی به مسجد قبا توافق شدو بنا شد با جمع کردن همه این موضوع به اطلاع همگان برسد.

ساعت حوالی 23 بود.

همه روبروی کانون فرهنگی "بحر ولایت" جمع شدند. یکی از روحانیون تصمیم بر تحصن را تا زمانی که مسئولین اقدام موثری علیه اهالی مسجد قبا انجام دهند را به اطلاع جمع رسانید.

بناشد تا در خیابان کنار دیوار مسجد شهدا موکت پهن شود تا مراسم دعا و شب زنده داری آغاز شود.

داخل حیاط مسجد شهدا بودم که خبر رسید جلوی درب سمت بازار زرگر های مسجد قبا درگیری شده . خودم را به آنجا رساندم. وقتی به آنجا رسیدم دیدم یکی دو نفر از بچه های بسیجی سر موضوعی که نمی دام چه بود با یکی از درجه داران نیروی انتظامی بگو مگو داردن. داشت موضوع بیخ پیدا می کرد و نزدیک بود که نیروهای تحت امر این درجه دار با سایر بسیجی ها و افراد تجمع کرده در آنجا درگیر بشوند که به میان آنها رفتم و رو به مامورین گفتم" بسه. کافیه دیگه. تشنج ایجاد نکنید. برگردید. برید عقب. تشنج ایجاد نکنید." بعد هم رو به بقیه گفتم: "شما هم برگردید مسجد[شهدا]، بنا نیست خودمان بین هم دیگه درگیری ایجاد کنیم. ایجا چکار دارید؟ با مامور چه کار دارید؟ برگردید. "

خوشبختانه با دخالت یکی دو نفر دیگر از بچه ها همه برگشتند و اتفاق بدی رخ نداد.

داشتیم برمی گشتیم به سمت مسجد تا در مراسم دعا و احیایی که بنا بود به عنوان تحصن در کنار مسجد شهدا برگزار شود شرکت کنیم که دیدم روحانی محترمی که بنا بود در این مراسم شرکت کند سوار بر یک دستگاه خودرو رنو[یا شاید پی کی] محل را ترک کرد.

متعجب از این موضوع به مسجد شهدا رسیدم. در کمال تعجب دیدم هیچ خبری از مراسم تحصن که نیست، هیچ؛ درب مسجد شهدا هم کاملا بسته شده.

بعد از کمی غر و لند در خصوص مدیریت ضعیف این مراسم، من هم به خانه برگشتم.

اما همچنان این سوال برای من باقی مانده که هدف واقعی از به راه انداختن برنامه روز قدس مسجد قبا و تحصن، تنبیه علی محمد دستغیب بوده و یا اینکه تخریب وجهه استاندار و فرماندار در میان اقشار مذهبی و یا اینکه هر دو گزینهسوال ؟!

لازم است تحقیق و بررسی شود تا مشخص شود آن عده محدود که مدام در تکاپو برای ورود به مسجد و برهم زدن آرامش جمع بودند چه کسانی هستند و از طرف کدام مقام مسئول دستور ورود به مسجد، به هر نحوی را داشتند؟

الله اعلم.

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٩


جنایت در مسجد قبا !

سلام.

جمعه 12 شهریور 1389 مصادف با روز قدس.

راهپیمایان روزه دار بعد از اقامه نماز جمعه به نشانه اعتراض به سخنان علی محمد سربی(دستغیب) خواهر زاده شهید محراب آیت الله دستغیب، در خصوص توهین به ولایت فقیه و "شجره خبیثه" خواندن ولایت فقیه، در حیاط مسجد قبا تحصن نمودند.

هدف از تحصن انتظار جهت پاسخگویی مسئولین در خصوص رسیدگی به پرونده جرائم علی محمد سربی ملقب به علی محمد دستغیب و طلاب و حامیانش عنوان شد.

در این تحصن آرام مردم ضمن برخی شعار های انقلابی و در حمایت از جایگاه ولایت فقیه، به مداحی و نوحه سرایی برای امام اول  شیعیان  حضرت علی مرتضی(ع) پرداختند.

تحصن مردم روزه دار در حیاط مسجد قبا

 

تجمع آرام مردم روزه دار در مسجد قبا

 

تحصن آرام روزه داران شیرازی در مسجد قبا در اعتراض به سخنان اخیر علی محمد سربی(دستغیب)

 

در طول این مراسم شاگردان علی محمد سربی(دستغیب) ، داخل ساختمان مسجد موضع گرفته و دربها و پنجره ها را قفل کردن بودند. حتی در طول مراسم در حال جوش دادن برخی دربها از داخل بودند.

روزه داران متحصن در حیاط مسجد در حال عزاداری بودند که به ناگاه قسمتی از شیشه های  درب میانی مسجد از داخل مسجد بر اثر برخورد شدید  شئ نامعلومی متلاشی شد و با تقسیم شدن به قطعات  کوچک به سمت مردم عزادار به حرکت در آمد.

این اتفاق و شکسته شدن شیشه ها از داخل و پرتاب خرده شیشه به سمت مردم چند بار تکرار شد.

اهالی مخفی شده در مسجد با استفاده از منافذ به وجود آمده در شیشه ها، گازی که ظاهرا گاز منتشر شده از کپسول های آتش نشانی بود، را به شدت به سمت روزه داران عزادار پخش کردند. گوشه ای از این عملیات را میتوانید در عکس ها و فیلم های زیر مشاهده نمایید.

اهالی مسجد قبا در حال پاشیدن گاز به یرو روی مردم

 

اهالی مسجد قبا در حال پاشیدن گاز به سر و روی مردم

حمله شاگردان علی محمد سربی(دستغیب) از داخل مسجد به روزه داران عزادار

 

حمله شاگردان علی محمد سربی(دستغیب) از داخل مسجد به روزه داران عزادار



فیلم حمله اهالی مسجد قبا شیراز به روزه داران



فیلم حمله اهالی مسجد قبا شیراز به روزه داران 2

در ابتدای فیلم دوم، شکسته شدن شیشه ها از داخل بر اثر اصابت شئ نا معلوم و پرتاب خورده شیشه به سمت مردم، قابل تشخیص می باشد.

اما باز هم خوارج مستقر در داخل مسجد دستبردار نبوده و با پاشیدن گاز و مایعی بد بو به رنگ آهن زنگ زده به سمت مردم، به آزار و اذیت روزه داران عزادار پرداختند. لذا تعدادی از بسیجیان برای حفاظت از مردم با ایجاد مانع در پشت پنجره ها، سعی در مهار، مهار گسیختگان داخل مسجد نمودند. گوشه ای از این تلاش را می توانید در فیلم دوم مشاهده نمایید.



پس از این فاز از جنایت شاگردان مرجع آمریکایی، علی محمد سربی(دستغیب)، مردم با فاصله گرفتن از درب ها و شیشه ای مسجد، در وسط حیاط مسجد به ادامه عزاداری خود پرداختند.

متحصنین روزه دار قصد داشتند تا زمانی که مسئولین استانی پاسخ قانع کننده ای به درخواست های به حق و انقلابی آنها در خصوص برخورد جدی با عوامل مسجد ضرار شیراز، بدهند به تحصن خود در حیاط مسجد ادامه بدهند. به همین خاطر تعدادی از افراد با استفاده از گونی های پلاستیکی رنگی درحال احداث سایه بان روی حیاط مسجد بودند.
ناگهان عده ای از طلاب و ساکنان مسجد قبا با فریاد و عربده کشان از پشت بام مسجد به سمت مردم در حال عزاداری یورش آورده و آنها را از بالا مورد آماج حملات سهمگین خود با استفاده از انواع سنگ، موزائیک، آجر، چوب و شیشه قرار دادند.
بر اثر این یورش ناگهانی خوارج طغیان کرده، بسیاری از مردم زخمی شدند.
تعدادی از جوانان غیور برای متوقف کردن شورشی ها به سمت پشت بام مسجد حرکت کردن.
خوارج شورشی به داخل مسجد بازگشتند.
مردم هم به امید آنکه ماجرا ختم شده به حیاط مسجد برگشتند.
اما دوباره افسارگسیختگان ساکن مسجد، با تعداد و شدت بیشتر از حمله اول به مردم یورش بردند.

حمله شاگردان علی محمد سربی(دستغیب) از بالای بام مسجد به روزه داران عزادار

به ابعاد و تعداد اشیاء پرنده(سنگ، موزائیک، آجر، چوب و ...) موجود در عکسها دقت بفرمایید.

حمله شاگردان علی محمد سربی(دستغیب) از پشت بام مسجد به روزه داران عزادار



در این مرحله شخصا وجود قمه و چاقو را در دست مهاجمین مشاهده کردم.
مهاجمین این بار به کولر مسجد هم رحم نکردند و با از جا کندن کولر و تکه تکه کردن آن، قطعات کولر را از پشت بام بر سر مردم پرتاب نمودند.

تکه تکه کردن کولر و پرتاب قطعات آن بر سر مردم روزه دار و متحصن در حیاط مسجد قبا

تکه تکه کردن کولر و پرتاب قطعات آن بر سر مردم روزه دار و متحصن در حیاط مسجد قبا


در میان اشیاء پرنده اهدایی از سوی خوارج افسارگسیخته مسجد، قطعات بزرگ سنگ، آجر، چوب، موزائیک، قطعات کولر، میله گرد، لوله های داربست، کپسول آتشنشانی و ... به چشم می خورد.
این عملیات سنگ پرانی به مردم و مامورین نیروی انتظامی ساعتی به طول انجامید. که خود نشان از آمادگی بالا و تدارک از قبل جهت انجام این حمله و یورش می باشد.

سنگ پرانی طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) از بام مسجد به سمت مردم و مامورین

سنگ پرانی طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) از بام مسجد به سمت مردم و مامورین

سنگ پرانی طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) از بام مسجد به سمت مردم و مامورین

سنگ پرانی طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) از بام مسجد به سمت مردم و مامورین

مریدان و طلاب چماق به دست علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا شیراز



مریدان و طلاب چماق به دست علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا شیراز

مریدان و طلاب چماق به دست علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا شیراز

مریدان و طلاب چماق به دست علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا شیراز


فیلم بخشی از مراسم سنگپرانی طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب)

نتیجه این یورش وحشیانه افسارگسیختگان مسجد قبا و مریدان و طلاب علی محمد سربی(دستغیب) به مردم بی دفاع و مامورین نیروی انتظامی بر جای ماندن بیش از 30 مجروح بود. در میان مجروحین تعدادی بر اثر ضربات چاقو و قمه مجروح شده بودند.



طلاب و مربدان مسجد قبا با قمه و چاقو به مردم حمله کردند.

طلاب و مربدان مسجد قبا با قمه و چاقو به مردم حمله کردند.

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا



مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا





مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا


تعداد مجروحین به حدی بود که آمبولانس ها و نیروهای امدادی اعزام شده به محل امکان پذیرش همه آنها را نداشتند. در این بین تعدادی از آمبولانسها جهت انتقال فوری مجروحین بد حال به بیمارستان محل را ترک کردند.





بعد از گذشت حدود یک ساعت از آغاز حملات وحشیانه افسارگسیختگان مسجد قبا به مردم و نیروهای انتظامی، کم کم سر و کله نینجا های مشکی پوش یگان ویژه نیروی انظامی پیدا شد و به سمت مسجد حرکت کردند.

با استقرار مامورین در مسجد، آرامش نسبی به محل بازگشت.
این زمان فرصت مناسبی بود تا زخمی ها خونها را از سر و روی خود شسته و پاک نمایند.
تحصن روزه داران زخم دیده و مجروح داده در مقابل مسجد قبا و در کنار دیوار مسجد شهدا تا افطار ادامه داشت.
اطلاع رسید بعد از نماز و افطار نماینده شورای تامین استان فارس، نتایج جلسه امروز را به اطلاع همه خواهد رساند.
بعد از نماز جماعت و افطار آقای مهدیار به نمایندگی از طرف اعضای شورای تامین ضمن مقدمه چینی مفصل و خسته کننده، در آخر گفت قرار شده یک هیئت از شیراز به تهران برود و یا اینکه از تهران هیئتی به شیراز بیایند تا در خصوص پرونده مسجد قبا تصمیم گیری شود.
این حرف آقای مهدیار به مانند نمک بر روی زخم حضار بود. حضاری که انتظار یک اقدام جدی و عاجل از شورای تامین را داشتند نه "وعده سر خرمن" !
حضار با شعار "مسئولین بی لیاقت! استعفا! استعفا"! ناراحتی خود را نسبت به این بی توجهی مسئولین استان فارس، این ایالت خودمختار، در خصوص اوضاع نا بسامان مذهبی، عقیدتی و فرهنگی سومین حرم اهل بیت عصمت و طهارت (ع) اعلام نمودند.

در میان سخنان آقای مهدیار، ایشان فرمودند دادگاه ویژه روحانیت استان فارس توان و امکان رسیدگی به پرونده علی محمد دستغیب(سربی) را ندارد و باید از تهران در این خصوص اقدام شود.
ایشان با زبان بی زبانی فرمودند که مراجع قضایی استان فقط قدرت برخورد با مردم کوچه و بازار، دانشجویان و امثال طلبه سیرجانی را دارند و در برابر مافیای زر و زور شیراز همچون کودکی خلع سلاح و مطیع هستند.

این قصه همچنان ادامه دارد....

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩


قم و خطر واتیکانیزم!

سلام.

"متن زیر از زبان یک شهروند عادی ایرانی و از نقطه نظر کسی که برخی مخاطرات را به شخصه و بر اساس مشاهدات و استنتاج شخصی درک کرده، بیان می گردد."

سالهاست که حوزه علمیه قم به برکت وجود علما و اندیشمندان بسیار به مرکز علمی عالم تشیع بدل شده.

