کرسی آزاد اندیشی و علما!
سلام.
مقام معظم رهبری بارها و بارها در خصوص راه اندازی کرسی های آزاد اندیشی چه در حوزه های علمیه و چه در دانشگاه ها تذکر دادند.
اما هنوز هیچ خبری نیست!
چرا؟
آیا این رکود فکری-فرهنگی ریشه در نخواستن دارد؟ نه! اینطور نیست. چراکه وقتی در محافل کوچک و خودمانی دور هم جمع می شویم حرفهای بسیاری برای گفتن داریم. اما انعکاس بسیار کمرنگی در محیط بیرونی دارد.
مکتب ما، شریعت ما و فرهنگ ما، ما را انسانهایی پرسشگر و کنجکاو بار آورده. ذاتا به دنبال طرح سوال و یافتن جواب هستیم. امری که در کلاسهای بحث و جدل حوزه های علمیه سالهاست که وجود داشته و منشا خیر و برکات بسیاری شده است. در سیره معصومین علیهما السلام هم مجالس پرسش و پاسخ و مناظره بسیاری را مشاهده می کنیم.
مشکل چیست؟ چرا کرسی های آزاد اندیشی راه اندازی نمی شوند؟
با هم چند واقعه را در کشور مرور می کنیم:
1- مکتب ایرانی:
چندی پیش رحیم مشایی عباراتی را در جمع ایرانیان مقیم خارج از کشور بیان کرد که متن کامل آنرا می توانید در اینجا مطالعه نمایید.
"مکتب اسلام دریافتهای متنوعی از آن وجود دارد ... . دریافت ناب از حقیقت ایمان و وحقیقت توحید وحقیقت اسلام، مکتب ایران است."
خب! این سخنان به مزاج برخی خوش نیامد. اشکالی ندارد. افراد مختلف نظرات و افکار متفاوتی دارند.
حالا چه کاری باید کرد؟
چگونه با این نظر مقابله کنیم؟
آزاداندیشی چه می گوید؟
آیا ترور شخصیتی منتشر کننده این اندیشه، با روح آزاد اندیشی مد نظر مقام معظم رهبری، سازگاری دارد؟
آیا در حوزه آزاد اندیشی، باید به اندیشه، با اندیشه جواب داد؛ یا با اسلحه و بگیر و ببند؟
عکس العمل مراجع و علمای ما در این خصوص، چگونه بود؟
چند منبر و سخنرانی در نقد علمی-فقهی این اندیشه سراغ دارید؟
آیا جز تهمت و افترا و دشنام، چیز دیگری در حافظه تاریخ ضبط شده است؟
2- پایان دوران اسلامگرایی:
رحیم مشایی در جایی دیگر می گوید: "دوران اسلام گرایی به پایان رسیده است" و در ادامه توضیحاتی و استدلال هایی را بیان می کند.
نتیجه چه شد؟
با او چه کردند؟
چند مقاله و منبر در نقد علمی-فقهی این نظر و اندیشه، منتشر شد؟
برخی علمای ما چه کردند و چگونه آزاد اندیشی را در نظام مقدس جمهوری اسلامی به نمایش گذاشتند؟
دو تن از بزرگواران و آیات عظام در عکس العملی عجیب اظهاراتی بیان کردند که هیچ نشانه ای از آزاد اندیشی و علاقه به آزاداندیشی در آن به چشم نمی خورد.
3- نشریه خاتون:
نشریه خاتون حاوی صفحات بسیار در خصوص مسایل مختلف، و عموما مذهبی-فرهنگی است. در گوشه ایی از این نشریه فردی که خود را محقق می داند، نظری را بیان کرد.
آنچه بر سرش آمد، همان بود، که بر سر منتقدین هولوکاست در اروپا و آمریکا می آید.
حتی یک مقاله یا سخنرانی علمی-تاریخی در نقد این نظر، بیان نشد و متاسفانه جز، دشنام و افترا، چیز دیگری نیافتم.
مقام معظم رهبری می فرمایند "آنى(آن چیزی که) که کمک میکند به پیشرفت کشور، آزادى واقعىِ فکرهاست؛ یعنى آزادانه فکر کردن، آزادانه مطرح کردن..."
در کدام یک از موارد گفته شده بالا نشانه ایی از "آزادی واقعی فکرها" به چشم می خورد؟
برخی علمای ما چگونه برخورد کردند؟
برخلاف انتظار عامه مردم، یکی از دلایل تاخیر در راه اندازی کرسی های آزاد اندیشی، اندیشه برخی بزرگان و علما است. اینکه مقام معظم رهبری این ماموریت بسیار مهم را به جوانان واگذار کرده اند و در آن به کررات اصرار بر راه اندازی این کرسی های آزاداندیشی در دانشگاهها و حوزه ها دارند به نوعی گویای این حقیقت است.
در شرایط امروز جامعه ورود به حوزه آزاد اندیشی، مانند یک شمشیر دو لبه است. از یک طرف باید با معاندین جنگید و از طرف دیگر با متحجرین جدال نمود. متاسفانه خنجر متحجرین بسیار خطرناک تر و بُرنده تر از شمشیر معاندین است.
