حیران ؟!




وبلاگ حیران، حاوی نظرات شخصی یک شیرازی پیرامون حوادث و وقایع روز جامعه.

آنچه گذشت...

سلام.

مشغله کاری آخر سال، فرصت حضور در جامعه سایبری را گرفت.

ضمن تبریک سال نو ؛مروری اجمالی داریم بر مهمترین رویداد سال 90.

نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی.

باز هم انتخاباتی متفاوت با حضور جشمگیر و غافلگیر کننده مردم پای صندوق های اخذ رای شکل گرفت.

نحوه انتخاب مردم در این دوره با دوره های قبل کمی متفاوت بود. در دوره های قبل عموما مردم به افراد رای میدادند؛ اما در این دوره، این لیست های انتخاباتی بود، که در انتخاب مردم، نقش بازی می کرد.

نکته جالب توجه و مسرت انگیز در این انتخابات؛ تودهنی مردم به عوامل فتنه و وابستگان به جریان های زر و زور بود. شاخص ترین این وقایع حذف عوامل اصلی حزب مؤتله بود. حذفی که مردم هوشمندانه آن را رقم زدند.

بعد از بیعت سخیف اردیبهشت ماه 90 حزب مؤتلفه با هاشمی رفسنجانی، مردم به ماهیت زرپرست و قدرت طلب آقایان مؤتله (موسوم به حاجی بازاری ها) پی برده و آنها را از لیست خدمتگذاران خود و انقلاب کنار گذاشتند.

این اقدام مردم، پیامی بسیار روشن و قاطع برای همه سیاسیون و سیاسی کار ها در بر داشت.

1- تا زمانی که با مردم و نظام باشید؛ مردم هم با شما هستند.

2- هرکس به هاشمی رفسنجانی نزدیک شد؛ به همان میزان از مردم و خواست آنها دور خواهد شد.

3- مردم، کشور و نظام خود را دوست دارند و با تمام قوا از آن دفاع می کنند.

امید است این پیام بسیار روشن مردم برای آقایان قابل فهم و درک باشد.

بعد از این واقعه شاهد انشقاق و انشعاب در حزب مؤتلفه خواهیم بود.

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳٩۱


عدالت؛ غفلت یا ذلت؟!

سلام.

بدون هیچ سخن اضافه بیانیه انجمن اسلامی دانشگاههای تربیت معلم و شاهد تهران را در ذیل به اطلاع همگان می رسانم:

 

انجمن اسلامی دانشگاه‌های تربیت‌معلم و شاهد تهران:
120 روز گذشت؛ دادگاه فائزه هاشمی برگزار نشد

خبرگزاری فارس: انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تربیت‌معلم و شاهد تهران با صدور بیانیه‌ای نسبت به تأخیر 120 روزه دادگاه فائزه هاشمی اعتراض کردند.

خبرگزاری فارس: 120 روز گذشت؛ دادگاه فائزه هاشمی برگزار نشد

به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری فارس، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تربیت‌معلم و شاهد با صدور بیانیه‌ای نسبت به تأخیر 120 روزه دادگاه فائزه هاشمی اعتراض کردند. 

متن کامل این بیانیه به شرح ذیل است:

بسم الله الرحمن الرحیم
مبارزه با فساد و تبعیض از اهم وظایف حکومت اسلامی است و نگذاشتن حاشیه‌ای امن برای محاربین و خاطیان از قانون در ذیل این وظیفه است، حال آنکه ما مدعی حکومت اسلامی و الهام گرفته از حکومت مولا امیرالمومنین علی(ع) هستیم برماست که حداقل در چیزهایی که روشن است وظیفه ماست تسامح نکنیم و نگذاریم امت مسلمان و انقلابی‌مان نسبت به حکومت ما بدبین شود و این فکر به ذهن آنها خطور کند که در مملکت اسلامی نمی‌توان حداقل حق خود را از دستگاه قضا گرفت و محاربین حاشیه‌ای امن‌تر از بقیه دارند.

امروز با آنکه نزدیک به 2 سال از سخت‌ترین فتنه علیه اسلام و تشیع می‌گذرد و ملت مسلمان ایران در جنگی که منکران حقیقت علیه ولایت بر پا کرده بودند با لبیک یا حسین پیروز شدند، منتظر آن هستند که عاملین اصلی این فتنه که فاسدین سیاسی و اقتصادی بودند محاکمه شوند و بر آن‌ها مهر قانون بخورد، اما شاهد آنیم که امروز بر خلاف حق نیروهای فریب خورده دست پایین این جریان محاکمه شده اما عاملین اصلی - سران فتنه و برخی آقازاده‌ها- که سال‌ها در جریانی موازی با انقلاب اسلامی و در جدل با متن انقلاب و ولایت بودند آن‌قدر خیالشان راحت است که حتی در جلسه‌ای که قوه قضائیه برای خانم فائزه هاشمی برگزار می‌کند ایشان حاضر نمی‌شوند و آیا این مسئله نقطه ضعفی در عملکرد دستگاه قضا را به ذهن متبادر نمی‌سازد؟

ای کاش بجای این رویکرد با مفاسد به گونه‌ای برخورد می‌شد که امروز شاهد این فجایع نباشیم که برای دستگاه قضایی که الگویش امیرالمؤمنین علی(ع) است مسامحه با خاطیان از قانون حتی برای یک لحظه هم پسندیده نیست، اگرچه از بستگان و نزدیکانش باشند و در حکومت علی(ع) هیچ‌کس حاشیه‌ای امن برای فساد و تبعیض ندارد و ننگ است برای مسئولانی که با گذشت یک دهه از فرمان امام خامنه‌ای(مدظله العالی) مبنی بر برخورد با مفاسد هنوز اقدام درخوری نکرده‌اند و امروز شاهد این فجایع هستیم.

اکنون 120 روز از موعد برگزاری دادگاه فائزه هاشمی گذشته اما همچنان وی با خیال راحت به تحرکات خود ادامه می‌هد و باید از مسئولان قضایی کشور پرسید، پس دادگاه فائزه هاشمی چه شد؟ آیا برگزاری هر چه سریع‌تر این دادگاه موجب امیدواری مردم و اقبال آنان به حضور در عرصه‌های تصمیم‌گیری نظام نمی‌شود؟ آیا امید مردم مایه افزایش مشارکت آنان در انتخابات آینده نمی‌شود؟ آیا محاکمه سران فتنه به معنای احترام به رأی ملت ایران و حضانت و پاسداری از خواست آنان در چارچوب قانون نیست؟ آیا برگزاری این قبیل دادگاه‌ها تشکر و سپاس از ملتی نیست که خالق حماسه‌هایی همچون ۲۲ خرداد، ۹ دی و ۲۲ بهمن ۸۸ بودند؟

ما دانشجویان دانشگاه‌های تربیت‌معلم و شاهد بی‌صبرانه در انتظار جلسه قریب الوقوع افرادی چون خانم فائزه هاشمی که امروز با داشتن لابی‌هایی قوی از محاکمه سر باز می‌زنند، هستیم و اعلام می‌کنیم به مجریان دستگاه قضا که اگر در قبال برخورد ضعیف شما با طراحان فتنه ملت انقلابی ما خدای ناکرده ذره‌ای به کلیت دستگاه قضایی بدبین شود در پیشگاه خالق قادر متعال مسئول خواهید بود.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠


چی از جان اصولگرایی می خواهند؟!

سلام.

نخستین گردهمایی بزرگ جبهه متحد اصولگرایان‌ برگزار شد.

کدام اتحاد؟

در راستای منافع چه فرد یا افرادی؟

برای ادامه حیات سیاسی چه کسانی؟

اتحاد چی با چی؟

کدام اصولگرایی؟

چه جبهه متحدی؟

دو ایده متقابل، چگونه در یک جبهه جمع خواهند شد؟

اصولگرایی در چی؟

آیا جز این است که اصولگرایی به معنی دفاع از اسلام و انقلاب و حقوق پابرهنگان است؟

مگر قرار نبود، اصولگرایی مدافع حقوق محرومان باشد؟

مگر قرار نبود، اصولگرایی به جنگ زرپرستانِ قدرت طلب، برود؟

اصولگرایی رابطه ایی با باندها قدرت و مافیای اقتصادی ندارد؟

اصلا اصولگرایی در تقابل با مافیا تعریف شده است.

اصولگرایی آمد تا باندهای قدرت، نابود شوند.

اصولگرایی چه رابطه ایی با سکوت؛ و بعضا، خنجرهای دوران فتنه دارد؟

جبهه متحد در برابر چه کسی یا چه چیزی؟

اگر بناست که جبهه ایی باشد باید یک طرف آن معتقدین و مقیدین به اصول انقلاب و منافع پا برهنگان باشند و طرف دیگر آن قدرت طلبانِ زرپرست. اتحاد این دو اصلا از بیخ و بن غلط است.

مگر آنکه تعریف اصول و اصولگرایی با منافع آقازاده های فلان شخصیت، که نامه بدون سلام می نویسد، عوض شده باشد. شاید منافع آقازاده های لندن نشین و دُبی گذر، به اصول و اصولگرایی تبدیل شده.

شاید همه پابرهنگانِ دیروز، امروز، در دُبی صاحب آدیداس، شده اند؟

شاید محرومان دیروز، امروز، دغدغه قیمت دلار و پوند و بهای بلیط لندن-دبی را دارند؟

اگر این چنین است؛ پس حق با آقایان، است. لازم است برای دفاع از حقوق این آقایان و خانواده هایشان، جبهه متحد تشکیل داد. گور پدر پابرهنگان و محرومان امروز هم ....(صلوات).

بس کنید! این چه بساطی است که به اسم اتحاد به راه انداخته اید؟! این چه عوام فریبی است که به راه افتاده؟

اگر منظور شما اتحاد در برابر جریان اصلاح طلب است؛ که همه به خوبی می دانند این جریان نیمه جان، با طناب حمایت از فلان شخصیت و فرزندانش به این حال و روز افتاده. شما چرا؟ چرا راه رفته اصلاح طلبان را دوباره طی می کنید؟ آیا در انتظار نامه بدون سلام، و تهدید به بلوا و آشوبِ مجدد، هستید؟

کو بصیرت؟ کجا رفته غیرت؟

آنچه که آقایان(خصوصا از نوع موتلفه آن) به نام اتحاد هوا کرده اند؛ همان، "قرآن های سر نیزه" است. چرا تاریخ را تکرار می کنید؟ چرا عبرت نمی گیرید؟

از چه چیزی هراس دارید؟ چه چیزی چشم هایتان را کور کرده؟

اگر اکثر گلوگاه های اقتصادی کشور در کنترل و چنبره مافیای خانوادگی آقایان است و بسیاری از ارکان نظارتی هم چشم بسته و گوش به فرمان ایشان، شما چرا با آنها همراهی می کنید؟ چرا سنگر اصولگرایی را دو دستی تقدیم می کنید؟

از نظر مردم، اصولگرا و حاجی بازاری و جناحِ راستِ سنتی، با هم فرق دارند. مردم تفاوت های فاحش میان اصولگرایی با دیگران را به خوبی لمس می کنند. مقاوم باشید. از اصول کوتاه نیاید.

اگر قرآن های سر نیزه را باور کنید و از تعداد کم خود هراس به دل راه بدهید؛ صلح حسنی را بر رهبری، تمام شده بدانید. 

جنگ احزاب را به یاد آورید! یاد خدا را در ذهن بپرورانید! نهراسید! از اصول خود کوتاه نیاید! ثابت قدم باشید! انشاءالله پیروزی با شما خواهد بود.

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠


فتنه گر، اختلاس، به راه می اندازد!

خبرگزاری فارس: 30/06/90

فائزه هاشمی 
 
سلام.
یک هفته(دیگر) گذشت!
یک هفته است؛ که الم شنگه ایی به نام "اختلاس چند هزار میلیاردی" به راه انداخته اند.
یک هفته است؛ که قوه محترم قضاییه، سر خود را با اختلاس دروغین سه هزار میلیاردی، گرم کرده.
یک هفته است؛ اذهان عمومی را به شمارش صفرهای سه هزار میلیارد ریال، مشغول کرده اند.
یک هفته است؛ که همه دست به دست هم داده اند تا حاشیه امنی برای فرزندان فته،  دست و پا کنند.
یک هفته است؛ که دوباره همچون گذشته، عدالت، به قربانگاه رفته.
یک هفته است؛ که خانواده فراتر از قانون، همه را به بازی گرفته اند.
یک هفته است؛ برای رهایی یا شاید فرار(سفر کاری!؟) فرزند دیگری از خانواده فتنه تلاش می شود.
یک هفته است؛ که عدالت، به تعطیلات آخر هفته، رفته.
یک هفته ... ! 
 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٠


اعلام حمایت از جبهه پایداری

سلام.

انتخابات ریاست جمهوری سال 1376 را به خوبی به یاد دارم.

در آن زمان شناخت مستقیمی از خاتمی نداشتم. مهمترین منبع شناخت و در نهایت انتخاب من، رسانه و مواضع مخالفان و موافقان بود. خصوصا همراهی رادیو های بیگانه با حامیان خاتمی.

آن زمان یکی از ملاک های سنجش بنده این سخن امام خمینی(ره) بود که می فرمایند: اگر دیدید دشمن برای شما کف میزند  به کار خود شک کنید.

مجموع این مسائل من را در انتخاب اصلح (آقای ری شهری) یاری نمود.

امروز هم بار دیگر از همین فرمایش امام و نحوه عکس العمل دشمنان و بدخواهان استفاده می کنم تا بتوانم به انتخاب اصلح برسم.

امروز مجموعه ایی نو ظهور با عنوان "جبهه پایداری انقلاب اسلامی" پا به عرصه وجود گذاشته. به دلیل عمر کوتاه این مجموعه شاید نتوان در دفاع از این مجموعه قلم فرسایی کرد. اما به لطف الهی و از طریق دشمنان نادان میتوان ترس و دلهره را در دل دشمنان و بدخواهان حس کرد.

 سالهاست که صحنه و جبهه بندی سیاسی کشور چیزی غیر از اصولگرایی و اصلاح طلبی ست. آنچه واقعیت دارد جبهه عدالتخواهان در مقابل زر پرستان قدرت طلب است. امری که مردم طی چندین دوره انتخابات آن را به نمایش گذاشتند.

طی دوره یک ماهه که از عمر جبهه پایداری تا کنون می گذرد مواضع و سخنان مخالفان و بدخواهان بنده را در انتخاب اصلح و رسیدن به جبهه پایداری انقلاب اسلامی یاری نموده است.

اینکه مردودین و کم بصیرت هایی چون جریان علی لاریجانی (بازوی راست هاشمی رفسنجانی)، باهنر، حزب زرطلب و بی بصیرت موتلفه، علی مطهری و ... و نهایتا جریان منحرف و منافق به اصطلاح، اصلاح طلب، در مقابل این جریان، موضع گرفته و به تخریب و تحریف آن می پردازند؛ در کنار مواضع و شخصیتهای این جبهه بهترین راه و روش در انتخاب صحیح می باشد. لذا از همین جا از مخالفین به دلیل مواضع ایشان و نقش مهم شان در هوشیار کردن بنده کمال تشکر و قدر دانی را به عمل می آورم.

بدیهی است که جبهه پایداری به مرور شاهد ریزش ها و رو یشهایی خواهد بود. لذا به سهم خود همانگونه که در گذشته به برخی وصله های ناجور عالم سیاست اشاره نمودم؛ این بار هم نظر خود را در خصوص وصله ناجور بودن آقای محصولی با این جریان فکری-سیاسی بیان می کنم.

به امید پیروزی همه عدالتخواهان جهان.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠


در دیدار با رهبری...!

سلام.

خواندم و شنیدم که برخی وبلاگ نویسان ارزشی در تدارک دیدار با مقام معظم رهبری هستند.

توفیق حاصل شد و خود را به میان خیل مشتاقان دیدار با رهبری انداختیم. هنوز معلوم نیست که نتیجه این حرکت به ملاقات با رهبری بیانجامد یا خیر؟ و یا اینکه مرا هم در این جمع راه بدهند یا نه؟

اما من در تصورات خود بارها و بارها با ایشان ملاقات کرده و حرف های دلم را بی تعارف و رودربایستی زده ام. ایشان هم پس از تایید بخشی از حرفها و اصلاح بخشی دیگر، مرا به صبر دعوت کرده اند.

حالا، با شکل گیری این، جریان دیدار با رهبری، تصورات و رویاهایم قوت گرفته و هر روز ذهنم را به خود مشغول می کند. شاید اگر فرصتی دست دهد تا رو در رو با ایشان به عنوان ارشدترین و بلندپایه ترین مسئول نظام مقدس جمهوری اسلامی به صحبت بنشینم مطالب بسیاری برای گفتن داشته باشم. خیلی دلم می خواهد در برخی مسائل مهم، همانگونه که شاگرد با استاد خود مجادله می کند، من هم مجادله کنم. ولی عموما وقت خیلی کم است و باید خلاصه گفت و خلاصه تر، شنید.

با این حال اگر ملاقاتی با ایشان داشته باشم و فرصتی برای صحبت خواهم گفت:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم.

حضرت آقا!

فرزند انقلابم. متولد 57.

جنگ را در دبستان و زیر موشک باران دزفول تجربه کردم. خمینی کبیر(ره) را به خاطر دارم. برخی شهدا را در زمان حیاتشان درک کردم. مردان بی ادعای خدا را از نزدیک دیدم.

برخی مردان بی ادعای دیروز و مدعیان امروز را هم دیده ام.

برخی قدیسین و مومنین دیروز و دنیا زدگان امروز را هم دیده ام.

خانم محترمی که مچ دستش را کسی نمی دید و امروز روسری کوتاهش به زور روی سرش بند می شود را هم دیده ام.

دیده ام بسیاری از مردان خدا را که به واسطه مال و مناصب دولتی و غیر دولتی چهره عوض کرده اند.

بوده اند بسیاری که در دوران نوجوانی نقش اسوه و الگو را برای من داشتند و امروز درست نقطه مقابل آن شخصیت گذشته خود هستند.

این مطالب را گفتم تا تذکر دهم که "عاقبت به خیری امری است که به راحتی حاصل نمی شود".

 

رهبر عزیز!

خیلی ها برای این انقلاب و نظام جانفشانی و ایثار کردند. خیلی ها هم بخاطر این نظام عزیزان خود را از دست دادند. بسیاری جانبازی کردند و بسیاری اسارت کشیدند.

اما همه آنهایی که دیروز قلبشان برای آرمانهای انقلاب و نظام می تپید امروز دیگر دقدقه نظام ندارند. برای برخی هم این نظام مانع و دست انداز است.

چرا؟

چرا این چنین شد؟!

چرا برخی تغییر موضع دادند؟

چرا این همه ریزش رخ داد؟

آیا آنها با این نظام و آرمان هایش بیگانه بودند؟

آیا این ریزش در بستری غیر از بستر جمهوری اسلامی ایران رخ داده؟

متاسفانه همه ما در ریزش این افراد سهم داریم.

رفتار ما. گفتار ما. و حتی اندیشه ما.

قصد فرافکنی و انداختن تقصیر انحراف منحرفین، به گردن سایرین را ندارم. به خوبی می دانیم که در کنار فطرت و جوهر وجودی فرد، محیط و جامعه هم نقش به سزایی در رشد و تربیت افراد دارد.

آیا اگر همه ما به وظایف ملی-اسلامی خود به خوبی عمل می کردیم، امروز، باز هم شاهد این همه ریزش بودیم؟

اگر بر عملکرد برخی مسئولین سست عنصر نظارت دقیق و جامع داشتیم، شرایط امروز جامعه ایرانی این چنین بود؟

 

جناب آقای خامنه ای!

گذشته، گذشته. از گذشته  باید عبرت گرفت تا فردا را از دست ندهیم. باید به نحوی عمل کنیم که فردا غبطه امروز را نخوریم.

امروز در کنار پیشرفت ها و نوآوری های صورت گرفته مشکلات و کاستی هایی هم داریم.

حضرتعالی بیشتر از همه ما به این موادر واقفید.

اما برخی از این مسائل به تناسب شدت و شرایط زمانه به دقدقه ذهن و سوهان روح تبدیل شده اند.

سال های اول انقلاب، ایران به عنوان ام القرای جهان اسلام، بسیاری از دردمندان، ستم دیده گان، مظلومین و مومنین به اسلام ناب محمدی(ص) را امیدوار کرد. حتی بسیاری از آزادمردان سراسر دنیا با مذاهب و ادیان مختلف چشم امید به ایران دوختند.

آنها به ایران و انقلاب اسلامی آن به دلیل آنکه انقلاب مستضعفین برای مستضعفین و آزادی خواهان بود چشم امید دوختند.

انقلابی که رهبران و بزرگان آن در کمال سادگی و بی آلایشی و فارق از ظواهر دنیا ، در اندیشه بسط رحمت و عدالت، بودند.

علاقه آزادی خواهان داخلی و خارجی به این انقلاب بخاطر مقاومت و ایستادگیش در برابر قدرت های فاسد و مستکبر بوده و هست.

پیشرفت های علمی، نظامی، اجتماعی و رفاهی بدون روحیه آزادی خواهی و عدالت طلبی، از ایران، کشور و نظامی چون کشور های به ظاهر مسلمان و پیشرفته منطقه خواهد ساخت. نظام هایی که امروز به دست عدالتخواهان در حال سقوط هستند.

امروز مقوله عدالت در میان هیا هوی سیاسی و حذبی گم شده.

امروز عدالت کاملا طبقاتی شده.

امروز صاحبان قدرت و ثروت بهره ای از عدالت و قانون ندارند.

امروز برخی خود و خاندانشان را فرا تر از قانون و عدالت می دانند.

امروز مدافعان قانون و عدالت را با چوب قانون و عدالت میزنند، زندان می کنند، محروم می کنند.

امروز فرزند خاطی و قانون گریز فلان آقا را به اسم بازداشت با عزت و احترام، اسکورت کرده، تحویل خانواده اش می دهند. فرزندان این خانواده فرا قانونی هم با تکرار این سناریو به ریش ما و قانون و عدالت می خندند.