همین امتیاز بسیاری از علاقه مندان به علوم دینی و معرفت اسلامی را از سراسر ایران و جهان به شهر قم کشانیده و در آنجا ساکن کرده است.

در این بین علاوه بر طلاب علوم دینی علما و فقها هم از شهر های مختلف به قم آمده و در همسایگی حضرت معصومه (س) قرار گرفته اند.

تمرکز علما، فقها، اندیشمندان و شهروندان اهل معرفت دینی در شهر مقدس قم آفاتی برای سایر مناطق در پی داشته که به برخی از آنها می پردازیم.

1- محرومیت شهر ها، حوزه های علمیه و مساجد کشور از برکت وجود علمای اسلام.

2- کاهش سطوح معرفتی و شناخت دینی در سطح شهر ها و حوزه های علمیه.

3- قطع رابطه علما و مراجع دینی با آحاد مردم.

4- کاهش سطحی معرفتی جامعه در اثر فراموش شدن تدریجی علما.

5- کاهش شدید آثار مثبت "تذکر" مستمر علما به رعایت تقوی و شعائر دینی.

6- فاصله گرفتن مردم از دین و معارف دینی و غرق شدن آن ها در روزمره گی.

7- خلاء معرفتی و ظهور مکاتب انحرافی برای پر کردن این خلاء.

8- رواج بدعت.

9- رواج بی بند و باری اخلاقی-معرفتی.

10- کاهش نظارت و حراست معنوی-معرفتی در جامعه.

11- کاهش تشکل های مردمی با محوریت علما و مراجع.

12- مهجور ماندن اندیشه و اجتهاد(معرفتی) بسیاری از علما و اندیشمندان در میان امواج اندیشه حاکم در شهر قم.

 

مصداق برخی از این آثار منفی را امروز می توان در جامعه مشاهده نمود.

- افزایش بی سابقه بی بندو باری فرهنگی در جامعه.

- کاهش نظارت بر عملکرد مسئولین و مردم در شهر های سایر استانها.

- نفوذ افراد، با اندیشه های اسلام سکولار، اسلام التقاطی، حجتیه و بعضا بهایی در جامعه و مساجد. (طی فتنه سال 88 جریان فتنه از این آفت بیشترین بهره عقیدتی-سیاسی را برد.)

قطعا آفات منفی و مصادیق بسیاری را میتوان حول این موضوع بیان کرد. لاکن به همین چند جمله بسنده می کنیم.

انشاء الله که شاهد گسترش روز افزون اندیشه های ناب اسلامی-شیعی در سطح جامعه ایران و عرصه بین الملل باشیم.

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٢ شهریور ۱۳۸٩


فرزندان هاشمی رفسنجانی و رئیس موساد در عربستان !؟

مقدمه بحث:

خبر اول: دیدار فاطمه هاشمی با ملک‌عبدالله در جریان سفر به عربستان
          فاطمه هاشمی رفسنجانی در جریان سفر یک ماه قبل خود به عربستان با ملک عبدالله پادشاه این کشور نیز دیدار کرده است.

خبر دوم: سفر رئیس موساد به عربستان
           روزنامه صهیونیستی "تایم" اعلام کرد که رئیس سازمان موساد چند هفته پیش سفری را به عربستان سعودی داشته است.

خبر سوم: سناریو جدید آمریکا برای ایران و منطقه خاورمیانه
            احمدی‌نژاد در خصوص سناریوی آمریکا علیه ایران ابراز داشت: بخشی از روسیه و کشورهای اروپایی را با خود هماهنگ کرده‌اند و برخی در داخل دنباله‌رو آنها هستند که در آینده ابعاد بیشتری از این سناریو را خواهم گفت، خداوند سناریوی آنها را برای ما از جایی که آنها فکر آن را نمی‌کردند، فاش کرد ... تصمیم دارند به برخی کشورهای خاورمیانه حمله نظامی کرده و بعد فلش‌ها را به سمت ما بگیرد که ایران می‌خواهد بمب بسازد، از همین رو باید گفت هدف همه طراحی‌ها و تحریم‌ها برخلاف ادعایشان جلوگیری از پیشرفت و ساختن ایران است.

خبر چهارم: سفر عفت مرعشی و دخترش به دوبی برای دیدار با مهدی هاشمی
           به گزارش رجانیوز، این سفر در حالی امروز (چهارشنبه) انجام شد که سارا لاهوتی دختر فاطمه هاشمی و عماد هاشمی فرزند محسن هاشمی نیز در دوبی به‌سر می‌برند. نفیسه اشراقی و فرزندش زهرا هم پیش از این به دوبی سفر کرده‌اند. تعدادی از اعضای این خانواده در دوبی دارای منزل مسکونی هستند و برخی دیگر نیز مترصد خرید منزل در دوبی هستند.

 

متن:

اخبار منتشر شده خود کاملا گویا و آشکار هستند.

مطلب را در قالب چند سوال مطرح می کنم:

- چرا خانواده هاشمی رفسنجانی، موساد و سازمان سیا تا این اندازه به خاندان وهابی و ضد شیعی سعودی علاقه مند هستند؟

- رابطه سناریو جدید آمریکا برای ایران با سفر رئیس موساد به عربستان و سفر های مکرر خانواده هاشمی رفسنجانی به خارج از کشور خصوصا انگلستان ، امارات و عربستان و خرید خانه در امارات، چیست؟

- فتنه جدید فتنه گر اعظم چیست؟

...

 

--------------------------------------------

اخبار تکمیلی:

سفر مخفیانه فاطمه هاشمی رفسنجانی به استرالیا

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ امرداد ۱۳۸٩


فتنه گر اعظم!

به مناسبت سالگرد حماسه ملی ٢٢ خرداد سال ١٣٨٨ مناسب دیدم نگاهی دیگر بر حوادث و فتنه(کودتای نرم) رخ داده پس از آن بیاندازیم.

دریک نگاه سطحی و مقطعی پیرامون حوادث بعد از انتخابات سال گذشته، آنگونه به نظر می آید که وقایع رخ داده، یک اتفاق پیش بینی نشده و بدون برنامه ریزی بوده که پی در پی رخ داد.

اما واقعیت این نیست.

چشم هارا باید شست، جور دیگر باید دید!

همانطور که بسیاری از کارشناسان گفته اند و بنده نیز بر آن تاکید دارم، انتخابات سال ٨٨، به نوعی دور "سوم" و ادامه انتخابات ریاست جمهوری سال ٨۴ بود. ادامه رقابت میان آقایان هاشمی رفسنجانی و محمود احمدی نژاد.

با این تفاوت که در رقابت سال ٨٨ هاشمی رفسنجانی شخصا به میدان نیامد. بلکه رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، با به میدان فرستادن محسن رضایی(دبیر مجمع تشخیص مصلحت) و میر حسین موسوی (عضو مجمع تشخیص مصلحت) رقابت فشرده  و چند جانبه ای را با محمود احمدی نژاد آغاز کرد.

در این میان هاشمی برای کنترل حرکات و سخنان غیر قابل پیش بینی مهدی کروبی،دیگر نامزد انتخابات، یکی از موسسین و اعضاء اصلی حزب کارگزاران سازندگی (حزب خانوادگی هاشمی رفسنجانی)، یعنی غلام حسین کرباسچی را مامور کنترل و هدایت شیخ ساده لوح کرد.

به این ترتیب ترکیب نیرو ها شد، سه، به یک، به نفع هاشمی رفسنجانی.

اصلی ترین عامل رقابت (بخوانید "دعوا") میان هاشمی و احمدی نژاد را باید در شعار های تبلیغاتی محمود احمدی نژاد در انتخابات سال ٨۴ جستجو کرد. آنجا که احمدی نژاد علیه مفاسد اقتصادی و ویژه خواران شعار داد و پیدا و پنهان خاندان و وابستگان به هاشمی رفسنجانی (هاشمیون) را مورد اشاره قرار داد.

شدت حملات تبلیغاتی محمود احمدی نژاد علیه "هاشمیون" و منافع و منابع در اختیار ایشان، چالش و خطر بزرگی برای آنها به شمار میرفت.

نتیجه دور دوم انتخابات سال ٨۴ با حماسه مردمی در "نه" گفتن مجدد به هاشمی رفسنجانی، به نفع محمود احمدی نژاد رقم خورد.

بعد از استقرار دولت نهم، احمدی نژاد به یک پالایش بزرگ در سطح مدیران دولتی(عمدتا وابسطه به "هاشمیون") دست زد و بسیاری از مدیران با سوابق چندین ساله و بعضا چند دهه را از پست های کلیدی کنار گذاشته و نیرو های جدید و تازه نفس را جایگزین آنها کرد.

این عمل رئیس دولت نهم ضربه بزرگی بر پیکره مافیای زر و زور شکل گرفته حول محور "هاشمیون"، وارد کرد.

دکتر محمود احمدی نژاد در ادامه اقدامات اصلاحی خود با انحلال سازمان خود مختار مدیریت و برنامه ریزی کشور و انتقال آن به معاونتی تحت امر رئیس جمهور، به نوعی "پا روی دم هاشمیون گذاشت" و آخرین سنگر اثر گذار آنها را هم متلاشی نمود.

از این پس درگیری ها بالا گرفت.

مافیای هاشمیون به کمک برخی رسانه های داخلی و خارجی، تاکنیک سیاه نمایی و تخریب دولت را با تمام قوا در پیش گرفتند. به نحوی که طی ۴ سال عمر دولت نهم بیشترین حملات و تخریب ها علیه این دولت به وقوع پیوست.

هاشمی رفسنجانی هم با (سوء) استفاده از تریبون نماز جمعه و مجمع تشخیص مصلحت نظام، به بهانه های مختلف عملکرد دولت را زیر سوال می برد.

یکی از شاهکار های آقای هاشمی رفسنجانی، پیش بینی(بخوانید پیش گویی) ایشان در خصوص "تقلب" در انتخاباتی بود که بنا بود چندین ماه دیگر انجام شود.

ایشان به کررات از تریبون های مختلف، به هر بهانه ای سعی در القای تقلب در انتخابات آینده، در جامعه داشتند.

این کار کودکانه ایشان به نحوی بود که مقام معظم رهبری را بر آن داشت تا چندین بار به ایشان تذکر دهند.

علی اکبر هاشمی رفسنجانی با برنامه ریزی و طرح از پیش طراحی شده خود زمینه را برای مبارزه با محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری سال ٨٨، فراهم نمود.

او تمام توان و امکانات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و بین المللی خود را برای نیل به اهداف خود بکار بست. خانواده (همسر، فرزندان، برادر و برادر زاده های)  وی نقش بسیار فعالی در طراحی کودتای نرم علیه دولت احمدی نژاد بر عهده داشتند.

بعد از مناظره به یادماندنی محمود احمدی نژاد با میر حسین موسوی که در واقع مناظره ای بود میان احمدی نژاد و نماینده هاشمی رفسنجانی، حملات جبهه هاشمی رفسنجانی علیه دولت و شخص احمدی نژاد شدت گرفت. تا جایی که هاشمی رفسنجانی را بر آن داشت که پس از پایان مهلت قانونی تبلیغات انتخاباتی نامزد ها آن نامه غیر متعارف و تبلیغاتی را علیه احمدی نژاد خطاب به رهبری نوشته و علنا تهدید به نا آرامی های خیابانی نمایند.

هاشمی با این نامه تهدید آمیز خود، رسما از فاز بعدی کودتای نرم، یعنی شورش های خیابانی، پرده برداشت.

تا این مرحله، هاشمیون کودتا گر، عمده توان خود را بر تخریب احمدی نژاد متمرکز کرده بودند. اما پس از شکست در انتخابات و روبرو شدن با "نه" دوباره مردم، حوزه حملات و عملکرد خود را گسترش داده و کلیه ارکان نظام، رهبری و اصل ولایت فقیه را مورد حمله قرار دادند.

این نوع عملکرد هاشمیون در حمله به رهبری، با توجه به نظریه پردازی چند سال پیش هاشمی رفسنجانی در باب تخصصی شدن فقه و به تبع آن تغییر رهبری از فرد به شورا، چندان عجیب و دور از انتظار نبود.

هاشمیون، شخص علی اکبر هاشمی رفسنجانی، خانواده و فرزندان و گروه ها و نوچه های وابسته به ایشان، رهبری، هدایت و تدارکات، مادی و معنوی فتنه گران را در طول چندین ماه نا آرامی و آشوب خیابانی، مستقیما بر عهده داشتند.

این واقعیتی است غیر قابل انکار.

نهایتا آنچه مقام معظم رهبری از آن به عنوان "فتنه" یاد کردند، چیزی نبود جر کودتایی از پیش طراحی شده توسط هاشمیون و به سرکردگی علی اکبر هاشمی رفسنجانی.

کودتایی که با هوشیاری مردم و مقام معظم رهبری عقیم ماند و رو سیاهی آن بر چهره دشمنان ملت، منافقان و مافیای زر و زور تا ابد باقی خواهد ماند.

به امید مجازات فتنه گران، خصوصا فنته گر اعظم!

والسلام.

لینک کمکی: "تقلب" برای اولین بار از سوی چه کسی و در کجا مطرح شد؟

مطالب مرتبط:

اصلاحات در مجمع تشخیص مصلحت نظام!
آیا همه از نظر قانون برابرند؟!
فتنه گر اعظم و فرقه هاشمیسم!
هاشمی؛ چرا؟ تا کجا؟ تا چه زمانی؟
آقای رضایی! کدام مصلحت؟ / مروری اجمالی بر آنچه گذشت.
هاشمی رفسنجانی و تکرار سقیفه!
جشن تولد "عدالت" یا مراسم ختم آن ؟!

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٩


تشکیلات، آفتی برای بسیج!

سلام.

سال ١٣٨٩، سال «همت مضاعف و کار مضاعف» بر همگان مبارک! امیدواریم که در این سال بجای حرف، شعار و تبلیغ مضاعف، با به کارگیری همت مضاعف، کار مضاعف هم ارائه شود.

