حیران ؟!




وبلاگ حیران، حاوی نظرات شخصی یک شیرازی پیرامون حوادث و وقایع روز جامعه.

فتنه ایی جدید در شیراز !

در آخرین ساعات روز سه شنبه ١٣ مهر ماه ٨٩ اس ام اس ی از شماره ٠٩٣٩آخرش هم ٢۵٨٣ آمد؛ با این متن:

"سردار مؤیدی (فرمانده انتظامی فارس): در مساله عدم تخلیه مسجد قبا از مریدان دستغیب در روز قدس، فرمانداری شیرازی مقصر است. (ن.پ ، با ص ر)"

متاسفانه جریانی مرموز قصد تخریب وجهه فرماندار و استاندار عدالتخواه و ولایتمدار شیراز و فارس را دارند.

لازم دیدم مطلب منتشر نشده ام را با عنوان "ناگفته ها و حواشی ماجرای مسجد قبا" که در مورخه ١٧ شهریور ماه ٨٩ و پس از فجایع و جنایات روز قدس در مسجد قبا به نوشته تحریر در آورده بودم را منتشر نمایم. تا امروز صرفا بخاطر جلوگیری از بهره برداری و سوء استفاده فتنه گران سبز از انتشار آن خودداری کرده بودم. امید است که گامی در جهت نیل به عدالت و ضربه ای بر پیکر مافیای استان فارس باشد.

این راه را جز جهاد فی سبیل الله نمی بینم.

و اما متن مطلب منتشر نشده اینجانب:

سلام.

روز قدس سال ٨٩ جنایاتی در مسجد قبا رخ داد که بخشی از آن را در مطلب "جنایت در مسجد قبا !" بیان کردم.

اما این ماجرا ابعاد ناگفته دیگری هم دارد که بیان خواهم کرد.

ابتدا لازم است مقدمه ای از پیش زمینه برخی اتفاقات را بیان کنم.

در هفته های اخیر موضع گیری برخی مسئولین استان علیه فرماندار جدید شیراز آقای حسین قاسمی و استاندار فارس آقای روح‌الله احمدزاده کرمانی شدت گرفته است.

در این میان مواضع حجت الاسلام ابوالقاسم علیزاده نماینده ولی فقیه در سپاه فجر استان فارس در هفته آخر مرداد ماه 89 علیه فرماندار و استاندار شاخصترین موضع گیری در این خصوص است.

این مواضع تند و انتقادی در حالی بیان می شود که رهبر معظم انقلاب بار ها بر حفظ اتحاد و یکپارچگی میان خودی ها تاکید داشتند.

بیشترین ایرادی که به استاندار و فرماندار وارد می کنند در عزل و نصب ها می باشد.

عزل افرادی که سالها بر مسند قدرت بوده و نتیجه تلاش هایشان این شده است که امروز در شیراز شاهد آن هستیم؛ و نصب مدیران جدید، جوان، پر انرژی، بعضا ناشناس و از همه مهمتر خارج از دایره بسته مدیریتی افراد سابق.

مقدمه بعدی اینکه درست شب قبل از ماجرای مسجد قبا، جناب آقای حجت الاسلام ابوالقاسم علیزاده، سخنرانی تندی علیه مواضع آقای دستغیب داشتند که فایل صوتی آن در این آدرس قابل دسترسی می باشد.

و اما ماجرا ... (البته از آن همان لحظات و همان زاوایایی که من شخصا دیدم و شنیدم.)

زمانی که وارد مسجد شدم یکی از روحانیون کفن پوش در ایوان مسجد ایستاده و رو به مردم با یک بلندگوی دستی در حال صحبت و سخنرانی بود. جمعیت زیادی هم در حیاط مسجد در آرامش به صحبت های ایشان گوش می دادند.

پشت سر ایشان متوجه جنب و جوشی شدم.

وارد ایوان مسجد شدم.

3 تا 4 نفر سعی می کردند که قفل کتابی نصب شده روی درب ورودی بنای مسجد را شکسته و درب را باز کنند.

جلو رفتم و پرسیدم چه کار می کنید؟

گفتند شما کاری نداشته باش.

تلاش این افراد برای گشودن درب کنجکاوی تعداد دیگری را برانگیخت و جمعی در حدود 10 نفر اطراف درب ورودی تجمع کردند.

در این میان سخنران چندین بار از افرادی که در ایوان تجمع کرده بودند درخواست نمود که ضمن حفظ آرامش به میان جمعیت رفته و ایوان را خالی کنند.

3 تا 4 نفری که قصد باز کردن درب مسجد را داشتند با بی اعتنایی به درخواست های روحانی، مصمم به کار خود مشغول بودند.

لذا تعدادی از حضار مثل بنده معترض این اقدام آنها شدند. این امر باعث شد که مشاجره لفظی میان آنها با سایرین در بگیرد.

به آنها گفتیم شما چرا این کار را می کنید؟

چرا آب به آسیاب دشمن می ریزید؟

چه کسی به شما گفته که این کار را بکنید؟

مقلد چه کسی هستید؟

......

آنها که حالا تعدادشان کم کم بیشتر می شد با قاطعیت و اعتماد به نفس بالا و عموما با تشر و تحکم و تهدید به ما گفتند شما دخالت نکنید. از اینجا بروید. اون مرجعی که به ما گفته این کار را انجام بدهیم به اندازه کافی بزرگ و معتبر هست. دخالت نکنید. مزاحم نشوید . هوا گرم است و می خواهیم برویم تو مسجد بنشینیم و ....

کم کم یک حقله حفاظتی دور 2،3 نفری که در تلاش برای شکستن قفل درب بودند شکل گرفت و از منع و دخالت دیگران جلو گیری می کردند.

من کسی را نمی شناختم. کسی هم مرا نمی شناخت. قصد درگیری هم نداشتم؛ پس، عقب رفتم.