لذا کسانی که قصد لبیک به تقاصای چندین ساله رهبری را دارند، باید با هوشیاری و آمادگی کامل، در انتظار انزوا و تحقیر و تخریب دوست و دشمن باشند. باید تهمت و افترا را به جان بخرند. باید توبیخ و زندان را در فرهنگنامه فکری خود بپرورانند. در یک کلام: برپا کنندگان کرسی های آزاد اندیشی باید کاملا آماده جهاد باشند.
امروز تیزی خنجر متحجرین سریعتر از برق شمشیر معاندین احساس و لمس می شود.
انشاء الله که خداوند متعال همه ما را صاحب بصیرت بگرداند.
والسلام.
فقها عصمت دارند؟!
سلام.
بار دیگر "جریانی مرموز" با بزرگ کردن حواشی و موضوعات کم اهمیت قصد سرگرم کردن مردم و بزرگان را دارند همانگونه که از مشایی ناشناس برای عوام، یک شخصیت کاملا شناخته شده و معروف ساختند.
متاسفانه این جریان مرموز با نادیده گرفتن تذکرات پی در پی مقام معظم رهبری که فرمودند: "باید توجه کنیم که مسائل را اصلى - فرعى کنیم. مسائل درجهى دوم جاى مسائل اصلى را در انگیزههاى ما، در همت ما، در صرف انرژىاى که میشود، نگیرد. من عرضم فقط این است". هر روز قائله ای جدید را بر پا کرده و همه را با آن سرگرم می کنند.
سال گذشته در مطلبی با عنوان "پشت پرده مواضع مخالفان مشایی" به این موضوع پرداختم. چندی پیش هم در مطلبی با عنوان "جریان" انحرافی یا "نکته" انحرافی!؟ " به برخی اهداف پشت پرده جریان مرموز پرداختم.
متاسفانه این جریان مرموز در آستانه انتخابات مجلس شورای اسلامی و با به میدان آمدن عوامل فتنه 88، با دساویز قرار دادن مطلبی از میان انبوه مطالب "ویژه نامه خاتون" و بزرگ نمایی بیش از حد خطا مندرج در آن بار دیگر به مسموم کردن فضای سیاسی-فکری جامعه که به تازگی و به آرامی در حال هوشیار شدن بود، پرداختند.
متاسفانه اعضای این جریان مرموز با استفاده از عوامل و نفوذ خود در بیوت مراجع عظام ضمن پی گیری سیاست تحریف، تخریب و بزرگنمایی خطا ها در تلاشند تا فضای فکری این بزرگواران را مسموم و از آن در جهت منافع پنهان و پلید خود بهره ببرند.
لذا لازم است جوانان و امت حزب الله با هوشیاری و دقت کامل اعمال این گروه را که به کررات اوامر مقام معظم رهبری را نادیده گرفته و سعی در خلق بحران های مصنوعی در جامعه را دارند، زیر نظر گرفته و فریب سمپاشی ها و بحران آفرینی های آنها را نخورند.
اما مساله و آفت بعدی:
طی یکی دو سال گذشته عده ای در دفاع از مراجع عظام در حال ترویج نوعی بدعت در جامعه هستند. بدعتی که با بررسی برخی وقایع فتنه 88، کمی مرموز و مشکوک می نماید.
فعلا قصد بسط و تفصیل این امر را ندارم. فقط توجه همه را به چند نکته کلیدی و مهم جلب می کنم:
1- عصمت از گناه و خطا فقط و فقط به معصومین (ع) تعلق دارد.
2- شرایط امروز آیت الله امجد به دلیل اخبار غلط و سمپاشی صورت گرفته است.
3- آقایان منتظری، صانعی، علی محمد دستیب و ... هم تا دیروز در زمره مراجع قرار داشتند.
والسلام.
----------------------------
در همین زمینه:
حکم قاضی القضات قبل از دفاع مشایی!
سلام.
در سایت جهان نیوز، مصاحبه ای خواندم با جناب آقای آیت الله یزدی.
در این مصاحبه ایشان انتقاداتی بر عملکرد چند سال اخیر آقایان هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری بیان کردند.

بنده خواننده مطلب، با توجه به سوابق و مدارک مستند منتشره در رسانه ها از عملکرد آقایان هاشمی و ناطق نوری، انتقاد ایشان را درک کردم.
اما آنجایی که سخنان ایشان به آقای رحیم مشایی می رسد و اتهاماتی از طرف ایشان مطرح می شود، برای بنده قابل درک و قابل قبول نیست. چون هیچ قرینه حقوقی و سند و مدرکی برای این مدعای ایشان سراغ ندارم.