در طول چندین ماه اغتشاشات پس از انتخابات سال ٨٨، نقاط ضعف و قوت فراوانی خود را به نمایش گذاشتند. یکی از نقاط ضعف ، از دید این جانب، ساختار و نحوه سازماندهی جدید بسیج بود. در اینجا قصد آسیب شناسی و تحلیل تهدیدات بسیج و فرهنگ بسیجی را ندارم.

آنچه از گذشته بسیج و عملکرد آن به خاطر دارم، به این شکل بود که هر زمان و هر کجا، بسیجی احساس می کرد به حضور او نیاز است، کاملا "فعال" و "خود جوش" وارد عرصه می شد و به ایفای نقش و وظیفه می پرداخت.

در گذشته بسیجی به حدی از قدرت تشخیص و آگاهی رسیده بود که در موقعیت و شرایط مختلف سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، نظامی-امنیتی و ... ، قبل از آنکه مراکز سازمان یافته و اداری مسئول، وارد عمل شوند کاملا خودجوش و بدون دستور و امریه، وارد میدان شده و به ایفای نقش می پرداخت.

با بازنگری در وقایع دهه اول انقلاب، مشاهده می شود که سازمان ها و ارگان های دولتی و حکومتی معمولا به دلیل ساختار و سلسله مراتب نهفته در آن، از سرعت عمل پایینی در برخورد و مقابله با تهدیدات و خطرات برخوردار هستند. در مقابل، بسیج، که سازمان ،تشکیلات، چارت و سلسله مراتب آنچنانی نداشت و به صورت هسته های چند نفری در مساجد و پایگاه های بسیج، عمل می کرد، در برخورد و مقابله با تهدیدات و مخاطرات پیش آمده و قبل از به میدان آمدن سازمان و ارگان مربوطه، از سرعت عمل و چالاکی قابل قبولی برخوردار است.

 در سالهای اخیر، با تغییر و تحولات بوجود آمده در ساختار بسیج، این مجموعه مردمی به یک سازمان نظامی و تحت امر سپاه پاسداران، تبدیل شده و به تبع آن گرفتار همان اشکالات و نقاط ضعف سازمانهایی با ساختار مدیریتی به روش سلسله مراتب، شده است.

در اغتشاشات سال ٨٨ شاهد حضور دو نوع بسیجی در خیابان ها و جبهه رسانه ای و سایبری بودیم.

گروه اول که از سرعت عمل خیلی خوبی برخوردار بود، افرادی بودند که عمدتا "بسیجی وار" وارد میدان شدند و به مقابله با فتنه گران و کودتاچی ها پرداختند. عموما این افراد منتظر فرمان و دستور نمی نشینند و با تکیه به همان تفکر و فرهنگ بسیجی اوایل انقلاب، به محض احساس تکلیف وارد میدان شدند.

گروه دوم "اعضاء بسیج" بودند که با کمی تاخیر و پس از ابلاغ از بالا، به میدان آمدند. این افراد تازمانی که از طریق سلسله مراتب سپاه به آنها ابلاغ و فرمانی نرسیده بود، کاری را صورت ندادند و عملا به نقش یک واحد نظامی ارتش های منظم، عمل کردند نه یک مجموعه چالاک و با قابلیت واکنش سریع.

لازم است مسئولین با بازنگری در ساختار بسیج و با افزایش سطح آگاهی و بصیرت فرماندهان و مسئولین پایگاه های مقاومت بسیج، با افزایش قدرت مانور و تصمیم گیری آنها، ضمن رفع مشکل "اقدامات خودسر"، چالاکی و پویایی بسیج را به آن بازگردانند تا خدایی نکرده در حوادث و وقایع احتمالی آینده دچار مشکل و تاخیر در اقدام نشویم.

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸٩


هشدار به تابناک !

سلام.

پیرو مجموعه لجنپراکنی و سیاه نمایی های صورت گرفته توسط سایت تابناک (وابسته به محسن رضایی) طی چند سال اخیر، خصوصا در زمان انتخابات و پس از آن؛ به مسئولین، گردانندگان و حامیان آشکار و نهان آن هشدار می دهیم، در صورت ادامه مسیر فعلی و توبه نکردن، در آینده ای بسیار نزدیک و پس از فیصله دادن کار سبزک ها، نوبت به شما و امثال شما خواهد رسید.

پس منتظر مردم همیشه در صحنه و هوشیار باشید!

فعلا همین!

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸۸


آقای سید حسن، جهت را اصلاح کنید!

سلام.

متن نامه ای از سید حسن خمینی به ضرغامی، رئیس، صدا و سیما منتشر شد. موضوع نامه از اینجا آغاز می شود که سید حسن می گوید "چنانکه از منابع موثق شنیده‌ام، برنامه‌ای تحت عنوان شاخص، در تلویزیون پخش می‌شود".

با باقی نامه، و اینکه ایشان از چی به چی رسیده و چه چیزی را تقبیح می کند؛ کاری ندارم.

ایشان از منابع "موثق" شنیده اند که تلویزیون برنامه ای تحت عنوان "شاخص" پخش می کند.

امروز، کمتر بیننده ای را می توان یافت که از برنامه "شاخص" که به بازخوانی فرمایشات امام خمینی (ره) اختصاص دارد، و در اکثر بخش های خبری شبکه های مختلف سیما پخش می شود، اطلاع نداشته باشد. با این حال، جای تعجب دارد که آقای سید حسن، تا کنون این برنامه را ندیده اند و "منابع موثق" در این خصوص به ایشان اطلاع رسانی کرده اند!

آیا ایشان در خانه یا محل کار خود "تلویزیون" ندارند؟! غیر ممکن است.

آیا ایشان ،که هیچ مسئولیت اجرایی در کشور ندارند، اصلا وقت روشن کردن تلویزیون ،حتی برای شنیدن اخبار کشور، را ندارند؟ خیلی عجیب است!

آیا ایشان آنقدر فرصت نداشتند که قبل از وقت گذاشتن برای تحریر نامه، همان شب، چند دقیقه ای را به تماشای برنامه "شاخص"، که از یکی از بخشهای خبری سیما پخش می شد اختصاص دهند و این برنامه را بدون واسطه "منابع موثق" مشاهده کنند؟

یا شاید ایشان به جای استفاده از آنتن های معمولی، از آنتن های بشقابی شکلی به نام "دیش" استفاده می کنند، تا "تصویر شفاف تری از ایران" ببینند!

اگر این چنین باشد، پس به احتمال خیلی زیاد، ایشان برای دیدن تصویری شفاف از ایران، جهت و سمت و سو را اشتباه انتخاب کرده اند و به این ترتیب تصویر رسانه (احتمالا فارسی زبان) سایرکشور ها را مشاهده می کنند!

لازم است، حسن خمینی برای دیدن "تصویری شفاف از ایران"، به جای غرب (w)، جهت گیرنده (Dish) خود را به سمت شرق (E)  و ایران (ماهواره Intelsat 902) تغییر دهند تا از این پس بتوانند اخبار ایران را صاف و شفاف و بدون واسطه "منابع موثق"، مشاهده کنند و "عادلانه"، قضاوت نمایند.

انشاءالله.

 

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸۸
تگ ها : سیاست ، فتنه ، ایران


شیراز، هدف بعدی لندن!؟

سلام.

امروز پنجشنبه 8 بهمن 88 خبری خواندم با این عنوان "پرواز شیراز ـ لندن تا پایان امسال راه‌اندازی می‌شود". این خبر به نقل از استاندار محترم و ولایتمدار فارس، جناب آقای احمدزاده کرمانی، بیان شده است.

1- با توجه به جاذبه های توریستی و گردشگری در حوزه های تاریخی، فرهنگی و مذهبی شیراز و استان فارس، این خبر در راستای جذب توریست و توسعه صنعت گردشگری در استان، خوشایند و مطلوب به نظر می رسد.(نیمه پُر لیوان)

 

حالا به برخی اطلاعات و اخبار به عنوان فرضیات اولیه مسئله بعدی، دقت فرمایید:

- افزایش چشمگیر و غیر متعارف پرواز ها و رفت و آمدها در جریان وقایع قبل و بعد از انتخابات، خصوصا سفر های مکرر و مشکوک فتنه گران و وابسته گان به آنها بین تهران و لندن

- افشا شدن دخالتهای مستقیم و غیرمستقیم دولت خبیث انگلیس در حوادث و شورش های بعد از انتخابات

- نقش برخی افراد و مراکز در شیراز به عنوان مرکز اصلی پرورش نیروی انسانی اصلاح طلبان در ایران و اینکه خواستگاه اولیه فکری و عقیدتی برخی سران اصلاح طلب فراری و لندن نشین، همین افراد و مراکز مشکوک در شیراز بوده است.

- و طرح اخیر نمایندگان مجلس شورای اسلامی و دولت برای قطع رابطه با انگلیس

2- با قرار دادن فرضیات فوق در معادله "چرا پرواز مستقیم بین شیراز و لندن؟"؛ به جواب های خوشایندی دست پیدا نمی کنیم(نیمه خالی لیوان)؛ و اینکه چرا "لندن"؟! چرا پایتخت های دیگر اروپایی مثلا "برلین" برای این منظور در نظر گرفته نشده است؟

اینکه آیا قرار است شیراز به دومین شهر تسخیر شده توسط فتنه گران و قانون گریزان بدل شود و فاز جدیدی از گسترش و توسعه نا امنی در کشور رقم خورد؛ مساله کوچک و قابل اغماضی نیست؛ که بتوان به راحتی از کنار آن گذشت و آن را ندیده گرفت.

لذا از مسئولین خدوم و متعهد استانی و کشوری تقاضامند است در این خصوص توجه و دفت نظر بیشتری صورت دهند تا خدای نکرده در آینده شاهد مشکلات و معضلات جدید در کشور و استان فارس نباشیم.

والسلام.

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۸


"نیم نگاه" یا چشم، بسته؟!

سلام.

صبح روز دوشنبه ۵ بهمن ماه وقتی در محل کار چشمم به روزنامه نیم نگاه افتاد؛ حس کنجکاوی مرا برانگیخت.

صفحه اول روزنامه نیم نگاه 5 بهمن 88 

اول فکر کردم چیدمان صفحه آن به هم خورده؛ پس در صفحات داخلی آن به دنبال صفحه اول گشتم. نبود!

نگاهی به شماره صفحات انداختم. عجیب بود! همین، صفحه اول روزنامه بود!

صفحه اول روزنامه بین المللی صبح ایران، با نام "نیم نگاه"، و زمینه کاری، سیاسی، ورزشی، فرهنگی، اجتماعی. به صاحب امتیازی موسسه فرهنگی پیشگامان نیم نگاه و مدیر مسئولی سید محمد حسین شفاعتیان؛ بیشتر شبیه به یک "آگهی نامه" بود تا "روزنامه".

اول با خودم گفتم: ببین اقساط و بازپرداخت معوقه وامهای میلیاردی(دریافت شده در زمان دولت اصلاحات به اسم ساخت هتل چمران شیراز و ...) چقدر به اینها فشار آورده که تا این حد کلاس خودشون را پایین آورده و به اسم روزنامه، "آگهی نامه"، چاپ می کنند.

فقط یک چهارم صفحه اول به خبر اختصاص داده شده بود.

با کمی دقت، چیز عجیب تر دیگری دیدم!

معمولا رسم بر این است که تیتر اول، و خبر های منتشر شده در صفحه اول به اخبار مهم اختصاص داده می شود. اما ظاهرا در میان اتفاقات و اخبار ریز و درشت کشور، فقط دو خبر توجه تحریریه این روزنامه را به خود جلب کرده و آنها را در صفحه اول کار کرده اند.

اخبار مهم صفحه اول روزنامه نیم نگاه 5 بهمن 88

این اقدام بسیار عجیب روزنامه نیم نگاه در انتخاب این دو عنوان، برای صفحه اول در حالی است که در صفحات بعدی این روزنامه شاهد این عناوین هستیم:

- رییس جمهور پس از ارایه لایحه بودجه در جمع خبرنگاران: تصویب هر دو لایحه بودجه و برنامه، امکان پذیر است
- رییس قوه قضاییه: جریان آشکاری در جامعه قصد فتنه گری و ایجاد تفرقه دارد.
- کم توجهی خلبان به محدودیت دید باعث سانحه هوایی شد(سانحه فرودگاه مشهد)
- نماینده مجلس: خط ریلی فارس - خوزستان، سال آینده اعتبار می گیرد.
- استاندار فارس عازم عمان شد.
- بودجه 410 میلیاردی سال 89 شهرداری به شورا تسلیم شد.
- فروش اینترنتی بلیت های نوروزی قطار شیراز آغاز شد.
- ......

با وجود عناوینی از این دست، جای تعجب است که چرا روزنامه نیم نگاه هیچ کدام را ندیده و اهمیت نداده و صرفا به انتشار دو خبر دست چندم از نظر اهمیت در صفحه اول بسنده کرده است!؟

به این ترتیب احتمال دو موضوع به ذهن خطور می کند:

1- حس بشر دوستی و حمایت از مناطق محروم در مسئولین روزنامه اصلاح طلب نیم نگاه به قلیان آمده و این دو تیتر را برای صفحه اول انتخاب کرده اند.

2- با چاپ عکس سردار مویدی در صفحه اول به نوعی ادای دین و تشکر از ایشان بخاطر برخی خدماتشان! انجام شده و در کنار این خبر "چهره" دهیار محترم قصرقمشه به مردم معرفی و از خدمات ایشان تجلیل شود.(چهره سازی)

به هر حال این اقدام غیر عادی جای تامل و بررسی بیشتری دارد.

والسلام.

---------------------------

شرح ماجرای تیتر مهم!؟ : گروگان 6 ساله در شیراز آزاد شد.

