کرسی آزاد اندیشی و علما!
سلام.
مقام معظم رهبری بارها و بارها در خصوص راه اندازی کرسی های آزاد اندیشی چه در حوزه های علمیه و چه در دانشگاه ها تذکر دادند.
اما هنوز هیچ خبری نیست!
چرا؟
آیا این رکود فکری-فرهنگی ریشه در نخواستن دارد؟ نه! اینطور نیست. چراکه وقتی در محافل کوچک و خودمانی دور هم جمع می شویم حرفهای بسیاری برای گفتن داریم. اما انعکاس بسیار کمرنگی در محیط بیرونی دارد.
مکتب ما، شریعت ما و فرهنگ ما، ما را انسانهایی پرسشگر و کنجکاو بار آورده. ذاتا به دنبال طرح سوال و یافتن جواب هستیم. امری که در کلاسهای بحث و جدل حوزه های علمیه سالهاست که وجود داشته و منشا خیر و برکات بسیاری شده است. در سیره معصومین علیهما السلام هم مجالس پرسش و پاسخ و مناظره بسیاری را مشاهده می کنیم.
مشکل چیست؟ چرا کرسی های آزاد اندیشی راه اندازی نمی شوند؟
با هم چند واقعه را در کشور مرور می کنیم:
1- مکتب ایرانی:
چندی پیش رحیم مشایی عباراتی را در جمع ایرانیان مقیم خارج از کشور بیان کرد که متن کامل آنرا می توانید در اینجا مطالعه نمایید.
"مکتب اسلام دریافتهای متنوعی از آن وجود دارد ... . دریافت ناب از حقیقت ایمان و وحقیقت توحید وحقیقت اسلام، مکتب ایران است."
خب! این سخنان به مزاج برخی خوش نیامد. اشکالی ندارد. افراد مختلف نظرات و افکار متفاوتی دارند.
حالا چه کاری باید کرد؟
چگونه با این نظر مقابله کنیم؟
آزاداندیشی چه می گوید؟
آیا ترور شخصیتی منتشر کننده این اندیشه، با روح آزاد اندیشی مد نظر مقام معظم رهبری، سازگاری دارد؟
آیا در حوزه آزاد اندیشی، باید به اندیشه، با اندیشه جواب داد؛ یا با اسلحه و بگیر و ببند؟
عکس العمل مراجع و علمای ما در این خصوص، چگونه بود؟
چند منبر و سخنرانی در نقد علمی-فقهی این اندیشه سراغ دارید؟
آیا جز تهمت و افترا و دشنام، چیز دیگری در حافظه تاریخ ضبط شده است؟
2- پایان دوران اسلامگرایی:
رحیم مشایی در جایی دیگر می گوید: "دوران اسلام گرایی به پایان رسیده است" و در ادامه توضیحاتی و استدلال هایی را بیان می کند.
نتیجه چه شد؟
با او چه کردند؟
چند مقاله و منبر در نقد علمی-فقهی این نظر و اندیشه، منتشر شد؟
برخی علمای ما چه کردند و چگونه آزاد اندیشی را در نظام مقدس جمهوری اسلامی به نمایش گذاشتند؟
دو تن از بزرگواران و آیات عظام در عکس العملی عجیب اظهاراتی بیان کردند که هیچ نشانه ای از آزاد اندیشی و علاقه به آزاداندیشی در آن به چشم نمی خورد.
3- نشریه خاتون:
نشریه خاتون حاوی صفحات بسیار در خصوص مسایل مختلف، و عموما مذهبی-فرهنگی است. در گوشه ایی از این نشریه فردی که خود را محقق می داند، نظری را بیان کرد.
آنچه بر سرش آمد، همان بود، که بر سر منتقدین هولوکاست در اروپا و آمریکا می آید.
حتی یک مقاله یا سخنرانی علمی-تاریخی در نقد این نظر، بیان نشد و متاسفانه جز، دشنام و افترا، چیز دیگری نیافتم.
مقام معظم رهبری می فرمایند "آنى(آن چیزی که) که کمک میکند به پیشرفت کشور، آزادى واقعىِ فکرهاست؛ یعنى آزادانه فکر کردن، آزادانه مطرح کردن..."
در کدام یک از موارد گفته شده بالا نشانه ایی از "آزادی واقعی فکرها" به چشم می خورد؟
برخی علمای ما چگونه برخورد کردند؟
برخلاف انتظار عامه مردم، یکی از دلایل تاخیر در راه اندازی کرسی های آزاد اندیشی، اندیشه برخی بزرگان و علما است. اینکه مقام معظم رهبری این ماموریت بسیار مهم را به جوانان واگذار کرده اند و در آن به کررات اصرار بر راه اندازی این کرسی های آزاداندیشی در دانشگاهها و حوزه ها دارند به نوعی گویای این حقیقت است.
