حیران ؟!




وبلاگ حیران، حاوی نظرات شخصی یک شیرازی پیرامون حوادث و وقایع روز جامعه.

فرزندان هاشمی رفسنجانی و رئیس موساد در عربستان !؟

مقدمه بحث:

خبر اول: دیدار فاطمه هاشمی با ملک‌عبدالله در جریان سفر به عربستان
          فاطمه هاشمی رفسنجانی در جریان سفر یک ماه قبل خود به عربستان با ملک عبدالله پادشاه این کشور نیز دیدار کرده است.

خبر دوم: سفر رئیس موساد به عربستان
           روزنامه صهیونیستی "تایم" اعلام کرد که رئیس سازمان موساد چند هفته پیش سفری را به عربستان سعودی داشته است.

خبر سوم: سناریو جدید آمریکا برای ایران و منطقه خاورمیانه
            احمدی‌نژاد در خصوص سناریوی آمریکا علیه ایران ابراز داشت: بخشی از روسیه و کشورهای اروپایی را با خود هماهنگ کرده‌اند و برخی در داخل دنباله‌رو آنها هستند که در آینده ابعاد بیشتری از این سناریو را خواهم گفت، خداوند سناریوی آنها را برای ما از جایی که آنها فکر آن را نمی‌کردند، فاش کرد ... تصمیم دارند به برخی کشورهای خاورمیانه حمله نظامی کرده و بعد فلش‌ها را به سمت ما بگیرد که ایران می‌خواهد بمب بسازد، از همین رو باید گفت هدف همه طراحی‌ها و تحریم‌ها برخلاف ادعایشان جلوگیری از پیشرفت و ساختن ایران است.

خبر چهارم: سفر عفت مرعشی و دخترش به دوبی برای دیدار با مهدی هاشمی
           به گزارش رجانیوز، این سفر در حالی امروز (چهارشنبه) انجام شد که سارا لاهوتی دختر فاطمه هاشمی و عماد هاشمی فرزند محسن هاشمی نیز در دوبی به‌سر می‌برند. نفیسه اشراقی و فرزندش زهرا هم پیش از این به دوبی سفر کرده‌اند. تعدادی از اعضای این خانواده در دوبی دارای منزل مسکونی هستند و برخی دیگر نیز مترصد خرید منزل در دوبی هستند.

 

متن:

اخبار منتشر شده خود کاملا گویا و آشکار هستند.

مطلب را در قالب چند سوال مطرح می کنم:

- چرا خانواده هاشمی رفسنجانی، موساد و سازمان سیا تا این اندازه به خاندان وهابی و ضد شیعی سعودی علاقه مند هستند؟

- رابطه سناریو جدید آمریکا برای ایران با سفر رئیس موساد به عربستان و سفر های مکرر خانواده هاشمی رفسنجانی به خارج از کشور خصوصا انگلستان ، امارات و عربستان و خرید خانه در امارات، چیست؟

- فتنه جدید فتنه گر اعظم چیست؟

...

 

--------------------------------------------

اخبار تکمیلی:

سفر مخفیانه فاطمه هاشمی رفسنجانی به استرالیا

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ امرداد ۱۳۸٩


فتنه گر اعظم!

به مناسبت سالگرد حماسه ملی ٢٢ خرداد سال ١٣٨٨ مناسب دیدم نگاهی دیگر بر حوادث و فتنه(کودتای نرم) رخ داده پس از آن بیاندازیم.

دریک نگاه سطحی و مقطعی پیرامون حوادث بعد از انتخابات سال گذشته، آنگونه به نظر می آید که وقایع رخ داده، یک اتفاق پیش بینی نشده و بدون برنامه ریزی بوده که پی در پی رخ داد.

اما واقعیت این نیست.

چشم هارا باید شست، جور دیگر باید دید!

همانطور که بسیاری از کارشناسان گفته اند و بنده نیز بر آن تاکید دارم، انتخابات سال ٨٨، به نوعی دور "سوم" و ادامه انتخابات ریاست جمهوری سال ٨۴ بود. ادامه رقابت میان آقایان هاشمی رفسنجانی و محمود احمدی نژاد.

با این تفاوت که در رقابت سال ٨٨ هاشمی رفسنجانی شخصا به میدان نیامد. بلکه رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، با به میدان فرستادن محسن رضایی(دبیر مجمع تشخیص مصلحت) و میر حسین موسوی (عضو مجمع تشخیص مصلحت) رقابت فشرده  و چند جانبه ای را با محمود احمدی نژاد آغاز کرد.