در این بین در میان سخنرانی آن فرد روحانی، چندین بار به وی متذکر شدم که عده ای ساز ناکوک می زنند و در تلاش برای باز کردن درب هستند. حتی چند بار از ایشان خواستم که خود راسا نسبت به نهی این افراد اقدام کند ایشان هم چندباری با گرفتن سر بلندگو به سمت آن چند نفر از آنها خواستند که دست از این اقدام خود بردارند. اما کو گوش شنوا ! گویی آن افراد، اصلا نه صدایی می شنیدند و نه کسی را میدیدند. کما کان مشغول کار خود بودند.

ناگهان در عین ناباوری فردی(نسبتا نوجوان) را دیدم که یک دستگاه "سنگ فرز" در دست داشت. او از کنار دیوار حیاط و از انتهای جمعیت خود را به سمت درب مسجد رسانید. با عجله به سمت روحانی رفتم و گفتم حاج آقا سنگ فرز آورده اند یه کاری بکنید. ایشان هم باز با بلنگو تذکر دادن.

در طول تمام این مدت درگیری های لفظی و بعضا بدنی میان این افراد با سایرین ادامه داشت.

سنگ فرز را به برق زدند. اما خوشبختانه آن پریز، برق نداشت. بعد از کمی جستجوی اطراف، دستگاه سنگ فرز را از مسجد خارج کردند.

قصد داشتند با زدن ضربات میله به قفل، درب را باز کنند. در همین زمان از پشت شیشه سایه دستی را در داخل مسجد دیدیم که قفلی را از داخل به درب زد.

مجددا به سمت درب رفتم و گفتم "دارید زور بی خود میزنید. از داخل هم درب را قفل زده اند. فرضا این قفل را باز کنید، تکلیف قفل داخلی چیست؟ دست از این کار بردارید. دارن فیلم میگیرند. همین الان همه ما روی آنتن شبکه های خارجی و بی بی سی هستیم."

اما فایده ای نداشت و نزدیک بود کتک هم بخورم. باز به سمت روحانی رفتم و گفتم حاج آقا اگر به حرفی که میزند اعتقاد دارید خودتان بیاید و جلو این ها را بگیرید. ایشان با چرخاندن بلدگو به سمت درب و کمی جلوتر آمدن قصد داشتند مطلبی بگویند که یکی از نزدیک درب گفت "داره باز میشه".

آن روحانی هم رو به مردم کرد و گفت درب مسجد که باز شد، کفش هایتان را در آورده و با حفظ آرامش و بدون هرگونه تخریب و تحریکی وارد مسجد شوید ...

دوباره ایشان به مداحی و سخنرانی پرداخت. قسمتی از جمعیت آرام آرام به سمت درب مسجد می آمدند که ایشان گفتند هنوز درب باز نشده. صبر کنید تا باز شود و بعد کفش هایتان را در بیاورید و .....

حدودا همین موقع بود که حجت الاسلام علیزاده و چند روحانی دیگر وارد حیاط مسجد شدند.

آقای علیزاده در تقبیه سخنان چند روز پیش علی محمد دستغیب سخنانی گفتند.

در این بین و همزمان با سخنرانی آقای علیزاده و سایر روحانیون، گروهی که در تلاش برای شکستن قفل درب بودند به سمت پنجره بزرگ وسط ایوان آمدند. آنها قصد داشتند با ازجا کندن نرده های حفاظ پنجره و متعاقبا باز کردن آن، راهی برای ورود به مسجد ایجاد کنند. لذا با کشیدن مکرر نرده ها به سمت خود و فشار آوردن به آن باعث ترک خوردن شیشه پنجره شدند. همین موضوع باعث شد تا افرادی که از قبل در مسجد استقرار داشتند با کنار زدن پرده متوجه حضور این افراد، پشت پنجره شوند.

نقطه آغاز درگیری اولیه همین جا بود.

افراد داخل مسجد با زدن ضربه شدید به شیشه ترک خورده پنجره آن را شکسته و قطعات ریز شیشه را به سمت مردم و سخنرانان روانه کردند. شیشه ها به سر و صورت مستمعین سخنرانی و افرادی که در ایوان حضور داشتند روانه شد.

این عمل چند بار اتفاق افتاد و محدود به شیشه پنجره وسط نشده و پنجره درب ورودی هم از الطاف مسجد نشینان در امان نماند.

همین امر باعث شد ایوان تقریبا تخلیه شده همه به سمت وسط حیاط و دور از شیشه ها بروند.

تعدادی از بچه ها برای مهار این اقدام مسجد نشینان و جلوگیری از اصابت قطعات شیشه به سر و صورت مردم، با پرده، موکت، تخته و ... پشت پنجره وسط و درب ورودی را پوشاندند.

همین موقع از داخل مسجد و از طریق حفره های ایجاد شده در شیشه ها گاز موجود در کپسول آتشنشانی را به سمت مردم متساعد کردند. این عمل چندین بار از داخل مسجد تکرار شد.(عکس ها و فیلم های مربوطه در گزارش اول ماجرای مسجد قبا موجود است). چند بار هم به وسیله دستگاه آبپاش(سم پاش) از حفره های پنجره ها، مایعی بد بو و زنگار مانندی را روی مردم پاشیدند.

بعد از این وقایع آقای علیزاده مسجد را ترک کرد.

روحانیون هم با جمع کردن مردم زیر سایه درخت وسط حیاط به مداحی و سخنرانی پرداختند.

تا این لحظه غیر از حملات از داخل مسجد نشینان، هیچ درگیری فیزیکی بین نیرو ها دو طرف رخ نداده بود.

از کنار آبسرد کن، از درب حیاط مسجد خارج شدم و به کوچه رفتم ظاهرا در کوچه کناری مسجد که در یک سمت آن مسجد قرار دارد و در سمت دیگر حوزه علمیه آقایان، میان افراد دو طرف درگیری لفظیی پیش آمده بود. جناب سرهنگی از نیروی انتظامی به جناب سروانی می گفت "شما اینجا مستقر شوید و اجازه ندهید نیرو های دو طرف با هم درگیر شوند". جناب سروان کاملا جدی و رسمی گفت: "جناب این ها همشون مثل هم هستند و اصلا نمیشه از یکدیگر تشخیصشان داد." این گفتگو تبسمی ملایم و محتاطانه ای رو لب حاضرین در محل نشاند.

