مدیریت منابع بیمارستانی

سلام.

شب عید فطر(آخرین غروب ماه مبارک رمضان) برادرم تصادف کرد و راهی بیمارستان شد.

حدود ساعت 20 بود که مطلع شدیم به اورژانس "مرکز تخصصی و فوق تخصصی فوریتهای جراحی شهید رجایی" شیراز منتقل شده است.

بیمارستان شهید رجایی شیراز

 

دیدن کلمات "فوریت"، "جراحی" و "تخصصی" بر سردر ورودی بیمارستان ذهنیت مثبتی برای انسان به وجود می آورد.

اقدامات اولیه، شامل پانسمان، عکسبرداری و ... با سرعت انجام شده بود. روی تختی در قسمت اورژانس بستری بود.

در برخی ساعات تعداد زیادی آمبولانس جلوی ورودی ساختمان توقف می کردند. تعداد 8 دستگاه آمبولانس متوقف شده جلوی درب ورودی را به چشم دیدم. وقتی علت را بررسی کردم، معلوم شد که منتظر پذیرش بیمارانشان هستند تا محل را ترک کنند. اما به دلیل حجم بالای مسدومین در آن ساعات امکان پذیرش همه نبود.

بخش اورژانس هم جای کافی نداشت. در این این بخش نیز در برخی ساعات تعداد تخت ها به 20 تخت هم میرسید در حالی که ظرفیت اتاق حدودا 12 الی 14 تخت بود.

یکی از این تخت ها هم توسط برادر من اشغال شده بود.

برادرم از ناحیه آرنج دست، سر و پا دچار مصدومیت شده بود. مشکل اصلی وی خرد شدن آرنج دستش بود. و حال عمومی خوبی داشت.

مراحل کار را از پرستاران پیگیر شدم. گفتند باید دکتر مریض شما را ببیند تا وقت عمل داده و به بخش منتقل شود. بخش هم فعلا جا نداره و باید منتظر بمانید.

پرسیدم تا کی ؟ دکتر چه ساعتی میاد؟ گفتند مشخص نیست. معلوم نیست، چه ساعتی دکتر بیاید.

پیگیری ها مکرر به آنجا ختم شد که گفتند  احتمالا دکتر ساعت 12(24:00) برای ویزیت بیماران خواهد آمد.

ساعت 00:10 دقیقه، هنوز از دکتر خبری نبود. گفتند اگر امشب دکتر نیاد موضوع به فردا موکول خواهد شد.(حالا تکلیف بیماران چی هست و همراهان چه کنند؟ بماند!)

حوالی ساعت 1 بامداد بود که خبر رسید دکتر آمده و دستور بستری شدن جهت عمل جراحی در روز بعد را صادر کرده.

در تمام این ساعات کسی از برنامه جناب آقای دکتر خبر نداشت و هیچ ضمانتی هم برای حضور حتمی ایشان وجود نداشت.

خب. خوان اول گذشت و بیمار ما به بخش "بستری اورژانس" منتقل شد.

صبح روز بعد اطلاع دادند که دکتر بیمار را ویزیت کرده و دستورات لازم جهت انتقال به اتاق عمل را صادر کرده. بیمار از هرگونه خوردن و آشامیدن منع شد.

ساعاتی بعد درتدارک انتقال به اتاق عمل بودیم که گفتند چون امروز عید(فطر) است و تعطیل، کسی نیامده و اتاق عمل آماده نیست !!!؟

پرسیدیم تکلیف چیه؟ گفتند باید صبر کنید تا دکتر بیاد. تا فردا باید صبر کنید. !!!؟

توی این لحظات کلماتی چون "فوریت"، "تخصص" و "جراحی" دائم در ذهنم خودنمایی می کردند.

گفتیم خب. حالا که عمل کنسل شده ، مریض میتواند چیزی بخورد؟

گفتند تا دکتر دستور نده ، نه.

پرسیدیم دکتر کی میاد؟ گفتند مشخص نیست.