امروز، اگر نبود فریاد های دلسوزانه تعدادی جوان هوشیار، اموال عمومی را قانونی به نام خود می کردند.

امروز با نام خمینی با رقاصه ها و بی هویت ها دست به دست هم داده اند و ما جز نظاره، کار دیگری نمی کنیم.

امروز با نام  اصولگرایی ریشه همه اصول انقلاب و نظام را می سوزانند و ما جز نظاره، کار دیگری نمی کنیم.

امروز اصولگر نما ها و اصلاح طلبان دروغین دست در دست هم، پشت سر فلان مسئول بلند پایه نظام، سودای تقسیم اراضی در سر می پرورانند.

...و ما هیچ کاری نمی کنیم.

 

حضرت آقا! ای رهبر!

آن روزی که پشت دیوار کاخ کاخنشینان آماده فتح خیبر بودم...

آن روزی که چوبه اعدام را برای مافقین آماده کرده بودیم...

آن روز... . فرمان صبر دادید. فرمان دادید از مُرّ قانون پیگیر امور باشیم. فرمان دادید مسئولین مطالبات ما را پاسخ دهند. فرمان دادید با فتنه گران و آشوب طلبان برخورد قانونی شود.

ما اطاعت کردیم. صبر کردیم. مهر سکوت بر لب خود کوفتیم. حتی برخی قلم هایمان را هم شکستیم. چرا؟

چون فرمان، فرمان رهبری بود. چون شما از ما خواستید.

اما مسئولین چه کردند؟ مُرّ قانون را چگونه تفسیر و تعبیر نمودند؟

عدالت گریبان چند دانه درشت و آقازاده را گرفت؟

آیا جز این است که قانون تا کنون فقط گریبان تعدادی فریبخورده سیاسی-عقیدتی بدون پشتوانه صاحبان قدرت و ثروت را گرفته؟

چرا آنانکه زیر چتر حمایتی فلان شخصیت با سابقه مملکت هستند مشمول قانون و عدالت نمی شوند؟

چرا دادستان کل کشور باید در یک برنامه تلویزیونی رسما در خصوص برخورد با آقازاده ها و منتسبین به برخی آقایان اعلام ضعف کند؟

چرا باید چوب قانون بر فرق امثال طلبه سیرجانی فرود آید و قانون شکننان و قانون گریزان در حاشیه امن قرار بگیرند؟

طی این یکسالی که طلبه سیرجانی در حرم مطهر حضرت عبدالعظیم الحسنی در اعتراض به مفاسد اقتصادی تحصن نموده است، کدام سیستم و شخصیت قانونی و عدالت گستر به سراغ وی رفته و مطالبات ایشان را پی گیری کرده است؟

 

جناب آقای خامنه ای!

اگر نبود فرمان به صبر شما...

اگر نبود سابقه دوستی و همسنگری شما با فلان شخصیت...

اگر نبود مسئولیت مستقیم شما در عزل و نصب مجمع تشخیص مصلحت نظام...

اگر نبود امر به سکوت مکرر شما...

شاید امروز شرایط فرق می کرد. شاید!

ما وظایف خود را حتی الامکان انجام داده ایم. خبرگان رهبری هم اصلاخات لازم را انجام داده اند. این روز ها چشم امید ما فقط به شما است.

 

حضرت آقا!

حکم، حکم شماست.

اگر باز فرمان به سکوت بدهید خاموش می شویم.

اگر باز فرمان صبر بدهید، کوه صبر می شویم.

اگر هر از چندی طغیان می کنیم نه از سر نافرمانی است. بلکه این آتشفشان درونمان هست که گاهی سرریز می کند.

ما برخلاف برخی مسئولین و اطرافیان شما، شما را به صلح حسنی دعوت نمی کنیم.

ما فریاد هیهات من الذله را سرلوحه خود قرار داده ایم.

ما غربت و تنهایی شما را در میان مسئولین به خوبی احساس می کنیم.

ما فرق میان سره و ناسره را به خوبی تشخیص می دهیم.

ما درک می کنیم که چه کسی سنگ اسلام و نظام را به سینه می زند و چه کسی به اسم انقلاب و نظام در پی مطامع و منافع فردی و گروهی خود است.

ما عدالتخواهان، کنار شما علیه جبهه زرپرستان قدرت طلب ایستاده ایم.

به امید ظهور منجی عالم بشریت از ظلم و فساد و تباهی.

والسلام علیکم و الرحمه الله و برکاته.

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٠


وقتی خامنه ای دات آی آر هم...!؟

سلام.

دیدار عصر روز چهارشنبه 19 مرداد ماه نود با مقام معظم رهبری و سخنان و بیانات ایراد شده در آن مجلس از جنبه های مختلفی حائز اهمیت و قابل بررسی و تحلیل است.

خصوصا وقتی این همایش را در کنار سایر همایش های محدود و جعلی برخی عناصر معلوم الحال و منحرف با هاشمی رفسنجانی بررسی و تحلیل می نماییم.

در این نوشتار قصد تحلیل و مقایسه ندارم. هدف سوالی است، در خصوص علت و نحوه سانسور عظیمی که توسط پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای (Khamenei.ir) رخ داده است.

به گواه حاضرین در جلسه و برخی اخبار منتشره در این جلسه توسط یکی از سخنران ها از آقای علی لاریجانی به عنوان یکی از بی بصیرت های مردود نام برده می شود.

متن سخنان آقای محمد زعیم زاده -نماینده اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل- را می توانید در سایت این اتحادیه و سایت رجا نیوز بخوانید.

اما متاسفانه و در کمال تعجب در فایل صوتی منتسب به آقای زعیم زاده، فراز هایی از سخنان ایشان خذف (سانسور) شده است.

شخصا اصلا انتظار چنین کار عجیبی از دست اندرکاران این وب سایت را نداشتم. ایشان می توانستند:

1- ضمن حفظ امانت و انعکاس کامل مطلب در ذیل آن توضیحاتی را بیان کنند.

2- ضمن انعکاس کامل مطلب آنجا که از علی لاریجانی نام برده می شود آن را با "..." یا "بوق!" جایگزین نمایند؛ نه آنکه کلان آن بخش از گفتار را خذف کنند.

اما ننگی که بر پیشانی امثال علی لاریجانی و علی مطهری نقش بسته با هیچ کدام از این لاپوشانی ها پاک نخواهد شد و مردم و پابرهنگان، هوشیار و آماده همه حرکات منفعت طلبان و وابستگان به جریان فتنه و مافیای هاشمی رفسنجانی را زیر نظر دارند.

به امید سرنگونی و ذلت همه زورگویان زرپرست و حکومت عدالتخواهان در جهان!

انشاء الله!

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ امرداد ۱۳٩٠


"جریان" انحرافی یا "نکته" انحرافی!؟

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ
مَلِکِ النَّاسِ
إِلَهِ النَّاسِ
مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ
الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ
مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ

 
مدتی را به سکوت سپری کردیم؛ اما دوباره وقت، وقته، جنگه!

جنگ و نبرد با استکبار، زورگویان، زرپرستان و ....

وقت آن است تا بار دیگر پابرهنگان به صحنه آمده و از حیثیت و تمامیت خود دفاع کنند. حیثیتی که با اسلام ناب محمدی (ص)، پیوندی نا گسستنی دارد.

بعد از فتنه 88 این پابرهنگان و اقشار مستضعف بودند که تمام قد، در مقابل زرپرستان قدرت طلب، ایستادند و از هویت ایرانی-اسلامی این خاک، دفاع کردند.

این پابرهنگان و مستضعفان جامعه بودند که، بوی خطر را از ماهها قبل استشمام کردند.

این پابرهنگان و مستضعفان بودند که تا 9 دی 88 با همه وجود از ولایت دفاع کردند و در راه آرمان خویش مظلومانه شهید دادند.

پس از 9 دی بود که غبار ها خوابید و کوته بینان و کم بصیرتان توانستند تا حدودی خودی و غیر خودی را تشخیص دهند.

پس از 9 دی بود که برخی از علما و رجال اعلام موضع کردند.

پس از بیداری رجال و علما مردم ادامه کار را به آنها واگذار کردند تا مر قانون اجرا شده و منافقین و زرطلبان و قدرت دوستان به سزای اعمال خویش برسند.

اما...

اما نشد!

همان حاشیه نشینان تا پیش از 9 دی این بار هم سنگ اندازی کرده و با بهانه قرار دادن انواع و اقسام ادله ظاهرا مصلحت خواهانه و از ناحیه ترس (از آن زمان که مردم برای تسویه حساب سراغ آنها هم بروند)؛ مانع اجرای قانون، توسط اندک مسئولین هوشیار و مسئولیت پذیر شدند.

رهبری را تحت فشار قرارداده  و هر روز "حاشیه" ای جدید را به "متن" آوردند تا سر مردم را گرم کرده و توجه مسئولین و دلسوزان را از قتنه و قتنه گران منحرف کنند.

امان از ترس !

امان از حب مال!

امان از حب جاه!

امان از "فتنه گر اعظم"!

امان از نفس وسوسه گر!

 

دوباره انتخاباتی دیگر در راه است. دوباره آزمونی خطرناک و بسیار سخت برای مسئولین در راه است.

دوباره بسیاری از مال پرستان و آلوده شدگان ریزش خواهند کرد.

دوباره اصولگرایی دچار تغییرات و تحولات بنیادین و اصولی خواهد شد.

 

دوباره تفاسیر و تعاریف منفعت طلبانه از اصولگرایی و اصلاحات فضای فکری جامعه را مسموم می کند.

دوباره گرد و غبار شده و میدان کارزار، تیره و تار خواهد شد.

دوباره کم بصیرتان، گمراه یا گوشیه گیر خواهند شد.

دوباره نبرد میان پابرهنگان و مستضعفان با زرپرستان و قدرطلبان شکل جدیدی به خود می گیرید.

دوباره نبردی شدید میان عدالت خواهان و منفعت طلبان درمی گیرد.

ای مظلومین! ای عدالتخواهان! ای مسلمانان! به پاخیزید! هوشیار و تمام قد، سنگر های حفاظت از اسلام، ایران و ولایت را محکم تر از گذشته به پا کنید.

این بار "فتنه گر" تمام قد به میدان خواهد آمد.

اجازه ندهید نفوذی ها ذهن شما را از گذشته و پرونده فتنه گران منحرف کنند. بزرگنمایی "جریان انحرافی" خود یک "نکته انحرافی" برای در حاشیه امن قرار دادن منحرفین فتنه گر است.

اجازه ندهید "فتنه گر" و یارانش بخاطر به خطر افتادن "منافع فرزندان" و خود، کشوری را به آشوب بکشند.

فریب اهداف و سیبل های جعلی(انحرافی) ساخته شده توسط فرقه منحرفین و فتنه گر را نخورید. توجه و تمرکز خود را در خصوص فتنه گران و "فتنه گر اعظم" از دست ندهید.

جریان فتنه با یارگیری مجدد و تجدید قوا بار دیگر به میدان خواهد آمد. این بار در میان پیش قراولان "سپاه" فتنه برخی "سرداران" امروز و برخی از اصولگرایان را شاهد خواهیم بود. آنهایی که دست ها و لقمه هایشان آلوده شده. آنها که زمین و مال و قدرت را با حیثیت خود معامله کردند.

امروز، "علی زمان"، جز اندکی در دوردست، یار دیگری را ندارد. همه فشار ها متوجه اوست. جریان فتنه به پشتوانه همه شیاطین انس و جن در پی به زانو در آوردن او هستند.

به پا خیزید و با هوشیاری کامل از حیثیت، ایمان و کشور خود دفاع کنید!

یا مهدی(عج) ادرکنا !

انشاء الله!

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٠


مرگ بر بهشتی!؟

سلام.

آیا دوباره تاریخ تکرار می شود؟

آیا دوباره شاهد شعار "مرگ بر بهشتی" از طرف مدعیان دروغین امام و امت خواهیم بود؟

امروز، افرادی که در دهه ۶٠ با جوسازی و ترر شخصیت و سردادن شعار های ظاهرا انقلابی با فشار و در منگنه قرار دادن امام خمینی(ره) میر حسین موسوی را به رئیس جمهور وقت تحمیل کردند با آنهایی که با دروغ پراکنی، هوچیگری و جو سازی، رهبری را تحت فشار قرادادند تا از رئیس جمهور بخواهد معاون اول خود را تغییر دهد؛ چه فرقی با یکدیگر دارند؟

این آقایان را چه می شود؟

چرا برای رسیدن به مقاصد حزبی، گروهی و فردی خود به نام رهبری، از رهبری این همه هزینه می کنند؟

آیا اینکه رئیس جمهور جلوی توصیه نامه ها و رانت ها را در دولت گرفته کار خلافی است؟!

چرا برخی از اینکه دستهایشان از خزانه واموال عمومی کوتاه شده این همه فریاد میزنند؟ چرا باید با جوسازی و سیاه نمایی، علما و بزرگان را نسبت به این وقایع بدبین کنند و برخی از آنها را تا پای صدور بیانیه و خطابه پیش ببرند؟

امان از این قوم! امان از مال دنیا!

این همه فریاد مقام معظم رهبری چرا در گوش این مدعیان(دروغین) دفاع از ولایت نمیرود؟ چرا این همه بلوا به پا می کنند؟ قصد دارند افکار عمومی را از چه چیزی منحرف کنند؟

"یقه‌ى یکدیگر را نگیرند؛ اختلاف سلیقه منتهى نشود به کشمکش و دعوا و چالش و دشمن خونى همدیگر شدن و فراموش کردن آمریکا. متأسفانه بعضى از جناحهاى ما اینجورى‌اند. وقتى با طرف مقابل مخالف میشوند، دیگر آمریکا فراموش میشود، اسرائیل فراموش میشود، مخالفین انقلاب و دشمنان امام فراموش میشوند؛ تضاد اصلى، میشود همینى که در مقابلش قرار دارد! خب، این غلط است."

آیا عوامل فتنه مجازات شده اند؟ آیا فرزندان هاشمی پای میز محاکمه رفته اند؟ آیا تکلیف لیست اسامی مفسدان مشخص شده است؟ آیا اموال برباد رفته به خزانه بازگشته؟ آیا نسبت به تحولات عظیم منطقه کور و نابینا شده اند؟ آیا خطر رژیم صهیونیستی برطرف شده است؟ آیا مستکبران و آمریکا با ایشان دیگر دشمنی ندارند؟

این چه بساطی است که بخاطر چند هکتار زمین و چندین میلیارد پول بی زبان بیت المال به راه انداخته اید؟ به اسم دفاع از ولایت و مبارزه با جریان انحرافی، هر آنچه که سایرین می خواستند و نتوانستند را انجام دادید!

سال ٨٨ گروه فتنه شعار دولت رمال و فالگیر می دادند و امروز شما بر آن صحه می گذارید؟!

فرق شما با فتنه گران ٨٨ چیست؟ اصلا آیا با آنها فرقی هم دارید؟ مردم کدام را باور کنند؟

در پیشگاه خداوند چه جوابی دارید؟

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٠


مرگ تدریجی عدالت!

" فائزه هاشمی که در حال هدایت عده‌ای ضدانقلاب و آشوبگر دستگیر شده بود با طرح این ادعا که برای خرید لباس به خیابان ولی عصر آمده بود، آزاد شد".

باز هم "عدالت" پای مصلحت قربانی شد.

باز هم "عدالت" با بی عدالتی تمام پایمال شد.

می گویند "همه در برابر قانون برابرند."  اما امروز 70 میلیون ایرانی مسلمان با تمام وجود خلاف این واژه را لمس می کنند.

می گویند در واژه "عدالت" تبعیض جایی ندارد. اما امروز عدالت یعنی "جامعه طبقاتی".

این چه عدالتی ایست که فقط برای فقرا و مستضعفین شاخ و شانه می کشد و در برابر اغنیا و ذی نفوذان جز ابزار بازی و سرگرمی نیست؟

این چه اسلامی ایست که در گذشته آن سیاه و سفید، فقیر و غنی در کنار هم و با حقوق مساوی قرار داشتند اما امروز باید خاندان هاشمی رفسنجانی ورای قانون بوده و همه را به سخره بگیرند؟!

وای بر قوه قضاییه!

وای بر مجلس خبرگان رهبری!

وای بر مجلس شورای اسلامی!

وای بر نظامی که مصلحت آن در دست هاشمی رفسنجانی و خاندانش قرار دارد!

این چه عدالتی است که امروز شاهد آن هستیم؟

چرا همه مسئولین بلند پایه نظام در برابر این بی عدالتی آشکار مهر سکوت بر دهان خود کوبیده اند.

چرا باید موسوی و کروبی خاتمی که با طناب هاشمی رفسنجانی به ته جاه هلاکت رفته اند سران فتنه خوانده شوند و برایشان پرونده سازی شود ولی فائزه هاشمی رفسنجانی دختر فتنه گر اعظم ول،ول در خیابان ها بگردد و به ریش مردم و نظام بخندد؟!

این چه قانونی است که بسیاری از فریب خوردگان دون پایه جریان فتنه را بلافاصله محاکه میکند و تا پای چوبه دار می برد ولی جرات چند ساعت بازداشت فائزه هاشمی رفسنجانی را ندارد؟

این کدام عدالت است که شهرام جزایری و ریگی ملعون را از خارج از کشور به داخل می کشاند ولی جرات ابلاغ احضاریه مهدی هاشمی رفسنجانی را ندارد؟

چرا کسی به فکر نجات "عدالت" نیست؟!

چرا ...؟!

ترسم از آن است که این "عدالت" طبقاتی و دم دمی مزاج فردا گریبان من را هم بگید چرا که نه در طبقه اغنیا قرار دارم و نه در طبقه ذی نفوذان!

...!؟

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٩


توپ، در زمین مسئولین نظام!

سلام.

بیش از یک سال و نیم از فتنه ٨٨ می گذرد. علیرغم فریادهای مکرر مقام معظم رهبری و مردم، مبنی بر برخورد با فتنه گران متاسفانه امروز، هنوز بسیاری از مسئولین از به کار بردن عبارت "فتنه" و "فتنه گر" طفره می روند.

امروز دیگه حجت بر مسئولین تمام شده و لازم است با "فتنه گر اعظم" و خانواده وی برخوردکنند؛ چرا که این امر مطالبه یک سال و نیمه مردم است.

پر واضح و آشکار است که تعلل در این امر مهم باعث یاس در مردم و تخریب وجهه مسئولین خواهد شد.

امروز بیش از هر روز دیگر طی یک سال و نیم گذشته لزوم تجدید نظر در هئت رئیسه مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس خبرگان رهبری به چشم می خورد.

اگر فتنه واقعیت است و حضور چشمگیر و همه جانبه خانواده "فتنه گر اعظم" و حمایت های وی در جریان فتنه، واقعیی دیگر؛ که حقیقت آن برای عموم مردم به اثبات رسیده؛ لازم است، با این پدیده زشت و نا همگون با روح عدالت خواه انقلاب اسلامی به شدت برخورد شود.

لازم است همانطور که علی(ع) پاسخ زیاده خواهی های برادر خود (عقیل) را قاطعانه داد، امروز هم مسئولین نظام با برخورد جدی با "دوست" ، "همسنگر" و "همکار" سابق خود و زیاده خواه و فتنه گر امروز، پاسخ وی را با قاطعیت بدهند و خط خود را با جریان فتنه و فتنه گران به وضوح مشخص و آشکار نمایند.

امروز لازم است، مسئولین در لفافه سخن گفتن و تسامح و تساهل در قبال فتنه گران را زمین گذاشته و با برخورد جدی و آشکار، خواست برحق مردم را لبیک بگویند.

مردم تا به امروز به خوبی و تمام و کمال به وظایف خود در قبال فتنه و فتنه گران عمل کرده اند؛ حالا دیگر نوبت مسئولین و سران نظام است تا دین خود را نسبت به مردم و شهدای فتنه ٨٨ ادا کنند.

جناب آقای سید علی خامنه ای- مقام معظم رهبری، بسم الله ...

لبیک یا خامنه ای!

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٩


ولایتمداری، زوری، نمیشه!

سلام.

ولایتمداری امری است معرفتی. به زور نمی شود کسی را ولایتمدار کرد. شناخت و معرفت افراد از اصل ولایت فقیه، عامل تعیین کننده ولایتمداری آنها است.

آقای هاشمی رفسنجانی و خانواده ایشان طی سالیان اخیر فعالیت های مشکوک و مخربی را در سطح جامعه انجام دادند. اوج این فعالیت ها و تخریب ها را در انتخابات سال 88 شاهد بودیم. آنجا که آقای هاشمی رفسنجانی و خانواده ایشان آشکارا و پنهان رهبری و کنترل فتنه را برعهده داشتند و با سوء استفاده از اندیشه های سیاسی مخالفان آقای احمدی نژاد، آنها را در مسیر منافع و اهداف خانوادگی و گروهی خود هدایت کردند.

آقای هاشمی رفسنجانی در دفاع از خود در برابر منتقدان به دوستی خود با مقام معظم رهبری اشاره می کند. اما انتظار مردم از ایشان در قبال مقام معظم رهبری و جایگاه ولایت فقیه دوستی نیست؛ بلکه مردم از همه مسئولین انتظار تبعیت از مقام ولایت را دارند نه صرفا دوستی.

خبری را در مطبوعات خواندم در خصوص دیدار آقای بادامچیان با آقای هاشمی رفسنجانی. "اسد الله بادامچیان، عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی هدف خود را از این دیدار با هاشمی رفسنجانی انجام وظیفه عنوان کرد و گفت: وظیفه این است که ما در جامعه مسئله جذب حداکثری و دفع حداقلی، وحدت ملی و سخنان رهبر انقلاب را پیگیری کنیم."

جناب آقای بادامچیان! 

لازم است ابتدا عوامل و علل جدایی آقای هاشمی رفسنجانی از بدنه نظام و انقلاب را بررسی نمایید تا بهتر بتوانید در امر جذب عمل نمایید.