نیرو های ضد شورش در کوچه مستقر شدند.

چند نفری با سرو صدا از داخل مسجد خارج شدند. ظاهرا درگیریی میان دونفر (مسن هم بودند) از هواداران دو طرف رخ داده بود. با خارج شدن از مسجد و وساطت مردم،درگیری فیصله یافت.

حضور هواداران آقای دستغیب در میان متحصنین برای فیلم برداری، عکسبرداری و ... بعضا باعث بروز برخی رفتار احساسی میشد.

دو نفر از انتهای کوچه کنار مسجد به سمت درب امارتی در کنار درب ورودی حیاط آمدند. یکی از آنها با کنار زدن مامورین و بالا رفتن از دیوار وارد حیاط آن ساختمان شد و درب را از داخل باز کرد.

بعد از لحظاتی دوباره درب آن بنا باز شد و دو نفر از آن خارج شدند. دست یکی از آنها شیئی شبیه به بطری، پیچیده شده در میان کیسه مشکی رنگ وجود داشت که سعی می کرد آن را مخفی کند. به سمت انتها کوچه رفتند. بعد از این قضیه چندباری رفت و آمد هواداران علی محمد دستغیب را به این مکان مشاهده کردم.

زمزمه هایی از داخل به گوش می رسید که در زیر زمین مسجد درگیری رخ داده. وارد مسجد شدم. آقای ولدان داشت صحبت(یا مداحی) می کرد و بقیه نشسته و گوش می دادند. به سمت درب زیر زمین رفتم. ۶ تا ٧ نفری جلو درب تجمع کرده بودند. گفتم چی شده گفتند چندتا از بچه ها تو زیر زمین گیر افتادن و دارن کتک می خورن. ظاهرا همان گروهی که قصد شکستن قفل درب را داشتند؛ حالا از راه زیر زمین وارد شده اند و به کمین خورده بودند.

از داخل زیر زمین صدای زد و خورد به گوش می رسید و بعضا شیشه های نورگیر زیرزمین با سنگ و ... شکسته می شد.

همین موقع فردی را دیدم که یک بسته "آجر تراش" نمای ساختمان را آورد و آن را باز کرد و کور کورانه تعدادی از آن را به سمت درب زیر زمین پرتاب کرد. به زحمت جلوی او را گرفتیم و گفتیم "چکار می کنی؟" گفت "نامردا دارن بچه ها را لت و پار می کنند". گفتیم "تو که چیزی نمی بینی. اینجوری ممکن است به بچه های خودمان لطمه وارد کنی". به سمت آقای ولدان که زیر درخت با بلندگوی دستی در حال صحبت بود رفتم. گفتم حاجی زیر زمین شلوغه به بچه ها بگین بیان عقب. ایشان هم با قطع صحبتها جهت بلند گو را به سمت زیر زمین گرفتند که به ناگاه یکی از طرف زیرزمین فریاد زد: "حاجی بچه ها را توی زیر زمین دارن می کشن!". با شنیدن این حرف آقای ولدان هم شور حسینی گرفت و جمعیت به سینه زنی پرداختند.

اعصاب ایستادن آنجا را نداشتم. رفتم عقب و کنار آبسرد کن ایستادم.

تا این لحظه جز همان چند نفر که شرح آنها رفت؛ کسی درگیر نشده بود و غیر از داخل زیر زمین بقیه جا ها حالت کاملا عادی داشت. حالت بسیاری از حضار مبهوت و حیرت زده بود.

لحظاتی بعد چند نفری کتک خورده را دیدم که به سمت آبخوری ها می آیند. به سرعت آب به سر و روی خود می زدند. فرد دیگری در پی آنها دوان دوان آمد و گفت "آب نزنید بدتر می شود."

به سمت درب زیر زمین رفتم. بوی تندی در فضا خارج از زیر زمین پیچیده بود. زمزمه "توی زیر زمین، گاز فلفل زدند" به گوش می رسید.

برگشتم سمت آبخوری ها و به نظاره دو، سه نفری که داشتند با گونی های پلاستیکی آبی رنگ روی حیاط سایه بان ایجاد می کردند ایستادم.

هر از گاهی از داخل زیر زمین و از سمت پنجره های نور گیر زیر ایوان مسجد سنگ و تکه آجر به بیرون و به سمت جمع عزاداران پرتاب می شد. درواقع شیشه های این قسمت بر اثر اثابت سنگ از داخل، شکست. به دلیل استقبال نکردن مردم از سنگپرانی های این قسمت و بی پاسخ ماندن آن، سنگ پرانی هم متوقف شد.

کمتر از ۵ دقیقه بعد، آنچه که هیچ کس، انتظارش را نداشت، رخ داد.

تعدادی حدود ١٠ نفر از بچه های مسجد (مانند زنبور های عصبانی) با سنگ، موزائیک و .... از پشت بام مسجد (در واقع بالکن حیاط مانند طبقه سوم مسجد) به سمت عزاداران و روزه داران نشسته روی زمین(روی فرش ها و موکت های به جا مانده از مراسم احیاء شب قبل) در وسط حیاط هجوم آوردند.

خودم موزائیک های درسته، که در کنار سنگ و آجر ، از بالا به سمت پایین پرتاب می شد را دید.

حمله از سمت بام بالای ایوان آغاز شد. برای اینکه از رگبار سنگ و آجر در امان بمانم به سمت درب ایوان در کنار آبسرد کن رفتم و خود را به دیوار چسباندم.

مردم هیجان زده و کاملا غافلگیر شده به سمت درب حیاط مسجد فرار می کردن تا از مسجد خارج شده و در  امان بمانند. تعدادی هم زخمی شده بودند و به تنهایی و یا به کمک دیگران در حال خروج از حیاط مسجد بودند.

چند پیرمرد وحشت زده را در کنار درب دیدم که تلاش می کردند به نحوی خود را از میان جمعیت ازدحام کرده در چهار چوب درب، به خارج از مسجد برسانند.

باران سنگ و چوب به شدت ادامه داشت.

نمی دانم این همه سنگ را از کجا آورده بودند ؟!