آیت الله یزدی در پاسخ به این سوال که "بعضا اخباری منتشر میشود که آقای مشایی نزد علما میرود تا مواضع و افکار خود را طرح کند. آیا در این رابطه، برای دیدار، درخواستی از طرف آقای مشایی شده است؟ درخواست ملاقات آقای مشایی با شما بود یا اینکه قصد دیدار با تمامی اعضای جامعه مدرسین را داشت؟ " می فرمایند:
"ما اصلا آقای مشایی را قبول نداریم که درخواست ملاقات بکند و در این جهت آقای احمدینژاد درخواست کردهاند که بگذارید آقای مشایی بیاید و حرفهایش را شما بشنوید و آقای جنتی همانجا گفت: یعنی به ما تهمت ملاقات با فلانی بخورد؟ آقای مشایی اینقدر پیش ما مردود است که حاضر نیستیم با وی ملاقات کنیم و در این جهت، خودش برای ملاقات درخواستی نداشته. معلوم است که خود وی نیز میفهمد؛ بالاخره یک آدمی است که خود را رییس و همه کاره دفتر احمدینژاد میداند. البته مشایی آدمی است که از پول و موقعیت استفاده میکند و بر این تصور است که با این کارها میتواند رییسجمهوری آینده شود؛ بنده همینجا به شما میگویم، در آینده اگر آقای مشایی بهعنوان رییسجمهوری مطرح شود، اولین تشکلی که رسما و صریحا مخالفت خواهد کرد، جامعه مدرسین است و اگر بنده در قید حیات باشم، قطعا با این موضوع مخالفت خواهم کرد و به هر قیمتی که باشد موافقت نخواهیم کرد که آقای مشایی رییسجمهوری مملکت شود، ولی در حال حاضر ایشان در خیلی استانها کارهایی را شروع کرده و با پول بیحساب مردم که خیلیها از آن اطلاع دارند و در جریان هستند، درصدد رییسجمهوری شدن است. "
متاسفانه خبرپراکنی و دروغگویی های برخی نشریات و رسانه های به اصطلاح منتقد مشایی این بار کار دست برخی آیات عظام داده و آنها را هم گرفتار کرده است.
اولین مطلبی که نزد بنده جلب توجه می کند این است که این بزرگواران که در دستگاه قضا هم سابقه طولانی دارند بدون شنیدن دفاعیات مشایی او را متهم شناخته و حکم صادر می کنند.
ایشان در بیانات خود با افتخاری آلوده به "کِبر" از اینکه با آقای مشایی ملاقات نداشته اند یاد می کنند.
آیا محاکمه قبل از شنیدن دفاعیات و صرفا بر اساس ادعا و تحریف اخبار توسط دیگران در اسلام توصیه شده یا اینکه ایشان بر اساس اجتهاد شخصی خود، تصمیم به این امر گرفته اند؟
آیا اینکه بخاطر ترس از حرف مردم، از شنیدن دفاعیات متهم سر، باز می زنند به معنی شجاعت و استقلال رای می باشد؟
به فرض که آقای مشایی منحرف و ملحد. آیا این سزاوار است که به افراد، ولو ملحد، نسبت ناروا و دروغ بدهیم؟
چرا تا امروز کسی مدرکی مبنی بر انحراف آقای مشایی رو نکرده؟
چرا هر آنچه هست، جز تهمت و افترا نیست؟
چرا؟
بنده به عنوان یکی از ارادتمندان این بزرگواران مصرانه خواهش می کنم که اگر غیر از ادعاهای تحریف شده و بعضا دروغ امثال روزنامه محترم کیهان، مدرک و سند دیگری در اختیار دارند، آنرا در اختیار افکار عمومی قرار دهند تا امثال بنده هم از گمراهی و ضلالت نجات یابیم.
خداوند همه ما را به راه راست هدایت فرماید.
والسلام.
آقای شریعتمداری! هدف وسیله را توجیه نمی کند!
سلام.
ظاهرا عده ای قصد ندارند ولایتمداری عملی خود را به نمایش بگذارند و هر روز با به متن آوردن حواشی، قصد جوسازی و التهاب و .... دارند.
متاسفانه جناب آقای شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان، با آن سابقه درخشان و سوابق انقلابی مدتی است که با به متن، کشیدن حواشی، عملا جای موضوعات اصلی و فرعی را عوض کرده.
این روند بعد از فتنه ٨٨ شدت یافته. خصوصا وقتی که این حواشی به نوعی به آقای مشایی، ربط داشته باشد.
این تعصب در مشایی ستیزی جناب آقای شریعتمداری برای من خیلی عجیب به نظر می رسد.
خصوصا اینکه تا امروز هنوز تکلیف سران فتنه روشن نشده، مهدی هاشمی برنگشته و فتنه گر اعظم به عنوان یکی از مسئولین بلندپایه نظام همچنان به کار خود مشغول است و ....
اما ظاهرا این مسائل برای آقای شریعتمداری حاشیه و فرعی محسوب شده و پلک زدن های رحیم مشایی اصلی.
در این متن همچون مطالب گذشته پیرامون آقای اسفندیار رحیم مشایی قصد دفاع از مشایی را ندارم. هدف نهی، از منکری است که به اسم مشایی جامعه را پرکرده.
درست است که در برخی مطالب عنوان شده از طرف مشایی جای "بحث و مجادله علمی" است. اما برخی از مطالب داغ شده و رسانه ای شده او که نُقل محفل منتقدان شده، اصلا جای بحث و تردید ندارد.
اما متاسفانه انعکاس ناقص، غلط و بعضا مغرضانه برخی مطالب وی در رسانه ها و جامعه، زمینه "منکر" مد نظر اینجانب را فراهم نموده است.
جناب آقای شریعتمداری عزیز!
