امنیت، با هنرپیشه ها محقق نمی شود.

سلام.

سوال، این است؛ پلیس یا هنرپیشه؟! امنیت پایدار یا شو تلویزیونی؟!

پشت صحنه آنچه که از اقتدار و سرعت عمل پلیس در تلویزیون، با سر و صدای فراوان به نمایش گذاشته میشود، چیست؟

آیا پلیس های واقعی در شهرهای واقعی هم همینطور عمل می کنند؟

متاسفانه باید گفت "نه".

به احتمال زیاد همه شما یک یا چند بار تماس با پلیس 110 را تجربه کرده اید. پلیسی که فلسفه وجود آن سرعت عمل و اقدام سریع است. پلیسی که قرار بود هویت و ماهیت پلیس را احیاء کند.

چندسالی است که خورشید تازه طلوع کرده پلیس 110، افول کرده. این روزها یاد و خاطره ایام کوتاه درخشش پلیس 110 را صرفا در شوهای تلویزیونی پلیس، شاهد هستیم.

چندین بار شاهد سرعت عمل پایین پلیس بودم. در چند مورد هم به دلیل معطلی طرفین دعوا و انتظار های طولانی برای رسیدن پلیس، طرفین از دعوا صرف نظر کرده و راهی شده اند.

شاید بعضی این امر را حسن، بنامند. ولی این حسن نیست. خوب به خاطر دارم که چندین سال پیش با کوچکترین اختلاف نظر یا یک تصادف گلگیر به گلگیر دو خودرو چه دعوا و قشقرق و بعضا تلفاتی به پا می شد. چندین سال طول کشید تا فرهنگ رفتاری مردم تغییر کند و جهت ختم اختلافات در انتظار پلیس بنشینند. اما اهمال و سستی پلیس در انجام وظایف و رسیدگی به اعتماد مردم، بار دیگر خطر بازگشت نا هنجاری های رفتاری را در مردم تشدید کرده.

اگر مردم احساس کنند که در اجرای قانون تنها هستند؛ در نتیجه خود را تنها مجری قانون دانسته و شرایط جامعه همان میشود که پیش از این بود.

آخرین نمونه از بیخیالی پلیس، که با آن برخورد داشتم، به ماجرای ساعت 2 بامداد روز جمعه 20تیر 91 باز میگردد.

با چند تن از دوستان، خانوادگی به پارک کوهپایه شیراز، جنب دروازه قرآن، رفتیم. پارک مملو از جمعیت، خصوصا چادر های رنگارنگ مسافران بود. ساعت حدود 1:55 دقیقه بامداد جمعه بود که متوجه حضور یکی رو نفر قمه به دست در اطرافمان شدیم. قمه را زیر لباس خود مخفی کردند. به تدریج بگومگو هایی شکل گرفت جمعی 10 تا 15 نفره از اراذل و اوباش پدید آمدند. اراذل عموما از افراد مستقر در پارک بودند. افرادی که تحت عناوین دکه دار، قلیان فروش و ... حضور دائم در پارک دارند. نزاع بالا گرفت. داد و فریاد. فحش های رکیک، زدو خورد و ...

از ساعت 2 بامداد به بعد بود که من، دوستانم و سایر اهالی مستقر در پارک با پلیس 110 مکرر تماس گرفتیم. ابتدا که بسیار سخت بود. اصلا امکان برقراری تماس وجود نداشت. دائم خط اشغال بود. چند بار هم به رد و بدل شدن چند واژه "الو!" محدود شد و تماس قطع شد. بالاخره اصرار و پافشاری برای تماس با 110 نتیجه داد. "اپراتور .. هفتادو پنج...". اپراتور گفت: "بله. قبلا اعلام شده". چند بار دیگر هم تماس گرفتیم. اما جز عبارات "قبلا اعلام شده." ، "نیرو اعزام شده"، "دوباره اعلام می کنیم"؛ چیز دیگری حاصل نشد.