تعداد سنگپراکن ها بیشتر شده بود. تعدادی روی پشت بام بالای امارت اداری مسجد آمده بودند. حالا دیگر جای من امن نبود. با احتیاط تمام و چشم به آسمان دوخته و با حرکات زیگزاگ خود را از حیاط مسجد خارج کردم.

مامورین نیروی انتظامی را دیدم که در گوشه ای کز کرده بودند و برای در امان ماندن از باران سنگ، سپر های خود را به یکدیگر چسبانده بودند.

خود را به دیوار بیرونی مسجد چسباندم و دور اطراف را نگاه کردم. از طرف کوچه کنار مسجد هم سنگ می آمد. تعدادی از مامورین و مردم در پناه دیوار های کوچه های اطراف ایستاده بودند.

چسبیده به دیوار، به سرعت خود را به سمت کوچه منتهی به خیابان اصلی رساندم.

در حین فرار و جاخالی دادن به یاد بازی "وسطو" (یا همان وسطی) افتادم و در دل خندیدملبخند

پشت یکی از درب های حیاط که رو به خیابان اصلی باز می شد. ایستاده بودم. اما ترکش آجرها و موزائیک هایی که به اطراف می خورد اجازه ایستادن در کنر درب حیاط را به من نمیداد. عقب کشیدم و در فاصله 6تا 7 متری درب و پشت به خیابان اصلی ایستادم.

یک افسر نیروی انتظامی را دیدم که در پناه ستون آجری کنار درب ایستاده بود و با لبخند از نیروهای تحت امر خود و سایرین می خواست که عقب بروند.

تعدادی از جوانان با پرتاب سنگ از پایین به سمت بالا و پشت بام، مقابله به مثل می کردند.

به آنها گفتم. "نندازید. تعدادی از بچه ها خودمان توی حیاط و زیر درخت پناه گرفته اند. نندازید"

سنگ پرانی لحظاتی آرام و تقریبا متوفق شد.

تعدادی از به سمت حیاط حرکت کردند و عده ایی هم مردم را به بازگشت به داخل حیاط مسجد فرا می خواندند. آرام و با احتیاط وارد حیاط مسجد شدم.

چند نفری از راه پله های بخش اداری مسجدخود را به بام رساندند تا به این وسیله از یورش دوباره مسجد نشینان جلوگیری کنند.

لحظاتی بعد مجددا تعدادی زیادی از طبقه دوم مسجد به پشت بام و افراد مستقر بر آن حمله کردند. این بار تعدادشان خیلی بیشتر و حملاتشان شدیدتر بود. همین لحظه از پایین فرد قمه به دستی را دیدم که به سمت جوانان مستقر بر بام مسجد هجوم می برد. فریاد زدم "قمه دارند، قمه دارند، مواظب باشید".

دوباره باران سنگ شدت گرفت.

دیگه آنجا نماندم و با خروج از حیاط مسجد خودم را به خیابان اصلی رساندم.

جمعیت زیادی در خیابان بودند. تعداد زیادی هم زخمی در اطراف پراکنده بودند.

فریاد زدم "آمبولانس خبر کنید؛ آمبولانس". فردی گفت "آنجا، آنجا هستند."

به سمت میدان روبروی حرم مطهر شاه چراغ (ع) آمدم تعدادی آمبولانس تازه آمده بودند و داشتند آماده کار می شدند. زخمی ها را یکی یکی آوردند که در همان لحظات با موبایل خود چند عکس و فیلم گرفتم.

سنگپرانی همچنان ادامه داشت اهالی مسجد قبا با ورود به بام ساختمانهای اطراف مسجد، تماشاچیان مستقر در خیابان را هم با سنگ های خود مورد نوازش قرار دادند.

تقریبا 1 ساعت از شروع سنگپرانی گذشته بود و کمی آرامتر شده بود که تعدادی نینجای مشکی پوش نیروی انتظامی را دیدم که به سمت مسجد در حرکت بودند.

نینجاها با ورود به مسجد در پشت بام و کوچه مستقر شدند. تقیربا همه چیز آرام شد.

کتک خورده ها و خونی شده ها با مراجعه به حیاط مسجد شهدا (محل اقامه نماز جمعه) به شستو شوی دست و صورت خود پرداختند.

روحانیون هم در کناری با هم در حال صحبت بودند. چند ساعتی اوضاع آرام بود.

بعد از افطار نوجوانی(فکر می کنم افغانی بود، مطمئن نیستم) را دیدم که کیسه بزرگی را پر از مهر نماز کرده و تا من را دید، که به او نگاه می کنم، ناگهان فهمیدم که قصد دارد مهرهای نماز را به سمت مسجد قبا پرتاب کند. به سمت او رفتم. کیسه را زیر بغل زد و به سرعت از درب مسجد شهدا خارج شد کمی به دنبال او رفتم ولی او را نیافتم و به داخل حیاط مسجد شهدا برگشتم.

جلسات پراکنده ای با حضور افراد مختلف در جای جای حیاط مسجد تشکیل می شد. سعی می کردم از محتوای آنها مطلع شوم و دائم از مکانی به مکان دیگر می رفتم.

در طول این مدت و تا حوالی ساعت 23 چندین بار برای بچه ها سخنرانی شد.

آنچه بیشتر و پرنگتر از مسائل پیرامون حوادث مسجد قبا، بخه چشم می آمد حملات لفظی مکرر به فرماندار شیراز و استاندار فارس بود. به نحوی که چندین بار نه طعنه از اطرافیان خود پرسیدم "مراسم رسیدگی به جرائم قبایی هاست یا محاکمه استاندار و فرماندار؟"

این همه حمله و هجمه علیه استاندارو فرماندار در آن شرایط، برایم خیلی عجیب بود.

همینطور که جلسات و اجتماعات مختلف شکل گرفته در حیاط مسجد سر میزدم در یکی از اجتماعات جند نفری به کنار یکی از روحانیون رفتم. داشت با موبایل با شخص دیگری صحبت می کرد و بقیه گوش میدادند و منتظر.