در این میان هاشمی برای کنترل حرکات و سخنان غیر قابل پیش بینی مهدی کروبی،دیگر نامزد انتخابات، یکی از موسسین و اعضاء اصلی حزب کارگزاران سازندگی (حزب خانوادگی هاشمی رفسنجانی)، یعنی غلام حسین کرباسچی را مامور کنترل و هدایت شیخ ساده لوح کرد.

به این ترتیب ترکیب نیرو ها شد، سه، به یک، به نفع هاشمی رفسنجانی.

اصلی ترین عامل رقابت (بخوانید "دعوا") میان هاشمی و احمدی نژاد را باید در شعار های تبلیغاتی محمود احمدی نژاد در انتخابات سال ٨۴ جستجو کرد. آنجا که احمدی نژاد علیه مفاسد اقتصادی و ویژه خواران شعار داد و پیدا و پنهان خاندان و وابستگان به هاشمی رفسنجانی (هاشمیون) را مورد اشاره قرار داد.

شدت حملات تبلیغاتی محمود احمدی نژاد علیه "هاشمیون" و منافع و منابع در اختیار ایشان، چالش و خطر بزرگی برای آنها به شمار میرفت.

نتیجه دور دوم انتخابات سال ٨۴ با حماسه مردمی در "نه" گفتن مجدد به هاشمی رفسنجانی، به نفع محمود احمدی نژاد رقم خورد.

بعد از استقرار دولت نهم، احمدی نژاد به یک پالایش بزرگ در سطح مدیران دولتی(عمدتا وابسطه به "هاشمیون") دست زد و بسیاری از مدیران با سوابق چندین ساله و بعضا چند دهه را از پست های کلیدی کنار گذاشته و نیرو های جدید و تازه نفس را جایگزین آنها کرد.

این عمل رئیس دولت نهم ضربه بزرگی بر پیکره مافیای زر و زور شکل گرفته حول محور "هاشمیون"، وارد کرد.

دکتر محمود احمدی نژاد در ادامه اقدامات اصلاحی خود با انحلال سازمان خود مختار مدیریت و برنامه ریزی کشور و انتقال آن به معاونتی تحت امر رئیس جمهور، به نوعی "پا روی دم هاشمیون گذاشت" و آخرین سنگر اثر گذار آنها را هم متلاشی نمود.

از این پس درگیری ها بالا گرفت.

مافیای هاشمیون به کمک برخی رسانه های داخلی و خارجی، تاکنیک سیاه نمایی و تخریب دولت را با تمام قوا در پیش گرفتند. به نحوی که طی ۴ سال عمر دولت نهم بیشترین حملات و تخریب ها علیه این دولت به وقوع پیوست.

هاشمی رفسنجانی هم با (سوء) استفاده از تریبون نماز جمعه و مجمع تشخیص مصلحت نظام، به بهانه های مختلف عملکرد دولت را زیر سوال می برد.

یکی از شاهکار های آقای هاشمی رفسنجانی، پیش بینی(بخوانید پیش گویی) ایشان در خصوص "تقلب" در انتخاباتی بود که بنا بود چندین ماه دیگر انجام شود.

ایشان به کررات از تریبون های مختلف، به هر بهانه ای سعی در القای تقلب در انتخابات آینده، در جامعه داشتند.

این کار کودکانه ایشان به نحوی بود که مقام معظم رهبری را بر آن داشت تا چندین بار به ایشان تذکر دهند.

علی اکبر هاشمی رفسنجانی با برنامه ریزی و طرح از پیش طراحی شده خود زمینه را برای مبارزه با محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری سال ٨٨، فراهم نمود.

او تمام توان و امکانات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و بین المللی خود را برای نیل به اهداف خود بکار بست. خانواده (همسر، فرزندان، برادر و برادر زاده های)  وی نقش بسیار فعالی در طراحی کودتای نرم علیه دولت احمدی نژاد بر عهده داشتند.

بعد از مناظره به یادماندنی محمود احمدی نژاد با میر حسین موسوی که در واقع مناظره ای بود میان احمدی نژاد و نماینده هاشمی رفسنجانی، حملات جبهه هاشمی رفسنجانی علیه دولت و شخص احمدی نژاد شدت گرفت. تا جایی که هاشمی رفسنجانی را بر آن داشت که پس از پایان مهلت قانونی تبلیغات انتخاباتی نامزد ها آن نامه غیر متعارف و تبلیغاتی را علیه احمدی نژاد خطاب به رهبری نوشته و علنا تهدید به نا آرامی های خیابانی نمایند.