یکی از این عوامل که بار ها در سخنان و خطبه های مختلف آقای رفسنجانی عنوان شده؛ مبحث طلبکاری ایشان از مردم و انقلاب است. ایشان خود را طلبکار انقلاب می دانند نه خادم مردم و انقلاب.

موضوع دیگر بحث اطاعت ایشان از ولی فقیه است. به خوبی به خاطر دارم که بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 84، علیرغم توصیه های اکید مقام معظم رهبری در خصوص پرهیز از سیاه نمایی و مایوس کردم مردم، ایشان بار ها با سوء استفاده از تریبون های مختلف ضمن سیاه نمایی های وسیع، با "پیشگویی" احتمال "تقلب" در انتخابات آتی، عملا تخم فتنه را در جامعه منتشر نمودند.

عامل اساسی دیگر خانواده و متعلقات ایشان است. عکس العمل بسیار زشت و خارج از عرف سیاسی و اداری ایشان در انتشار نامه تهدید کننده و بدون سلام ایشان به مقام معظم رهبری در دفاع از فرزندان خود را در این خصوص شاهد بودیم.

جناب آقای بادامچیان!

ضمن احترام به عمل و نیت شما در تحقق جذب حداکثری و دفع حداقلی، باید متذکر شوم که آیا همین آقای هاشمی رفسنجانی و فرزندان و بستگان ایشان عامل اصلی فتنه و تفرقه نبودند؟!

آیا شما قصد دارید به زور ایشان را به خط ولایت باز گردانید؟!

به فرض (محال) که ایشان هم تغییر رویه دادند و توبه نمودند؛ آیا شما می توانید افکار عمومی را هم در خصوص ایشان به زور تغییر دهید؟

آیا روح و قلب جریحه دار شده مردم، از اعمال آقای هاشمی رفسنجانی و خاندان ایشان را هم می توانید به زور ترمیم نمایید؟!

آقای بادامچیان عزیز!

شما آدرس را درست رفته اید. عامل اصلی اغتشاشات و فتنه سال 88 ، آقای هاشمی رفسنجانی و خاندان ایشان بودند ولی بعید می دانم با این قبیل اقدامات نظر ایشان و مردم نغییر نماید.

به امید اجرای واقعی عدالت در جامعه.

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ آبان ۱۳۸٩


کودتا در سپاه پاسداران !؟

سلام.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از بدو تاسیس تا کنون خدمات بسیار و غیر قابل انکاری در جهت حفظ و پاسداری از دستاورد های انقلاب اسلامی ایران، انجام داده است.

یک روز در جبهه و جنگ، یک روز در جهاد عرصه سازندگی، یک روز در جنگ رسانه ای و جبهه سایبری و ...

نیروهای مخلص و بی ادعای شاغل در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به فراخور نیاز کشور در صحنه های مختلف به ایفای نقش جهادی خود پرداخته اند.

در زمانی که بسیاری از شرکت های خارجی بخاطر تحریم های یکجانبه و غیرقانونی، پروژه های در دست اقدام خود را نیمه کاره رها کردند و ایران را ترک نمودند؛ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با به کار گرفتن نیرو های متخصص و متعهد تحت امر خود ، اجرا و پیگیری پروژه های برزمین مانده را پی گرفت.

بخش هایی از سپاه هم به منظور خودگردانی مالی و هدایت برخی فعالیت های اقتصادی با تشکیل شرکت ها و شخصیت های حقوقی مختلف به فعالیت های اقتصادی رو آوردند.

به تدریج شاهد گسترش فعالیتهای اقتصادی سپاه و اشغال برخی سرداران و افسران این ارگان در فعالیت های اقتصادی هستیم.

علیرغم ثمرات بسیار مثبت و قابل تقدیر حضور سپاه پاسداران در فعالیت های اقتصادی برزمین مانده؛ کم کم نشانه ها و علائم ناخوشایندی به چشم می خورد.

اینکه کلیت بدنه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را نیروهای مومن و متعهد تشکیل می دهند جای شک نیست. اما این مطلب به معنی مطلق بودن موضوع پاکدستی و تعهد هم نیست.

متاسفانه اشتغال برخی افراد تهذیب نیافته در برخی مناسب اقتصادی و آلوده شدن تدریجی ایشان با آلودگی های مختلف اقتصادی کمی نگران کننده است. بعضا افراد آلوده به تدریج با نزدیک شدن به حلقه های مافیای اقتصادی و مافیای قدرت، و گسترش و توسعه این محافل بیمار اقتصادی، سیگنال های بسیار خطرناکی برای دستگاه های امنیتی ارسال می کنند.

اگر روزی دست عدالتخواه دولت یا قوه قضاییه و یا هر فرد و یا نهاد عدالت گستر دیگری به منافع اقتصادی و یا سیاسی این افراد برخورد کند و آنها از این ناحیه احساس خطر کنند هر عکس العملی از این عده، محتمل است. کما اینکه دیدیم جناب آقای هاشمی رفسنجانی پس از سالها خدمت، آنگاه که منافع نا مشروع فرزندان خود را در خطر دید، آن کرد، که کسی انتظارش را نداشت.

لذا لازم است که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ضمن بازنگری مجدد در کلیه فعالیت های اقتصادی خرد و کلان بخش های مختلف تحت امر خود، ضمن خروج فوری از فعالیت های غیر ضروری، اقدام به تصفیه پرسنل مورد دار و مشکوک، و یا انتقال آنها به پست های غیر اقتصادی، مبادرت نماید.

ضمنا بدین وسیله توجه سازمان های ذیربط را به برخی سیگنال های مشکوک منتشره در نزاع میان بخشی از سپاه شیراز و فرماندار و استاندار شیراز و فارس جلب می کنم.

امید است با هوشیاری و عملکرد سریع و به موقع مسئولین امر هرچه زودتر جلو فجایع ناگوار آینده گرفته شود.

انشاء الله.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٩


فرزندان هاشمی رفسنجانی و رئیس موساد در عربستان !؟

مقدمه بحث:

خبر اول: دیدار فاطمه هاشمی با ملک‌عبدالله در جریان سفر به عربستان
          فاطمه هاشمی رفسنجانی در جریان سفر یک ماه قبل خود به عربستان با ملک عبدالله پادشاه این کشور نیز دیدار کرده است.

خبر دوم: سفر رئیس موساد به عربستان
           روزنامه صهیونیستی "تایم" اعلام کرد که رئیس سازمان موساد چند هفته پیش سفری را به عربستان سعودی داشته است.

خبر سوم: سناریو جدید آمریکا برای ایران و منطقه خاورمیانه
            احمدی‌نژاد در خصوص سناریوی آمریکا علیه ایران ابراز داشت: بخشی از روسیه و کشورهای اروپایی را با خود هماهنگ کرده‌اند و برخی در داخل دنباله‌رو آنها هستند که در آینده ابعاد بیشتری از این سناریو را خواهم گفت، خداوند سناریوی آنها را برای ما از جایی که آنها فکر آن را نمی‌کردند، فاش کرد ... تصمیم دارند به برخی کشورهای خاورمیانه حمله نظامی کرده و بعد فلش‌ها را به سمت ما بگیرد که ایران می‌خواهد بمب بسازد، از همین رو باید گفت هدف همه طراحی‌ها و تحریم‌ها برخلاف ادعایشان جلوگیری از پیشرفت و ساختن ایران است.

خبر چهارم: سفر عفت مرعشی و دخترش به دوبی برای دیدار با مهدی هاشمی
           به گزارش رجانیوز، این سفر در حالی امروز (چهارشنبه) انجام شد که سارا لاهوتی دختر فاطمه هاشمی و عماد هاشمی فرزند محسن هاشمی نیز در دوبی به‌سر می‌برند. نفیسه اشراقی و فرزندش زهرا هم پیش از این به دوبی سفر کرده‌اند. تعدادی از اعضای این خانواده در دوبی دارای منزل مسکونی هستند و برخی دیگر نیز مترصد خرید منزل در دوبی هستند.

 

متن:

اخبار منتشر شده خود کاملا گویا و آشکار هستند.

مطلب را در قالب چند سوال مطرح می کنم:

- چرا خانواده هاشمی رفسنجانی، موساد و سازمان سیا تا این اندازه به خاندان وهابی و ضد شیعی سعودی علاقه مند هستند؟

- رابطه سناریو جدید آمریکا برای ایران با سفر رئیس موساد به عربستان و سفر های مکرر خانواده هاشمی رفسنجانی به خارج از کشور خصوصا انگلستان ، امارات و عربستان و خرید خانه در امارات، چیست؟

- فتنه جدید فتنه گر اعظم چیست؟

...

 

--------------------------------------------

اخبار تکمیلی:

سفر مخفیانه فاطمه هاشمی رفسنجانی به استرالیا

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٥ امرداد ۱۳۸٩


فتنه گر اعظم!

به مناسبت سالگرد حماسه ملی ٢٢ خرداد سال ١٣٨٨ مناسب دیدم نگاهی دیگر بر حوادث و فتنه(کودتای نرم) رخ داده پس از آن بیاندازیم.

دریک نگاه سطحی و مقطعی پیرامون حوادث بعد از انتخابات سال گذشته، آنگونه به نظر می آید که وقایع رخ داده، یک اتفاق پیش بینی نشده و بدون برنامه ریزی بوده که پی در پی رخ داد.

اما واقعیت این نیست.

چشم هارا باید شست، جور دیگر باید دید!

همانطور که بسیاری از کارشناسان گفته اند و بنده نیز بر آن تاکید دارم، انتخابات سال ٨٨، به نوعی دور "سوم" و ادامه انتخابات ریاست جمهوری سال ٨۴ بود. ادامه رقابت میان آقایان هاشمی رفسنجانی و محمود احمدی نژاد.

با این تفاوت که در رقابت سال ٨٨ هاشمی رفسنجانی شخصا به میدان نیامد. بلکه رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، با به میدان فرستادن محسن رضایی(دبیر مجمع تشخیص مصلحت) و میر حسین موسوی (عضو مجمع تشخیص مصلحت) رقابت فشرده  و چند جانبه ای را با محمود احمدی نژاد آغاز کرد.

در این میان هاشمی برای کنترل حرکات و سخنان غیر قابل پیش بینی مهدی کروبی،دیگر نامزد انتخابات، یکی از موسسین و اعضاء اصلی حزب کارگزاران سازندگی (حزب خانوادگی هاشمی رفسنجانی)، یعنی غلام حسین کرباسچی را مامور کنترل و هدایت شیخ ساده لوح کرد.

به این ترتیب ترکیب نیرو ها شد، سه، به یک، به نفع هاشمی رفسنجانی.

اصلی ترین عامل رقابت (بخوانید "دعوا") میان هاشمی و احمدی نژاد را باید در شعار های تبلیغاتی محمود احمدی نژاد در انتخابات سال ٨۴ جستجو کرد. آنجا که احمدی نژاد علیه مفاسد اقتصادی و ویژه خواران شعار داد و پیدا و پنهان خاندان و وابستگان به هاشمی رفسنجانی (هاشمیون) را مورد اشاره قرار داد.

شدت حملات تبلیغاتی محمود احمدی نژاد علیه "هاشمیون" و منافع و منابع در اختیار ایشان، چالش و خطر بزرگی برای آنها به شمار میرفت.

نتیجه دور دوم انتخابات سال ٨۴ با حماسه مردمی در "نه" گفتن مجدد به هاشمی رفسنجانی، به نفع محمود احمدی نژاد رقم خورد.

بعد از استقرار دولت نهم، احمدی نژاد به یک پالایش بزرگ در سطح مدیران دولتی(عمدتا وابسطه به "هاشمیون") دست زد و بسیاری از مدیران با سوابق چندین ساله و بعضا چند دهه را از پست های کلیدی کنار گذاشته و نیرو های جدید و تازه نفس را جایگزین آنها کرد.

این عمل رئیس دولت نهم ضربه بزرگی بر پیکره مافیای زر و زور شکل گرفته حول محور "هاشمیون"، وارد کرد.

دکتر محمود احمدی نژاد در ادامه اقدامات اصلاحی خود با انحلال سازمان خود مختار مدیریت و برنامه ریزی کشور و انتقال آن به معاونتی تحت امر رئیس جمهور، به نوعی "پا روی دم هاشمیون گذاشت" و آخرین سنگر اثر گذار آنها را هم متلاشی نمود.

از این پس درگیری ها بالا گرفت.

مافیای هاشمیون به کمک برخی رسانه های داخلی و خارجی، تاکنیک سیاه نمایی و تخریب دولت را با تمام قوا در پیش گرفتند. به نحوی که طی ۴ سال عمر دولت نهم بیشترین حملات و تخریب ها علیه این دولت به وقوع پیوست.

هاشمی رفسنجانی هم با (سوء) استفاده از تریبون نماز جمعه و مجمع تشخیص مصلحت نظام، به بهانه های مختلف عملکرد دولت را زیر سوال می برد.

یکی از شاهکار های آقای هاشمی رفسنجانی، پیش بینی(بخوانید پیش گویی) ایشان در خصوص "تقلب" در انتخاباتی بود که بنا بود چندین ماه دیگر انجام شود.

ایشان به کررات از تریبون های مختلف، به هر بهانه ای سعی در القای تقلب در انتخابات آینده، در جامعه داشتند.

این کار کودکانه ایشان به نحوی بود که مقام معظم رهبری را بر آن داشت تا چندین بار به ایشان تذکر دهند.

علی اکبر هاشمی رفسنجانی با برنامه ریزی و طرح از پیش طراحی شده خود زمینه را برای مبارزه با محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری سال ٨٨، فراهم نمود.

او تمام توان و امکانات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و بین المللی خود را برای نیل به اهداف خود بکار بست. خانواده (همسر، فرزندان، برادر و برادر زاده های)  وی نقش بسیار فعالی در طراحی کودتای نرم علیه دولت احمدی نژاد بر عهده داشتند.

بعد از مناظره به یادماندنی محمود احمدی نژاد با میر حسین موسوی که در واقع مناظره ای بود میان احمدی نژاد و نماینده هاشمی رفسنجانی، حملات جبهه هاشمی رفسنجانی علیه دولت و شخص احمدی نژاد شدت گرفت. تا جایی که هاشمی رفسنجانی را بر آن داشت که پس از پایان مهلت قانونی تبلیغات انتخاباتی نامزد ها آن نامه غیر متعارف و تبلیغاتی را علیه احمدی نژاد خطاب به رهبری نوشته و علنا تهدید به نا آرامی های خیابانی نمایند.

هاشمی با این نامه تهدید آمیز خود، رسما از فاز بعدی کودتای نرم، یعنی شورش های خیابانی، پرده برداشت.

تا این مرحله، هاشمیون کودتا گر، عمده توان خود را بر تخریب احمدی نژاد متمرکز کرده بودند. اما پس از شکست در انتخابات و روبرو شدن با "نه" دوباره مردم، حوزه حملات و عملکرد خود را گسترش داده و کلیه ارکان نظام، رهبری و اصل ولایت فقیه را مورد حمله قرار دادند.

این نوع عملکرد هاشمیون در حمله به رهبری، با توجه به نظریه پردازی چند سال پیش هاشمی رفسنجانی در باب تخصصی شدن فقه و به تبع آن تغییر رهبری از فرد به شورا، چندان عجیب و دور از انتظار نبود.

هاشمیون، شخص علی اکبر هاشمی رفسنجانی، خانواده و فرزندان و گروه ها و نوچه های وابسته به ایشان، رهبری، هدایت و تدارکات، مادی و معنوی فتنه گران را در طول چندین ماه نا آرامی و آشوب خیابانی، مستقیما بر عهده داشتند.

این واقعیتی است غیر قابل انکار.

نهایتا آنچه مقام معظم رهبری از آن به عنوان "فتنه" یاد کردند، چیزی نبود جر کودتایی از پیش طراحی شده توسط هاشمیون و به سرکردگی علی اکبر هاشمی رفسنجانی.

کودتایی که با هوشیاری مردم و مقام معظم رهبری عقیم ماند و رو سیاهی آن بر چهره دشمنان ملت، منافقان و مافیای زر و زور تا ابد باقی خواهد ماند.

به امید مجازات فتنه گران، خصوصا فنته گر اعظم!

والسلام.

لینک کمکی: "تقلب" برای اولین بار از سوی چه کسی و در کجا مطرح شد؟

مطالب مرتبط:

اصلاحات در مجمع تشخیص مصلحت نظام!
آیا همه از نظر قانون برابرند؟!
فتنه گر اعظم و فرقه هاشمیسم!
هاشمی؛ چرا؟ تا کجا؟ تا چه زمانی؟
آقای رضایی! کدام مصلحت؟ / مروری اجمالی بر آنچه گذشت.
هاشمی رفسنجانی و تکرار سقیفه!
جشن تولد "عدالت" یا مراسم ختم آن ؟!

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٩


حکومت و حاکمیت ایرانی اسلامی, توهم یا واقعیت !؟

سلام.

بالاخره پس از گذشت سالها طلبه سیرجانی به حوالی تهران رسید !

خبرها حاکی از آن است که میزبانان تهرانی در مرقد مطهر حضرت امام خمینی (ره) و در نزدیکی دروازه های تهران از طلبه سیرجانی استقبال کردند و هنوز پای او به تهران نرسیده!

طلبه سیرجانی در راه تهران!

سالها از فریاد های عدالتخواهانه مقام معظم رهبری و مردم خون دل خورده برای مبارزه با مفاسد اقتصادی-اجتماعی و دانه درشت ها می گذرد اما هنوز هیچ خبری از اقدام عملی نیست.

تا امروز جز شعار و امروز و فردا کردن چیز دیگری ندیدم.

شاید هم آقایان منتظرند تا دانه درشت ها محترم، بر سر آنها منت نهاده و همچون مهدی هاشمی رفسنجانی به خارج از کشور بروند تا زحمت محاکمه و بگیر ببند مفسدان محترم بر دوش آقایان نیفتد.

اما ظاهرا به این دانه درشت های محترم آنقدر خوش می گذرد که حتی قصد سفر خارجه و سرکشی به شعب خارج از کشور دانشگاه آزاد(از هر قید و بندی) را ندارند.

نمیدانم! و حیرانم!

وقتی به چند سال اخیر می نگریم و فریاد های شعار شده و شعار های عادت شده در مقابله و بر خورد با مفسدان اقتصادی-اجتماعی را مرور می کنم، در مقام عمل چیزی نمی بینم.

شاید اشکال از عینک من است!؟ اصلا شاید چون عینک حزبی-سیاسی ندارم ،چیزی نمی بینم!؟ شاید برای دیدن این گونه مکاشفات نیاز به "عینک" است و من ندارم; پس نمی بینم!؟

نمیدانم!؟ حیرانم!؟

دلمان به این خوش بود که مقام معظم رهبری در راس امور و هر سه قوه; و رئیس جمهور در راس دولت و قوای مجریه، آقایان لاریجانی در راس قوای مقننه و قضایه، همگی شعار مبارزه با بی عدالتی و مفاسد اقتصادی- اجتماعی می دهند;  ظاهرا کل حکومت و حاکمیت شعار مبارزه با مفاسد اقتصادی-اجتماعی میدهند و ما امیدوار بودیم که اتفاقی رخ دهد و در عمل چیزی ببینیم.

اما چه شد؟! چه دیدیم؟!

در صحنه عمل این متهمان به مفاسد هستند که با تمام قوا در حال اجرای برنامه ها و پیشبرد مقاصد خود هستند.

هر وقت اراده کنند اموال عمومی را به نام خود ثبت می کنند. هرگاه بخواهند بیت المال را اوقافی می کنند. آنجا که به مزاجشان خوش نیاید بیانیه می دهند و کشور را به آشوب می کشانند. 

این روز ها هم وضعیت نابسامان حجاب و عفاف، هوسبازان را از آنتالیا و قبرس و لبنان و تایلند و .... به مناطق شمالی تهران کشانده و صنعت توریسم را توسعه داده.

در مدارس و دانشگاههای ما خبری از اسلام و آداب اسلامی نیست. نه معلم و دانش  آموز و نه استاد و دانشجو .

این مفسدان اقتصادی-اجتماعی هستند که حاکمیت را به دست دارند و به معنای واقعی بر جامعه حکومت می کنند.

ما دلمان به چند پست و عنوان برخی آقایان دلسوز خوش است. آن هم در حد شعار.

این در حالی است که کل روند اجرایی و مسیر حرکت اجتماعی کشور در دست دیگران است. برنامه ریزی می کنند و گام به گام پبش می آیند.

به معنای واقعی کلمه پایگاه های کشور را "سنگر به سنگر فتح کرده" و پیش می روند.

ما هم همچون فلسطینیان حامی عرفات از دور شعار می دهیم و گام به گام عقب می نشینیم.

دلمان خوش است که عنوان نظام مان "جمهوری اسلامی ایران" است.

عنوانی که امروز جز پوسته ای پوسته پوسته شده از آن چیزی باقی نمانده.

اگر باز هم مسامحه و سهل انگاری شود ، فردا از همین پوسته هم خبری نخواهد بود.

والله اعلم!

 

در این رابطه:

جشن تولد "عدالت" یا مراسم ختم آن ؟! 
اغنیا، عدالت، میخرند ! 
ما "مو" می بینیم و مقام معظم رهبری، "پیچش مو" ! 
"عدالت"؛ فقط، حق مستضعفین است! 
انتقادی به رهبر معظم انقلاب اسلامی! (2)
هاشمی؛ چرا؟ تا کجا؟ تا چه زمانی؟ 
هاشمی؛ گل بود، به سبزه نیز آراسته شد! 
فتنه گر اعظم و فرقه هاشمیسم! 

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٩


جشن تولد "عدالت" یا مراسم ختم آن ؟!

