کرسی آزاد اندیشی و علما!

سلام.

مقام معظم رهبری بارها و بارها در خصوص راه اندازی کرسی های آزاد اندیشی چه در حوزه های علمیه و چه در دانشگاه ها تذکر دادند.

اما هنوز هیچ خبری نیست!

چرا؟

آیا این رکود فکری-فرهنگی ریشه در نخواستن دارد؟ نه! اینطور نیست. چراکه وقتی در محافل کوچک و خودمانی دور هم جمع می شویم حرفهای بسیاری برای گفتن داریم. اما انعکاس بسیار کمرنگی در محیط بیرونی دارد.

مکتب ما، شریعت ما و فرهنگ ما، ما را انسانهایی پرسشگر و کنجکاو بار آورده. ذاتا به دنبال طرح سوال و یافتن جواب هستیم. امری که در کلاسهای بحث و جدل حوزه های علمیه سالهاست که وجود داشته و منشا خیر و برکات بسیاری شده است. در سیره معصومین علیهما السلام هم مجالس پرسش و پاسخ و مناظره بسیاری را مشاهده می کنیم.

"آزاد فکرى و عقلانیت شیعه، این دو عنصرِ در کنار هم، مایه‌ى افتخار ماست. تفکرات شیعه، عقلانى است. ما از اول تشیع در تعالیم ائمه (علیهم‌السّلام) به سوى عقل، منطق و استدلال سوق داده شدیم و همین‌طور هم باید عمل بکنیم؛ حتّى در فقه. شما ببینید شاگردان برجسته‌ى امام صادق و امام باقر (علیهما السّلام) در مواردى با حضرت طورى حرف مى‌زدند که حضرت با آنها استدلالى حرف مى‌زدند. «یعرف هذا و اشباهه من کتاب اللَّه عزّوجلّ: ما جعل علیکم فى الدّین من حرج»؛ یعنى به «زراره» یاد مى‌داد که این‌طورى باید از کتاب خدا استفاده کنى؛ یعنى امام روش اجتهاد و استنباط از قرآن را به او یاد مى‌دهد. ما از اول این طورى رشد کردیم؛ شیعه عقلانى و با آزادفکرى رشد کرده است. این را باید قدر دانست و دنبال کرد."(مقام معظم رهبری)

مشکل چیست؟ چرا کرسی های آزاد اندیشی راه اندازی نمی شوند؟

با هم چند واقعه را در کشور مرور می کنیم:

1- مکتب ایرانی:

چندی پیش رحیم مشایی عباراتی را در جمع ایرانیان مقیم خارج از کشور بیان کرد که متن کامل آنرا می توانید در اینجا مطالعه نمایید. 

"مکتب اسلام دریافتهای متنوعی از آن وجود دارد ... . دریافت ناب از حقیقت  ایمان و وحقیقت توحید وحقیقت اسلام، مکتب ایران است."

خب! این سخنان به مزاج برخی خوش نیامد. اشکالی ندارد. افراد مختلف نظرات و افکار متفاوتی دارند.

حالا چه کاری باید کرد؟

چگونه با این نظر مقابله کنیم؟

آزاداندیشی چه می گوید؟

آیا ترور شخصیتی منتشر کننده این اندیشه، با روح آزاد اندیشی مد نظر مقام معظم رهبری، سازگاری دارد؟

آیا در حوزه آزاد اندیشی، باید به اندیشه، با اندیشه جواب داد؛ یا با اسلحه و بگیر و ببند؟

عکس العمل مراجع و علمای ما در این خصوص، چگونه بود؟

چند منبر و سخنرانی در نقد علمی-فقهی این اندیشه سراغ دارید؟

آیا جز تهمت و افترا و دشنام، چیز دیگری در حافظه تاریخ ضبط شده است؟

 

2- پایان دوران اسلامگرایی:

رحیم مشایی در جایی دیگر می گوید: "دوران اسلام گرایی به پایان رسیده است" و در ادامه توضیحاتی و استدلال هایی را بیان می کند.

نتیجه چه شد؟

با او چه کردند؟

چند مقاله و منبر در نقد علمی-فقهی این نظر و اندیشه، منتشر شد؟

برخی علمای ما چه کردند و چگونه آزاد اندیشی را در نظام مقدس جمهوری اسلامی به نمایش گذاشتند؟

دو تن از بزرگواران و آیات عظام در عکس العملی عجیب اظهاراتی بیان کردند که هیچ نشانه ای از آزاد اندیشی و علاقه به آزاداندیشی در آن به چشم نمی خورد.

 

3- نشریه خاتون:

نشریه خاتون حاوی صفحات بسیار در خصوص مسایل مختلف، و عموما مذهبی-فرهنگی است. در گوشه ایی از این نشریه فردی که خود را محقق می داند، نظری را بیان کرد.

آنچه بر سرش آمد، همان بود، که بر سر منتقدین هولوکاست در اروپا و آمریکا می آید.

حتی یک مقاله یا سخنرانی علمی-تاریخی در نقد این نظر، بیان نشد و متاسفانه جز، دشنام و افترا، چیز دیگری نیافتم.

 

مقام معظم رهبری می فرمایند "آنى(آن چیزی که) که کمک میکند به پیشرفت کشور، آزادى واقعىِ فکرهاست؛ یعنى آزادانه فکر کردن، آزادانه مطرح کردن..." 