در شرایط امروز جامعه ورود به حوزه آزاد اندیشی، مانند یک شمشیر دو لبه است. از یک طرف باید با معاندین جنگید و از طرف دیگر با متحجرین جدال نمود. متاسفانه خنجر متحجرین بسیار خطرناک تر و بُرنده تر از شمشیر معاندین است.
لذا کسانی که قصد لبیک به تقاصای چندین ساله رهبری را دارند، باید با هوشیاری و آمادگی کامل، در انتظار انزوا و تحقیر و تخریب دوست و دشمن باشند. باید تهمت و افترا را به جان بخرند. باید توبیخ و زندان را در فرهنگنامه فکری خود بپرورانند. در یک کلام: برپا کنندگان کرسی های آزاد اندیشی باید کاملا آماده جهاد باشند.
امروز تیزی خنجر متحجرین سریعتر از برق شمشیر معاندین احساس و لمس می شود.
انشاء الله که خداوند متعال همه ما را صاحب بصیرت بگرداند.
والسلام.
آقای شریعتمداری! هدف وسیله را توجیه نمی کند!
سلام.
ظاهرا عده ای قصد ندارند ولایتمداری عملی خود را به نمایش بگذارند و هر روز با به متن آوردن حواشی، قصد جوسازی و التهاب و .... دارند.
متاسفانه جناب آقای شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان، با آن سابقه درخشان و سوابق انقلابی مدتی است که با به متن، کشیدن حواشی، عملا جای موضوعات اصلی و فرعی را عوض کرده.
این روند بعد از فتنه ٨٨ شدت یافته. خصوصا وقتی که این حواشی به نوعی به آقای مشایی، ربط داشته باشد.
این تعصب در مشایی ستیزی جناب آقای شریعتمداری برای من خیلی عجیب به نظر می رسد.
خصوصا اینکه تا امروز هنوز تکلیف سران فتنه روشن نشده، مهدی هاشمی برنگشته و فتنه گر اعظم به عنوان یکی از مسئولین بلندپایه نظام همچنان به کار خود مشغول است و ....
اما ظاهرا این مسائل برای آقای شریعتمداری حاشیه و فرعی محسوب شده و پلک زدن های رحیم مشایی اصلی.
در این متن همچون مطالب گذشته پیرامون آقای اسفندیار رحیم مشایی قصد دفاع از مشایی را ندارم. هدف نهی، از منکری است که به اسم مشایی جامعه را پرکرده.
درست است که در برخی مطالب عنوان شده از طرف مشایی جای "بحث و مجادله علمی" است. اما برخی از مطالب داغ شده و رسانه ای شده او که نُقل محفل منتقدان شده، اصلا جای بحث و تردید ندارد.
اما متاسفانه انعکاس ناقص، غلط و بعضا مغرضانه برخی مطالب وی در رسانه ها و جامعه، زمینه "منکر" مد نظر اینجانب را فراهم نموده است.
جناب آقای شریعتمداری عزیز!
با وجود این همه کار عقب افتاده و طرح ها و برنامه های در حال اجرا، اگر رئیس جمهور وقت آزاد برای روزنامه خواندن داشته باشد جای تعجب و پیگیری داشت. نه حالا که ایشان به دلیل مشغله فراوان وقت سر خاراندن هم ندارند.
جناب آقای شریعتمداری!
لحن مقاله شما در انتقاد به روزنامه نخواندن آقای رئیس جمهور بوی تهدید و سهم خواهی داشت. البته امیدوارم این فقط نوعی سوء برداشت از جانب بنده باشد.
آقای شریعتمداری!
متاسفانه بسیاری از حملات یا به قولی تذکرات دلسوزانه شما به دولت با منشاء آقای مشایی بر اساس چند فرض غلط استوار است.
در اینجا کاری به رستم نامه شما علیه جمله "نه شرق می خوانم، نه کیهان" آقای احمدی نژاد ندارم. صرفا بخشی از یک پاراگراف شما را که متاسفانه مبنای قضاوت غلط، تهدید، تهمت و افترا شما و برخی دیگر از خوانندگانتان علیه آقای مشایی و چماقی علیه دولت است را مدنظر دارم.

آنجایی که شما می فرمایید "کسی که آشکارا از پایان دوران اسلامگرایی سخن می گوید، صهیونیست های غاصب را «مردم اسرائیل»! و مستحق دوستی! می داند، ناسیونالیسم را به جای مکتب اسلام می نشاند".
1- "پایان دوران اسلام گرایی"
من شخصا فیلم این سخنرانی را دیدم. حق با شما است آقای مشایی رسما جمله "دوران اسلام گرایی به پایان رسیده است" را بیان می کند. اما خداوکیلی آیا منظور آقای مشایی از این جمله همان است که شما با تکرار آن قصد القاء آن را به مخاطبان دارید؟
آیا این نوع عملکرد اخلاقی است؟
آیا این کار در آموزه های دینی جایگاهی دارد؟ ولو آنکه آقای مشایی هزاران عیب و ایراد دیگر هم داشته باشد.