روحانی به فرد آن طرف خط تلفن می گفت "حاج آقا ما دیدیم حاج آقا علیزاده، نماینده ولی فقیه، تشریف آوردند و وارد میدان شدند، فکر کردیم [این کار] تایید شده است و هماهنگ شده. والا هیچ وقت جلو نمی رفتیم و بچه ها را باخودمون نمی بردیم.... بله .... درسته ...... ولی ..... ولی من فکر نمی کردم اینطوری باشه ..... فکر می کردم تایید شده است." در بین صحبت ها، این روحانی چندین بار روی عبارات و کلمات "فکر می کردیم تایید شده و هماهنگ شده است" تاکید و تکرار می کرد.

بعد از این مکالمه ایشان برای نحوه ادامه مراسم از بچه ها نظر خواستند که نظرات مختلفی بیان شد. روی تحصن در خیابان کنار دیوار مسجد شهدا و روبروی کوچه منتهی به مسجد قبا توافق شدو بنا شد با جمع کردن همه این موضوع به اطلاع همگان برسد.

ساعت حوالی 23 بود.

همه روبروی کانون فرهنگی "بحر ولایت" جمع شدند. یکی از روحانیون تصمیم بر تحصن را تا زمانی که مسئولین اقدام موثری علیه اهالی مسجد قبا انجام دهند را به اطلاع جمع رسانید.

بناشد تا در خیابان کنار دیوار مسجد شهدا موکت پهن شود تا مراسم دعا و شب زنده داری آغاز شود.

داخل حیاط مسجد شهدا بودم که خبر رسید جلوی درب سمت بازار زرگر های مسجد قبا درگیری شده . خودم را به آنجا رساندم. وقتی به آنجا رسیدم دیدم یکی دو نفر از بچه های بسیجی سر موضوعی که نمی دام چه بود با یکی از درجه داران نیروی انتظامی بگو مگو داردن. داشت موضوع بیخ پیدا می کرد و نزدیک بود که نیروهای تحت امر این درجه دار با سایر بسیجی ها و افراد تجمع کرده در آنجا درگیر بشوند که به میان آنها رفتم و رو به مامورین گفتم" بسه. کافیه دیگه. تشنج ایجاد نکنید. برگردید. برید عقب. تشنج ایجاد نکنید." بعد هم رو به بقیه گفتم: "شما هم برگردید مسجد[شهدا]، بنا نیست خودمان بین هم دیگه درگیری ایجاد کنیم. ایجا چکار دارید؟ با مامور چه کار دارید؟ برگردید. "

خوشبختانه با دخالت یکی دو نفر دیگر از بچه ها همه برگشتند و اتفاق بدی رخ نداد.

داشتیم برمی گشتیم به سمت مسجد تا در مراسم دعا و احیایی که بنا بود به عنوان تحصن در کنار مسجد شهدا برگزار شود شرکت کنیم که دیدم روحانی محترمی که بنا بود در این مراسم شرکت کند سوار بر یک دستگاه خودرو رنو[یا شاید پی کی] محل را ترک کرد.

متعجب از این موضوع به مسجد شهدا رسیدم. در کمال تعجب دیدم هیچ خبری از مراسم تحصن که نیست، هیچ؛ درب مسجد شهدا هم کاملا بسته شده.

بعد از کمی غر و لند در خصوص مدیریت ضعیف این مراسم، من هم به خانه برگشتم.

اما همچنان این سوال برای من باقی مانده که هدف واقعی از به راه انداختن برنامه روز قدس مسجد قبا و تحصن، تنبیه علی محمد دستغیب بوده و یا اینکه تخریب وجهه استاندار و فرماندار در میان اقشار مذهبی و یا اینکه هر دو گزینهسوال ؟!

لازم است تحقیق و بررسی شود تا مشخص شود آن عده محدود که مدام در تکاپو برای ورود به مسجد و برهم زدن آرامش جمع بودند چه کسانی هستند و از طرف کدام مقام مسئول دستور ورود به مسجد، به هر نحوی را داشتند؟

الله اعلم.

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٩


جنایت در مسجد قبا !

سلام.

جمعه 12 شهریور 1389 مصادف با روز قدس.

راهپیمایان روزه دار بعد از اقامه نماز جمعه به نشانه اعتراض به سخنان علی محمد سربی(دستغیب) خواهر زاده شهید محراب آیت الله دستغیب، در خصوص توهین به ولایت فقیه و "شجره خبیثه" خواندن ولایت فقیه، در حیاط مسجد قبا تحصن نمودند.

هدف از تحصن انتظار جهت پاسخگویی مسئولین در خصوص رسیدگی به پرونده جرائم علی محمد سربی ملقب به علی محمد دستغیب و طلاب و حامیانش عنوان شد.

در این تحصن آرام مردم ضمن برخی شعار های انقلابی و در حمایت از جایگاه ولایت فقیه، به مداحی و نوحه سرایی برای امام اول  شیعیان  حضرت علی مرتضی(ع) پرداختند.

تحصن مردم روزه دار در حیاط مسجد قبا

 

تجمع آرام مردم روزه دار در مسجد قبا

 

تحصن آرام روزه داران شیرازی در مسجد قبا در اعتراض به سخنان اخیر علی محمد سربی(دستغیب)

 

در طول این مراسم شاگردان علی محمد سربی(دستغیب) ، داخل ساختمان مسجد موضع گرفته و دربها و پنجره ها را قفل کردن بودند. حتی در طول مراسم در حال جوش دادن برخی دربها از داخل بودند.

روزه داران متحصن در حیاط مسجد در حال عزاداری بودند که به ناگاه قسمتی از شیشه های  درب میانی مسجد از داخل مسجد بر اثر برخورد شدید  شئ نامعلومی متلاشی شد و با تقسیم شدن به قطعات  کوچک به سمت مردم عزادار به حرکت در آمد.

این اتفاق و شکسته شدن شیشه ها از داخل و پرتاب خرده شیشه به سمت مردم چند بار تکرار شد.

اهالی مخفی شده در مسجد با استفاده از منافذ به وجود آمده در شیشه ها، گازی که ظاهرا گاز منتشر شده از کپسول های آتش نشانی بود، را به شدت به سمت روزه داران عزادار پخش کردند. گوشه ای از این عملیات را میتوانید در عکس ها و فیلم های زیر مشاهده نمایید.