با وجود این همه کار عقب افتاده و طرح ها و برنامه های در حال اجرا، اگر رئیس جمهور وقت آزاد برای روزنامه خواندن داشته باشد جای تعجب و پیگیری داشت. نه حالا که ایشان به دلیل مشغله فراوان وقت سر خاراندن هم ندارند.
جناب آقای شریعتمداری!
لحن مقاله شما در انتقاد به روزنامه نخواندن آقای رئیس جمهور بوی تهدید و سهم خواهی داشت. البته امیدوارم این فقط نوعی سوء برداشت از جانب بنده باشد.
آقای شریعتمداری!
متاسفانه بسیاری از حملات یا به قولی تذکرات دلسوزانه شما به دولت با منشاء آقای مشایی بر اساس چند فرض غلط استوار است.
در اینجا کاری به رستم نامه شما علیه جمله "نه شرق می خوانم، نه کیهان" آقای احمدی نژاد ندارم. صرفا بخشی از یک پاراگراف شما را که متاسفانه مبنای قضاوت غلط، تهدید، تهمت و افترا شما و برخی دیگر از خوانندگانتان علیه آقای مشایی و چماقی علیه دولت است را مدنظر دارم.

آنجایی که شما می فرمایید "کسی که آشکارا از پایان دوران اسلامگرایی سخن می گوید، صهیونیست های غاصب را «مردم اسرائیل»! و مستحق دوستی! می داند، ناسیونالیسم را به جای مکتب اسلام می نشاند".
1- "پایان دوران اسلام گرایی"
من شخصا فیلم این سخنرانی را دیدم. حق با شما است آقای مشایی رسما جمله "دوران اسلام گرایی به پایان رسیده است" را بیان می کند. اما خداوکیلی آیا منظور آقای مشایی از این جمله همان است که شما با تکرار آن قصد القاء آن را به مخاطبان دارید؟
آیا این نوع عملکرد اخلاقی است؟
آیا این کار در آموزه های دینی جایگاهی دارد؟ ولو آنکه آقای مشایی هزاران عیب و ایراد دیگر هم داشته باشد.
آیا واقعا آقای مشایی میخواهد مجلس ختم اسلام را بیان کند یا اینکه قصد دارد معنا و مفهومی بسیار عمیق و عظیم از دوران پیش از ظهور حضرت حجت(عج) و شرایط لازمه پیش از ظهور و قیام ایشان را بیان کند؟
اصلا آیا شما فیلم این سخنرانی را تا کنون کامل دیده اید؟ یا اینکه فقط چند دقیقه اول را دیده اید و نتیجه گرفته اید؟
آقای شریعتمداری آیا میدانید گناه ناخواسته چندین هزار نفر در ایراد تهمت و افترا در این خصوص به گردن شما و امثال شما است؟
آقای شریعتمداری یک بار دیگر، بدون هر گونه حب و بغض، این فیلم و مفاهیم مدر نظر در این سخنرانی را مرور کنید. شاید که این بار به سوء برداشت ناخواسته خود در این خصوص پی ببرید و استغفار نمایید؟
چه کار دارید این سخنان از حنجره چه کسی خارج می شود. اصلا چشم هایتان را ببندید و فقط گوش کنید. مگر نه اینکه در آموزه های دینی ما آمده که سخن حق را بشنوید ولو از کافر ؟!
اصلا شاید حق با شما باشد.
چرا هیچگاه کل جملات و کلام مشایی را در این خصوص(دوران اسلامگرایی) به نقد علمی و مذهبی نگذاشتید تا اثباتا به امثال من ثابت کنید که او اشتباه می کند و لازمه حکومت جهانی منجی عالم بشریت این است که همه اول مسلمان شده باشند تا بعد آقا ظهور فرمایند؟
چرا نیمه خالی لیوان سخنان مشایی را دیدید و فقط عبارت "دوران اسلامگرایی به پایان رسیده" او را بزرگنمایی کردید؟
چرا نیمه پر آن که به حق پر معنا و منطبق با آموزه های دینی ما است و در خصوص لزوم آماده کردن مردم دنیا جهت پذیرش حکومت عدالت گستر و نهایتا تشرف به دین اسلام به عنوان کاملترین شریعت الهی(دین عندالله اسلام) می باشد را ندیدید و منتشر نساختید و به بحث نگذاشتید؟
2- مکتب ایرانی
آقای شریعتمداری چوب و چماق دیگری که از آن برای فشار به دولت و تحت تاثیر قرار دادن تصمیمات رئیس جمهور استفاده می شود "مکتب ایرانی" نام دارد.
این بار هم حق با شماست. آقای مشایی صراحتا می گوید "مکتب اسلام دریافتهای متنوعی از آن وجود دارد من یک اشارتی کردم از آن درصحبت قبلی .دریافت ناب از حقیقت ایمان و وحقیقت توحید وحقیقت اسلام مکتب ایران است."
آقای شریعتمداری اصلا همین آخرین جمله آقای مشایی را به بحث می نشینیم "دریافت ناب از حقیقت ایمان و وحقیقت توحید وحقیقت اسلام مکتب ایران است".