 
مهدی و فائزه هاشمی رفسنجانی
 
این خبر .... !؟سوالتعجبمتفکر
این خبر اول عدالتخواهان را شادمان و مسرور کرد. اما بلافاصله و در کمتر از چند دقیقه این شادمانی به شک و شبهه ای عمیق و قابل تامل بدل شد.
با توجه به اینکه امروز فرزندان هاشمی مظهر و نماد بی عدالتی و رانتخواری در اذهان جامعه عدالتخواهان می باشند؛ علت شادمانی مشخص است.
اما چرا شک و شبهه؟!
١- سوء سابقه، سوء تدبیر، سیاسی کاری و مصلحت اندیشی متولی اصلی "عدالت"، در جریان مطالبات دها ساله مردم و برخی مسئولین دلسوز، برای رسیدگی و برخورد با تخلفات خاندان هاشمی و وابستگان سایر مسئولین(هاشمیون)، بزرگترین سوءظن را نسبت به عملکرد دستگاه قضایی در برخورد با این پرونده به ذهن متبادر می کند.
مردم می پرسند آیا این خبر صرفا برای سرد کردن آتشفشان نهفته در سینه عدالتخواهان است؟ آیا بار دیگر و پس از فروکش مطالبات عموم مردم، پرونده ها مختومه می شوند؟ آیا باز هم با اعمال نفوذ و فشار برخی آقایان، همه چیز ماستمالی می شود؟
٢- در فضای بده بستان بوجود آمده تحت لوای طرح حکمیت و "وحدت ملی"، این سوال به ذهن خطور می کند که آیا این نوعی معامله است؟ آیا هاشمی رفسنجانی، پس از اشتباهات مکرر خود، در قبال کنار گذاشته نشدن از حاکمیت، قبول کرده پرونده فرزندانش به جریان بیافتد؟ آیا قرار است به این وسیله محبوبیت از دست رفته هاشمی تا حدودی ترمیم شود؟ آیا در این معامله حد و مرزی بین طرفین مشخص شده و قرار نیست قویه قضاییه از آن حد فراتر رود؟
٣- آیا این اتفاق در جریان ادامه فشار بر هاشمی رفسنجانی برای برگشت به چارچوب های نظام و حاکمیت است؟ در صورت احراز قطعیت بازگشت و یا عدم بازگشت او، نتیجه و سرنوشت این پرونده چه خواهد شد؟
۴- آیا هاشمی رفسنجانی هم به مانند بسیاری از بزرگان صدر انقلاب تا کنون به حکم شرع و وظیفه انقلابی خود از فرزندانش اعلام براعت نموده و آنها ار به دست قانون سپرده است؟
۵- آیا قوه قضاییه به حکم شرع و قانون و به دور از هرگونه ملاحظه و سیاسی کاری و مصلحت اندیشی، صرفا جهت اجرای "عدالت"  و احقاق حقوق تضیع شده مردم و بیت المال، دست به این کار زده؟
....
این گونه سوالات و ابهامات است که شیرینی این خبر را در کام مردم بیمزه و بعضا تلخ می کند.
امروز قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران پس از گذشت بیش از ٣٠ سال از عمر انقلاب و چندین بار مردودی؛ در آزمونی بزرگ، سرنوشت ساز و تعیین کننده، قرار دارد. آزمونی که نتیجه و تبعات آن به این قوه محدود نمی شود؛ بلکه کل نظام جمهوری اسلامی ایران را در بوته محک و آزمون قرار می دهد.
آزمونی که قبولی در آن در بازسازی چهره عدالتخواه جمهوری اسلامی ایران در داخل و خارج از کشور به عنوان حامی اصلی مستضعفان و پابرهنگان، تاثر عمیق و به سزایی به جای خواهد گذاشت.
اگر هم خدایی نکرده قوه قضاییه در این آزمون خطیر و مهم "عدالت"، مردود شود و یا با تک ماده از آن عبور کند، دیگر امیدی به آن و آینده رسالت عدالتخواهی جمهوری اسلامی در داخل و خارج از کشور نخواهد بود.
ورود خواسته یا ناخواسته دستگاه قضایی کشور به این مقوله یا سرآغاز "تولد دو باره عدالت" خواهد شد و یا اینکه خدایی نکرده به "مراسم ختم عدالت" منتهی می شود.
امیدواریم که مسئولین و قضات بدون در نظر گرفتن مصالح و صرفه با میزان قرار دادن عدالت و شرع، این پرونده را به سرانجام برسانند تا به پشتوانه آن بتوان سایر مفسدان و آقازاده های منحرف را هم به پای میز محاکمه کشانید.
به امید اتصال و پیوند زود هنگام این انقلاب به انقلاب جهانی و عدالت گستر منجی عالم بشریت، حضرت مهدی موعود(عج). انشاءالله.
والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸


استراتژی "دروغ" !

سلام.
متاسفانه برخی آقایان سیاست زده برای افشای خطا یا حتی به قول آنها دروغ طرف مقابل ، خود نیز به دروغ متوسل شدند.
اگر بنا بود که علیه دولت و نیمه ساخته بودن ایستگاه های قطار، افشاگری بشود، چرا باید وجود ریل و حرکت قطار و جابجایی مسافران، انکار شود؟
واقعیت این است که ساختمان ایستگاه های قطار در مسیر شیراز تا آباده هنوز تکمیل نشده؛ ولی چندین ماه است که ریل قطار وجود دارد. قطار هم روی آن حرکت می کند. مسافران هم با قطار در این مسیر جابجا می شوند.
چرا با دروغ پراکنی و سیاه نمایی زحمات شبانه روزی دست اندرکاران این پروژه را ندیده می گیرند؟
چرا کاری می کنند تا زائری که با این قطار به مشهد رفته و برگشته برای اثبات این موضوع به همسایه خود یا بستگان و آشنایان، مجبور به توسل، به قسم و آیه شود؟

چرا این همه دروغ؟!

هرکس گفته ساختمان همه ایستگاه های بین مسیر شیراز تا آباده ساخته شده؛ قطعا دروغ گفته.
هر کس هم بگه از زمان به اصطلاح افتتاح این خط، تا امروز هیچ قطاری روی آن نرفته یا نهایتا دو یا سه بار این اتفاق افتاده؛ قطعا دروغ میگوید.

متاسفانه جهت و سمت و سوی این دعوا ها و دروغ پردازی ها، به سمت خدمت به مردم نیست.
هدف سرگرم کردن مردم به هر چیزی غیر از عدالتخواهی است.

هم، من، که به احمدی نژاد رای دادم و هم، بسیاری از افرادی که به موسوی رای دادند، با نیت عدالتخواهی و مبارزه با فساد، این کار را کردند.
هرکدام فکر می کنیم بی عدالتی وجود دارد که باید با آن مبارزه کنیم. اما در تشخیص مصادیق با هم اختلاف نظر داریم.
بیایید به جای اینکه اسیر بازی های آقایان عدالت گریز و ویژه خوار شویم و برای یگدیگر شاخ و شانه بکشیم؛ با هم در یک صف و جبهه قرار بگیریم و یک صدا "عدالت" را مطالبه کنیم.
همه ما چه اصلاح طلب و چه اصول گرا، خصوصا آنهایی که دولت سازندگی و اصلاحات را به یاد دارند، روی عدالت گریزی خاندان هاشمی و برخی آقایان منتسب به چپ و راست(قوم هاشمیون) اتفاق نظر داریم.
چرا به جای تکیه بر اشتراکاتمان و پیگیری مطالبات مشترکمان، خود را درگیر حواشی و اختلاف سلیقه هایی می کنیم که عموما به دلیل صحنه آرایی و بازی گردانی دشمنان عدالت، به وجود آمده و برای ما بزرگنمایی می شود؟

مافیا چپ و راست نمی شناسد. متاسفانه آلوده شدن به پول کثیف و به دام مافیا افتادن، استاد و مهندس و دکتر و سردار و حاج آقا و سید و حجت الاسلام و ... نمی شناسد. هرکس سست عنصری کند، با هر مقام و درجه ای که باشد، گرفتار خواهد شد.

مافیا یک فرد و یا گروه نیست. مافیا یک شبکه است.

شبکه بودن مافیا، هم حسن و هم عیب. عیب از آن جهت که گسترده است و مقابله با آن مشکل. حسن از آن جهت که وقتی یکی از مراکز اصلی شبکه را بگیری و با قدرت بیرون بکشی، خود به خود به بسیاری دیگر هم دسترسی پیدا خواهی کرد و انشاء الله متلاشی می شود.

بیایید به یک سال پیش از انتخابات بازگردیم و متحد و یکپارچه علیه عدالت گریزان شناخته شده برای همه، مبارزه کنیم تا به این ترتیب بقیه اعضای مافیا برای مردم روشن و افشا شوند تا به این ترتیب اختلاف در مصادیق هم برطرف شود.

اجازه ندهیم دعواهای زرگری و دروغ پردازی های آقایان و آقازاده ها، ما را از هدف و مسیر اصلی ،یعنی مطالبه عدالت، دور کند و در مقابل یکدیگر قرار دهد.
موفق باشید.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۸


قرآن سرنیزه! بازی جدید و بازی خورده های جدید!

سلام.

بعد از حماسه میلیونی امت حرب الله و مردم همیشه در صحنه سراسر کشور، در ٩ دی ماه، که متاسفانه به دلیل بیخردی و بی کفایتی مسئولین شهری، مردم شیراز در این حماسه میلیونی، نقش چندانی نداشتند، فاز دیگری از کودتای مخملین کلید خورد و دور جدید عملیات روانی آغاز شد.

این مرحله را به دلیل شباهت های آن، می توان فاز "قرآن سرِ نیزه" نامید.

در فاز جدیدِ "قرآن سر نیزه" سران کودتا و فتنه با تغییر اندکی در شعار و مواضع، ظاهرا به سمت مردم و انقلاب رو کرده و کاملا با احتیاط و موزیانه، به تکرار بعضی از سخنان و مواضع دلسوزان نظام و انقلاب رو آورده اند. مثل رد ضمنی و دو پهلوی "تقلب"، تقبیه ضمنی فجایع عاشورای حسینی ٨٨ و ... .

از دیگر سو با مطرح کردن شعار "وحدت ملی" و "آشتی ملی" سعی در القای حسن نیت خود به عوام و برخی خواص سست عنصر، دارند. امری که تا امروز در آن به برخی موفقیت های نسبی، دست یافته اند.

یکی دیگر از اهداف شعار "وحدت ملی"، فرار از مجازات و پاسخگویی در قبال جرائم گذشته، است. این حرکت جدید را "مرکز فرماندهی راهبردی" فتنه گران، سیاستگزاری، هدایت و حمایت می کند. متاسفانه این ستاد فرماندهی، در مکان یکی از ارکان نظام قرار دارد و فرماندهی آن را چندین سال است که پدرِ "دخترِ اغتشاشگرِ علاقمند به ساندویچ!"، بر عهده گرفته و از اموال بیت المال، علیه نظام و انقلاب استفاده می کند.

در این میان، سخنان اخیر اسفندیار رحیم مشایی، که هنوز مشروح و اصل آن را پیدانکرده ام، بهانه و امتیاز بسیار خوبی برای تکمیل فاز "قرآن سر نیزه" فتنه گران، به حساب می آید.

فتنه گران مکار هم با ولع تمام از این فرصت بوجود آمده استفاده کرده با بزرگنمایی این موضوع توجه ها را از کید، حیله و خیانت های خود به سمت رحیم مشایی، و درست در مسیر دلخاه خود منحرف نمودند.

ابتدا با ترسیم جبهه ای "مجازی"، حامیان رحیم مشایی، دوستداران و حامیان رئیس جمهور، مخالفین و منتقدین خود را کلا، در یک جبهه و در مقابل خود قرار داده اند. سپس با بزرگنمایی و وصل کردن اقدامات مشایی به دولت و حامیان آن، دو هدف عمده را پیگیری می کنند:

١- انحراف افکار عمومی از جبهه نفاق و فتنه به سمت جبهه مجازی جدید و سرگرم ساختن آنها به درگیری های داخلی و درون جبهه ای.

٢- القاء این نکته که هر کس قصد نقد و رد سخنان مشایی را دارد باید الزاما تلنگری هم به دولت و حامیانش بزند و از دیگر سو از خردورزی و تعهد اصحاب "قرآن به نیزه زده" حمایت کند.

متاسفانه تا حدودی هم موفق بوده اند.

امروز جواب انتقادات و گلایه های خود را که با عناوین  ما "مو" می بینیم و مقام معظم رهبری، "پیچش مو" ! ،  انتقادی به رهبر معظم انقلاب اسلامی! و  انتقادی به رهبر معظم انقلاب اسلامی! (2)  نسبت به مقام معظم رهبری بیان کردم را به خوبی دریافته و درک می کنم. البته پیش از این هم حدس میزدم این قوم مکار و فتنه گر قصد انجام چه کاری را دارند و آمده اند تا ماجرای جنگ صفین و حکمیت و صلح حسنی را تکرار کنند. به همین خاطر دوست داشتم، مقام معظم رهبری زودتر تکلیف مردم را با فتنه گران روشن کنند تا ماجرا به اینجا نکشد. اما به همان دلیل که علی مرتضی(ع) و حسن مجتبی(ع) "صبر" کردند، علی زمانه هم مجبور به صبر است تا شاید تعدادی "سردار با بصیرت" پیدا شده و او را یاری نمایند.

در روزهای اخیر شاهد بازی برخی دوستان بازی خورده در زمین فتنه گران، و با قاعده مدنظر آنها، که شرح آن بیان شد، هستیم. در این بین به تغییر مسیر "ناخواسته" دو وبلاگ که مورد علاقه من بودند، به عنوان "نمونه"، اشاره می کنم؛ وبلاگ آهستان و وبلاگ منبرنت.

قبل از اینکه مطلب را ادامه دهم لازم است یادآوری کنم که اینجانب تا کنون هیچ شماره ای از نشریه همت را ندیده و نخوانده ام. قصد دفاع از آن را هم ندارم.

 

وبلاگ آهستان
----------------
وبلاگ آهستان از مطلب و عکس منتشر شده توسط نشریه همت شروع کرد و با انتقاد از قرارگرفتن نام برخی افراد در کنار نام و تصویر فنته گران، مطلب را ادامه می دهد. در آن زمان مطلبی در نقد نحوه انتقاد آهستان با عنوان " اتهام "همراهی با هاشمی"!" نوشتم.

آهستان با مرتبط کردن نشریه همت به رحیم مشایی و مطالبی که در پی آن می نویسد، عملا خود را وارد "جبهه مجازی" فتنه گران کرده و ناخواسته همان می کند که آنها ترسیم کرده اند.

به این جملات دقت کنید:

"اما دیگر نمی‌شود سکوت کرد. یعنی عقل و دین و منطق و وجدان و انصاف اجازه نمی‌دهد که آدم ساکت بشود. توهم را باید کنار گذاشت. هیچ «احمدی‌نژادکشونی» در کار نبود و نیست. اولین ضربه را به احمدی‌نژاد، خود او زد و دوستان متعصبش. در اینکه خیلی‌ها از احمدی نژاد خوششان نمی‌آید شکی نیست، اما احمدی‌نژاد هم از خیلی‌ها خوشش نمی‌آید. حتی خیلی بیشتر از طرف مقابل! پس چه فرقی دارد؟"

 در این جملات مشاهده می کنیم که نویسنده ناخواسته با قرار دادن مشایی، دولت و حامیان آن در کنار هم و در مقابل فتنه گران، "جبهه مجازی" مد نظر فتنه را همانطور که آنها می پسندند ترسیم می کند. در آخر این پاراگراف جمله سوالی مطرح میشود که بسیار عجیب و نابجا است. " اما احمدی‌نژاد هم از خیلی‌ها خوشش نمی‌آید. حتی خیلی بیشتر از طرف مقابل! پس چه فرقی دارد؟"

نویسنده با مطرح کردن این سوال عملا خود را در جایگاه یک تماشاچی قرار داده که از روی سکو به نبرد یا مبازره دو نفر نگاه می کند که با دیدن حملات و خشونت ذاتی نهفته در نبرد، بدون در نظر گرفتن علل و نیت طرفین و صرفا با استناد به ظاهر امر از خود می پرسد "فرق این دو نفر با هم چیست؟ هر دو مثل هم هستند!" کاری هم به حق و باطل میدان نبرد ندارد. 

در ادامه به عبارت " هیچ «احمدی‌نژادکشونی» در کار نبود و نیست" توجه فرمایید. همه به خوبی می دانیم که محمود احمدی نژاد امروز زنده است و کشته نشده؛ استفاده نشریه همت از عبارت "احمدی نژاد کشون"، اشاره به پروژه "ترور شخصیتی" محمود احمدی نژاد دارد که توسط فتنه گران از همان سال ٨۴ آغاز شد و خود آنها نام آن را رسما پروژه "نه؛ احمدی نژاد" گذاشتند.

انکار این موضوع و "توهم" دانستن آن از طرف فردی که خود را پیرو ولایت می داند، اقدام بسیار عجیبی است؛ چرا که مقام معظم رهبری چندین بار قبل و بعد از انتخابات مستقیم و غیر مستقیم به این موضوع اشاره داشتند.

"حضرت آیت الله خامنه ای در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به تلاش برخی افراد برای سیاه نمایی در فضای جامعه و ایجاد اغتشاش ذهنی و تردید در مردم افزودند: ملت ایران ملتی مؤمن، صادق و با عزم راسخ است و همان ملتی است که این انقلاب عظیم را به پیروزی رساند و سی سال با قدرت از نظام اسلامی دفاع کرد. ... این دستاوردهای نظام اسلامی، به راحتی محقق نشده است که عده ای بخواهند به دلیل اغراض شخصی و دشمنی با دولت، در اصل نظام خدشه وارد کنند." این نمونه ای از بیانات مقام معظم رهبری پیش از انتخابات در تاریخ ١۵/٠٨/١٣٨٧

 "حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به مقصر بودن دو طرف مناظره ها افزودند: یک طرف به رئیس جمهور قانونی کشور، صریحترین و خجالت آورترین اهانتها و تهمتها را بیان می کرد و با پخش کارنامه های جعلی برای دولت، رئیس جمهور متکی به آرای مردم را دروغگو، خرافاتی و رمال می نامید و اخلاق و قانون و انصاف را زیر پا می گذاشت و طرف دیگر هم، با اقداماتی مشابه، کارنامه درخشان 30 ساله انقلاب را کمرنگ جلوه می داد و شخصیتهایی که عمرشان را در راه نظام صرف کرده اند زیر سؤال می برد و اتهاماتی را که در مراجع قانونی اثبات نشده است بیان می کرد." نمونه ای از بیانات مقام معظم رهبری پس از انتخابات و در نماز جمعه ٢٩/٠٣/١٣٨٨

در ادامه نویسنده محترم وبلاگ آهستان، می نویسد: "اینجاست که باید فکری جدی برای مقابله با این جریان خطرناک کرد. در چند ماه گذشته بنا به ضرورت و حساسیت مسائل دیگر، کمتر به این مساله پرداختیم، اما وقت آن است که کاری کنیم."

منظور نویسنده از "جریان خطرناک"، جریان فکری است که به ادعای ایشان، قصد دارد همه مخالفان احمدی نژاد را وابسته به "سیستم هاشمی رفسنجانی" معرفی کند. 

 نویسنده با بیان این که "وقت آن است که کاری کنیم". به نوعی مطلب را بیان می کند که گویی فتنه خاتمه یافته و امروز کاری مهمتر از رسیدگی به مواضع نشریه همت و آن "جریان خطرناک" نداریم. این نوع نگارش نویسنده وبلاگ آهستان نشان می دهد او ناخواسته فریب بزرگنمایی های فتنه گران را خورده و ذهنش از موضوع اصلی منحرف و به آنچه برای امثال وی ترسیم شده منحرف شده است.

پس از این، مطلب وبلاگ آهستان، که با عنوان "پشت پرده نشریه همت چه کسانی هستند؟!" منتشر شد؛ و فیلتر شدن عجیب چند روزه آن، نویسنده کاملا در دام افتاده و دیگر ذهنش از مساله اصلی یعنی پیگیری ماجرای فتنه، منحرف شده است. بطوری که در مطالب بعدی خود که آخرین آن تا زمان نگارش این نوشته، با عنوان "ما مشایی را دوست داریم!"، ضمن دور ماندن و نپرداختن به فتنه، بطور کامل در جبهه فنته گران مستقر شده و انواع و اقسام حملات را به بهانه مشایی، نثار دولت و حامیانش می کند.

در اینجا مثالی آورده و آن را باکلام مقام معظم رهبری ختم می کنم

فرض کنید در خانه بر اثر حادثه ای (مثلا زلزله)، آتش سوزی رخ دهد و همزمان لوله های آب هم آسیب ببیند. اول به کدام "خطر" و "تهدید" می پردازید؟ آیا غیر از این است که ابتدا و بدون فوت وقت به سراغ "خطر بالفعل" آتش سوزی می روید و سعی در مهار آن دارید؟ آیا در چنین شرایطی پرداختن به "تهدید بالقوه" ترکیدگی لوله آب، توجیه منطقی دارد؟ مسلما عقل حکم می کند ابتدا "خطر بالفعل" را دفع نموده بعد از آن به سراغ "تهدید بالقوه" برویم.

"رهبر انقلاب اسلامی در بخش دیگری از سخنانشان درباره حمایتهای رهبری از دولت و رئیس جمهور خاطرنشان کردند: دولت کنونی و رئیس جمهور محترم، مثل همه انسانها، دارای نقاط ضعف و قوت هستند و بنده فقط از نقاط قوت حمایت می کنم و هرکس دیگری نیز این گرایش، تحرک و جدیت را از خود نشان دهد مورد حمایت من خواهد بود.
حضرت آیت الله خامنه ای در همین زمینه خاطرنشان کردند: تأکید بر نقاط ضعف، به سیاه نمایی و ناامیدی می انجامد ضمن اینکه موضع گیری علنی در مقابل نقاط ضعف، بسیاری از مواقع به حل مشکل کمکی نمی کند بنابراین و براساس منطق، فقط هنگامی که چاره دیگری نباشد باید در مقابل نقاط ضعف، موضع علنی گرفت"

لازم به توضیح است که اینجانب به هیچ عنوان قصد دفاع از نشریه همت و یا جسارت و توهین به نگارنده عزیز وبلاگ آهستان و منبرنت را ندارم؛ بلکه هدف ارائه نمونه(case) از قربانیان ناخواسته فتنه گران و روشنگری درباب نحوه عملکرد آنهاست.