آیا واقعا آقای مشایی میخواهد مجلس ختم اسلام را بیان کند یا اینکه قصد دارد معنا و مفهومی بسیار عمیق و عظیم از دوران پیش از ظهور حضرت حجت(عج) و شرایط لازمه پیش از ظهور و قیام ایشان را بیان کند؟
اصلا آیا شما فیلم این سخنرانی را تا کنون کامل دیده اید؟ یا اینکه فقط چند دقیقه اول را دیده اید و نتیجه گرفته اید؟
آقای شریعتمداری آیا میدانید گناه ناخواسته چندین هزار نفر در ایراد تهمت و افترا در این خصوص به گردن شما و امثال شما است؟
آقای شریعتمداری یک بار دیگر، بدون هر گونه حب و بغض، این فیلم و مفاهیم مدر نظر در این سخنرانی را مرور کنید. شاید که این بار به سوء برداشت ناخواسته خود در این خصوص پی ببرید و استغفار نمایید؟
چه کار دارید این سخنان از حنجره چه کسی خارج می شود. اصلا چشم هایتان را ببندید و فقط گوش کنید. مگر نه اینکه در آموزه های دینی ما آمده که سخن حق را بشنوید ولو از کافر ؟!
اصلا شاید حق با شما باشد.
چرا هیچگاه کل جملات و کلام مشایی را در این خصوص(دوران اسلامگرایی) به نقد علمی و مذهبی نگذاشتید تا اثباتا به امثال من ثابت کنید که او اشتباه می کند و لازمه حکومت جهانی منجی عالم بشریت این است که همه اول مسلمان شده باشند تا بعد آقا ظهور فرمایند؟
چرا نیمه خالی لیوان سخنان مشایی را دیدید و فقط عبارت "دوران اسلامگرایی به پایان رسیده" او را بزرگنمایی کردید؟
چرا نیمه پر آن که به حق پر معنا و منطبق با آموزه های دینی ما است و در خصوص لزوم آماده کردن مردم دنیا جهت پذیرش حکومت عدالت گستر و نهایتا تشرف به دین اسلام به عنوان کاملترین شریعت الهی(دین عندالله اسلام) می باشد را ندیدید و منتشر نساختید و به بحث نگذاشتید؟
2- مکتب ایرانی
آقای شریعتمداری چوب و چماق دیگری که از آن برای فشار به دولت و تحت تاثیر قرار دادن تصمیمات رئیس جمهور استفاده می شود "مکتب ایرانی" نام دارد.
این بار هم حق با شماست. آقای مشایی صراحتا می گوید "مکتب اسلام دریافتهای متنوعی از آن وجود دارد من یک اشارتی کردم از آن درصحبت قبلی .دریافت ناب از حقیقت ایمان و وحقیقت توحید وحقیقت اسلام مکتب ایران است."
آقای شریعتمداری اصلا همین آخرین جمله آقای مشایی را به بحث می نشینیم "دریافت ناب از حقیقت ایمان و وحقیقت توحید وحقیقت اسلام مکتب ایران است".
در کجای این جمله نشان از ناسیونالیسم و تمسک به مکتب شاهنشاهی چند هزار ساله مخصوص ایرانیان دارد؟
آیا درک مفهوم و معنی کلماتی چون "حقیقت ایمان"، "حقیقت توحید" و "حقیقت اسلام"، تا این حد سخت و نا مفهوم است؟ آیا شما از این عبارات چیز دیگری جز "اسلام ناب" برداشت می کنید؟
بنده بی سواد و بی مدرک و بعضی اوقات پا منبری، هرچه نگریستم چیزی جز مفهوم "اسلام ناب محمدی (ص)" از عبارات مذکور برداشت نکردم.
ضمن آنکه آقای مشایی هم در سخنان آنروز خود و هم در سخنان توضیحی پس از آن به کررات بر "اسلام ناب" تاکید دارد و نه چیز دیگری.
اما به نظر بنده هم نحوه بیان این موضوع از طرف ایشان کمی ایراد دارد و ممکن است کج فهم ها و کوته بینان را دچار سوء برداشت نماید.