واحد مرکزی خبر - دختر بچه6 ساله شیرازی از چنگال ربایندگان ازاد شد.
فرمانده انتظامی فارس گفت ساعت12 روزپنج شنبه هفته گذشته4آدم ربا با مجروح کردن راننده سرویس ، دختر بچه 6 ساله را ربوده و متواری شدند.
سردار مویدی گفت پس ازاطلاع خانواده این کودک ماموران آگاهی وارد عمل شدند و ادم ربایان را در شیراز شناسایی و در کمتر از 6 ساعت این دختر بچه به آغوش خانواده اش بازگشت و 4 نفر آدم ربا دستگیر شدند.
سردار مویدی با اشاره به اینکه انگیزه اصلی آدم ربایان اخاذی بوده است افزود : ربایندگان از خانواده این کودک در قبال آزادیش مبلغ 2 میلیارد تومان پول درخواست کرده بودند.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸


دعای کمیل در مسجد قبا !

سلام.

بعد از اینکه دیروز و دیشب ٣٠ دی ماه شنیدم بچه های نمازگزار را تو مسجد زدن و حتی به خواهران بسیجی هم رحم نکردند؛ تصمیم گرفتم امشب حتما برم اونجا. با استفاده از پیامک از دوستان دعوت کردم برای اقامه نماز و اجرای مراسم دعای کمیل بیان مسجد.

بعضی ها گفتند "خبری نیست"، "برنامه ریزی نشده" "میری و ضایع میشی"

اما خب یه حسی به من می گفت گوش نکن و برو. بعد از اینکه ساعت 18 کارم تمام شد به سمت حرم شاهچراغ و مسجد قبا حرکت کردم. بعد از عبور از ترافیک شب جمعه چهار راه پارامونت و چهار راه مشیر، خود را به مسجد رساندم. از کوچه پشتی رفتم. دیدم صدای دعا میاد پیچیدم توی کوچه جنب مسجد. شلوغ بود. چند تا سرگرد نیروی انتظامی هم اونجا بودند. سرم را پایین انداختم و رفتم تو مسجد. دم درب ورودی بازرسی بدنی کردند. بعد گفت موبایلت را روشن کن تاصفحه اش را ببینم. دید. رفتم تو.

باز هم سرم را انداختم زیر و رفتم وضو گرفتم و بدون اینکه نظری را به خودم جلب کنم وارد صحن مسجد شدم. در تمام این مدت چندین چشم من را زیر نظر داشت. کی بودند و چی میخواستند؛ نمی دانم.

دعا شروع شده بود. به محض ورود قیافه های آشنای قدیمی را دیدم. اونهایی که وقتی چندین سال پیش هم به اون مسجد میرفتم، میدیدم.

سرم را بالا آوردم. عجب منظره ای بود!

تعداد زیادی عکس امام خمینی و مقام معظم رهبری دست مردم دیدم. بعضی ها هم سربند "لبیک یا خامنه ای" داشتند. دلم قرص شد و تو دلم خندیدم.

یه جای خالی آخرای مسجد پیدا کردم. رفتم و اونجا نشستم. از اینکه یه عده دیگه هم مثل من احساس تکلیف کرده بودن و اونجا بودن خیلی خوشحال شدم. همونجا بود که با خودم گفتم: "بسیجی یعنی این". بسیجی به کارت و عضویت در بسیج نیست. بسیجی یعنی کسی که وقتی احساس وظیفه کرد تکلیفش را انجام بده نه اینکه منتظر دستور این یا اون باشه.

شرایط عجیبی بود. نمی دونستی که کی اینوریه کی اونطرفی؟ حسابی همه با هم قاطی شده بودن. 

دعا تمام شد. همه صلوات فرستادند. آخر صلوات، عبارت "امام الخامنه ای" حسابی محکم، قوی، رسا و کوبنده بود. خیلی خوشم اومد. این لحظه بود که فهمیدم تعداد امت ولایت مدار کم که نیست، بلکه جمعیت زیادی هم هستند.

بعد از سینه زنی و ختم مراسم درب ها باز شد. بچه با سردادن شعار صحن مسجد را ترک کردند واقعا دیدنی بود. چند دقیقه ای هم توی حیاط و بعد از اون توی کوچه مسجد قبا شعار دادند و از ولایت فقیه و مقام معظم رهبری دفاع کردند.

تجمع مردم بعد از خاتمه مراسم دعای کمیل مقابل مسجد قبا

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸


قرآن سرنیزه! بازی جدید و بازی خورده های جدید!

سلام.

بعد از حماسه میلیونی امت حرب الله و مردم همیشه در صحنه سراسر کشور، در ٩ دی ماه، که متاسفانه به دلیل بیخردی و بی کفایتی مسئولین شهری، مردم شیراز در این حماسه میلیونی، نقش چندانی نداشتند، فاز دیگری از کودتای مخملین کلید خورد و دور جدید عملیات روانی آغاز شد.

این مرحله را به دلیل شباهت های آن، می توان فاز "قرآن سرِ نیزه" نامید.

در فاز جدیدِ "قرآن سر نیزه" سران کودتا و فتنه با تغییر اندکی در شعار و مواضع، ظاهرا به سمت مردم و انقلاب رو کرده و کاملا با احتیاط و موزیانه، به تکرار بعضی از سخنان و مواضع دلسوزان نظام و انقلاب رو آورده اند. مثل رد ضمنی و دو پهلوی "تقلب"، تقبیه ضمنی فجایع عاشورای حسینی ٨٨ و ... .

از دیگر سو با مطرح کردن شعار "وحدت ملی" و "آشتی ملی" سعی در القای حسن نیت خود به عوام و برخی خواص سست عنصر، دارند. امری که تا امروز در آن به برخی موفقیت های نسبی، دست یافته اند.

یکی دیگر از اهداف شعار "وحدت ملی"، فرار از مجازات و پاسخگویی در قبال جرائم گذشته، است. این حرکت جدید را "مرکز فرماندهی راهبردی" فتنه گران، سیاستگزاری، هدایت و حمایت می کند. متاسفانه این ستاد فرماندهی، در مکان یکی از ارکان نظام قرار دارد و فرماندهی آن را چندین سال است که پدرِ "دخترِ اغتشاشگرِ علاقمند به ساندویچ!"، بر عهده گرفته و از اموال بیت المال، علیه نظام و انقلاب استفاده می کند.

در این میان، سخنان اخیر اسفندیار رحیم مشایی، که هنوز مشروح و اصل آن را پیدانکرده ام، بهانه و امتیاز بسیار خوبی برای تکمیل فاز "قرآن سر نیزه" فتنه گران، به حساب می آید.

فتنه گران مکار هم با ولع تمام از این فرصت بوجود آمده استفاده کرده با بزرگنمایی این موضوع توجه ها را از کید، حیله و خیانت های خود به سمت رحیم مشایی، و درست در مسیر دلخاه خود منحرف نمودند.

ابتدا با ترسیم جبهه ای "مجازی"، حامیان رحیم مشایی، دوستداران و حامیان رئیس جمهور، مخالفین و منتقدین خود را کلا، در یک جبهه و در مقابل خود قرار داده اند. سپس با بزرگنمایی و وصل کردن اقدامات مشایی به دولت و حامیان آن، دو هدف عمده را پیگیری می کنند:

١- انحراف افکار عمومی از جبهه نفاق و فتنه به سمت جبهه مجازی جدید و سرگرم ساختن آنها به درگیری های داخلی و درون جبهه ای.

٢- القاء این نکته که هر کس قصد نقد و رد سخنان مشایی را دارد باید الزاما تلنگری هم به دولت و حامیانش بزند و از دیگر سو از خردورزی و تعهد اصحاب "قرآن به نیزه زده" حمایت کند.

متاسفانه تا حدودی هم موفق بوده اند.

امروز جواب انتقادات و گلایه های خود را که با عناوین  ما "مو" می بینیم و مقام معظم رهبری، "پیچش مو" ! ،  انتقادی به رهبر معظم انقلاب اسلامی! و  انتقادی به رهبر معظم انقلاب اسلامی! (2)  نسبت به مقام معظم رهبری بیان کردم را به خوبی دریافته و درک می کنم. البته پیش از این هم حدس میزدم این قوم مکار و فتنه گر قصد انجام چه کاری را دارند و آمده اند تا ماجرای جنگ صفین و حکمیت و صلح حسنی را تکرار کنند. به همین خاطر دوست داشتم، مقام معظم رهبری زودتر تکلیف مردم را با فتنه گران روشن کنند تا ماجرا به اینجا نکشد. اما به همان دلیل که علی مرتضی(ع) و حسن مجتبی(ع) "صبر" کردند، علی زمانه هم مجبور به صبر است تا شاید تعدادی "سردار با بصیرت" پیدا شده و او را یاری نمایند.

در روزهای اخیر شاهد بازی برخی دوستان بازی خورده در زمین فتنه گران، و با قاعده مدنظر آنها، که شرح آن بیان شد، هستیم. در این بین به تغییر مسیر "ناخواسته" دو وبلاگ که مورد علاقه من بودند، به عنوان "نمونه"، اشاره می کنم؛ وبلاگ آهستان و وبلاگ منبرنت.

قبل از اینکه مطلب را ادامه دهم لازم است یادآوری کنم که اینجانب تا کنون هیچ شماره ای از نشریه همت را ندیده و نخوانده ام. قصد دفاع از آن را هم ندارم.

 

وبلاگ آهستان
----------------
وبلاگ آهستان از مطلب و عکس منتشر شده توسط نشریه همت شروع کرد و با انتقاد از قرارگرفتن نام برخی افراد در کنار نام و تصویر فنته گران، مطلب را ادامه می دهد. در آن زمان مطلبی در نقد نحوه انتقاد آهستان با عنوان " اتهام "همراهی با هاشمی"!" نوشتم.

آهستان با مرتبط کردن نشریه همت به رحیم مشایی و مطالبی که در پی آن می نویسد، عملا خود را وارد "جبهه مجازی" فتنه گران کرده و ناخواسته همان می کند که آنها ترسیم کرده اند.

به این جملات دقت کنید:

"اما دیگر نمی‌شود سکوت کرد. یعنی عقل و دین و منطق و وجدان و انصاف اجازه نمی‌دهد که آدم ساکت بشود. توهم را باید کنار گذاشت. هیچ «احمدی‌نژادکشونی» در کار نبود و نیست. اولین ضربه را به احمدی‌نژاد، خود او زد و دوستان متعصبش. در اینکه خیلی‌ها از احمدی نژاد خوششان نمی‌آید شکی نیست، اما احمدی‌نژاد هم از خیلی‌ها خوشش نمی‌آید. حتی خیلی بیشتر از طرف مقابل! پس چه فرقی دارد؟"

 در این جملات مشاهده می کنیم که نویسنده ناخواسته با قرار دادن مشایی، دولت و حامیان آن در کنار هم و در مقابل فتنه گران، "جبهه مجازی" مد نظر فتنه را همانطور که آنها می پسندند ترسیم می کند. در آخر این پاراگراف جمله سوالی مطرح میشود که بسیار عجیب و نابجا است. " اما احمدی‌نژاد هم از خیلی‌ها خوشش نمی‌آید. حتی خیلی بیشتر از طرف مقابل! پس چه فرقی دارد؟"

نویسنده با مطرح کردن این سوال عملا خود را در جایگاه یک تماشاچی قرار داده که از روی سکو به نبرد یا مبازره دو نفر نگاه می کند که با دیدن حملات و خشونت ذاتی نهفته در نبرد، بدون در نظر گرفتن علل و نیت طرفین و صرفا با استناد به ظاهر امر از خود می پرسد "فرق این دو نفر با هم چیست؟ هر دو مثل هم هستند!" کاری هم به حق و باطل میدان نبرد ندارد. 

در ادامه به عبارت " هیچ «احمدی‌نژادکشونی» در کار نبود و نیست" توجه فرمایید. همه به خوبی می دانیم که محمود احمدی نژاد امروز زنده است و کشته نشده؛ استفاده نشریه همت از عبارت "احمدی نژاد کشون"، اشاره به پروژه "ترور شخصیتی" محمود احمدی نژاد دارد که توسط فتنه گران از همان سال ٨۴ آغاز شد و خود آنها نام آن را رسما پروژه "نه؛ احمدی نژاد" گذاشتند.

انکار این موضوع و "توهم" دانستن آن از طرف فردی که خود را پیرو ولایت می داند، اقدام بسیار عجیبی است؛ چرا که مقام معظم رهبری چندین بار قبل و بعد از انتخابات مستقیم و غیر مستقیم به این موضوع اشاره داشتند.

"حضرت آیت الله خامنه ای در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به تلاش برخی افراد برای سیاه نمایی در فضای جامعه و ایجاد اغتشاش ذهنی و تردید در مردم افزودند: ملت ایران ملتی مؤمن، صادق و با عزم راسخ است و همان ملتی است که این انقلاب عظیم را به پیروزی رساند و سی سال با قدرت از نظام اسلامی دفاع کرد. ... این دستاوردهای نظام اسلامی، به راحتی محقق نشده است که عده ای بخواهند به دلیل اغراض شخصی و دشمنی با دولت، در اصل نظام خدشه وارد کنند." این نمونه ای از بیانات مقام معظم رهبری پیش از انتخابات در تاریخ ١۵/٠٨/١٣٨٧

 "حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به مقصر بودن دو طرف مناظره ها افزودند: یک طرف به رئیس جمهور قانونی کشور، صریحترین و خجالت آورترین اهانتها و تهمتها را بیان می کرد و با پخش کارنامه های جعلی برای دولت، رئیس جمهور متکی به آرای مردم را دروغگو، خرافاتی و رمال می نامید و اخلاق و قانون و انصاف را زیر پا می گذاشت و طرف دیگر هم، با اقداماتی مشابه، کارنامه درخشان 30 ساله انقلاب را کمرنگ جلوه می داد و شخصیتهایی که عمرشان را در راه نظام صرف کرده اند زیر سؤال می برد و اتهاماتی را که در مراجع قانونی اثبات نشده است بیان می کرد." نمونه ای از بیانات مقام معظم رهبری پس از انتخابات و در نماز جمعه ٢٩/٠٣/١٣٨٨

در ادامه نویسنده محترم وبلاگ آهستان، می نویسد: "اینجاست که باید فکری جدی برای مقابله با این جریان خطرناک کرد. در چند ماه گذشته بنا به ضرورت و حساسیت مسائل دیگر، کمتر به این مساله پرداختیم، اما وقت آن است که کاری کنیم."