 

وبلاگ منبرنت
--------------
نگارنده عزیز و گرامی وبلاگ منبرنت با انتخاب عنوان "معضلی به نام احمدی‌نژاد" از همان آغاز توجه را به خود جلب می کند. در ادامه با اشاره به فیلتر شدن وبلاگ آهستان، علت احساساتی شدن خودرا بیان کرده و نشان می دهد که روند فریب افکار عمومی در فاز جدید "قرآن سر نیزه" فتنه، می تواند به صورت زنجیره ای و غیر مستقیم عمل کرده و دوستان را به دام بیندازد.

در ادامه نویسنده منبرنت می آورد

"درواقع عصبانیت بسیاری از فعالان سیاسی اصلاح‌طلب( و مخالفان اصولگرای احمدی‌نژاد) از نوع صحبت‌ها و تحرکات عجیب و غریب احمدی‌نژاد در چهره چند مهمان کاملا قابل تشخیص بود و همه این ایرادات هم بخاطر ساختار شخصیتی «احمدی‌نژاد» است.یک‌دندگی، عدم توجه به جوانب مختلف سیاسی و اجتماعی هنگام موضعگیری، عزل و نصب‌های عجیب و غریب و ادعاهای ثابت نشده در ارائه آمارهای اقتصادی و سیاسی.."
"تا قبل از انتخابات فقط احمدی‌نژاد دروغگو بود، اما پس از آن این دروغگوئی به نام کل نظام تمام شد و هزینه‌های واقعا جبران ناپذیری که نظام باید پرداخت می کرد."
"اصلی‌ترین دلایل مهمانان اصلاح‌طلب برنامه «رو‌به فردا» چند ایراد اساسی و اشتباهات احمدی‌نژاد بود.دلایلی که باعث شد نظام جمهوری اسلامی ایران بیش از هفت ماه با آن درگیر باشد"

جملات فوق نشان می دهد که چگونه جریان فتنه با "قرآن سر نیزه" نگارنده عزیز ما را درگیر پروژه منسوخ شده "نه، احمدی نژاد" کرده و عملا همان ادعاها و تهمت های پیش از انتخابات فتنه گران را امروز، در قلم این دوستمان مشاهده می کنیم.

فتنه گران هم با شعار نجات جمهوری اسلامی ایران از دست دروغگویی ها و سوء مدیریت احمدی نژاد پا به عرصه انتخابات گذاشتند. آنها با همین شبهات، توانستند مردم را فریفته  و به آنها القاء کنند که مطالب آنها صحت دارد و هر آنچه غیر از آن است دروغ است. با همین روش هم قاطعانه به هواداران خود القاء کردند که "ما بیشماریم" و اگر موسوی رای نیاورد حتما "تقلب" شده.

نویسنده محترم وبلاگ منبرنت اگر واقعا قصد ریشه یابی و شناسایی مقصر اصلی وقایع و فجایع بعد از انتخابات را دارد؛ باید ابتدا فرضیات خود را محکم و مستدل انتخاب نموده، سپس تحلیل و نتیجه گیری کند؛ نه آنکه پایه فرضیات خود را بر صحنه آرایی و القائات کذب و موهن فتنه گران قرار دهد و در مسیر مد نظر آنها حرکت کند.

پس اول باید ادعای فتنه گران را اثبات نماید، سپس به آن استناد کند.

در ادامه می آورد:
"اگرچه معتقد هستم هسته اصلی جریان منتقد نظام( چه در خیابان‌ها و چه در رسانه‌ها) می‌خواهند سربه تن نظام اسلامی نباشد و هرشب در رویای شکست نظام جمهوری اسلامی می خوابند، اما طیف وسیعی از مردم عادی و هزاران نفر از آنهائی که تا همین چند ماه پیش حامی نظام بودند و هم‌اینک کمترین حرمتی برای رهبری قائل نیستند دو چیز است:عصبانیت از احمدی‌نژاد و قرارگرفتن در گرداب تبلیغات دشمن."

نگارنده [علت انحراف] مردم را در عصبانیت از احمدی نژاد و قرار گرفتن در گرداب تبلیغات دشمن بیان می کند. در حالی که با توجه به توضیحات بالا علت اصلی عصبانیت مردم، قرار گرفتن در دام تبلیغات و القائات دشمن و فتنه گران است. آنقدر دروغ گفتند تا بسیار باور کردند.

منظور بنده این نیست که دولت نهم خالی از اشکال بوده بلکه دولت نهم هم مثل دولت های گذشته اشکالاتی داشته با این تفاوت که از آغاز دولت نهم تا آخر گروهی با سیاه نمایی و دروغ و بزرگنمایی برخی مسائل، وضعیتی ملتهب و آشفته را در اذهان مردم پدید آوردند و آنها را فریب دادند. ریشه مشکلات اینجاست نه عصبانیت مردم از احمدی نژاد.

نویسنده محترم وبلاگ منبرنت در مطلب بعدی خود با عنوان "ادامه شناخت معضل" ضمن در پیش گرفتن مسیری منطقی تر همچنان بر محکوم کردن احمدی نژاد بر پایه ادعاهای فتنه گران پافشاری می کند. وی با آوردن مثالی در مورد فردی که به دیگری "تنه" می زند و فرد تنه خورده در عوض یا او را می کشد یا اموالش را به آتش می کشد، قصد دارد هر دو طرف را عادلانه ماخذه نماید. وی در ادامه چنین می نویسد: "این افراد به بهانه ایرادات احمدی‌نژاد و تخلفات او در زمان انتخابات در حال به‌هم ریختن کل نظام و مملکت هستند.باید پس از پذیرش اشتباهات احمدی‌نژاد "

اما سوال اینجاست که چرا محاکمه را بر پایه ادعای دروغین "تنه خوردن" انجام می دهید؟ در حالی که اول باید ثابت شود که "تنه زدنی" در کار بوده؛ بعد بررسی کنید چرا یکی تنه زده و چرا دیگری کشته یا آتش زده.

همه به خوبی میدانیم که بسیاری از بهانه ها، اسناد و مدارک فتنه گران، توهم و دروغی بیش نبوده و نیست. آن دسته از ادعاها هم که در ظاهر "واقعیت" دارند در واقع یا "حقیقت" ندارند یا "حقیقت" آنها  با آنچه فتنه گران می گوید کاملا متفاوت است. لذا باید اول صحت "بهانه" های آنها اثبات شود.

در ادامه وبلاگ نویس عزیز منبرنت می افزاید:
"اما اعتقاد شخصی من این است که اقدامات تاسف‌بار احمدی‌نژاد در عزل و نصب‌ها،موضع گیری‌های عجیب و غریب و اطرافیان مسئله دار او بهترین زمینه بود برای دشمنی که ۳۰ سال است که در انتظار حمله به این نظام نشسته است.جماعت عصبانی هم که به گروه سبزها پیوسته بودند و نمی‌توان از آنها انتظار داشت بلافاصله فردای انتخابات از تعصب چند‌ماهه خود دست بردارند."

ایشان با بکار بردن عبارت "اقدامات تاسف بار"، به مسائلی اشاره می کنند که اصلا برای فتنه گران اهمیت نداشته و در موضع گیری و مطالبات آنها جایگاهی ندارد؛ ضمن آنکه بسیاری از این به اصطلاح "اقدامات تاسف بار"  پس از انتخابات دوم خرداد رخ داده و هیچ ربطی به آن زمان ندارد. در اینجا هم باید خدمت نگارنده محترم وبلاگ منبرنت عرض کنم که روح حاکم بر بسیاری از "اقدامات تاسف بار" مد نظر شما چیز دیگری است و با آنچه فتنه گران و ساده لوح ها در جامعه و در میان مرد ترویج می کنندکاملا متفاوت است؛ که در این خصوص، انشاء الله در فرصتی مناسب چند جمله ای خواهم نوشت.

در آخر به خود و همه دلسوزان انقلاب و نظام (فارغ از گرایش سیاسی آنها) یه عنوان یک برادر کوچک و شهروندی عادی توصیه می کنم ضمن شناخت صحیح دشمن و فتنه گران کاملا هوشیار بوده و تمامی حرکات آنها را با دید "تشکیک" و "تحقیق" مورد مطالعه و کنکاش قرار دهیم تا خدایی نکرده در دام آنها گرفتار نشده و به خطا نرویم.

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸


اتهام "همراهی با هاشمی"!

سلام.

چند روز پیش وبلاگ آهستان مطلبی در نقد حمله نشریه همت به هاشمی رفسنجانی نوشت که باعث فیلتر شدنش شد.

در این مطلب وبلاگ آهستان، از اینکه برخی افراد مثل آیت الله جوادی آملی، توسط نشریه همت به عنوان یاران هاشمی عنوان شده اند انتقاد نمود.

اما غیر از این، از روی احساسات و جو گرفتگی به نوعی اقدام به تطهیر اتهامات وارده به خاندان هاشمی رفسنجانی، می نماید.

در این خصوص جواب کوتاهی زیر فید "آهستان فیلتر شد!" نوشتم.

آن مطلب را در اینجا هم عنوان می کنم تا شاید، اینجا هم فیلتر شود.ساکت

 

سلام.
فیلترینگ مبارک!
خیلی تند رفتی و برخلاف گذشته این بار از این طرف بام افتاده اید.
این که بخاطر یک خطا به یکباره کل مافیای هاشمی رفسنجانی و فرقه "هاشمیون" را انکار کنید اصلا روش درستی نیست.

این کار شما درست شبیه به همان کار نشریه همت است که همه مخالفان را در لیست لشکر هاشمی رفسنجانی قرار داده.

اگر هم تا امروز فکر میکردید که علی لاریجانی و باهنر هیچ نسبتی با فرقه هاشمیون ندارند باید خدمت شما عرض کنم که حسابی گمراه بوده اید. این دو نفر بازوی اجرایی هاشمیون در مجلس هستندکه در کنار امثال مطهری زیر شاخه "محسن رضایی" از فرقه هاشمیون را تشکیل می دهند.

هاشمیون فرقه های مختلف با سرشاخه های مشخص خود دارند. همه یک حرف میزنند اما با زبان های متفاوت.

اما اینکه برخی افراد بی طرف و یا جو زده و فریب خورده هم در لیست نشریه همت به عنوان یاران هاشمی آمده اند؛ حق باشما است. باید در چینش مهره ها بیشتر دقت می کردند تا خدایی نکرده اتهام ناروا و زشت "همراهی با هاشمی" به بی گناهان زده نشود.

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ دی ۱۳۸۸


ما "مو" می بینیم و مقام معظم رهبری، "پیچش مو" !

سلام علیکم.

گلایه ای دارم، خدمت مقام معظم رهبری.

این گلایه از سر بی اعتمادی، به عرایض و فرمایشات شما نیست. بلکه گلایه ای است بر عملکرد چندین ساله مسئولین ودستگاه های مختلف، حکومتی و حاکمیتی در خصوص اجرای قانون و عدالت؛ در حد درک و فهم اینجانب.

مقام معظم رهبری، در سخنرانی 19 دی ماه، بار دیگر، ما را به پیگیری امور از مجاری قانونی فرا می خوانید.

چند سوال اساسی حول این فرمان شما پیش می آید: کدام مجاری قانونی؟ کدام ارگان؟ کدام مسئول قانونی؟

بیش از 10 سال است که مردم خواستار رسیدگی به جرائم و اتهامات خاندان هاشمی رفسنجانی و برخی از سران و مسئولین سابق کشور و وابستگان به آنها (زین پس آنها را "هاشمیون" می نامیم) هستند. اما تا امروز دستگاه قضا،کاری نکرده. بارها شاهد بودیم با اِعمال قدرت و نفوذِ خودِ متهمین یا حامیان آنها پرونده ها یا راکد مانده و یا هنوز، باز نشده، بسته می شوند.

در عوض هرگاه در جایی از کشور صدایی به نشانه اعتراض به بی عدالتی و اعمال فرا قانونی این قوم، بلند شده، فورا آن را با تمسک به ابزار های ظاهرا قانونی خفه کردند.
این اتفاقات به روشنی به مردم نشان می دهد که گروهی کاملا ساختار یافته، هماهنگ و با برنامه ریزی(مافیا) قصد ابتر گذاشتن قانون و سوء استفاده از آن را دارند.

"هاشمیون"، خصوصا خانواده آقای علی اکبر هاشمی رفسنجانی، در حوادث و اغتشاشات اخیر، تقش کاملا محوری، روشن و آشکاری دارند. اسناد غیر قابل انکاری هم در این خصوص منتشر شد و همه دیدند.

چندین بار، فیلمِ دخترِ رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام را در حال "خرید ساندویچ؟!" در میان اغتشاشگران منتشر شد. چند بار او را به جرم "خرید ساندویچ"، بازداشت کردند. در کنار ایشان تعدادی دیگری از جوانان "ساندویچ خور" را هم گرفتند. اما تفاوت آن بازداشت با بازداشت سایرین از زمین است تا ثریا!

اگر "ساندویچ خوردن" و شعار علیه نظام دادن جرم است، چرا برای همه یکسان نیست؟ چرا باید دختر یکی از سران نظام با اسکورت و تشریفات به پدرش تحویل شود ولی سایرین را با باتوم مورد نوازش قرار داده، پرونده تشکیل دهند و دادگاهی کنند؟
کجای این اعمال "عدالت" است؟

چرا هیچوقت عدالت نمی تواند و یا نمی گذارند و یا اینکه نمی خواهند که یقه خاندان هاشمی و "هاشمیون" را بگیرد؟

چرا "عدالت"، فقط باید گریبان گیر مستضعفین و طبقات پایین جامعه باشد؟

امروز، با گذشت بیش از 10 سال،  بی عدالتی و بی کفایتی دستگاه های ذیربط و مجریان قانون و عدالت، چطور می توانیم به درستی، پاکی و صداقت و صحت دستگاه های مجری قانون اعتماد کنیم؟

این کشور 30 سال است که صاحب قانون اساسی مبتنی برمبانی اسلام شده و "قانون" دارد. اما وقتی خود مجریان و حافظان قانون در بالاترین سطوح نظام، قانون را ندیده می گیرند وبه کررات و به بهانه های مختلف مثل "مصلحت"(که معلوم نیست معیار سنجش و تشخیص این مصلحت کیست و چیست؟) آن را دور می زنند، چگونه از مردم انتظار دارید به آنها و عملشان اعتماد کنند؟

زمانی که شما در سخنرانی 19 دی ماه خود فرمودید "دستگاه‌‌‌‌هاى مسئولى وجود دارند، قانون وجود دارد؛ بر طبق قانون، بدون هیچگونه تخطى از قانون، بایستى مُرّ قانون به صورت قاطع انجام بگیرد"، سوگند می خورم، بسیاری، همچون من آشکار و نهان، پرسیدند "آقا! کدام قانون؟ کدام دستگاه؟"

شما به عنوان رهبر و ولی امر ما فرمان به صبر و سکوت دادید، همانگونه که پس از کودتای 18 تیر، فرمان دادید. چندین سال است که ما هم سکوت کردیم و منتظریم که مجاری قانونیِ کشور، وظایف قانونی خود را انجام دهند. ولی خدا وکیلی چقدر پیشرفت حاصل شد؟ اگر پیشرفتی کرده بودند که امروز شاهدکودتای مخملین همان کودتا گران 18 تیر، نبودیم.

پس از قیام مردمی 9 دی و حماسه ای که خلق شد، لرزه بر اندام کودتا گران و منفعت طلبها افتاد. فهمیدند که علیرغم تصرف و تسلط بر بسیاری از ارکان نظام، هیچ، جایگاهی در میان مردم ندارند و هر آن، ممکن است مردم، همانگونه که در اوایل انقلاب با "خاندان پهلوی" انجام دادند، آنها را هم در خیابان محاکه و به دار مجازات باویزند. لذا ترسیدند، و در فراری رو به جلو؛ امروز، سخن از "مصلحت" و "وحدت ملی" به میان می آورند؛ تا به این وسیله با به نمایش گذاشتن پرده ای دیگر از کودتای مخملین، ضمن مظلوم نمایی و فریب مجدد افکار عمومی، خود را از محاکمه و مجازات برهانند؛ تا در فرصتی دیگر و با کودتایی نو بازگردند.

"وحدت" و "آرامش" خیلی خوب است، و مطلوب همه. اما به چه قیمتی؟ به قیمت باج دادن به کودتا گران؟ مگر تا امروز چند بار این فرصت را به آنها نداده ایم؟ نتیجه چه شد؟ غیر از آنکه هر روز محکم تر و با برنامه ریزی دقیق تر و پیچیده تر نسبت به قبل، جلوی مردم و نظام قد علم کردند؟ مگر عامل اصلی به مخاطره افتادن وحدت و آرامش مردم، اعمال غیر قانونی، خود خواهانه و فریبکارانه همین آقایان نبوده؟ حال چطور می توان بدون از بین بردن عامل، معلول را بهانه ای برای "مصلحت" قرار دهیم؟ چه ضمانتی هست که بار دیگر و در فرصتی مناسب، همین قوم، دوباره وحدت و تمامیت کشور را تهدید نکنند؟

چند روزی هم هست که بدون شاکی، شاهد برخورد خودسرانه دستگاه قضایی با منتقدین به خاندان هاشمی رفسنجانی هستیم؛ با بهانه "توهین و جسارت" به مسئولین نظام (که شما تنها کسی هستید که می توانید این بهانه را از دست آنها خارج کنید) و یا هر بهانه خودساخته دیگری. این عمل نه تنها تداعی کننده "عدالت" نیست بلکه القاء کننده حرکتی هماهنگ و برنامه ریزی شده برای خفه کردن اعتراضات مردمی علیه بی عدالتی ست. این قبیل اعمال شتابزده  نتیجه ای ندارد، جز جسورتر شدن، قانون گریزان.

رهبرا! فرمان شما مطاع! ما "مو" می بینیم و شما "پیچش مو". ولی خواهش می کنم؛ التماس می کنم؛ نشانه و علامتی از امید به اجرای "عدالت" و" قانون" به معنای واقعی آن، به ما نشان بدهید تا بلکه برای چند صباحی دیگر به قانون و مجاری قانونی امید وار شده و لب فر بندیم.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

موفق و موید باشید.

فرزند کوچک شما، مهدی خ.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۳ دی ۱۳۸۸


آیا "عدالت" به حراج گذاشته می شود؟!

امروز اخباری از خاتمی و رفسنجانی در رسانه ها منتشر شد.

معمولا انتشار هماهنگ این نوع اخبار، زمینه ساز وقایع آینده است.

واقعه ای که در صورت رخداد به معنای "ختم" و "دفن" مفهوم واقعی واژه "عدالت" و جایگزینی آن با "مصلحت" است.

پناه میبرم به خدا از شر و کید شیاطین! عصبانیگریه

لینک کمکی خاتمی و رفسنجانی

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۸


هاشمی رفسنجانی و تکرار سقیفه!

سلام.

امام خمینی(ره) در تاریخ ۴ اردیبهشت ۱۳۶۸ در نامه‌ای خطاب به رییس جمهور وقت (آقای خامنه‌ای) هیئتی متشکل از بیست نفر از رجال مذهبی و سیاسی و همچنین پنج نماینده به انتخاب مجلس شورای اسلامی(ملی) را مامور بازنگری و اصلاح قانون اساسی نمود که ریاست این گروه را مرحوم، آیت الله مشکینی برعهده داشت.

"شورای بازنگری قانون اساسی" شکل گرفت. شورا به استناد نامه ای از امام (ره) که فرمودند: "من از ابتدا معتقد بودم و اصرار داشتم که شرط «مرجعیت» لازم نیست. مجتهد عادل مورد تأیید خبرگان محترم سراسر کشور کفایت مى‏کند."  شرط "مرجعیت" را حذف، و "اجتهاد" را جایگزین کردند. در ادامه رسیدگی، با استناد به روایات و تجارب و تایید ضمنی امام خمینی، عبارت "شورای رهبری" هم حذف شد.

بنابر این امروز در قانون اساسی چیزی به نام "شورای رهبری" وجود ندارد.

اما چند سالی است که آقای هاشمی رفسنجانی،که در جلسات شورای بازنگری قانون اساسی، نائب رئیس جلسه بوده و عملا جلسات را اداره می کرد، به بهانه تخصصی شدن فقه، طرح "شورای رهبری" را مجددا مطرح نموده است.

در ابتدا و تا پیش از حوادث اخیر، با رایزنی هایی که هاشمی رفسنجانی با حوزویان داشت تا حدودی موفق شده بود نظر آنها را نسبت به این موضوع مساعد نماید.

اما به حول و قوه الهی، با آشکار شدن نقش وی در جریان فتنه و وقایع اخیر، این فتنه زیرکانه وی هم نقش بر آب شد. به این ترتیب خداوند متعال به واسطه کید و فتنه منافقین، فتنه بزرگتری را افشا و عقیم گذاشت؛ تا تاریخ بار دیگر شاهد فنته "شورای سقیفه" و یا "شورای شش نفره" نباشد.

"مکرو و مکرالله والله خیرالماکرین".

والسلام.

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸


تکلیف مردم در برخورد با سران فتنه چیست؟!(ویرایش 1)

سلام.

آنچه بنا دارم بنویسم حکایت سرسرخ بر باد دادن است. همانگونه که حجت الاسلام، ولدان، رئیس شورای سیاستگزاری ائمه جمعه فارس، و چند روحانی دیگر، در جریان بازپسگیری مسجد قبا و تطهیر آن، انجام دادند و هم اکنون، دادگاه ویژه روحانیت، برای آنها احضاریه فرستاده است.
شاید مطالبی که خواهم نوشت، خشن و غیر اصولی به نظر بیاید. اما با توجه به اهمال و سستی چندین ساله دستگاه قضایی در بر خورد با این قوم فتنه گر و آشوب ساز، امروز، مردم، برخورد با سران فتنه و مجازات آنها را بر خود فرض و واجب می دانند.

امروز مطلبی خواندن دال بر حمله مردم خشمگین و غیور قزوینی به فتنه گر فریبخورده و بیچاره، مهدی کروبی.