در کجای این جمله نشان از ناسیونالیسم و تمسک به مکتب شاهنشاهی چند هزار ساله مخصوص ایرانیان دارد؟
آیا درک مفهوم و معنی کلماتی چون "حقیقت ایمان"، "حقیقت توحید" و "حقیقت اسلام"، تا این حد سخت و نا مفهوم است؟ آیا شما از این عبارات چیز دیگری جز "اسلام ناب" برداشت می کنید؟
بنده بی سواد و بی مدرک و بعضی اوقات پا منبری، هرچه نگریستم چیزی جز مفهوم "اسلام ناب محمدی (ص)" از عبارات مذکور برداشت نکردم.
ضمن آنکه آقای مشایی هم در سخنان آنروز خود و هم در سخنان توضیحی پس از آن به کررات بر "اسلام ناب" تاکید دارد و نه چیز دیگری.
اما به نظر بنده هم نحوه بیان این موضوع از طرف ایشان کمی ایراد دارد و ممکن است کج فهم ها و کوته بینان را دچار سوء برداشت نماید.
اما آقای شریعتمداری شما چرا؟ شما که فاضل و اندیشمند و کل نگر و آزاد اندیش و .... هستید؛ چرا برداشت دیگری داشتید؟
اما خدا وکیلی آیا شما می توانید در محضر حق تعالی شهادت بدهید که منظور آقای مشایی چیزی غیر از اسلام ناب بوده؟
آیا شما قبول ندارید که امروز وقتی در دنیا سخن از اسلام می آید تفسیری غیر از تفسیر اسلام ناب در اذهان مردم خصوصا غربی ها به نمایش گذاشته می شود؟
آیا شما تا به حال نشنیده اید که وهابیون و القاعده خود را مظهر اسلام ناب می دانند؟
آیا شما تا کنون اسلام کشور های به ظاهر مسلمان همسایه را ندیده اید؟
آیا همه این مکاتب به ظاهر اسلامی بر اسلام ناب منطبقند؟
آیا شما قبول ندارید که مکتب ایران امروز منطبق بر اسلام ناب است؟
امروز برای اینکه اسلام ناب و حکومت اسلامی برآمده از آن را برای جهانیان مثال بزنید چه می کنید؟
چه مصداقی را بیان می کنید؟
آیا غیر از این است که از ایران اسلامی امروز به عنوان نزدیکترین مصداق به اسلام ناب مثال میزنید؟
اصلا باید ایران اسلامی را مثال بزنید
ایران اسلامی خمینی کبیر را باید مثال بزنید.
یران اسلامی با بیش از 100 هزار شهید را باید مثال بزنید.
یران اسلامی مقاوم و قد علم کرده در برابر یک دنیا استکبار را باید مثال بزنید.
ایران اسلامی مصداق واقعی "هیهات منا الذله" را باید مثال بزنید.
ایران اسلامی مستقل از وابستگی به اجانب را باید مثال بزنید.
ایران اسلامی ولایت مدار و خدا جوی را باید مثال بزنید.
ایران اسلامی مدافع خقوق مستضعفین عالم را باید مثال بزنید.
ایران اسلامی زمینه ساز قیام منجی عالم بشریت را باید مثال بزنید.
ایران اسلامی پیشرفته و متکی به خود را باید مثال بزنید.
اصلا به فرض محال که منظور مشایی در سخنرانی جلسه ایرانیان خارج از کشور همان بوده که شما تفسیر می کنید. آیا از توضیحات بعدی او هم همین برداشت را می کنید؟
آیا وقتی که می گوید "حقیقت اسلام همان است که در سرزمین پاک ایران بر پایه انقلابی بزرگ بر مبنای نهضت حسینی نمود یافته است" باز هم برداشتی لیبرالیستی و غیر مکتبی و غیر اسلامی از این سخنان می کنید؟
چرا تهمت می زنید؟
کجای اسلام آمده که هدف وسیله را توجیه می کند؟
3- دوستی با مردم اسرائیل
سال گذشته وقتی دکتر الهام به شیراز آمده بود از او پرسیدم داستان مشایی و دوستی با مردم اسرائیل چیست؟
شرحی از اوضاع و احوال و شرایط متزلزل یهودیان سرزمین های اشغالی پس از شکست در جنگ و ... را بیان کرد و نهایتا تصمیم دولت بر راه اندازی جنگ روانی در سرزمینهای اشغالی و ...
شاید به مصلحت نباشد جزئیات را بیان کنم اما شما که به همه منابع عادی و غیر عادی و محرمانه و فوق سری و .... دسترسی دارید باید بهتر از امثال من بدانید که پشت پرده این سخن مشایی چه بوده و نیت و هدف واقعی وی چه بوده.
در آخر باز هم تاکید می کنم نه مشایی پرستم نه کیهان ستیز!
اما از موج دروغ و منکری که به اسم اسلام و اصولگرایی در جامعه راه افتاده بیزارم. موجی که دامن برخی بزرگان کشور را هم گرفته و متاسفانه ایشان با تکیه بر اخبار غلط و دروغ منتشره در رسانه ها ، سخنانی آلوده به تهمت و افترا بیان داشتند. شاید هم آقای مشایی مشکلات و ایرادات بسیاری داشته باشد ولی حداقل در موارد فوق الذکر بر ایشان ظلمی عظیم روا شده که بهتر است تا دیر نشده در این دنیا حلیت بطلبید.