هاشمی با این نامه تهدید آمیز خود، رسما از فاز بعدی کودتای نرم، یعنی شورش های خیابانی، پرده برداشت.

تا این مرحله، هاشمیون کودتا گر، عمده توان خود را بر تخریب احمدی نژاد متمرکز کرده بودند. اما پس از شکست در انتخابات و روبرو شدن با "نه" دوباره مردم، حوزه حملات و عملکرد خود را گسترش داده و کلیه ارکان نظام، رهبری و اصل ولایت فقیه را مورد حمله قرار دادند.

این نوع عملکرد هاشمیون در حمله به رهبری، با توجه به نظریه پردازی چند سال پیش هاشمی رفسنجانی در باب تخصصی شدن فقه و به تبع آن تغییر رهبری از فرد به شورا، چندان عجیب و دور از انتظار نبود.

هاشمیون، شخص علی اکبر هاشمی رفسنجانی، خانواده و فرزندان و گروه ها و نوچه های وابسته به ایشان، رهبری، هدایت و تدارکات، مادی و معنوی فتنه گران را در طول چندین ماه نا آرامی و آشوب خیابانی، مستقیما بر عهده داشتند.

این واقعیتی است غیر قابل انکار.

نهایتا آنچه مقام معظم رهبری از آن به عنوان "فتنه" یاد کردند، چیزی نبود جر کودتایی از پیش طراحی شده توسط هاشمیون و به سرکردگی علی اکبر هاشمی رفسنجانی.

کودتایی که با هوشیاری مردم و مقام معظم رهبری عقیم ماند و رو سیاهی آن بر چهره دشمنان ملت، منافقان و مافیای زر و زور تا ابد باقی خواهد ماند.

به امید مجازات فتنه گران، خصوصا فنته گر اعظم!

والسلام.

لینک کمکی: "تقلب" برای اولین بار از سوی چه کسی و در کجا مطرح شد؟

مطالب مرتبط:

اصلاحات در مجمع تشخیص مصلحت نظام!
آیا همه از نظر قانون برابرند؟!
فتنه گر اعظم و فرقه هاشمیسم!
هاشمی؛ چرا؟ تا کجا؟ تا چه زمانی؟
آقای رضایی! کدام مصلحت؟ / مروری اجمالی بر آنچه گذشت.
هاشمی رفسنجانی و تکرار سقیفه!
جشن تولد "عدالت" یا مراسم ختم آن ؟!

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٩


هشدار به تابناک !

سلام.

پیرو مجموعه لجنپراکنی و سیاه نمایی های صورت گرفته توسط سایت تابناک (وابسته به محسن رضایی) طی چند سال اخیر، خصوصا در زمان انتخابات و پس از آن؛ به مسئولین، گردانندگان و حامیان آشکار و نهان آن هشدار می دهیم، در صورت ادامه مسیر فعلی و توبه نکردن، در آینده ای بسیار نزدیک و پس از فیصله دادن کار سبزک ها، نوبت به شما و امثال شما خواهد رسید.

پس منتظر مردم همیشه در صحنه و هوشیار باشید!

فعلا همین!

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸۸


همه محکوم کردند جز این چهار نفر!؟

با گذشت ٣ روز از جنایت و هتک حرمت هولناک امویان سبز پوش حامی موسوی، همه مسئولین، شخصیت ها و ارگان ها، با محکوم کردم این اقدام حرمت شکنان، انزجار خود را بیان کردند.

اما خاتمی و موسوی که طی انتخابات خرداد ٨٨ به عنوان مهره و نامزد مد نظر هاشمی رفسنجانی به میدان آورده شده بودند، همچون عمود خیمه فتنه ، هاشمی رفسنجانی، هنوز سکوت کرده و سخنی در محکومیت این عمل خائنین به ملت و اسلام نگفته اند.

چهار فتنه گر

در این بین حساب کروبی کاملا جداست؛ با توجه به شخصیت و روحیات وی، حرجی بر او نیست. کلا حالش خرابه!

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ دی ۱۳۸۸


انتقادی به رهبر معظم انقلاب اسلامی!