اهالی مسجد قبا در حال پاشیدن گاز به یرو روی مردم

 

اهالی مسجد قبا در حال پاشیدن گاز به سر و روی مردم

حمله شاگردان علی محمد سربی(دستغیب) از داخل مسجد به روزه داران عزادار

 

حمله شاگردان علی محمد سربی(دستغیب) از داخل مسجد به روزه داران عزادار



فیلم حمله اهالی مسجد قبا شیراز به روزه داران



فیلم حمله اهالی مسجد قبا شیراز به روزه داران 2

در ابتدای فیلم دوم، شکسته شدن شیشه ها از داخل بر اثر اصابت شئ نا معلوم و پرتاب خورده شیشه به سمت مردم، قابل تشخیص می باشد.

اما باز هم خوارج مستقر در داخل مسجد دستبردار نبوده و با پاشیدن گاز و مایعی بد بو به رنگ آهن زنگ زده به سمت مردم، به آزار و اذیت روزه داران عزادار پرداختند. لذا تعدادی از بسیجیان برای حفاظت از مردم با ایجاد مانع در پشت پنجره ها، سعی در مهار، مهار گسیختگان داخل مسجد نمودند. گوشه ای از این تلاش را می توانید در فیلم دوم مشاهده نمایید.



پس از این فاز از جنایت شاگردان مرجع آمریکایی، علی محمد سربی(دستغیب)، مردم با فاصله گرفتن از درب ها و شیشه ای مسجد، در وسط حیاط مسجد به ادامه عزاداری خود پرداختند.

متحصنین روزه دار قصد داشتند تا زمانی که مسئولین استانی پاسخ قانع کننده ای به درخواست های به حق و انقلابی آنها در خصوص برخورد جدی با عوامل مسجد ضرار شیراز، بدهند به تحصن خود در حیاط مسجد ادامه بدهند. به همین خاطر تعدادی از افراد با استفاده از گونی های پلاستیکی رنگی درحال احداث سایه بان روی حیاط مسجد بودند.
ناگهان عده ای از طلاب و ساکنان مسجد قبا با فریاد و عربده کشان از پشت بام مسجد به سمت مردم در حال عزاداری یورش آورده و آنها را از بالا مورد آماج حملات سهمگین خود با استفاده از انواع سنگ، موزائیک، آجر، چوب و شیشه قرار دادند.
بر اثر این یورش ناگهانی خوارج طغیان کرده، بسیاری از مردم زخمی شدند.
تعدادی از جوانان غیور برای متوقف کردن شورشی ها به سمت پشت بام مسجد حرکت کردن.
خوارج شورشی به داخل مسجد بازگشتند.
مردم هم به امید آنکه ماجرا ختم شده به حیاط مسجد برگشتند.
اما دوباره افسارگسیختگان ساکن مسجد، با تعداد و شدت بیشتر از حمله اول به مردم یورش بردند.

حمله شاگردان علی محمد سربی(دستغیب) از بالای بام مسجد به روزه داران عزادار

به ابعاد و تعداد اشیاء پرنده(سنگ، موزائیک، آجر، چوب و ...) موجود در عکسها دقت بفرمایید.

حمله شاگردان علی محمد سربی(دستغیب) از پشت بام مسجد به روزه داران عزادار



در این مرحله شخصا وجود قمه و چاقو را در دست مهاجمین مشاهده کردم.
مهاجمین این بار به کولر مسجد هم رحم نکردند و با از جا کندن کولر و تکه تکه کردن آن، قطعات کولر را از پشت بام بر سر مردم پرتاب نمودند.

تکه تکه کردن کولر و پرتاب قطعات آن بر سر مردم روزه دار و متحصن در حیاط مسجد قبا

تکه تکه کردن کولر و پرتاب قطعات آن بر سر مردم روزه دار و متحصن در حیاط مسجد قبا


در میان اشیاء پرنده اهدایی از سوی خوارج افسارگسیخته مسجد، قطعات بزرگ سنگ، آجر، چوب، موزائیک، قطعات کولر، میله گرد، لوله های داربست، کپسول آتشنشانی و ... به چشم می خورد.
این عملیات سنگ پرانی به مردم و مامورین نیروی انتظامی ساعتی به طول انجامید. که خود نشان از آمادگی بالا و تدارک از قبل جهت انجام این حمله و یورش می باشد.

سنگ پرانی طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) از بام مسجد به سمت مردم و مامورین

سنگ پرانی طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) از بام مسجد به سمت مردم و مامورین

سنگ پرانی طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) از بام مسجد به سمت مردم و مامورین

سنگ پرانی طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) از بام مسجد به سمت مردم و مامورین

مریدان و طلاب چماق به دست علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا شیراز



مریدان و طلاب چماق به دست علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا شیراز

مریدان و طلاب چماق به دست علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا شیراز

مریدان و طلاب چماق به دست علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا شیراز


فیلم بخشی از مراسم سنگپرانی طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب)

نتیجه این یورش وحشیانه افسارگسیختگان مسجد قبا و مریدان و طلاب علی محمد سربی(دستغیب) به مردم بی دفاع و مامورین نیروی انتظامی بر جای ماندن بیش از 30 مجروح بود. در میان مجروحین تعدادی بر اثر ضربات چاقو و قمه مجروح شده بودند.



طلاب و مربدان مسجد قبا با قمه و چاقو به مردم حمله کردند.

طلاب و مربدان مسجد قبا با قمه و چاقو به مردم حمله کردند.

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا



مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا





مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا

مجروحین حمله وحشیانه طلاب و مریدان علی محمد سربی(دستغیب) مسجد قبا


تعداد مجروحین به حدی بود که آمبولانس ها و نیروهای امدادی اعزام شده به محل امکان پذیرش همه آنها را نداشتند. در این بین تعدادی از آمبولانسها جهت انتقال فوری مجروحین بد حال به بیمارستان محل را ترک کردند.