منظور نویسنده از "جریان خطرناک"، جریان فکری است که به ادعای ایشان، قصد دارد همه مخالفان احمدی نژاد را وابسته به "سیستم هاشمی رفسنجانی" معرفی کند. 

 نویسنده با بیان این که "وقت آن است که کاری کنیم". به نوعی مطلب را بیان می کند که گویی فتنه خاتمه یافته و امروز کاری مهمتر از رسیدگی به مواضع نشریه همت و آن "جریان خطرناک" نداریم. این نوع نگارش نویسنده وبلاگ آهستان نشان می دهد او ناخواسته فریب بزرگنمایی های فتنه گران را خورده و ذهنش از موضوع اصلی منحرف و به آنچه برای امثال وی ترسیم شده منحرف شده است.

پس از این، مطلب وبلاگ آهستان، که با عنوان "پشت پرده نشریه همت چه کسانی هستند؟!" منتشر شد؛ و فیلتر شدن عجیب چند روزه آن، نویسنده کاملا در دام افتاده و دیگر ذهنش از مساله اصلی یعنی پیگیری ماجرای فتنه، منحرف شده است. بطوری که در مطالب بعدی خود که آخرین آن تا زمان نگارش این نوشته، با عنوان "ما مشایی را دوست داریم!"، ضمن دور ماندن و نپرداختن به فتنه، بطور کامل در جبهه فنته گران مستقر شده و انواع و اقسام حملات را به بهانه مشایی، نثار دولت و حامیانش می کند.

در اینجا مثالی آورده و آن را باکلام مقام معظم رهبری ختم می کنم

فرض کنید در خانه بر اثر حادثه ای (مثلا زلزله)، آتش سوزی رخ دهد و همزمان لوله های آب هم آسیب ببیند. اول به کدام "خطر" و "تهدید" می پردازید؟ آیا غیر از این است که ابتدا و بدون فوت وقت به سراغ "خطر بالفعل" آتش سوزی می روید و سعی در مهار آن دارید؟ آیا در چنین شرایطی پرداختن به "تهدید بالقوه" ترکیدگی لوله آب، توجیه منطقی دارد؟ مسلما عقل حکم می کند ابتدا "خطر بالفعل" را دفع نموده بعد از آن به سراغ "تهدید بالقوه" برویم.

"رهبر انقلاب اسلامی در بخش دیگری از سخنانشان درباره حمایتهای رهبری از دولت و رئیس جمهور خاطرنشان کردند: دولت کنونی و رئیس جمهور محترم، مثل همه انسانها، دارای نقاط ضعف و قوت هستند و بنده فقط از نقاط قوت حمایت می کنم و هرکس دیگری نیز این گرایش، تحرک و جدیت را از خود نشان دهد مورد حمایت من خواهد بود.
حضرت آیت الله خامنه ای در همین زمینه خاطرنشان کردند: تأکید بر نقاط ضعف، به سیاه نمایی و ناامیدی می انجامد ضمن اینکه موضع گیری علنی در مقابل نقاط ضعف، بسیاری از مواقع به حل مشکل کمکی نمی کند بنابراین و براساس منطق، فقط هنگامی که چاره دیگری نباشد باید در مقابل نقاط ضعف، موضع علنی گرفت"

لازم به توضیح است که اینجانب به هیچ عنوان قصد دفاع از نشریه همت و یا جسارت و توهین به نگارنده عزیز وبلاگ آهستان و منبرنت را ندارم؛ بلکه هدف ارائه نمونه(case) از قربانیان ناخواسته فتنه گران و روشنگری درباب نحوه عملکرد آنهاست.

 

وبلاگ منبرنت
--------------
نگارنده عزیز و گرامی وبلاگ منبرنت با انتخاب عنوان "معضلی به نام احمدی‌نژاد" از همان آغاز توجه را به خود جلب می کند. در ادامه با اشاره به فیلتر شدن وبلاگ آهستان، علت احساساتی شدن خودرا بیان کرده و نشان می دهد که روند فریب افکار عمومی در فاز جدید "قرآن سر نیزه" فتنه، می تواند به صورت زنجیره ای و غیر مستقیم عمل کرده و دوستان را به دام بیندازد.

در ادامه نویسنده منبرنت می آورد

"درواقع عصبانیت بسیاری از فعالان سیاسی اصلاح‌طلب( و مخالفان اصولگرای احمدی‌نژاد) از نوع صحبت‌ها و تحرکات عجیب و غریب احمدی‌نژاد در چهره چند مهمان کاملا قابل تشخیص بود و همه این ایرادات هم بخاطر ساختار شخصیتی «احمدی‌نژاد» است.یک‌دندگی، عدم توجه به جوانب مختلف سیاسی و اجتماعی هنگام موضعگیری، عزل و نصب‌های عجیب و غریب و ادعاهای ثابت نشده در ارائه آمارهای اقتصادی و سیاسی.."
"تا قبل از انتخابات فقط احمدی‌نژاد دروغگو بود، اما پس از آن این دروغگوئی به نام کل نظام تمام شد و هزینه‌های واقعا جبران ناپذیری که نظام باید پرداخت می کرد."
"اصلی‌ترین دلایل مهمانان اصلاح‌طلب برنامه «رو‌به فردا» چند ایراد اساسی و اشتباهات احمدی‌نژاد بود.دلایلی که باعث شد نظام جمهوری اسلامی ایران بیش از هفت ماه با آن درگیر باشد"

جملات فوق نشان می دهد که چگونه جریان فتنه با "قرآن سر نیزه" نگارنده عزیز ما را درگیر پروژه منسوخ شده "نه، احمدی نژاد" کرده و عملا همان ادعاها و تهمت های پیش از انتخابات فتنه گران را امروز، در قلم این دوستمان مشاهده می کنیم.

فتنه گران هم با شعار نجات جمهوری اسلامی ایران از دست دروغگویی ها و سوء مدیریت احمدی نژاد پا به عرصه انتخابات گذاشتند. آنها با همین شبهات، توانستند مردم را فریفته  و به آنها القاء کنند که مطالب آنها صحت دارد و هر آنچه غیر از آن است دروغ است. با همین روش هم قاطعانه به هواداران خود القاء کردند که "ما بیشماریم" و اگر موسوی رای نیاورد حتما "تقلب" شده.

نویسنده محترم وبلاگ منبرنت اگر واقعا قصد ریشه یابی و شناسایی مقصر اصلی وقایع و فجایع بعد از انتخابات را دارد؛ باید ابتدا فرضیات خود را محکم و مستدل انتخاب نموده، سپس تحلیل و نتیجه گیری کند؛ نه آنکه پایه فرضیات خود را بر صحنه آرایی و القائات کذب و موهن فتنه گران قرار دهد و در مسیر مد نظر آنها حرکت کند.

پس اول باید ادعای فتنه گران را اثبات نماید، سپس به آن استناد کند.

در ادامه می آورد:
"اگرچه معتقد هستم هسته اصلی جریان منتقد نظام( چه در خیابان‌ها و چه در رسانه‌ها) می‌خواهند سربه تن نظام اسلامی نباشد و هرشب در رویای شکست نظام جمهوری اسلامی می خوابند، اما طیف وسیعی از مردم عادی و هزاران نفر از آنهائی که تا همین چند ماه پیش حامی نظام بودند و هم‌اینک کمترین حرمتی برای رهبری قائل نیستند دو چیز است:عصبانیت از احمدی‌نژاد و قرارگرفتن در گرداب تبلیغات دشمن."

نگارنده [علت انحراف] مردم را در عصبانیت از احمدی نژاد و قرار گرفتن در گرداب تبلیغات دشمن بیان می کند. در حالی که با توجه به توضیحات بالا علت اصلی عصبانیت مردم، قرار گرفتن در دام تبلیغات و القائات دشمن و فتنه گران است. آنقدر دروغ گفتند تا بسیار باور کردند.

منظور بنده این نیست که دولت نهم خالی از اشکال بوده بلکه دولت نهم هم مثل دولت های گذشته اشکالاتی داشته با این تفاوت که از آغاز دولت نهم تا آخر گروهی با سیاه نمایی و دروغ و بزرگنمایی برخی مسائل، وضعیتی ملتهب و آشفته را در اذهان مردم پدید آوردند و آنها را فریب دادند. ریشه مشکلات اینجاست نه عصبانیت مردم از احمدی نژاد.

نویسنده محترم وبلاگ منبرنت در مطلب بعدی خود با عنوان "ادامه شناخت معضل" ضمن در پیش گرفتن مسیری منطقی تر همچنان بر محکوم کردن احمدی نژاد بر پایه ادعاهای فتنه گران پافشاری می کند. وی با آوردن مثالی در مورد فردی که به دیگری "تنه" می زند و فرد تنه خورده در عوض یا او را می کشد یا اموالش را به آتش می کشد، قصد دارد هر دو طرف را عادلانه ماخذه نماید. وی در ادامه چنین می نویسد: "این افراد به بهانه ایرادات احمدی‌نژاد و تخلفات او در زمان انتخابات در حال به‌هم ریختن کل نظام و مملکت هستند.باید پس از پذیرش اشتباهات احمدی‌نژاد "

اما سوال اینجاست که چرا محاکمه را بر پایه ادعای دروغین "تنه خوردن" انجام می دهید؟ در حالی که اول باید ثابت شود که "تنه زدنی" در کار بوده؛ بعد بررسی کنید چرا یکی تنه زده و چرا دیگری کشته یا آتش زده.

همه به خوبی میدانیم که بسیاری از بهانه ها، اسناد و مدارک فتنه گران، توهم و دروغی بیش نبوده و نیست. آن دسته از ادعاها هم که در ظاهر "واقعیت" دارند در واقع یا "حقیقت" ندارند یا "حقیقت" آنها  با آنچه فتنه گران می گوید کاملا متفاوت است. لذا باید اول صحت "بهانه" های آنها اثبات شود.

در ادامه وبلاگ نویس عزیز منبرنت می افزاید:
"اما اعتقاد شخصی من این است که اقدامات تاسف‌بار احمدی‌نژاد در عزل و نصب‌ها،موضع گیری‌های عجیب و غریب و اطرافیان مسئله دار او بهترین زمینه بود برای دشمنی که ۳۰ سال است که در انتظار حمله به این نظام نشسته است.جماعت عصبانی هم که به گروه سبزها پیوسته بودند و نمی‌توان از آنها انتظار داشت بلافاصله فردای انتخابات از تعصب چند‌ماهه خود دست بردارند."

ایشان با بکار بردن عبارت "اقدامات تاسف بار"، به مسائلی اشاره می کنند که اصلا برای فتنه گران اهمیت نداشته و در موضع گیری و مطالبات آنها جایگاهی ندارد؛ ضمن آنکه بسیاری از این به اصطلاح "اقدامات تاسف بار"  پس از انتخابات دوم خرداد رخ داده و هیچ ربطی به آن زمان ندارد. در اینجا هم باید خدمت نگارنده محترم وبلاگ منبرنت عرض کنم که روح حاکم بر بسیاری از "اقدامات تاسف بار" مد نظر شما چیز دیگری است و با آنچه فتنه گران و ساده لوح ها در جامعه و در میان مرد ترویج می کنندکاملا متفاوت است؛ که در این خصوص، انشاء الله در فرصتی مناسب چند جمله ای خواهم نوشت.

در آخر به خود و همه دلسوزان انقلاب و نظام (فارغ از گرایش سیاسی آنها) یه عنوان یک برادر کوچک و شهروندی عادی توصیه می کنم ضمن شناخت صحیح دشمن و فتنه گران کاملا هوشیار بوده و تمامی حرکات آنها را با دید "تشکیک" و "تحقیق" مورد مطالعه و کنکاش قرار دهیم تا خدایی نکرده در دام آنها گرفتار نشده و به خطا نرویم.

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸


اتهام "همراهی با هاشمی"!

سلام.

چند روز پیش وبلاگ آهستان مطلبی در نقد حمله نشریه همت به هاشمی رفسنجانی نوشت که باعث فیلتر شدنش شد.

در این مطلب وبلاگ آهستان، از اینکه برخی افراد مثل آیت الله جوادی آملی، توسط نشریه همت به عنوان یاران هاشمی عنوان شده اند انتقاد نمود.

اما غیر از این، از روی احساسات و جو گرفتگی به نوعی اقدام به تطهیر اتهامات وارده به خاندان هاشمی رفسنجانی، می نماید.

در این خصوص جواب کوتاهی زیر فید "آهستان فیلتر شد!" نوشتم.

آن مطلب را در اینجا هم عنوان می کنم تا شاید، اینجا هم فیلتر شود.ساکت

 

سلام.
فیلترینگ مبارک!
خیلی تند رفتی و برخلاف گذشته این بار از این طرف بام افتاده اید.
این که بخاطر یک خطا به یکباره کل مافیای هاشمی رفسنجانی و فرقه "هاشمیون" را انکار کنید اصلا روش درستی نیست.

این کار شما درست شبیه به همان کار نشریه همت است که همه مخالفان را در لیست لشکر هاشمی رفسنجانی قرار داده.

اگر هم تا امروز فکر میکردید که علی لاریجانی و باهنر هیچ نسبتی با فرقه هاشمیون ندارند باید خدمت شما عرض کنم که حسابی گمراه بوده اید. این دو نفر بازوی اجرایی هاشمیون در مجلس هستندکه در کنار امثال مطهری زیر شاخه "محسن رضایی" از فرقه هاشمیون را تشکیل می دهند.