اما آقای شریعتمداری شما چرا؟ شما که فاضل و اندیشمند و کل نگر و آزاد اندیش و .... هستید؛ چرا برداشت دیگری داشتید؟
اما خدا وکیلی آیا شما می توانید در محضر حق تعالی شهادت بدهید که منظور آقای مشایی چیزی غیر از اسلام ناب بوده؟
آیا شما قبول ندارید که امروز وقتی در دنیا سخن از اسلام می آید تفسیری غیر از تفسیر اسلام ناب در اذهان مردم خصوصا غربی ها به نمایش گذاشته می شود؟
آیا شما تا به حال نشنیده اید که وهابیون و القاعده خود را مظهر اسلام ناب می دانند؟
آیا شما تا کنون اسلام کشور های به ظاهر مسلمان همسایه را ندیده اید؟
آیا همه این مکاتب به ظاهر اسلامی بر اسلام ناب منطبقند؟
آیا شما قبول ندارید که مکتب ایران امروز منطبق بر اسلام ناب است؟
امروز برای اینکه اسلام ناب و حکومت اسلامی برآمده از آن را برای جهانیان مثال بزنید چه می کنید؟
چه مصداقی را بیان می کنید؟
آیا غیر از این است که از ایران اسلامی امروز به عنوان نزدیکترین مصداق به اسلام ناب مثال میزنید؟
اصلا باید ایران اسلامی را مثال بزنید
ایران اسلامی خمینی کبیر را باید مثال بزنید.
یران اسلامی با بیش از 100 هزار شهید را باید مثال بزنید.
یران اسلامی مقاوم و قد علم کرده در برابر یک دنیا استکبار را باید مثال بزنید.
ایران اسلامی مصداق واقعی "هیهات منا الذله" را باید مثال بزنید.
ایران اسلامی مستقل از وابستگی به اجانب را باید مثال بزنید.
ایران اسلامی ولایت مدار و خدا جوی را باید مثال بزنید.
ایران اسلامی مدافع خقوق مستضعفین عالم را باید مثال بزنید.
ایران اسلامی زمینه ساز قیام منجی عالم بشریت را باید مثال بزنید.
ایران اسلامی پیشرفته و متکی به خود را باید مثال بزنید.
اصلا به فرض محال که منظور مشایی در سخنرانی جلسه ایرانیان خارج از کشور همان بوده که شما تفسیر می کنید. آیا از توضیحات بعدی او هم همین برداشت را می کنید؟
آیا وقتی که می گوید "حقیقت اسلام همان است که در سرزمین پاک ایران بر پایه انقلابی بزرگ بر مبنای نهضت حسینی نمود یافته است" باز هم برداشتی لیبرالیستی و غیر مکتبی و غیر اسلامی از این سخنان می کنید؟
چرا تهمت می زنید؟
کجای اسلام آمده که هدف وسیله را توجیه می کند؟
3- دوستی با مردم اسرائیل
سال گذشته وقتی دکتر الهام به شیراز آمده بود از او پرسیدم داستان مشایی و دوستی با مردم اسرائیل چیست؟
شرحی از اوضاع و احوال و شرایط متزلزل یهودیان سرزمین های اشغالی پس از شکست در جنگ و ... را بیان کرد و نهایتا تصمیم دولت بر راه اندازی جنگ روانی در سرزمینهای اشغالی و ...
شاید به مصلحت نباشد جزئیات را بیان کنم اما شما که به همه منابع عادی و غیر عادی و محرمانه و فوق سری و .... دسترسی دارید باید بهتر از امثال من بدانید که پشت پرده این سخن مشایی چه بوده و نیت و هدف واقعی وی چه بوده.
در آخر باز هم تاکید می کنم نه مشایی پرستم نه کیهان ستیز!
اما از موج دروغ و منکری که به اسم اسلام و اصولگرایی در جامعه راه افتاده بیزارم. موجی که دامن برخی بزرگان کشور را هم گرفته و متاسفانه ایشان با تکیه بر اخبار غلط و دروغ منتشره در رسانه ها ، سخنانی آلوده به تهمت و افترا بیان داشتند. شاید هم آقای مشایی مشکلات و ایرادات بسیاری داشته باشد ولی حداقل در موارد فوق الذکر بر ایشان ظلمی عظیم روا شده که بهتر است تا دیر نشده در این دنیا حلیت بطلبید.
امیدوارم خداوند همه ما را به راه راست هدایت فرماید.
والسلام.
پشت پرده مواضع مخالفان مشایی چیست؟!
سلام.
با گذشت بیش از یک ماه از اجلاس ایرانیان خارج از کشور و سخنان آقای مشایی در خصوص "مکتب ایرانی" و توضیحات تکمیلی وی و بیان "مکتب ایرانی همان مکتب حسینی است" و نهایتا اینکه رهبر معظم انقلاب هم در دیدار با دانشجویان در این خصوص فرمودند "باید توجه کنیم که مسائل را اصلى - فرعى کنیم. مسائل درجهى دوم جاى مسائل اصلى را در انگیزههاى ما، در همت ما، در صرف انرژىاى که میشود، نگیرد. من عرضم فقط این است"؛ اما هنوز بازار نقدِ انعکاس غلط، و تحریف شده سخنان مشایی، در محافل مختلف هستیم.
به خوبی به خاطر دارم در قائله به پا شده به مناسبت انتخاب آقای مشایی به عنوان معاون اول رئیس جمهور هم، نظر رهبری بر اصلی و فرعی کردن موضوعات و منحرف نشدن از مسائل اصلی مملکت بود.