بعد از گذشت حدود یک ساعت از آغاز حملات وحشیانه افسارگسیختگان مسجد قبا به مردم و نیروهای انتظامی، کم کم سر و کله نینجا های مشکی پوش یگان ویژه نیروی انظامی پیدا شد و به سمت مسجد حرکت کردند.

با استقرار مامورین در مسجد، آرامش نسبی به محل بازگشت.
این زمان فرصت مناسبی بود تا زخمی ها خونها را از سر و روی خود شسته و پاک نمایند.
تحصن روزه داران زخم دیده و مجروح داده در مقابل مسجد قبا و در کنار دیوار مسجد شهدا تا افطار ادامه داشت.
اطلاع رسید بعد از نماز و افطار نماینده شورای تامین استان فارس، نتایج جلسه امروز را به اطلاع همه خواهد رساند.
بعد از نماز جماعت و افطار آقای مهدیار به نمایندگی از طرف اعضای شورای تامین ضمن مقدمه چینی مفصل و خسته کننده، در آخر گفت قرار شده یک هیئت از شیراز به تهران برود و یا اینکه از تهران هیئتی به شیراز بیایند تا در خصوص پرونده مسجد قبا تصمیم گیری شود.
این حرف آقای مهدیار به مانند نمک بر روی زخم حضار بود. حضاری که انتظار یک اقدام جدی و عاجل از شورای تامین را داشتند نه "وعده سر خرمن" !
حضار با شعار "مسئولین بی لیاقت! استعفا! استعفا"! ناراحتی خود را نسبت به این بی توجهی مسئولین استان فارس، این ایالت خودمختار، در خصوص اوضاع نا بسامان مذهبی، عقیدتی و فرهنگی سومین حرم اهل بیت عصمت و طهارت (ع) اعلام نمودند.

در میان سخنان آقای مهدیار، ایشان فرمودند دادگاه ویژه روحانیت استان فارس توان و امکان رسیدگی به پرونده علی محمد دستغیب(سربی) را ندارد و باید از تهران در این خصوص اقدام شود.
ایشان با زبان بی زبانی فرمودند که مراجع قضایی استان فقط قدرت برخورد با مردم کوچه و بازار، دانشجویان و امثال طلبه سیرجانی را دارند و در برابر مافیای زر و زور شیراز همچون کودکی خلع سلاح و مطیع هستند.

این قصه همچنان ادامه دارد....

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩


دعای کمیل در مسجد قبا !

سلام.

بعد از اینکه دیروز و دیشب ٣٠ دی ماه شنیدم بچه های نمازگزار را تو مسجد زدن و حتی به خواهران بسیجی هم رحم نکردند؛ تصمیم گرفتم امشب حتما برم اونجا. با استفاده از پیامک از دوستان دعوت کردم برای اقامه نماز و اجرای مراسم دعای کمیل بیان مسجد.

بعضی ها گفتند "خبری نیست"، "برنامه ریزی نشده" "میری و ضایع میشی"

اما خب یه حسی به من می گفت گوش نکن و برو. بعد از اینکه ساعت 18 کارم تمام شد به سمت حرم شاهچراغ و مسجد قبا حرکت کردم. بعد از عبور از ترافیک شب جمعه چهار راه پارامونت و چهار راه مشیر، خود را به مسجد رساندم. از کوچه پشتی رفتم. دیدم صدای دعا میاد پیچیدم توی کوچه جنب مسجد. شلوغ بود. چند تا سرگرد نیروی انتظامی هم اونجا بودند. سرم را پایین انداختم و رفتم تو مسجد. دم درب ورودی بازرسی بدنی کردند. بعد گفت موبایلت را روشن کن تاصفحه اش را ببینم. دید. رفتم تو.

باز هم سرم را انداختم زیر و رفتم وضو گرفتم و بدون اینکه نظری را به خودم جلب کنم وارد صحن مسجد شدم. در تمام این مدت چندین چشم من را زیر نظر داشت. کی بودند و چی میخواستند؛ نمی دانم.

دعا شروع شده بود. به محض ورود قیافه های آشنای قدیمی را دیدم. اونهایی که وقتی چندین سال پیش هم به اون مسجد میرفتم، میدیدم.

سرم را بالا آوردم. عجب منظره ای بود!

تعداد زیادی عکس امام خمینی و مقام معظم رهبری دست مردم دیدم. بعضی ها هم سربند "لبیک یا خامنه ای" داشتند. دلم قرص شد و تو دلم خندیدم.

یه جای خالی آخرای مسجد پیدا کردم. رفتم و اونجا نشستم. از اینکه یه عده دیگه هم مثل من احساس تکلیف کرده بودن و اونجا بودن خیلی خوشحال شدم. همونجا بود که با خودم گفتم: "بسیجی یعنی این". بسیجی به کارت و عضویت در بسیج نیست. بسیجی یعنی کسی که وقتی احساس وظیفه کرد تکلیفش را انجام بده نه اینکه منتظر دستور این یا اون باشه.

شرایط عجیبی بود. نمی دونستی که کی اینوریه کی اونطرفی؟ حسابی همه با هم قاطی شده بودن. 

دعا تمام شد. همه صلوات فرستادند. آخر صلوات، عبارت "امام الخامنه ای" حسابی محکم، قوی، رسا و کوبنده بود. خیلی خوشم اومد. این لحظه بود که فهمیدم تعداد امت ولایت مدار کم که نیست، بلکه جمعیت زیادی هم هستند.

بعد از سینه زنی و ختم مراسم درب ها باز شد. بچه با سردادن شعار صحن مسجد را ترک کردند واقعا دیدنی بود. چند دقیقه ای هم توی حیاط و بعد از اون توی کوچه مسجد قبا شعار دادند و از ولایت فقیه و مقام معظم رهبری دفاع کردند.

تجمع مردم بعد از خاتمه مراسم دعای کمیل مقابل مسجد قبا

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸


مسجد قبا! عامل وحدت یا آتش زیر خاکستر؟

سلام.