"من البته توى این جلساتى که با شماها داریم، حیفم مى‌آید که جز حرف علمى و جز حرف معنوى و جز نصیحت، حرف دیگرى بزنیم و وارد مقولات سیاسى و این چیزها بشویم؛ اما دیگر حالا در این مقدارش ناگزیر و ناچار بودم. اینى هم که گفتند از رهبرى انتقاد نمیکنند، شما بروید بگوئید انتقاد کنند. ما که نگفتیم از ما کسى انتقاد نکند؛ ما که حرفى نداریم. من از انتقاد استقبال میکنم؛ از انتقاد استقبال میکنم. البته انتقاد هم میکنند. دیگر حالا جاى توضیحش نیست؛ انتقاد هم هست، فراوان هست، کم هم نیست؛ بنده هم میگیرم، دریافت میکنم و انتقادها را میفهمم."
مقام معظم رهبری 06/08/1388

سلام علیکم.

رهبرا!
این روز ها شاهد انواع فتنه گری فتنه گران در ایران اسلامی هستیم.

هم ما و هم شما به خوبی میدانیم بذرباشی و آبیاری این فتنه گری را فتنه گر اعظم، آقای هاشمی رفسنجانی، بر عهده دارد. مردی که دقیقا جا پای مرحوم منتظری گذاشته و با اسیر شدن در دام اخبار و جوسازی های خاندان خویش، که منافع خود را در خطر دیده اند، همان راه منتظری در تبعیت از سید مهدی هاشمی و جریان ضد انقلاب را دنبال می کند.

سخنان و سیاه نمایی های او در طول حیات دولت نهم و القاء تقلب در انتخابات در تاریخ و حافظه مردم ضبط و ثبت شده است.

همگان، اوج فراهم کردن مقدمات فتنه را در متن نامه ای که وی برای شما نوشت و نحوه انتشار آن، می دانند.

در ادامه این فتنه گری همسر و خانواده او سنگ تمام گذاشتند. تاجایی که همچنان شاهد حضور فائزه هاشمی در میان و میدان داری اغتشاش گران برای خرید "ساندویچ" هستیم.

طی این مدت و با برملا شدن گوشه هایی از خیانت این قوم، هرگاه امت حزب الله علیه خاندان هاشمی خروش کردند شما آنها را به آرامش و صبر فرا خواندید و از خدمات گذشته هاشمی سخن به میان آوردید.

هربار که آتش خشم مردم، طی فرمایشات شما، فروکش کرد، دگر بار و با گستاخی تمام، آنچه، شما بافتید را پنبه کردند و به نوعی دهن کجی نمودند.

حضرتعالی به دلیل نگاه مشفقانه و ایده جذب حداکثری و دفع حداقلیی که مطرح نمودید سعی در هدایت و به راه آوردن این قوم دارید.

اما این گرگ های و روباه صفتان دنیای سیاست با سوء استفاده از شفقت شما، فرصت را غنیمت شمرده هر روز درنده تر از روز قبل به جان و مال و دین مردم تعرض کردند.

اگر حمایت های مشفقانه شما از آقای هاشمی رفسنجانی نبود؛ امروز شاهد حضور فرد لایق و معتقد به ارزشها و اصول انقلاب در راس مجلس خبرگان رهبری بودیم.

اگر حمایت های بزرگوارانه و دلسوزانه شما نبود؛ امروز مجمع تشخیص مصلح نظام این خانه تیمی و مرکز هماهنگی قوم آشوبگر پاکسازی شده بود.

اگر حمایت های پدرانه شما از عمود خیمه فرقه هاشمیسم نبود؛ مردم، امروز، اثری از این قوم باقی نمی گذاشتند. همانطور که در دهه 60 با منافقان آن زمان چنان کردند.

از حضرتعالی تقاضا داریم اجازه بدهید مردم و امت حزب الله در اقدامی انقلابی و همچون سالهای اول انقلاب، چشم فنته را کور کرده و ریشه این خاندان و منشاء اکثر آشوب ها و ناآرامی های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی 15 سال اخیر را بخشکانند.

و من لله التوفیق.

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸


داستان قوم پارسیان

سلام

داستان قوم پارسیان
----------------------------------

به نام خدا



یکی بود یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود.

توی یک سرزمین عجیب! کشورهای مختلفی وجود داشتند.