اما متاسفانه عده ای با ایرادات و پافشاری های کودکانه و جاهلانه خود و برخی هم با شیطنت و موذی گری، کار را به آنجا رساندند که رهبر انقلاب برای حفظ مصالح نظام و وحدت، همان کاری را کردند که امام خمینی در زمان تحمیل موسوی به عنوان نخست وزیر، انجام دادند. ایشان با استفاده از اختیار حکم حکومتی از آقای احمدی نژاد خواستند که در انتصاب مشایی به عنوان معاون اول تجدید نظر کند. همانطور که امام خمینی (ره) از آقای خامنه ای خواستند که موسوی را به عنوان نخست وزیر بپذیرد.
متاسفانه عده ای با تحریف و تفسیر به رای سخنان آقای مشایی، خصوصا در این مورد اخیر، یعنی "مکتب ایرانی"، و انتشار آن در رسانه ها، بذر اختلاف و تفرقه را در کل کشور به زمین نشاندند و هر روز به بهانه ای آن را آبیاری می کنند.
جای تاسف عمیق دارد که این اقدام فتنه انگیزان جدید، دامن برخی مراجع و علما را هم گرفته و این بزرگواران بی خبر از اصل سخنرانی آقای مشایی در خصوص مکتب ایرانی را بعضا وادار به ایراد سخنان و مواضع آلوده به تهمت، دروغ و افترا می نماید.
شاید آقای مشایی ایرادات و اشکالاتی داشته باشد. البته، همه ما این گونه هستیم. اما اینکه چرا عده ای روی وی تمرکز کرده اند جای سوال دارد !
چرا عده ای در برهه های زمانی خاص با بزرگ کردن ایرادات و اتهامات خود نسبت به مشایی قصد تغییر ذائقه رسانه ای کشور را دارند؟
چرا عده ای که متاسفانه مدعی اصولگرایی هم هستند بر خلاف نظر رهبری به جای کمک به دولت برای پیشبرد طرح ها و برنامه های توسعه ایی نظام، مدام با تمسک به بهانه های مختلف چوب لای چرخ دولت می گذارند؟
چرا عده ای خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا جاهلانه با دستآویز قرار دادن بهانه های واهی، با ایجاد مشغولیت های کاذب قصد کند کردن حرکت توسعه ای دولت و نظام را دارند؟
چرا بذر نفاق می پاشند؟
چرا آب به آسیاب دشمنان می ریزند؟
چرا .... ؟
آیا عده ای به سهم خواهی و مطالبه حمایت های پیشین خود، بر خواسته اند؟!
نمیدانم!
نمیدانم پشت پرده این همه سیاه نمایی, ریا و فریبکاری چیست!؟
قم و خطر واتیکانیزم!
سلام.
"متن زیر از زبان یک شهروند عادی ایرانی و از نقطه نظر کسی که برخی مخاطرات را به شخصه و بر اساس مشاهدات و استنتاج شخصی درک کرده، بیان می گردد."
سالهاست که حوزه علمیه قم به برکت وجود علما و اندیشمندان بسیار به مرکز علمی عالم تشیع بدل شده.
همین امتیاز بسیاری از علاقه مندان به علوم دینی و معرفت اسلامی را از سراسر ایران و جهان به شهر قم کشانیده و در آنجا ساکن کرده است.
در این بین علاوه بر طلاب علوم دینی علما و فقها هم از شهر های مختلف به قم آمده و در همسایگی حضرت معصومه (س) قرار گرفته اند.
تمرکز علما، فقها، اندیشمندان و شهروندان اهل معرفت دینی در شهر مقدس قم آفاتی برای سایر مناطق در پی داشته که به برخی از آنها می پردازیم.
1- محرومیت شهر ها، حوزه های علمیه و مساجد کشور از برکت وجود علمای اسلام.
2- کاهش سطوح معرفتی و شناخت دینی در سطح شهر ها و حوزه های علمیه.
3- قطع رابطه علما و مراجع دینی با آحاد مردم.
4- کاهش سطحی معرفتی جامعه در اثر فراموش شدن تدریجی علما.
5- کاهش شدید آثار مثبت "تذکر" مستمر علما به رعایت تقوی و شعائر دینی.
6- فاصله گرفتن مردم از دین و معارف دینی و غرق شدن آن ها در روزمره گی.
7- خلاء معرفتی و ظهور مکاتب انحرافی برای پر کردن این خلاء.
8- رواج بدعت.
9- رواج بی بند و باری اخلاقی-معرفتی.
10- کاهش نظارت و حراست معنوی-معرفتی در جامعه.
11- کاهش تشکل های مردمی با محوریت علما و مراجع.
12- مهجور ماندن اندیشه و اجتهاد(معرفتی) بسیاری از علما و اندیشمندان در میان امواج اندیشه حاکم در شهر قم.