در آخرین ساعات شامگاه ٢٧ دی ماه ٨٨، گوینده خبر استانی با ذکر جمله "به خبری که همینک به دست من رسید توجه فرمایید"  اعلام کرد: هیئت امنای جدید مسجد قبا انتخاب شده و از این پس این مسجد به صورت هیئت امنایی اداره خواهد شد. در ادامه این خبر آمده: پایگاه مقاومت بسیج مسجد با نام "بحر ولایت" هم راه اندازی شد.

گوینده، اخبار تکمیلی را به فردا موکول کرد.

همان شب با پرس و جو از دوستان اطلاع یافتم که این تصمیم در پی مصوبه شورای تامین و با دستور مستقیم وزیر کشور، اتخاذ شده است.

اما اینکه آیا واقعا دستوری از طرف وزیر کشور در این خصوص صادر شده است و یا اینکه این ترفندی بوده از طرف برخی مسئولین استانی، برای توجیه این عمل، هنوز مشخص نیست.

در ادامه بررسی ها مشخص شد که امام جماعت مسجد قبا، همچون گذشته به خود علی محمد دستغیب واگذار خواهد شد.

تنها تغییر به وجود آمده اضافه شدن پایگاه مقاومت بسیج و هیئت امنا می باشد که معلوم نیست با وجود اختلاف نظر شدید طرفین چگونه اداره خواهد شد و نتیجه اختلاف نظر و اصطکاک های احتمالی فی مابین به کجا خواهد انجامید.

البته هنوز اسامی اعضای هیئت امنا منتشر نشده و از ترکیب عقیدتی و سیاسی آنها اطلاعی در دست نیست.

این اقدام عجیب شورای تامین استان فارس در بازگرداندن دوباره مسجد، به اهالی سابق آن، پس از پلمپ چند روزه آن را از دو منظر کلی میتوان بررسی نمود. 

١- اینکه طرفین به اشتباهات خود پی برده و ضمن عذر خواهی از یکدیگر و طلب و حلالیت از این پس در جهت اصلاح امور و تحکیم وحدت گام برداشته تا بساط بیانیه دادن و لشکر کشی برچیده شود. اگر چنین باشد؛ بهترین حالت ممکن و مطلوب همه مردم و مسئولین دلسوز خواهد بود.

٢- با اعمال فشار و تهدید، یک طرف و یا طرفین از برخی مواضع خود موقتا کوتاه آمده تا در فرصت مناسب اقدامات مقتضی صورت پذیرد. در این صورت باید منتظر شعله ور شدن دوباره "آتش زیر خاکستر" در آینده ای نه چندان دور باشیم. شعله ای که این بار به دلیل بی اعتمادی به مسئولین استانی دیگر با وساطت آنها قابل کنترل نخواهد بود و به احتمال زیاد برخی از مسئولین را هم دچار "سوختگی" شدید خواهد کرد.

الله اعلم.

-----------------------------------------------

یک خبر تاسفبار و عقب نشینی دیگر: سردار علی موئدی فرمانده انتظامی استان فارس در مصاحبه با خبرگزاری ایرنا، احداث پایگاه مقاومت بسیج "بحر ولایت" در مسجد قبا را منتفی دانست

لینک خبر فک پلمپ مسجد قبا: http://www.parlemannews.ir/index.aspx?n=7480

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸


مسجد قبا آزاد شد!

سلام.

روز جمعه ١١دی ماه بعد از اقامه نماز جمعه، مسجد قبا شیراز به دست جوانان پر شور و انقلابی افتاد، پس از آن با وساطت مدیران شهری و برای پرهیز از هرگونه درگیری، کنترل مسجد به نیروی انتظامی و شورای تامین سپرده شد. اما به دلیل بی کفایتی معمول آقایان، قبل از غروب آفتاب، کنترل مسجد از دست آنها خارج شد.

پیرو فشار ها و درخواست های مکرر مردم از مسئولین استانی و شهری در خصوص بازپس گیری مسجد، جمعه شب، مسئولین وعده دادند که شورای تامین به این خواست مردم رای داده و شنبه شب مسجد تا زمان تعیین تکلیف، بسته خواهد شد.

شنبه ١٢ دی ماه، ساعت ٢٠:١٠: خبر رسید "ساعت ٢٠:٣٠ مقابل مسجد قبا، جهت تحویل مسجد."

ظاهرا در جلسه شورای تامین، که تا حوالی ساعت ١٩ ادامه داشته، مقرر شده بود، مسجد قبا، تا تعیین تکلیف نهایی تعطیل شود.

حکم تخلیه!
منبع عکس: http://www.kaleme.org/1388/10/12/klm-7205

با توجه به مخابره دیر هنگام این خبر، در نخستین ساعات جمعیت چندانی آنجا نبود.
علیرغم سرمای آن شب، به تدریج، خبر سینه به سینه منتقل شد و مردم و جوانان بسیجی در محل حاظر شدند.

روحانیون ضمن دعوت حضار به آرامش و حفظ متانت، اعلام کردند حضور ما در این مکان صرفا برای پشتیبانی از مامورین نیروی انتظامی، جهت تخلیه و تحویل مسجد است.

بنابر این همه به میدان مقابل شاهچراغ رفته و در آنجا تجمع کردند.


در این بین حاضرین در مسجد، از حکم قانون، جهت تخلیه مسجد، تمکین نکرده و خارج نشدند.

آب، برق، گاز و تلفن مسجد قطع شد.

سید علی محمد دستغیب، که پس از خروش مردم، شیراز را ترک کرده بود، قصد داشت با هواپیما به شیراز بازگردد که هواپیما به علت نقص فنی مجبور به بازگشت می شود.

آنها که همه چیز را تمام شده یافتند؛ مسجد را تخلیه و تحویل مامورین نیروی انتظامی دادند.

حوالی ساعت ٢٣ بود که به بچه ها اعلام کردند نیروی انتظامی مسجد را بدون درگیری گرفته و ماجرا خاتمه یافته است. دیگر نیازی به حضور مردم نبود. لذا همه به خانه های خود باز گشتند. مامورین و یگان ویژه محافظ اطراف مسجد هم حوالی ساعت ٢٣:٣٠ به مقر خود بازگشته و همه چیز به حال عادی برگشت.

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳ دی ۱۳۸۸