27 دقیقه گذشت. ما که همچون دهها خانواده دیگر از معرکه گریخته بودیم، خانواده را در ماشین رها کرده و دوباره به پارک بازگشتیم. هیچ خبری از پلیس نبود. اراذل به راحتی در کنار حوضچه مرکزی پارک در حال تردد و بعضا رجزخوانی بودند.

محل وقوع جرم دهکوره یا محله ایی پرت و دور افتاده نبود. محل وقوع، چند قدمی دروازه قرآن شیراز بود. جایی که هر شب، خصوصا در ایام سفر، مملو از جمعیت است. جمعیتی که صرفا به اعتماد امنیت آن محل، در آنجا اسکان گذیده اند. اعتمادی که اگر خدشه دار شود ضربه مهلکی به صنعت توریسم و آبروی پلیس و مسئولین امنیتی شهر خواهد زد.

من به عنوان یک شهروند شیرازی جدا از حادثه پیش آمده توسط اراذل و بیخیالی مطلق پلیس از محضر همه مسافران و شاهدان این فاجعه امنیتی، شرمسارم.

با پلیس های نمایشی نمی توان امنیت واقعی را به ارمغان آورد. باید هزینه های کلان تبلیغات و شو های تلویزیونی، صرف اقدامات عملیاتی و واقعی شود. بهترین تبلیغ برای پلیس، عملکرد ملموس آن است، نه تبلیغات رنگارنگ.

امیدوارم که پلیس نقش واقعی خود را در حفظ امنیت جامعه ایفا کند؛ قبل از آنکه مردم، خود را پلیس خود، بیابند.

/ 3 نظر / 7 بازدید
جوون ایرونی

سلام ناجا امسال در تهران طرح ویژه ای جهت برخورد با روزه خواری آغاز کرده. در این طرح از پلیس راهنمایی و گشت های موتوری و........... استفاده شده. ولی در شیراز همانطور که سال های گدشته هم تحرک خاصی از سوی ناجا جهت برخورد با روزه خواری وجود نداشت. امسال در اقدامی موهن و انحرافی اداره اماکن شیراز اقدام به صدور مجوز برای 1000 ساندویچی در سطح شهر کرده تا در طول روز به روزه خواران ارائه خدمت کنند. و ما همچنان سکوتیم!!!!!!!!!!!!!

سحاب

با سلام سایت خبری و تحلیلی سحاب نوز مطلب شما را در قسمت وبلاگستان خود قرار داد.با آرزوی طاعات و عبادات شما

ه

پلیس راه لعنتی دلیجان چندسال پیش من را از اتوبوس پیاده کرد ودر اتاقی من را بازرسی بدنی کرد گفت کفش هایت را درآور.جورابت را درآور.باید می گفتم لعنتی اصلا چه کار به کفش های من داری خودت کفش هایت رادرآور. دست به شکمم زد وگفت غذا چی خوردی باید می گفتم .اصلا به توچه من غذا چی خوردم .خودت غذا چی خوردی .گفت هرچی توی جیب هات داری بریز بیرون.من هم همه را درآوردم ووسایل مرا نگاه کرد .پول را برداشت ونگاه کرد وگفت:زدی!؟باید من می گفتم خوت دزدی .آخه احمق توکه مرا نمی شناسی .پرسید ازکجا می آیی .گفتم اصفهان. نگاه بلیط آرامگاه حافظ وسعدی کرد وگفت این که شیرازه .برایش توضیح دادم که به شیراز رفتم واز آنجا به اصفهان . باید می گفتم اصلا به توچه که من کجا رفتم وبه کجا دارم می روم. که مرا بازرسی ومحاکمه وبازجویی می کنی .مردم آزار .لعنتی . ودر آخر پرسید که چرا پهلوی سرباز ها نشسته ای.باید می گفتم .سربازها پهلوی من نشسته اند.احمق فکر نمی کند شایدجا نبوده مگر نامحرم هستند یا اینها جرم است این چه سوال ها یی است که می پرسی . این مردم آزاری باعث نارضایتی عمومی خواهد شدودر آخر....وگزارشان به خدا ومن در دادگاه عدل الهی شکایت برده ام.