این داستان تا شامگاه ادامه داشت. تا اینکه گفتند بیمار شما می تواند غذا بخورد. (بیچاره بیمار)

هنوز مشخص نیست که دست موقتا آتل بسته شده بیمار ما چه زمانی عمل شده و گچ گرفته خواهد شد؟

هنوز هم مشخص نیست که آیا فردا توفیق زیارت جناب حضرت آقای دکتر، نصیب بیمار ما خواهد شد یا نه ؟!

عبارات "مشخص نیست" و "معلوم نیست" مثل پتکی بر سرم، مدام تکرار می شود.

چرا مشخص نیست؟ مگر بیمارستان، سازمان و برنامه و تشکیلات ندارد؟ تکلیف بیماران نیمه درمان ، رها شده چیست؟ چه کسی پاسخگو است؟ چرا همه چیز به اراده فردی شخص دکتر بستگی دارد؟ چرا همه چیز تحت سلطه و سیطره خواست شخص پزشک است؟

چرا در یک مرکز "فوریتهای"  "فوق تخصص" اثری از متخصص و فوق تخصص نیست؟ چرا نام و نشان با هویت و ماهیت سازگار نیست؟ چرا "فوریت" رنگ باخته و "انتظار" برهمه چیز سایه افکنده؟

دو روز است که به دلیل عدم توفیق در زیارت دکتر، منابع بیمارستانی توسط بیمار ما اشغال شده است و با توجه به تعطیلی دوروزه عید فطر، ممکن است این وضع استمرار پیدا کند.

دو روز است که برادر من تختی را اشغال نموده. تختی که میتوانست در اختیار بیمار نیازمند دیگری قرار بگیرد.

دو روز است که پرستاران برای تیمار این بیمار وقت و انرژی خود را صرف می کنند. زمان و توانی که میتوانست در اختیار نیازمند دیگری قرار بگیرد.

دو روز است که بیماران برای خالی شدن تخت و پذیرش، در آمبولانس ها در انتظارند و .....

.....

91/05/30 : امروز صبح در کمال ناباوری اعلام کردند بیمار شما امروز هم عمل نشده و باید تا شنبه 4 شهریور منتظر بمانید. به این ترتیب بیمار ما باید یک هفته در انتظار جناب آقای پزشک می ماند. ما نیز که سلامت بیمار خود را درخطر دیدیم فورا نسبت به جابجایی و انتقال وی به بیمارستان دیگر اقدام نمودیم.

ضمن تشکر از زحمات شبانه روزی کادر پرستاری این مجموعه، علت انتقال بیمارمان را از بیمارستان شهید رجایی شیراز ، صرفا بی برنامگی و رهایی بیماران از طرف کادر پزشکی این مرکز درمانی اعلام می کنم.

به حمد الله امکان انتقال بیمار و پرداخت هزینه های مربوطه برای ما فراهم بود اما دیگران چی؟ تکلیف بقیه بیماران چیست؟ آیا آنها هم میتوانند از این فراموشکده فرار کرده و به درد و رنج خود خاتمه دهند؟

 

---------------------------

انعکاس:

آژانس خبری شیرازنا 

پایگاه خبری-تحلیلی روایت

پایگاه خبری-تحلیلی سحاب نیوز

 

/ 6 نظر / 18 بازدید
صادق کریمی

سلام. اولا بسیار ناراحت شدم از این که آقا هادی این بلا سرش اومده و انشالا خدا زودتر شفا بده ایشون رو. بنده دور از شیراز هستم، شما سلام بنده رو به ایشون برسونید. دوما به نظرتون حرف هایی رو که زدید به گوش کی می رسه؟ شخصاً به نظرم به گوش کسی نمی رسه. مگر این که همین رو پرینت بگیرید بدید دست رئیس بیمارستان. ضمناً بفرستید برای روزنامه ی خبر. یه خورده در محیط حقیقی داغش کنید تا نتیجه بگیرید. یا حق!