امیدوارم خداوند همه ما را به راه راست هدایت فرماید.
والسلام.
پشت پرده مواضع مخالفان مشایی چیست؟!
سلام.
با گذشت بیش از یک ماه از اجلاس ایرانیان خارج از کشور و سخنان آقای مشایی در خصوص "مکتب ایرانی" و توضیحات تکمیلی وی و بیان "مکتب ایرانی همان مکتب حسینی است" و نهایتا اینکه رهبر معظم انقلاب هم در دیدار با دانشجویان در این خصوص فرمودند "باید توجه کنیم که مسائل را اصلى - فرعى کنیم. مسائل درجهى دوم جاى مسائل اصلى را در انگیزههاى ما، در همت ما، در صرف انرژىاى که میشود، نگیرد. من عرضم فقط این است"؛ اما هنوز بازار نقدِ انعکاس غلط، و تحریف شده سخنان مشایی، در محافل مختلف هستیم.
به خوبی به خاطر دارم در قائله به پا شده به مناسبت انتخاب آقای مشایی به عنوان معاون اول رئیس جمهور هم، نظر رهبری بر اصلی و فرعی کردن موضوعات و منحرف نشدن از مسائل اصلی مملکت بود.
اما متاسفانه عده ای با ایرادات و پافشاری های کودکانه و جاهلانه خود و برخی هم با شیطنت و موذی گری، کار را به آنجا رساندند که رهبر انقلاب برای حفظ مصالح نظام و وحدت، همان کاری را کردند که امام خمینی در زمان تحمیل موسوی به عنوان نخست وزیر، انجام دادند. ایشان با استفاده از اختیار حکم حکومتی از آقای احمدی نژاد خواستند که در انتصاب مشایی به عنوان معاون اول تجدید نظر کند. همانطور که امام خمینی (ره) از آقای خامنه ای خواستند که موسوی را به عنوان نخست وزیر بپذیرد.
متاسفانه عده ای با تحریف و تفسیر به رای سخنان آقای مشایی، خصوصا در این مورد اخیر، یعنی "مکتب ایرانی"، و انتشار آن در رسانه ها، بذر اختلاف و تفرقه را در کل کشور به زمین نشاندند و هر روز به بهانه ای آن را آبیاری می کنند.
جای تاسف عمیق دارد که این اقدام فتنه انگیزان جدید، دامن برخی مراجع و علما را هم گرفته و این بزرگواران بی خبر از اصل سخنرانی آقای مشایی در خصوص مکتب ایرانی را بعضا وادار به ایراد سخنان و مواضع آلوده به تهمت، دروغ و افترا می نماید.
شاید آقای مشایی ایرادات و اشکالاتی داشته باشد. البته، همه ما این گونه هستیم. اما اینکه چرا عده ای روی وی تمرکز کرده اند جای سوال دارد !
چرا عده ای در برهه های زمانی خاص با بزرگ کردن ایرادات و اتهامات خود نسبت به مشایی قصد تغییر ذائقه رسانه ای کشور را دارند؟
چرا عده ای که متاسفانه مدعی اصولگرایی هم هستند بر خلاف نظر رهبری به جای کمک به دولت برای پیشبرد طرح ها و برنامه های توسعه ایی نظام، مدام با تمسک به بهانه های مختلف چوب لای چرخ دولت می گذارند؟
چرا عده ای خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا جاهلانه با دستآویز قرار دادن بهانه های واهی، با ایجاد مشغولیت های کاذب قصد کند کردن حرکت توسعه ای دولت و نظام را دارند؟
چرا بذر نفاق می پاشند؟
چرا آب به آسیاب دشمنان می ریزند؟
چرا .... ؟
آیا عده ای به سهم خواهی و مطالبه حمایت های پیشین خود، بر خواسته اند؟!
نمیدانم!
نمیدانم پشت پرده این همه سیاه نمایی, ریا و فریبکاری چیست!؟
همه مومنین و دلسوزان، باید مبلغ "مکتب ایرانی" باشند.
سلام.
بیش از هزار سال است که ایرانیان با آغوش باز اسلام را پذیرفته اند و خدمات بسیاری در راه اعتلای اسلام عرضه داشته اند.
در طول تاریخ شاهد ظهور بزرگان فقهی و علمی بسیاری از ایران بودیم. بزرگانی که با رشادت و از جان گذشتگی در راه اعتلای اسلام گام برداشته و مسیر جهانی شدن این مکتب نجات بخش را هموار نموده اند. با گذشت ١۴٠٠ سال از پذیرش اسلام توسط ایرانیان، امروز اسلام و آداب اسلامی به فرهنگ و اندیشه مردم بدل شده.
اما بعضا به دلیل کوتاهی علما و جور زمانه و عناد حکام با اسلام و اندیشه های دینی شاهد افول نور ایمان در جامعه ایرانی بودیم.
امام خمینی (ره) با تکیه بر ایمان و اعتقاد قلبی مردم به اسلام ناب، قیام کرد و بر پایه احکام اسلامی و پس از گذشت ١۴٠٠ از تشکیل اولین حکومت های اسلامی به رهبری پیامبر اکرم(ص) و علی مرتضی(ع)، بار دیگر حکومت اسلامی را در جهان احیا نمود.