هاشمیون فرقه های مختلف با سرشاخه های مشخص خود دارند. همه یک حرف میزنند اما با زبان های متفاوت.

اما اینکه برخی افراد بی طرف و یا جو زده و فریب خورده هم در لیست نشریه همت به عنوان یاران هاشمی آمده اند؛ حق باشما است. باید در چینش مهره ها بیشتر دقت می کردند تا خدایی نکرده اتهام ناروا و زشت "همراهی با هاشمی" به بی گناهان زده نشود.

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ دی ۱۳۸۸


"عدالت"؛ فقط، حق مستضعفین است!

اگر کارگری یا کارمندی برای یک هزینه پیش بینی نشده مثل هزینه درمان بیماری و عمل یا یک حادثه ناخواسته مجبور شود پول قرض کند و برای باز پرداخت قرض خود از وام بانکی استفاده کند؛ یا اینکه به هر دلیلی و از روی نیاز، پس از شکست دادن "دیو" وثیقه، سفته و ضامن، و گذراندن هفت خوان گرفتن وام بانک، موفق به دریافت یک وام 100هزار تومانی یا نهایتا 2 میلیون تومانی بشود، تازه اول دردسر است؛ که چطور اقساط را پرداخت کند.

به هر ترتیب تلاش خود را می کند تا خدایی نکرده آبرویش نرود و با مامور و حکم جلب مواجه نشود. چرا که به محض اینکه فرصت "قانونی" بازپرداخت افساط به پایان برسد و نتواند تسویه کند؛ حتما باید به "آب خنک" و "ملاقاتی" و "کمپوت" و "هم سلولی"، فکر کند و پس از آن آماده و ساک به دست، پشت درب خانه منتظر مامور، بماند.

چراکه "قانون" ، قانون است و باید "عدالت" اجرا بشود!

اما اگر یک میلیاردر و یا یک سیاستمدار که حتما انسان بسیار متشخص، متدین و خوش حسابی هم هست؛ چون پولدار و شناخته شده است، بخواهد برای خرید یا ساخت برجی، کارخانه ای، ملکی، انحصار در امری و ... از بانک مبلغ ناچیز، چند میلیارد تومانی، وام دریافت کند؛ کافیه، لب ترنماید و اراده کند.

در این شرایط این بانک ها هستند که برای خوش خدمتی به این انسان بزرگوار و متشخص با هم رقابت می کنند و حاظر هستند با شرایط ریز و درشت این والاحضرت، کنار بیایند.

پس از اعطای تسهیلات،اگر این انسان متشخص، معروف و پولدار، نتواند یا اصلا دلش نخواهد که اقساط معوق خود را پرداخت کند، چه اتفاقی می افتد؟

به ایشان که نمی توانند تذکر بدهند، مگر خیلی دوستانه و درگوشی.

اسم مامور و قانون را هم نیاورید چون به "مصلحت" نیست و ممکن است آن انسان متشخص از قدرت خود استفاده کند و از راه "قانونی" فرد مسئول و یا کلا بانک بی شرم و بی حیا را از هستی ساقط کند. و یا اینکه از شدت عصبانیت، نسبت به این بی حرمتی صورت گرفته کشوری را به "آشوب" بکشد، تا اینکه درس عبرتی شود برای سایرین.

پس چه باید کرد؟

بزرگترین تنبیه و مکافات برای همچین شخصی آن است که او را از "عدالت" محروم کنیم.

بله، با محرومیت این شخص از "عدالت"، دیگر او قادر به چشیدن طعم "آب خنک"، شادمانی دیدار با "ملاقاتی"، حلاوت "کمپوت" و همنشینی با "هم سلولی"، نخواهد بود و به این وسیله به مکافات و مجازات عمل خود خواهد رسید.

به امید روزی که در اثر این تنبیه و مجازات، دلش به رحم آید و با بزرگواری، منت گذاشته و گوشه ای از اموال خود را به عنوان "صدقه" در اختیار سیستم بانکی کشور قرار دهند. 

والسلام.ناراحت

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸
تگ ها : عدالت ، فتنه ، قانون ، دولت


تکلیف مردم در برخورد با سران فتنه چیست؟!(ویرایش 2)

مقام معظم رهبری:
"میخواهم عرض بکنم جوانهاى عزیز مراقب باشند، مواظب باشند که هرگونه کار بى رویه‌‌‌اى، کمک به دشمن است... در شرائطى که دشمن با همه‌‌‌ى وجود، با همه‌‌‌‌ى امکاناتِ خود درصدد طراحى یک فتنه است و میخواهد یک بازى خطرناکى را شروع کند، باید مراقبت کرد او را در آن بازى کمک نکرد. خیلى باید با احتیاط و تدبیر و در وقت خودش با قاطعیت وارد شد. دستگاه‌‌‌‌هاى مسئولى وجود دارند، قانون وجود دارد؛ بر طبق قانون، بدون هیچگونه تخطى از قانون، بایستى مُرّ قانون به صورت قاطع انجام بگیرد؛ ... اگر بدون دقت، بدون هضم، انسان وارد برخى از قضایا بشود، بى‌‌‌‌گناهانى که از آنها بیزار هم هستند، لگدمال میشوند؛ این نباید اتفاق بیفتد. من برحذر میدارم جوانهاى عزیز را، فرزندان عزیز انقلابىِ خودم را از اینکه یک حرکتى را خودسرانه انجام بدهند؛ نه، همه چیز بر روال قانون."
منبع: http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=contentShow&id=6282

باز هم صبر! صبر! صبر! و صبر!

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ دی ۱۳۸۸
تگ ها : سیاست ، رهبر ، فتنه ، عدالت


رهبری فرمان برخورد با "مفسدان" و "اغتشاشگران" را صادر کردند.

سلام.

امروز ١٩/١٠/١٣٨٨ مقام معظم رهبری در جمع هزاران نفر از مردم قم، در باب حوادث اخیر مطالبی بیان کردند که از آن جمله میتوان به مطلب زیر اشاره کرد:

حضرت آیت الله خامنه ای حرکت عظیم ملت در نهم دی ماه را، اتمام حجتی برای همه دانستند و افزودند: مسئولان قوای سه گانه دیدند که ملت چه می خواهد بنابراین باید وظایف خود را در مقابل مفسدان و اغتشاشگران به خوبی انجام دهند.

همگان به خوبی می دانیم که مردم در راهپیمایی عظیم ٩ دی چه شعار هایی میدادند و چه می خواستند. مردم در کنار شعار "مرگ بر موسوی"، "مرگ بر کروبی" و "مرگ بر خاتمی"، خواستار بازگشت "تاجر ورشکسته" به "باغ پسته" روستایش شدند. پیامهایی کاملا روشن و آشکار که مصادیق آن برای همه مشخص و واضح است.

امروز هم مقام معظم رهبری فرمان بسیار روشن و واضحی مبنی بر برخورد و دستگیری سران فتنه دادند. روشنی فرمان رهبری در اجابت خواست مردم در برخورد با سران فتنه به حدی است که دیگر برخی سران قوا را مجالی برای طفره و توجیه باقی نمی گذارد.

مقام معظم رهبری در فرمان خود از مسئولین می خواهند که وظیفه خود را در برخورد با "مفسدان" و "اغتشاشگران" به خوبی انجام دهند. هم "مفسدان" هم "اغتشاشگران".

پس لازم است مسئولین فورا اقدام کرده و امر رهبری را اطاعت نمایند. چرا که تعلل در انجام فرمان رهبری خاطیان را در صف منافقین و فتنه گران قرار خواهد داد و آتش آتشفشان های نهفته در سینه مردم و جوانان پر شور مومن و بسیجی، دودمان آنها  را هم بر باد خواهد داد.

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸
تگ ها : سیاست ، فتنه ، رهبر ، عدالت


هاشمی رفسنجانی و تکرار سقیفه!

سلام.

امام خمینی(ره) در تاریخ ۴ اردیبهشت ۱۳۶۸ در نامه‌ای خطاب به رییس جمهور وقت (آقای خامنه‌ای) هیئتی متشکل از بیست نفر از رجال مذهبی و سیاسی و همچنین پنج نماینده به انتخاب مجلس شورای اسلامی(ملی) را مامور بازنگری و اصلاح قانون اساسی نمود که ریاست این گروه را مرحوم، آیت الله مشکینی برعهده داشت.

"شورای بازنگری قانون اساسی" شکل گرفت. شورا به استناد نامه ای از امام (ره) که فرمودند: "من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم که شرط «مرجعیت» لازم نیست. مجتهد عادل مورد تأیید خبرگان محترم سراسر کشور کفایت مى‏کند."  شرط "مرجعیت" را حذف، و "اجتهاد" را جایگزین کردند. در ادامه رسیدگی، با استناد به روایات و تجارب و تایید ضمنی امام خمینی، عبارت "شورای رهبری" هم حذف شد.

بنابر این امروز در قانون اساسی چیزی به نام "شورای رهبری" وجود ندارد.

اما چند سالی است که آقای هاشمی رفسنجانی،که در جلسات شورای بازنگری قانون اساسی، نائب رئیس جلسه بوده و عملا جلسات را اداره می کرد، به بهانه تخصصی شدن فقه، طرح "شورای رهبری" را مجددا مطرح نموده است.

در ابتدا و تا پیش از حوادث اخیر، با رایزنی هایی که هاشمی رفسنجانی با حوزویان داشت تا حدودی موفق شده بود نظر آنها را نسبت به این موضوع مساعد نماید.

اما به حول و قوه الهی، با آشکار شدن نقش وی در جریان فتنه و وقایع اخیر، این فتنه زیرکانه وی هم نقش بر آب شد. به این ترتیب خداوند متعال به واسطه کید و فتنه منافقین، فتنه بزرگتری را افشا و عقیم گذاشت؛ تا تاریخ بار دیگر شاهد فنته "شورای سقیفه" و یا "شورای شش نفره" نباشد.

"مکرو و مکرالله والله خیرالماکرین".

والسلام.

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸


تکلیف مردم در برخورد با سران فتنه چیست؟!(ویرایش 1)

سلام.

آنچه بنا دارم بنویسم حکایت سرسرخ بر باد دادن است. همانگونه که حجت الاسلام، ولدان، رئیس شورای سیاستگزاری ائمه جمعه فارس، و چند روحانی دیگر، در جریان بازپسگیری مسجد قبا و تطهیر آن، انجام دادند و هم اکنون، دادگاه ویژه روحانیت، برای آنها احضاریه فرستاده است.
شاید مطالبی که خواهم نوشت، خشن و غیر اصولی به نظر بیاید. اما با توجه به اهمال و سستی چندین ساله دستگاه قضایی در بر خورد با این قوم فتنه گر و آشوب ساز، امروز، مردم، برخورد با سران فتنه و مجازات آنها را بر خود فرض و واجب می دانند.

امروز مطلبی خواندن دال بر حمله مردم خشمگین و غیور قزوینی به فتنه گر فریبخورده و بیچاره، مهدی کروبی.

حمله مردم خشمگین به کروبی در قزوین

این صحنه، نشان از حمله بی برنامه و بدون داشتن هدف مشخص و صرفا از سر خشم به کروبی، دارد.

در غیاب دستگاه قضایی و در شرایطی که به دلیل نفوذ و اعمال قدرت مافیای زر و زور، عدالت قضایی وجود ندارد، لازم است، ما، برای برخورد با این افراد برنامه و هدف مشخصی داشته باشیم.

فرض کنیم در جایی دستمان به یکی از سران فتنه، برسد. با او چه باید کرد؟

بین خودمان و او خطی قرمز بکشیم و هر کدام در یک طرف بایستد و شعار بدهیم؟ آیا تا امروز همین کار را انجام نداده ایم؟ آیا غیر از جسور شدن آنها، نتیجه دیگری در بر داشته؟

یا اینکه از حرص طرف، به اموال وی خسارت وارد کنیم؟ آیا این مطلب جز بهانه ای برای مظلوم نمایی فایده دیگری دارد؟

تا امروز همه مراتب امر به معروف و نهی از منکر را انجام داده ایم؛ جز، گام آخر. آخرین مرتبه امر به معروف و نهی از منکر، برخورد فیزیکی، است. فکر می کنم باید برخوردی از نوع نزدیک و اصولی صورت بدهیم.

اما به تناسب فرد مد نظر باید عکس العمل های متفاوتی نشان بدهیم.

کروبی، کتک خور خوبی هست. از کتک خوردن وی هوادارانش هم ناراحت نمی شوند. اما در روحیه خودش اثر عمیقی می گذارد. اگر شرایط مناسب بود بهتر آن است که او را گرفته، سپس، تک تک، روبروی او قرار بگیریم و چهره در چهره، پس از گفتن حرف دلمان و ملامت حماقت وی، با یک سیلی، نوبت را به نفر بعدی بدهیم. دست آخر هم او را تنها در جایی رها کرده و برویم.

موسوی هم روحیاتی شبیه به کروبی دارد. با این تفاوت که احساس تنفر در وجود او قوی تر است. یعنی اگر در مجازات وی زیاده روی کنیم نتیجه عکس می دهد و بیشتر او را متنفر می کند.

خاتمی را مفصلا باید زد، تا آنجا که آثار آن تا چند روز در وجود او باقی بماند. خصوصا صورت وی.

اما خاندان هاشمی!

بهترین روش برخورد با خود هاشمی، پرتاب گوجه فرنگی، تخم مرغ و ... می باشد. 

اما فرزندان هاشمی. بهترین روش تادیبی در برخورد با فرزندان هاشمی،مخفی نمودن آنها است. چراکه طی این چند سال همه شاهد بودیم که هاشمی، حاضر شده است بخاطر فرزندانش، به تمام اصول و دستاورد های امام و انقلاب پشت کند. بنابر این بهتر آن است که فرزندانش  را در جایی آنقدر نگه داریم تا هاشمی تادیب شده و دست از لجاجت با نظام و انقلاب بردارد.