مصداق برخی از این آثار منفی را امروز می توان در جامعه مشاهده نمود.
- افزایش بی سابقه بی بندو باری فرهنگی در جامعه.
- کاهش نظارت بر عملکرد مسئولین و مردم در شهر های سایر استانها.
- نفوذ افراد، با اندیشه های اسلام سکولار، اسلام التقاطی، حجتیه و بعضا بهایی در جامعه و مساجد. (طی فتنه سال 88 جریان فتنه از این آفت بیشترین بهره عقیدتی-سیاسی را برد.)
قطعا آفات منفی و مصادیق بسیاری را میتوان حول این موضوع بیان کرد. لاکن به همین چند جمله بسنده می کنیم.
انشاء الله که شاهد گسترش روز افزون اندیشه های ناب اسلامی-شیعی در سطح جامعه ایران و عرصه بین الملل باشیم.
والسلام.
مهندسی فرهنگی
سلام.
خبری خواندم در باب تاثیر مهندسی فرهنگی بلند مدت بر فضای دانشگاهها.
با دیدن عبارت "مهندسی فرهنگی بلند مدت" خاطرات دو دهه گذشته در ذهنم مرور شد.
متاسفانه مسئولین فرهنگی کشور در این سالها هیچگاه به تکنولوژی(!) اصیل مهندسی فرهنگی دست نیافتند.
طی این سالها دو نوع مهندسی فرهنگی را در جامعه شاهد بودیم. یکی "مهندسی فرهنگی باز"(ول) و دیگری "مهندسی فرهنگی بسته".
مهندسی فرهنگی باز، با آزاد و بی پناه گذاشتن مردم، خصوصا جوانان در برابر مهندسی تهاجمی فرهنگ غرب و اتخاذ موضع انفعال و بعضا عقب نشینی ، بسیاری از داشته های فرهنگی جامعه، خصوصا جوانان را بر باد فنا داد.
اما مهندسی فرهنگی بسته؛ در این سبک از مهندسی فرهنگی، طراحان بنا را بر "ممنوعیت" می گذارند. فلان مدل پوشش و آرایش ممنوع، فلان رنگ لباس ممنوع، دستگاه ویدئو ممنوع، ماهواره ممنوع، اینترنت ممنوع و ..... طراحان این مدل، با تمسک به قدرت و ابزار حقوقی و قضایی، بدون تدارک سریع و وسیع ابزار و جاذبه های فرهنگی جایگزین، صرفا بر ممنوعیت پای می فشارند.
به عنوان مثال سالهای اول ورود دستگاه ویدئو به ایران را به خاطر دارم. در آن زمان ورود این دستگاه به ایران با ورود فیلم های غربی همراه شد. متاسفانه فرهنگ مهاجم غرب از خلاء تفریحات سالم برای جوانان و خانواده ها، کمال سوء استفاده را برد. در کنار فیلمهای معمولی، اکشن و خانوادگی وارداتی، بازار فیلم های مستهجن هم داغ شد.
مسئولین فرهنگی، خصوصا دست اندرکاران رسانه تصویری کاملا غافلگیر شدند. چرا که مجموع برنامه ها و فیلم های شبکه یک و دو (تنها شبکه های تلویزیونی آن زمان) جوابگوی نیاز های جوانان نبود. لذا مسئولین فرهنگی آن زمان تصمیم بر ممنوعیت این ابزار رسانه ای گرفتند.
جذابیت رسانه ویدئو برای جوانان و خانواده ها، به تقابل میان متقاضیان این ابزار و مسئولین انجامید. شدت این تقابل به حدی بود که با دارندگان و فروشندگان این دستگاه و فیلم های آن به شدت برخورد انتظامی و قضایی می شد تا آنجا که قبح داشتن دستگاه ویدئو در حد گناهان کبیره بود.
همین امر جوانان آن زمان را که به شدت در فقر تفریحات سالم به سر می بردند به سمت تشکیلات زیر زمینی خرید و فروش ویدئو و رد و بدل فیلم های ویدئویی سوق می داد.
سالها طول کشید تا مسئولین فرهنگی با تسلیم در برابر قدرت نفوذ این ابزار رسانه ای در خانواده ها بی سر و صدا ممنوعیت آن را حذف کنند و به فکر ساخت و تهیه محصولات فرهنگی ویدئویی ایرانی-اسلامی جایگزین بیافتند.
اما این مهندسی فرهنگی بسته باعث شد بسیاری از خانواده و جوانان لطمات غیر قابل جبران فرهنگی بسیاری را متحمل شوند. ضمن آنکه همین امر زمینه ساز پذیرش مهندسی فرهنگی باز دولتهای بعدی شد.