حمله مردم خشمگین به کروبی در قزوین

این صحنه، نشان از حمله بی برنامه و بدون داشتن هدف مشخص و صرفا از سر خشم به کروبی، دارد.

در غیاب دستگاه قضایی و در شرایطی که به دلیل نفوذ و اعمال قدرت مافیای زر و زور، عدالت قضایی وجود ندارد، لازم است، ما، برای برخورد با این افراد برنامه و هدف مشخصی داشته باشیم.

فرض کنیم در جایی دستمان به یکی از سران فتنه، برسد. با او چه باید کرد؟

بین خودمان و او خطی قرمز بکشیم و هر کدام در یک طرف بایستد و شعار بدهیم؟ آیا تا امروز همین کار را انجام نداده ایم؟ آیا غیر از جسور شدن آنها، نتیجه دیگری در بر داشته؟

یا اینکه از حرص طرف، به اموال وی خسارت وارد کنیم؟ آیا این مطلب جز بهانه ای برای مظلوم نمایی فایده دیگری دارد؟

تا امروز همه مراتب امر به معروف و نهی از منکر را انجام داده ایم؛ جز، گام آخر. آخرین مرتبه امر به معروف و نهی از منکر، برخورد فیزیکی، است. فکر می کنم باید برخوردی از نوع نزدیک و اصولی صورت بدهیم.

اما به تناسب فرد مد نظر باید عکس العمل های متفاوتی نشان بدهیم.

کروبی، کتک خور خوبی هست. از کتک خوردن وی هوادارانش هم ناراحت نمی شوند. اما در روحیه خودش اثر عمیقی می گذارد. اگر شرایط مناسب بود بهتر آن است که او را گرفته، سپس، تک تک، روبروی او قرار بگیریم و چهره در چهره، پس از گفتن حرف دلمان و ملامت حماقت وی، با یک سیلی، نوبت را به نفر بعدی بدهیم. دست آخر هم او را تنها در جایی رها کرده و برویم.

موسوی هم روحیاتی شبیه به کروبی دارد. با این تفاوت که احساس تنفر در وجود او قوی تر است. یعنی اگر در مجازات وی زیاده روی کنیم نتیجه عکس می دهد و بیشتر او را متنفر می کند.

خاتمی را مفصلا باید زد، تا آنجا که آثار آن تا چند روز در وجود او باقی بماند. خصوصا صورت وی.

اما خاندان هاشمی!

بهترین روش برخورد با خود هاشمی، پرتاب گوجه فرنگی، تخم مرغ و ... می باشد. 

اما فرزندان هاشمی. بهترین روش تادیبی در برخورد با فرزندان هاشمی،مخفی نمودن آنها است. چراکه طی این چند سال همه شاهد بودیم که هاشمی، حاضر شده است بخاطر فرزندانش، به تمام اصول و دستاورد های امام و انقلاب پشت کند. بنابر این بهتر آن است که فرزندانش  را در جایی آنقدر نگه داریم تا هاشمی تادیب شده و دست از لجاجت با نظام و انقلاب بردارد.

موارد فوق در شرایطی است که فرصت کافی در اختیار باشد. اما اگر مقدور نبود، هرچه توانستی بکن؛ غیر از قتل.

این گفتار صرفا تا زمان بیدار و هوشیار شدن دستگاه قضایی، موضوعیت دارد و پس از آن باید ضمن نظارت، امور را به دست دستگاه قضایی سپرد.

آنچه در بالا ذکر شد صرفا نظرات شخصی اینجانب است. دوستان می توانند نظرات خود را در انتهای این متن و درون لینک "پیامهای دیگران" بیان کنند تا در نهایت به یک جمع بندی کامل برسیم .

انشاء الله.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۸


آقای رضایی! کدام مصلحت؟ / مروری اجمالی بر آنچه گذشت.

انتخابات ریاست جمهوری خرداد ٨٨، پرده از چهره بسیاری از منافقین، خوارج، اشعری ها و ... کنار زد.

در این بین عملکرد ها و موضع گیری های افراد مختلف عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام،‌ از همه غیر منتظره و عجیبتر بود.

بین سیاسیون معروف است که می گویند "زمانی که هاشمی در مجلس بود، تمایل داشت، دولت را کنترل و هدایت کند. زمانی که به دولت رفت، مجلس را مدیریت می نمود. اکنون که به مجمع تشخیص مصلحت نظام آمده، می خواهد، دولت و مجلس را همزمان کنترل و مدیریت نماید."

ریشه وقایع بعد از انتخابات به عملکرد فرقه "هاشمیون" طی ٢٠ سال اخیر، باز می گردد.

انحراف این خاندان بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ٨۴ برای عامه مردم عیان شد؛ و از آن تاریخ به بعد زاویه آن با آرمانهای انقلاب و امام بیشتر و آشکارتر شد.

هاشمیون با نفوذ و رخنه در ارکان مختلف حاکمیتی و تصمیم گیری کشور، همه توان و پتانسیل، کشور را در راستای منافع و مصالح خود بکار گرفتند.

در سال ٨۴، احمدی نژاد با شعار مبارزه با مفاسد اقتصادی و مافیای قدرت و ثروت به میدان آمد. بیشتر آراء دکتر احمدی نژاد، درواقع "نه" به هاشمی رفسنجانی و حامیان وی بود. اما این فرقه ویژه خوار و قانون گریز، یا صدای "نه" مردم را نشنیدند و یا اینکه خود را به نفهمی زدند.

رای بالای خاتمی در دولت اصلاحات در مقابل این جریان، دقیقا به همین دلیل بود. یعنی "نه" به حامیان قدرت طلب و انحصارطلب هاشمی. در آن زمان هم نه، اصلاح طلب ها و نه، انحصارطلب ها، هیچکدام معنی واقعی "نه" و رای مردم را نفهمیدند.

دور اول دولت اصلاحات با "هاشمی ستیزی" شروع شد. اما این مبارزه، برای عدالت، نبود، بلکه جنگ قدرت و برای کسب منافع، بود. در آن زمان، هاشمی رفسنجانی با تقسیم برخی غنائم و ارکان قدرت با اصلاح طلب ها، عملا آنها را به کیش و آیین خود در آورد و دیگر از ناحیه آنها احساس خطر نمی کرد. این روند در دور دوم دولت اصلاحات نمود بیشتری داشت، به نحوی که شاهد حضور منتسبین به هاشمی رفسنجانی در دولت دوم اصلاحات و حذف مخالفین وی بودیم. از این پس، اصلاحات دیگر، تهدیدی برای "هاشمیسم" نبود؛ بلکه یار و همراه (عامل اجرایی) آنها به شمار می رفت. به همین دلیل در زمان انتخابات سال ٨۴ شاهد همراهی تمام و کمال طیف اصلاح طلب با هاشمی رفسنجانی(عالیجناب سرخپوش) هستیم.

ورود محمود احمدی نژاد به منطقه ممنوعه قدرت؛ و عرصه اقتصادی، انحصاری مافیای فرقه هاشمیون، توسط اعضاء این فرقه، به هیچ وجه قابل تحمل، نبود.

این گروه در ابتدا با اتکا به تجربه "تطمیع و کنترل"، در زمان دولت اصلاحات، سعی در جذب و به راه آوردن محمود احمدی نژاد داشتند. اما دکتر احمدی نژاد در مقابل آنها سرکش و در احقاق شعار عدالت و مبارزه با مفاسد اقتصادی سرسخت بود.

همین سرسختی رئیس جمهور دولت نهم ، باعث شد آنها از ناحیه احمدی نژاد، جدا، احساس خطر کنند.

در کنار این احساس خطر، برخی کار ها و طرح های دولت نهم عملا انحصار و منافع هاشمیون را نشانه رفت. بدین سان "نبرد" شدت گرفت.

این مبازه زمانی به اوج رسید که دکتر محمود احمدی نژاد، ساختار سازمان مدیریت و برنامه ریزی را تغییر داد.

سازمان مدیریت و برنامه ریزی، مجری طرح ها و ایده های  هاشمیون بود. ساختاری که برای این سازمان تعریف شده بود به این صورت بود که تمام طرح ها، لوایح و بودجه ریزی های دولت باید از مسیر این سازمان رد می شد. کنترل فکری و عقیدتی این سازمان در اختیار هاشمیون، قرار داشت. لذا این سازمان، به تشخیص خود مصوبات و برنامه ریزی های  دولت و هیات وزیران را تغییر و در راستای اهداف مد نظر گروهک قدرت طلب، تنظیم و هدایت میکرد. به این صورت نقش دولت در دولت را بازی می کرد. دولتی که هیات وزیران و ریاست آن را برخی از اعضاء مجمع تشخیص مصلحت نظام و منتسب به هاشمی رفسنجانی، تشکیل می دادند.

تغییر ساختار این سازمان به معنی سقوط مستحکمترین سنگر و استراتژیک ترین حوزه نفوذ مافیا قدرت و ثروت بود. این پیروزی دولت عدالت محور، آنقدر دردناک بود که تقریبا صدای ناله تمام اعضاء فرقه هاشمیون را در آورد.  

آنها هم ساکت و آرام ننشستند؛ "هاشمیون" با استفاده از منابع مالی و رسانه ای فراوان خود، جهت انحراف مسیر دولت و بازی دادن و عقب نشاندن آن از مواضع عدالت خواهانه خود، سیاست تخریب و سیاه نمایی را در پیش گرفته و با اعمال نفوذ در ارکان مختلف حاکمیت، همچون مجلس شورای اسلامی، برخی ارگان ها و شرکت های تابعه دولت و قوه قضاییه سعی در تخریب، تحقیر و به زانو درآوردن دولت نمودند.

دولت هم با اتخاذ سیاست درگیر نشدن در مناقشه های سیاسی داخلی و جناحی، تا حدودی این حربه را خنثی نمود. اما این استراتژی و حمله فرقه هاشمیون بُعد دیگری هم داشت، و آن "افکار عمومی" بود.

 سکوت دولت در برابر حجم بسیار بالای تخریب، تحقیر، سیاه نمایی و دروغ جبهه هاشمیون، باعث شد، بسیاری از مردم، یاوه گویی های آنها را کم، کم، باور کنند و همه چیز در نظر آنها سیاه شده؛ به همه، بی اعتماد شوند.

این گونه بود که جبهه نبردِ عدالت، خواست واقعی و قلبی همه مردم، در برابر بی عدالتی و قانونگریزی مافیا زر و زور شکل جدیدی به خود گرفت.

 یکی از مسایلی که پیش از این چندان نمود نداشت، اظهارات و القائات هاشمی رفسنجانی در مورد احتمال "تقلب" در انتخابات های مختلف، در طول حیات ۴ ساله دولت نهم بود. در آن زمان این اظهارات وی از تریبون های مختلف، کمی عجیب به نظر می رسید ولی شک برانگیز نبود.

امروز همگان به خوبی می دانیم که گفتار و کردار ۴ سال پیش هاشمی از سر خیر خواهی و نصیحت نبوده؛ بلکه کاشت "بذر فتنه" و آبیاری و پروار آن بوده.

او از ۴ سال پیش برای انتخابات خرداد ٨٨ برنامه ریزی کرده و سیاست های خود را یکی پس از دیگری، با زیرکی تمام اجرا نموده.

در جریان تبلیغات انتخابات اخیر، سیاه نمایی و تخریب علیه دولت نهم، خصوصا شخص رئیس جمهور، به اوج خود رسید.

هاشمی رفسنجانی، با سابقه شکست های مکرر چند رفراندوم قبلی، مستقیما وارد میدان نشد. او با تشکیل جبهه "نه، احمدی نژاد" رسما نقش "عمود خیمه مخالفین" دولت را بر عهده گرفت.

یک طرف میدان دکتر محمود احمدی نژاد و طرف دیگر جبهه هاشمی رفسنجانی.

واقعه ای که اهل سیاست از آن به عنوان "دور سوم انتخابات سال ٨۴" یاد می کردند.

هاشمی ، خاتمی و رضایی را به میدان فرستاد. بنا بود حسن روحانی هم بیاید که پشیمان شد. خاتمی به عنوان یک چهره اصلاح طلب و رضایی در قامت یک اصولگرا.

خاتمی بعد از اولین سفر استانی خود به شیراز،(پایتخت حمایت های مردمی از اصلاح طلب ها، در زمان، دولت اصلاحات)، با استقبال مورد نظر و مورد نیاز برای تشکیل "موج" حامیان، روبرو نشد. تجربه گذشته رضایی هم در جذب آرا چندان قابل اتکا نبود. باید چهره جدیدی جایگزین خاتمی میشد. شخصیتی که بتواند در مقابل احمدی نژاد ، بایستد و آراء او را جذب نماید.

هاشمی با جستجو در خرجین شخصیت های سیاسی، مهره ای غبار گرفته و تقریبا نا شناس را به میدان آورد. "مهندس میر حسین موسوی" ، نخست وزیر دوران حیات امام خمینی و جنگ تحمیلی.

بازیابی و احیاء این فسیل سیاسی، و مطرح شدن وی، صدای بسیاری از هم پیمانان جبهه هاشمیون را در آورد. اما هاشمی با علم به اینکه، مردم به شخصیت های اول انقلاب و همراه با امام، علاقه دارند، موسوی را به میدان آورد. 

خاتمی کنار کشید. زمان چندانی به انتخابات نمانده بود و باید موسوی به نسل جدید معرفی و در ذهن نسل گذشته احیاء می شد.

در ابتدا طیف وسیعی از معتدلین اصولگرا و اصلاح طلب، به سمت موسوی، متمایل شدند. چرا که اورا نخست وزیر دوران حیات امام خمینی و دولت آن زمان مقام معظم رهبری می پنداشتند.

تبلیغات برای معرفی وی آغاز شد. اما خودش سخنی نمی گفت.

پس از چند هفته از اعلام نامزدی موسوی، اولین موضع گیری های رسمی او منتشر شد. مواضعی تقریبا میانه و متعادل. این موضوع تندرو های دو سر طیف را از او جدا و در میان حامیان کروبی رضایی و احمدی نژاد پراکنده نمود.

بسیاری از تندرو های جناح اصلاح طلبِ جبهه هاشمی، جذب کروبی شدند. کروبی به عنوان یک اصلاح طلب مستقل از هاشمی به میدان آمده بود.

این امر باعث میشد انتخابات سه قطبی شده و شانس پیروزی جبهه هاشمی در برابر احمدی نژاد، کاهش بیابد.

هاشمیون باید چاره ای می اندیشیدند. لذا غلامحسین کرباسچی، دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی(حزب دولتی زمان ریاست جمهوری رفسنجانی)، را مامور کنترل و هدایت کروبی کردند. سایر اعضاء حزب، تمام و کمال از موسوی حمایت می کردند.

کروبی با پذیرش کرباسجی و معرفی او به عنوان رئیس ستاد انتخاباتی خود، بزرگترین لطمه را به خود و حامیانش زد. کرباسچی، پس از سوء استفاده از ساده لوحی کروبی در راستای سیاست ها و اهداف هاشمیون، در آخرین لحظه در پای صندوق رای مستقر در دانشگاه امیر کبیر، در برابر دانشجو ها و خبرنگاران، رسما اعلام کرد، "من به موسوی رای میدهم، شما هم همین کار را بکنید، چراکه کروبی رای نمی آورد."

به این ترتیب، آراء ۴ میلیون نفری کروبی، در انتخابات ٨۴ ، به کمتر از ١ میلیون نفر در سال ٨٨ رسید.

با کنترل شدن کروبی دیگر نگرانیی از ریزش هواداران موسوی و جذب شدن آنها به کروبی، وجود نداشت. از این پس موسوی هم مواضع آشکارتری گرفت و با هم صدا شدن با احزاب مشارکت، کارگزاران سازندگی و ... عملا پایگاه اصلی قدرت طلبان انحصار گر شد. غیر از این فرقه، معاندین و مخالفین داخلی و خارجی نظام هم به حمایت از موسوی برخاستند. کم کم جهت ها و رویکرد ها از انتقاد، تخریب و سیاه نمایی نسبت به دولت به سمت سایر ارکان نظام، همچون شورای نگهبان و رهبری کشیده شد. بسیاری از دلسوزان در ملامت سکوت و بعضا تایید موسوی در مقابل حمایت های اپوزسیون مخالف نظام از وی و برائت نجستن موسوی از آنها لب به سخن و اعتراض گشودند.

کم کم ، رقابها، از چهارچوب رقابت های انتخاباتی خارج و به تقابل ایدئولوژی ها تبدیل شد. تبلیغات انتخاباتی به میدان مبارزه میان معتقدین به اصولی همچون یکی بودن دین با سیاست و به تبع آن اصل ولایت فقیه و مخالفین آن بدل شد.

دو قطبی هاشمیون و احمدی نژاد رسما شکل گرفت. جبهه هاشمی، با علم به عدم محبوبیت هاشمی رفسنجانی در میاد توده ها، تمام توان خود را برای مخفی نمودن رابطه هاشمی با موسوی، رضایی و کروبی بکارگرفتند.

یارگیری شروع شد.

محسن رضایی ماموریت داشت با به نمایش گذاشتن یک چهره متفکر و اصولگرا، اصولگرا ها، مذهبیون ، نخبگان و میانه روها را به خود جذب کند. رقابت میان احمدی نژاد و رضایی در جذب اصولگراها و مذهبیون شدید و تنگاتنگ بود. لذا از این جهت مهره خطرناکی در مقابل احمدی نژاد بود. محسن رضایی در طول دوران تبلیغات با نمایش ظاهری زیبا و فریبنده، برنامه های خود که همان برنامه های هاشمی رفسنجانی بود را ارائه می نمود. با دقت و تدبر در برنامه های او در میابیم که طرح وی چیزی جز سیاست های سرمایه داری و فئودالیسم غرب نیست. برنامه ای که در دولت سازندگی باعث به وجود آمدن بسیاری از مشکلات و معضلات اقتصادی(فقر، فاصله طبقاتی، شکل گیری مافیای قدرت و ثروت و...) و فرهنگی-اعتقادی در جامعه شد.

کروبی تحت کنترلِ کرباسچی، هم خواسته یا ناخواسته، ماموریت یافت تندروها و معترضین به نظام و انقلاب را جذب نماید.

نظر سنجی ها و پیش بینی تحلیلگران در زمینه نتیجه انتخابات، موید این مطلب بود که به احتمال خیلی زیاد انتخابات به دور دوم کشیده خواهد شد و در دور دوم موسوی و احمدی نژاد با یکدیگر رقابت خواهند نمود. با توجه به سیاه نمایی، جوسازی و صحنه آرایی های صورت گرفته، تحلیلگران بر این عقیده بودند که تقریبا تمام حامیان دو نامزد خارج شده از صحنه رقابت(کروبی و رضایی) به سمت موسوی خواهند رفت و او را شانس اول دور دوم انتخابات خواهد نمود. بنابر این هر نوع جابجایی و جذب هوادار توسط کروبی و رضایی به منزله "ذخیره رای" برای موسوی به حساب می آمد.

 احمدی نژاد هم که با همان شعار ۴ سال قبل خود یعنی گفتمان عدالت و مبارزه با مفاسد اقتصادی و ویژه خواری به میدان آمده بود، حامیان خاص خود را از میان اصولگرایان و اقشار کم درآمد و محروم، داشت.

مرور حوادث ۴ سال قبل، تقابل آشکار جبهه عدالت خواه در برابر جبهه زیاده خواهان و قانون گریز را به نمایش می گذارد. امری که ریشه تمام حوادث و درگیری های بعد از انتخابات شد.

تلاش ها و حمایت ها بیگانگان از جبهه هاشمیون، خصوصا موسوی، بسیاری از دلسوزان را حساس نمود و نسبت به کودتایی رنگین، هشدار دادند.

شکل گیری دو قطبی هاشمی-احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری ٨٨، عرصه را بر بسیاری از اصولگرا های منتقد دولت تنگ نمود. به نحوی که آنها را به انتخاب میان بد و بدتر وا میداشت. یک طرف مافیای هاشمیون و مورتایید و حمایت غرب قرار داشت، طرف دیگر هم کلکسیون سوتی های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی دولت نهم. منتقدین دولت نهم به خوبی میدانستند که با وجود مشکلات و گاف های پیش آمده، نیت دولت، خیر است و صرفا قصد خدمتگزاری دارد. در مقابل، عناصر داخلی و خارجی جبهه هاشمیون با ظاهری اتو کشیده، برای مصالح و منافع ازدست رفته و در خطر افتاده خود به میدان آمده اند. لذا از میان چاه و چاله، چاله را برگزیدند و به حمایت از احمدی نژاد در مقابل جبهه هاشمیون پرداختند.

 با نزدیکتر شدن به زمان انتخابات، شکل و شمایل جبهه هم به تدریج از صحنه رقابت به میدان نبرد حامیان انقلاب و آرمانهای امام و کودتاگران و براندازان نرم، تغییر می کرد. تا اینکه مناظره هابر پا شد.

همانطور که قبلا گفته شد تا پیش از مناظره، نظر سنجی ها، آمار و تحلیل تحلیلگران موید این بود که هیچ کدام از نامزد ها در دور اول امکان برنده شدن را ندارند و رقابهای انتخاباتی میان دو نامزد اصلی یعنی موسوی و احمدی نژاد به احتمال زیاد به دور دوم کشیده خواهد شد.

در کل، دو مناظره بر آراء مردم بیشترین تاثیر را داشت. یکی مناظره احمدی نژاد با موسوی و دیگری مناظره احمدی نژاد با رضایی.

در مناظره احمدی نژاد با موسوی، احمدی نژاد در دفاع از خود در مقابل تخریب ها و سیاه نمایی صورت گرفته از طرف جبهه هاشمیون ضمن آشکار نمودن رابطه موسوی با هاشمی رفسنجانی، از قانونگریزی و عدم برخورد،مراجع قضایی با اعمال و مفاسد خانواده هاشمی انتقاد نمود. با اینکه همه مردم به خوبی از مفاسد اقتصادی خاندان هاشمی اطلاع داشتند؛ اما اولین باربود که از رسانه ملی و از زبان یک شخصیت رسمی و بلند پایه نظام این مسائل طرح میشد.