هر کدام از این کشورها، یک قلعه داشتند که در آن، آرمانهای مردمشان را نگهداری می کردند؛ و از آنها در برابر بعضی کشورهای بد، که قصد سرقت و یا نابودی آنها را داشتند، دفاع می کردند. توی این سرزمین، هر قلعه ای که در انبار های آن، آرمان بیشتری وجود داشت، از محبوبیت و قدرت بیشتری هم برخوردار بود؛ و مردم بقیه کشورها، دوست داشتند که آرمانهای خود را در قلعه آن کشور، ذخیره کنند. این قلعه ها برجهای بلند و کوتاهی داشتند، که نگهبانان از فراز آنها می توانستند، دنیای اطراف خود را بهتر و در وسعت بیشتر ببینند؛ و از این طریق بتوانند بهتر، از آرمانهای مردم، دفاع کنند. آرمانهای مردم، توسط رئیس نگهبان ها و به تشخیص او در موقعیت های زمانی خاص، به مقدار متفاوت، بین برجها تقسیم می شد. به این قلعه ها، « استقلال »، و به همه آنچه که در آن بود، « وحدت »، می گفتند.

توی این سرزمین، کشوری متعلق به قوم پارسیان وجود داشت.

پارسیان، سالهای زیادی بود که قلعه خود را ساخته بودند و از آن در فراز و نشیب های مختلف دفاع کرده بودند. بطوری که، همه کشور ها به پارسیان احترام می گذاشتند و آنها را مردمی خوب و صاحب علم و دانش می شناختند.

این موضوع به تدریج باعث شد، نگهبان های قلعه، فکرکنند که دیگر کسی با آنها دشمن نیست و قصد ربودن ذخائر آنها را ندارد. به همین خاطر دیگر حواسشان به اطراف نبود؛ ودر گوشه ای لم می دادند.

از طرف دیگر، بعضی از کشور ها که به خاطر معروف شدن کشور پارسیان، حسادت می کردند و ناراحت بودند، تصمیم گرفتند به جنگ آنها بروند.

جاسوسها و خبر چینها به آنها در مورد بی خیالی نگهبانها گفتند. آنها هم برای محکم کاری، تصمیم گرفتند با ترفندی حواس نگهبان ها را بیشتر پرت کنند. تا آنها را به کارهای دیگری غیر از نگهبانی مشغول کنند.

جاسوسها و مزدورها دست به کار شدند. آنها به نگهبان ها گفتند: «چرا شما این همه کار می کنید؟ چرا باید توی سرما و گرما این همه سختی بکشید ؟ و چرا ...؟ توی کشورهای دیگر نگهبان ها برای خودشان اتاقکهای گرم و نرمی دارند و در آنجا کار می کنند » .

خلاصه ...! نگهبان ها، با شنیدن این حرفها، مشغول ساختن برجکها و اتاقکهای مختلف و مجلل شدند. در این میان رئیس نگهبانها از همه بدتر بود، و دوست داشت تا بزرگترین و گرانترین اتاقها را برای خود بسازد. نگهبان ها از وسائلی که مردم در قلعه ذخیره کرده بودند استفاده می کردند.

سالها گذشت. مردم کشور پارسیان، کم کم متوجه شدند که آرمانهایی که در قلعه ذخیره کرده بودند به تدریج از بین می رود و کسی مراقب آنها نیست. به همین دلیل به نگهبان ها اعتراض کردند. ولی نگهبان ها دیگر فراموش کرده بودند که نگهبان، هستند وباید از قلعه مراقبت کنند. آنها فقط به فکر خود و ساختن اتاقکهای بزرگتر و بهتر بودند. و از اینکه مردم مزاحم کار آنها می شدند به شدت عصبانی شدند و خیلی ها را زندانی کردند و عده ای را هم کشتند.

با این وجود مردم بیشتر و بیشتر، اعتراض کردند. اما نگهبان ها گوش نمی دادند. تا اینکه یک نفر با صدای خیلی بلند، اعتراض کرد. صدای اعتراض او آنقدر بلند بود که نه تنها همه نگهبان ها را وحشتزده کرد بلکه دشمنان هم به وحشت افتادند. مردم با شنیدن صدای آن مرد پرهیزگار، به او پیوستند و با او هم صدا شدند.