جمهوری اسلامی ایران در زمان و مکانی شکل گرفت که در هیچ جای ایرن کره خاکی اثری از حکومت اسلامی به معنی واقعی کلمه نبود.
دول و حکامی بودند که نام اسلام را با خود یدک می کشیدند ، اما هیچ کدام مبین اسلام واقعی و راستین نبودند. به اسم اسلام، فرهنگ و اندیشه های مختلف و بعضا متضادی در میان ملت ها رواج داشت. اما امام خمینی با احیاء اسلام ناب و تشکیل حکومت اسلامی جان تازه ای به اسلام ناب و مهجور مانده بخشید.
امام خمینی (ره) با تبلیغ و پیاده سازی احکام اسلام، تفسیر فراموش شده اسلام واقعی را برای جهانیان خصوصا مسلمانان سرتاسر گیتی بازخوانی نمودند. باز خوانی که به تعبییر خود ایشان از آن به عنوان "صدور انقلاب" نام برده می شود.
در واقع صدور انقلاب به معنی معرفی و تبلیغ اندیشه های احیا شده اسلام ناب است، از مبداء ایران، برای جهانیان. صدوری که از نوع فرهنگی است نه نظامی و حاکمیتی.
در زمان حیات حضرت امام(ره) با توجه به انطباق بسیار زیاد شرایط فرهنگی و عقیدتی ایران با اسلام ناب، تاکید بسیاری بر عبارت "صدور انقلاب" می شد.
همان زمان هم دشمنان و بدخواهان تبلیغات بسیاری علیه ایران راه انداختند. آنها با عباراتی همچون "ایران قصد احیاء و گسترش امپراتوری گذشته خود را دارد" و یا "ایران به سرزمین های عربی چشم دوخته و در اندیشه تصرف سرزمین های دیگر است" و یا ... قصد داشتند در معنا و مفهوم عبارت "صدور انقلاب" خدشه وارد نمایند و با ایجاد رعب و هراس در میان ملت ها از شنیده شدن صدای انقلاب که همان ندای اسلام ناب و اصیل بود جلوگیری نمایند.
امروز بعد از گذشت ٣٠ سال از آغاز نهضت، به دلیل روزمره گی و اشتغالات مختلف بسیاری از مسئولین رسالت واقعی این انقلاب یعنی صدور انقلاب را فراموش کرده اند. آنها فراموش کرده اند که امام خمینی و مردم در آن زمان برای احیای نهضت جهانی اسلام و تهیه و تدارک مقدمات حکومت جهانی اسلام قیام کردند.
متاسفانه سایه این فراموشی هولناک علاوه بر مراکز سیاسی، بر سر مراکز فقهی، دینی و فرهنگی هم سنگینی بسیاری دارد. به نحوی که در سالهای اخیر دیگر خبری از اندیشه های اصیل انقلابی و اعتقاد عملی به صدور انقلاب در جامعه به چشم نمی خورد. مگر باریکه ای تحت عنوان بازخوانی اندیشه مهدویت.
خوشبختانه امروز دولت، پرچم صدور انقلاب را گردگیری نموده و بار دیگر آن را بر بام اندیشه های ایرانی-اسلامی برافراشته.
شرایط امروز حاکم بر ایران و فرهنگ ایرانی تا رسیدن به مطلوب اسلام ناب محمدی (ص) فاصله بسیاری دارد. اما در میان سایر مکاتب منتسب به اسلام، نزدیکترین و کارآمدترین فرهنگ و اندیشه به اسلام ناب است.
امروز بر همه لازم است که ضمن تلاش برای رفع نواقص موجود، مکتب و اندیشه ایران را که نزدیکترین مکتب پیاده سازی شده به مکتب اسلام ناب است را برای جهانیان معرفی نمایند. تا بدین وسیله مکتب ایرانی، الگویی عملیاتی و اجرا شده ای جهت دستیابی به یک الگوی کامل از اسلام ناب، برای جهانیان بدل شود.
در آخر باید این پرسش را مطرح نمود که چرا برخی خواسته یا ناخواسته و یا دانسته و یا نادانسته قصد دارند از معرفی مکتب ایرانی به عنوان الگوی دستیابی به اسلام ناب و ابزار صدور انقلاب، جلوگیری نمایند؟
والسلام.
----------------------------------
مطلب مرتبط:
----------------------------------
انعکاس:
الف: همه مومنین و دلسوزان، باید مبلغ...
مشایی و اسلام ناب
سلام.
در سفر عمره مفرده هستیم و از اخبار کاملا به دور. انشاء الله قسمت همه علاقمندان بشه!
به طور اتفاقی خبری از آقای رحیم مشایی شنیدم. پیگیر شدم.
ظاهرا ماجرا از این قرار بوده که ایشان در همایش ایرانیان خارج از کشور مورخ ١٣ مرداد ماه ٨٩ سخنرانی داشتند و مطالبی عنوان کردند که از آن به عنوان "مکتب ایرانی" یاد می شود.