موارد فوق در شرایطی است که فرصت کافی در اختیار باشد. اما اگر مقدور نبود، هرچه توانستی بکن؛ غیر از قتل.

این گفتار صرفا تا زمان بیدار و هوشیار شدن دستگاه قضایی، موضوعیت دارد و پس از آن باید ضمن نظارت، امور را به دست دستگاه قضایی سپرد.

آنچه در بالا ذکر شد صرفا نظرات شخصی اینجانب است. دوستان می توانند نظرات خود را در انتهای این متن و درون لینک "پیامهای دیگران" بیان کنند تا در نهایت به یک جمع بندی کامل برسیم .

انشاء الله.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۸


مسجد قبا آزاد شد!

سلام.

روز جمعه ١١دی ماه بعد از اقامه نماز جمعه، مسجد قبا شیراز به دست جوانان پر شور و انقلابی افتاد، پس از آن با وساطت مدیران شهری و برای پرهیز از هرگونه درگیری، کنترل مسجد به نیروی انتظامی و شورای تامین سپرده شد. اما به دلیل بی کفایتی معمول آقایان، قبل از غروب آفتاب، کنترل مسجد از دست آنها خارج شد.

پیرو فشار ها و درخواست های مکرر مردم از مسئولین استانی و شهری در خصوص بازپس گیری مسجد، جمعه شب، مسئولین وعده دادند که شورای تامین به این خواست مردم رای داده و شنبه شب مسجد تا زمان تعیین تکلیف، بسته خواهد شد.

شنبه ١٢ دی ماه، ساعت ٢٠:١٠: خبر رسید "ساعت ٢٠:٣٠ مقابل مسجد قبا، جهت تحویل مسجد."

ظاهرا در جلسه شورای تامین، که تا حوالی ساعت ١٩ ادامه داشته، مقرر شده بود، مسجد قبا، تا تعیین تکلیف نهایی تعطیل شود.

حکم تخلیه!
منبع عکس: http://www.kaleme.org/1388/10/12/klm-7205

با توجه به مخابره دیر هنگام این خبر، در نخستین ساعات جمعیت چندانی آنجا نبود.
علیرغم سرمای آن شب، به تدریج، خبر سینه به سینه منتقل شد و مردم و جوانان بسیجی در محل حاظر شدند.

روحانیون ضمن دعوت حضار به آرامش و حفظ متانت، اعلام کردند حضور ما در این مکان صرفا برای پشتیبانی از مامورین نیروی انتظامی، جهت تخلیه و تحویل مسجد است.

بنابر این همه به میدان مقابل شاهچراغ رفته و در آنجا تجمع کردند.


در این بین حاضرین در مسجد، از حکم قانون، جهت تخلیه مسجد، تمکین نکرده و خارج نشدند.

آب، برق، گاز و تلفن مسجد قطع شد.

سید علی محمد دستغیب، که پس از خروش مردم، شیراز را ترک کرده بود، قصد داشت با هواپیما به شیراز بازگردد که هواپیما به علت نقص فنی مجبور به بازگشت می شود.

آنها که همه چیز را تمام شده یافتند؛ مسجد را تخلیه و تحویل مامورین نیروی انتظامی دادند.

حوالی ساعت ٢٣ بود که به بچه ها اعلام کردند نیروی انتظامی مسجد را بدون درگیری گرفته و ماجرا خاتمه یافته است. دیگر نیازی به حضور مردم نبود. لذا همه به خانه های خود باز گشتند. مامورین و یگان ویژه محافظ اطراف مسجد هم حوالی ساعت ٢٣:٣٠ به مقر خود بازگشته و همه چیز به حال عادی برگشت.

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸


چه بر سر حجت الاسلام محمد باقر ولدان آمده؟!

سلام.

دیروز، جمعه ١١ دی ماه، بعد از آنکه امت حزب الله مسجد قبا شیراز را تصرف کردند، با وساطت فرماندار، کنترل مسجد به نیروی انتظامی و شورای تامین سپرده شد. اما ساعاتی بعد، با بی کفایتی های صورت گرفته کنترل مسجد از دست مومنین خارج شد.

مردم بعد از اقامه نماز مغرب و عشا در پیاده رو خیابان مجاور مسجد، قصد باز پس گیری آن را داشتند که پیغام رسید، "دست نگه دارید! شورای تامین در این خصوص جلسه ای ترتیب داده است."

چند ساعتی گذشت و خبری نیامد. اجتماع کنندگان به نشانه اعتراض و برای کسب نتیجه جلسه شورای تامین به سمت استانداری فارس حرکت کردند.

بعد از چند ساعتی بی توجهی مسئولین به خواسته مردم، امت حزب الله با تحصن در خیابان حد فاصل میدان امام حسین و پل باغ صفا، فشار های لازم را وارد نمودند.

نهایتا برخی مسئولین آمدند و وعده دادند فردا صبح(شنبه ١٢ دی) بعد از مذاکره با روحانیون پیشرو معترضین به اعمال امویان، حداکثر تا غروب کنترل مسجد را از دست فتنه گران خارج و به هیئت امنای انتخابی مردم واگذار خواهند کرد. 

الان که تا غروب کمتر از یک ساعت باقی مانده هنوز هیچ خبری از نتیجه مذاکرات به دست نمیامده. در این بین علیرغم پیگیری های انجام شده هنوز هیچ خبری از "حجت الاسلام محمد باقر ولدان" رئیس شورای سیاستگزاری ائمه جمعه که بنا بود در مذاکرات شرکت کند هم نیست.

حجت الاسلام محمد باقر ولدان 

بیم آن میرود برخی افراد معلوم الحال در شورای تامین و فرمانداری، برای به اصطلاح آرام کردن اوضاع، ایشان را "بازداشت" کرده باشند.

امیدوارم این موضوع، حدس و گمانی بیش نباشد.

والسلام.

ساعت ۱۹:۱۰ شنبه ۱۲ دی ماه: خبر رسید آقای ولدان تا حوالی ساعت ۱۹ در جلسه شورای تامین بوده و موضوع بازداشت(قرنطینه) هم فعلا منتفی شده است. لبخند

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ دی ۱۳۸۸


بی برنامه، بی هدف، آیا بسیجی یعنی این؟!

دیروز(چهارشنبه) عصر بعد از اتمام مراسم میدان آزادی شیراز تعدادی از مردم به سمت شاهچراغ و  مسجد قبا حرکت کردند.

بعد از اقامه نماز مغرب و عشا در شاهچراغ، در مقابل مسجد قبا تجمع کرده و شعار دادند.

من هم وسط بولوار نشستم و دوطرف را زیر نظر گرفتم. سمت راست بسیجی و سمت چپ هم چپ های مذهبی! وسط این ها هم یگان ویژه.

راستی ها توی پیاده رو مجاور دیوار مسجد جامع شهدا بدون هیچ تابلو، پلاکارد، پرچم و نشانی، فقط شعار میدادند. به نحوی که اکثر خودروها و رهگذرها معنی این تجمع را نمی فهمیدند و میرفتند.

اما چپ ها!

چپ ها با برنامه ریزی قبلی منتظر حضور بسیجی ها بودند.

در گذری که از کوچه ها و خیابان ها منتهی به مسجد قبا در زمان نزدیک به اذان مغرب داشتم، نکات جالبی دیدم.

جند دستگاه خودرو، اکثرا مشکی، پلاک شخصی، پژو ۴٠۵، در نقاط مختلف، کنار خیابان توقف کرده بودند. راننده های این خودرو ها تا آخرین لحظه ای که من آنجا بودم از خودرو خود خارج نشدند و کاملا آماده نشسته بودند. روی صندلی عقب این خودرو ها با پارچه یا ژاکت و یا کاپشن پوشانده شده بود. راننده ها هم به دقت مردم و افرادی که به آنها نزدیک میشدند را زیر نظر داشتند.

در نقاط مختلف خیابان و کوچه ها به شعاع چندصد متر موتور سوار هایی توقف کرده و مردم را زیر نظر داشتند.

در معابر منتهی به مسجد قبا، خصوصا کوچه پس کوچه های منتهی به مسجد افرادی نظاره گر عابرین بودند و نشان دهنده وجود یک شبکه حفاظتی چندلایه دور مسجد بود.

جلوی درب های مسجد هم یگان ویژه حضور داشت.(حالا توی مسجد چه خبر بود، خدا میداند)

بعد از تجمع بسیجی ها و معترضین به حمایت های سید علی محمد دستغیب از موسوی و امویان سبز پوش، چپ ها تجمعی نکردند. بلکه در گروه های کوچک ٢ تا ۴ نفره در اطراف پراکنده شدند. گروه هایی هم به میان بسیجی ها آمده و خود را در میان آنها جا کردند.

تعدادی هم آشکار و نهان، با دوبین های دستی از شعار دهندگان فیلم می گرفتند.

مجموع مشاهدات من نشان از برنامه ریزی و هماهنگی ویژه چپ ها، در مقابل راستی های بدون برنامه حکایت می کرد.

جا دارد گروهای مردمی و بسیجی فعال برای حرکات و تجمعات خود با برنامه ریزی و هدف یا اهداف مشخص آنی یا چند مرحله ای به میدان بیایند تا اینکه ضمن برخورداری از برتری نفرات غافلگیر نشده و کتک نخورند.

همین!

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ دی ۱۳۸۸


همه محکوم کردند جز این چهار نفر!؟

با گذشت ٣ روز از جنایت و هتک حرمت هولناک امویان سبز پوش حامی موسوی، همه مسئولین، شخصیت ها و ارگان ها، با محکوم کردم این اقدام حرمت شکنان، انزجار خود را بیان کردند.

اما خاتمی و موسوی که طی انتخابات خرداد ٨٨ به عنوان مهره و نامزد مد نظر هاشمی رفسنجانی به میدان آورده شده بودند، همچون عمود خیمه فتنه ، هاشمی رفسنجانی، هنوز سکوت کرده و سخنی در محکومیت این عمل خائنین به ملت و اسلام نگفته اند.

چهار فتنه گر

در این بین حساب کروبی کاملا جداست؛ با توجه به شخصیت و روحیات وی، حرجی بر او نیست. کلا حالش خرابه!

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ دی ۱۳۸۸


داستان قوم پارسیان

سلام

داستان قوم پارسیان
----------------------------------

به نام خدا



یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود.

توی یک سرزمین عجیب! کشورهای مختلفی وجود داشتند.

هر کدام از این کشورها، یک قلعه داشتند که در آن، آرمانهای مردمشان را نگهداری می کردند؛ و از آنها در برابر بعضی کشورهای بد، که قصد سرقت و یا نابودی آنها را داشتند، دفاع می کردند. توی این سرزمین، هر قلعه ای که در انبار های آن، آرمان بیشتری وجود داشت، از محبوبیت و قدرت بیشتری هم برخوردار بود؛ و مردم بقیه کشورها، دوست داشتند که آرمانهای خود را در قلعه آن کشور، ذخیره کنند. این قلعه ها برجهای بلند و کوتاهی داشتند، که نگهبانان از فراز آنها می توانستند، دنیای اطراف خود را بهتر و در وسعت بیشتر ببینند؛ و از این طریق بتوانند بهتر، از آرمانهای مردم، دفاع کنند. آرمانهای مردم، توسط رئیس نگهبان ها و به تشخیص او در موقعیت های زمانی خاص، به مقدار متفاوت، بین برجها تقسیم می شد. به این قلعه ها، « استقلال »، و به همه آنچه که در آن بود، « وحدت »، می گفتند.

توی این سرزمین، کشوری متعلق به قوم پارسیان وجود داشت.

پارسیان، سالهای زیادی بود که قلعه خود را ساخته بودند و از آن در فراز و نشیب های مختلف دفاع کرده بودند. بطوری که، همه کشور ها به پارسیان احترام می گذاشتند و آنها را مردمی خوب و صاحب علم و دانش می شناختند.

این موضوع به تدریج باعث شد، نگهبان های قلعه، فکرکنند که دیگر کسی با آنها دشمن نیست و قصد ربودن ذخائر آنها را ندارد. به همین خاطر دیگر حواسشان به اطراف نبود؛ ودر گوشه ای لم می دادند.

از طرف دیگر، بعضی از کشور ها که به خاطر معروف شدن کشور پارسیان، حسادت می کردند و ناراحت بودند، تصمیم گرفتند به جنگ آنها بروند.

جاسوسها و خبر چینها به آنها در مورد بی خیالی نگهبانها گفتند. آنها هم برای محکم کاری، تصمیم گرفتند با ترفندی حواس نگهبان ها را بیشتر پرت کنند. تا آنها را به کارهای دیگری غیر از نگهبانی مشغول کنند.

جاسوسها و مزدورها دست به کار شدند. آنها به نگهبان ها گفتند: «چرا شما این همه کار می کنید؟ چرا باید توی سرما و گرما این همه سختی بکشید ؟ و چرا ...؟ توی کشورهای دیگر نگهبان ها برای خودشان اتاقکهای گرم و نرمی دارند و در آنجا کار می کنند » .

خلاصه ...! نگهبان ها، با شنیدن این حرفها، مشغول ساختن برجکها و اتاقکهای مختلف و مجلل شدند. در این میان رئیس نگهبانها از همه بدتر بود، و دوست داشت تا بزرگترین و گرانترین اتاقها را برای خود بسازد. نگهبان ها از وسائلی که مردم در قلعه ذخیره کرده بودند استفاده می کردند.