ذکر نام هاشمی رفسنجانی و انتقاد از مفاسد خاندان وی همچون بمبی، کل فضای سیاسی کشور را تحت تاثیر خود قرار داد.

این امر لطمه بسیار سنگینی بر پیکره و وجهه جبهه هاشمیون وارد آورد. پس از آن وزنه آراء به سمت احمدی نژاد به شدت سنگین شد. به نحوی که حتی تعدادی از منتقدین به نظام را از گرد سایر نامزدها، خصوصا کروبی، به طرف احمدی نژاد سوق داد. تحلیلگران هم احتمال پیروزی احمدی نژاد در دور نخست را بالا پیش بینی می کردند.

اما مناظره احمدی نژاد با رضایی، بر خلاف دو مناظره آتشین قبلی احمدی نژاد با موسوی و کروبی، یک مناظره چالشی بود. برتری ظاهری رضایی در این مناظره و اقدامات و جوسازی های هماهنگ جبهه هاشمی و رسانه های داخلی و خارجی حامی این جبهه، حواشی پر جنب و جوشی را به همراه داشت. به نحوی که آراء احمدی نژاد با ریزش مواجه شده و احتمال کشیده شدن انتخابات به دور دوم را تقویت نمود.

هاشمیون با تشکیل گروه ها و دسته جات متعدد، در زمان و مکان های مختلف، و با هر بهانه ای ، اردو کشی های خیابانی را تمرین می کردند. از دیگر اقدامات این قوم، القاء گسترده و گستاخانه "تقلب" به مردم بود. "پیشگویی" های این قوم در باب "تقلب" تا آنجا پیش رفت که همسر هاشمی رفسنجانی در مصاحبه ای، در اولین ساعات روز رای گیری، رسما اعلام کرد "اگر موسوی رای نیاورد، حتما تقلب شده و مردم به خیابان هابریزند." تا اینکه هاشمی رفسنجانی که به ظاهر از مطرح شدن نام خود و خانواده اش از رسانه ملی و آشکار شدن لکه ننگ خاندان وی برای عموم مردم، ناراضی بود، نامه ای خطاب به رهبری نوشت.

اما نامه رفسنجانی.

هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس مجلس خبرگان رهبری و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، یکی از سران نظام به شمار می آید. از طرف دیگر وی خود را دوست،یار و همراه رهبری معرفی میکند. به خوبی میدانیم امکان ارتباط ایشان با رهبری و تبادل نظر و یا ارائه انتقاد یا پیشنهاد به رهبری به صورت مستقیم و رو در رو، برایش، فراهم بوده و هست.

اما هاشمی نظر خود را رودررو با رهبری بیان نکرد.

امکان اظهار نظر به صورت مکتوب و ارائه آن به شخص رهبری هم به راحتی برای وی فراهم بود. اما این کار را هم نکرد.

با این حال هاشمی رفسنجانی برای تحت تاثیر قرار دادم صحنه انتخابات و تخریب وجهه احمدی نژاد، پس از پایان مهلت قانونی تبلیغات و فشار به رهبری و تثبیت جایگاه خود در میان اصلاح طلب ها و اپوزسیون خارج نشین، برای تکیه احتمالی بر جایگاه رهبری، به عنوان رهبر مخالفین، نامه خود را به صورت "سرگشاده" و با الفاظ و اصطلاحاتی که به تایید همگان، می توان از آن به عنوان یک تهدیدنامه یاد کرد، به صورت علنی و عمومی منتشر نمود.

به کار بردن عباراتی همچون "آتشفشان نهفته در سینه جوانان" و "تجمعات خیابانی"، نشان از تهدید و برنامه ریزی برای به آشوب کشیدن کشور داشت. امری که ٢ روز بعد محقق شد.

نامه هاشمی، به رهبری، چون بمبی فضای سیاسی کل کشور را تحت تاثیر قرارداد و تقریبا همه را در هر دو سوی جبهه هیجان زده نمود.

هاشمی رفسنجانی در زمان معرفی موسوی از علاقه مردم به امام و انقلاب به عنوان رگ خواب مردم مطلع بود، اما این بار، با یک اشتباه استراتژیک و فاحش، علاقه مردم به مقام معظم رهبری، که در طول علاقه آنها به امام (ره) قرار دارد را نتوانست ببیند.

پس از این اقدام هاشمی رفسنجانی سیل خروشان اعتراضات و انتقادات به سرسلسله فرقه هاشمیون، به سوی هاشمی رفسنجانی و حامیان وی جاری شد. تا جایی که این بی خردی و نمک نشناسی، او را درپایینترین سطح مقبولیت در میان مردم و نمایندگان آنها در مجلس خبرگان رهبری قرار داد.

همین امر، بار دیگر باعث تقویت جبهه حامیان احمدی نژاد، به عنوان تنها نامزد منتقد هاشمی شد؛ و کفه ترازو را کاملا به نفع احمدی نژاد سنگین نمود. 

این اشتباه فاحش هاشمی در انتخاب کلمات و زمان، قدرت هر گونه عکس العمل و ماست مالی و لاپوشانی را از او و هم فکرانش گرفت. دیگر زمانی برای اصلاح و بهره برداری وجود نداشت و مردم در روز جمعه ٢٢ خرداد ٨٨، کاری کردند که هیچ گاه سران فتنه به سرکردگی هاشمی رفسنجانی، فکرش را هم نمی کردند.

 در انتخابات ٨٨ بار دیگر شاهد "نه" چندین میلیونی توده های مختلف مردم به هاشمی رفسنجانی و وابستگان و همفکران به وی بودیم.

"نه" مردم به هاشمیون، "نه" به عملکرد و سیاست های گذشته آنها و "نه" به بی عدالتی و قانون گریزی سران و وابستگان این فرقه بود.

"نه" گفتن های مکرر مردم به هاشمیون طی این چند سال، نشان از مطالبه "عدالت" و "قانون گرایی" در میان توده های مردم دارد. امری که رهبر انفلاب هم بارها به آن اشاره کردند.

به این ترتیب فاز اول این کودتا علیه عدالت، عدالتی که در نوک پیکان خود خاندان هاشمی رفسنجانی را نشانه رفته بود، با اشتباه بسیار بزرگ و نابخشودنی هاشمی رفسنجانی، به حول و قوه الهی، با شکست مواجه شد. "مکرو و مکرالله والله خیرالماکرین"

پس از آشکار شدن شکست هاشمیون در انتخابات،این قوم، ناباورانه،گیج و سرگردان، همچون ماری زخم خورده، فاز دیگری از پروژه براندازی خود را کلید زده و حامیان خود را به حضور اعتراض آمیز در خیابان ها فرا خواندند.

 در آغاز، خود را معترض معرفی می کردند. معترض به نتیجه انتخابات. آنها می گفتند اکثریت با ما است و همه ما به موسوی رای دادیم. چرا احمدی نژاد رئیس جمهور شده.

به نوعی حق با آنها بود. اکثر تهرانی ها و ساکنین چند شهر بزرگ و اکثر اهل تسنن کشور به موسوی رای داده بودند. دقت کنید؛ "اکثر" نه "همه". اما آنها سایر مردم و طبقات پایین و کم درآمد شهر ها، روستا نشینان و ساکنین شهر های کوچک راندیده بودند و به شمار نمی آوردند؛ همانطور که تا پیش از این نمی دیدند و پس از این هم نخواهند دید. چرا که ساختار نظام سرمایه داری، این چنین است. نظام سرمایه داری فقط افراد، دارا و توانمندان مالی را می بیند. همانطور که چند سال پیش کرباسچی، شهردار وقت تهران، گفته بود "تهران جای فقرا نیست".

به این ترتیب داستان فتنه، با اعتراض به نتایج انتخابات شروع شد؛ و امروز به هتک حرمت به مقدسات و اعتقادات مردم و اصول نظام و قانون اساسی رسیده است.

فتنه ای که هاشمی رفسنجانی تقش عمود آن را بر عهده دارد و در کنارش موسوی، خاتمی، کروبی، رضایی و ... ایفای نقش می کنند.

هاشمی رفسنجانی، غیر از حمایت ها و خط دهی های محفلی خود با فتنه گران، با سکوت ها و سخنرانی های معنی دارش، همچنان از این قوم فتنه گر حمایت می کند.

حمایت امروز هاشمی از فتنه گران، رنگ و بوی دیگری دارد. زیرا امروز مردم معترض و عدالت خواه پشت دیوار های خانه هاشمی استاده اند و تنها عاملی که از ورود آنها و تسویه حساب با هاشمی و خانواده و خاندان وی جلوگیری می کند دعوت به صبر مقام معظم رهبری است. اگر نبود این فرمان، امروز اثری از این قوم بر جای نبود.

در پی بیانیه اخیر موسوی(بیانیه ١٧)، پس از فجایع عاشورا، رضایی هم خودی نشان داده و ظاهرا برای تطهیر موسوی قد علم کرده. خود تحلیل می کند و تفسیر و دست آخر هم به رهبری راهکار نشان میدهد.

رضایی در نامه ای سرگشاده، به سبک اربابش، برای رهبری تعیین تکلیف می کند.

او از قربان کردن "عدالت" در برابر "مصلحت" می گوید و سخن از وحدت ملی به میان می آورد.

اما او نمی گوید منظورش از مصلحت چیست؟ و مصلحت چه کسی را مد نظر دارد؟ اگر مراد از مصلحت، مصالح مردم است؛ که این مردم طی این سالها، خواست و مصالح خود را بارها با صدایی بلند بیان کرده اند. آیا صدا و فریاد بلند میلیونها ایرانی را در "نه" گفتن به بی عدالتی و قانونگریزی، نمی شنود؟ آیا نمی بیند چگونه مردم در برابر فرقه فتنه گر هاشمیون به خروش آمده اند؟

آری! حاج محسن رضایی، امروز، به فدا کردن عدالت، این، مصلحت واقعی مردم، در برابر مصلحت و منافع مافیای قدرت و ثروت، امر می کند. امری که فقط از یک وابسطه به نظام سرمایه داری و فئودالیسم غربی بر می آید و بس.

هاشمیون بدانند به فضل الهی ما همچون سرور و سالار شهیدان عالم و علی مرتضی(ع) برای اقامه عدل و قسط انقلاب کرده ایم و این راه را تا نابودی تمام مستکبرین، متکبرین، قانون شکننان و قانون گریزان داخلی و خارجی، در هر پست و مقام و منصبی که باشند، ادامه خواهیم داد. انشاء الله.

والسلام.

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ دی ۱۳۸۸


آخرین نفس های هاشمی؟!

"دبیرکل جبهه پیروان خط امام و رهبری صبح امروز (پنج‌شنبه) در حاشیه هفدهمین مجمع عمومی انجمن اسلامی پزشکان ایران به جمع خبرنگاران آمد و اظهاراتی بیان کرد که علاوه بر مورد استقبال قرار گرفتن از سوی رسانه‌های جریان فتنه، با برخی مواضع قبلی وی نیز همخوانی ندارد.

به گزارش رجانیوز، حبیب‌الله عسکراولادی نسبت به آنچه که شعارهای انحرافی در تجمع خواند، اعتراض کرد و گفت: در این راهپیمایی، شعارهایی علیه شخصیت‌ها و چهره‌های سیاسی سر داده شد که من این شعارها را، شعارهای انحرافی می‌دانم و شاید هم عده‌ای از سر دلسوزی این شعارها را سر بدهند، اما من به آنان می‌گویم که ما امروز به وحدت نیاز داریم و الآن وقت این شعارها نیست.

عسکراولادی بدون آن که توضیح دهد وحدت با امثال خاتمی، موسوی، کروبی و فائزه هاشمی چه معنایی دارد، افزود: حتی به نظر من علیه آزردگان انتخابات نیز نباید شعار سر بدهیم بلکه باید تلاش کنیم آنان را به زیر خیمه امت بیاوریم.

وی همچنین در اظهارنظر عجیب دیگری گفت: همان هایی که به جماران حمله کردند، خواهرزاده موسوی را کشتند و اینها همگی ضد نظام هستند."
منبع: http://www.rajanews.com/detail.asp?id=42096

 

سلام.

بعضی شخصیت ها هستند که علیرغم اعمال ظاهرا خوب شان، اصلا در دل جا نمی گیرند. مثل جواد لاریجانی، باهنر، کلهر، پروفسور مولانا، .... و همین آقای عسکراولادی.

هرچه دست مردم به هاشمی رفسنجانی نزدیکتر می شود، افراد بیشتری که منافعشان به منافع هاشمی گره خورده؛ بیشتر احساس خطر کرده، فریاد برآورده و غوغا می کنند.

در این بین عده ای هم مثل محسن رضایی، گیج و سرگردان، هی رنگ عوض می کنند و بیانیه های متضاد منتشر می نمایند.

امثال محسن رضایی نمی دانند که مردم ماجرای مک فارلین(پروژه مشترک هاشمی، رضایی و موسوی) را فراموش نمی کنند.
مردم جام زهر خورانده شده به امام را فراموش نمی کنند.
مردم القاء خطر حمله آمریکا به ایران را برخلاف فرمایشات رهبری مبنی بر نبود هیچ خطری فراموش نمی کنند.
مردم هم نوا شدن رضایی با سایر رقبای احمدی نژاد، و سیاه نمایی و دروغگو خواندن دولت دهم، در زمان انتخابات را فراموش نمی کنند.
مردم خوب به خاطر دارند که محسن رضایی و میرحسین موسوی مشترکا نقش مهره هاشمی رفسنجانی را بازی کردند.
مردم بیانیه القاء کننده تقلب و همنوایی حاج محسن با فتنه گران را فراموش نمی کنند.
مردم ........ فراموش نمی کنند.

آسیاب به نوبت!

در ادامه خواندن این مطلب خالی از لطف نیست

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ دی ۱۳۸۸


همه محکوم کردند جز این چهار نفر!؟

با گذشت ٣ روز از جنایت و هتک حرمت هولناک امویان سبز پوش حامی موسوی، همه مسئولین، شخصیت ها و ارگان ها، با محکوم کردم این اقدام حرمت شکنان، انزجار خود را بیان کردند.

اما خاتمی و موسوی که طی انتخابات خرداد ٨٨ به عنوان مهره و نامزد مد نظر هاشمی رفسنجانی به میدان آورده شده بودند، همچون عمود خیمه فتنه ، هاشمی رفسنجانی، هنوز سکوت کرده و سخنی در محکومیت این عمل خائنین به ملت و اسلام نگفته اند.

چهار فتنه گر

در این بین حساب کروبی کاملا جداست؛ با توجه به شخصیت و روحیات وی، حرجی بر او نیست. کلا حالش خرابه!

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ دی ۱۳۸۸


انتقادی به رهبر معظم انقلاب اسلامی!

"من البته توى این جلساتى که با شماها داریم، حیفم مى‌آید که جز حرف علمى و جز حرف معنوى و جز نصیحت، حرف دیگرى بزنیم و وارد مقولات سیاسى و این چیزها بشویم؛ اما دیگر حالا در این مقدارش ناگزیر و ناچار بودم. اینى هم که گفتند از رهبرى انتقاد نمیکنند، شما بروید بگوئید انتقاد کنند. ما که نگفتیم از ما کسى انتقاد نکند؛ ما که حرفى نداریم. من از انتقاد استقبال میکنم؛ از انتقاد استقبال میکنم. البته انتقاد هم میکنند. دیگر حالا جاى توضیحش نیست؛ انتقاد هم هست، فراوان هست، کم هم نیست؛ بنده هم میگیرم، دریافت میکنم و انتقادها را میفهمم."
مقام معظم رهبری 06/08/1388

سلام علیکم.

رهبرا!
این روز ها شاهد انواع فتنه گری فتنه گران در ایران اسلامی هستیم.

هم ما و هم شما به خوبی میدانیم بذرباشی و آبیاری این فتنه گری را فتنه گر اعظم، آقای هاشمی رفسنجانی، بر عهده دارد. مردی که دقیقا جا پای مرحوم منتظری گذاشته و با اسیر شدن در دام اخبار و جوسازی های خاندان خویش، که منافع خود را در خطر دیده اند، همان راه منتظری در تبعیت از سید مهدی هاشمی و جریان ضد انقلاب را دنبال می کند.

سخنان و سیاه نمایی های او در طول حیات دولت نهم و القاء تقلب در انتخابات در تاریخ و حافظه مردم ضبط و ثبت شده است.

همگان، اوج فراهم کردن مقدمات فتنه را در متن نامه ای که وی برای شما نوشت و نحوه انتشار آن، می دانند.

در ادامه این فتنه گری همسر و خانواده او سنگ تمام گذاشتند. تاجایی که همچنان شاهد حضور فائزه هاشمی در میان و میدان داری اغتشاش گران برای خرید "ساندویچ" هستیم.

طی این مدت و با برملا شدن گوشه هایی از خیانت این قوم، هرگاه امت حزب الله علیه خاندان هاشمی خروش کردند شما آنها را به آرامش و صبر فرا خواندید و از خدمات گذشته هاشمی سخن به میان آوردید.

هربار که آتش خشم مردم، طی فرمایشات شما، فروکش کرد، دگر بار و با گستاخی تمام، آنچه، شما بافتید را پنبه کردند و به نوعی دهن کجی نمودند.

حضرتعالی به دلیل نگاه مشفقانه و ایده جذب حداکثری و دفع حداقلیی که مطرح نمودید سعی در هدایت و به راه آوردن این قوم دارید.

اما این گرگ های و روباه صفتان دنیای سیاست با سوء استفاده از شفقت شما، فرصت را غنیمت شمرده هر روز درنده تر از روز قبل به جان و مال و دین مردم تعرض کردند.

اگر حمایت های مشفقانه شما از آقای هاشمی رفسنجانی نبود؛ امروز شاهد حضور فرد لایق و معتقد به ارزشها و اصول انقلاب در راس مجلس خبرگان رهبری بودیم.

اگر حمایت های بزرگوارانه و دلسوزانه شما نبود؛ امروز مجمع تشخیص مصلح نظام این خانه تیمی و مرکز هماهنگی قوم آشوبگر پاکسازی شده بود.

اگر حمایت های پدرانه شما از عمود خیمه فرقه هاشمیسم نبود؛ مردم، امروز، اثری از این قوم باقی نمی گذاشتند. همانطور که در دهه 60 با منافقان آن زمان چنان کردند.

از حضرتعالی تقاضا داریم اجازه بدهید مردم و امت حزب الله در اقدامی انقلابی و همچون سالهای اول انقلاب، چشم فنته را کور کرده و ریشه این خاندان و منشاء اکثر آشوب ها و ناآرامی های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی 15 سال اخیر را بخشکانند.

و من لله التوفیق.

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸


عملیات شهادت طلبانه!

سلام.

تاریخ معاصر و مبارزات آزادی طلبانه و اسلامگرایانه ملت ایران شاهد "نواب صفوی" و "حسین فهمیده" های بسیاری است. بزرگ اندیشان و مومنینی که با به خطر انداختن عزیزترین دارایی خود، یعنی جانشان، با تمام وجود از اسلام و انقلاب دفاع کردند.

تکرار عملیات های شهادت طلبانه در جبهه های مختلف مبارزاتی مردم ایران، احتمال تکرار مجدد این امر را همچنان بالا نگه می دارد.

وقایع بعد از انتخابات و جبهه جدیدی که دشمنان اسلام و نظام در داخل شهر ها و کوچه ها برپا کرده اند؛ و سستی و احمال مسئولین نظام در برخورد با عوامل فتنه و خصوصا فتنه گر اعظم و سرسلسله فرقه هاشمیسم ، بار دیگر احتمال وقوع عملیاتهایی از این دست را بالا برده است.

مسئولین نظام باید در کنار مماشات با فرقه هاشمیسم کاملا مراقب عملیات هایی از این دست باشند. چراکه وقوع حتی یک مورد عملیات استشهادی-انفجاری در کنار سران فتنه و یا دار و دسته خانواده و یا بستگان آنها اوضاع را از وضع موجود پیچیده تر خواهد کرد.

الله اعلم!

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸


حرمت شکنان و مراجع تقلید!

به خوبی به خاطر دارم آن زمانی را که محمود احمدی نژاد طرح حضور زنان و دختران را در سکوی تماشاچیان ورزشگاه ها ارائه داد؛ چه غوغایی در قم به پا شد. چه حرف ها و سخنان و فتواهایی در نکوهش این طرح منتشر شد.

آنچنان فریاد "وا اسلاما" فضای جامعه را پر کرد، که گویی چه جنایت عظیمی و گناه کبیریه ای رخ داده ؛ این در حالی بود که هنوز عملی واقع نشده بود و صرفا طرحی مطرح شده بود.

پس از انتخابات خرداد ٨٨ و در جریان فتنه گری فتنه گران فرقه هاشمیسم؛ مردم هرچه  منتظر نشستند، نه تنها سخنی از مراجع در نکوهش فتنه گری و فتنه گران نشنیدند بلکه بعضا سخنانی در تایید فتنه گران به گوش رسید. با توجه به غبار آلود بودن فضای آن زمان، مردم، برخی سخنان و سکوت ها را نادیده گرفتند و صبر کردند. 

اما امروز که غبار ها فروکش کرده و مرزها آشکار شده و فتنه گرها لباس نفاق و بعضا عناد برتن کرده اند؛ چرا باز هم سخنی در مزمت و نکوهش فتنه گری فتنه گران به گوش نمی رسد؟

امروز که جماعت سبز پوش فرقه هاشمیسم آشکارا جمهوری اسلامی ایران، ولایت فقیه، امام خمینی و رهبری،‌ اسلام و مقدسات مردم را مورد انواع و اقسام هتک حرمت ها و ناسزا ها قرار میدهند، چرا باز هم صدایی از منبر نشینان قم به گوش نمی رسد(جز اندکی)؟

آیا هتک حرمت به ساحت مقدس امام حسین علیه سلام و حرمت تاسوعا و عاشورای حسینی کمتر از حرمت حضور زنان در ورزشگاه است؟

 

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٦ دی ۱۳۸۸


هاشمی؛ چرا؟ تا کجا؟ تا چه زمانی؟

سلام

اکثر مردم مسلمان و دلسوزان انقلاب اسلامی و آرمان های امام راحل (ره) به خوبی می دانند که ریشه و منشاء اکثر ناآرامی ها و اغتشاشات اجتماعی و اقتصادی 15 سال اخیر، خاندان هاشمی رفسنجانی و وابستگان به آنها هستند.