توضیح: من نه مشایی پرستم و نه به هیچ و فرد و گروهی وابسطه. اما از ظلم و دروغ بیزارم؛ خصوصا وقتی که این ظلم از جانب بزرگان باشد.
اگر پیش از مطالعه سخنان مشایی، ایراد، انتقاد، اتهام، افترا، تهدید، تکفیر و .... دیگران را در مورد وی بشنوید یا بخوانید چه خواهید اندیشید؟ جملاتی همچون:
- مشایی پایش را از گلیمش درازتر کرده است.
- کسی که در اسلام و معیارهای اسلامی وارد نیست نیز نباید هرجا هر حرفی را بزند و باید محدود شود.
- مکتب ایرانی مشایی همان حاکمیت لیبرالیسم در جامعه است.
- امروز یکی از منفورترین افراد در مملکت شخص مشائی است.
- مشائی در زبالهدانی قرار گرفته است.
- سخنان جنجال برانگیز آقای مشائی پوچ است.
- آقای مشائی حق تعیین خط مشی را ندارند.
- سخنان مشایی سبب مخدوش کردن وحدت جامعه میشود.
- برای تقویت دولت، مشایی را ساکت کنید!
- «مکتب ایرانی»، نام دیگر «جمهوری ایرانی» است.
- این سخنان از نظر شرعی حرام و از نظر قانونی جرم تلقی می شود و پیگرد قانونی دارد.
پیش خود می اندیشید که ای داد و ای بیداد! وا اسلاما؛ این مشایی چه گفته که این چنین احکامی علیه وی صادر شده!؟
هیچ!
این بار هم اسلام به خطر نافتاده؛ بلکه ظاهرا چیز دیگری که نمیدانم چیست در خطر است!
این بار هم مثل چندین مورد قبلی جملات وی را تیکه و پاره کرده و سر و ته آن را زده اند؛ حال بر سر جنازه سلاخی شده جملات مشایی نوحه "وا اسلاما" سر می دهند و تحلیل می کنند و حکم صادر می نمایند.

و اما مشایی چه گفته؟ او گفت:
این ها بخشهایی از جملات مشایی بود. مطالبی که طی آن او اصرار دارد نوع ایرانی اسلام را به عنوان اسلام واقعی و ناب معرفی کند. همان اسلامی که مردم بخاطر آن به رهبری امام خمینی انقلاب کردند، شهید دادند و ایستادند.
وی در همین جلسه پیشاپیش پاسخ منتقدان اینکه چرا روی واژه "مکتب ایرانی" پافشاری دارد را اینگونه بیان می کند:
واقع امر این است که مشایی به هیچ عنوان قصد و نیت جایگزینی اسلام ناب با فرهنگ ایرانی را ندارد. بلکه برعکس؛ او مکتب ایران امروز را منطبق بر اسلام ناب می داند و معتقد است که ایران امروز در مسیر اسلام ناب قرار گرفته.
تنها انتقادی که به وی وارد است نحوه بیان این مطلب است. نه اصل مطلب.
متاسفانه جریانی مرموز و موذی با ایجاد التهاب مصنوعی و وارونه نمایی، زمینه درگیری، نفاق و فریب ساده اندیشان زودباور را فراهم نموده اند.
این مطالب به معنای تطهیر آقای مشایی نیست. ایشان هم انسان است و جایز الخطا و مسئولیتش هم بر عهده خود شان است . اما ایراد ایراد گیرندگان که بر مبنای این عبارت دروغین که "مشایی مکتب ایرانی را جایگزین مکتب ناب اسلامی معرفی کرده است"، از اساس غلط و سراسر دروغ و افترا است.
امید است مسئولین، خصوصا بزرگان دینی با تمسک به آموزه های دینی و آیه شریفه (( وَلاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ ))، پیش از اظهار نظر و صدور حکم، از اصل موضوع مطلع شوند و سپس لب به سخن بگشایند. چراکه معاندین و منافقین و شیاطین بسیاری در تلاشند تا این مردم و این کشور را از راه به در نمایند.
آیا این گونه قرار است کرسی های آزاد اندیشی مدنظر مقام معظم رهبری را مدیریت نماییم؟ وقتی با اندیشه کسی که در محتوی ایرادی ندارد و با ما هم عقیده است و فقط در ظاهر کلمات و جملات قابل نقد ، این گونه برخورد می شود؛ وای به حال دگر اندیشان!
متاسفانه مواضع تند و دفعی بزرگان در برابر ظاهر سخن و اندیشه افراد، برای اسلام و مسلمین ، به مراتب خطرناکتر است و بهانه ای دست معاندین می دهد تا با تمسک به ساده انگاری و ظاهر بینی برخی افراد، تیشه به ریشه اسلام ناب بزنند.
پسندیده آن بود که به جای این همه هجمه، همگان برای اصلاح اندک ایراد ظاهری کلام، دست به دست هم میدادند و با تبیین و تفسیر صحیح اصل موضوع به جای نفاق و سیاهی زمینه وحدت و هدایت را فراهم می نمودند.
خدایا همه ما را به راه راست هدایت فرما!
-------------------------------
مطلب مرتبط:
همه مومنین و دلسوزان، باید مبلغ "مکتب ایرانی" باشند.



