"شهدا"، گمنام آمدند و غریبانه رفتند.

سلام.

جمعه ٩ مهر ماه ٨٩ در شهرک گلستان، حدودا ٢٠ کیلومتری شمال غرب شیراز مهمان خانه پدر، بودیم.

توفیق حاصل شد تا به میعادگاه نماز جمعه شهرک گلستان برویم. نماز جمعه ایی که حدودا ١ ماه است که برگزار می شود. تا پیش از این نمازگزاران مجبور بودند هر جمعه مسافتی طولانی تا محل اقامه نماز جمعه شهر شیراز را طی نمایند.

امامت جمعه شهرک گلستان شیراز را حجت الاسلام رضایی به عهده دارند. اما این هفته ایشان تشریف نداشتند و حجت الاسلام محقق، خطبه ها و نماز را اقامه کردند.

"ستاد نماز جمعه شهرک های شمال غرب شیراز" شهرک های گلستان، استقلال،  بزین، شهید بهشتی، گلدشت حافظ و قصرقمشه را تحت پوشش دارد.

جمعیت نسبتا خوبی در مسجد الغدیر شهرک گلستان برای اقامه نماز جمعه حضور داشتند و صحن مسجد کاملا پر بود. مردم از شهرک گلستان و شهرکهای اطراف برای اقامه نماز به آنجا آمده بودند. با توجه به نوپا بودن این میعادگاه، هنوز بسیاری از علاقه مندان از وجود آن بی اطلاع هستند. لذا لازم است مسئولین منطقه ضمن اطلاع رسانی صحیح، جهت استقرار سرویس رفت و برگشت علاقه مندان در مسیر شهرک های اطراف و محل اقامه نماز جمعه، اقدامات لازم را به عمل بیاورند.

بین نماز ظهر و عصر، اطلاعیه ای مبنی بر تشیع پیکر مطهر تنی چند از شهدای گمنام دفاع مقدس، راس ساعت ١۶ قرائت شد.

ظاهرا بنابوده ساعت ١٠ صبح روز جمعه این مراسم برگزار شود؛ اما با توجه به استقبال پرشور مردم در مسیر حرکت کاروان شهدا به سمت شهرک گلستان، این برنامه با تاخیر چند ساعته به ساعت ١۶ موکول شد.

ساعت ١۶ به پایگاه مقاومت بسیج واقع در ورودی شهرک مراجعه کردیم. گفتند هنوز کاروان شهدا از مبدا حرکت نکرده اند. نگاهی به دور و اطراف انداختیم. خبری از اطلاع رسانی در خصوص برنامه تشیع کاروان شهدا نبود. نه پلاکارد نه بنر و اطلاعیه.

تعدادی پرچم رنگارنگ اطراف نصب شده بود و چند جوان و نوجوان بسیجی هم در گوشه ایی از میدان امام علی (فلکه اول) مشغول سینه زنی و نوحه سرایی بودند.

عابرین و خودرو های عبوری از همه جا بی خبر، با تعجب و کوله باری از سوال به سینه زنان و پایگاه بسیج نگاه می کردند.

رفتیم و حوالی ساعت ١٧ برگشتیم.

از راه رور تعدادی ماشین با پرچم هایی برافراشته مشاهده شد. چند دقیقه بعد کاروان شهدای گمنام را روبروی خود دیدیم.

حضار با حلقه زدن اطراف اتومبیل های حامل شهدا، همچون نگینی آنها را در بر گرفته اند.

یاد و خاطره سالهای دفاع مقدس بسیاری را احاطه کرده بود. برخی برای مظلومیت شهدا، عده ای در حسرت جاماندن از این کاروان گریستند. حال و هوای عارفانه ای بر جمع حاکم بود.

 

 

 

 

 

 

 

اما این حال معنوی خیلی زود، با حرکت کاروان به سمت مقصد بعدی به پایان رسید.ناراحت

وقتی به حرکت و دور شدن آرام ماشین های حامل پیکر شهدای گمنام می نگریستم و خروج غریبانه آنها را از جمع اندک حضار نظاره می کردم، ناخوداگاه دلم شکست و از این که به این زودی از فیض وجود این بزرگواران محروم می شدیم غمگین گشتم. شاید اگر تعداد جمعیت حاظر بیش از این بود، توفیق حضور طولانی تر در کنار پیکر مطهر این شهدا نصیب ما می شد.

یاران چه غریبانه رفتند از این خانه!

/ 5 نظر / 51 بازدید
نسل سومی

قشنگ بود کلا اطلاع رسانی خوبی صورت نگرفت ، تو هیچ یک از برنامه ها برای این شهدای گرانقدر

...

مرده شور آنهایی که با خون دیگران برای خودشون تاج و تختی راه انداختن به اسم جانشین خدا بر روی زمین مملکتی رو به ویرانی کشیدن

آشیانه پرستو

یاران چه غریبانه رفتند از این خانه... بازگشت پرستو یا کوچ پرستو چه بگوییم!!!

آشیانه پرستو

یاران چه غریبانه رفتند از این خانه... بازگشت پرستو یا کوچ پرستو چه بگوییم؟!!

سارا

تو نماز جمعه هم استقبال چندانی نشد... مردم انقدر ها هم بی معرفت نیستن...اطلاع رسانی خیلی ضعیف بود