متاسفانه افق دید هر دو مکتب مهندسی فرهنگی باز و بسته، کوتاه مدت بوده و صرفا جهت رفع نیاز های مقطعی طراحی شده اند. گواه و سند این حرف را هم در وضع نابهنجار فرهنگی امروز جامعه ایران می توان جستجو نمود. کافی است فرهنگ ایران دهه 60 را با فرهنگ امروز جامعه مقایسه نمایید تا فاصله چندین فرسخی فرهنگ امروز را با آنروز و فرهنگ اصیل اسلامی-انقلابی، مشاهده نمایید
آنچه لازمه یک مهندسی فرهنگی صحیح و اصولی می باشد "برنامه ریزی بلند مدت" به همراه "واکنش سریع و صحیح" است. اصولا جنس برنامه های فرهنگی از جنس پروژه های زمانبر است.
به عنوان نمونه در باب نحوه برخورد صحیح مسئولین فرهنگی با مقوله دستگاه ویدئو ، باید به این صورت می بود که:
ابتدا تیم های رصدی و دیده بانی فرهنگی با رصد فعالیت و ابزار های فرهنگ مهاجم غربی، پیش از آنکه دستگاهی مثل ویدئو وارد ایران شود، وجود چنین تکنولوژی و قابلیت های آن را به تیم های فکری فرهنگی اطلاع دهند.
تیم فکری با بررسی ابعاد مختلف ورود این دستگاه به خانه های ایرانی، برای بهره برداری صحیح و بی خطر از آن برنامه ریزی نموده، نتیجه را برای اجرای صحیح، در حداقل زمان به کار گروههای اجرایی ابلاغ نمایند.
در این میان اگر به هر دلیلی تیم اجرا به زمان بیشتری نیاز داشته باشد می توان از ابزار ممنوعیت به عنوان یک عامل کمکی موقت، بهره جست.
در نهایت ضمن تهیه و تدارک وسیع انواع فیلم خانوادگی و آموزشی ایرانی و خارجی، دولت، خود اقدام به توزیع کنترل شده این محصول رسانه ای-فرهنگی در جامعه نمایند.
همین راه کار و روش را می توان در سایر حوزه های نفوذپزیر فرهنگی انجام داد.
تا اینجای کار را می توان به عنوان حداقل های لازم در حوزه "دفاع فرهنگی" نام برد.
اما آنچه لازمه "صدور انقلاب" و زمینه سازی برای حکومت جهانی مصلح موعود، می باشد؛ بسیار بسیار بیش از یک دفاع منفعل فرهنگی است.
بسیاری بهترین دفاع را یک حمله خوب و حساب شده می دانند. در حوزه فرهنگی هم همینگونه است. تجربه چند سال اول انقلاب و اثرگذاری وسیع و سریع انقلاب اسلامی در میان ملت های جهان مؤید همین موضوع است. در آن مقطع جهاد فرهنگی راه افتاده در برابر فرهنگ غرب، با غافلگیر کردن مهاجمان غربی، توانست، اثر خود را در میان ملت ها به جا بگذارد.
اما در اثر غفلت مسئولین فرهنگی، این جبهه به تدریج جهت معکوس به خود گرفت و روز به روز مجبور به عقب نشینی در برابر تهاجم فرهنگی غرب شدیم. تا جایی که شاهد آن هستیم که تعداد زیادی از مبارزان جبهه فرهنگی آن زمان، امروز در خاکریز دشمن و علیه فرهنگ دیروز خود به مبارزه ایستاده اند.
امید است همه مسئولین و بزرگان کشور اعم از سیاسی، مذهبی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ضمن درک تاثیر بسیار بالا و اثر گذار فرهنگ بر همه معادلات سیاسی، اقتصادی، امنیتی، اجتماعی و فرهنگی دنیای امروز، بار دیگر جبهه فرهنگی کشور را از حالت انفعال خارج نموده و با برنامه ریزی صحیح، دقیق و سریع ضمن رفع احتیاجات فوری داخلی، محصولات فرهنگی و اثر گذار خود را در حجم وسیع به دنیا و ملت های آزادیخواه و عدالت طلب عرضه بدارند.
به امید زمینه سازی سریع و صحیح ظهور منجی عالم بشریت(عج). انشاء الله.
همه مومنین و دلسوزان، باید مبلغ "مکتب ایرانی" باشند.
سلام.
بیش از هزار سال است که ایرانیان با آغوش باز اسلام را پذیرفته اند و خدمات بسیاری در راه اعتلای اسلام عرضه داشته اند.
در طول تاریخ شاهد ظهور بزرگان فقهی و علمی بسیاری از ایران بودیم. بزرگانی که با رشادت و از جان گذشتگی در راه اعتلای اسلام گام برداشته و مسیر جهانی شدن این مکتب نجات بخش را هموار نموده اند. با گذشت ١۴٠٠ سال از پذیرش اسلام توسط ایرانیان، امروز اسلام و آداب اسلامی به فرهنگ و اندیشه مردم بدل شده.
اما بعضا به دلیل کوتاهی علما و جور زمانه و عناد حکام با اسلام و اندیشه های دینی شاهد افول نور ایمان در جامعه ایرانی بودیم.