نبرد سختی بین مردم و نگهبانها در گرفت. دشمنان هم که منافع خود را در خطر می دیدند به نگهبانها کمک می کردند. مردم برای حفظ آرمانهایشان و نگهبان ها و دشمنان برای منافع خودشان می جنگیدند. سرانجام، مردم، پیروز شدند و نگهبان ها را از قلعه، اخراج کردند. و به جای آنها نگهبان های جدیدی که مورد اعتماد، امانتدار و فداکار بودند را قرار دادند. آن مرد پرهیزگار را هم، به عنوان رئیس نگهبان ها انتخاب کردند.

مردم و نگهبان ها با کمک هم تعمیر قلعه را آغاز کردند. آنها دو برج جدید، در دو طرف قلعه ساختند؛ تا با کمک این دو برج، بتوانند بهتر، از آرمانهایشان و قلعه استقلال، دفاع کنند. نام برج سمت چپ قلعه را آزادی و برج سمت راستی را مذهب گذاشتند.


دشمنان که بخاطر از دست دادن ذخائر قلعه، خیلی ناراحت و عصبانی بودند؛ با هم به توافق رسیدند، که با کمک و همکاری یکدیگر و با فرماندهی کشور سفید وحشی و از طریق کشور دو رودخانه –که همسایه پارسیان بود- یک حمله همه جانبه به کشور پارسیان داشته باشند و همه نگهبان ها را از بین ببرند تا به قلعه دسترسی پیدا کنند.

آنها با پیشرفته ترین سلاح های خود، به کشور پارسیان حمله کردند. نگهبان ها و سربازهای کشور پارسیان خیلی مقاومت کردند. ولی نتوانستند جلوی آنها را بگیرند. برای آنکه تعداد دشمنها خیلی زیاد بود. از طرفی نگهبان ها و سربازها تازه کار بودند و هنوز به اندازه کافی در کار خود ماهر نشده بودند. دشمنان توانستند در همان اوایل نبرد، قسمتهایی از خاک کشور پارسیان را تصرف کنند. آنها تعداد زیادی از نگهبان ها و مردم را کشتند. دشمنان به زنان، پیرها و کودکان رحم نکردند و هرکه را می دیدند می کشتند. آن مرد پرهیزگار وقتی دید ممکن است دشمنان به قلعه حمله کنند و دو برج جدید را که هنوز به اندازه کافی محکم نشده بود خراب کنند و همه آرمانهای مردم را به غارت ببرند؛ خیلی ناراحت شد و به فکر فرو رفت. او خود را امانتدار مردم می دید و می دانست، مردم برای حفظ آرمانهای خود خیلی سختی کشیده اند.

او تصمیم خود را گرفت. گفت : جنگ جنگ تا پیروزی.

او از همه مردم خواست تا بسیج شوند و با هر چه در دست دارند به جنگ با دشمنان بروند. مردم هم که می دانستند او بخاطر آنها و برای حفظ آرمانهایشان این حرف را زده، با کمال میل پزیرفتند. پس از آن مردم، سربازها و نگهبان ها به جنگ دشمنان رفتند و با تمام قدرت، جلوی آنها ایستادند.

دشمنان اصلا انتظار چنین کاری را نداشتند و کاملا سر در گم بودند. مردم کشور پارسیان عقاید و سلاح عجیبی داشتند. آنها از مرگ نمی ترسیدند و با آغوش باز به استقبال مرگ می رفتند و شجاعانه می جنگیدند. آنها یک اسلحه عجیب و قدرتمند، به نام ایمان داشنتد که آن را بر فراز برج مذهب قرار داده بودند و سلاح دیگری به نام وطن دوستی داشتند که آن را بر فراز برج آزادی قرار داده بودند.

بله! پارسیان مرگ در راه آرمانهایشان را افتخار و پیروزی می دانستند و حاظر بودند بخاطر آن ایثار کنند.

خلاصه ...! پارسیان توانستند جلوی نفوذ دشمنان را بگیرند و به تدریج آنها را بیرون کنند.

سالها گذشت و پارسیان همچنان شجاعانه می جنگیدند. دشمنان که دیدند از طریق جنگ نمی توانند به قلعه نفوذ کنند، شکست را پذیرفتند و از جنگ دست کشیدند. اما هنوز به دنبال راهی برای نفوذ به قلعه بودند.

پس از جنگ، آن مرد پرهیزگار از همه خواست، همچون زمان جنگ، همه برای جبران خسارات جنگ، آبادانی کشور و استحکام قلعه استقلال دست به کار شوند.