در کدام یک از موارد گفته شده بالا نشانه ایی از "آزادی واقعی فکرها" به چشم می خورد؟

برخی علمای ما چگونه برخورد کردند؟

برخلاف انتظار عامه مردم، یکی از دلایل تاخیر در راه اندازی کرسی های آزاد اندیشی، اندیشه برخی بزرگان و علما است. اینکه مقام معظم رهبری این ماموریت بسیار مهم را به جوانان واگذار کرده اند و در آن به کررات اصرار بر راه اندازی این کرسی های آزاداندیشی در دانشگاهها و حوزه ها دارند به نوعی گویای این حقیقت است.

در شرایط امروز جامعه ورود به حوزه آزاد اندیشی، مانند یک شمشیر دو لبه است. از یک طرف باید با معاندین جنگید و از طرف دیگر با متحجرین جدال نمود. متاسفانه خنجر متحجرین بسیار خطرناک تر و بُرنده تر از شمشیر معاندین است.

لذا کسانی که قصد لبیک به تقاصای چندین ساله رهبری را دارند، باید با هوشیاری و آمادگی کامل، در انتظار انزوا و تحقیر و تخریب دوست و دشمن باشند. باید تهمت و افترا را به جان بخرند. باید توبیخ و زندان را در فرهنگنامه فکری خود بپرورانند. در یک کلام: برپا کنندگان کرسی های آزاد اندیشی باید کاملا آماده جهاد باشند.

امروز تیزی خنجر متحجرین سریعتر از برق شمشیر معاندین احساس و لمس می شود.

انشاء الله که خداوند متعال همه ما را صاحب بصیرت بگرداند.

والسلام.

/ 5 نظر / 8 بازدید
امین

سلا آقا مهدی:با یه مطلب جدید در مورد پروفسور حسابی آپم.اگر منت بذاری و بیای طرفم خیلی خوشحال میشم.با توجه به احساسی که نسبت به مطالبت داشتم فک کنم نظرت واسم جالب باشه. با تشکرات![لبخند]

فقیر

سلام. تحجر، جمود و عناد و بی بندوباری دو بله ی تیغ هستند.که به هم نیز در یک جهت کمک می کنند. هر دو قیچی کننده ی آزاد اندیشی بوده و هستندو خواهند بود.

فقیر

به روز هستم با:"شمشیرها بخوابید دعوا سر لحاف است" حتما سر بزنیدنظر دهید یاعلی http://iga.parsiblog.com/

کمال

سلام آزادی بیان و آزادی اندیشه واژگانی بسیار زیبا و البته ارزشمند هستند منتها تجربه تاریخ نشان داده علاقمندان به این نوع از آزادی افرادی هستند که معنای خاصی از آن در ذهن دارند و به دنبال آن هستند و آن معنا چیزی نیست به جز آزادی بی قید و شرط برای له کردن و لجن مال کردن دین و مذهب و اعتقادات و مخصور کردن این امور در زندگی خصوصی افراد و حداکثر چاردیواری معابد (کلیسا، مسجد و ...) علما و فقها عصمت ندارند اما شرعا پاسداری از مرزهای دین و ایمان مردم بر عهده آنهاست و این ماموریت از سوی ائمه معصومین علیهم السلام بر عهده آنها گذاشته است. و این مهم به این دلیل آشنا بودن علما با مشی فکری ائمه در اثر غور در احادیث به ارث رسیده از آن بزرگواران است، حال کافی است کسی مثل مشایی دهان باز کند تا این حافظان دین تا صد لایه آنطرف تر کلام او را بهفمند و آشفته شوند و بر او بخروشند. در جای دیگری در نقد کلام ایشان در باره مکتب ایرانی گفته ام که التقاط از لوازم جدایی ناپذیر جریانهای موازی با علمای دین است زمانی از این جریان رجوی زاده می شود و در زمانی دیگر مشایی! همین چیزی که در غرب امروز به وضوح قابل مشاهده است و

کمال

سلام آزادی بیان و آزادی اندیشه واژگانی بسیار زیبا و البته ارزشمند هستند منتها تجربه تاریخ نشان داده علاقمندان به این نوع از آزادی افرادی هستند که معنای خاصی از آن در ذهن دارند و به دنبال آن هستند و آن معنا چیزی نیست به جز آزادی بی قید و شرط برای له کردن و لجن مال کردن دین و مذهب و اعتقادات و محصور کردن این امور در زندگی خصوصی افراد و حداکثر چاردیواری معابد (کلیسا، مسجد و ...) همین چیزی که در غرب امروز به وضوح قابل مشاهده است. علما و فقها عصمت ندارند اما شرعا پاسداری از مرزهای دین و ایمان مردم بر عهده آنهاست و این ماموریت از سوی ائمه معصومین علیهم السلام بر عهده آنها گذاشته است. و این مهم به این دلیل آشنا بودن علما با مشی فکری ائمه در اثر غور در احادیث به ارث رسیده از آن بزرگواران است، حال کافی است کسی مثل مشایی دهان باز کند تا این حافظان دین تا صد لایه آنطرف تر کلام او را بهفمند و آشفته شوند و بر او بخروشند. در جای دیگری در نقد کلام ایشان در باره مکتب ایرانی گفته ام که التقاط از لوازم جدایی ناپذیر جریانهای موازی با علمای دین است زمانی از این جریان رجوی زاده می شود و در زمانی دیگر مشایی!