در جریان فتنه اخیر هم آشکارا هم خود آقای هاشمی رفسنجانی و هم خانواده و وابستگان آنها ایفای نقش نموده و برای خوشایند معاندین نظام تمام و کمال گربه رقصانی نمودند.

هرگاه گوشه ای از گندکاری این قوم آشکار شد، و بوی تعفن آن فضای جامعه را پرنمود و خون امت حزب الله را به جوش آورد، مقام معظم رهبری با فرمایشات و تعاریف خود از خدمات و سوابق گذشته هاشمی رفسنجانی ضمن گندزدایی، مردم را به آرامش دعوت نمودند.

از طرفی هرگاه امت کفن پوش و گوش به فرمان پس از سخنان مقام معظم رهبری آرام می گرفتند؛ دوباره و بلافاصله حبابی دیگر از گنداب این خاندان می ترکد و بوی آن فضای جامعه را متعغن می نماید.

سوء استفاده این قوم خصوصا بزرگ خاندان آن از فضای آرام پس از سخنان مقام معظم رهبری، لجاجت و عناد آنها را در لجن پراکنی و ستیز با نظام مقدس جمهوری اسلامی و آرمان های امام راحل، برای همگان آشکار نموده است.

لجاجت و سوء استفاده این قوم از سعه صدر مقام معظم رهبری و امت حزب الله،  سوالاتی را در اذهان پدید آورده؛
چرا؟ تا کجا؟ و تا چه زمانی؟

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸


هاشمی؛ گل بود، به سبزه نیز آراسته شد!

برخورد با توهین کنندگان به آیت الله هاشمی رفسنجانی
چهارشنبه ۲ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۳۱

دادستان تهران رسیدگی به توهین‌هایی که نسبت به رییس مجمع تشخیص مصلحت می‌شود را نیاز به شکایت شاکی خصوصی ندانست.

دادستان تهران رسیدگی به توهین‌هایی که نسبت به رییس مجمع تشخیص مصلحت می‌شود را نیاز به شکایت شاکی خصوصی ندانست و گفت: دادستانی در صورت اهانت به مسوولان رسمی و ارشد کشور از جمله روسای سه قوه و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، وظیفه خود می‌داند که طبق مقررات اقدام لازم را انجام دهد چنان که تاکنون نیز اقدام کرده است و در این رابطه نیازی به شکایت شاکی خصوصی نیست.

عباس جعفری دولت‌آبادی در گفت‌وگو با ایلنا تاکید کرد: ما در رسیدگی‌ها تبعیضی قائل نمی‌شویم چراکه تبعیض عدالت را مخدوش می‌کند.
منبع: http://www.jahannews.com/vdccixq4.2bqp48laa2.html

 

اما متاسفانه دادستان تهران در مورد سیاه نمایی ها، اهانت ها و تخریب های صورت گرفته از طرف رئیس "مجمع تشخیص مصلحت خانواده هاشمی" سخنی به میان نیاورد.

دادستان تهران از ساندویچ خریدن های سیاسی و اغتشاش گونه دختر بزرگ خاندان هاشمیسم سخنی نگفت.

دادستان تهران در باب دعوت به "ریختن در خیابان" بانوی مکرمه "مرد فراتر از قانون" سخنی نگفت.

دادستان تهران در مورد نامه اهانت آمیز هاشمی رفسنجانی به مقام معظم رهبری حرفی نزد.

دادستان تهران در مورد تهدیدهای هاشمی رفسنجانی با القابی نظیر "آتشفشان" سکوت کرده.

دادستان تهران در این مورد که چرا هر زمان سخن از رسیدگی به تخلفات خاندان هاشمی رفسنجانی به میان می آید؛ در کشور آشوب و بحران بر پا می شود و پشت صحنه این آشوب ها و بحران های چه کسانی هستند سخنی نگفت.

دادستان تهران در مورد مفاسد اقتصادی و دستور العمل های براندازی نرم کشف شده در دفتر فرزند هاشمی رفسنجانی سخنی به میان نیاورد.

 دادستان تهران در مورد آخرین خطبه نماز جمعه هاشمی رفسنجانی در 26 خرداد 88 و ساختار شکنی ها و حرمت شکنی های صورت گرفته در آن روز سخنی نگفت.

دادستان تهران در مورد حمایت ها و خط دهی هاشمی رفسنجانی به اغتشاش گران و قرار دادن دانشجو و بسیجی در مقابل یکدیگر در سخنرانی 14 آذر مشهد چیزی نمی گوید.

آیا این گونه عملکرد دستگاه قضایی مصداق بارز و آشکار تبعیض نیست؟

آیا قانون گریزی این خاندان و برخورد قضایی با مخالفین قانون گریزی و بی عدالتی مصداق بارز بی عدالتی نیست؟

سرانجام عدالت در قوه قضاییه و جمهوری اسلامی ایران چه خواهد شد؟

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸


فتنه گر اعظم و فرقه هاشمیسم!

چرا در نظام جمهوری اسلامی که مدعی تبعیت از عدالت علی (ع) است، با فتنه گر اعظم "هاشمی رفسنجانی" و ایل و طایفه آن برخوردی صورت نمی گیرد؟!

آیا هاشمی رفسنجانی، فراتر از قانون است و قوانین جزایی شامل حال او نمی شود؟!

آیا خانواده و بستگان او از مصونیت قضایی برخوردار هستند؟!

آیا نظام جمهوری اسلامی قدرت برخورد با مافیای و فرقه "هاشمیسم" را ندارد؟!

تا کی باید در مقابل این اقلیت فتنه گر و ویژه خوار سکوت کنیم؟!

چرا ریشه تمام فتنه های 15 سال اخیر را نمی خشکانیم؟!

چرا عملکرد مسئولین نظام به نحوی است، که اذهان مردم را از ریشه فتنه به حواشی و مهره های سوخته آن(موسوی، خاتمی، کروبی و ...)، منحرف کند؟!

چرا هر وقت سخن از فساد خانواده هاشمی رفسنجانی به میان می آید، در کشور آشوب و بحران پدیدار می شود؟!

چرا مسئولین جرأت مقابله با این مافیای عظیم قدرت و ثروت را ندارند؟!

چرا ... ؟!

 

به عنوان یک ایرانی متعهد به آرمان های امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی به مسئولین هشدار می دهم هرچه سریعتر و قاطعانه تکلیف این فتنه گران را، خود، یکسره کنند؛ تا قبل از اینکه امت حزب الله در اقدامی انقلابی لانه مافیای فرقه هاشمیسم را تسخیر نموده و آنها را از صحنه روزگار محو نمایند.

والسلام.

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸


آیا در نظام جمهوری اسلامی ایران همه در برابر قانون یکسان هستند؟!

شاهکار یک نماینده مجلس در درگیری با مردم
۱ دی ماه ۱۳۸۸    ساعت : ۲۳ , ۱۴
لحظه نیوز:
یک نماینده مجلس که به همراه تعدادی از اعضای خانواده به جزیره قشم سفر کرده بود بنا داشت بار فراوان خریداری شده از جزیره را خارج از نوبت از قسمت تحویل بار فرودگاه عبور دهد که مورد اعتراض سایر مسافران در صف تحویل بار قرار گرفت این حرکت در نهایت به درگیری فیزیکی بین فرزند وی با تعدادی از مسافران منجر شد.

به گزارش پرچم: ماجرا به هم اینجا خاتمه نیافت و نماینده محترم پس از قرار گرفتن در سالن هواپیما خواستار عدم سوار کردن فردی شد که با فرزند وی درگیر شده بود.

دوستان فردی که با فرزند آقای نماینده درگیر شده بود هم از سوار شدن به هواپیما بدون همسفر خود امتناع کردند. این موضوع موجب گله خلبان و مسافران و تاخیر دو ساعته پرواز همه مسافران شد .
منبع: http://www.lahzehnews.com/index.php?news=3990
آیا در نظام جمهوری اسلامی ایران همه در برابر قانون یکسان هستند؟!

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸


چرا همه در برابر قانون یکسان نیستند؟!

سلام.

چرا همه در برابر قانون برابر نیستند؟

چرا قانون هیچوقت یقه سران و صاحبان قدرت و نفوذ را نمی گیرد؟

چرا امثال ابطحی باید در مقابل قانون پاسخگو باشند اما امر کنندگان به او مصونیت قضایی و حقوقی داشته باشند؟

چرا بعد از 30 سال که از انقلاب می گذرد هنوز همه در برابر قانون یکسان نیستند؟

چرا در اغتشاشات اخیر مردم عادی باید باتوم و گاز بخورند و بازداشت شوند اما فرزندان فلان مسئول بی مسئولیت از گزند همه چیز در امان باشند؟

مثل دستگیری و آزادی فائزه هاشمی رفسنجانی و آخرین نمونه آن دستگیری و آزادی همسر مهدی هاشمی رفسنجانی است

چرا ؟

پس عدالت کجاست؟

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸۸


گروهک ضد "انتخابات"!

سلام.

بعد از گذشت بیش از یک ماه از غیبت و سکوت معنی دار هاشمی رفسنجانی به نفع گروه اقلیت و شکست خورده در صحنه انتخابات، بالاخره قرار شد هاشمی رفسنجانی در تاریخ ٢۶ تیر ١٣٨٨ نماز جمعه تهران را اقامه کند.

عجب هفته ای بود؛ هفته منتهی به جمعه ٢۶ تیر ماه!

برای اولین بار بود که رسانه های غربی و معاند با اسلام و انقلاب اسلامی رفتن به نماز جمعه را تبلیغ می کردند؟؟؟!!!!! تعجب

آیا این، یعنی آنها مسلمان شده اند و تبلیغ دین می کردند؟؟؟!!!

نه! نه! آنها مسلمان نشده اند.

پس چه؟!

آنها منافع خود را در این، نماز جمعه جستجو می کردند.

چه نماز جمعه عجیبی؟! نماز جمعه ای که کفار، از آن خرسند و خوشحال اند!تعجب

من شنیده بودم که نماز باید برای رضای خدا باشد؛ اما ندیده بودم نماز، آن هم نماز جمعه، کفار و شیاطین را این چنین، راضی و خوشحال کند.

از جمله عجایب هفته منتهی به نماز جمعه، می توان به آموزش احکام نماز جمعه از طریق رسانه های غربی و معاند با اسلام و انقلاب اسلامی ایران اشاره کرد.

"نماز اولی" ها از اصطلاحات عجیب این هفته است. که در مورد آنها بیشتر خواهم گفت.

هواداران نامزدهای شکست خورده جبهه هاشمی رفسنجانی، تبلیغات وسیعی برای حضور در نماز جمعه  به راه انداختند.

نامزدهای شکست خورده هم تصمیم گرفتند در این نماز جمعه شرکت کنند.

بالاخره جمعه شد.

قبل از پرداختن به خطبه ها گوشه ای از حواشی این نماز جمعه عجیب را با هم بررسی می کنیم.

نماز جمعه تهران شاهد حضور انسانهایی بود که برای اولین بار پا با این مکان مقدس می گذاشتند. آنها چند گروه بودند:

١- گروهی  کوچکی که با احکام نماز و نماز خواندن آشنا بودند.

٢- گروهی که برای اولین بار می خواستند نماز بخوانند و تقریبا چیزی از نماز و آداب نماز خواندن آن هم نماز جمعه نمیدانستند

٣- گروهی که به عنوان تماشاچی در داخل و خارج از مجموعه نماز جمعه حضور داشتند. تماشاچی ها فقط برای خودنمایی گروهی و حزبی آمده بودند.

برخی از "نماز اولی" ها با انجام حرکات و شعار های غیر متعارف و بعضا خارج از ادب و عرف نماز، نظم و توجه نمازگزار ها را تحت الشعاع قرار داده می دادند.

اعمال خارج از عرف نماز اولی ها، در زمان بیان خطبه ها، روی تمرکز و کنترل هاشمی رفسنجانی در بیان خطبه تاثیر منفی داشت. اولین بار بود که من هاشمی رفسنجانی را اینچنین آشفته و عصبی می دیدم.

این نماز جمعه حواشی جالبی داشت. از آن جمله می توان به اقامه نماز با کفش، حضور زنان و دختران جلوتر از مردان، اقامه نماز جلوتر از امام جماعت، حجاب و پوشش های نا مناسب برای اقامه نماز و .... اشاره کرد.

نماز با کفش

نماز با کفش

ایستادن یک خانم جلوتر و در میان آقایان نمازگزار

 

هاشمی رفسنجانی خطبه را شروع کرد. او در ابتدای خطبه ها، در واکنش به شعار ها و اعمال نامتعارف نماز اولی ها، تذکر داد، قداست این مکان را حفظ کنند و شعار ندهند.

 هاشمی در خطبه دوم نماز جمعه همه را به رعایت قانون و عمل در چهارچوب قانون دعوت کرد. پیرو این دعوت، خود، خواهان آزادی فوری بازداشت شدگانی شد که به علت قانون شکنی توسط مراجع قانونی کشور در حال بازجویی و محاکمه قانونی هستند. حالا رابطه رعایت قانون و این درخواست غیر قانونی چی بود و چی هست بماند!

هاشمی رفسنجانی در باب اینکه چه طور شد که اینطور شد گفت: چرا اینطور شد آنچه که من می فهمم و راه حل از توی آن می خواهم در آورم اینست که، اواخر دوران تبلیغات، ما دچار تردید شدیم یعنی یک عده، افرادی پیدا شدند، تردید کردند؛ و بذر تردید، حالا به هر دلیل یا تبلیغات نادرست یا عمل نادرست صدا و سیما و یا چیزهای دیگر باعث شد بذر تردید در ذهن مردم پیش بیاید. ما تردید را بدترین مصیبت می دانیم .

این سخنان درحالی ایراد شد که اولین مسئولی که از ماه ها پیش از انتخابات زمزمه تقلب در انتخابات را مطرح کرد و بذر تردید و نفاق افشاند، خود هاشمی رفسنجانی بود.

آیت‌الله یزدی عضو فقهای شورای نگهبان و نایب رئیس مجلس خبرگان رهبری، انتقادات تندی نسبت به خطبه های نماز جمعه ٢۶ تیر ٨٨ بیان کردند. غیر از ایشان بسیاری از شخصیت های مذهبی و سیاسی کشور مواضع هاشمی رفسنجانی را به باد انتقاد گرفتند و مواضع وی را نوعی زیر و رو کردن و دمیدن در آتش زیر خاکستر اغتشاشات اخیر نامیدند.

مقام معظم رهبری سه روز بعد در دیدار با مسئولین نظام و در سالروز مبعث پیامبر اکرم(ص)، خطاب به نخبگان و آنهایی که سکوت کردند، فرمودند: "همه باید مراقب گفتار و مواضع و حتی نگفتن های خود باشند زیرا نگفتن مسائلی که باید گفت، عمل نکردن به وظیفه است و گفتن مسائلی که نباید گفت، عمل کردن بر خلاف وظیفه است. نخبگان مراقب باشند، زیرا در امتحان عظیمی قرار گرفته اند و موفق نشدن در این امتحان، تنها مردود شدن نیست بلکه موجب سقوط آنان خواهد شد."

بعد از بیانات دوپهلو و عمدتا جناحی هاشمی رفسنجانی در تریبون غیر جناحی و مقدس نماز جمعه ٢۶ تیر ١٣٨٨، مجمع روحانیون مبارز با صدور بیانیه ای خواستار برگزاری رفراندوم شد.

این روحانی نما ها متن خود را به گونه ای تنظیم کرده اند که به خواننده القاء کند؛ هاشمی رفسنجانی این پیشنهاد را داده است.
این خاسرین در دنیا و آخرت، هنوز یاد نگرفته اند که باید در چهارچوب قانون اساس عمل کنند و دیگر دوران عملکرد های فرا قانونی به اتمام رسیده است.
آنها با تمسک به قانون اساسی پیشنهاد رفراندومی خارج از چهار چوب های تعریف شده در قانون اساسی می دهند.
این گروهک فریب خورده فراموش کرده اند که فروکش شعله آتشفشانهای  نهفته در سینه امت حزب الله، فقط و فقط بخاطر فرمان به سکوت مقام معظم رهبری است.
آیا آنها ندیدند که گروه کوچکی از نوجوانان بسیجی و عاشق ولایت و آرمانهای امام خمینی(ره) چگونه خیابان های تهران و دو سه شهر دیگر را از لوث وجود "خس و خاشاک" پاک کردند؟
به این اشعث ها زمانه توصیه میکنیم با دست خود، خود را ریشه کن نکنند.
آنکس که متضرر خواهد شد؛ قطعا منافقها و فریبخوردگان هستند. نه مردم و نظام مقدس جمهوری اسلامی.

والسلام.

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ امرداد ۱۳۸۸


آیا همه از نظر قانون برابرند؟!

سلام.

انتخابات ٢٢ خرداد ٨٨ ، داشت می رفت که عطر پیروزی ٢٢ بهمن ۵٧ را بار دیگر در فضای کشور پراکنده کند!

اما...
 امان از زیاده خواهان،
امان از قدرت طلبان،
امان از قانون گریزان،
امان از دروغگوها،
امان از منافق ها
و امان از دشمنان ایران اسلامی!

در این مجال سخن بسیار است! در فرصتی مناسب به آنها خواهیم پرداخت. انشاءالله.

امروز خبری خواندم مبنی بر دستگیری فائزه هاشمی رفسنجانی در اختشاشات روز شنبه ٣٠ خرداد ٨٨. با این خبر به شدت خوشحال شدم.

اما چند ساعت بعد خبر دیگری منتشر شد مبنی بر اینکه بازداشت دختر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، برای حفاظت از او صورت گرفته.

نفس اینکه این اخلالگر باید از خدمات ویژه برخوردار باشد، بسیار زجر آور و ناراحت کننده است.

نمی دانم به این خبر باید خندید خنده یا زار زار گریه گریهکرد؟؟؟؟؟!

آخه این چه معنی داره که فرزندان یکی از سران نظام آتش بیار معرکه اراذل و اوباش باشن و مسئول مذکور سکوت کنه؟؟؟!

چرا باید در حالی که فرزندان این مسئول به انواع رانتخواری ، ویژه خواری و رشوه، متهم هستند باز هم به صورت ویژه از آنها حمایت و حفاظت بشه؟؟؟؟؟!

آیا خون آنها از خون سایر مردم و شهروندان رنگین تره؟؟؟؟!

چرابرای بعصی ها ، هنوز هم فرا تر از قانون عمل می شود؟؟؟؟؟؟!

چرا باتوم توی سر اینها نمی خوره؟؟؟؟؟!

چرا باید عده ای از جوان این کشور بخاطر زیاده خواهی های این افراد کشته شوند؟؟؟؟؟؟!

چرا.................؟؟؟؟؟

چرا همه در برابر قانون یکسان نیستند؟؟؟؟؟!عصبانی

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۸


اصلاحات در مجمع تشخیص مصلحت نظام!

سلام.

حمایت های پنهان و آشکار جناب آقای هاشمی رفسنجانی از جریان ضد دکتر احمدی نژاد در انتخابات دهم ریاست جمهوری، برای همه روشن و آشکار است. از طرف دیگر کار شکنی و سنگ اندازی ایشان در جامعه مدرسین، جامعه روحانیت، جبهه اصول گرایی و ... در جهت جلوگیری از اجماع این نیروها روی دکتر احمدی نژاد، به نحوی است که از این دور از انتخابات به عنوان دور سوم انتخابات تیر 84 نام برده می شود.

غیر از خود ایشان، خانواده وی و همه همفکران و وزیران دوران 8 ساله ریاست جمهوری ایشان هم در این نبرد اقتصادی و ایدئولوژیک در جبهه مقابل دکتر احمدی نژاد سنگر گرفته و به تشویق و تجهیز این جبهه و تخریب جبهه عدالتخواه می پردازند.

به این ترتیب رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، به عنوان یک عنصر جناحی، با کمک امکانات گسترده رسانه ای و هماهنگی شخصیت های مختلف سیاسی-اقتصادی کشور، کل جریان ضد احمدی نژاد (شامل: میرحسین موسوی-عضو مجمع ، محسن رضایی-دبیر مجمع و مهدی کروبی-تحت کنترل و هدایت توسط کرباسچی،از نزدیکان هاشمی رفسنجانی ، حسن روحانی-عضو مجمع و لاریجانی و ناطق نوری و ....) را کنترل، هدایت و رهبری می کند و مجمع تشخیص را به ارگان حمایتی جبهه اصلاحات تبدیل کرده است.

این موضوع توانمندی ایشان را در بسیج امکانات و نیروها برای نیل به اهداف مدنظر نشان می دهد. امری که به خودی خود نشان از توان بالای ایشان دارد (حال در چه جهتی؟ بماند!)

اما نکته اساسی در آنجاست که مجمع تشخیص مصلحت نظام، همانطور که از نامش پیداست، یک ارگان فرا جناحی و غیر حزبی است که رسالت سنگینی برای مشورت و یاری رسانی به رهبری در جهت تدوین سیاست های کلی و پیشبرد اهداف نظام  را بر عهده دارد.
حال با وضعیت موجود و اتخاذ سیاست های حزبی و جناحی توسط مجمع تشخیص مصلحت نظام، این رسالت و وظیفه زیر سوال رفته و کارکرد مجمع را به عنوان یک ارگان فراجناحی زیر سوال برده است.

لذا اعمال اصلاحات و ایجاد تغییرات اساسی در مجمع تشخیص مصلحت نظام، افراد و پست های آنها، در آینده نزدیک از طرف رهبری معظم، دور از ذهن و عجیب نخواهد بود.

انشاء الله.

 

  
نویسنده : محمد مهدی خسروی ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ خرداد ۱۳۸۸