هنوز مدت زیادی از پایان جنگ نگذشته بود و مردم با ذوق و شوق فراوان در حال بازسازی کشور بودند که ...

آن مرد پرهیزگار مرد!

هیچ کس باور نمی کرد. همه غمگین بودند و روزها، در غم فراق مرد پرهیزگار گریستند.

حالا دیگر نگهبان ها رئیس نداشتند. و امنیت آرمانهای مردم در خطر بود. مردم از آنها خواستند تا از میان خود بهترین را به ریاست انتخاب کنند.

همه منتظر بودند. یکی می گفت، فلان نگهبان انتخاب می شود و دیگری می گفت، نه آن یکی انتخاب می شود. تعدادی از نگهبانها هم دوست داشتند خود انتخاب شوند.

سرانجام آن مرد تنها انتخاب شد.

آن مرد تنها، در ابتدا تنها نبود. او بعده ها تنها شد ... !

پس از انتخاب مرد تنها، مردم، خوشحال شدند و کار بازسازی را از سر گرفتند.

اما تعداد کمی از این انتخاب، به دلایل مختلف، ناراضی بودند.

دشمنان، که به دنبال راهی برای نفوذ به قلعه بودند، این زمان را فرصت مناسبی دیدند و تصمیم گرفتند از آن استفاده کنند. آنها نقشه جدیدی کشیدند.

دشمنان، مزدورهای خود را به دو دسته تقسیم کردند. عده ای را به برج مذهب و تعدادی را هم به برج آزادی فرستادند.

در برج مذهب، مزدورها به نگهبان ها گفتند: در طول این چند سال مردم توانستند با تکیه بر سلاح ایمان شما این همه سختی را تحمل کنند. شما لیاقت آن را دارید که سهم بیشتری در نگهبانی قلعه بر عهده شما باشد.

در برج آزادی، مزدور ها به نگهبان ها گفتند: در طول این چند سال مردم توانستند با تکیه بر سلاح وطن دوستی شما این همه سختی را تحمل کنند. شما لیاقت آن را دارید که سهم بیشتری در نگهبانی قلعه بر عهده شما باشد.

متاسفانه! بعضی از نگهبان ها با شنیدن حرف مزدور ها، وسوسه شدند تا از رئیس خود، در خواست امکانات و توجه بیشتری بکنند و خود را مستحق حمایت بیشتر بدانند.

این موضوع باعث شد، کم کم، بین نگهبان های دو برج، اختلاف به وجود بیاید و از همدیگر دور شوند و تاثیر دیگری را در استحکام قلعه استقلال، به زیر سوال ببرند و آن را کمرنگ جلوه دهند. آنها از امکانات درون قلعه برای ارتقاء برجهای خود، استفاده می کردند و به این ترتیب اندازه وحدت درون قلعه آرام آرام کم شد.

دشمنان، از اختلاف به وجود آمده شادمان شدند و تلاشهای خود را چند برابر کردند.

آن مرد تنها، بارها آنها را نصیحت کرد و از آنها خواست بیشتر مراقب موجودی وحدت قلعه باشند و بی دلیل، درخواست امکانات بیشتر نکنند. چرا که این کار به صلاح قلعه استقلال و برجهای آزادی و مذهب، نیست. او آنها را از توسعه بی رویه برجها، بر حذر داشت و اجازه این کار را به آنها نداد.

ولی آنها گوش نمی دادند و از اینکه آن مرد تنها، از کار آنها حمایت نمی کرد و سهم بیشتری از آرمانهای مردم را به آنها نمی داد، از دست او عصبانی و دلخور بودند. اختلاف بین آنها خیلی زیاد شد. به طوری که به دو گروه راست دستها، در برج مذهب، و چپ دستها، در برج آزادی، تقسیم شدند. چون، آن مرد تنها، به آنها اجازه توسعه بی رویه برجهای قلعه را نداده بود، آنها تصمیم گرفتند، برجهای جداگانه ای برای خود بیرون از قلعه بسازند.

راست دست ها، شروع به ساختن دو برج تازه پشت برج مذهب و در نزدیکی آن کردند و آنها را برجهای تعصب و تقدس نامیدند. چپ دستها هم، دو برج پشت برج آزادی ودر نزدیکی آن ساختند و آنها را روشنفکری و آزاداندیشی نامیدند.

چون برج ها ی جدید بیرون از محدوده قلعه استقلال بود، سهمی از آرمانهای مردم که همه روزه به قلعه می آوردند، به آنها نمی رسید.