امام خمینی (ره) با تکیه بر ایمان و اعتقاد قلبی مردم به اسلام ناب، قیام کرد و بر پایه احکام اسلامی و پس از گذشت ١۴٠٠ از تشکیل اولین حکومت های اسلامی به رهبری پیامبر اکرم(ص) و علی مرتضی(ع)، بار دیگر حکومت اسلامی را در جهان احیا نمود.
جمهوری اسلامی ایران در زمان و مکانی شکل گرفت که در هیچ جای ایرن کره خاکی اثری از حکومت اسلامی به معنی واقعی کلمه نبود.
دول و حکامی بودند که نام اسلام را با خود یدک می کشیدند ، اما هیچ کدام مبین اسلام واقعی و راستین نبودند. به اسم اسلام، فرهنگ و اندیشه های مختلف و بعضا متضادی در میان ملت ها رواج داشت. اما امام خمینی با احیاء اسلام ناب و تشکیل حکومت اسلامی جان تازه ای به اسلام ناب و مهجور مانده بخشید.
امام خمینی (ره) با تبلیغ و پیاده سازی احکام اسلام، تفسیر فراموش شده اسلام واقعی را برای جهانیان خصوصا مسلمانان سرتاسر گیتی بازخوانی نمودند. باز خوانی که به تعبییر خود ایشان از آن به عنوان "صدور انقلاب" نام برده می شود.
در واقع صدور انقلاب به معنی معرفی و تبلیغ اندیشه های احیا شده اسلام ناب است، از مبداء ایران، برای جهانیان. صدوری که از نوع فرهنگی است نه نظامی و حاکمیتی.
در زمان حیات حضرت امام(ره) با توجه به انطباق بسیار زیاد شرایط فرهنگی و عقیدتی ایران با اسلام ناب، تاکید بسیاری بر عبارت "صدور انقلاب" می شد.
همان زمان هم دشمنان و بدخواهان تبلیغات بسیاری علیه ایران راه انداختند. آنها با عباراتی همچون "ایران قصد احیاء و گسترش امپراتوری گذشته خود را دارد" و یا "ایران به سرزمین های عربی چشم دوخته و در اندیشه تصرف سرزمین های دیگر است" و یا ... قصد داشتند در معنا و مفهوم عبارت "صدور انقلاب" خدشه وارد نمایند و با ایجاد رعب و هراس در میان ملت ها از شنیده شدن صدای انقلاب که همان ندای اسلام ناب و اصیل بود جلوگیری نمایند.
امروز بعد از گذشت ٣٠ سال از آغاز نهضت، به دلیل روزمره گی و اشتغالات مختلف بسیاری از مسئولین رسالت واقعی این انقلاب یعنی صدور انقلاب را فراموش کرده اند. آنها فراموش کرده اند که امام خمینی و مردم در آن زمان برای احیای نهضت جهانی اسلام و تهیه و تدارک مقدمات حکومت جهانی اسلام قیام کردند.
متاسفانه سایه این فراموشی هولناک علاوه بر مراکز سیاسی، بر سر مراکز فقهی، دینی و فرهنگی هم سنگینی بسیاری دارد. به نحوی که در سالهای اخیر دیگر خبری از اندیشه های اصیل انقلابی و اعتقاد عملی به صدور انقلاب در جامعه به چشم نمی خورد. مگر باریکه ای تحت عنوان بازخوانی اندیشه مهدویت.
خوشبختانه امروز دولت، پرچم صدور انقلاب را گردگیری نموده و بار دیگر آن را بر بام اندیشه های ایرانی-اسلامی برافراشته.
شرایط امروز حاکم بر ایران و فرهنگ ایرانی تا رسیدن به مطلوب اسلام ناب محمدی (ص) فاصله بسیاری دارد. اما در میان سایر مکاتب منتسب به اسلام، نزدیکترین و کارآمدترین فرهنگ و اندیشه به اسلام ناب است.
امروز بر همه لازم است که ضمن تلاش برای رفع نواقص موجود، مکتب و اندیشه ایران را که نزدیکترین مکتب پیاده سازی شده به مکتب اسلام ناب است را برای جهانیان معرفی نمایند. تا بدین وسیله مکتب ایرانی، الگویی عملیاتی و اجرا شده ای جهت دستیابی به یک الگوی کامل از اسلام ناب، برای جهانیان بدل شود.
در آخر باید این پرسش را مطرح نمود که چرا برخی خواسته یا ناخواسته و یا دانسته و یا نادانسته قصد دارند از معرفی مکتب ایرانی به عنوان الگوی دستیابی به اسلام ناب و ابزار صدور انقلاب، جلوگیری نمایند؟
والسلام.
----------------------------------
مطلب مرتبط:
----------------------------------
انعکاس:
الف: همه مومنین و دلسوزان، باید مبلغ...