آمیرزو

سلام ان شاالله که همه بیماران اسلام و خصوصا ایشون زودتر شفا پیدا کنن. متاسفانه مسولین شیراز چون موردعتاب قرار نمیگیرن ،بیخیال هستن و اگه خودشون رو جای بیماران قرار بدن اینجور نمیشه. اللهم اشف کل مریض

محسن

خدایا به هر کس که می خواهی قدرت بدهی ابتدا توان استفاده درست و سواستفاده نکردن از قدرت را عطا کن....... من با همه کسانی که طعم نداشتن قدرت را حتر اگر برای یک بار هم که شده چشیده اند ابراز همدردی می کنم.

شهرام

من خودم تو عید به دلیل سانحه ای که برام پیش اومد تو این بیمارستان بستری شدم و حرف این مریض را کاملا درک میکنم..خود من پرسنل علوم پزشکی در یکی از قسمتهای درمانی میباشم و حدود ۳ روز انتظار متخصص ارتوپدی بودم که ببینم باید چه درمانی رو پام انجام بشه و از درد شدید دیگه طاقتم طاق شده بود و هیچ کس نمیتونست کاری برام کنه و پرسنل اونجا هم بس که مسکن و پتدین زدن اگه چند روز دیگه جهت تعیین تکلیف و رویت ارتوپد میموندم ادیکت میشدم.البته دیگه غیر از این بنده های خدا کاری از دستشون بر نمیومد انجام بدن..خلاصه بعد از سه روز تحمل درد و رنج به این نتیجه رسیدم که باید به یک مرکز خصوصی برم و رضایت داده با امبولانس به بیمارستان خصوصی رفتم و ۳ ساعت بعد اتاق عمل و پین و فردا صبح هم مرخص شدم..همیشه از خودم میپرسم من که تمام این سیستم رو مثل کف دست میشناسم و اینجور باهام برخورد شد و این وضعیت رو دیدم اونایی که اشنایی ندارن چه میکشن بیچاره ها..خلاصه به عنوان یک پرسنل علوم پزشکی و فعال در یکی از قسمتهای مهم اون ،واسه این سیستم و خودم که سازمانهای دیگه رو رها کرده و جذب این سیستم به امید اینکه اگه مشکلی برام پیش اومد تو بیمارستان هوامو

شهرام

یادم رفت بگم خیلی خوب نوشتی و دمت گرم که این فاجعه و این وضعیت رقت بار بیمارستان شهید رجایی رو مطرح کردی..

شهرام

من خودم تو عید به دلیل سانحه ای که برام پیش اومد تو این بیمارستان بستری شدم و حرف این مریض را کاملا درک میکنم..خود من پرسنل علوم پزشکی در یکی از قسمتهای درمانی میباشم و حدود ۳ روز انتظار متخصص ارتوپدی بودم که ببینم باید چه درمانی رو پام انجام بشه و از درد شدید دیگه طاقتم طاق شده بود و هیچ کس نمیتونست کاری برام کنه و پرسنل اونجا هم بس که مسکن و پتدین زدن اگه چند روز دیگه جهت تعیین تکلیف و رویت ارتوپد میموندم ادیکت میشدم.البته دیگه غیر از این بنده های خدا کاری از دستشون بر نمیومد انجام بدن..خلاصه بعد از سه روز تحمل درد و رنج به این نتیجه رسیدم که باید به یک مرکز خصوصی برم و رضایت داده با امبولانس به بیمارستان خصوصی رفتم و ۳ ساعت بعد اتاق عمل و پین و فردا صبح هم مرخص شدم..همیشه از خودم میپرسم من که تمام این سیستم رو مثل کف دست میشناسم و اینجور باهام برخورد شد و این وضعیت رو دیدم اونایی که اشنایی ندارن چه میکشن بیچاره ها..خلاصه به عنوان یک پرسنل علوم پزشکی و فعال در یکی از قسمتهای مهم اون ،واسه این سیستم و خودم که سازمانهای دیگه رو رها کرده و جذب این سیستم به امید اینکه اگه مشکلی برام پیش اومد تو بیمارستان هوامو