لذا آنها تصمیم گرفتند از جاده اصلی قلعه، یک جاده فرعی به برجهای خود، احداث کنند و برای آنکه، مردم را به سمت برجهای خود بکشند، در ابتدای جاده های خود، اقدام به نصب تابلو های تبلیغاتی رنگارنگ و نوشتن شعارهای فریبنده کردند. تا به این ترتیب، مردم، به سمت برجهای آنها بروند و آرمانهای خود را در آنجا ذخیره کنند.

از طرف دیگر دشمنان اقدام به ارسال آرمانهای کهنه، تقلبی و توخالی برای آنها کردند. راست دست ها و چپ دست ها هم، خواسته یا ناخواسته، از آرمانهای ارسالی دشمنان، در ساختار برج های خود، استفاده کردند. چون در آن شرایط، به آن احتیاج داشتند و دشمن هم این را به خوبی می دانست.



تبلیغات این دو گروه در ابتدای تقاطع جاده های فرعی با جاده اصلی قلعه، به حدی بود که کمتر کسی می توانست، جاده اصلی قلعه را پیدا کند و اکثرا به سمت برجهای این دو گروه می رفتند. فقط، تعداد خیلی کمی از مردم، می توانستند از میان تبلیغات آنها جاده اصلی را پیدا کرده و به سمت قلعه بروند؛ تا آرمانهای خود را در آنجا نگه داری کنند. تابلو های آنها به تبلیغات به نفع خود محدود نمی شد و اقدام به نصب تابلو هایی با شعار هایی علیه یکدیگر کردند و برای فریب آن دسته از مردم، که با تحمل هزاران مشکل، باز هم به سمت قلعه، حرکت می کردند، تابلو هایی با شعارهایی علیه آن مرد تنها، نصب کردند.

این دو گروه در یک اقدام باور نکردنی، سلاحهای خود را به سمت یکدیگر نشانه رفتند! سلاحهایی که باید به سمت دشمن، نشانه می رفت، حالا به سمت قلعه و نیروهی خودی نشانه رفته بود!

بر اثر شلیکهای مداوم، خسارات فراوانی به قلعه استقلال و برجهای آزادی و مذهب وارد کردند. آن قلعه و برجهایی که با زحمات فراوان و کشته شدن بسیاری از مردم تا اینجا رسیده بود.

آنها توانسته بودند کاری را که دشمنان در طی چندین سال گذشته به خاطر جان فشانی ها و از خودگذشتگی های مردم و نگهبان ها از انجام آن عاجز بودند را، به راحتی، انجام دهند و از بابت آن بسیار شاد و سرمست بودند. دشمنان هم آنها را تایید می کردند و برای آنها مجالس قدردانی و تشکر ترتیب می دادند.

آنها در بسیاری از مواقع، اقدام به شلیک گلوله های انسانی به طرف یکدیگر می کردند. چرا که گلوله های انسانی قدرت تخریبی زیادتری داشتند.

آنها به طور کلی فراموش کرده بودند که نگهبانان آرمانهای مردم کشور پارسیان، در، قلعه استقلال بوده اند و منکر آن می شدند. آنها شعار های «دین مردم» و «آزادی مردم» سرمی دادند ولی عملا به هیچکدام معتقد نبودند و فقط منافع گروهی و فردی خودشان مطرح بود.

مردم، اوایل، متوجه شده بودند که موجودی انبارهای قلعه استقلال، کم شده، ولی علت آن را نمی دانستند. چراکه آنها همچون گذشته، آرمانهای خود را به نگهبان ها می دادند. اما به تدریج متوجه این موضوع شده بودند که این برجهای جدید، خارج از چهارچوب قلعه استقلال کشور، ساخته شده اند و ربطی به برجهای مذهب و آزادی ندارند.

آن مرد تنها هم، در نصیحتی که برای دو گروه داشت، آنها را به آرامش، دعوت کرد و اعلام کرد: در صورتی که احساس نیاز کنم، مردم را وارد صحنه می کنم تا ...

... پایان قسمت اول.


ادامه داستان تا چند ماه و یا چند سال دیگر...

=====================================================

به نظر شما در قسمت بعدی چه اتفاقی رخ خواهد داد ؟!

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٦ آبان ۱۳۸۱
تگ ها : سیاست ، رهبر ، فتنه ، منافق