سالها گذشت. مردم کشور پارسیان، کم کم متوجه شدند که آرمانهایی که در قلعه ذخیره کرده بودند به تدریج از بین می رود و کسی مراقب آنها نیست. به همین دلیل به نگهبان ها اعتراض کردند. ولی نگهبان ها دیگر فراموش کرده بودند که نگهبان، هستند وباید از قلعه مراقبت کنند. آنها فقط به فکر خود و ساختن اتاقکهای بزرگتر و بهتر بودند. و از اینکه مردم مزاحم کار آنها می شدند به شدت عصبانی شدند و خیلی ها را زندانی کردند و عده ای را هم کشتند.

با این وجود مردم بیشتر و بیشتر، اعتراض کردند. اما نگهبان ها گوش نمی دادند. تا اینکه یک نفر با صدای خیلی بلند، اعتراض کرد. صدای اعتراض او آنقدر بلند بود که نه تنها همه نگهبان ها را وحشتزده کرد بلکه دشمنان هم به وحشت افتادند. مردم با شنیدن صدای آن مرد پرهیزگار، به او پیوستند و با او هم صدا شدند.

نبرد سختی بین مردم و نگهبانها در گرفت. دشمنان هم که منافع خود را در خطر می دیدند به نگهبانها کمک می کردند. مردم برای حفظ آرمانهایشان و نگهبان ها و دشمنان برای منافع خودشان می جنگیدند. سرانجام، مردم، پیروز شدند و نگهبان ها را از قلعه، اخراج کردند. و به جای آنها نگهبان های جدیدی که مورد اعتماد، امانتدار و فداکار بودند را قرار دادند. آن مرد پرهیزگار را هم، به عنوان رئیس نگهبان ها انتخاب کردند.

مردم و نگهبان ها با کمک هم تعمیر قلعه را آغاز کردند. آنها دو برج جدید، در دو طرف قلعه ساختند؛ تا با کمک این دو برج، بتوانند بهتر، از آرمانهایشان و قلعه استقلال، دفاع کنند. نام برج سمت چپ قلعه را آزادی و برج سمت راستی را مذهب گذاشتند.


دشمنان که بخاطر از دست دادن ذخائر قلعه، خیلی ناراحت و عصبانی بودند؛ با هم به توافق رسیدند، که با کمک و همکاری یکدیگر و با فرماندهی کشور سفید وحشی و از طریق کشور دو رودخانه –که همسایه پارسیان بود- یک حمله همه جانبه به کشور پارسیان داشته باشند و همه نگهبان ها را از بین ببرند تا به قلعه دسترسی پیدا کنند.

آنها با پیشرفته ترین سلاح های خود، به کشور پارسیان حمله کردند. نگهبان ها و سربازهای کشور پارسیان خیلی مقاومت کردند. ولی نتوانستند جلوی آنها را بگیرند. برای آنکه تعداد دشمنها خیلی زیاد بود. از طرفی نگهبان ها و سربازها تازه کار بودند و هنوز به اندازه کافی در کار خود ماهر نشده بودند. دشمنان توانستند در همان اوایل نبرد، قسمتهایی از خاک کشور پارسیان را تصرف کنند. آنها تعداد زیادی از نگهبان ها و مردم را کشتند. دشمنان به زنان، پیرها و کودکان رحم نکردند و هرکه را می دیدند می کشتند. آن مرد پرهیزگار وقتی دید ممکن است دشمنان به قلعه حمله کنند و دو برج جدید را که هنوز به اندازه کافی محکم نشده بود خراب کنند و همه آرمانهای مردم را به غارت ببرند؛ خیلی ناراحت شد و به فکر فرو رفت. او خود را امانتدار مردم می دید و می دانست، مردم برای حفظ آرمانهای خود خیلی سختی کشیده اند.

او تصمیم خود را گرفت. گفت : جنگ جنگ تا پیروزی.

او از همه مردم خواست تا بسیج شوند و با هر چه در دست دارند به جنگ با دشمنان بروند. مردم هم که می دانستند او بخاطر آنها و برای حفظ آرمانهایشان این حرف را زده، با کمال میل پزیرفتند. پس از آن مردم، سربازها و نگهبان ها به جنگ دشمنان رفتند و با تمام قدرت، جلوی آنها ایستادند.

دشمنان اصلا انتظار چنین کاری را نداشتند و کاملا سر در گم بودند. مردم کشور پارسیان عقاید و سلاح عجیبی داشتند. آنها از مرگ نمی ترسیدند و با آغوش باز به استقبال مرگ می رفتند و شجاعانه می جنگیدند. آنها یک اسلحه عجیب و قدرتمند، به نام ایمان داشنتد که آن را بر فراز برج مذهب قرار داده بودند و سلاح دیگری به نام وطن دوستی داشتند که آن را بر فراز برج آزادی قرار داده بودند.

بله! پارسیان مرگ در راه آرمانهایشان را افتخار و پیروزی می دانستند و حاظر بودند بخاطر آن ایثار کنند.

خلاصه ...! پارسیان توانستند جلوی نفوذ دشمنان را بگیرند و به تدریج آنها را بیرون کنند.

سالها گذشت و پارسیان همچنان شجاعانه می جنگیدند. دشمنان که دیدند از طریق جنگ نمی توانند به قلعه نفوذ کنند، شکست را پذیرفتند و از جنگ دست کشیدند. اما هنوز به دنبال راهی برای نفوذ به قلعه بودند.

پس از جنگ، آن مرد پرهیزگار از همه خواست، همچون زمان جنگ، همه برای جبران خسارات جنگ، آبادانی کشور و استحکام قلعه استقلال دست به کار شوند.

هنوز مدت زیادی از پایان جنگ نگذشته بود و مردم با ذوق و شوق فراوان در حال بازسازی کشور بودند که ...

آن مرد پرهیزگار مرد!

هیچ کس باور نمی کرد. همه غمگین بودند و روزها، در غم فراق مرد پرهیزگار گریستند.

حالا دیگر نگهبان ها رئیس نداشتند. و امنیت آرمانهای مردم در خطر بود. مردم از آنها خواستند تا از میان خود بهترین را به ریاست انتخاب کنند.

همه منتظر بودند. یکی می گفت، فلان نگهبان انتخاب می شود و دیگری می گفت، نه آن یکی انتخاب می شود. تعدادی از نگهبانها هم دوست داشتند خود انتخاب شوند.

سرانجام آن مرد تنها انتخاب شد.

آن مرد تنها، در ابتدا تنها نبود. او بعده ها تنها شد ... !

پس از انتخاب مرد تنها، مردم، خوشحال شدند و کار بازسازی را از سر گرفتند.

اما تعداد کمی از این انتخاب، به دلایل مختلف، ناراضی بودند.

دشمنان، که به دنبال راهی برای نفوذ به قلعه بودند، این زمان را فرصت مناسبی دیدند و تصمیم گرفتند از آن استفاده کنند. آنها نقشه جدیدی کشیدند.

دشمنان، مزدورهای خود را به دو دسته تقسیم کردند. عده ای را به برج مذهب و تعدادی را هم به برج آزادی فرستادند.

در برج مذهب، مزدورها به نگهبان ها گفتند: در طول این چند سال مردم توانستند با تکیه بر سلاح ایمان شما این همه سختی را تحمل کنند. شما لیاقت آن را دارید که سهم بیشتری در نگهبانی قلعه بر عهده شما باشد.

در برج آزادی، مزدور ها به نگهبان ها گفتند: در طول این چند سال مردم توانستند با تکیه بر سلاح وطن دوستی شما این همه سختی را تحمل کنند. شما لیاقت آن را دارید که سهم بیشتری در نگهبانی قلعه بر عهده شما باشد.

متاسفانه! بعضی از نگهبان ها با شنیدن حرف مزدور ها، وسوسه شدند تا از رئیس خود، در خواست امکانات و توجه بیشتری بکنند و خود را مستحق حمایت بیشتر بدانند.

این موضوع باعث شد، کم کم، بین نگهبان های دو برج، اختلاف به وجود بیاید و از همدیگر دور شوند و تاثیر دیگری را در استحکام قلعه استقلال، به زیر سوال ببرند و آن را کمرنگ جلوه دهند. آنها از امکانات درون قلعه برای ارتقاء برجهای خود، استفاده می کردند و به این ترتیب اندازه وحدت درون قلعه آرام آرام کم شد.

دشمنان، از اختلاف به وجود آمده شادمان شدند و تلاشهای خود را چند برابر کردند.

آن مرد تنها، بارها آنها را نصیحت کرد و از آنها خواست بیشتر مراقب موجودی وحدت قلعه باشند و بی دلیل، درخواست امکانات بیشتر نکنند. چرا که این کار به صلاح قلعه استقلال و برجهای آزادی و مذهب، نیست. او آنها را از توسعه بی رویه برجها، بر حذر داشت و اجازه این کار را به آنها نداد.

ولی آنها گوش نمی دادند و از اینکه آن مرد تنها، از کار آنها حمایت نمی کرد و سهم بیشتری از آرمانهای مردم را به آنها نمی داد، از دست او عصبانی و دلخور بودند. اختلاف بین آنها خیلی زیاد شد. به طوری که به دو گروه راست دستها، در برج مذهب، و چپ دستها، در برج آزادی، تقسیم شدند. چون، آن مرد تنها، به آنها اجازه توسعه بی رویه برجهای قلعه را نداده بود، آنها تصمیم گرفتند، برجهای جداگانه ای برای خود بیرون از قلعه بسازند.

راست دست ها، شروع به ساختن دو برج تازه پشت برج مذهب و در نزدیکی آن کردند و آنها را برجهای تعصب و تقدس نامیدند. چپ دستها هم، دو برج پشت برج آزادی ودر نزدیکی آن ساختند و آنها را روشنفکری و آزاداندیشی نامیدند.

چون برج ها ی جدید بیرون از محدوده قلعه استقلال بود، سهمی از آرمانهای مردم که همه روزه به قلعه می آوردند، به آنها نمی رسید.

لذا آنها تصمیم گرفتند از جاده اصلی قلعه، یک جاده فرعی به برجهای خود، احداث کنند و برای آنکه، مردم را به سمت برجهای خود بکشند، در ابتدای جاده های خود، اقدام به نصب تابلو های تبلیغاتی رنگارنگ و نوشتن شعارهای فریبنده کردند. تا به این ترتیب، مردم، به سمت برجهای آنها بروند و آرمانهای خود را در آنجا ذخیره کنند.

از طرف دیگر دشمنان اقدام به ارسال آرمانهای کهنه، تقلبی و توخالی برای آنها کردند. راست دست ها و چپ دست ها هم، خواسته یا ناخواسته، از آرمانهای ارسالی دشمنان، در ساختار برج های خود، استفاده کردند. چون در آن شرایط، به آن احتیاج داشتند و دشمن هم این را به خوبی می دانست.



تبلیغات این دو گروه در ابتدای تقاطع جاده های فرعی با جاده اصلی قلعه، به حدی بود که کمتر کسی می توانست، جاده اصلی قلعه را پیدا کند و اکثرا به سمت برجهای این دو گروه می رفتند. فقط، تعداد خیلی کمی از مردم، می توانستند از میان تبلیغات آنها جاده اصلی را پیدا کرده و به سمت قلعه بروند؛ تا آرمانهای خود را در آنجا نگه داری کنند. تابلو های آنها به تبلیغات به نفع خود محدود نمی شد و اقدام به نصب تابلو هایی با شعار هایی علیه یکدیگر کردند و برای فریب آن دسته از مردم، که با تحمل هزاران مشکل، باز هم به سمت قلعه، حرکت می کردند، تابلو هایی با شعارهایی علیه آن مرد تنها، نصب کردند.

این دو گروه در یک اقدام باور نکردنی، سلاحهای خود را به سمت یکدیگر نشانه رفتند! سلاحهایی که باید به سمت دشمن، نشانه می رفت، حالا به سمت قلعه و نیروهی خودی نشانه رفته بود!

بر اثر شلیکهای مداوم، خسارات فراوانی به قلعه استقلال و برجهای آزادی و مذهب وارد کردند. آن قلعه و برجهایی که با زحمات فراوان و کشته شدن بسیاری از مردم تا اینجا رسیده بود.

آنها توانسته بودند کاری را که دشمنان در طی چندین سال گذشته به خاطر جان فشانی ها و از خودگذشتگی های مردم و نگهبان ها از انجام آن عاجز بودند را، به راحتی، انجام دهند و از بابت آن بسیار شاد و سرمست بودند. دشمنان هم آنها را تایید می کردند و برای آنها مجالس قدردانی و تشکر ترتیب می دادند.

آنها در بسیاری از مواقع، اقدام به شلیک گلوله های انسانی به طرف یکدیگر می کردند. چرا که گلوله های انسانی قدرت تخریبی زیادتری داشتند.

آنها به طور کلی فراموش کرده بودند که نگهبانان آرمانهای مردم کشور پارسیان، در، قلعه استقلال بوده اند و منکر آن می شدند. آنها شعار های «دین مردم» و «آزادی مردم» سرمی دادند ولی عملا به هیچکدام معتقد نبودند و فقط منافع گروهی و فردی خودشان مطرح بود.

مردم، اوایل، متوجه شده بودند که موجودی انبارهای قلعه استقلال، کم شده، ولی علت آن را نمی دانستند. چراکه آنها همچون گذشته، آرمانهای خود را به نگهبان ها می دادند. اما به تدریج متوجه این موضوع شده بودند که این برجهای جدید، خارج از چهارچوب قلعه استقلال کشور، ساخته شده اند و ربطی به برجهای مذهب و آزادی ندارند.

آن مرد تنها هم، در نصیحتی که برای دو گروه داشت، آنها را به آرامش، دعوت کرد و اعلام کرد: در صورتی که احساس نیاز کنم، مردم را وارد صحنه می کنم تا ...

... پایان قسمت اول.


ادامه داستان تا چند ماه و یا چند سال دیگر...

=====================================================

به نظر شما در قسمت بعدی چه اتفاقی رخ خواهد داد ؟!

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ آبان ۱۳۸۱
تگ ها : سیاست ، رهبر ، فتنه ، منافق